وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً (159)
بعد از بيان فضايح و كفريات يهود، اخبار فرمايد: به آنكه هيچكس از يهود و نصارى نباشد، مگر پيش از موت عيسى، قريب به ساعت قيامت ايمان آرند به حضرت عيسى عليه السّلام، و هو قوله:
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ: و نيست از اهل كتاب كسى، إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ: مگر آنكه البته ايمان آرد به عيسى عليه السّلام و تصديق كند به آنكه او بنده و رسول خدا است، پيش از موت او كه بعد از نزول او باشد از آسمان به زمين. يا آنكه هيچكس نباشد از اهل كتاب، مگر كه تصديق نبوت عيسى عليه السّلام كند پيش از آنكه آن كس بميرد. و اگر در وقت زهوق روح بود، ايمان او را نفع ندهد، زيرا در حين ديدن علامات آخرت و زمان سقوط تكليف است. و لذا اين ايمان را يأس گويند. و بنابراين كلام، وعيد است مر آنها را و تحريص بر معاجله ايشان به ايمان، قبل از آنكه مضطر و ملجأ شود و ايمان به آنها نفع ندهد. و قول اول اصح و اشهر است.
و روايت صحيحه متواتره از موافق و مخالف وارد شده كه: عيسى عليه السّلام وقتى از آسمان فرود آيد، دجال را بكشد. همه اهل كتاب به او ايمان آرند، چه همه دانند كه او پيغمبر بود. پس ملل مختلفه از ميان مردم بر طرف، و غير از ملت اسلام ملتى ديگر نماند. و عيسى عليه السّلام حكم به مقتضاى كتاب و سنت پيغمبر ما نمايد، و چهل سال در زمين بماند. آنگاه متوفى شود و اهل ايمان بر او نماز گزارند. و در زمان ظهور حجت عصر، امنيت بر وجهى باشد كه شير و پلنگ و گاو و گرگ و ميش با هم چرا كنند و صبيان
تفسير اثنا عشرى، ج2، ص: 645
با حيّات (مارها) بازى كنند، و هيچ حيوانى، حيوانى را ضرر نرساند. «1» جواب بر حجّاج: على بن ابراهيم از پدر خود نقل نموده و او از سليمان بن داود المشعرى از ابى حمزه ثمالى از شهر بن حوشب كه گفت: روزى حجاج در واسط بود و عطا مىداد. يكى از ملازمان او آمد و گفت: امير تو را مىطلبد.
نزد او رفتم با جامه كهنه و اسبى لاغر. چون حجاج مرا ديد، گفت: اى شهر، اين چه رثاثت و خلاقت است، و اين اسب چيست كه بر او سوارى؟ گفتم: اى ملك نشستن من بر اين اسب بر سبيل اتفاق است و من او را نخريدم. اما خلاقت، جامه كافى است، چه غرض ستر عورت است. گفت: تو جامه خز نپوشى و عيب كنى پوشنده آن را؟ گفتم: خز را عادت ندارم، ولى عيب نكنم آن را كه پوشد. پس لباسى از خز به من داد. وقتى خواستم بيرون آيم، حجاج گفت: مرا آيتى مشكل شده، پرسيدم: چيست؟ اين آيه تلاوت نمود: وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ؛ بسيار هست كه اسراى يهود و نصارى را امر به قتل نمايم و آنها را نزد من گردن زنند و از ايشان هيچ كلمه ايمان نمىشنوم.
گفتم: اصلح اللّه الامير، معنى آيه بر اين وجه نيست كه تأويل كردى، بلكه معنى اينست كه: چون عيسى عليه السّلام قبل از قيامت از آسمان به زمين آيد، هيچ ملّتى نباشد از يهود و نصرانى و غير آن مگر كه ايمان آورد به او قبل از موت عيسى، و نماز گزارد در عقب مهدى آل محمد عليه السّلام. چون اين بگفتم، حجاج گفت: ويحك، اين از كجا به تو رسيده؟ گفتم: حدّثنى به محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبي طالب عليهم السّلام: ساعتى سر در پيش افكند و انگشت بر زمين مىزد. پس سر بر آورد و گفت: اخذتها من عين صافية. «2» وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً: و روز قيامت مىباشد حضرت محمد
«1» منهج الصادقين، جلد 3، صفحات 147 و 148.
«2» مدرك ياد شده.
تفسير اثنا عشرى، ج2، ص: 646
صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يا عيسى عليه السّلام، بر اهل كتاب شاهد، يعنى آن حضرت شهادت دهد به تكذيب كردن يهود و نصارى نبوت او را، يا عيسى اداى شهادت نمايد كه تبليغ رسالت و اقرار به عبوديت خداى خود نمود، و يهود او را تكذيب، و نصارى او را ابن اللّه گفتند. و صحيح آنست كه مراد عيسى باشد به جهت عدم ذكر پيغمبر ما و فقد چيزى كه موجب كنايهاى باشد به آن حضرت، و معذلك در آيه سابقه ذكر عيسى شده، پس ضمير راجع به اوست.
تنبيه: بدان كه در آيه دلالت است بر آنكه هر كافرى، ايمان مىآورد نزد معاينه موت و مشاهده عقوبت كفر، لكن ايمانش مقبول نيست؛ چنانچه ايمان فرعون در حال يأس و زوال تكليف، ثمرى نبخشيد. و مؤيد اينست روايت مأثوره مصححه از اماميه كه اهل احتضار از جميع اديان، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه هدى عليهم السّلام را نزد وفات مىبينند. و نيز از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مروى است كه به حارث همدانى فرمود:
يا حار همدان من يمت يرنى
من مؤمن او منافق قبلا
يعرفنى طرفه و اعرفه
بنعته و اسمه و ما فعلا «1»
در عقايد الشيعه فرمايد: بايد اعتقاد نمود به اينكه هر كس در حال احتضار، از محسن و مسىء، منزل خود را در بهشت و يا جهنم مىبيند. پس مؤمن مطيع به جهت شوق ملاقات ائمه و مكان خوب خود اشك سرد از چشمش بيرون آيد، و عاصى و منافق و كافر اشك گرم خارج شود به جهت سوختن دل او از حسرت.