شهید (اسم الله)
اسم «شهید» در قرآن کریم به صورت معرفه و نکره سى و پنج بار آمده و در بیست مورد وصف خدا قرار گرفته است؛ در اینجا برخى را یادآور مى شویم:
- «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ شَهِيدٌ عَلَىٰ مَا تَعْمَلُونَ»؛[۱] چرا به آیات الهى کفر مى ورزید در حالى که خدا به آنچه انجام مى دهید گواه است.
- «لَٰكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنْزَلَ إِلَيْكَ ۖ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ ۖ وَالْمَلَائِكَةُ يَشْهَدُونَ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا»؛[۲] ولی خدا به وسیله آنچه بر تو نازل کرده گواهی می دهد که آن را به علم و دانش خود نازل کرده، و فرشتگان هم گواهی می دهند، گرچه گواهی خدا کافی است.
- «... إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»؛[۳] خدا روز رستاخیز میان آنان داورى مى کند، خدا بر همه چیز گواه است.[۴]
اکنون باید دید معناى «شهید» چیست؟
ابن فارس مى گوید معناى اصلى این لفظ حاکى از حضور و آگاهى است، از این جهت به حاضر در حادثه، «شاهد» مى گویند که حاضر در واقعه مى باشد و اجتماع مردم را «مشهد» مى نامند.
راغب اصفهانی نیز مى گوید: شهود و شهادت، حضور با مشاهده است؛ یا از طریق چشم یا از طریق بصیرت؛ و گاهى در خود حضور به کار مى رود، هرچند در آنجا بصر و بصیرتى نباشد، چنان که مى فرماید: «... عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ ...»[۵]. «عرفات و منا» را مشاهِد مى نامند چون در آنجا فرشتگان و نیکوکاران حاضر مى شوند.
ولى حق این است که شهادت به معنى حضور است و علم و آگاهى از طریق بصر و بصیرت از لوازم آن است، چنان که مى فرماید: «... وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا...؛[۶] به هنگام اجراى حد در مورد مرد و زن بدکار گروهى حاضر شوند» و «لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ...؛[۷] تا شاهد منافع خود باشند».
و نیز مى فرماید: «... فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ ...؛[۸] هرکس در ماه رمضان حاضر باشد، روزه بگیرد».
در این صورت باید حضور خدا را تفسیر کرد؛ مقصود از حضور خدا این است که چیزى بر او پنهان نمى باشد، زیرا آشکار و پنهان و پنهان تر را نیز مى داند، چنان که مى فرماید: «... فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى؛[۹] او پنهان و مخفى تر از آن را نیز مى داند». میان او و مخلوق حاجب و مانعى نیست.
از این بیان روشن مى شود که تقسیم اشیا به غیب و شهادت یا پنهان و آشکار، یک تفسیر نسبى است (یعنى نسبت به ما است)، وگرنه همه اشیا در نزد خدا حاضر بوده و همه براى او مشهود است، از این جهت مى فرماید: «... إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ».[۳]
و به دیگر سخن: شهادت رابطه اى است میان «شاهد» و «مشهود»؛ اگر او بر همه چیز «شاهد» است، قهراً همه چیز براى او «مشهود» خواهد بود.
هرگاه ما علم را به معنى حضور صورت اشیا نزد عالم بدانیم، در این صورت شهود فوق علم خواهد بود، زیرا در دومى اشیا با وجود خارجى نزد شاهد حاضر مى باشد. هرگاه علم را به علم حصولى تفسیر کنیم، شهود، علم حضورى خواهد بود، و از این جهت باید گفت: «شهادت» اقوى از «علم» و «شاهد» بالاتر از «عالِم» است. ولى اگر علم را اعم از حصولى و حضورى تفسیر کنیم، قهراً شهادت بخشى از علم خواهد بود.
غزالى درباره فرق میان اسماى سه گانۀ الهی (علیم، شهید و خبیر) چنین مى گوید: «غیب» چیزى است که از دیدگان پنهان است، در حالى که «شهادت» چیزى است که آشکار است، هرگاه آگاهى خدا را بدون مقایسه با یکى از دو عالم «غیب» و «شهادت» بسنجیم، او را «علیم» مى نامیم، و هرگاه آگاهى او را نسبت به عالم غیب در نظر آوریم او را «خبیر» مى خوانیم، و اگر آگاهى او را نسبت به عالم «شهادت» در نظر آوریم او را «شهید» مى نامیم.
لازم به ذکر است، در دعای جوشن کبیر نیز اسم «شهید» به عنوان یکی از اسماء و صفات الهی در دو موضع مورد اشاره قرار گرفته است: «یَا شَهِیدُ» و «یَا مَنْ هُوَ عَلىٰ کُلِّ شَىْءٍ شَهِیدٌ».[۱۰]
پانویس
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۹۸.
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۶۶.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ سوره حج، آیه ۱۷.
- ↑ نساء/۳۳، ۷۹; مائده/۱۱۳، ۱۱۷; انعام/۱۹; یونس/۲۹، ۴۶; رعد/۴۳; اسراء/۹۶; عنکبوت/۵۳; احزاب/۵۵; سبأ/۴۷; فصّلت/۵۳; احقاف/۸; فتح/۲۸; مجادله/۶ و بروج/۹.
- ↑ سوره سجدة، آیه ۶.
- ↑ سوره نور، آیه ۲.
- ↑ سوره حج، آیه ۲۸.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۸۵.
- ↑ سوره طه، آیه ۷.
- ↑ مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، دعای جوشن کبیر، فراز ۷۷ و ۷۸.
منابع
- منشور جاوید، جعفر سبحانی، ج۲ ص ۲۸۱-۲۸۳، پایگاه اطلاعرسانی آیتالله سبحانی.
- مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.
مطالب مرتبط




