ذوانتقام: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(افزودن الگوی قرآن)
 
سطر ۱: سطر ۱:
 
لفظ '''«ذو انتقام»''' در [[قرآن]] چهار بار آمده و در هر چهار مورد به عنوان وصف [[الله|خدا]] به کار رفته است. چنان که مى فرماید:
 
لفظ '''«ذو انتقام»''' در [[قرآن]] چهار بار آمده و در هر چهار مورد به عنوان وصف [[الله|خدا]] به کار رفته است. چنان که مى فرماید:
  
{{متن قرآن|«وَمَنْ عادَ فَینْتَقِمُ اللّهُ مِنْهُ وَاللّهُ عَزیزٌ ذُو انِتقام»}}.([[سوره مائده|مائده]]/۹۵) «هرکس به آن (شکار صید در حال [[احرام]]) باز گردد خدا از او انتقام خواهد گرفت. و خدا قدرتمند و انتقام گیرنده است».
+
«{{متن قرآن|... وَمَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ}}<ref name=":۰">[[آیه 95 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۹۵.]]</ref>؛ هرکس به آن (شکار صید در حال [[احرام]]) باز گردد خدا از او انتقام خواهد گرفت. و خدا قدرتمند و انتقام گیرنده است».
  
 
و نیز مى فرماید:
 
و نیز مى فرماید:
  
{{متن قرآن|«لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ اللّهُ عَزِیزٌ ذو انْتِقام»}}.([[سوره آل عمران|آل عمران]]/۴) «براى آنها عذابى سخت است، و خدا قدرتمند و انتقام گیرنده است».
+
«{{متن قرآن|... إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ}}<ref>[[آیه 4 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۴.]]</ref>؛ براى آنها عذابى سخت است، و خدا قدرتمند و انتقام گیرنده است».
  
 
و نیز مى فرماید:
 
و نیز مى فرماید:
  
{{متن قرآن|«فَلا تَحْسَبَنَّ اللّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللّهَ عَزیزٌ ذو انتِقام»}}.([[سوره ابراهیم|ابراهیم]]/۴۷) «گمان مبر که خدا تخلف کننده از وعده خود به رسولانش مى باشد،خدا قدرتمند و انتقام گیرنده است».
+
«{{متن قرآن|فَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ}}<ref>[[آیه 47 سوره ابراهیم|سوره ابراهیم، آیه ۴۷.]]</ref>؛ گمان مبر که خدا تخلف کننده از وعده خود به رسولانش مى باشد،خدا قدرتمند و انتقام گیرنده است».
  
 
و در [[آیه|آیه]] چهارم مى فرماید:
 
و در [[آیه|آیه]] چهارم مى فرماید:
  
{{متن قرآن|«وَمَنْ یهْدِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ أَلَیسَ اللّهُ بِعَزیز ذِى انْتِقام»}}.([[سوره زمر|زمر]]/۳۷) «آن کس را که خدا هدایت کند گمراه کننده اى براى او نیست، آیا خدا قدرتمند و انتقام گیر نیست».
+
«{{متن قرآن|وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ ۗ أَلَيْسَ اللَّهُ بِعَزِيزٍ ذِي انْتِقَامٍ}}<ref>[[آیه 37 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۳۷.]]</ref>؛ آن کس را که خدا هدایت کند گمراه کننده اى براى او نیست، آیا خدا قدرتمند و انتقام گیر نیست».
  
 
مهم این است که بدانیم معنى «انتقام» که از ماده «نَقْم» گرفته شده است، چیست؟ [[ابن فارس]] مى گوید: این واژه یک معنى بیش ندارد و آن انکار و عیب گیرى است، گفته مى شود: «نقِمْتَ علیه»: انکرتَ علیه، و «نِقْمَتْ» در مورد [[عذاب]] نیز به کار مى رود، تو گویى نخست انکار مى کند، آنگاه عذاب مى نماید.
 
مهم این است که بدانیم معنى «انتقام» که از ماده «نَقْم» گرفته شده است، چیست؟ [[ابن فارس]] مى گوید: این واژه یک معنى بیش ندارد و آن انکار و عیب گیرى است، گفته مى شود: «نقِمْتَ علیه»: انکرتَ علیه، و «نِقْمَتْ» در مورد [[عذاب]] نیز به کار مى رود، تو گویى نخست انکار مى کند، آنگاه عذاب مى نماید.
سطر ۱۹: سطر ۱۹:
 
[[راغب اصفهانی|راغب]] نیز مى گوید: «ثلاثى مجرد از لفظ انتقام «نقم» به معنى انکار است، یا به زبان یا از طریق عمل (کیفر) و آیات [[قرآن]] گواهى مى دهد که «نقم» به معنى انکار است چنان که مى فرماید:
 
[[راغب اصفهانی|راغب]] نیز مى گوید: «ثلاثى مجرد از لفظ انتقام «نقم» به معنى انکار است، یا به زبان یا از طریق عمل (کیفر) و آیات [[قرآن]] گواهى مى دهد که «نقم» به معنى انکار است چنان که مى فرماید:
  
{{متن قرآن|«...وَ ما نَقَمُوا إِلاّ أَنْ أَغْناهُمُ اللّهُ وَ رسولُهُ مِنْ فَضْلِهِ...»}}.([[سوره توبه|توبه]]/۷۴) «به آنان ایراد نگرفتند جز این که خدا و رسولش آنها را از فضل خود بى نیاز کرد».
+
«{{متن قرآن|... وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ ...}}<ref>[[آیه 74 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۷۴.]]</ref>؛ به آنان ایراد نگرفتند جز این که خدا و رسولش آنها را از فضل خود بى نیاز کرد».
  
 
و باز مى فرماید:
 
و باز مى فرماید:
  
{{متن قرآن|«وَ ما نَقَمُوا مِنْهمْ إِلاّ أَنْ یؤْمِنُوا بِاللّهِ العَزِیز الحَمید»}}.([[سوره بروج|بروج]]/۸) «از آنها ایراد نگرفتند، جز این که به خداى قدرتمند و ستوده ایمان آوردند».
+
«{{متن قرآن|وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ}}<ref>[[آیه 8 سوره بروج|سوره بروج، آیه ۸.]]</ref>؛ از آنها ایراد نگرفتند، جز این که به خداى قدرتمند و ستوده ایمان آوردند».
  
 
و نیز مى فرماید:
 
و نیز مى فرماید:
  
{{متن قرآن|«وَ ما تَنْقِم مِنّا إِلاّ أَنْ آمَنّا بآیاتِ رَبّنا...»}}.([[سوره اعراف|اعراف]]/۱۲۶) «ایرادى از ما نمى گیرى جز این که ما به دلایل پروردگار خود ایمان آوردیم».
+
«{{متن قرآن|وَمَا تَنْقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا ...»}}<ref>[[آیه 126 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۲۶.]]</ref>؛ ایرادى از ما نمى گیرى جز این که ما به دلایل پروردگار خود ایمان آوردیم».
  
 
این آیات حاکى از آن است که ماده این لفظ به معناى خرده گیرى، اشکال و عیب جویى است، و هرگز در ماده این لفظ معنى عقاب و کیفر و یا تشفّى نهفته نیست، چیزى که هست انکار گاهى با زبان و گاهى با عمل که همان عقاب و کیفر است انجام مى گیرد و در صورت دوم عقاب از لوازم معنى به شمار مى رود و [[ابن فارس]] در «[[مقاییس اللغه (کتاب)|مقاییس]]» به این نکته اشاره کرده مى گوید: «والنِقْمةُ مِن العذابِ، و الانتقام کانّه أنکرَ عَلَیه فَعاقَب».
 
این آیات حاکى از آن است که ماده این لفظ به معناى خرده گیرى، اشکال و عیب جویى است، و هرگز در ماده این لفظ معنى عقاب و کیفر و یا تشفّى نهفته نیست، چیزى که هست انکار گاهى با زبان و گاهى با عمل که همان عقاب و کیفر است انجام مى گیرد و در صورت دوم عقاب از لوازم معنى به شمار مى رود و [[ابن فارس]] در «[[مقاییس اللغه (کتاب)|مقاییس]]» به این نکته اشاره کرده مى گوید: «والنِقْمةُ مِن العذابِ، و الانتقام کانّه أنکرَ عَلَیه فَعاقَب».
سطر ۳۴: سطر ۳۴:
 
همچنین است «تشفّى»، هرچند در اصطلاح ما انتقام به معناى تشفى به کار مى رود، ولى این از لوازم معنا است، بلکه انتقام همان انکار عمل است که احیاناً ملازم با کیفر است. هرگاه کیفر دهنده [[بشر]] باشد، احیاناً همراه با تشفى دل خواهد بود، ولى اگر [[الله|خدا]] باشد فقط به معنى کیفر بخشیدن است، زیرا خدا به بندگانش وعده داده است که بدکاران را کیفر و نیکوکاران را به خوبى پاداش دهد. چنان که مى فرماید:
 
همچنین است «تشفّى»، هرچند در اصطلاح ما انتقام به معناى تشفى به کار مى رود، ولى این از لوازم معنا است، بلکه انتقام همان انکار عمل است که احیاناً ملازم با کیفر است. هرگاه کیفر دهنده [[بشر]] باشد، احیاناً همراه با تشفى دل خواهد بود، ولى اگر [[الله|خدا]] باشد فقط به معنى کیفر بخشیدن است، زیرا خدا به بندگانش وعده داده است که بدکاران را کیفر و نیکوکاران را به خوبى پاداش دهد. چنان که مى فرماید:
  
{{متن قرآن|«...لیجْزىَ الَّذِینَ أَساؤا بِما عَملُوا و یجزى الّذین أَحسَنُوا بِالحُسنى»}}.([[سوره نجم|نجم]]/۳۱) «تا بدکاران به کیفر اعمال خود برسند، و نیکوکاران به وجه نیکوتر پاداش داده شوند».
+
«{{متن قرآن|... لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَيَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى}}<ref>[[آیه 31 سوره نجم|سوره نجم، آیه ۳۱.]]</ref>؛ تا بدکاران به کیفر اعمال خود برسند، و نیکوکاران به وجه نیکوتر پاداش داده شوند».
  
 
و شاید علت اینکه وصف «[[عزیز (اسم الله)|عزیز]]» همراه «ذو انتقام» در آیات پیشین آمده این است که کیفر دادن و مجازات، فرع قدرت است.
 
و شاید علت اینکه وصف «[[عزیز (اسم الله)|عزیز]]» همراه «ذو انتقام» در آیات پیشین آمده این است که کیفر دادن و مجازات، فرع قدرت است.
سطر ۴۲: سطر ۴۲:
 
۱. زشتى کار به حدى برسد که خشم خدا را برانگیزد، چنان که مى فرماید:
 
۱. زشتى کار به حدى برسد که خشم خدا را برانگیزد، چنان که مى فرماید:
  
{{متن قرآن|«فَلَمّا آسَفُونَا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعین»}}.([[سوره زخرف|زخرف]]/۵۵) «وقتى ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم».
+
«{{متن قرآن|فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ}}<ref>[[آیه 55 سوره زخرف|سوره زخرف، آیه ۵۵.]]</ref>؛ وقتى ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم».
  
 
۲. بین کیفر و عمل زمانى فاصله باشد، چنان که مى فرماید:
 
۲. بین کیفر و عمل زمانى فاصله باشد، چنان که مى فرماید:
  
{{متن قرآن|«...وَ مَنْ عادَ فَینْتَقِمُ اللّهُ مِنْه...»}}.([[سوره مائده|مائده]]/۹۵) «هرکس شکار در حال [[احرام]] را تکرار کند خدا از او انتقام مى گیرد».
+
«{{متن قرآن|... وَمَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ ...»}}<ref name=":۰" />؛ هرکس شکار در حال [[احرام]] را تکرار کند خدا از او انتقام مى گیرد».
  
 
بنابراین که مقصود از انتقام الزام به [[کفاره|کفاره]] مجدد است.
 
بنابراین که مقصود از انتقام الزام به [[کفاره|کفاره]] مجدد است.
سطر ۵۲: سطر ۵۲:
 
۳. کیفر به عنوان تشفّى انجام مى گیرد. البته این ویژگى مخصوص بندگان است نه خدا.
 
۳. کیفر به عنوان تشفّى انجام مى گیرد. البته این ویژگى مخصوص بندگان است نه خدا.
  
شاید بتوان گفت: انتقام آن نوع کیفر دهى است که منتقم آنقدر مهلت مى دهد که فرد بدکار به آخرین درجه از زشتى برسد. [[امام علی علیه السلام|امیر مؤمنان]] (علیه السلام) در اوصاف پرهیزگاران مى فرماید: «و ان بُغى علیه صبَر، حتّى یکونَ اللّهُ هو الذى ینتقم له»<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳، فراز ۲۳.</ref>: اگر بر او ستم کنند، بردبارى نشان مى دهد تا خدا انتقام او را از ظالم بگیرد.
+
شاید بتوان گفت: انتقام آن نوع کیفر دهى است که منتقم آنقدر مهلت مى دهد که فرد بدکار به آخرین درجه از زشتى برسد. [[امام علی علیه السلام|امیر مؤمنان]] (علیه السلام) در اوصاف پرهیزگاران مى فرماید: «{{متن حدیث|... وَ إِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَنْتَقِمُ لَهُ ...}}<ref>[https://ahlolbait.com/content/15852/%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-193-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AA%D9%82%DB%8C%D9%86 نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳.]</ref>؛ اگر بر او ستم کنند، بردبارى نشان مى دهد تا خدا انتقام او را از ظالم بگیرد».
  
 
در این جا انتقام و کیفر عمل با خود عمل فاصله زمانى دارد.
 
در این جا انتقام و کیفر عمل با خود عمل فاصله زمانى دارد.
  
و باز در مورد دیگر مى فرماید: «ولئن أمهل اللّه الظالم فلن یفوت أخذُه، و هو له بالمرصاد على مجاز طریقه»<ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۷.</ref> اگر خدا به ستمگر مهلت دهد هرگز از چنگ او بیرون نمى رود، و او در کمین راه او است.
+
و باز در مورد دیگر مى فرماید: «{{متن حدیث|وَ لَئِنْ أَمْهَلَ [اللَّهُ] الظَّالِمَ فَلَنْ يَفُوتَ أَخْذُهُ وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصَادِ عَلَى مَجَازِ طَرِيقِهِ ...}}<ref>[https://ahlolbait.com/content/14212/%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-97-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87 همان، خطبه ۹۷.]</ref> اگر خدا به ستمگر مهلت دهد هرگز از چنگ او بیرون نمى رود، و او در کمین راه او است».
  
 
سرانجام باید توجه نمود که عقوبت هاى الهى بر دو نوع است، بخشى از آنها به عنوان [[حدود‌‌‌‌|حدود]] الهى و [[تعزیر|تعزیرات]] است که در همین جهان دامنگیر مجرم مى شود، دیگرى عقوبتهاى [[آخرت|اخروى]] است که در سراى دیگر با آن روبرو مى شود. و در هیچ کدام از این دو، تشفّى خاطر مطرح نیست، غرض از کیفرهاى دنیوى حفظ نظام اجتماعى است، زیرا اگر ظالم به کیفر خود نرسد هرج و مرج جامعه را فرا مى گیرد، امّا عقوبتهاى اخروى سخن درباره آن گسترده است و در بحث [[معاد]] درباره آن گفتگو شده است.
 
سرانجام باید توجه نمود که عقوبت هاى الهى بر دو نوع است، بخشى از آنها به عنوان [[حدود‌‌‌‌|حدود]] الهى و [[تعزیر|تعزیرات]] است که در همین جهان دامنگیر مجرم مى شود، دیگرى عقوبتهاى [[آخرت|اخروى]] است که در سراى دیگر با آن روبرو مى شود. و در هیچ کدام از این دو، تشفّى خاطر مطرح نیست، غرض از کیفرهاى دنیوى حفظ نظام اجتماعى است، زیرا اگر ظالم به کیفر خود نرسد هرج و مرج جامعه را فرا مى گیرد، امّا عقوبتهاى اخروى سخن درباره آن گسترده است و در بحث [[معاد]] درباره آن گفتگو شده است.

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۲۰:۳۸

لفظ «ذو انتقام» در قرآن چهار بار آمده و در هر چهار مورد به عنوان وصف خدا به کار رفته است. چنان که مى فرماید:

«... وَمَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ[۱]؛ هرکس به آن (شکار صید در حال احرام) باز گردد خدا از او انتقام خواهد گرفت. و خدا قدرتمند و انتقام گیرنده است».

و نیز مى فرماید:

«... إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ[۲]؛ براى آنها عذابى سخت است، و خدا قدرتمند و انتقام گیرنده است».

و نیز مى فرماید:

«فَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ[۳]؛ گمان مبر که خدا تخلف کننده از وعده خود به رسولانش مى باشد،خدا قدرتمند و انتقام گیرنده است».

و در آیه چهارم مى فرماید:

«وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ ۗ أَلَيْسَ اللَّهُ بِعَزِيزٍ ذِي انْتِقَامٍ[۴]؛ آن کس را که خدا هدایت کند گمراه کننده اى براى او نیست، آیا خدا قدرتمند و انتقام گیر نیست».

مهم این است که بدانیم معنى «انتقام» که از ماده «نَقْم» گرفته شده است، چیست؟ ابن فارس مى گوید: این واژه یک معنى بیش ندارد و آن انکار و عیب گیرى است، گفته مى شود: «نقِمْتَ علیه»: انکرتَ علیه، و «نِقْمَتْ» در مورد عذاب نیز به کار مى رود، تو گویى نخست انکار مى کند، آنگاه عذاب مى نماید.

راغب نیز مى گوید: «ثلاثى مجرد از لفظ انتقام «نقم» به معنى انکار است، یا به زبان یا از طریق عمل (کیفر) و آیات قرآن گواهى مى دهد که «نقم» به معنى انکار است چنان که مى فرماید:

«... وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ ...[۵]؛ به آنان ایراد نگرفتند جز این که خدا و رسولش آنها را از فضل خود بى نیاز کرد».

و باز مى فرماید:

«وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ[۶]؛ از آنها ایراد نگرفتند، جز این که به خداى قدرتمند و ستوده ایمان آوردند».

و نیز مى فرماید:

«وَمَا تَنْقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا ...»[۷]؛ ایرادى از ما نمى گیرى جز این که ما به دلایل پروردگار خود ایمان آوردیم».

این آیات حاکى از آن است که ماده این لفظ به معناى خرده گیرى، اشکال و عیب جویى است، و هرگز در ماده این لفظ معنى عقاب و کیفر و یا تشفّى نهفته نیست، چیزى که هست انکار گاهى با زبان و گاهى با عمل که همان عقاب و کیفر است انجام مى گیرد و در صورت دوم عقاب از لوازم معنى به شمار مى رود و ابن فارس در «مقاییس» به این نکته اشاره کرده مى گوید: «والنِقْمةُ مِن العذابِ، و الانتقام کانّه أنکرَ عَلَیه فَعاقَب». یعنى انسان نخست انکار مى ورزد، و سپس عقاب مى کند، در این صورت به آن انتقام مى گویند.

همچنین است «تشفّى»، هرچند در اصطلاح ما انتقام به معناى تشفى به کار مى رود، ولى این از لوازم معنا است، بلکه انتقام همان انکار عمل است که احیاناً ملازم با کیفر است. هرگاه کیفر دهنده بشر باشد، احیاناً همراه با تشفى دل خواهد بود، ولى اگر خدا باشد فقط به معنى کیفر بخشیدن است، زیرا خدا به بندگانش وعده داده است که بدکاران را کیفر و نیکوکاران را به خوبى پاداش دهد. چنان که مى فرماید:

«... لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَيَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى[۸]؛ تا بدکاران به کیفر اعمال خود برسند، و نیکوکاران به وجه نیکوتر پاداش داده شوند».

و شاید علت اینکه وصف «عزیز» همراه «ذو انتقام» در آیات پیشین آمده این است که کیفر دادن و مجازات، فرع قدرت است.

در اینجا فخر رازى بیانى دارد که یادآور مى شویم، مى گوید: خدا هر کیفر دادن را انتقام نمى خواند، مگر آنکه در آن یکى از سه شرط باشد:

۱. زشتى کار به حدى برسد که خشم خدا را برانگیزد، چنان که مى فرماید:

«فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ[۹]؛ وقتى ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم».

۲. بین کیفر و عمل زمانى فاصله باشد، چنان که مى فرماید:

«... وَمَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ ...»[۱]؛ هرکس شکار در حال احرام را تکرار کند خدا از او انتقام مى گیرد».

بنابراین که مقصود از انتقام الزام به کفاره مجدد است.

۳. کیفر به عنوان تشفّى انجام مى گیرد. البته این ویژگى مخصوص بندگان است نه خدا.

شاید بتوان گفت: انتقام آن نوع کیفر دهى است که منتقم آنقدر مهلت مى دهد که فرد بدکار به آخرین درجه از زشتى برسد. امیر مؤمنان (علیه السلام) در اوصاف پرهیزگاران مى فرماید: «... وَ إِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَنْتَقِمُ لَهُ ...[۱۰]؛ اگر بر او ستم کنند، بردبارى نشان مى دهد تا خدا انتقام او را از ظالم بگیرد».

در این جا انتقام و کیفر عمل با خود عمل فاصله زمانى دارد.

و باز در مورد دیگر مى فرماید: «وَ لَئِنْ أَمْهَلَ [اللَّهُ] الظَّالِمَ فَلَنْ يَفُوتَ أَخْذُهُ وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصَادِ عَلَى مَجَازِ طَرِيقِهِ ...[۱۱] اگر خدا به ستمگر مهلت دهد هرگز از چنگ او بیرون نمى رود، و او در کمین راه او است».

سرانجام باید توجه نمود که عقوبت هاى الهى بر دو نوع است، بخشى از آنها به عنوان حدود الهى و تعزیرات است که در همین جهان دامنگیر مجرم مى شود، دیگرى عقوبتهاى اخروى است که در سراى دیگر با آن روبرو مى شود. و در هیچ کدام از این دو، تشفّى خاطر مطرح نیست، غرض از کیفرهاى دنیوى حفظ نظام اجتماعى است، زیرا اگر ظالم به کیفر خود نرسد هرج و مرج جامعه را فرا مى گیرد، امّا عقوبتهاى اخروى سخن درباره آن گسترده است و در بحث معاد درباره آن گفتگو شده است.

پانویس

منابع

قرآن
متن و ترجمه قرآن
اوصاف قرآن (اسامی و صفات قرآن، اعجاز قرآن، عدم تحریف در قرآن)
اجزاء قرآن آیه، سوره، جزء، حزب، حروف مقطعه
ترجمه و تفسیر قرآن تاریخ تفسیر، روشهای تفسیری قرآن، سیاق آیات، اسرائیلیات، تاویل، فهرست تفاسیر شیعه، فهرست تفاسیر اهل سنت، ترجمه های قرآن
علوم قرآنی تاریخ قرآن: نزول قرآن، جمع قرآن، شان نزول، کاتبان وحی، قراء سبعه
دلالت الفاظ قرآن: عام و خاص، مجمل و مبین، مطلق و مقید، محکم و متشابه، مفهوم و منطوق، نص و ظاهر، ناسخ و منسوخ
تلاوت قرآن تجوید، آداب قرائت قرآن، تدبر در قرآن
رده ها: سوره های قرآن * آیات قرآن * واژگان قرآنی * شخصیت های قرآنی * قصه های قرآنی * علوم قرآنی * معارف قرآن
اسماء الله در قرآن
تعداد:۱۳۵
الف اله، اَحَد، اوّل، آخِر، اعلى، اکرم، اعلم، ارحم الراحمین، احکم الحاکمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل‌ المغفرة، اقرب، ابقى، اسرع الحاسبین.
ب بارى، باطن، بدیع، بَرّ، بصیر.
ت توّاب.
ج جبّار، جامع.
ح حکیم، حلیم، حیّ، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفى.
خ خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالماکرین، خیرالرازقین، خیرالفاصلین، خیرالحاکمین، خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.
ذ ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمة، ذوالقوة، ذوالجلال و الاکرام، ذوالمعارج.
ر رحمان، رحیم، رؤوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.
س سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.
ش شهید، شاکر، شکور، شدید العذاب، شدید العقاب، شدید المحال.
ص صمد.
ظ ظاهر.
ع عالِمُ غيبِ السماواتِ و الأرضِ، علیم، عزیز، عفوّ، على، عظیم، علام‌الغیوب، عالم الغیب و الشهادة.
غ غافرالذنب،غالب، غفار، غفور، غنى.
ف فالق الاصباح، فالق الحب و النوى، فاطر، فتّاح.
ق قوى، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل‌التوب، القائم على کل نفس.
ک کبیر، کریم، کافی.
ل لطیف.
م مؤمن، مهیمن، متکبر، مصوِّر، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مقیت، متعال، محیى، متین، مقتدر، مستعان، مبدى، مالک الملک.
ن نصیر ، نور.
و وهاب، واحد، ولی، والی، واسع، وکیل، ودود.
ه هادی.
مسابقه از خطبه ۱۳۳ و ۱۳۳ و ۱۶۷ نهج البلاغه