اهل کتاب: تفاوت بین نسخهها
(←حسادت) |
|||
| (۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}} | {{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}} | ||
| − | + | «اهل کتاب» به معناى صاحبان کتاب آسمانى و پیروان ادیان الهى است. [[یهود]] و [[مسیحیت|نصارا]]، مصداق روشن اهل کتاب در [[قرآن|قرآن کریم]] هستند و [[تورات]] و [[انجیل]] کتاب آسمانى آنان است. از نظر قرآن، همه اهل کتاب یکسان نیستند، بلکه دستهاى از ایشان را مؤمن خوانده و مىستاید، ولی بیشتر آنان را بخاطر وجود برخى از صفات ناپسند، [[فسق|فاسق]] دانسته و نکوهش مىکند. | |
| − | |||
| − | + | ==مفهومشناسی== | |
| + | «اهل» به معناى سزاوار و شایسته، خاندان، خانواده، اُنس، اختصاص و تعلق داشتن به چیزى است.<ref>بصائر ذوى التمییز، ج۲، ص۸۳ـ۸۵؛ التحقیق، ج۱، ص۱۶۹، «اهل».</ref> از این رو با اضافه شدن به «کتاب»، معناى «وابستگان به کتاب» مىدهد. و چون مقصود از کتاب در اینجا کتاب آسمانى است، «اهل کتاب» به معناى صاحبان کتاب آسمانى و پیروان ادیان الهى می باشد. البته این تعبیر در [[قرآن|قرآن کریم]] و فرهنگ [[اسلام|اسلامى]] براى مسلمانان بکار نمىرود. گزینش این اصطلاح که نخستین بار در قرآن آمده،<ref>دایرةالمعارف تشیع، ج۲، ص۶۱۶.</ref> بدین جهت است که وجود کتاب هاى آسمانى وجه مشترک همه ادیانالهى است و راه را براى مدعیان ادیانِ برساخته مىبندد. | ||
| − | اصطلاح اهل | + | اصطلاح اهل کتاب ۳۱ بار در ۳۱ [[آیه]] از ۹ [[سوره]] قرآن و بیش از همه در [[سوره آل عمران]] (۱۲ بار) بکار رفته است. قرآن از اهل کتاب با تعبیرهاى دیگرى نظیر: {{متن قرآن|«... مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ ...»}}<ref name=":۰">[[آیه 101 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۰۱.]]</ref> و [[سوره آل عمران]]/۳،۱۹)؛ {{متن قرآن|«اَلَّذینَ ءاتَیناهُمُ الکتاب»}}<ref>[[آیه 121 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۲۱.]]</ref> و {{متن قرآن|«... الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ ...»}}<ref name=":2">[[آیه 51 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۵۱.]]</ref> نیز یاد کرده و با اختصاص بخش قابل توجهى از آیات و خطاب هاى خود، صف آنان را از صف [[بت پرستی|بتپرستان]] جدا ساخته است. ([[سوره حج]]/۲۲،۱۷؛ [[سوره مائده]]/۵،۶۹؛ [[سوره بقره]]/۲،۶۲) در آیات مربوط به اهل کتاب، روى سخن با [[یهود]] و [[مسیحیت|نصارا]] و گاهی یکى از آن دو است. در برخى آیات، بر اثر انکار رسالت [[پیامبر اسلام|پیامبر اسلام]] یا نفوذ [[شرک]] در عقاید اهلکتاب، به آنان «کافر» نیز گفته شده است.([[سوره بقره]]/۲، ۱۰۵؛ [[سوره بیّنه]]/ ۹۸، ۱) |
| − | + | کاربرد اصطلاح اهل کتاب در برابر «اُمّیین» و دعوت هر دو گروه به [[توحید]]، نشان مىدهد که ساکنان [[شبه جزیره عربستان|شبه جزیره عرب]] در آستانه [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] پیامبر اسلام به این دو گروه عمده تقسیم مىشدهاند: {{متن قرآن|«... وَقُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ ۚ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا ۖ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ ...»}}<ref name=":4">[[آیه 20 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۲۰.]]</ref>. اقلیت پراکنده اهل کتاب که یهودیان و مسیحیان بودهاند، با برخوردارى از کتاب آسمانى، تعالیم دینى مکتوب و نیز عالمانى آشنا به خواندن و نوشتن، از برترى فرهنگى نسبت به «امى»ها برخوردار بودهاند. امّیها که [[دین]] رایج آنان [[بت پرستی|بتپرستى]] بوده است، فاقد کتاب دینى و ادبیات نوشتارى در حوزه دینى و اغلب ناآشنا به خواندن و نوشتن بوده، برترى فرهنگى اهل کتاب را پذیرفته بودند. مراجعه آنان به اهل کتاب درباره صحت و سقم ادعاى پیامبر اسلام مؤید این معناست. | |
| − | + | ==مصادیق اهل کتاب== | |
| − | + | بررسى آیات مربوط و [[شأن نزول]] آنها نشان مىدهد که [[یهود]] و [[مسیحیت|نصارا]]، مصداق روشن اهل کتاب از منظر [[قرآن]] هستند و [[تورات]] و [[انجیل]] کتاب آسمانى آنان است. قرآن با استناد به نزول تورات و انجیل در زمان بعد از [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام، احتجاج اهل کتاب بر سر یهودى یا نصرانى بودن آن حضرت را نابخردانه خوانده و نفى مىکند: {{متن قرآن|«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»}}<ref>[[آیه 65 سوره آل عمران|همان، آیه ۶۵.]]</ref>. نفى ارزش و بى اساس خواندن [[دین]] و آیین اهل کتاب بدون اعتقاد و عمل به تورات و انجیل نیز به روشنى نشان مىدهد که مصداق مورد اشاره آن، پیروان این دو کتاباند: {{متن قرآن|«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَىٰ شَيْءٍ حَتَّىٰ تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ ...»}}<ref>[[آیه 68 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۶۸.]]</ref>. | |
| − | + | اگر اهل کتاب مصداق دیگرى داشت، باید از کتاب آسمانى سومى نیز در کنار تورات و انجیل یاد مىشد. مورد خطاب بودن یهود و نصارا یا یکى از آن دو در همه کاربردهاى اهل کتاب نیز مدعاى یاد شده را تأیید مىکند. (براى نمونه: [[سوره نساء]]/۴،۱۵۳، ۱۷۱؛ [[سوره مائده]]/۵، ۶۵ ـ ۶۶؛ [[سوره حشر]]/۵۹،۱۱)؛ اما اهل کتاب بودن [[صابئی|صابئیان]] و [[مجوس|مجوسیان]] هیچ مستند قرآنى ندارد و فقط یاد کرد آنان در کنار یهود و نصاراست که چنین پندارى را پدید آورده است: {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ...»}}<ref>[[آیه 17 سوره حج|سوره حج، آیه ۱۷.]]</ref>. | |
| − | + | ==برخورد اهل کتاب با اسلام و مسلمانان== | |
| − | + | در عصر نزول [[قرآن]]، اهل کتاب در مناطقى از [[شبه جزیره عربستان|شبه جزیره عرب]] از جمله در شهر [[یثرب]] زندگى مىکردند. آنان ضمن مباهات به داشتن کتاب آسمانى و پیروى از پیامبران بزرگى چون [[حضرت موسى]] و [[حضرت عیسى]] علیهماالسلام، خود را برتر از اعراب بتپرست، مشرک و فاقد کتاب آسمانى مىدانستند، بر همین اساس رعایت نکردن [[امانت]] درباره اموال آنان و تصرف در آن را جایز شمرده، آن را به حکم خداوند نسبت مىدادند: {{متن قرآن|«وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ ...»}}<ref name=":7">[[آیه 75 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۷۵.]]</ref>.<ref>تفسیر قمى، ج۱، ص۱۰۶؛ التبیان، ج۲، ص۵۰۵؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۳۶.</ref>. | |
| − | + | آنان گرچه دچار اختلاف شده ([[سوره آل عمران]]/۳،۱۹) و گاه دست به [[تحریف]] کتاب آسمانى خود مىزدند ([[سوره بقره]]/۲،۷۹)، با این حال، همه با توجه به [[بشارت انبیاء به آمدن پیامبر اسلام|بشارت هاى ظهور]] و نیز اوصافى که از پیامبر [[آخرالزمان]] در کتاب هاى خود دیده بودند، او را مىشناختند ([[سوره بقره]]/۲،۱۴۶) و آمدن چنین پیامبرى را انتظار کشیده، و با این گمان که از میان آنان برانگیخته خواهد شد، آمدن او را به دیگران بشارت مىدادند؛ اما چون پیامبر موعود از میان اعراب (امى) ظهور کرد، تنها از اینرو که از میان آنها برگزیده نشده، نه تنها [[رسالت]] او را انکار کردند ([[سوره بقره]]/۲،۸۹ ـ ۹۰)، بلکه دست به تحریف زدند و همه نشانهها و بشارت هاى او را در کتاب هاى آسمانى خود تغییر دادند. ([[سوره مائده]]/۵،۱۳)<ref> مجمع البیان، ج۳، ص۲۶۷؛ تفسیر قرطبى، ج۶ ص۷۷؛ تفسیر جلالین، ص۱۳۸.</ref> | |
| − | آنان | + | دستهاى از آنان (یهودیان [[مدینه]]) چنان به دشمنى خود ادامه دادند که به سرسختترین دشمنان [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله و مسلمانان تبدیل شدند. ([[سوره مائده]]/۵،۸۲) آنان براى نابودى [[اسلام]] توطئهها چیدند و با [[منافقان]] و مشرکان همداستان شده ([[سوره آل عمران]]/۳،۱۱۱؛ [[سوره مائده]]/۵،۴۱)، سرانجام به جنگ تمام عیار با مسلمانان برخاستند که به شکست و کوچاندن آنان از مدینه انجامید.<ref> تفسیر قمى، ج۱، ص۱۹۶ـ۱۹۷؛ التبیان، ج۳، ص۵۲۳؛ مجمعالبیان، ج۳، ص۲۹۹، ۳۰۱.</ref> ([[سوره حشر]]/۵۹،۲) |
| − | + | اهل کتاب در برخورد با اسلام دو هدف عمده داشتند: ۱. دفاع از حقانیت آیین خود و منسوخ نشدن آن. ۲. نابودى اسلام از رهگذر تشکیک در عقاید مسلمانان و ایجاد تفرقه در میان آنان و برانگیختن دشمنان اسلام بر ضد مسلمانان. آنان این اهداف را به صورت هاى ذیل دنبال مىکردند: | |
| − | + | ===انکار رسالت پیامبر اسلام=== | |
| − | + | اهل کتاب بر اساس نام و خصوصیات ذکر شده در [[تورات]] و [[انجیل]]، [[پیامبر اسلام]] صلى الله علیه وآله را همانند فرزندان خود دقیق و روشن مىشناختند: {{متن قرآن|«الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ ...»}}<ref name=":1">[[آیه 146 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۴۶.]]</ref>؛ [[سوره انعام]]/۶،۲۰)<ref> جامعالبیان، مج۵، ج۷، ص۲۱۷ـ۲۱۸؛ التبیان، ج۲، ص۲۱؛ مجمعالبیان، ج۱، ص۴۲۳.</ref>؛ اما هنگامى که آن حضرت برانگیخته شد، گروهى از آنان او را انکار کرده به رغم آگاهى از حقانیت [[اسلام]] و [[قرآن]]، آموزههاى آن را نادیده گرفته، تجاهل کردند: {{متن قرآن|«... نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ»}}<ref name=":۰" />. | |
| − | |||
| − | + | ===لجاجت در درخواستهاى باطل=== | |
| − | + | اسلام با اهل کتاب از در [[مدارا]] وارد شد؛ اما آنان به این مدارا و مسالمت تن درنداده، با [[لجاجت]] نه تنها به پیامبر [[ایمان]] نیاوردند، بلکه بر پیروى آن حضرت و مسلمانان از آیین خود اصرار داشتند.([[سوره بقره]]/۲،۱۲۰) گروهى ([[یهود]])<ref> جامعالبیان، مج۴، ج۶، ص۱۰؛ التبیان، ج۳، ص۳۷۶؛ مجمعالبیان، ج۳، ص۲۰۵.</ref> از پیامبر، فرود آوردن کتابى مستقل را به صورت [[معجزه]] از آسمان درخواست مىکردند: {{متن قرآن|«يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِنَ السَّمَاءِ ۚ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَىٰ أَكْبَرَ مِنْ ذَٰلِكَ ...»}}<ref>[[آیه 153 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۵۳.]]</ref>. لجاجت معاندانشان<ref> مجمع البیان، ج۱، ص۴۲۲.</ref> بر [[کفر]] ورزى چنان بود که به تصریح قرآن، اگر هر آیه و معجزه الهى برایشان آورده مىشد تن به ایمان نمىدادند: {{متن قرآن|«وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَا تَبِعُوا قِبْلَتَكَ ...»}}<ref>[[آیه 145 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۴۵.]]</ref>. | |
| − | + | ===کتمان حق=== | |
| − | + | کافران اهل کتاب در گفتگو یا مناظره با مسلمانان و به رغم آگاهى و اذعان به حقانیت امورى چون [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] [[پیامبر اسلام]] و [[تغییر قبله|تغییر قبله]]،<ref>جامع البیان، مج۲، ج۲، ص۳۷؛ التبیان، ج۲، ص۲۱؛ فقهالقرآن، ج۱، ص۹۳.</ref> آن را پنهان مىساختند: {{متن قرآن|«... وَإِنَّ فَرِيقًا مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»}}<ref name=":1" />. | |
| − | + | ===تلاش براى انحراف مسلمانان=== | |
| − | + | گروهى از اهل کتاب چنان در آتش [[حسادت]] هدایت یابى مسلمانان و نعمت هاى خداداد آنان مىسوختند که از هیچ کوششى براى تضعیف عقیده و ایمان آنان و بازگشت از اسلام فروگذار نمىکردند: {{متن قرآن|«وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ ...»}}<ref name=":9">[[آیه 69 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۶۹.]]</ref>، از این رو خداوند مؤمنان را از پیروى آنها برحذر داشته تا مبادا آنان را از اسلام جدا ساخته، به کفر بازگردانند: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ»}}<ref>[[آیه 100 سوره آل عمران|همان، آیه ۱۰۰.]]</ref>.<ref>التبیان، ج۲، ص۵۴۱؛ مجمع البیان، ج۲، ص۳۵۳.</ref>. | |
| − | + | تلاش آنان براى گمراه کردن مسلمانان به درجهاى رسید که در توطئهاى خطرناک تصمیم گرفتند صبحگاهان با اظهار اسلام به صف مسلمانان بپیوندند؛ اما شبانگاهان [[ارتداد]] خود را اعلام کنند<ref>التبیان، ج۲، ص۴۹۹؛ جوامع الجامع، ج۱، ص۱۸۲.</ref> تا مسلمانان بپندارند که آنان با اسلام مخالفتى ندارند؛ اما چون پس از تحقیق، بطلان آن را فهمیدند از آن دست کشیدهاند. این توطئه چنان خطرناک بود که مىتوانست تهدیدى جدى براى نو مسلمانان سست ایمان باشد؛ اما قرآن خطر آن را به پیامبر صلى الله علیه وآله گوشزد کرد و مانع این توطئه شد: {{متن قرآن|«وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»}}<ref>[[آیه 72 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۷۲.]]</ref>.<ref> جامع البیان، مج۳، ج۳، ص۴۲۲ـ۴۲۵؛ جوامع الجامع، ج۱، ص۱۸۲؛ تفسیر ابنکثیر، ج۱، ص۳۸۱.</ref>. | |
| − | + | برخى [[شأن نزول]] آیه فوق را در ۱۲ نفر از [[احبار]] یهود خیبر دانستهاند. آنان با یکدیگر قرار گذاشتند پس از اجراى تصمیم یاد شده، بگویند که ما پس از بررسى تورات و مشورت باعالمان خویش دریافتیم که [[پیامبر اسلام|محمد]] (صلى الله علیه وآله) ویژگی هاى پیامبر موعود را ندارد و ادعاى باطلى مىکند.<ref>جوامع الجامع، ج۱، ص۱۸۲.</ref> | |
| − | === | + | ===ایجاد تفرقه میان مسلمانان=== |
| − | + | اهل کتاب به ویژه یهود همواره در پى انتقام از مسلمانان بودند و یکى از راههاى انتقام، ایجاد تفرقه میان آنان بوده است و چون اهل کتاب از دیرباز در [[مدینه]] و پیرامون آن سکونت داشتند و از اختلافات دیرینه میان [[اوس و خزرج]] و ریشه این منازعات باخبر بودند، با استفاده از هر فرصت مناسبى این منازعات را به یاد آنان انداخته، آتش [[فتنه]] را شعله ور مىساختند. شمارى از مفسران،<ref> جامعالبیان، مج۳، ج۴، ص۳۲ـ۳۳؛ تفسیر قرطبى، ج۴، ص۱۰۰؛ لباب النقول، ص۶۵.</ref> آیات ۹۹ ـ ۱۰۰ [[سوره آل عمران]]، را اشاره به این تفرقهافکنى از سوى یهود دانستهاند: {{متن قرآن|«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا ...»}}<ref>[[آیه 99 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۹۹.]]</ref>. | |
| − | + | گاهى نیز کار اختلاف برانگیزى چنان مؤثر مىافتاد که دو طرف دست به سلاح مىبردند. در این گونه موارد آتش فتنه با تماس هاى مکرر پیامبر صلى الله علیه وآله با [[اوس]] و [[خزرج]] و پند و نصیحت آنها خاموش مىشد.<ref> جامعالبیان، مج۳، ج۴، ص۳۲ـ۳۳؛ تفسیر قرطبى، ج۴، ص۱۰۰؛ لباب النقول، ص۶۵.</ref> | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | گاهى | ||
===فشار اقتصادى=== | ===فشار اقتصادى=== | ||
| − | + | یهود با عدم پرداخت دیون خود به مسلمانان، درصدد فشار اقتصادى به آنان برآمدند. این اقدام زمانى صورت گرفت که وضعیت مالى مسلمانان در [[مدینه]] بسیار دشوار بود و آنان از پرداخت پول مسلمانان در ازاى خرید کالا به این دلیل که این معامله در دوران [[جاهلیت]] و پیش از [[اسلام]] انجام گرفته، سرباز زدند. به گفته برخى مفسران آیه ۷۵ [[سوره آل عمران]] به این نکته اشاره دارد.<ref>التبیان، ج۲، ص۵۰۴؛ الصحیح من السیره، ج۶، ص۳۲.</ref> همچنین هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله [[ابوبکر]] را براى دریافت کمک مالى نزد رهبر قبیله [[بنی قینقاع|بنىقینقاع]] فرستاد، آنان به [[طعنه]] گفتند که خداى شما دست نیاز به سوى ما گشوده و او تهیدست و ما توانگریم. ([[سوره آل عمران]]/۳،۱۸۱)<ref>جامع البیان، مج۳، ج۴، ص۲۵۸ـ۲۶۱؛ اسباب النزول، ص۸۸.</ref> | |
| − | |||
| − | به گفته برخى مفسران | ||
| − | ===آزار | + | ===آزار پیامبر اکرم و مسلمانان=== |
| − | برخى | + | برخى آیات نشان مىدهد که افرادى از اهل کتاب همانند مشرکان، با شیوههاى گوناگون از جمله با سخنان خود، مسلمانان را اذیت مىکردند: {{متن قرآن|«وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذًى كَثِيرًا ...»}}<ref>[[آیه 186 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۸۶.]]</ref>. برخى آیه را در شأن کعب بن اشرفِ شاعر از یهودیان [[مدینه]] نازل دانستهاند که در اشعار خویش به تحریک مشرکان و هجو پیامبر صلى الله علیه وآله و مسلمانان پرداخته و نام و زیبایی هاى زنان مسلمان را موضوع غزلهاى عاشقانه خود قرار مىداد.<ref> مجمعالبیان، ج۲، ص۹۰۳؛ زادالمسیر، ج۱، ص۵۲۰.</ref> |
| − | برخى | + | برخى نیز آن را اشاره به سخن یکى از یهودیان دانستهاند که با شنیدن آیه {{متن قرآن|«مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا ...»}}<ref>[[آیه 245 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۴۵.]]</ref> در [[تمسخر]] آن، خدا را تهیدست و خود را توانگر خوانده بود.<ref> تفسیر قرطبى، ج۴، ص۱۹۳.</ref> |
| − | ===مسخره | + | ===مسخره کردن اسلام=== |
| − | گروهى از اهل | + | گروهى از اهل کتاب، [[دین]] و آیات الهى را به بازى و تمسخر مىگرفتند، براى همین خداوند مسلمانان را از دوستى با آنان برحذر مىداشت: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ ...»}}<ref>[[آیه 57 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۵۷.]]</ref>. مفسران [[آیه]] را اشاره به برخورد افرادى از اهل کتاب دانستهاند که نزد مسلمانان اظهار اسلام کرده ولى در واقع بر [[کفر]] خود مانده بودند. آنان با این کار اسلام را بازیچه خود قرار مىدادند.<ref> جامعالبیان، مج۴، ج۶، ص۳۹۱؛ مجمعالبیان، ج۳، ص۳۲۸؛ المیزان، ج۶، ص۲۷.</ref> |
| − | آنان | + | آنان همچنین با شنیدن صداى [[اذان]] و دعوت مردم به سوى [[نماز]]، آن را به مسخره گرفته، مىخندیدند:<ref> مجمع البیان، ج۳، ص۳۲۹؛ المیزان، ج۶، ص۲۸.</ref> {{متن قرآن|«وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ»}}<ref>[[آیه 58 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۵۸.]]</ref>. قرآن ریشه چنین برخوردى را نابخردى و فقدان فهم درست معارف و معانى نهفته در این اعمال عبادى مىخواند<ref> جامع البیان، مج۴، ج۶، ص۳۹۳؛ تفسیر ابنکثیر، ج۲، ص۷۵؛ المیزان، ج۶، ص۲۸.</ref> که دلیل دیگرى جز ایمان مسلمانان به خداوند، قرآن، کتب آسمانى پیشین و فاسق بودن اغلب اهل کتاب نداشت: {{متن قرآن|«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ»}}<ref name=":8">[[آیه 59 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۵۹.]]</ref>. |
| − | === | + | ===کتمان بشارت بعثت پیامبر اسلام=== |
| − | بر اساس برخى | + | بر اساس برخى آیات، اهل کتاب بر پایه [[بشارت انبیاء به آمدن پیامبر اسلام|بشارت]] هاى آمده در [[تورات]] و [[انجیل]]، خیلى دقیق و روشن، پیامبر اسلام را مىشناختهاند ([[سوره بقره]]/۲، ۱۴۶؛ [[سوره آل عمران]]/۳، ۲۰)؛ اما به رغم این بشارت ها، دست به تحریف و کتمان آنها زده، از تصدیق حقانیت [[قرآن]] و [[پیامبر اسلام]] خوددارى مىکردند. |
| − | + | تغییر کلماتى همچون «فارقلیطا» که معادل کلمه «[[احمد]]» صلى الله علیه وآله است به «پارکلیطوس» نمونهاى از این تحریف ها است،<ref> کنزالدقائق، ج۲، ص۴۶۸؛ صیانة القرآن من التحریف، ص۱۲۱ـ۱۴۸؛ نورالبراهین، ج۲، ص۴۵۷ـ۴۵۸؛ کشفالغطاء، ج۲، ص۳۸۸ـ۳۸۹.</ref> از این رو، قرآن اهل کتاب را بدان جهت که در کتاب هاى آسمانى دست برده و آن را به صورت ناقص ارائه دادهاند سرزنش مىکند: {{متن قرآن|«... تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا ...»}}<ref>[[آیه 91 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۹۱.]]</ref> و چون تحریف و تصرف آنها در کتاب خدا، موجب شد بخش هاى فراوانى از کتاب الهى از بین برود آنان را از کسانى مىشمارد که تنها از بخشى از کتاب آسمانى بهره بردهاند: {{متن قرآن|«... الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ ...»}}<ref name=":2" />.<ref>المیزان، ج۳، ص۱۲۴، ۳۰۸، ۳۳۰.</ref> | |
| − | ==برخورد قرآن با اهل | + | ==برخورد قرآن با اهل کتاب== |
| − | قرآن به رغم همه | + | [[قرآن]] به رغم همه دشمنی هاى اهل کتاب با [[اسلام]] و مسلمانان، ضمن رعایت [[احترام]] و جداکردن صف آنان از بتپرستان، اصل [[دین]] و کتاب آسمانى آنان را تأیید ([[سوره آل عمران]]/۳، ۳، ۶۵) و با جداکردن صف [[حق]] جویان از گمراهان اهل کتاب، [[ایمان]] و صفات نیک دستهاى را مىستاید و [[کفر]] و عناد و صفات زشت گروهى دیگر را نکوهش مىکند: {{متن قرآن|«{{آیه|3|110}} 💠<ref name=":10">[[آیه 110 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.]]</ref> {{آیه|3|111}} 💠<ref>[[آیه 111 سوره آل عمران|همان، آیه ۱۱۱.]]</ref> {{آیه|3|112}} 💠<ref>[[آیه 112 سوره آل عمران|همان، آیه ۱۱۲.]]</ref> {{آیه|3|113}} 💠<ref name=":5">[[آیه 113 سوره آل عمران|همان، آیه ۱۱۳.]]</ref> {{آیه|3|114}}<ref name=":6">[[آیه 114 سوره آل عمران|همان، آیه ۱۱۴.]]</ref>»}}. |
| − | از | + | از آیات قرآن و نیز سیره [[رسول اکرم]] صلى الله علیه و آله برمىآید که نخستین گام در برخورد با اهل کتاب، دعوت آنان به پذیرش اسلام است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ ...»}}<ref name=":3">[[آیه 47 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۴۷.]]</ref>. بدین ترتیب قرآن در نخستین مرحله، دین آنان را [[نسخ|منسوخ]] و پایان یافته اعلام نمود و براى دعوت آنان به پذیرش اسلام از شیوه استدلال و [[برهان]] استفاده و اعلام کرد: در صورتى که این راه مجابشان نسازد، تا سر حد [[مباهله]] و ملاعنه نیز پیش مىرود ([[سوره آل عمران]]/ ۳، ۶۱)؛ تا جایى که خداوند به آنان هشدار مىدهد که اگر به [[قرآن]] و [[اسلام]] ایمان نیاورند آنان را مسخ یا [[لعن]] خواهد کرد: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَىٰ أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ ...»}}<ref name=":3" />. |
| − | از | + | از این رو رسول اکرم صلى الله علیه وآله به محض ورود به [[مدینه]]، اهل کتاب را به اسلام فراخواند و چون سر باز زدند، با آنان پیمانى را که مشتمل بر اصول همزیستى مسالمتآمیز بود، امضا کرد<ref>البدایة والنهایه، ج۳، ص۱۶۵، ۱۷۶ـ۱۷۷؛ سیرةالنبى صلى الله علیه وآله، ص۲۷۳.</ref>؛ اما هرگز آنان را به پذیرش اسلام وادار نساخت. |
| − | + | همچنین اسلام با پیشبینى [[جزیه|جزیه]]، جان، مال و مراکز دینى آنان را در پناه حکومت اسلامى محفوظ و محترم دانست و مسلمانان به رغم جواز ارتباط و اختلاط با اهل کتاب، از دوست گرفتن آنان و اعتماد به آنها برحذر شدند: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ...»}}<ref>[[آیه 51 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۵۱.]]</ref>. | |
| − | قرآن | + | قرآن همچنین اهل کتاب را مخاطب ساخته و کوشیده است بخشى از عقاید باطل و غلوآمیز آنان در حوزه فرهنگ دینى را اصلاح کند. نفى الوهیت [[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]] و [[حضرت مریم علیهاالسلام|مریم]] علیهماالسلام و بنده خدا خواندن آنان، نفى پسر خدا بودن [[حضرت عزیر علیه السلام|عُزَیر]] و عیسى و اعتقاد به [[تثلیث]] ([[سوره نساء]]/۴،۱۷۱؛ [[سوره مائده]]/۵، ۷۲؛ [[سوره توبه]]/۹، ۳۰-۳۱) همچنین تکذیب قتل و مصلوب شدن مسیح ([[سوره نساء]]/۴،۱۵۷) بدین منظور انجام گرفته است. |
| − | قرآن در فراخوانى از اهل | + | قرآن در فراخوانى از اهل کتاب و با تأکید بر مشترکات فرهنگ دینى، از آنان مىخواهد با رها ساختن برخى از عقاید باطل همچون [[شرک]] و دوگانه پرستى، بر محور عقاید مشترک با مسلمانان گرد آیند: {{متن قرآن|«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ...»}}<ref name=":11">[[آیه 64 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۶۴.]]</ref> و پیامبر صلى الله علیه وآله و مسلمانان سفارش شدند تا هنگام دعوت اهل کتاب غیر معاند به اسلام، از روش نیکو در بحث و استدلال بهره گرفته، بر عقاید مشترک تأکید کنند: {{متن قرآن|«وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ ۖ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَأُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»}}<ref>[[آیه 46 سوره عنکبوت|سوره عنکبوت، آیه ۴۶.]]</ref> و در این راه هرگز با آنان از در ستیز و جدال وارد نشوند: {{متن قرآن|«... وَقُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ ۚ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا ۖ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ ...»}}<ref name=":4" />. |
| − | قرآن با وعده | + | قرآن با وعده پاک شدن گناهان پیشین و ورود به [[بهشت]]، اهل کتاب را به پذیرش اسلام ترغیب مىکرد: {{متن قرآن|«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأَدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ»}}<ref>[[آیه 65 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۶۵.]]</ref> و در ادامه و براى ترغیب بیشتر، پایبندى به [[تورات]] و [[انجیل]] را زمینه ساز برخوردارى از برکات آسمان و زمین مىخواند: {{متن قرآن|«وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ ...»}}<ref>[[آیه 66 سوره مائده|همان، آیه ۶۶.]]</ref>. |
| − | با توجه به | + | با توجه به این که عمل واقعى به این دو کتاب آسمانى و همه آموزههاى آن، مستلزم پذیرش اسلام است، مقصود قرآن آن است که عمل به این دو کتاب، به پذیرش اسلام انجامیده، چنین برکاتى را براى آنان به همراه خواهد داشت، از اینرو در کنار عمل به [[تورات]] و [[انجیل]]، از عمل به آنچه براى ایشان فرو فرستاده شده (قرآن) یاد کرده است.<ref>المیزان، ج۶، ص۳۸.</ref> قرآن، مسلمان شدن اهل کتاب را به خیر و صلاح خود آنان مىداند: {{متن قرآن|«... وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ ...»}}<ref name=":۰" />. |
| − | == | + | ==ستایش و نکوهش اهل کتاب در قرآن== |
| − | از | + | از ویژگی هاى [[قرآن کریم]]، مراعات [[انصاف]] در توصیف ها و دستهبندی هاست. به رغم آن که اهل کتاب بر اثر [[لجاجت]]، رخدادهایى تلخ از خود در [[تاریخ اسلام]] به یادگار گذاشتند قرآن همه آنان را یکسان و همسان نمىشمارد: {{متن قرآن|«... لَيْسُوا سَوَاءً ...»}}<ref name=":5" /> بلکه دستهاى از ایشان را مؤمن خوانده، مىستاید و بیشتر آنان را [[فسق|فاسق]] دانسته، نکوهش مىکند: {{متن قرآن|«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ»}}<ref name=":8" /> و نیز [[سوره آل عمران]]/۱۱۰. در قرآن صالحان اهل کتاب به سبب برخوردارى از پارهاى صفات نیک مورد ستایش قرار گرفتهاند؛ از جمله: |
===رسوخ در علم=== | ===رسوخ در علم=== | ||
| − | برخى از اهل | + | برخى از اهل کتاب، [[راسخون|راسخ]] در علم و مؤمن خوانده شدهاند که با پرهیز از کژاندیشى و کژروى افزون بر کتب آسمانى پیشین، به قرآن نیز [[ایمان]] داشتند؛ همچنین به روز [[قیامت]] اعتقاد داشته، به اقامه [[نماز]] و دادن [[زکات]] مىپرداختند: {{متن قرآن|«لَٰكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ ...»}}<ref>[[آیه 162 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۶۲.]]</ref>. |
| − | ===وجود | + | ===وجود مؤمنان حقیقى در میان آنان=== |
| − | قرآن از مؤمنان | + | قرآن از مؤمنان حقیقى در میان اهل کتاب خبر داده است ([[سوره نساء]]/ ۴، ۱۶۲؛ [[سوره قصص]]/ ۲۸، ۵۲ ـ ۵۳)؛ ایمانى که آنان را به [[تلاوت قرآن|تلاوت]] آیات الهى، [[عبادت]] شبانه، [[امر به معروف و نهى از منکر]] و شتاب در کارهاى خیر وامىدارد: {{متن قرآن|«{{آیه|3|113}} 💠<ref name=":5" /> {{آیه|3|114}}<ref name=":6" />»}} و هنگامى که آیات الهى بر آنان خوانده مىشود از دیدگانشان اشک مىبارد: {{متن قرآن|«وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَىٰ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ ...»}}<ref>[[آیه 83 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۸۳.]]</ref>. برخى از مفسران مصداق این [[آیه]] و دو آیه پس از آن را نجاشى و اطرافیان او دانستهاند که با تلاوت آیات قرآن از سوى [[جعفر طیار|جعفر بن ابىطالب]] و تمجید از [[حضرت عیسی علیه السلام|حضرت عیسى]] و [[حضرت مریم علیهاالسلام|مریم]] علیهماالسلام به حقانیت این آیات پى برده، ایمان آوردند.<ref> جامع البیان، مج۵، ج۷، ص۴ـ۵.</ref> |
| − | === | + | ===امانتدارى=== |
| − | برخى از اهل | + | برخى از اهل کتاب چنان امانتدار توصیف شدهاند که اگر دینارهاى فراوانى به [[امانت]] به آنان داده شود به صاحبانش بازمىگردانند: {{متن قرآن|«وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ ...»}}<ref name=":7" />. قنطار را به معناى مالى فراوان و نامشخص و... دانستهاند.<ref>النهایه، ج۴، ص۱۱۳؛ لسانالعرب، ج۱۱، ص۳۲۰، «قنطر»؛ مجمعالبحرین، ج۳، ص۵۲۲ـ۵۲۳، «قطر».</ref> |
| − | ===برخوردارى از | + | ===برخوردارى از مکارم اخلاقى=== |
| − | پاسخ بدى را به خوبى دادن از رهنمودهاى | + | پاسخ بدى را به خوبى دادن از رهنمودهاى مؤکد قرآن و تنها از عهده کسانى ساخته است که از صفات انسانى و ایمانى بهره وافر داشته و جزو صابران باشند. گروهى از اهل کتاب به سبب برخوردارى از همین صفت پسندیده ستایش شدهاند: {{متن قرآن|«{{آیه|28|52}} 💠<ref>[[آیه 52 سوره قصص|سوره قصص، آیه ۵۲.]]</ref> {{آیه|28|53}} 💠<ref>[[آیه 53 سوره قصص|همان، آیه ۵۳.]]</ref> {{آیه|28|54}}<ref>[[آیه 54 سوره قصص|همان، آیه ۵۴.]]</ref>»}}. |
===انفاق=== | ===انفاق=== | ||
| − | + | [[انفاق]] و رسیدگى به مستمندان از جمله صفات اخلاقى است که برخى از اهل کتاب به سبب آن ستایش شدهاند: {{متن قرآن|«... وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ»}}<ref>همان</ref>. از مجموع آیاتى که برخى از اهل کتاب را ستایش کرده برمىآید که مقصود از این گروه کسانى از اهل کتاباند که از عناد و استکبار به دور بوده و پس از شناخت حقانیت اسلام، به آن ایمان آوردهاند. | |
| − | قرآن | + | اما [[قرآن|قرآن کریم]] در برابر ستایش اقلیت اهل کتاب، اکثریت آنان را نکوهیده است. برخى از نکوهش هاى قرآن عام بوده، برخى دیگر ویژه [[یهود]] است. سبب نکوهش قرآن، وجود پارهاى از صفات زشت و نکوهیده در آنان است؛ از جمله: |
| − | ===خود | + | ===خود برتربینى=== |
| − | اهل | + | اهل کتاب به سبب داشتن کتاب آسمانى و در برابر مشرکان [[بت پرستی|بتپرست]]، خود را برگزیده و دوستان خدا مىدانستند. ([[سوره مائده]]/۵،۱۸) آنان بر اساس همین باور، بر این پندار باطل بودند که کسى جز آنان وارد [[بهشت]] نخواهد شد: {{متن قرآن|«وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ ۗ تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ ۗ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ»}}<ref name=":12">[[آیه 111 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۱۱.]]</ref>. |
===حسادت=== | ===حسادت=== | ||
| − | حسادت اهل | + | [[حسادت]] اهل کتاب به ویژه یهود نسبت به مسلمانان بر اثر برگزیده شدن پیامبر [[آخرالزمان]] صلى الله علیه وآله از میان غیر آنان، سبب مخالفت شدید آنها شده است. آنان چنان به نعمت هایى که به مسلمانان مىرسید حسادت مى ورزیدند که در آتش خشم خود مىسوختند:<ref> جامعالبیان، مج۱، ج۱، ص۵۸۵؛ التبیان، ج۱، ص۳۴۹؛ مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۴.</ref> {{متن قرآن|«... بَغْيًا أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَىٰ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۖ فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَىٰ غَضَبٍ ...»}}<ref>[[آیه 90 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۹۰.]]</ref>. آنان همچنین به سبب حسادت، مشرکان بتپرست را هدایت یافتهتر از [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله و مسلمانان مىخواندند. قرآن با توجه به این نکته که خداوند بر اساس مصالح و حکمت ها نعمت هایش را به برخى از بندگان داده و از برخى دیگر دریغ مىکند، آنها را به سبب چنین رشکى سخت نکوهش کرده است: {{متن قرآن|«{{آیه|4|51}} 💠<ref name=":2" /> {{آیه|4|52}} 💠<ref>[[آیه 52 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۵۲.]]</ref> {{آیه|4|53}} 💠<ref>[[آیه 53 سوره نساء|همان، آیه ۵۳.]]</ref> {{آیه|4|54}}<ref>[[آیه 54 سوره نساء|همان، آیه ۵۴.]]</ref>»}} و نیز ر.ک: [[سوره بقره]]/۲، ۱۰۹) |
| − | + | این آیات در شأن شمارى از عالمان یهود نازل شده که هنگام پرسش مشرکان از آنها درباره مقایسه [[اسلام]] و آیین بتپرستى، مشرکان را هدایت یافتهتر مىخواندند.<ref> جامعالبیان، مج۴، ج۵، ص۱۸۷ـ۱۸۸؛ التبیان، ج۳، ص۲۲۳؛ المیزان، ج۴، ص۳۷۵.</ref> | |
===بدخواهى=== | ===بدخواهى=== | ||
| − | اهل | + | اهل کتاب هماره به جاى [[خیرخواهی]]، بدخواه مسلمانان بودند، به گونهاى که اگر مسلمانان به موفقیتى چون همبستگى، پیروزى در جنگ، گسترش اسلام و... مىرسیدند، ناراحت و اگر شرّى به آنان مىرسید خوشحال مىشدند: {{متن قرآن|«إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا ...»}}<ref>[[آیه 120 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۱۲۰.]]</ref>.<ref> جامع البیان، مج۳، ج۴، ص۹۰؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۳۷۶؛ المیزان، ج۳، ص۳۸۳.</ref> |
| − | آنان | + | آنان همواره در دلشان طالب آن بودند که مسلمانان با ترک اسلام این نعمت را از کف داده، گمراه شوند: {{متن قرآن|«وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ ...»}}<ref name=":9" /> و این مخالفت و برخورد به آنجا رسید که با پیامبر از در جنگ وارد شدند و با پیروزى مسلمانان دستهاى از آنان کشته و دستهاى اسیر و دستهاى از دیارشان اخراج شدند. ([[سوره احزاب]]/۳۳، ۲۶؛ [[سوره حشر]]/ ۵۹،۲) |
| − | === | + | ===خیانت در امانت و پیمانشکنى=== |
| − | گروهى از اهل | + | گروهى از اهل کتاب چنان در [[امانت]] خیانتکارند که اگر دینارى به امانت به آنان سپرده شود به آن [[خیانت|خیانت]] کرده، حاضر به بازگرداندن آن به صاحبش نیستند، مگر آن که در برابر آنان اقامه دعوا شود: {{متن قرآن|«... وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ...»}}<ref name=":7" />. |
| − | گروهى از آنان ( | + | گروهى از آنان (یهود) به شکستن پیمان معروف بودند؛ از جمله به عهدهایى که با مسلمانان مىبستند نیز [[وفای به عهد|وفادار]] نبودند: {{متن قرآن|«أَوَكُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ ...»}}<ref>[[آیه 100 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۰۰.]]</ref>؛ مانند پیمان ترک تخاصم با مسلمانان که با یارى مشرکان از سوى یهود [[بنی قریظه|بنى قریظه]] و [[بنی نضیر|بنى نضیر]] در [[جنگ خندق]] شکسته شد.<ref> التبیان، ج۱، ص۳۶۷؛ مجمعالبیان، ج۱، ص۳۲۸.</ref> |
===فسق=== | ===فسق=== | ||
| − | قرآن | + | قرآن اکثر اهل کتاب را به سبب [[ایمان]] نیاوردن به [[پیامبر اسلام]] و اقرار نکردن به وجود بشارتِ آمدن وى در کتاب هایشان، [[فسق|فاسق]] دانسته است:<ref>التبیان، ج۲، ص۵۵۸؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۸۱۱؛ تفسیر ابنکثیر، ج۱، ص۴۰۵.</ref> {{متن قرآن|«... وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ ۚ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ»}}<ref name=":10" /> و نیز ر.ک: [[سوره مائده]]/۵، ۵۹) |
| − | قرآن | + | قرآن همچنین از ارتکاب [[گناه]] همانند [[تمسخر]] آیات خدا، زیر پا گذاشتن [[حدود|حدود]] الهى، حرامخوارى از جمله [[رشوه خواری|رشوه]] و [[ربا]] گرفتن به وسیله اکثر یهود از اهل کتاب خبر مىدهد:<ref>مجمع البیان، ج۳، ص۳۳۵؛ المیزان، ج۶، ص۳۱.</ref> {{متن قرآن|«وَتَرَىٰ كَثِيرًا مِنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ ۚ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»}}<ref>[[آیه 62 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۶۲.]]</ref>. |
| − | === | + | ===پیروى از راهبان و احبار=== |
| − | + | پیروى بىچون و چرای اهل کتاب از [[رهبانیت|راهبان]] و [[احبار]] به حدى رسید که در مسائل دینى همانند [[خداوند]] از آنان فرمانبردار بودند: {{متن قرآن|«اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ...»}}<ref>[[آیه 31 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۳۱.]]</ref>. | |
| − | در | + | در روایتى از [[امام صادق]] علیه السلام این [[آیه]] به اطاعت بىقید و شرط اهلکتاب از احبار و رهبان [[تفسیر قرآن|تفسیر]] شده است. آنان هرچه را [[حلال]] و [[حرام]] مىکردند، از سوى عامه مردم پذیرفته مىشد،<ref>تفسیر عیاشى، ج۲، ص۸۶ـ۸۷؛ التبیان، ج۲، ص۴۸۸؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۷۶۷.</ref> از اینرو قرآن از اهل کتاب مىخواهد که جز خداوند، ربوبیت تشریعى هیچ کسى را نپذیرند: {{متن قرآن|«... وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ...»}}<ref name=":11" />. آنان با آن که مىدیدند دانشمندانشان با جعل و تحریف از مردم رشوه مىگیرند از آنان فاصله نگرفتند. |
===ناهمدل بودن=== | ===ناهمدل بودن=== | ||
| − | اهل | + | اهل کتاب به ویژه یهودیان بیشتر از در [[مکر|مکر]] و نیرنگ با مسلمانان درمىآمدند و از روبرو شدن با آنان در صفوف کارزار اجتناب کرده، اگر هم تن به جنگ مىدادند از درون قلعهها و بالاى برج و باروهاى مستحکم با پرتاب سنگ و تیراندازى به نبرد مىپرداختند. آنان برخلاف ظاهر که متحد و یکپارچه به نظر مىآمدند، به سبب اختلاف در انگیزه و هدف، با یکدیگر همدل و همراه نبودند: {{متن قرآن|«لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ ۚ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ ۚ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ...»}}<ref>[[آیه 14 سوره حشر|سوره حشر، آیه ۲۳.]]</ref>. |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | + | ===ادعاهاى اهل کتاب=== | |
| − | = | + | اهل کتاب براى خود، مدعى فضایل و درجاتى بودند که ریشه در برترىجویى آنان داشت. قرآن چنین ادعاهایى را صرفاً آرزوهایى بىپایه و اساس دانسته است: {{متن قرآن|«... تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ ...»}}<ref name=":12" />. برخى از آن ادعاها عبارت است از: |
| − | + | '''انحصارطلبى در هدایت یابى:''' | |
| − | آنان | + | آنان همه را گمراه و هدایت را تنها در گرو آیین خود مىدانستند: {{متن قرآن|«وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تَهْتَدُوا ...»}}<ref>[[آیه 135 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۳۵.]]</ref>. البته حقانیت یکدیگر را نیز قبول نداشته، هر یک آیین دیگرى را بىپایه و اساس و فقط آیین خود را بر [[حق]] مىخواند:<ref> مجمع البیان، ج۱، ص۴۰۲ـ۴۰۳؛ املاء ما من به الرحمن، ج۱، ص۲۱؛ المیزان، ج۱، ص۳۰۹.</ref> {{متن قرآن|«وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَىٰ عَلَىٰ شَيْءٍ ...»}}<ref>[[آیه 113 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۱۳.]]</ref>. |
| − | + | '''پیروى حضرت ابراهیم از آیین آنها:''' | |
| − | + | با توجه به جایگاه بلند [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام به عنوان پدر ادیان توحیدى و آن که خاستگاه اصلى دو دین [[یهود]] و [[مسیحیت|نصارا]] از طریق [[حضرت موسی علیه السلام|حضرت موسى]] علیه السلام و [[پیامبران]] الهى بوده است، هر یک از دو گروه اهل کتاب مىکوشیدند آن حضرت و نیز دیگر پیامبران برخاسته از نسل او را پیرو آیین خود معرفى کنند: {{متن قرآن|«أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطَ كَانُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ ...»}}<ref>[[آیه 140 سوره بقره|همان، آیه ۱۴۰.]]</ref> و براى اثبات ادعاى خود به محاجّه با یکدیگر مىپرداختند. ([[سوره آل عمران]]/۳،۶۵) | |
| − | + | قرآن با توجه به این که دین یهود و نصارا پس از ابراهیم علیه السلام پیدا شده، ضمن عتاب آنان به سبب چنین ادعا و ستیزى، اعلام کرد که ابراهیم علیه السلام بر دین یهود یا نصارا نبوده بلکه تابع [[دین حنیف]] بوده است: {{متن قرآن|«مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا ...»}}<ref>[[آیه 67 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۶۷.]]</ref>. | |
| − | + | '''برگزیده خدا بودن:''' | |
| − | + | اهل کتاب خود را نسبت به دیگر ساکنان [[شبه جزیره عربستان|شبه جزیره عرب]] که اغلب بتپرست و فاقد آیین و کتاب آسمانى بودند، به ویژه مشرکان [[مکه]] برتر مىدانستند ([[سوره بقره]]/۲،۱۳۵) و بدین جهت خود را در برابر آنان مسئول نیز نمىدانستند: {{متن قرآن|«... قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ ...»}}<ref name=":7" />. | |
| − | + | آنان پا را فراتر گذاشته، مدعى بودند که فرزندان و دوستان خدایند. گرچه ادعاى برگزیدگى بیشتر در میان یهود رواج داشت؛ اما نصارا نیز به تدریج این ادعا را مطرح کردند: {{متن قرآن|«وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ...»}}<ref>[[آیه 18 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۸.]]</ref>. قرآن در پاسخ آنان، آمرزش گناه را تابع اراده حکیمانه خداوند و نه در گرو یهودى یا نصرانى بودن خوانده و مجازات شدن آنها به سبب گناهانشان را دلیل بطلان ادعاى آنان مىآورد: اگر راست مىگویید چرا خداوند شما را به سبب گناهانتان کیفر مىکند: {{متن قرآن|«... قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ ۖ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ ۚ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ ...»}}<ref>همان.</ref>؛ همچنین مىگوید: اگر به راستى اولیاى خدا هستید چرا مشتاق [[مرگ]] و دیدار خداوند نیستید؛ ([[سوره جمعه]]/۶۲،۶) گویا اهل کتاب بر اثر برخى جرم ها و گناهانى که به ارتکاب آنها اذعان داشتند، خود را مستحق کیفر [[دوزخ]] مىدانستند؛ اما چون خود را دوست و برگزیده خداوند مىشمردند، معتقد بودند تنها چند روزى محدود در آتش دوزخ خواهند ماند.<ref> تفسیر بیضاوى، ج۱، ص۲۴۶.</ref> | |
| − | = | + | {{متن قرآن|«... قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ ...»}}<ref>[[آیه 24 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۲۴.]]</ref>. این ادعا از سوى یهود مطرح مىشد و آنان مدعى بودند که فقط به مدت ۴۰ روز که [[بنی اسرائیل|بنىاسرائیل]] در غیاب [[حضرت موسى]] علیه السلام به گوسالهپرستى پرداختند، عذاب خواهند شد؛<ref> جامعالبیان، مج۳، ج۳، ص۲۹۷ـ۲۹۸؛ تفسیر ابى السعود، ج۱، ص۳۴۴.</ref> اما [[قرآن]] ادعاى آنان را مردود دانسته، ضمن بیان این نکته که مورد لعن خداوند هستند ([[سوره مائده]]/۵،۶۰) از جاودانه بودن آنان در آتش دوزخ خبر داده است: {{متن قرآن|«{{آیه|98|6}}»}}<ref name=":13">[[آیه 6 سوره بینه|سوره بینه، آیه ۶.]]</ref>. |
| − | + | '''انحصارى دانستن بهشت براى خود:''' | |
| − | + | اهل کتاب بر اساس امتیازات و فضایل پندارى، تنها خود را شایسته ورود به [[بهشت]] و پیروان سایر ادیان آسمانى را از آن محروم مىدانستند: {{متن قرآن|«وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ ۗ تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ ۗ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ»}}<ref name=":12" />. «لن» به انحصار ابدى بهشت براى آنان اشاره دارد و حرف «أو» بیانگر این است که یهود و نصارا هر دو این ادعا را داشتند.<ref>التبیان، ج۱، ص۴۰۹ـ۴۱۰؛ مجمع البیان، ج۱، ص۳۵۰؛ تفسیر ابنکثیر، ج۱، ص۱۵۹ـ۱۶۰.</ref> | |
| − | + | قرآن از یک سو چنین ادعایى را صرفاً آمال و آرزوى آنان و بىدلیل مىخواند و از سوى دیگر ورود به بهشت را فقط بر اساس ایمان و [[عمل صالح]] امکانپذیر مىشمارد و این که به دلخواه اهل کتاب و حتى مسلمانان نیز نیست: {{متن قرآن|«{{آیه|4|122}} 💠<ref>[[آیه 122 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۲۲.]]</ref> {{آیه|4|123}}<ref>[[آیه 123 سوره نساء|همان، آیه ۱۲۳.]]</ref>»}}. | |
| − | == | + | ==احکام فقهى و حقوقى اهل کتاب== |
| − | + | ===وجوب پذیرش اسلام=== | |
| − | + | چون [[اسلام]] آخرین [[شریعت|شریعت]] الهى است، خداوند متعال در آیات فراوانى همه انسانها و پیروان شرایع آسمانى را به پذیرش آن و ترک عقاید و احکام [[شرک]] آلود و منسوخ خود فراخوانده است: {{متن قرآن|«قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ ۖ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ ...»}}<ref>[[آیه 158 سوره اعراف|سوره اعراف، آیه ۱۵۸.]]</ref>؛ [[سوره فرقان]]/ ۱ و... | |
| − | + | در برخى آیات، اهل کتاب به طور خاص مخاطب قرار گرفته و به پذیرش اسلام فرمان داده شدهاند: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ ...»}}<ref name=":3" /> و نیز [[سوره بقره]]/۲،۴۱؛ [[سوره نساء]]/۴، ۱۷۰ ـ ۱۷۱) از این آیات برمىآید که پذیرش اسلام از سوى اهل کتاب نه فقط فرمان [[قرآن]]، بلکه فرمان کتب آسمانىِ اهل کتاب نیز بوده است، از این رو قرآن در آیاتى دیگر آن دسته از اهل کتاب را که از پذیرش اسلام سر باز زدهاند، به [[عذاب]] دردناک تهدید کرده است: {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا ...»}}<ref name=":13" />. | |
| − | اما | + | اما در این که اهل کتاب و دیگر کافران همانگونه که به پذیرش اسلام و اصول آن موظفاند، در صورت نپذیرفتن اسلام آیا موظف به عمل به فروعات اسلام هستند یا نه، میان فقیهان دو دیدگاه است: برخى با استناد به آیاتى ([[سوره بقره]]/۲، ۲۱؛ [[سوره آل عمران]]/۳،۹۷) که در آن همه انسان ها مخاطب برخى تکالیفاند، معتقدند که کافران همانند [[اصول دین|اصول]]، به [[فروع دین|فروع]] نیز مکلفاند؛<ref>المبسوط، ج۱، ص۲۶۵؛ کشفاللثام، ج۵، ص۱۳۰؛ موسوعة الفقهیه، ج۳، ص۲۶۹.</ref> اما برخى برآناند که کافران تنها در صورت پذیرش اصول، مکلف به فروع احکام اسلاماند.<ref>الحدائق، ج۳، ص۳۹ - ۴۱؛ مستندالعروه، «زکاة»، ج۱، ص۱۲۴.</ref> |
| − | === | + | ===نجاست یا طهارت اهل کتاب=== |
| − | در | + | قرآن در آیاتى گروهى از اهل کتاب را (یهود [[بنی قریظه|بنى قریظه]] و...) که به تکذیب [[پیامبر اسلام]] و نبرد با وى پرداختند کافر مىخواند: ([[سوره حشر]]/۵۹،۲)؛ همچنین در آیاتى دیگر از عقاید شرکآمیز آنان سخن به میان آورده است. ([[سوره نساء]]/۴،۱۷۱؛ [[سوره مائده]]/۵،۱۷، ۷۲ ـ ۷۳، ۷۵، ۷۷، ۱۱۶ ـ ۱۱۷؛ [[سوره توبه]]/۹، ۳۰ ـ ۳۱) از سوى دیگر قرآن، مشرکان را [[نجس]] شمرده و از مسلمانان خواسته است تا از ورود آنان به [[مسجدالحرام]] جلوگیرى کنند. |
| − | + | {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَٰذَا ...»}}<ref>[[آیه 28 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۲۸.]]</ref>. برخى فقیهان [[امامیه]] با استناد به این [[آیه]] و برخى روایات، همه اهل کتاب<ref>الحدائق، ج۵، ص۱۶.</ref> یا گروهى از آنان را که عقاید [[شرک]] آمیز دارند<ref> مجمع الفائده، ج۱، ص۳۲۰.</ref> نجس و آن را دیدگاه مشهور امامیه دانستهاند؛<ref> جواهر الکلام، ج۶، ص۴۱ـ۴۴.</ref> اما دستهاى با این استدلال که واژه شرک در قرآن بیشتر به [[بت پرستی|بتپرستان]] انصراف دارد و نیز تفکیک مشرکان از اهل کتاب در آیات متعدد دیگر ([[سوره بقره]]/۲،۱۰۵؛ [[سوره آل عمران]]/۳،۱۸۶؛ [[سوره مائده]]/۵،۸۲؛ [[سوره حج]]/۲۲،۱۷)، «المُشرِکوُن» در آیه فوق را به بتپرستان منحصر دانستهاند. این گروه، روایاتى را که بر نجاست اهل کتاب دلالت دارد، بر نجاست عرضى آنان حمل کردهاند؛ نه نجاست ذاتى.<ref>الکاشف، ج۴، ص۲۸؛ جامعالمدارک، ج۱، ص۲۰۱؛ مستمسکالعروه، ج۲، ص۳۶۹.</ref> برخى از فقیهان نیز با استناد به آیه ۱۲۵ [[سوره انعام]] که غیر مؤمنان را پلید ([[رجس]]) شمرده، به نجاست اهل کتاب حکم کردهاند.<ref> حقوق اقلیت ها، ص۲۴۵؛ طهارت و نجاست اهل کتاب، ص۲۰۵.</ref> اما عدهاى دیگر با رد آن گفتهاند: «رجس» در لغت و آیات به معناى امر مکروه، ناپسند، زشت، [[گناه]]، [[کفر]] و پلیدى آمده است، از اینرو نجاست [[فقه|فقهى]] مراد نیست.<ref>حقوق اقلیت ها، ص۲۴۵؛ طهارت و نجاست اهل کتاب، ص۲۰۵.</ref> دستهاى نیز با اصل پذیرش نجاست اهل کتاب برآناند که این حکم سیاسى است؛ نه فقهى و [[حکمت|حکمت]] آن این است که مسلمانان با اهلکتاب معاشرت نداشته باشند و از آنان اثر نپذیرند.<ref>حقوق اقلیت ها، ص۲۴۷ـ۲۴۸.</ref> [[اهل سنت]] نیز جز افرادى اندک، به [[طهارت]] ذاتى اهل کتاب [[فتوا]] دادهاند.<ref> طهارت و نجاست اهل کتاب، ص۲۱۰ـ۲۱۱.</ref> | |
| − | + | ===حلیت طعام اهل کتاب=== | |
| − | + | در آیه ۵ [[سوره مائده]]، طعام اهل کتاب و مسلمانان براى یکدیگر [[حلال]] شمرده شده است: {{متن قرآن|«... وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ ...»}}<ref name=":14">[[آیه 5 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۵.]]</ref>. در این که مقصود از طعام اهل کتاب چیست، آراى گوناگونى بین مفسران و فقیهان اسلامى مطرح است؛ بیشتر مفسران و فقهاى [[اهل سنت]]<ref>جامع البیان، مج۴، ج۶، ص۱۳۸؛ الفقه الاسلامى، ج۴، ص۲۷۶۰.</ref> و برخى [[امامیه|امامیه]] <ref> مجمع البیان، ج۳، ص۲۵۱.</ref> مقصود از آن را ذبیحه اهل کتاب و برخى مراد از آن را مطلق طعام اهل کتاب، اعم از ذبیحه یا غیرذبیحه دانستهاند<ref> مجمع البیان، ج۳، ص۲۵۱.</ref> ولى عدهاى برآناند که مقصود از آن حبوبات همچون گندم، برنج، عدس و غذاهایى است که احتیاج به تزکیه ندارد.<ref> همان؛ المیزان، ج۵، ص۲۰۴.</ref> در بیشتر روایات [[اهل البیت|اهلبیت]] علیهم السلام نیز که در اینباره نقل شده، طعام همین گونه [[تفسیر قرآن|تفسیر]] شده است.<ref> نورالثقلین، ج۱، ص۵۹۳؛ المیزان، ج۵، ص۲۰۴.</ref> | |
| − | + | ===ازدواج با اهل کتاب=== | |
| − | = | + | در آیاتى، [[ازدواج]] مسلمان با زنان و مردان کافر و مشرک به طور مطلق [[حرام]] دانسته شده: {{متن قرآن|«وَلَا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّىٰ يُؤْمِنَّ ۚ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ ۗ وَلَا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤْمِنُوا ۚ وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ ...»}}<ref>[[آیه 221 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۲۱.]]</ref> و نیز ممتحنه، ۱۰)؛ اما در آیه ۵ [[سوره مائده]]، ازدواج مردان مسلمان با زنان [[عفت|عفیف]] اهل کتاب جایز شمرده شده است: {{متن قرآن|«الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ ۖ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ ۖ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ...»}}<ref name=":14" />. |
| − | در | + | برخى از مفسران با توجه به عموم نهى از ازدواج با کافران در آیات قبل، برآناند که مقصود از زنان اهل کتاب در این آیه کسانىاند که پس از [[کفر|کفر]] به [[اسلام]] گرویدهاند و علت بیان این حکم از سوى خداوند این بود که برخى از مسلمانان از ازدواج با چنین زنانى به جهت کفر پیشین اکراه داشتند؛ اما آیه فوق ازدواج با چنین زنانى را [[مباح]] شمرد.<ref> مجمع البیان، ج۳، ص۲۵۱.</ref> |
| − | + | برخى نیز گفتهاند: مقصود [[ازدواج موقت]] با زنان اهلکتاب است<ref>همان؛ نمونه، ج۴، ص۲۸۲.</ref> و این را رأى مشهور فقیهان امامیه دانستهاند<ref>جواهرالکلام، ج۳۰، ص۲۸، ۱۵۵ـ۱۵۶.</ref>؛ اما برخى قائل به [[نسخ]] آیه فوق به وسیله آیات ۲۲۱ [[سوره بقره]] و ۱۰ [[سوره ممتحنه]] شده و ازدواج با اهل کتاب را به هر شکلى ممنوع مىدانند<ref>مجمع البیان، ج۳، ص۲۵۱.</ref>؛ ولى به نظر بیشتر علماى اهل سنت<ref>الفقه الاسلامى، ج۹، ص۶۶۵۳ـ۶۶۵۷.</ref> و برخى مفسران و فقیهان امامیه،<ref>جواهرالکلام، ج۳۰، ص۳۱؛ المیزان، ج۵، ص۲۰۸.</ref> ازدواج دائم با زنان اهل کتاب جایز است. | |
| − | + | ===داورى میان اهل کتاب=== | |
| − | در | + | در صورتى که اهلکتاب در اختلافات خود به حاکم اسلامى مراجعه کنند، حاکم اسلامى مىتواند میان آنان [[قضاوت]] و داورى کرده، یا آن را نپذیرد:<ref>زبدة البیان، ص۸۵۹؛ فقه القرآن، ج۲، ص۱۵.</ref> {{متن قرآن|«... فَإِنْ جَاءُوكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ ...»}}<ref>[[آیه 42 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۴۲.]]</ref>. این تخییر در صورتى است که اهل کتاب [[اهل ذمه]] نباشند؛ اما در صورتى که از اهل ذمه باشند، داورى میان آنان بر حاکم اسلامى [[واجب]] است.<ref> زبدة البیان، ص۸۶۰.</ref> در هر حال، در صورت قضاوت باید بر اساس قوانین [[اسلام]] و [[قرآن]] در میان آنان حکم شود؛ نه بر اساس خواستههاى باطل اهل کتاب:<ref>مجمعالبیان، ج۳، ص۳۱۳؛ فقه القرآن، ج۱، ص۴۱۷.</ref> {{متن قرآن|«{{آیه|5|48}} 💠<ref>[[آیه 48 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۴۸.]]</ref> {{آیه|5|49}}<ref>[[آیه 49 سوره مائده|همان، آیه ۴۹.]]</ref>»}}. |
| − | === | + | ===گواهى اهل کتاب=== |
| − | در | + | در صورت امکان و دسترسى به مسلمان، پذیرش [[شهادت (در فقه)|شهادت]] غیرمسلمان جایز نیست<ref> فقهالقرآن، ج۱، ص۴۱۷.</ref>، بر همین اساس قرآن، ابتدا شهادت دو نفر عادل مسلمان را در [[وصیت|وصیت]] توصیه کرده است: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ ...»}}<ref name=":15">[[آیه 106 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۰۶.]]</ref>. مخاطب «مِنکم» در آیه مذکور مسلمانان هستند؛<ref>همان؛ مجمع البیان، ج۳، ص۳۹۶.</ref> اما اگر ضرورت اقتضا کند و فرد مسلمانى براى گواه شدن نباشد، شهادت غیرمسلمان نیز پذیرفته است: {{متن قرآن|«... أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَأَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةُ الْمَوْتِ ...»}}<ref name=":15" />. به نظر برخى، مقصود از «ءاخَرانِ مِن غَیرِکم» شاهدان از غیر اهل و عشیره هستند و برخى مراد از آن را [[اهل ذمه]] دانستهاند؛ لیکن به نظر بیشتر مفسران، مقصود مطلق اهل کتاباند که در صورت نبود شاهد مسلمان، شهادت آنان پذیرفته است.<ref>مجمع البیان، ج۳، ص۳۹۶ـ۳۹۷؛ المیزان، ج۶، ص۱۹۶.</ref> در روایتى از [[امام باقر]] و [[امام صادق]] علیهماالسلام این معنا تأیید شده است.<ref>الصافى، ج۲، ص۹۶؛ نورالثقلین، ج۱، ص۶۸۶.</ref> [[شأن نزول]] آیه فوق که در مورد وصیت یکى از مسلمانان قبل از وفات و سپردن وصیت و اموال خود بدست دو نفر از اهل کتاب است، نیز این معنا را تأیید مىکند.<ref>التبیان، ج۴، ص۴۲؛ مجمع البیان، ج۳، ص۳۹۵؛ زادالمسیر، ج۲، ص۴۴۵.</ref> |
| + | ===دریافت جزیه=== | ||
| − | + | در دوران اقتدار حکومت اسلامى چنانچه اهل کتاب از پذیرش اسلام خوددارى کنند، حاکم اسلامى آنان را میان جنگ، کوچیدن از سرزمین اسلامى یا پرداخت [[جزیه|جزیه]] به عنوان مالیاتى ویژه در ازاى مصونیت جان و مال آنان در سایه حکومت اسلامى مخیر مىسازد.<ref> فقه الصادق علیه السلام، ج۱۳، ص۵۳ـ۵۴؛ الجزیة و احکامها، ص۵۲ـ۹۴.</ref> ([[سوره توبه]]/ ۹، ۲۹) | |
| − | + | ===جنگ با اهل کتاب=== | |
| − | + | در مواردى که قدرت از آنِ مسلمانان و حکومت در دست [[پیامبر اسلام|پیامبر]] یا امام [[معصوم]] باشد و اهل کتاب از کوچیدن از سرزمین اسلامى یا پرداخت جزیه امتناع کنند و نیز در مواردى که پیمانشان با مسلمانان را بشکنند، جنگیدن به عنوان آخرین گام برخورد با آنان پیشبینى شده است: {{متن قرآن|«قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ ...»}}<ref>[[آیه 29 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۲۹.]]</ref>. | |
| − | + | ==فرجام اهل کتاب== | |
| − | برخى | + | از ظاهر برخى آیات ([[سوره بقره]]/۲،۶۲؛ [[سوره مائده]]/۵،۶۹) برمىآید که صالحان اهل کتاب، سرانجام اهل نجات بوده، به [[عذاب]] الهى گرفتار نخواهند شد؛ اما از صریح آیاتى دیگر، کیفر [[آخرت|اخروى]] کفرپیشگان آنان بدست مىآید: {{متن قرآن|«{{آیه|98|6}}»}}<ref name=":13" />. |
| − | و از پارهاى | + | برخى آیات از ایجاد دشمنى و [[کینه|کینه]] میان [[مسیحیت|نصارا]] تا روز [[قیامت]] خبر داده است: {{متن قرآن|«... فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ ...»}}<ref>[[آیه 14 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۴.]]</ref> و از پارهاى دیگر بدست مىآید که همه اهل کتاب پیش از مرگ [[حضرت عیسی علیه السلام|حضرت عیسى]] علیه السلام به او ایمان مىآورند: {{متن قرآن|«وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ ...»}}<ref>[[آیه 159 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۵۹.]]</ref>؛ یعنى یهودیان [[نبوت]] او را مىپذیرند و مسیحیان از اعتقاد به الوهیت او دست مىکشند و این بر اساس روایات اسلامى، در زمانى است که مسیح علیه السلام با ظهور [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت مهدى]] عجل الله تعالی فرجه الشریف از آسمان فرود مىآید<ref> نمونه، ج۴، ص۲۰۴.</ref> و بساط همه ادیان با جهانى شدن اسلام برچیده مىشود. ([[سوره توبه]]/۹، ۳۳) از مفهوم این گونه آیات مىتوان نتیجه گرفت که اهل کتاب تا دوران [[آخرالزمان]] و ظهور مهدى آلمحمد علیه السلام همچنان حیات دینى خواهند داشت. |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| − | <references/> | + | <references /> |
==منابع== | ==منابع== | ||
| − | |||
| + | * "اهل کتاب"، [[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، على نصیرى، ج۵، ص۱۴۲-۱۶۰. | ||
| + | {{قرآن}} | ||
[[رده: واژگان قرآنی]] | [[رده: واژگان قرآنی]] | ||
[[رده:ادیان و فرق]] | [[رده:ادیان و فرق]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۳ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۵:۳۱
«اهل کتاب» به معناى صاحبان کتاب آسمانى و پیروان ادیان الهى است. یهود و نصارا، مصداق روشن اهل کتاب در قرآن کریم هستند و تورات و انجیل کتاب آسمانى آنان است. از نظر قرآن، همه اهل کتاب یکسان نیستند، بلکه دستهاى از ایشان را مؤمن خوانده و مىستاید، ولی بیشتر آنان را بخاطر وجود برخى از صفات ناپسند، فاسق دانسته و نکوهش مىکند.
محتویات
مفهومشناسی
«اهل» به معناى سزاوار و شایسته، خاندان، خانواده، اُنس، اختصاص و تعلق داشتن به چیزى است.[۱] از این رو با اضافه شدن به «کتاب»، معناى «وابستگان به کتاب» مىدهد. و چون مقصود از کتاب در اینجا کتاب آسمانى است، «اهل کتاب» به معناى صاحبان کتاب آسمانى و پیروان ادیان الهى می باشد. البته این تعبیر در قرآن کریم و فرهنگ اسلامى براى مسلمانان بکار نمىرود. گزینش این اصطلاح که نخستین بار در قرآن آمده،[۲] بدین جهت است که وجود کتاب هاى آسمانى وجه مشترک همه ادیانالهى است و راه را براى مدعیان ادیانِ برساخته مىبندد.
اصطلاح اهل کتاب ۳۱ بار در ۳۱ آیه از ۹ سوره قرآن و بیش از همه در سوره آل عمران (۱۲ بار) بکار رفته است. قرآن از اهل کتاب با تعبیرهاى دیگرى نظیر: «... مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ ...»[۳] و سوره آل عمران/۳،۱۹)؛ «اَلَّذینَ ءاتَیناهُمُ الکتاب»[۴] و «... الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ ...»[۵] نیز یاد کرده و با اختصاص بخش قابل توجهى از آیات و خطاب هاى خود، صف آنان را از صف بتپرستان جدا ساخته است. (سوره حج/۲۲،۱۷؛ سوره مائده/۵،۶۹؛ سوره بقره/۲،۶۲) در آیات مربوط به اهل کتاب، روى سخن با یهود و نصارا و گاهی یکى از آن دو است. در برخى آیات، بر اثر انکار رسالت پیامبر اسلام یا نفوذ شرک در عقاید اهلکتاب، به آنان «کافر» نیز گفته شده است.(سوره بقره/۲، ۱۰۵؛ سوره بیّنه/ ۹۸، ۱)
کاربرد اصطلاح اهل کتاب در برابر «اُمّیین» و دعوت هر دو گروه به توحید، نشان مىدهد که ساکنان شبه جزیره عرب در آستانه بعثت پیامبر اسلام به این دو گروه عمده تقسیم مىشدهاند: «... وَقُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ ۚ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا ۖ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ ...»[۶]. اقلیت پراکنده اهل کتاب که یهودیان و مسیحیان بودهاند، با برخوردارى از کتاب آسمانى، تعالیم دینى مکتوب و نیز عالمانى آشنا به خواندن و نوشتن، از برترى فرهنگى نسبت به «امى»ها برخوردار بودهاند. امّیها که دین رایج آنان بتپرستى بوده است، فاقد کتاب دینى و ادبیات نوشتارى در حوزه دینى و اغلب ناآشنا به خواندن و نوشتن بوده، برترى فرهنگى اهل کتاب را پذیرفته بودند. مراجعه آنان به اهل کتاب درباره صحت و سقم ادعاى پیامبر اسلام مؤید این معناست.
مصادیق اهل کتاب
بررسى آیات مربوط و شأن نزول آنها نشان مىدهد که یهود و نصارا، مصداق روشن اهل کتاب از منظر قرآن هستند و تورات و انجیل کتاب آسمانى آنان است. قرآن با استناد به نزول تورات و انجیل در زمان بعد از حضرت ابراهیم علیه السلام، احتجاج اهل کتاب بر سر یهودى یا نصرانى بودن آن حضرت را نابخردانه خوانده و نفى مىکند: «يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»[۷]. نفى ارزش و بى اساس خواندن دین و آیین اهل کتاب بدون اعتقاد و عمل به تورات و انجیل نیز به روشنى نشان مىدهد که مصداق مورد اشاره آن، پیروان این دو کتاباند: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَىٰ شَيْءٍ حَتَّىٰ تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ ...»[۸].
اگر اهل کتاب مصداق دیگرى داشت، باید از کتاب آسمانى سومى نیز در کنار تورات و انجیل یاد مىشد. مورد خطاب بودن یهود و نصارا یا یکى از آن دو در همه کاربردهاى اهل کتاب نیز مدعاى یاد شده را تأیید مىکند. (براى نمونه: سوره نساء/۴،۱۵۳، ۱۷۱؛ سوره مائده/۵، ۶۵ ـ ۶۶؛ سوره حشر/۵۹،۱۱)؛ اما اهل کتاب بودن صابئیان و مجوسیان هیچ مستند قرآنى ندارد و فقط یاد کرد آنان در کنار یهود و نصاراست که چنین پندارى را پدید آورده است: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ...»[۹].
برخورد اهل کتاب با اسلام و مسلمانان
در عصر نزول قرآن، اهل کتاب در مناطقى از شبه جزیره عرب از جمله در شهر یثرب زندگى مىکردند. آنان ضمن مباهات به داشتن کتاب آسمانى و پیروى از پیامبران بزرگى چون حضرت موسى و حضرت عیسى علیهماالسلام، خود را برتر از اعراب بتپرست، مشرک و فاقد کتاب آسمانى مىدانستند، بر همین اساس رعایت نکردن امانت درباره اموال آنان و تصرف در آن را جایز شمرده، آن را به حکم خداوند نسبت مىدادند: «وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ ...»[۱۰].[۱۱].
آنان گرچه دچار اختلاف شده (سوره آل عمران/۳،۱۹) و گاه دست به تحریف کتاب آسمانى خود مىزدند (سوره بقره/۲،۷۹)، با این حال، همه با توجه به بشارت هاى ظهور و نیز اوصافى که از پیامبر آخرالزمان در کتاب هاى خود دیده بودند، او را مىشناختند (سوره بقره/۲،۱۴۶) و آمدن چنین پیامبرى را انتظار کشیده، و با این گمان که از میان آنان برانگیخته خواهد شد، آمدن او را به دیگران بشارت مىدادند؛ اما چون پیامبر موعود از میان اعراب (امى) ظهور کرد، تنها از اینرو که از میان آنها برگزیده نشده، نه تنها رسالت او را انکار کردند (سوره بقره/۲،۸۹ ـ ۹۰)، بلکه دست به تحریف زدند و همه نشانهها و بشارت هاى او را در کتاب هاى آسمانى خود تغییر دادند. (سوره مائده/۵،۱۳)[۱۲]
دستهاى از آنان (یهودیان مدینه) چنان به دشمنى خود ادامه دادند که به سرسختترین دشمنان پیامبر صلى الله علیه وآله و مسلمانان تبدیل شدند. (سوره مائده/۵،۸۲) آنان براى نابودى اسلام توطئهها چیدند و با منافقان و مشرکان همداستان شده (سوره آل عمران/۳،۱۱۱؛ سوره مائده/۵،۴۱)، سرانجام به جنگ تمام عیار با مسلمانان برخاستند که به شکست و کوچاندن آنان از مدینه انجامید.[۱۳] (سوره حشر/۵۹،۲)
اهل کتاب در برخورد با اسلام دو هدف عمده داشتند: ۱. دفاع از حقانیت آیین خود و منسوخ نشدن آن. ۲. نابودى اسلام از رهگذر تشکیک در عقاید مسلمانان و ایجاد تفرقه در میان آنان و برانگیختن دشمنان اسلام بر ضد مسلمانان. آنان این اهداف را به صورت هاى ذیل دنبال مىکردند:
انکار رسالت پیامبر اسلام
اهل کتاب بر اساس نام و خصوصیات ذکر شده در تورات و انجیل، پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله را همانند فرزندان خود دقیق و روشن مىشناختند: «الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ ...»[۱۴]؛ سوره انعام/۶،۲۰)[۱۵]؛ اما هنگامى که آن حضرت برانگیخته شد، گروهى از آنان او را انکار کرده به رغم آگاهى از حقانیت اسلام و قرآن، آموزههاى آن را نادیده گرفته، تجاهل کردند: «... نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ»[۳].
لجاجت در درخواستهاى باطل
اسلام با اهل کتاب از در مدارا وارد شد؛ اما آنان به این مدارا و مسالمت تن درنداده، با لجاجت نه تنها به پیامبر ایمان نیاوردند، بلکه بر پیروى آن حضرت و مسلمانان از آیین خود اصرار داشتند.(سوره بقره/۲،۱۲۰) گروهى (یهود)[۱۶] از پیامبر، فرود آوردن کتابى مستقل را به صورت معجزه از آسمان درخواست مىکردند: «يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِنَ السَّمَاءِ ۚ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَىٰ أَكْبَرَ مِنْ ذَٰلِكَ ...»[۱۷]. لجاجت معاندانشان[۱۸] بر کفر ورزى چنان بود که به تصریح قرآن، اگر هر آیه و معجزه الهى برایشان آورده مىشد تن به ایمان نمىدادند: «وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَا تَبِعُوا قِبْلَتَكَ ...»[۱۹].
کتمان حق
کافران اهل کتاب در گفتگو یا مناظره با مسلمانان و به رغم آگاهى و اذعان به حقانیت امورى چون بعثت پیامبر اسلام و تغییر قبله،[۲۰] آن را پنهان مىساختند: «... وَإِنَّ فَرِيقًا مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»[۱۴].
تلاش براى انحراف مسلمانان
گروهى از اهل کتاب چنان در آتش حسادت هدایت یابى مسلمانان و نعمت هاى خداداد آنان مىسوختند که از هیچ کوششى براى تضعیف عقیده و ایمان آنان و بازگشت از اسلام فروگذار نمىکردند: «وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ ...»[۲۱]، از این رو خداوند مؤمنان را از پیروى آنها برحذر داشته تا مبادا آنان را از اسلام جدا ساخته، به کفر بازگردانند: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ»[۲۲].[۲۳].
تلاش آنان براى گمراه کردن مسلمانان به درجهاى رسید که در توطئهاى خطرناک تصمیم گرفتند صبحگاهان با اظهار اسلام به صف مسلمانان بپیوندند؛ اما شبانگاهان ارتداد خود را اعلام کنند[۲۴] تا مسلمانان بپندارند که آنان با اسلام مخالفتى ندارند؛ اما چون پس از تحقیق، بطلان آن را فهمیدند از آن دست کشیدهاند. این توطئه چنان خطرناک بود که مىتوانست تهدیدى جدى براى نو مسلمانان سست ایمان باشد؛ اما قرآن خطر آن را به پیامبر صلى الله علیه وآله گوشزد کرد و مانع این توطئه شد: «وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»[۲۵].[۲۶].
برخى شأن نزول آیه فوق را در ۱۲ نفر از احبار یهود خیبر دانستهاند. آنان با یکدیگر قرار گذاشتند پس از اجراى تصمیم یاد شده، بگویند که ما پس از بررسى تورات و مشورت باعالمان خویش دریافتیم که محمد (صلى الله علیه وآله) ویژگی هاى پیامبر موعود را ندارد و ادعاى باطلى مىکند.[۲۷]
ایجاد تفرقه میان مسلمانان
اهل کتاب به ویژه یهود همواره در پى انتقام از مسلمانان بودند و یکى از راههاى انتقام، ایجاد تفرقه میان آنان بوده است و چون اهل کتاب از دیرباز در مدینه و پیرامون آن سکونت داشتند و از اختلافات دیرینه میان اوس و خزرج و ریشه این منازعات باخبر بودند، با استفاده از هر فرصت مناسبى این منازعات را به یاد آنان انداخته، آتش فتنه را شعله ور مىساختند. شمارى از مفسران،[۲۸] آیات ۹۹ ـ ۱۰۰ سوره آل عمران، را اشاره به این تفرقهافکنى از سوى یهود دانستهاند: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا ...»[۲۹].
گاهى نیز کار اختلاف برانگیزى چنان مؤثر مىافتاد که دو طرف دست به سلاح مىبردند. در این گونه موارد آتش فتنه با تماس هاى مکرر پیامبر صلى الله علیه وآله با اوس و خزرج و پند و نصیحت آنها خاموش مىشد.[۳۰]
فشار اقتصادى
یهود با عدم پرداخت دیون خود به مسلمانان، درصدد فشار اقتصادى به آنان برآمدند. این اقدام زمانى صورت گرفت که وضعیت مالى مسلمانان در مدینه بسیار دشوار بود و آنان از پرداخت پول مسلمانان در ازاى خرید کالا به این دلیل که این معامله در دوران جاهلیت و پیش از اسلام انجام گرفته، سرباز زدند. به گفته برخى مفسران آیه ۷۵ سوره آل عمران به این نکته اشاره دارد.[۳۱] همچنین هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله ابوبکر را براى دریافت کمک مالى نزد رهبر قبیله بنىقینقاع فرستاد، آنان به طعنه گفتند که خداى شما دست نیاز به سوى ما گشوده و او تهیدست و ما توانگریم. (سوره آل عمران/۳،۱۸۱)[۳۲]
آزار پیامبر اکرم و مسلمانان
برخى آیات نشان مىدهد که افرادى از اهل کتاب همانند مشرکان، با شیوههاى گوناگون از جمله با سخنان خود، مسلمانان را اذیت مىکردند: «وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذًى كَثِيرًا ...»[۳۳]. برخى آیه را در شأن کعب بن اشرفِ شاعر از یهودیان مدینه نازل دانستهاند که در اشعار خویش به تحریک مشرکان و هجو پیامبر صلى الله علیه وآله و مسلمانان پرداخته و نام و زیبایی هاى زنان مسلمان را موضوع غزلهاى عاشقانه خود قرار مىداد.[۳۴]
برخى نیز آن را اشاره به سخن یکى از یهودیان دانستهاند که با شنیدن آیه «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا ...»[۳۵] در تمسخر آن، خدا را تهیدست و خود را توانگر خوانده بود.[۳۶]
مسخره کردن اسلام
گروهى از اهل کتاب، دین و آیات الهى را به بازى و تمسخر مىگرفتند، براى همین خداوند مسلمانان را از دوستى با آنان برحذر مىداشت: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ ...»[۳۷]. مفسران آیه را اشاره به برخورد افرادى از اهل کتاب دانستهاند که نزد مسلمانان اظهار اسلام کرده ولى در واقع بر کفر خود مانده بودند. آنان با این کار اسلام را بازیچه خود قرار مىدادند.[۳۸]
آنان همچنین با شنیدن صداى اذان و دعوت مردم به سوى نماز، آن را به مسخره گرفته، مىخندیدند:[۳۹] «وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ»[۴۰]. قرآن ریشه چنین برخوردى را نابخردى و فقدان فهم درست معارف و معانى نهفته در این اعمال عبادى مىخواند[۴۱] که دلیل دیگرى جز ایمان مسلمانان به خداوند، قرآن، کتب آسمانى پیشین و فاسق بودن اغلب اهل کتاب نداشت: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ»[۴۲].
کتمان بشارت بعثت پیامبر اسلام
بر اساس برخى آیات، اهل کتاب بر پایه بشارت هاى آمده در تورات و انجیل، خیلى دقیق و روشن، پیامبر اسلام را مىشناختهاند (سوره بقره/۲، ۱۴۶؛ سوره آل عمران/۳، ۲۰)؛ اما به رغم این بشارت ها، دست به تحریف و کتمان آنها زده، از تصدیق حقانیت قرآن و پیامبر اسلام خوددارى مىکردند.
تغییر کلماتى همچون «فارقلیطا» که معادل کلمه «احمد» صلى الله علیه وآله است به «پارکلیطوس» نمونهاى از این تحریف ها است،[۴۳] از این رو، قرآن اهل کتاب را بدان جهت که در کتاب هاى آسمانى دست برده و آن را به صورت ناقص ارائه دادهاند سرزنش مىکند: «... تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا ...»[۴۴] و چون تحریف و تصرف آنها در کتاب خدا، موجب شد بخش هاى فراوانى از کتاب الهى از بین برود آنان را از کسانى مىشمارد که تنها از بخشى از کتاب آسمانى بهره بردهاند: «... الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ ...»[۵].[۴۵]
برخورد قرآن با اهل کتاب
قرآن به رغم همه دشمنی هاى اهل کتاب با اسلام و مسلمانان، ضمن رعایت احترام و جداکردن صف آنان از بتپرستان، اصل دین و کتاب آسمانى آنان را تأیید (سوره آل عمران/۳، ۳، ۶۵) و با جداکردن صف حق جویان از گمراهان اهل کتاب، ایمان و صفات نیک دستهاى را مىستاید و کفر و عناد و صفات زشت گروهى دیگر را نکوهش مىکند: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ ۗ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ ۚ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ 💠[۴۶] لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذًى ۖ وَإِنْ يُقَاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنْصَرُونَ 💠[۴۷] ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ الْأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ 💠[۴۸] لَيْسُوا سَوَاءً ۗ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ 💠[۴۹] يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُولَٰئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ[۵۰]».
از آیات قرآن و نیز سیره رسول اکرم صلى الله علیه و آله برمىآید که نخستین گام در برخورد با اهل کتاب، دعوت آنان به پذیرش اسلام است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ ...»[۵۱]. بدین ترتیب قرآن در نخستین مرحله، دین آنان را منسوخ و پایان یافته اعلام نمود و براى دعوت آنان به پذیرش اسلام از شیوه استدلال و برهان استفاده و اعلام کرد: در صورتى که این راه مجابشان نسازد، تا سر حد مباهله و ملاعنه نیز پیش مىرود (سوره آل عمران/ ۳، ۶۱)؛ تا جایى که خداوند به آنان هشدار مىدهد که اگر به قرآن و اسلام ایمان نیاورند آنان را مسخ یا لعن خواهد کرد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَىٰ أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ ...»[۵۱].
از این رو رسول اکرم صلى الله علیه وآله به محض ورود به مدینه، اهل کتاب را به اسلام فراخواند و چون سر باز زدند، با آنان پیمانى را که مشتمل بر اصول همزیستى مسالمتآمیز بود، امضا کرد[۵۲]؛ اما هرگز آنان را به پذیرش اسلام وادار نساخت.
همچنین اسلام با پیشبینى جزیه، جان، مال و مراکز دینى آنان را در پناه حکومت اسلامى محفوظ و محترم دانست و مسلمانان به رغم جواز ارتباط و اختلاط با اهل کتاب، از دوست گرفتن آنان و اعتماد به آنها برحذر شدند: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ...»[۵۳].
قرآن همچنین اهل کتاب را مخاطب ساخته و کوشیده است بخشى از عقاید باطل و غلوآمیز آنان در حوزه فرهنگ دینى را اصلاح کند. نفى الوهیت مسیح و مریم علیهماالسلام و بنده خدا خواندن آنان، نفى پسر خدا بودن عُزَیر و عیسى و اعتقاد به تثلیث (سوره نساء/۴،۱۷۱؛ سوره مائده/۵، ۷۲؛ سوره توبه/۹، ۳۰-۳۱) همچنین تکذیب قتل و مصلوب شدن مسیح (سوره نساء/۴،۱۵۷) بدین منظور انجام گرفته است.
قرآن در فراخوانى از اهل کتاب و با تأکید بر مشترکات فرهنگ دینى، از آنان مىخواهد با رها ساختن برخى از عقاید باطل همچون شرک و دوگانه پرستى، بر محور عقاید مشترک با مسلمانان گرد آیند: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ...»[۵۴] و پیامبر صلى الله علیه وآله و مسلمانان سفارش شدند تا هنگام دعوت اهل کتاب غیر معاند به اسلام، از روش نیکو در بحث و استدلال بهره گرفته، بر عقاید مشترک تأکید کنند: «وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ ۖ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَأُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»[۵۵] و در این راه هرگز با آنان از در ستیز و جدال وارد نشوند: «... وَقُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ ۚ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا ۖ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ ...»[۶].
قرآن با وعده پاک شدن گناهان پیشین و ورود به بهشت، اهل کتاب را به پذیرش اسلام ترغیب مىکرد: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأَدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ»[۵۶] و در ادامه و براى ترغیب بیشتر، پایبندى به تورات و انجیل را زمینه ساز برخوردارى از برکات آسمان و زمین مىخواند: «وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ ...»[۵۷].
با توجه به این که عمل واقعى به این دو کتاب آسمانى و همه آموزههاى آن، مستلزم پذیرش اسلام است، مقصود قرآن آن است که عمل به این دو کتاب، به پذیرش اسلام انجامیده، چنین برکاتى را براى آنان به همراه خواهد داشت، از اینرو در کنار عمل به تورات و انجیل، از عمل به آنچه براى ایشان فرو فرستاده شده (قرآن) یاد کرده است.[۵۸] قرآن، مسلمان شدن اهل کتاب را به خیر و صلاح خود آنان مىداند: «... وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ ...»[۳].
ستایش و نکوهش اهل کتاب در قرآن
از ویژگی هاى قرآن کریم، مراعات انصاف در توصیف ها و دستهبندی هاست. به رغم آن که اهل کتاب بر اثر لجاجت، رخدادهایى تلخ از خود در تاریخ اسلام به یادگار گذاشتند قرآن همه آنان را یکسان و همسان نمىشمارد: «... لَيْسُوا سَوَاءً ...»[۴۹] بلکه دستهاى از ایشان را مؤمن خوانده، مىستاید و بیشتر آنان را فاسق دانسته، نکوهش مىکند: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ»[۴۲] و نیز سوره آل عمران/۱۱۰. در قرآن صالحان اهل کتاب به سبب برخوردارى از پارهاى صفات نیک مورد ستایش قرار گرفتهاند؛ از جمله:
رسوخ در علم
برخى از اهل کتاب، راسخ در علم و مؤمن خوانده شدهاند که با پرهیز از کژاندیشى و کژروى افزون بر کتب آسمانى پیشین، به قرآن نیز ایمان داشتند؛ همچنین به روز قیامت اعتقاد داشته، به اقامه نماز و دادن زکات مىپرداختند: «لَٰكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ ...»[۵۹].
وجود مؤمنان حقیقى در میان آنان
قرآن از مؤمنان حقیقى در میان اهل کتاب خبر داده است (سوره نساء/ ۴، ۱۶۲؛ سوره قصص/ ۲۸، ۵۲ ـ ۵۳)؛ ایمانى که آنان را به تلاوت آیات الهى، عبادت شبانه، امر به معروف و نهى از منکر و شتاب در کارهاى خیر وامىدارد: «لَيْسُوا سَوَاءً ۗ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ 💠[۴۹] يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُولَٰئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ[۵۰]» و هنگامى که آیات الهى بر آنان خوانده مىشود از دیدگانشان اشک مىبارد: «وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَىٰ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ ...»[۶۰]. برخى از مفسران مصداق این آیه و دو آیه پس از آن را نجاشى و اطرافیان او دانستهاند که با تلاوت آیات قرآن از سوى جعفر بن ابىطالب و تمجید از حضرت عیسى و مریم علیهماالسلام به حقانیت این آیات پى برده، ایمان آوردند.[۶۱]
امانتدارى
برخى از اهل کتاب چنان امانتدار توصیف شدهاند که اگر دینارهاى فراوانى به امانت به آنان داده شود به صاحبانش بازمىگردانند: «وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ ...»[۱۰]. قنطار را به معناى مالى فراوان و نامشخص و... دانستهاند.[۶۲]
برخوردارى از مکارم اخلاقى
پاسخ بدى را به خوبى دادن از رهنمودهاى مؤکد قرآن و تنها از عهده کسانى ساخته است که از صفات انسانى و ایمانى بهره وافر داشته و جزو صابران باشند. گروهى از اهل کتاب به سبب برخوردارى از همین صفت پسندیده ستایش شدهاند: «الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ 💠[۶۳] وَإِذَا يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ 💠[۶۴] أُولَٰئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ[۶۵]».
انفاق
انفاق و رسیدگى به مستمندان از جمله صفات اخلاقى است که برخى از اهل کتاب به سبب آن ستایش شدهاند: «... وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ»[۶۶]. از مجموع آیاتى که برخى از اهل کتاب را ستایش کرده برمىآید که مقصود از این گروه کسانى از اهل کتاباند که از عناد و استکبار به دور بوده و پس از شناخت حقانیت اسلام، به آن ایمان آوردهاند.
اما قرآن کریم در برابر ستایش اقلیت اهل کتاب، اکثریت آنان را نکوهیده است. برخى از نکوهش هاى قرآن عام بوده، برخى دیگر ویژه یهود است. سبب نکوهش قرآن، وجود پارهاى از صفات زشت و نکوهیده در آنان است؛ از جمله:
خود برتربینى
اهل کتاب به سبب داشتن کتاب آسمانى و در برابر مشرکان بتپرست، خود را برگزیده و دوستان خدا مىدانستند. (سوره مائده/۵،۱۸) آنان بر اساس همین باور، بر این پندار باطل بودند که کسى جز آنان وارد بهشت نخواهد شد: «وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ ۗ تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ ۗ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ»[۶۷].
حسادت
حسادت اهل کتاب به ویژه یهود نسبت به مسلمانان بر اثر برگزیده شدن پیامبر آخرالزمان صلى الله علیه وآله از میان غیر آنان، سبب مخالفت شدید آنها شده است. آنان چنان به نعمت هایى که به مسلمانان مىرسید حسادت مى ورزیدند که در آتش خشم خود مىسوختند:[۶۸] «... بَغْيًا أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَىٰ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۖ فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَىٰ غَضَبٍ ...»[۶۹]. آنان همچنین به سبب حسادت، مشرکان بتپرست را هدایت یافتهتر از پیامبر صلى الله علیه وآله و مسلمانان مىخواندند. قرآن با توجه به این نکته که خداوند بر اساس مصالح و حکمت ها نعمت هایش را به برخى از بندگان داده و از برخى دیگر دریغ مىکند، آنها را به سبب چنین رشکى سخت نکوهش کرده است: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَٰؤُلَاءِ أَهْدَىٰ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا 💠[۵] أُولَٰئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ ۖ وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا 💠[۷۰] أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لَا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا 💠[۷۱] أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۖ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا[۷۲]» و نیز ر.ک: سوره بقره/۲، ۱۰۹)
این آیات در شأن شمارى از عالمان یهود نازل شده که هنگام پرسش مشرکان از آنها درباره مقایسه اسلام و آیین بتپرستى، مشرکان را هدایت یافتهتر مىخواندند.[۷۳]
بدخواهى
اهل کتاب هماره به جاى خیرخواهی، بدخواه مسلمانان بودند، به گونهاى که اگر مسلمانان به موفقیتى چون همبستگى، پیروزى در جنگ، گسترش اسلام و... مىرسیدند، ناراحت و اگر شرّى به آنان مىرسید خوشحال مىشدند: «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا ...»[۷۴].[۷۵]
آنان همواره در دلشان طالب آن بودند که مسلمانان با ترک اسلام این نعمت را از کف داده، گمراه شوند: «وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ ...»[۲۱] و این مخالفت و برخورد به آنجا رسید که با پیامبر از در جنگ وارد شدند و با پیروزى مسلمانان دستهاى از آنان کشته و دستهاى اسیر و دستهاى از دیارشان اخراج شدند. (سوره احزاب/۳۳، ۲۶؛ سوره حشر/ ۵۹،۲)
خیانت در امانت و پیمانشکنى
گروهى از اهل کتاب چنان در امانت خیانتکارند که اگر دینارى به امانت به آنان سپرده شود به آن خیانت کرده، حاضر به بازگرداندن آن به صاحبش نیستند، مگر آن که در برابر آنان اقامه دعوا شود: «... وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ...»[۱۰].
گروهى از آنان (یهود) به شکستن پیمان معروف بودند؛ از جمله به عهدهایى که با مسلمانان مىبستند نیز وفادار نبودند: «أَوَكُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ ...»[۷۶]؛ مانند پیمان ترک تخاصم با مسلمانان که با یارى مشرکان از سوى یهود بنى قریظه و بنى نضیر در جنگ خندق شکسته شد.[۷۷]
فسق
قرآن اکثر اهل کتاب را به سبب ایمان نیاوردن به پیامبر اسلام و اقرار نکردن به وجود بشارتِ آمدن وى در کتاب هایشان، فاسق دانسته است:[۷۸] «... وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ ۚ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ»[۴۶] و نیز ر.ک: سوره مائده/۵، ۵۹)
قرآن همچنین از ارتکاب گناه همانند تمسخر آیات خدا، زیر پا گذاشتن حدود الهى، حرامخوارى از جمله رشوه و ربا گرفتن به وسیله اکثر یهود از اهل کتاب خبر مىدهد:[۷۹] «وَتَرَىٰ كَثِيرًا مِنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ ۚ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»[۸۰].
پیروى از راهبان و احبار
پیروى بىچون و چرای اهل کتاب از راهبان و احبار به حدى رسید که در مسائل دینى همانند خداوند از آنان فرمانبردار بودند: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ...»[۸۱].
در روایتى از امام صادق علیه السلام این آیه به اطاعت بىقید و شرط اهلکتاب از احبار و رهبان تفسیر شده است. آنان هرچه را حلال و حرام مىکردند، از سوى عامه مردم پذیرفته مىشد،[۸۲] از اینرو قرآن از اهل کتاب مىخواهد که جز خداوند، ربوبیت تشریعى هیچ کسى را نپذیرند: «... وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ...»[۵۴]. آنان با آن که مىدیدند دانشمندانشان با جعل و تحریف از مردم رشوه مىگیرند از آنان فاصله نگرفتند.
ناهمدل بودن
اهل کتاب به ویژه یهودیان بیشتر از در مکر و نیرنگ با مسلمانان درمىآمدند و از روبرو شدن با آنان در صفوف کارزار اجتناب کرده، اگر هم تن به جنگ مىدادند از درون قلعهها و بالاى برج و باروهاى مستحکم با پرتاب سنگ و تیراندازى به نبرد مىپرداختند. آنان برخلاف ظاهر که متحد و یکپارچه به نظر مىآمدند، به سبب اختلاف در انگیزه و هدف، با یکدیگر همدل و همراه نبودند: «لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ ۚ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ ۚ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ...»[۸۳].
ادعاهاى اهل کتاب
اهل کتاب براى خود، مدعى فضایل و درجاتى بودند که ریشه در برترىجویى آنان داشت. قرآن چنین ادعاهایى را صرفاً آرزوهایى بىپایه و اساس دانسته است: «... تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ ...»[۶۷]. برخى از آن ادعاها عبارت است از:
انحصارطلبى در هدایت یابى:
آنان همه را گمراه و هدایت را تنها در گرو آیین خود مىدانستند: «وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تَهْتَدُوا ...»[۸۴]. البته حقانیت یکدیگر را نیز قبول نداشته، هر یک آیین دیگرى را بىپایه و اساس و فقط آیین خود را بر حق مىخواند:[۸۵] «وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَىٰ عَلَىٰ شَيْءٍ ...»[۸۶].
پیروى حضرت ابراهیم از آیین آنها:
با توجه به جایگاه بلند حضرت ابراهیم علیه السلام به عنوان پدر ادیان توحیدى و آن که خاستگاه اصلى دو دین یهود و نصارا از طریق حضرت موسى علیه السلام و پیامبران الهى بوده است، هر یک از دو گروه اهل کتاب مىکوشیدند آن حضرت و نیز دیگر پیامبران برخاسته از نسل او را پیرو آیین خود معرفى کنند: «أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطَ كَانُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ ...»[۸۷] و براى اثبات ادعاى خود به محاجّه با یکدیگر مىپرداختند. (سوره آل عمران/۳،۶۵)
قرآن با توجه به این که دین یهود و نصارا پس از ابراهیم علیه السلام پیدا شده، ضمن عتاب آنان به سبب چنین ادعا و ستیزى، اعلام کرد که ابراهیم علیه السلام بر دین یهود یا نصارا نبوده بلکه تابع دین حنیف بوده است: «مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا ...»[۸۸].
برگزیده خدا بودن:
اهل کتاب خود را نسبت به دیگر ساکنان شبه جزیره عرب که اغلب بتپرست و فاقد آیین و کتاب آسمانى بودند، به ویژه مشرکان مکه برتر مىدانستند (سوره بقره/۲،۱۳۵) و بدین جهت خود را در برابر آنان مسئول نیز نمىدانستند: «... قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ ...»[۱۰].
آنان پا را فراتر گذاشته، مدعى بودند که فرزندان و دوستان خدایند. گرچه ادعاى برگزیدگى بیشتر در میان یهود رواج داشت؛ اما نصارا نیز به تدریج این ادعا را مطرح کردند: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ...»[۸۹]. قرآن در پاسخ آنان، آمرزش گناه را تابع اراده حکیمانه خداوند و نه در گرو یهودى یا نصرانى بودن خوانده و مجازات شدن آنها به سبب گناهانشان را دلیل بطلان ادعاى آنان مىآورد: اگر راست مىگویید چرا خداوند شما را به سبب گناهانتان کیفر مىکند: «... قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ ۖ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ ۚ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ ...»[۹۰]؛ همچنین مىگوید: اگر به راستى اولیاى خدا هستید چرا مشتاق مرگ و دیدار خداوند نیستید؛ (سوره جمعه/۶۲،۶) گویا اهل کتاب بر اثر برخى جرم ها و گناهانى که به ارتکاب آنها اذعان داشتند، خود را مستحق کیفر دوزخ مىدانستند؛ اما چون خود را دوست و برگزیده خداوند مىشمردند، معتقد بودند تنها چند روزى محدود در آتش دوزخ خواهند ماند.[۹۱]
«... قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ ...»[۹۲]. این ادعا از سوى یهود مطرح مىشد و آنان مدعى بودند که فقط به مدت ۴۰ روز که بنىاسرائیل در غیاب حضرت موسى علیه السلام به گوسالهپرستى پرداختند، عذاب خواهند شد؛[۹۳] اما قرآن ادعاى آنان را مردود دانسته، ضمن بیان این نکته که مورد لعن خداوند هستند (سوره مائده/۵،۶۰) از جاودانه بودن آنان در آتش دوزخ خبر داده است: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ أُولَٰئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ»[۹۴].
انحصارى دانستن بهشت براى خود:
اهل کتاب بر اساس امتیازات و فضایل پندارى، تنها خود را شایسته ورود به بهشت و پیروان سایر ادیان آسمانى را از آن محروم مىدانستند: «وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ ۗ تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ ۗ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ»[۶۷]. «لن» به انحصار ابدى بهشت براى آنان اشاره دارد و حرف «أو» بیانگر این است که یهود و نصارا هر دو این ادعا را داشتند.[۹۵]
قرآن از یک سو چنین ادعایى را صرفاً آمال و آرزوى آنان و بىدلیل مىخواند و از سوى دیگر ورود به بهشت را فقط بر اساس ایمان و عمل صالح امکانپذیر مىشمارد و این که به دلخواه اهل کتاب و حتى مسلمانان نیز نیست: «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۖ وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا ۚ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا 💠[۹۶] لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ ۗ مَنْ يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا[۹۷]».
احکام فقهى و حقوقى اهل کتاب
وجوب پذیرش اسلام
چون اسلام آخرین شریعت الهى است، خداوند متعال در آیات فراوانى همه انسانها و پیروان شرایع آسمانى را به پذیرش آن و ترک عقاید و احکام شرک آلود و منسوخ خود فراخوانده است: «قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ ۖ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ ...»[۹۸]؛ سوره فرقان/ ۱ و...
در برخى آیات، اهل کتاب به طور خاص مخاطب قرار گرفته و به پذیرش اسلام فرمان داده شدهاند: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ ...»[۵۱] و نیز سوره بقره/۲،۴۱؛ سوره نساء/۴، ۱۷۰ ـ ۱۷۱) از این آیات برمىآید که پذیرش اسلام از سوى اهل کتاب نه فقط فرمان قرآن، بلکه فرمان کتب آسمانىِ اهل کتاب نیز بوده است، از این رو قرآن در آیاتى دیگر آن دسته از اهل کتاب را که از پذیرش اسلام سر باز زدهاند، به عذاب دردناک تهدید کرده است: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا ...»[۹۴].
اما در این که اهل کتاب و دیگر کافران همانگونه که به پذیرش اسلام و اصول آن موظفاند، در صورت نپذیرفتن اسلام آیا موظف به عمل به فروعات اسلام هستند یا نه، میان فقیهان دو دیدگاه است: برخى با استناد به آیاتى (سوره بقره/۲، ۲۱؛ سوره آل عمران/۳،۹۷) که در آن همه انسان ها مخاطب برخى تکالیفاند، معتقدند که کافران همانند اصول، به فروع نیز مکلفاند؛[۹۹] اما برخى برآناند که کافران تنها در صورت پذیرش اصول، مکلف به فروع احکام اسلاماند.[۱۰۰]
نجاست یا طهارت اهل کتاب
قرآن در آیاتى گروهى از اهل کتاب را (یهود بنى قریظه و...) که به تکذیب پیامبر اسلام و نبرد با وى پرداختند کافر مىخواند: (سوره حشر/۵۹،۲)؛ همچنین در آیاتى دیگر از عقاید شرکآمیز آنان سخن به میان آورده است. (سوره نساء/۴،۱۷۱؛ سوره مائده/۵،۱۷، ۷۲ ـ ۷۳، ۷۵، ۷۷، ۱۱۶ ـ ۱۱۷؛ سوره توبه/۹، ۳۰ ـ ۳۱) از سوى دیگر قرآن، مشرکان را نجس شمرده و از مسلمانان خواسته است تا از ورود آنان به مسجدالحرام جلوگیرى کنند.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَٰذَا ...»[۱۰۱]. برخى فقیهان امامیه با استناد به این آیه و برخى روایات، همه اهل کتاب[۱۰۲] یا گروهى از آنان را که عقاید شرک آمیز دارند[۱۰۳] نجس و آن را دیدگاه مشهور امامیه دانستهاند؛[۱۰۴] اما دستهاى با این استدلال که واژه شرک در قرآن بیشتر به بتپرستان انصراف دارد و نیز تفکیک مشرکان از اهل کتاب در آیات متعدد دیگر (سوره بقره/۲،۱۰۵؛ سوره آل عمران/۳،۱۸۶؛ سوره مائده/۵،۸۲؛ سوره حج/۲۲،۱۷)، «المُشرِکوُن» در آیه فوق را به بتپرستان منحصر دانستهاند. این گروه، روایاتى را که بر نجاست اهل کتاب دلالت دارد، بر نجاست عرضى آنان حمل کردهاند؛ نه نجاست ذاتى.[۱۰۵] برخى از فقیهان نیز با استناد به آیه ۱۲۵ سوره انعام که غیر مؤمنان را پلید (رجس) شمرده، به نجاست اهل کتاب حکم کردهاند.[۱۰۶] اما عدهاى دیگر با رد آن گفتهاند: «رجس» در لغت و آیات به معناى امر مکروه، ناپسند، زشت، گناه، کفر و پلیدى آمده است، از اینرو نجاست فقهى مراد نیست.[۱۰۷] دستهاى نیز با اصل پذیرش نجاست اهل کتاب برآناند که این حکم سیاسى است؛ نه فقهى و حکمت آن این است که مسلمانان با اهلکتاب معاشرت نداشته باشند و از آنان اثر نپذیرند.[۱۰۸] اهل سنت نیز جز افرادى اندک، به طهارت ذاتى اهل کتاب فتوا دادهاند.[۱۰۹]
حلیت طعام اهل کتاب
در آیه ۵ سوره مائده، طعام اهل کتاب و مسلمانان براى یکدیگر حلال شمرده شده است: «... وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ ...»[۱۱۰]. در این که مقصود از طعام اهل کتاب چیست، آراى گوناگونى بین مفسران و فقیهان اسلامى مطرح است؛ بیشتر مفسران و فقهاى اهل سنت[۱۱۱] و برخى امامیه [۱۱۲] مقصود از آن را ذبیحه اهل کتاب و برخى مراد از آن را مطلق طعام اهل کتاب، اعم از ذبیحه یا غیرذبیحه دانستهاند[۱۱۳] ولى عدهاى برآناند که مقصود از آن حبوبات همچون گندم، برنج، عدس و غذاهایى است که احتیاج به تزکیه ندارد.[۱۱۴] در بیشتر روایات اهلبیت علیهم السلام نیز که در اینباره نقل شده، طعام همین گونه تفسیر شده است.[۱۱۵]
ازدواج با اهل کتاب
در آیاتى، ازدواج مسلمان با زنان و مردان کافر و مشرک به طور مطلق حرام دانسته شده: «وَلَا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّىٰ يُؤْمِنَّ ۚ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ ۗ وَلَا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤْمِنُوا ۚ وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ ...»[۱۱۶] و نیز ممتحنه، ۱۰)؛ اما در آیه ۵ سوره مائده، ازدواج مردان مسلمان با زنان عفیف اهل کتاب جایز شمرده شده است: «الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ ۖ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ ۖ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ...»[۱۱۰].
برخى از مفسران با توجه به عموم نهى از ازدواج با کافران در آیات قبل، برآناند که مقصود از زنان اهل کتاب در این آیه کسانىاند که پس از کفر به اسلام گرویدهاند و علت بیان این حکم از سوى خداوند این بود که برخى از مسلمانان از ازدواج با چنین زنانى به جهت کفر پیشین اکراه داشتند؛ اما آیه فوق ازدواج با چنین زنانى را مباح شمرد.[۱۱۷]
برخى نیز گفتهاند: مقصود ازدواج موقت با زنان اهلکتاب است[۱۱۸] و این را رأى مشهور فقیهان امامیه دانستهاند[۱۱۹]؛ اما برخى قائل به نسخ آیه فوق به وسیله آیات ۲۲۱ سوره بقره و ۱۰ سوره ممتحنه شده و ازدواج با اهل کتاب را به هر شکلى ممنوع مىدانند[۱۲۰]؛ ولى به نظر بیشتر علماى اهل سنت[۱۲۱] و برخى مفسران و فقیهان امامیه،[۱۲۲] ازدواج دائم با زنان اهل کتاب جایز است.
داورى میان اهل کتاب
در صورتى که اهلکتاب در اختلافات خود به حاکم اسلامى مراجعه کنند، حاکم اسلامى مىتواند میان آنان قضاوت و داورى کرده، یا آن را نپذیرد:[۱۲۳] «... فَإِنْ جَاءُوكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ ...»[۱۲۴]. این تخییر در صورتى است که اهل کتاب اهل ذمه نباشند؛ اما در صورتى که از اهل ذمه باشند، داورى میان آنان بر حاکم اسلامى واجب است.[۱۲۵] در هر حال، در صورت قضاوت باید بر اساس قوانین اسلام و قرآن در میان آنان حکم شود؛ نه بر اساس خواستههاى باطل اهل کتاب:[۱۲۶] «وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ ۖ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ ۚ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَٰكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ ۖ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ ۚ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ 💠[۱۲۷] وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ ۖ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ ۗ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ[۱۲۸]».
گواهى اهل کتاب
در صورت امکان و دسترسى به مسلمان، پذیرش شهادت غیرمسلمان جایز نیست[۱۲۹]، بر همین اساس قرآن، ابتدا شهادت دو نفر عادل مسلمان را در وصیت توصیه کرده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ ...»[۱۳۰]. مخاطب «مِنکم» در آیه مذکور مسلمانان هستند؛[۱۳۱] اما اگر ضرورت اقتضا کند و فرد مسلمانى براى گواه شدن نباشد، شهادت غیرمسلمان نیز پذیرفته است: «... أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَأَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةُ الْمَوْتِ ...»[۱۳۰]. به نظر برخى، مقصود از «ءاخَرانِ مِن غَیرِکم» شاهدان از غیر اهل و عشیره هستند و برخى مراد از آن را اهل ذمه دانستهاند؛ لیکن به نظر بیشتر مفسران، مقصود مطلق اهل کتاباند که در صورت نبود شاهد مسلمان، شهادت آنان پذیرفته است.[۱۳۲] در روایتى از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام این معنا تأیید شده است.[۱۳۳] شأن نزول آیه فوق که در مورد وصیت یکى از مسلمانان قبل از وفات و سپردن وصیت و اموال خود بدست دو نفر از اهل کتاب است، نیز این معنا را تأیید مىکند.[۱۳۴]
دریافت جزیه
در دوران اقتدار حکومت اسلامى چنانچه اهل کتاب از پذیرش اسلام خوددارى کنند، حاکم اسلامى آنان را میان جنگ، کوچیدن از سرزمین اسلامى یا پرداخت جزیه به عنوان مالیاتى ویژه در ازاى مصونیت جان و مال آنان در سایه حکومت اسلامى مخیر مىسازد.[۱۳۵] (سوره توبه/ ۹، ۲۹)
جنگ با اهل کتاب
در مواردى که قدرت از آنِ مسلمانان و حکومت در دست پیامبر یا امام معصوم باشد و اهل کتاب از کوچیدن از سرزمین اسلامى یا پرداخت جزیه امتناع کنند و نیز در مواردى که پیمانشان با مسلمانان را بشکنند، جنگیدن به عنوان آخرین گام برخورد با آنان پیشبینى شده است: «قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ ...»[۱۳۶].
فرجام اهل کتاب
از ظاهر برخى آیات (سوره بقره/۲،۶۲؛ سوره مائده/۵،۶۹) برمىآید که صالحان اهل کتاب، سرانجام اهل نجات بوده، به عذاب الهى گرفتار نخواهند شد؛ اما از صریح آیاتى دیگر، کیفر اخروى کفرپیشگان آنان بدست مىآید: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ أُولَٰئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ»[۹۴].
برخى آیات از ایجاد دشمنى و کینه میان نصارا تا روز قیامت خبر داده است: «... فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ ...»[۱۳۷] و از پارهاى دیگر بدست مىآید که همه اهل کتاب پیش از مرگ حضرت عیسى علیه السلام به او ایمان مىآورند: «وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ ...»[۱۳۸]؛ یعنى یهودیان نبوت او را مىپذیرند و مسیحیان از اعتقاد به الوهیت او دست مىکشند و این بر اساس روایات اسلامى، در زمانى است که مسیح علیه السلام با ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف از آسمان فرود مىآید[۱۳۹] و بساط همه ادیان با جهانى شدن اسلام برچیده مىشود. (سوره توبه/۹، ۳۳) از مفهوم این گونه آیات مىتوان نتیجه گرفت که اهل کتاب تا دوران آخرالزمان و ظهور مهدى آلمحمد علیه السلام همچنان حیات دینى خواهند داشت.
پانویس
- ↑ بصائر ذوى التمییز، ج۲، ص۸۳ـ۸۵؛ التحقیق، ج۱، ص۱۶۹، «اهل».
- ↑ دایرةالمعارف تشیع، ج۲، ص۶۱۶.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ سوره بقره، آیه ۱۰۱.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۲۱.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ سوره نساء، آیه ۵۱.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ سوره آل عمران، آیه ۲۰.
- ↑ همان، آیه ۶۵.
- ↑ سوره مائده، آیه ۶۸.
- ↑ سوره حج، آیه ۱۷.
- ↑ ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ ۱۰٫۳ سوره آل عمران، آیه ۷۵.
- ↑ تفسیر قمى، ج۱، ص۱۰۶؛ التبیان، ج۲، ص۵۰۵؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۳۶.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۲۶۷؛ تفسیر قرطبى، ج۶ ص۷۷؛ تفسیر جلالین، ص۱۳۸.
- ↑ تفسیر قمى، ج۱، ص۱۹۶ـ۱۹۷؛ التبیان، ج۳، ص۵۲۳؛ مجمعالبیان، ج۳، ص۲۹۹، ۳۰۱.
- ↑ ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ سوره بقره، آیه ۱۴۶.
- ↑ جامعالبیان، مج۵، ج۷، ص۲۱۷ـ۲۱۸؛ التبیان، ج۲، ص۲۱؛ مجمعالبیان، ج۱، ص۴۲۳.
- ↑ جامعالبیان، مج۴، ج۶، ص۱۰؛ التبیان، ج۳، ص۳۷۶؛ مجمعالبیان، ج۳، ص۲۰۵.
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۵۳.
- ↑ مجمع البیان، ج۱، ص۴۲۲.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۴۵.
- ↑ جامع البیان، مج۲، ج۲، ص۳۷؛ التبیان، ج۲، ص۲۱؛ فقهالقرآن، ج۱، ص۹۳.
- ↑ ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ سوره آل عمران، آیه ۶۹.
- ↑ همان، آیه ۱۰۰.
- ↑ التبیان، ج۲، ص۵۴۱؛ مجمع البیان، ج۲، ص۳۵۳.
- ↑ التبیان، ج۲، ص۴۹۹؛ جوامع الجامع، ج۱، ص۱۸۲.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۷۲.
- ↑ جامع البیان، مج۳، ج۳، ص۴۲۲ـ۴۲۵؛ جوامع الجامع، ج۱، ص۱۸۲؛ تفسیر ابنکثیر، ج۱، ص۳۸۱.
- ↑ جوامع الجامع، ج۱، ص۱۸۲.
- ↑ جامعالبیان، مج۳، ج۴، ص۳۲ـ۳۳؛ تفسیر قرطبى، ج۴، ص۱۰۰؛ لباب النقول، ص۶۵.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۹۹.
- ↑ جامعالبیان، مج۳، ج۴، ص۳۲ـ۳۳؛ تفسیر قرطبى، ج۴، ص۱۰۰؛ لباب النقول، ص۶۵.
- ↑ التبیان، ج۲، ص۵۰۴؛ الصحیح من السیره، ج۶، ص۳۲.
- ↑ جامع البیان، مج۳، ج۴، ص۲۵۸ـ۲۶۱؛ اسباب النزول، ص۸۸.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۸۶.
- ↑ مجمعالبیان، ج۲، ص۹۰۳؛ زادالمسیر، ج۱، ص۵۲۰.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۴۵.
- ↑ تفسیر قرطبى، ج۴، ص۱۹۳.
- ↑ سوره مائده، آیه ۵۷.
- ↑ جامعالبیان، مج۴، ج۶، ص۳۹۱؛ مجمعالبیان، ج۳، ص۳۲۸؛ المیزان، ج۶، ص۲۷.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۳۲۹؛ المیزان، ج۶، ص۲۸.
- ↑ سوره مائده، آیه ۵۸.
- ↑ جامع البیان، مج۴، ج۶، ص۳۹۳؛ تفسیر ابنکثیر، ج۲، ص۷۵؛ المیزان، ج۶، ص۲۸.
- ↑ ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ سوره مائده، آیه ۵۹.
- ↑ کنزالدقائق، ج۲، ص۴۶۸؛ صیانة القرآن من التحریف، ص۱۲۱ـ۱۴۸؛ نورالبراهین، ج۲، ص۴۵۷ـ۴۵۸؛ کشفالغطاء، ج۲، ص۳۸۸ـ۳۸۹.
- ↑ سوره انعام، آیه ۹۱.
- ↑ المیزان، ج۳، ص۱۲۴، ۳۰۸، ۳۳۰.
- ↑ ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
- ↑ همان، آیه ۱۱۱.
- ↑ همان، آیه ۱۱۲.
- ↑ ۴۹٫۰ ۴۹٫۱ ۴۹٫۲ همان، آیه ۱۱۳.
- ↑ ۵۰٫۰ ۵۰٫۱ همان، آیه ۱۱۴.
- ↑ ۵۱٫۰ ۵۱٫۱ ۵۱٫۲ سوره نساء، آیه ۴۷.
- ↑ البدایة والنهایه، ج۳، ص۱۶۵، ۱۷۶ـ۱۷۷؛ سیرةالنبى صلى الله علیه وآله، ص۲۷۳.
- ↑ سوره مائده، آیه ۵۱.
- ↑ ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ سوره آل عمران، آیه ۶۴.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۴۶.
- ↑ سوره مائده، آیه ۶۵.
- ↑ همان، آیه ۶۶.
- ↑ المیزان، ج۶، ص۳۸.
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۶۲.
- ↑ سوره مائده، آیه ۸۳.
- ↑ جامع البیان، مج۵، ج۷، ص۴ـ۵.
- ↑ النهایه، ج۴، ص۱۱۳؛ لسانالعرب، ج۱۱، ص۳۲۰، «قنطر»؛ مجمعالبحرین، ج۳، ص۵۲۲ـ۵۲۳، «قطر».
- ↑ سوره قصص، آیه ۵۲.
- ↑ همان، آیه ۵۳.
- ↑ همان، آیه ۵۴.
- ↑ همان
- ↑ ۶۷٫۰ ۶۷٫۱ ۶۷٫۲ سوره بقره، آیه ۱۱۱.
- ↑ جامعالبیان، مج۱، ج۱، ص۵۸۵؛ التبیان، ج۱، ص۳۴۹؛ مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۴.
- ↑ سوره بقره، آیه ۹۰.
- ↑ سوره نساء، آیه ۵۲.
- ↑ همان، آیه ۵۳.
- ↑ همان، آیه ۵۴.
- ↑ جامعالبیان، مج۴، ج۵، ص۱۸۷ـ۱۸۸؛ التبیان، ج۳، ص۲۲۳؛ المیزان، ج۴، ص۳۷۵.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۲۰.
- ↑ جامع البیان، مج۳، ج۴، ص۹۰؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۳۷۶؛ المیزان، ج۳، ص۳۸۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۰۰.
- ↑ التبیان، ج۱، ص۳۶۷؛ مجمعالبیان، ج۱، ص۳۲۸.
- ↑ التبیان، ج۲، ص۵۵۸؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۸۱۱؛ تفسیر ابنکثیر، ج۱، ص۴۰۵.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۳۳۵؛ المیزان، ج۶، ص۳۱.
- ↑ سوره مائده، آیه ۶۲.
- ↑ سوره توبه، آیه ۳۱.
- ↑ تفسیر عیاشى، ج۲، ص۸۶ـ۸۷؛ التبیان، ج۲، ص۴۸۸؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۷۶۷.
- ↑ سوره حشر، آیه ۲۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۳۵.
- ↑ مجمع البیان، ج۱، ص۴۰۲ـ۴۰۳؛ املاء ما من به الرحمن، ج۱، ص۲۱؛ المیزان، ج۱، ص۳۰۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۱۳.
- ↑ همان، آیه ۱۴۰.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۶۷.
- ↑ سوره مائده، آیه ۱۸.
- ↑ همان.
- ↑ تفسیر بیضاوى، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۲۴.
- ↑ جامعالبیان، مج۳، ج۳، ص۲۹۷ـ۲۹۸؛ تفسیر ابى السعود، ج۱، ص۳۴۴.
- ↑ ۹۴٫۰ ۹۴٫۱ ۹۴٫۲ سوره بینه، آیه ۶.
- ↑ التبیان، ج۱، ص۴۰۹ـ۴۱۰؛ مجمع البیان، ج۱، ص۳۵۰؛ تفسیر ابنکثیر، ج۱، ص۱۵۹ـ۱۶۰.
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۲۲.
- ↑ همان، آیه ۱۲۳.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۵۸.
- ↑ المبسوط، ج۱، ص۲۶۵؛ کشفاللثام، ج۵، ص۱۳۰؛ موسوعة الفقهیه، ج۳، ص۲۶۹.
- ↑ الحدائق، ج۳، ص۳۹ - ۴۱؛ مستندالعروه، «زکاة»، ج۱، ص۱۲۴.
- ↑ سوره توبه، آیه ۲۸.
- ↑ الحدائق، ج۵، ص۱۶.
- ↑ مجمع الفائده، ج۱، ص۳۲۰.
- ↑ جواهر الکلام، ج۶، ص۴۱ـ۴۴.
- ↑ الکاشف، ج۴، ص۲۸؛ جامعالمدارک، ج۱، ص۲۰۱؛ مستمسکالعروه، ج۲، ص۳۶۹.
- ↑ حقوق اقلیت ها، ص۲۴۵؛ طهارت و نجاست اهل کتاب، ص۲۰۵.
- ↑ حقوق اقلیت ها، ص۲۴۵؛ طهارت و نجاست اهل کتاب، ص۲۰۵.
- ↑ حقوق اقلیت ها، ص۲۴۷ـ۲۴۸.
- ↑ طهارت و نجاست اهل کتاب، ص۲۱۰ـ۲۱۱.
- ↑ ۱۱۰٫۰ ۱۱۰٫۱ سوره مائده، آیه ۵.
- ↑ جامع البیان، مج۴، ج۶، ص۱۳۸؛ الفقه الاسلامى، ج۴، ص۲۷۶۰.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۲۵۱.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۲۵۱.
- ↑ همان؛ المیزان، ج۵، ص۲۰۴.
- ↑ نورالثقلین، ج۱، ص۵۹۳؛ المیزان، ج۵، ص۲۰۴.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۲۱.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۲۵۱.
- ↑ همان؛ نمونه، ج۴، ص۲۸۲.
- ↑ جواهرالکلام، ج۳۰، ص۲۸، ۱۵۵ـ۱۵۶.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۲۵۱.
- ↑ الفقه الاسلامى، ج۹، ص۶۶۵۳ـ۶۶۵۷.
- ↑ جواهرالکلام، ج۳۰، ص۳۱؛ المیزان، ج۵، ص۲۰۸.
- ↑ زبدة البیان، ص۸۵۹؛ فقه القرآن، ج۲، ص۱۵.
- ↑ سوره مائده، آیه ۴۲.
- ↑ زبدة البیان، ص۸۶۰.
- ↑ مجمعالبیان، ج۳، ص۳۱۳؛ فقه القرآن، ج۱، ص۴۱۷.
- ↑ سوره مائده، آیه ۴۸.
- ↑ همان، آیه ۴۹.
- ↑ فقهالقرآن، ج۱، ص۴۱۷.
- ↑ ۱۳۰٫۰ ۱۳۰٫۱ سوره مائده، آیه ۱۰۶.
- ↑ همان؛ مجمع البیان، ج۳، ص۳۹۶.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۳۹۶ـ۳۹۷؛ المیزان، ج۶، ص۱۹۶.
- ↑ الصافى، ج۲، ص۹۶؛ نورالثقلین، ج۱، ص۶۸۶.
- ↑ التبیان، ج۴، ص۴۲؛ مجمع البیان، ج۳، ص۳۹۵؛ زادالمسیر، ج۲، ص۴۴۵.
- ↑ فقه الصادق علیه السلام، ج۱۳، ص۵۳ـ۵۴؛ الجزیة و احکامها، ص۵۲ـ۹۴.
- ↑ سوره توبه، آیه ۲۹.
- ↑ سوره مائده، آیه ۱۴.
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۵۹.
- ↑ نمونه، ج۴، ص۲۰۴.
منابع
- "اهل کتاب"، دائرة المعارف قرآن کریم، على نصیرى، ج۵، ص۱۴۲-۱۶۰.




