مختصر نویسی متوسط است
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

استهزاء: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(استهزاء در تاریخ پیامبران)
(برخورد با استهزاءکنندگان)
 
(۹ نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است)
سطر ۸۴: سطر ۸۴:
 
'''۳. منافقان'''
 
'''۳. منافقان'''
  
منافقان، پیامبر و قرآن و مسلمانان و حتى خداوند را مسخره مى‌کردند که قرآن در آیات [[سوره توبه]]، آنان را مذمت کرده و به سبب این کار آنان را کافر شمرده است: {{متن قرآن|«... قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ ﴿٦٥﴾<ref>[[آیه 65 سوره توبه|سوره توبه، آیه ٦٥.]]</ref> لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ ...»<ref>[[آیه 66 سوره توبه|همان، آیه ۶۶.]]</ref>}} منافقان در باطن اعتقادى به [[اسلام]] نداشتند و هدف برخى از آنان در ادعاى اسلام و [[ایمان]] تمسخر مؤمنان بود: {{متن قرآن|«و اِذا لَقُوا الَّذینَ ءامَنوا قالوا ءامَنّا و اِذا خَلَوا اِلى شَیاطینِهِم قالوا اِنّا مَعَکم اِنَّما نَحنُ مُستَهزِءون»}}<ref>[[آیه 14 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۴.]]</ref>.
+
منافقان، پیامبر و قرآن و مسلمانان و حتى خداوند را مسخره مى‌کردند که قرآن در آیات [[سوره توبه]]، آنان را مذمت کرده و به سبب این کار آنان را کافر شمرده است: {{متن قرآن|«... قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ ﴿٦٥﴾<ref>[[آیه 65 سوره توبه|سوره توبه، آیه ٦٥.]]</ref> لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ ...<ref>[[آیه 66 سوره توبه|همان، آیه ۶۶.]]</ref>}}» منافقان در باطن اعتقادى به [[اسلام]] نداشتند و هدف برخى از آنان در ادعاى اسلام و [[ایمان]] تمسخر مؤمنان بود: {{متن قرآن|«و اِذا لَقُوا الَّذینَ ءامَنوا قالوا ءامَنّا و اِذا خَلَوا اِلى شَیاطینِهِم قالوا اِنّا مَعَکم اِنَّما نَحنُ مُستَهزِءون»}}<ref>[[آیه 14 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۴.]]</ref>.
  
 
آنان [[زکات]] و [[صدقه|صدقه‌]] دهندگان را به تمسخر مى‌گرفتند؛ سالم‌ بن‌ عمیر انصارى که مسلمانى تهیدست بود به مقدار یک صاع خرما براى صدقه نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آورد. منافقان گفتند: خدا چه نیازى به خرماى ناچیز او دارد.<ref>تفسیر قمى، ج‌۱، ص‌۳۳۰.</ref> و اگر مردى ثروتمند مانند عبدالرحمن‌ بن‌ عوف مى‌آمد و ۴۰۰۰ درهم صدقه مى‌آورد او را نیز مسخره مى‌کردند و مى‌گفتند: او به قصد ریا آن را مى‌پردازد<ref>جامع‌البیان، مج‌۶‌، ج‌۱۰، ص‌۲۴۸.</ref> که قرآن در [[سوره توبه]] به این دو مورد اشاره کرده است: {{متن قرآن|«الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ ۙ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»}}<ref>[[آیه 79 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۷۹.]]</ref>.
 
آنان [[زکات]] و [[صدقه|صدقه‌]] دهندگان را به تمسخر مى‌گرفتند؛ سالم‌ بن‌ عمیر انصارى که مسلمانى تهیدست بود به مقدار یک صاع خرما براى صدقه نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آورد. منافقان گفتند: خدا چه نیازى به خرماى ناچیز او دارد.<ref>تفسیر قمى، ج‌۱، ص‌۳۳۰.</ref> و اگر مردى ثروتمند مانند عبدالرحمن‌ بن‌ عوف مى‌آمد و ۴۰۰۰ درهم صدقه مى‌آورد او را نیز مسخره مى‌کردند و مى‌گفتند: او به قصد ریا آن را مى‌پردازد<ref>جامع‌البیان، مج‌۶‌، ج‌۱۰، ص‌۲۴۸.</ref> که قرآن در [[سوره توبه]] به این دو مورد اشاره کرده است: {{متن قرآن|«الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ ۙ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»}}<ref>[[آیه 79 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۷۹.]]</ref>.
سطر ۹۰: سطر ۹۰:
 
==استهزاء و سبک شمردن دین==
 
==استهزاء و سبک شمردن دین==
  
علاوه بر آنچه در مورد استهزاء پیامبران و مؤمنان گفته شد، مسلمان نیز نباید به [[احکام]] و قوانین دینى بى‌اعتنایى کرده یا آن را سبک بشمارد، زیرا بى‌اعتنایى یا سبک شمردن [[دین]] از نگاه [[قرآن]] به منزله استهزاى آن است. قرآن در آیه ۲۳۱ [[سوره بقره]] به مسلمانانى که همسرانشان را [[طلاق]] مى‌دهند سفارش مى‌کند که یا آنان را به خوبى رها سازند یا در خانه به خوبى و خوشى نگه دارند؛ سپس مى‌گوید: آیات الهى را به تمسخر نگیرید: {{متن قرآن|«و‌لاتَتَّخِذُوا آیاتِ اللّهِ هُزُوًا»}}. مراد از «آیات خدا» اوامر و نواهى خداوند است<ref> تفسیر قرطبى، ج‌۳، ص‌۱۰۴.</ref> و استهزاى اوامر و نواهى خدا، بى‌اعتنایى و ترک آنهاست؛ بدین معنا که اگر [[واجب|وجوب]] یا [[حرام|حرمت]] تکلیفى به مسلمان برسد و او آن را ترک گوید، گویا آن حکم را به تمسخر گرفته است؛<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۶‌، ص‌۱۱۸.</ref> همچنین کسى که به اهمیت [[احکام شرعی|احکام]] الهى واقف باشد ولى آن را سبک بشمارد، گویا آن را به مسخره گرفته است.<ref>التحریروالتنویر، ج‌۲، ص‌۴۲۴.</ref> برخى گفته‌اند: احکام الهى در واقع براى اصلاح مفاسد جامعه تشریع شده است، بنابراین اگر کسى به ظاهر احکام عمل کرده بدون این که اثرى بر آن مترتب کند، احکام خدا را استهزا کرده است.<ref>المیزان، ج‌۲، ص‌۲۳۷.</ref>
+
علاوه بر آنچه در مورد استهزاء پیامبران و مؤمنان گفته شد، مسلمان نیز نباید به [[احکام]] و قوانین دینى بى‌اعتنایى کرده یا آن را سبک بشمارد، زیرا بى‌اعتنایى یا سبک شمردن [[دین]] از نگاه [[قرآن]] به منزله استهزاى آن است. قرآن در [[سوره بقره]] به مسلمانانى که همسرانشان را [[طلاق]] مى‌دهند سفارش مى‌کند که یا آنان را به خوبى رها سازند یا در خانه به خوبى و خوشى نگه دارند؛ سپس مى‌گوید: آیات الهى را به تمسخر نگیرید: {{متن قرآن|«... وَلَا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا ...»}}<ref>[[آیه 231 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۳۱.]]</ref>. مراد از «آیات خدا» اوامر و نواهى خداوند است<ref> تفسیر قرطبى، ج‌۳، ص‌۱۰۴.</ref> و استهزاى اوامر و نواهى خدا، بى‌اعتنایى و ترک آنهاست؛ بدین معنا که اگر [[واجب|وجوب]] یا [[حرام|حرمت]] تکلیفى به مسلمان برسد و او آن را ترک گوید، گویا آن حکم را به تمسخر گرفته است؛<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۶‌، ص‌۱۱۸.</ref> همچنین کسى که به اهمیت [[احکام شرعی|احکام]] الهى واقف باشد ولى آن را سبک بشمارد، گویا آن را به مسخره گرفته است.<ref>التحریروالتنویر، ج‌۲، ص‌۴۲۴.</ref> برخى گفته‌اند: احکام الهى در واقع براى اصلاح مفاسد جامعه تشریع شده است، بنابراین اگر کسى به ظاهر احکام عمل کرده بدون این که اثرى بر آن مترتب کند، احکام خدا را استهزا کرده است.<ref>المیزان، ج‌۲، ص‌۲۳۷.</ref>
  
 
==آثار و پیامدهاى استهزاء==
 
==آثار و پیامدهاى استهزاء==
سطر ۹۸: سطر ۹۸:
 
'''۱. هلاکت دنیوى'''
 
'''۱. هلاکت دنیوى'''
  
استهزاى پیامبران الهى از سوى امت هاى پیشین باعث شد که خداوند به سختى از آنان انتقام گرفته، آنان را دچار هلاکت دنیوى کند: {{متن قرآن|«و ما یأتیهِم مِن نَبىّ اِلاّ کانوا بِهِ یستَهزِءون * فَاَهلَکنا اَشَدَّ مِنهُم بَطشـًا و مَضى مَثَلُ الاَوَّلین»}} ([[سوره زخرف]]/۴۳، ۷‌ـ‌۸). یکى از امورى که بیشتر آنان به تمسخر مى‌گرفتند عذاب موعود از جانب پیامبران بود؛ لیکن همان عذابى که آن را به تمسخر مى‌گرفتند دامنگیر آنان شد: {{متن قرآن|«فَحاقَ بِالَّذینَ سَخِروا مِنهُم ما کانوا بِهِ یستَهزِءون»}} ([[سوره انعام]]/۶،۱۰ و‌ نیز [[سوره هود]]/۱۱،۸؛ [[سوره نحل]]/۱۶،۳۴؛ [[سوره انبیاء]]/ ۲۱،۴۱؛ [[سوره زمر]]/۳۹،۴۸؛ [[سوره غافر]]/۴۰،۸۳؛ [[سوره جاثیه]]/۴۵،۳۳؛ [[سوره احقاف]]/۴۶،۲۶). همچنین در [[شأن نزول]] آیه {{متن قرآن|«اِنّا‌ کفَینک المُستَهزِءین»}} ([[سوره حجر]]/۱۵،۹۵) که درباره استهزاکنندگان [[پیامبر اسلام]] است، آمده که ۵ یا ۶ نفر از آنان هر یک با اشاره [[جبرئیل]] به نوعى گرفتار بلایى شده، در دنیا نابود شدند.<ref>جامع‌البیان، مج‌۸‌، ج‌۱۴، ص‌۹۵؛ مجمع‌البیان، ج‌۶‌، ص‌۵۳۳‌ـ‌۵۳۴.</ref>
+
استهزاى پیامبران الهى از سوى امت هاى پیشین باعث شد که خداوند به سختى از آنان انتقام گرفته، آنان را دچار هلاکت دنیوى کند: «{{متن قرآن|{{آیه|43|7}} 💠<ref>[[آیه 7 سوره زخرف|سوره زخرف، آیه ۷‌.]]</ref> {{آیه|43|8}}<ref>[[آیه 8 سوره زخرف|همان، آیه ۸.]]</ref>}}»؛ یکى از امورى که بیشتر آنان به تمسخر مى‌گرفتند عذاب موعود از جانب پیامبران بود؛ لیکن همان عذابى که آن را به تمسخر مى‌گرفتند دامنگیر آنان شد: {{متن قرآن|«... فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ»}}<ref>[[آیه 10 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۱۰.]]</ref> و‌ نیز [[سوره هود]]/۱۱،۸؛ [[سوره نحل]]/۱۶،۳۴؛ [[سوره انبیاء]]/ ۲۱،۴۱؛ [[سوره زمر]]/۳۹،۴۸؛ [[سوره غافر]]/۴۰،۸۳؛ [[سوره جاثیه]]/۴۵،۳۳؛ [[سوره احقاف]]/۴۶،۲۶). همچنین در [[شأن نزول]] آیه {{متن قرآن|«إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»}}<ref>[[آیه 95 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۹۵.]]</ref>، که درباره استهزاکنندگان [[پیامبر اسلام]] است، آمده که ۵ یا ۶ نفر از آنان هر یک با اشاره [[جبرئیل]] به نوعى گرفتار بلایى شده، در دنیا نابود شدند.<ref>جامع‌البیان، مج‌۸‌، ج‌۱۴، ص‌۹۵؛ مجمع‌البیان، ج‌۶‌، ص‌۵۳۳‌ـ‌۵۳۴.</ref>
  
 
'''۲. حبط اعمال'''
 
'''۲. حبط اعمال'''
  
باطل شدن اعمال از دیگر آثار استهزاى آیات خدا و پیامبران الهى شمرده شده است. اینان در [[قیامت]] ثواب اعمال خود را از‌ دست داده و هیچ بهره‌اى از کارهاى خیر دنیوى خود نخواهند برد: {{متن قرآن|«اُولئِک الَّذینَ کفَروا بِایتِ رَبِّهِم ولِقاهِ فَحَبِطَت اَعمالُهُم فَلا نُقیمُ لَهُم یومَ القِیامَةِ وَزناً * ذلِک جَزاؤُهُم جَهَنَّمُ بِما‌کفَروا واتَّخَذوا ءایتى و رُسُلى هُزُوا»}} ([[سوره کهف]]/۱۸، ۱۰۵‌ـ‌۱۰۶) و جمله {{متن قرآن|«فَلا نُقیمُ لَهُم یومَ‌القِیامَةِ وَزناً»}} به این حقیقت اشاره دارد که بر اثر بطلان اعمال استهزاگران، آنان هیچ وزن و ارزشى در پیشگاه خداوند ندارند یا چنان‌که برخى گفته‌اند، بر اثر بطلان اعمال آنها خداوند هیچ میزانى براى سنجش اعمال آنان برپا نخواهد کرد.<ref>مجمع‌البیان، ج۶‌، ص۷۶۷؛ نمونه، ج۱۲، ص‌۵۶۲.</ref>
+
باطل شدن اعمال از دیگر آثار استهزاى آیات خدا و پیامبران الهى شمرده شده است. اینان در [[قیامت]] ثواب اعمال خود را از‌ دست داده و هیچ بهره‌اى از کارهاى خیر دنیوى خود نخواهند برد: «{{متن قرآن|{{آیه|18|105}} 💠<ref>[[آیه 105 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۱۰۵‌.]]</ref> {{آیه|18|106}}<ref>[[آیه 106 سوره کهف|همان، آیه ۱۰۶.]]</ref>}}»؛ و جمله {{متن قرآن|«فَلا نُقیمُ لَهُم یومَ‌القِیامَةِ وَزناً»}} به این حقیقت اشاره دارد که بر اثر بطلان اعمال استهزاگران، آنان هیچ وزن و ارزشى در پیشگاه خداوند ندارند یا چنان‌که برخى گفته‌اند، بر اثر بطلان اعمال آنها خداوند هیچ میزانى براى سنجش اعمال آنان برپا نخواهد کرد.<ref>مجمع‌البیان، ج۶‌، ص۷۶۷؛ نمونه، ج۱۲، ص‌۵۶۲.</ref>
  
 
'''۳. فراموشى خداوند'''
 
'''۳. فراموشى خداوند'''
  
پیامد دیگر استهزا [[غفلت]] از یاد خداست: {{متن قرآن|«فَاتَّخَذتُموهُم سِخریـًّا حَتّى اَنسَوکم ذِکرى و کنتُم مِنهُم تَضحَکون»}} ([[سوره مؤمنون]]/۲۳،۱۱۰)؛ به همین سبب خداوند نیز در قیامت آنان را فراموش مى‌کند: {{متن قرآن|«و قیلَ الیومَ نَنساکم کما نَسیتُم لِقاءَ یومِکم هذا و مَأواکمُ النّارُ و ما لَکم مِن ناصِرین * ذلِکم بِاَنَّکمُ اتَّخَذتُم ءایتِ اللّهِ هُزُوًا»}} ([[سوره جاثیه]]/۴۵، ۳۴‌ـ‌۳۵) و فراموشى خداوند به این است که آنان‌ را در آتش [[جهنم]] رها کند و به یارى آنان نشتابد.<ref> مجمع‌البیان، ج۹، ص۱۲۱؛ المیزان، ج۱۸، ص۱۸۰.</ref>
+
پیامد دیگر استهزا [[غفلت]] از یاد خداست: {{متن قرآن|«فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّىٰ أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ»}}<ref>[[آیه 110 سوره مؤمنون|سوره مؤمنون، آیه ۱۱۰.]]</ref> به همین سبب خداوند نیز در قیامت آنان را فراموش مى‌کند: «{{متن قرآن|{{آیه|45|34}} 💠<ref>[[آیه 34 سوره جاثیة|سوره جاثیة، آیه ۳۴‌.]]</ref> {{آیه|45|35}}<ref>[[آیه 35 سوره جاثیة|همان، آیه ۳۵.]]</ref>}}»؛ و فراموشى خداوند به این است که آنان‌ را در آتش [[جهنم]] رها کند و به یارى آنان نشتابد.<ref> مجمع‌البیان، ج۹، ص۱۲۱؛ المیزان، ج۱۸، ص۱۸۰.</ref>
  
 
'''۴. ارتداد'''
 
'''۴. ارتداد'''
  
مسلمانى که خداوند، پیامبر و آیات الهى را مسخره کند، از دایره [[ایمان]] خارج و [[ارتداد|مرتد]] خواهد شد. بر همین اساس قرآن در آیات ۶۴‌ـ‌۶۶ [[سوره توبه]] آن دسته از مسلمانان [[منافق]] که خدا و پیامبر را مسخره مى‌کردند کافر شمرده است: {{متن قرآن|«قُلِ استَهزِءوا اِنَّ اللّهَ مُخرِجٌ ما تَحذَرون * ولئِن سَاَلتَهُم لَیقولُنَّ اِنَّما کنّا نَخوضُ و نَلعَبُ قُل اَبِاللّهِ و ءایتِهِ و رَسولِهِ کنتُم تَستَهزِءون × لاتَعتَذِروا قَد کفَرتُم بَعدَ ایمنِکم اِن نَعفُ عَن طَائِفَة مِنکم نُعَذِّب طَائِفَةَ بِاَنَّهُم کانوا مُجرِمین»}}. در شأن نزول آیات فوق نقل‌ شده که در بازگشت از [[جنگ تبوک]] گروهى از منافقان اقدام به استهزاى پیامبر کردند که آیات فوق نازل شد و آنان را کافر شمرد.<ref>مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۷۰‌ـ‌۷۱.</ref> استهزاى خدا، پیامبر و آیات الهى در صورتى موجب [[ارتداد]] مسلمان مى‌شود که از سوى شخص [[بلوغ‌|بالغ]]، عاقل و از روى [[قصد]] و جدّى باشد.  
+
مسلمانى که خداوند، پیامبر و آیات الهى را مسخره کند، از دایره [[ایمان]] خارج و [[ارتداد|مرتد]] خواهد شد. بر همین اساس قرآن در [[سوره توبه]] آن دسته از مسلمانان [[منافق]] که خدا و پیامبر را مسخره مى‌کردند کافر شمرده است: {{متن قرآن|«قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ 💠<ref>[[آیه 64 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۶۴‌.]]</ref> وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ ۚ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ 💠<ref>[[آیه 65 سوره توبه|همان، آیه ٦٥.]]</ref> لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ ۚ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ<ref>[[آیه 66 سوره توبه|همان، آیه ۶۶.]]</ref>»}}. در شأن نزول آیات فوق نقل‌ شده که در بازگشت از [[جنگ تبوک]] گروهى از منافقان اقدام به استهزاى پیامبر کردند که آیات فوق نازل شد و آنان را کافر شمرد.<ref>مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۷۰‌ـ‌۷۱.</ref> استهزاى خدا، پیامبر و آیات الهى در صورتى موجب [[ارتداد]] مسلمان مى‌شود که از سوى شخص [[بلوغ‌|بالغ]]، عاقل و از روى [[قصد]] و جدّى باشد.  
  
 
'''۵. مورد استهزا واقع شدن'''
 
'''۵. مورد استهزا واقع شدن'''
  
کافرانى که مؤمنان را در دنیا استهزا کرده‌اند در [[آخرت]] مورد تمسخر آنان قرار خواهند گرفت: {{متن قرآن|«اِنَّ الَّذینَ اَجرَموا کانوا مِنَ‌الَّذینَ ءامَنوا یضحَکون * و‌ اِذا مَرّوا بِهِم یتَغامَزون... فَالیومَ الَّذینَ ءامَنوا مِنَ الکفّارِ یضحَکون * عَلَى الاَرائِک ینظُرون»}}([[سوره مطففین]]/۸۳‌، ۲۹‌ـ‌۳۰، ۳۴‌ـ‌۳۵). بر روى بهشتیان که بر تخت ها تکیه زده‌اند درى از جهنم گشوده مى‌شود و آنان به جهنمیان که در حال [[عذاب]] هستند مى‌نگرند و به آنان مى‌خندند<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۱۳۹.</ref> و این استهزا بر اثر همان تمسخرى است که کافران در دنیا نسبت به مؤمنان داشتند:<ref>همان، ص‌۱۳۹‌ـ‌۱۴۰؛ المیزان، ج‌۲۰، ص‌۲۴۰.</ref> {{متن قرآن|«هَل‌ ثُوِّبَ الکفّارُ ما کانُوا یفعَلُون»}} ([[سوره مطففین]]/۸۳‌،۳۶). افزون بر استهزاى مؤمنان، خداوند نیز کسانى که مؤمنان را مسخره کنند استهزا خواهد کرد: {{متن قرآن|«اَلَّذینَ یلمِزونَ المُطَّوِّعینَ مِنَ المُؤمِنینَ فِى الصَّدَقاتِ والَّذینَ لایجِدونَ اِلاّ جُهدَهُم فَیسخَرونَ مِنهُم سَخِرَاللّهُ مِنهُم»}} ([[سوره توبه]]/۹،۷۹).
+
کافرانى که مؤمنان را در دنیا استهزا کرده‌اند در [[آخرت]] مورد تمسخر آنان قرار خواهند گرفت: {{متن قرآن|«إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ 💠<ref>[[آیه 29 سوره مطففین|سوره مطففین، آیه ۲۹‌.]]</ref> وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ 💠<ref>[[آیه 30 سوره مطففین|همان، آیه ۳۰.]]</ref> ... فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ 💠<ref>[[آیه 34 سوره مطففین|همان، آیه ۳۴‌.]]</ref> عَلَى الْأَرَائِكِ يَنْظُرُونَ<ref>[[آیه 35 سوره مطففین|همان، آیه ۳۵.]]</ref>»}}. بر روى بهشتیان که بر تخت ها تکیه زده‌اند درى از جهنم گشوده مى‌شود و آنان به جهنمیان که در حال [[عذاب]] هستند مى‌نگرند و به آنان مى‌خندند<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۱۳۹.</ref> و این استهزا بر اثر همان تمسخرى است که کافران در دنیا نسبت به مؤمنان داشتند:<ref>همان، ص‌۱۳۹‌ـ‌۱۴۰؛ المیزان، ج‌۲۰، ص‌۲۴۰.</ref> {{متن قرآن|«هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ»}}<ref>[[آیه 36 سوره مطففین|سوره مطففین، آیه ۳۶.]]</ref>. افزون بر استهزاى مؤمنان، خداوند نیز کسانى که مؤمنان را مسخره کنند استهزا خواهد کرد: {{متن قرآن|«الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ ۙ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»}}<ref>[[آیه 79 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۷۹.]]</ref>.
  
در آیه‌اى دیگر نیز به استهزاى مؤمنان از سوى منافقان اشاره شده و در آن استهزاى خداوند را از پیامدهاى آن برشمرده است: {{متن قرآن|«و اِذا لَقُوا الَّذینَ ءامَنوا قالوا ءامَنّا و اِذا خَلَوا اِلى شَیاطینِهِم قالوا اِنّا مَعَکم اِنَّما نَحنُ مُستَهزِءون * اَللّهُ یستَهزِئُ بِهِم و یمُدُّهُم فى طُغیانِهِم یعمَهون»}} ([[سوره بقره]]/۲،۱۴‌ـ‌۱۵). در تفسیر استهزاى خداوند وجوه گوناگونى بیان شده است. بیشتر مفسران استهزاى خداوند را مَجاز دانسته و در توجیه آن گفته‌اند: استهزاى خداوند همان توبیخ و سرزنش آنان است <ref>جامع‌البیان، مج‌۱، ج‌۱، ص‌۱۹۱؛ الکشاف، ج‌۱، ص‌۶۶‌ـ‌۶۷‌.</ref>، یا مراد کیفر استهزا است،<ref> التبیان، ج‌۵، ص‌۲۶۷؛ مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۱۴۱.</ref> چنان‌که از [[امام‌ رضا]] علیه السلام نقل شده که خداوند کسى را استهزا نمى‌کند بلکه آنان را به جزاى استهزایشان عذاب مى‌کند.<ref>التوحید، ص‌۱۶۳؛ نورالثقلین، ج‌۱، ص‌۳۵.</ref>  
+
در آیه‌اى دیگر نیز به استهزاى مؤمنان از سوى منافقان اشاره شده و در آن استهزاى خداوند را از پیامدهاى آن برشمرده است: «{{متن قرآن|{{آیه|2|14}} 💠<ref>[[آیه 14 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۴‌.]]</ref> {{آیه|2|15}}<ref>[[آیه 15 سوره بقره|همان، آیه ۱۵.]]</ref>}}». در تفسیر استهزاى خداوند وجوه گوناگونى بیان شده است. بیشتر مفسران استهزاى خداوند را مَجاز دانسته و در توجیه آن گفته‌اند: استهزاى خداوند همان توبیخ و سرزنش آنان است <ref>جامع‌البیان، مج‌۱، ج‌۱، ص‌۱۹۱؛ الکشاف، ج‌۱، ص‌۶۶‌ـ‌۶۷‌.</ref>، یا مراد کیفر استهزا است،<ref> التبیان، ج‌۵، ص‌۲۶۷؛ مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۱۴۱.</ref> چنان‌که از [[امام‌ رضا]] علیه السلام نقل شده که خداوند کسى را استهزا نمى‌کند بلکه آنان را به جزاى استهزایشان عذاب مى‌کند.<ref>التوحید، ص‌۱۶۳؛ نورالثقلین، ج‌۱، ص‌۳۵.</ref>  
  
قول دیگر این است که استهزاى خداوند همان مهلت دادن و تجدید نعمت برایشان است، چنان‌که قرآن در پى استهزاى خداوند آورده است: {{متن قرآن|«و یمُدُّهُم فى طُغینِهِم یعمَهون»}}، و این معنا از آن جهت استهزا نامیده شده که آنان مى‌پندارند خدا به آنان لطف کرده که به آنان مهلت داده است، حال آن که این امهال (‌[[استدراج]]) براى افزودن بر عذاب آنان است.<ref>مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۱۴۱.</ref> قول دیگر که از [[عبدالله بن عباس|ابن‌عباس]] نقل شده این است که این استهزا حقیقى و مربوط به [[قیامت]] است، به این صورت که خداوند درى از [[بهشت]] بر روى جهنمیان مى‌گشاید و چون آنان به سوى آن روى آورند آن در را بر رویشان بسته و درى دیگر مى‌گشاید و چون به سوى آن مى‌روند آن در نیز بسته مى‌شود که در این هنگام مؤمنان بهشتى به آنان مى‌خندند.<ref>همان، ص‌۱۴۱‌ـ‌۱۴۲.</ref>
+
قول دیگر این است که استهزاى خداوند همان مهلت دادن و تجدید نعمت برایشان است، چنان‌که قرآن در پى استهزاى خداوند آورده است: {{متن قرآن|«... وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ»}}، و این معنا از آن جهت استهزا نامیده شده که آنان مى‌پندارند خدا به آنان لطف کرده که به آنان مهلت داده است، حال آن که این امهال (‌[[استدراج]]) براى افزودن بر عذاب آنان است.<ref>مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۱۴۱.</ref> قول دیگر که از [[عبدالله بن عباس|ابن‌عباس]] نقل شده این است که این استهزا حقیقى و مربوط به [[قیامت]] است، به این صورت که خداوند درى از [[بهشت]] بر روى جهنمیان مى‌گشاید و چون آنان به سوى آن روى آورند آن در را بر رویشان بسته و درى دیگر مى‌گشاید و چون به سوى آن مى‌روند آن در نیز بسته مى‌شود که در این هنگام مؤمنان بهشتى به آنان مى‌خندند.<ref>همان، ص‌۱۴۱‌ـ‌۱۴۲.</ref>
  
 
'''۶. حسرت در قیامت'''
 
'''۶. حسرت در قیامت'''
  
کسانى که پیامبر و مؤمنان را در دنیا به استهزا گرفته‌اند، در آخرت به شدت از کار خود پشیمان و بر کوتاهى خود در انجام دادن کارهاى نیک و ترک استهزا دچار حسرت اند: {{متن قرآن|«یاحَسرَتى عَلى ما فَرَّطتُ فى جَنبِ اللّهِ و اِن کنتُ لَمِنَ السّاخِرین»}}.([[سوره زمر]]/۳۹، ۵۶) کوتاهى این گروه در انجام کارهاى خیر و ترک اعمال ناروا به قدرى است که حتى خداوند نیز واژه حسرت را درباره آنان بکار برده، مى‌گوید: {{متن قرآن|«یاحَسرَةً عَلَى العِبادِ ما یأتیهِم مِن رَسول اِلاّ کانوا بِهِ یستَهزِءون»}} ([[سوره یس]]/۳۶،‌۳۰)؛ یعنى حسرت و پشیمانى بر چنین بندگانى باد که زمینه هدایت براى آنان فراهم بوده ولى به جاى آن به استهزاى پیامبران الهى پرداختند. در این که اهل حسرت در این آیه و مانند آن کیان‌اند و مورد حسرت چه کسانى هستند، اقوال متعددى در بین مفسران است.<ref>جامع البیان، مج‌۱۲، ج‌۲۳، ص‌۴‌ـ‌۵؛ التبیان، ج‌۸، ص‌۴۵۴؛ مجمع البیان، ج‌۸، ص‌۶۵۹.</ref>
+
کسانى که پیامبر و مؤمنان را در دنیا به استهزا گرفته‌اند، در آخرت به شدت از کار خود پشیمان و بر کوتاهى خود در انجام دادن کارهاى نیک و ترک استهزا دچار حسرت اند: {{متن قرآن|«... يَا حَسْرَتَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ»}}<ref>[[آیه 56 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۵۶.]]</ref>. کوتاهى این گروه در انجام کارهاى خیر و ترک اعمال ناروا به قدرى است که حتى خداوند نیز واژه حسرت را درباره آنان بکار برده، مى‌گوید: {{متن قرآن|«يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ»}}<ref>[[آیه 30 سوره یس|سوره یس، آیه ۳۰.]]</ref>. یعنى حسرت و پشیمانى بر چنین بندگانى باد که زمینه هدایت براى آنان فراهم بوده ولى به جاى آن به استهزاى پیامبران الهى پرداختند. در این که اهل حسرت در این آیه و مانند آن کیان‌اند و مورد حسرت چه کسانى هستند، اقوال متعددى در بین مفسران است.<ref>جامع البیان، مج‌۱۲، ج‌۲۳، ص‌۴‌ـ‌۵؛ التبیان، ج‌۸، ص‌۴۵۴؛ مجمع البیان، ج‌۸، ص‌۶۵۹.</ref>
  
 
'''۷. خوارى و عذاب اخروى'''
 
'''۷. خوارى و عذاب اخروى'''
  
کیفر استهزاگران انبیا و آیات الهى و مؤمنان، [[جهنم]] است: {{متن قرآن|«ذلِک جَزاؤُهُم جَهَنَّمُ بِما کفَروا واتَّخَذوا ءایتى و رُسُلى هُزُوا»}}([[سوره کهف]]/۱۸، ۱۰۶) و براى آنان عذابى دردناک ([[سوره توبه]]/۹،۷۹) و خوارکننده است: {{متن قرآن|«اُولئِک لَهُم عَذابٌ مُهین»}} ([[سوره جاثیه]]/۴۵،۹ و نیز [[سوره هود]]/۱۱،۳۹)؛ عذابى که هیچ‌گاه از آن خارج نشده و عذر آنان نیز پذیرفته نخواهد شد: {{متن قرآن|«فَالیومَ لایخرَجونَ مِنها و لا هُم یستَعتَبون»}} (سوره جاثیه/۴۵، ۳۵) و در برابر فریاد آنان براى خروج با لحنى تحقیرکننده به خاموشى فراخوانده خواهند شد: {{متن قرآن|«رَبَّنا اَخرِجنا مِنها فَاِن عُدنا فَاِنّا ظالِمون * قالَ اخسَوا فیها و لاتُکلِّمون * اِنَّهُ کانَ فَریقٌ مِن عِبادى یقولونَ رَبَّنا ءامَنّا... فَاتَّخَذتُموهُم سِخریـًّا»}} ([[سوره مؤمنون]]/۲۳، ۱۰۷‌ـ‌۱۱۰). نه اعمالى که در دنیا انجام داده‌اند برایشان سودى خواهد داشت و نه یاورانى که غیر از خدا براى خود برگزیده‌اند: {{متن قرآن|«و لایغنى عَنهُم ما کسَبوا شَیـًا ولا مَا اتَّخَذوا مِن دونِ اللّهِ اَولِیاءَ و لَهُم عَذابٌ عَظیم»}} ([[سوره جاثیه]]/۴۵، ۱۰)، از این‌ رو آنان در آخرت هیچ کمک و یاورى نخواهند داشت: {{متن قرآن|«ما لَکم مِن ناصِرین * ذلِکم بِاَنَّکمُ اتَّخَذتُم ءایتِ اللّهِ هُزُوًا»}} (سوره جاثیه/۴۵، ۳۴‌ـ‌۳۵ و نیز سوره انعام/۶، ۷۰).
+
کیفر استهزاگران انبیا و آیات الهى و مؤمنان، [[جهنم]] است: «{{متن قرآن|{{آیه|18|106}}}}<ref>سوره کهف، آیه ۱۰۶.</ref> و براى آنان عذابى دردناک ([[سوره توبه]]/۹،۷۹) و خوارکننده است: {{متن قرآن|«... أُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ»}}<ref>[[آیه 9 سوره جاثیة|سوره جاثیة، آیه ۹.]]</ref> و نیز [[سوره هود]]/۱۱،۳۹)؛ عذابى که هیچ‌گاه از آن خارج نشده و عذر آنان نیز پذیرفته نخواهد شد: {{متن قرآن|«... فَالْيَوْمَ لَا يُخْرَجُونَ مِنْهَا وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ»}}<ref>[[آیه 35 سوره جاثیة|همان، آیه ۳۵.]]</ref> و در برابر فریاد آنان براى خروج با لحنى تحقیرکننده به خاموشى فراخوانده خواهند شد: {{متن قرآن|«رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ 💠<ref>[[آیه 107 سوره مؤمنون|سوره مؤمنون، آیه ۱۰۷‌.]]</ref> قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ 💠<ref>[[آیه 108 سوره مؤمنون|همان، آیه ١٠٨.]]</ref> إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا ... 💠<ref>[[آیه 109 سوره مؤمنون|همان، آیه ١٠٩.]]</ref> فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا ...<ref>[[آیه 110 سوره مؤمنون|همان، آیه ١۱٠.]]</ref>»}}. نه اعمالى که در دنیا انجام داده‌اند برایشان سودى خواهد داشت و نه یاورانى که غیر از خدا براى خود برگزیده‌اند: {{متن قرآن|«...  وَلَا يُغْنِي عَنْهُمْ مَا كَسَبُوا شَيْئًا وَلَا مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»}}<ref>[[آیه 10 سوره جاثیة|سوره جاثیة، آیه ۱۰.]]</ref>، از این‌ رو آنان در آخرت هیچ کمک و یاورى نخواهند داشت: {{متن قرآن|«... وَمَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَ 💠 ذَٰلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا ...»}} (سوره جاثیه/۴۵، ۳۴‌ـ‌۳۵ و نیز سوره انعام/۶، ۷۰).
  
 
==برخورد با استهزاءکنندگان==
 
==برخورد با استهزاءکنندگان==
سطر ۱۳۴: سطر ۱۳۴:
 
'''۱. موعظه و نصیحت'''
 
'''۱. موعظه و نصیحت'''
  
هرگاه مؤمنان یا مقدسات دینى آنان از جانب گروهى به استهزا گرفته شد، بر آنان است تا با زبانى نرم استهزاگران را از عمل زشت خویش بازداشته، آنان را نسبت به پیامد خطرناک کارشان آگاه کنند. قرآن در آیه ۸۷ [[سوره هود]] از استهزاى [[حضرت شعیب]] از سوى قومش سخن به میان آورده است: {{متن قرآن|«قالُوا یاشعیب اَصَلوتُک تَأمُرُک اَن نَترُک ما یعبُدُ ءاباؤُنا»}}. سپس در آیات بعد از برخورد شعیب با استهزاگران خبر مى‌دهد که ابتدا دلسوزانه قوم خویش را [[موعظه]] و ضمن هشدار به آنان درباره فرجام کارشان آنان را به [[توبه]] و [[استغفار]] دعوت کرد: {{متن قرآن|«قالَ یقَومِ... اِن اُریدُ اِلاَّ الاِصلحَ مَااستَطَعتُ و ما تَوفیقى اِلاّ بِاللّهِ عَلَیهِ تَوَکلتُ و اِلَیهِ اُنیب * و یقَومِ لایجرِمَنَّکم شِقاقى اَن یصیبَکم مِثلُ ما اَصابَ قَومَ نوح اَو قَومَ هود اَو قَومَ صالِح و ما قَومُ لوط مِنکم بِبَعید * واستَغفِروا رَبَّکم ثُمَّ توبوا اِلَیهِ اِنَّ رَبّى رَحیمٌ وَدود»}} ([[سوره هود]]/۱۱،۸۸‌ـ‌۹۰).
+
هرگاه مؤمنان یا مقدسات دینى آنان از جانب گروهى به استهزا گرفته شد، بر آنان است تا با زبانى نرم استهزاگران را از عمل زشت خویش بازداشته، آنان را نسبت به پیامد خطرناک کارشان آگاه کنند. قرآن در [[سوره هود]] از استهزاى [[حضرت شعیب]] از سوى قومش سخن به میان آورده است: {{متن قرآن|«قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا ...»}}<ref> [[آیه 87 سوره هود|سوره هود، آیه ۸۷.]]</ref>. سپس در آیات بعد از برخورد شعیب با استهزاگران خبر مى‌دهد که ابتدا دلسوزانه قوم خویش را [[موعظه]] و ضمن هشدار به آنان درباره فرجام کارشان آنان را به [[توبه]] و [[استغفار]] دعوت کرد: {{متن قرآن|«قالَ یقَومِ... إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ ۚ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ ۚ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ 💠<ref> [[آیه 88 سوره هود|همان، آیه ۸۸.]]</ref> وَيَا قَوْمِ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ ۚ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ 💠<ref> [[آیه 89 سوره هود|همان، آیه ۸۹.]]</ref> وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ ۚ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ<ref> [[آیه 90 سوره هود|همان، آیه ۹۰.]]</ref>»}}.
  
همچنین خداوند در آیات دیگرى به [[پیامبر]] صلى الله علیه وآله مى‌گوید: به بندگان من سفارش کن که پیش از فرارسیدن عذاب [[قیامت]]، از قرآن پیروى کرده و از کارهاى حرام از جمله استهزاى دیگران دست بردارند: {{متن قرآن|«قُل یعِبادِىَ... واتَّبِعوا اَحسَنَ ما اُنزِلَ اِلَیکم مِن رَبِّکم مِن قَبلِ اَن یأتِیکمُ العَذابُ بَغتَةً و اَنتُم لاتَشعُرون * اَن تَقولَ نَفسٌ یاحَسرَتى عَلى ما‌فَرَّطتُ فى جَنبِ اللّهِ و اِن کنتُ لَمِنَ‌ السّاخِرین»}} ([[سوره زمر]]/۳۹، ۵۳، ۵۵‌ـ‌۵۶) در آیه‌ ۶۹ [[سوره انعام]] نیز خداوند مسلمانان [[تقوا]] پیشه‌اى را که در پى موعظه استهزاگران هستند از حکم کلى حرمت همنشینى با استهزاگران استثنا کرده است: {{متن قرآن|«و‌ما‌عَلَى الَّذینَ یتَّقونَ مِن حِسابِهِم مِن شَىء ولکن ذِکرى لَعَلَّهُم یتَّقون»}}.
+
همچنین خداوند در آیات دیگرى به [[پیامبر]] صلى الله علیه وآله مى‌گوید: به بندگان من سفارش کن که پیش از فرارسیدن عذاب [[قیامت]]، از قرآن پیروى کرده و از کارهاى حرام از جمله استهزاى دیگران دست بردارند: {{متن قرآن|«قُلْ يَا عِبَادِيَ ... 💠<ref> [[آیه 53 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۵۳.]]</ref> وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ 💠<ref> [[آیه 55 سوره زمر|همان، آیه ۵۵‌.]]</ref> أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ<ref> [[آیه 56 سوره زمر|همان، آیه ۵۶.]]</ref>»}}. در [[سوره انعام]] نیز خداوند مسلمانان [[تقوا]] پیشه‌اى را که در پى موعظه استهزاگران هستند از حکم کلى حرمت همنشینى با استهزاگران استثنا کرده است: {{متن قرآن|«و‌ما‌عَلَى الَّذینَ یتَّقونَ مِن حِسابِهِم مِن شَىء ولکن ذِکرى لَعَلَّهُم یتَّقون»}}<ref>[[آیه 68 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۶۹.]]</ref>.
  
 
'''۲. ترک همنشینى و دورى'''
 
'''۲. ترک همنشینى و دورى'''
  
نشستن در مجلسى که در آن مؤمنان یا مقدسات دینى به تمسخر گرفته مى‌شوند جایز نیست: {{متن قرآن|«و اِذَا رَاَیتَ الَّذینَ یخوضونَ فى ءَایتِنا فَاَعرِض عَنهُم حَتّى یخوضوا فى حَدیث غَیرِهِ... فَلاتَقعُد بَعدَ الذِّکرى مَعَ القَومِ الظّالِمین»}} ([[سوره انعام]]/۶، ۶۸) و کسى که در چنین مجلسى شرکت کند در حکم همان استهزاکننده و در گناه او شریک است: {{متن قرآن|«و قَد نَزَّلَ عَلَیکم فِى الکتابِ اَن اِذا سَمِعتُم ءایتِ اللّهِ یکفَرُ بِها و یستَهزَاُ بِها فَلاتَقعُدوا مَعَهُم حَتّى یخوضوا فى حَدیث غَیرِهِ اِنَّکم اِذًا مِثلُهُم»}} ([[سوره نساء]]/۴،۱۴۰)، مگر این که نشستن در چنین مجلسى براى [[امر به معروف و نهی از منکر|نهى از منکر]] و بازداشتن آنان از استهزا باشد، که در این صورت همنشینى رواست ([[سوره انعام]]/۶، ۶۹). در برخى موارد نیز باید به‌ طور کلى از آنان اعراض کرده، امر آنان را به خدا واگذار کرد: {{متن قرآن|«اَعرِض عَنِ المُشرِکین * اِنّا کفَیناک المُستَهزِءین» }} ([[سوره حجر]]/۱۵،‌۹۴‌ـ‌۹۵).
+
نشستن در مجلسى که در آن مؤمنان یا مقدسات دینى به تمسخر گرفته مى‌شوند جایز نیست: {{متن قرآن|«وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ ۚ وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَىٰ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»}}<ref>[[آیه 68 سوره انعام|همان، آیه ۶۸.]]</ref>.و کسى که در چنین مجلسى شرکت کند در حکم همان استهزاکننده و در گناه او شریک است: {{متن قرآن|«وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ ۚ إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ ...»}}<ref>[[آیه 140 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۴۰.]]</ref>، مگر این که نشستن در چنین مجلسى براى [[امر به معروف و نهی از منکر|نهى از منکر]] و بازداشتن آنان از استهزا باشد، که در این صورت همنشینى رواست. در برخى موارد نیز باید به‌ طور کلى از آنان اعراض کرده، امر آنان را به خدا واگذار کرد: «{{متن قرآن|{{آیه|15|94}} 💠<ref>[[آیه 94 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۹۴‌.]]</ref> {{آیه|15|95}}<ref>[[آیه 95 سوره حجر|همان، آیه ۹۵.]]</ref>}}».
  
 
'''۳. ترک دوستى'''
 
'''۳. ترک دوستى'''
  
مسلمانان باید دوستى و پیوند خود را با استهزاگران [[دین]] قطع کنند. خداوند در آیات ۵۷‌ـ‌۵۸ [[سوره مائده]] به مؤمنان فرمان داده است که [[اهل کتاب]] و مشرکان مسخره کننده [[اسلام]] و دستورات عبادى را به دوستى نگیرند و ترک دوستى با آنان را شرط [[ایمان]] و [[تقوا]] شمرده است: {{متن قرآن|«یاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتَتَّخِذوا الَّذینَ اتَّخَذوا دینَکم هُزُوًا و لَعِبا مِنَ الَّذینَ اوتواالکتبَ مِن قَبلِکم والکفّارَ اَولِیاءَ واتَّقُوااللّهَ اِن کنتُم مُؤمِنین * و اِذا نادَیتُم اِلَى الصَّلوةِ اتَّخَذوها هُزُوًا»}}. ([[سوره مائده]]/۵، ۵۷‌ـ‌۵۸) در [[شأن نزول]] این آیات نقل شده است که جمعى از [[یهود]] و گروهى از [[مسیحیت|نصارا]] هنگامى که صداى [[اذان]] را مى‌شنیدند یا مسلمانان را در حال [[نماز]] مى‌دیدند، به استهزا مى‌پرداختند که آیات فوق نازل شد و مسلمانان را از دوستى با آنان برحذر داشت.<ref>جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۶‌، ص‌۳۹۱‌ـ‌۳۹۳.</ref>
+
مسلمانان باید دوستى و پیوند خود را با استهزاگران [[دین]] قطع کنند. خداوند در آیات ۵۷‌ـ‌۵۸ [[سوره مائده]] به مؤمنان فرمان داده است که [[اهل کتاب]] و مشرکان مسخره کننده [[اسلام]] و دستورات عبادى را به دوستى نگیرند و ترک دوستى با آنان را شرط [[ایمان]] و [[تقوا]] شمرده است: «{{متن قرآن|{{آیه|5|57}} 💠<ref>[[آیه 57 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۵۷‌.]]</ref> {{آیه|5|58}}<ref>[[آیه 58 سوره مائده|همان، آیه ۵۸.]]</ref>}}». در [[شأن نزول]] این آیات نقل شده است که جمعى از [[یهود]] و گروهى از [[مسیحیت|نصارا]] هنگامى که صداى [[اذان]] را مى‌شنیدند یا مسلمانان را در حال [[نماز]] مى‌دیدند، به استهزا مى‌پرداختند که آیات فوق نازل شد و مسلمانان را از دوستى با آنان برحذر داشت.<ref>جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۶‌، ص‌۳۹۱‌ـ‌۳۹۳.</ref>
  
 
'''۴. صبر و یاد خداوند'''
 
'''۴. صبر و یاد خداوند'''
  
در آیات ۱۰۹‌ـ‌۱۱۱ [[سوره مؤمنون]]، قرآن از [[صبر]] گروهى از مؤمنان در برابر استهزاى مشرکان خبر داده و آنان را به این جهت شایسته پاداش الهى دانسته است: {{متن قرآن|«اِنَّهُ کانَ فَریقٌ مِن عِبادى یقولونَ رَبَّنا ءامَنّا... فَاتَّخَذتُموهُم سِخریـًّا حَتّى اَنسَوکم ذِکرى و کنتُم مِنهُم تَضحَکون * اِنّى جَزَیتُهُمُ الیومَ بِما‌صَبَروا اَنَّهُم هُمُ الفائِزون»}}؛ همچنین در آیاتى دیگر، خداوند پیامبر خود را در برابر استهزاى مشرکان به صبر و روى آوردن به یاد خدا فرمان داده است: {{متن قرآن|«فَاصبِر عَلى ما یقولونَ و سَبِّح بِحَمدِ رَبِّک قَبلَ طُلوعِ الشَّمسِ و قَبلَ غُروبِها و مِن ءاناء الَّیلِ فَسَبِّح و اَطرافَ النَّهارِ لَعَلَّک تَرضى»}} ([[سوره طه]]/۲۰، ۱۳۰ و نیز [[سوره ص]]/۳۸، ۱۷؛ [[سوره روم]]/۳۰، ۶۰؛ [[سوره ق]]/۵۰، ۳۹؛ [[سوره مزمل]]/۷۳، ۱۰). مراد از «ما‌یقولونَ» آزارهاى مشرکان است که پیامبر را مجنون، ساحر، شاعر و کاهن<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۲۲، ص‌۱۳۳؛ المنیر، ج‌۱۶، ص‌۳۰۵.</ref> مى‌خواندند و با این کلمات گاهى آن حضرت را مسخره مى‌کردند. در آیه‌اى دیگر نیز [[تسبیح]] خداوند و [[سجده]] در برابر او به پیامبر در این مورد سفارش شده‌ است: {{متن قرآن|«ولَقَد نَعلَمُ اَنَّک یضیقُ صَدرُک بِما‌ یقولون * فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّک و کن مِنَ السّاجِدین»}} ([[سوره حجر]]/۱۵، ۹۷‌ـ‌۹۸).
+
در [[سوره مؤمنون]]، قرآن از [[صبر]] گروهى از مؤمنان در برابر استهزاى مشرکان خبر داده و آنان را به این جهت شایسته پاداش الهى دانسته است: {{متن قرآن|«إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا ... 💠<ref> [[آیه 109 سوره مؤمنون|سوره مؤمنون، آیه ۱۰۹‌.]]</ref> فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّىٰ أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ 💠<ref> [[آیه 110 سوره مؤمنون|همان، آیه ۱۱۰.]]</ref> إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ<ref> [[آیه 111 سوره مؤمنون|همان، آیه ۱۱۱.]]</ref>»}}؛ همچنین در آیاتى دیگر، خداوند پیامبر خود را در برابر استهزاى مشرکان به صبر و روى آوردن به یاد خدا فرمان داده است: {{متن قرآن|«فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا ۖ وَمِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَىٰ»}}<ref>[[آیه 130 سوره طه|سوره طه، آیه ۱۳۰.]]</ref> و نیز [[سوره ص]]/۳۸، ۱۷؛ [[سوره روم]]/۳۰، ۶۰؛ [[سوره ق]]/۵۰، ۳۹؛ [[سوره مزمل]]/۷۳، ۱۰). مراد از '''«ما‌یقولونَ»''' آزارهاى مشرکان است که پیامبر را مجنون، ساحر، شاعر و کاهن<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۲۲، ص‌۱۳۳؛ المنیر، ج‌۱۶، ص‌۳۰۵.</ref> مى‌خواندند و با این کلمات گاهى آن حضرت را مسخره مى‌کردند. در آیه‌اى دیگر نیز [[تسبیح]] خداوند و [[سجده]] در برابر او به پیامبر در این مورد سفارش شده‌ است: «{{متن قرآن|{{آیه|15|97}} 💠<ref>[[آیه 97 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۹۷‌.]]</ref> {{آیه|15|98}}<ref>[[آیه 98 سوره حجر|همان، آیه ۹۸.]]</ref>}}».
  
 
'''۵. مقابله به مثل'''
 
'''۵. مقابله به مثل'''
  
در برخى از موارد انسان مى‌تواند براى مجازات استهزا کنندگان و دست‌ برداشتن آنان از عمل خود، استهزا را با استهزا پاسخ دهد،<ref> المیزان، ج‌۱۰، ص‌۲۲۵.</ref> چنان‌ که [[حضرت نوح]] در برابر استهزاگران گفت: اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد: {{متن قرآن|«اِن تَسخَروا مِنّا فَاِنّا نَسخَرُ مِنکم کما تَسخَرون»}} ([[سوره هود]]/۱۱، ۳۸)؛ لیکن چنان که برخى از مفسران گفته‌اند، مقابله به مثل زمانى جایز است که به عناد استهزاکننده یقین داشته باشیم و جز مقابله به مثل راهى براى اصلاح و توجه او به اشتباهش نباشد.<ref>الفرقان، ج‌۲۶‌ـ‌۲۷، ص‌۲۴۴.</ref>
+
در برخى از موارد انسان مى‌تواند براى مجازات استهزا کنندگان و دست‌ برداشتن آنان از عمل خود، استهزا را با استهزا پاسخ دهد،<ref> المیزان، ج‌۱۰، ص‌۲۲۵.</ref> چنان‌ که [[حضرت نوح]] در برابر استهزاگران گفت: اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد: {{متن قرآن|«... إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ»}}<ref>[[آیه 38 سوره هود|سوره هود، آیه ۳۸.]]</ref>؛ لیکن چنان که برخى از مفسران گفته‌اند، مقابله به مثل زمانى جایز است که به عناد استهزاکننده یقین داشته باشیم و جز مقابله به مثل راهى براى اصلاح و توجه او به اشتباهش نباشد.<ref>الفرقان، ج‌۲۶‌ـ‌۲۷، ص‌۲۴۴.</ref>
  
 
==قرآن و اسلوب استهزاء==
 
==قرآن و اسلوب استهزاء==
سطر ۱۵۸: سطر ۱۵۸:
 
استهزاء گرچه بیشتر به عنوان رذیله‌اى اخلاقى و صفتى مذموم مطرح است، اما بشر گاهى از آن به عنوان ابزارى در راه هدایت و اصلاح دیگران استفاده کرده است؛ چنان‌که در عصر کنونى این روش در جامعه رواج بیشترى پیدا کرده و برخى به ویژه اصحاب قلم و جراید براى تربیت افراد و آگاه کردن آنان بر خطاى خویش از شیوه طنز، کاریکاتور و‌... استفاده مى‌کنند.
 
استهزاء گرچه بیشتر به عنوان رذیله‌اى اخلاقى و صفتى مذموم مطرح است، اما بشر گاهى از آن به عنوان ابزارى در راه هدایت و اصلاح دیگران استفاده کرده است؛ چنان‌که در عصر کنونى این روش در جامعه رواج بیشترى پیدا کرده و برخى به ویژه اصحاب قلم و جراید براى تربیت افراد و آگاه کردن آنان بر خطاى خویش از شیوه طنز، کاریکاتور و‌... استفاده مى‌کنند.
  
[[قرآن کریم]] نیز چون بر طبق همان اسلوب و روش هاى بشرى گام برداشته و مى‌خواهد بشر را به وسیله ابزارها و روشهاى خودش هدایت کند، گاه از عنصر استهزا براى تربیت و هدایت انسان ها سود جسته است.<ref>من اسالیب‌التربیة فى‌القرآن، ص۱۵۱‌ـ‌۱۵۸؛ اسلوب السخریه، ص‌۲۸.</ref> اسلوب استهزا در قرآن بیشتر در قالب تشبیه و تمثیل بکار رفته است؛ با این بیان که قرآن در مواردى مشرکان خطاکار یا اعمال آنان را با اسلوبى استهزا گونه به برخى از امور یا اشیا تشبیه کرده یا مَثَل مى‌زند تا آنان را از روش‌ها یا کارهاى خطایى که در پیش گرفته‌اند بازدارد، چنان‌ که در آیات ۵۰‌ـ‌۵۱ [[سوره مدثر]] مشرکان را در [[قیامت]] به گورخرانى تشبیه مى‌کند که از جلو شیر فرار مى‌کنند: {{متن قرآن|«کاَنَّهُم حُمُرٌ مُستَنفِرَه * فَرَّت مِن قَسوَرَه»}} یا آن دسته از [[احبار]] [[یهود]] را که به مضمون [[تورات]] عمل نمى‌کنند به درازگوشى تشبیه کرده که بارى از کتاب بر پشت خود حمل‌ مى‌کند که براى آنان جز زحمت بارکشى سودى ندارد: {{متن قرآن|«مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلوا التَّوراةَ ثُمَّ لَم‌ یحمِلوها کمَثَلِ الحِمارِ یحمِلُ اَسفارًا»}} ([[سوره جمعه]]/۶۲،۵).
+
[[قرآن کریم]] نیز چون بر طبق همان اسلوب و روش هاى بشرى گام برداشته و مى‌خواهد بشر را به وسیله ابزارها و روشهاى خودش هدایت کند، گاه از عنصر استهزا براى تربیت و هدایت انسان ها سود جسته است.<ref>من اسالیب‌التربیة فى‌القرآن، ص۱۵۱‌ـ‌۱۵۸؛ اسلوب السخریه، ص‌۲۸.</ref> اسلوب استهزا در قرآن بیشتر در قالب تشبیه و تمثیل بکار رفته است؛ با این بیان که قرآن در مواردى مشرکان خطاکار یا اعمال آنان را با اسلوبى استهزا گونه به برخى از امور یا اشیا تشبیه کرده یا مَثَل مى‌زند تا آنان را از روش‌ها یا کارهاى خطایى که در پیش گرفته‌اند بازدارد، چنان‌ که در آیات ۵۰‌ـ‌۵۱ [[سوره مدثر]] مشرکان را در [[قیامت]] به گورخرانى تشبیه مى‌کند که از جلو شیر فرار مى‌کنند: «{{متن قرآن|{{آیه|74|50}} 💠<ref>[[آیه 50 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۵۰‌.]]</ref> {{آیه|17|24}}<ref>[[آیه 51 سوره مدثر|همان، آیه ۵۱.]]</ref>}}»؛ یا آن دسته از [[احبار]] [[یهود]] را که به مضمون [[تورات]] عمل نمى‌کنند به درازگوشى تشبیه کرده که بارى از کتاب بر پشت خود حمل‌ مى‌کند که براى آنان جز زحمت بارکشى سودى ندارد: {{متن قرآن|«مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا ...»}}<ref>[[آیه 5 سوره جمعه|سوره جمعه، آیه ۵.]]</ref>؛
  
گاهى نیز به‌ صورت استهزا گونه، واژه بشارت در مورد [[عذاب]] بکار مى‌برد: {{متن قرآن|«فَبَشِّرهُم بِعَذاب اَلیم»}} ([[سوره آل‌عمران]]/۳، ۲۱)، حال آن که بشارت معمولا در اخبار خوشایند به‌کار مى‌رود.<ref>نمونه، ج‌۲، ص‌۴۸۰.</ref>  
+
گاهى نیز به‌ صورت استهزا گونه، واژه بشارت در مورد [[عذاب]] بکار مى‌برد: {{متن قرآن|«... فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ»}}<ref>[[آیه 21 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۲۱.]]</ref>؛ حال آن که بشارت معمولا در اخبار خوشایند به‌کار مى‌رود.<ref>نمونه، ج‌۲، ص‌۴۸۰.</ref>  
  
گاهى براى در پیش گرفتن اعتدال در سخن گفتن، صداى کسانى را که بلند سخن مى‌گویند به صداى الاغ تشبیه مى‌کند: {{متن قرآن|«واغضُض مِن صَوتِک اِنَّ اَنکرَ الاَصواتِ لَصَوتُ الحَمیر»}} ([[سوره لقمان]]/۳۱، ۱۹) یا انسان متکبر را مخاطب ساخته، با لحن تمسخرگونه به او مى‌گوید: تو نمى‌توانى با این‌گونه راه رفتن زمین را بشکافى و در بلندى به کوهها نتوانى رسید: {{متن قرآن|«و لاتَمشِ فِى‌الاَرضِ مَرَحـًا اِنَّک لَن‌ تَخرِقَ الاَرضَ ولَن‌ تَبلُغَ الجِبالَ طولا»}} ([[سوره اسرا]]/۱۷، ۳۷). یا آنجا که از زبان [[حضرت ابراهیم]] نقل مى‌کند که وقتى از او پرسیدند: چه کسى بت ها را شکسته است، او در پاسخ از اسلوب تمسخر استفاده کرده، به آنان گفت: بت بزرگ آنها را شکسته است؛ بروید از او بپرسید: {{متن قرآن|«قالَ بَل فَعَلَهُ کبیرُهُم هذا فَسئلوهُم اِن کانوا ینطِقون»}}. ([[سوره انبیاء]]/۲۱،۶۳) این‌گونه برخورد ابراهیم علیه السّلام در آنان بسیار مؤثر واقع شد و آنان به بطلان روشى که در پیش گرفته بودند آگاه شدند: {{متن قرآن|«فَرَجَعوا اِلى اَنفُسِهِم فَقالوا اِنَّکم اَنتُمُ الظّالِمون *× ثُمَّ نُکسوا عَلى رُءوسِهِم لَقَد عَلِمتَ ما هؤُلاءِ ینطِقون»}} ([[سوره انبیاء]]/۲۱،۶۴‌ـ‌۶۵).
+
گاهى براى در پیش گرفتن اعتدال در سخن گفتن، صداى کسانى را که بلند سخن مى‌گویند به صداى الاغ تشبیه مى‌کند: «{{متن قرآن|{{آیه|31|19}}}}»<ref>[[آیه 19 سوره لقمان|سوره لقمان، آیه ۱۹.]]</ref>. یا انسان متکبر را مخاطب ساخته، با لحن تمسخرگونه به او مى‌گوید: تو نمى‌توانى با این‌گونه راه رفتن زمین را بشکافى و در بلندى به کوهها نتوانى رسید: «{{متن قرآن|{{آیه|17|37}}}}»<ref>[[آیه 37 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۳۷.]]</ref>. یا آنجا که از زبان [[حضرت ابراهیم]] نقل مى‌کند که وقتى از او پرسیدند: چه کسى بت ها را شکسته است، او در پاسخ از اسلوب تمسخر استفاده کرده، به آنان گفت: بت بزرگ آنها را شکسته است؛ بروید از او بپرسید: «{{متن قرآن|{{آیه|21|63}}}}»<ref>[[آیه 63 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۶۳.]]</ref>. این‌گونه برخورد ابراهیم علیه السّلام در آنان بسیار مؤثر واقع شد و آنان به بطلان روشى که در پیش گرفته بودند آگاه شدند: «{{متن قرآن|{{آیه|21|64}} 💠<ref>[[آیه 64 سوره انبیاء|همان، آیه ۶۴‌.]]</ref> {{آیه|21|65}}<ref>[[آیه 65 سوره اسراء|همان، آیه ۶۵.]]</ref>}}».
  
 
==استهزاء در فقه==
 
==استهزاء در فقه==

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ مارس ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۰۳

«اِستهزاء» از واژگان قرآنی، به معنای مسخره‌کردن به قصد تحقیر، توهین یا اهدافی دیگر است و عواملی مانند دشمنی، جهالت و برتری‌طلبی، از ریشه‌های آن می‌باشد. قرآن کریم در آیاتى، ضمن نکوهش و نهی از «تمسخر» مؤمنان، راههاى گوناگونى را براى برخورد با استهزاکنندگان از جمله نصحیت، ترک همنشینی و صبر، ارائه داده است. استهزاء، گرچه از مصادیق ظلم و گناه بوده و بیشتر به عنوان رذیله‌اى اخلاقى شمرده شده، اما اگر به عنوان مقابله به مثل یا با هدف هدایت و اصلاح یا مجازات استهزاکنندگان صورت گیرد، با شرایطى جایز است.

معنای استهزاء

«استهزاء» از ریشه «ه-ز-ء» در لغت به معنای طلب تحقیر است با هر وسیله‌ای که صورت گیرد.[۱] و در اصطلاح عبارت است از مسخره کردن افراد یا برخی امور، با گفتار یا کردار مانند اشاره با چشم یا دیگر اعضای بدن.[۲]

این عمل بیشتر به قصد تحقیر و توهین دیگران صورت می‌گیرد، و گاهی نیز با اهداف دیگری مانند جبران کمبود شخصیت، تقویت روحیه خود یا تضعیف روحیه دیگری انجام می‌شود. در مواردى نیز هدف، مجازات یا تربیت فرد یا جامعه است که در این صورت ممدوح است، نه مذموم.[۳]

واژه استهزاء در قرآن

مفهوم «استهزاء» در قرآن کریم با واژه‌هاى «هُزْء» و مشتقات آن ۳۴ بار و «سُخْر» و مشتقاتش ۱۶ بار به‌ کار رفته است که بیشتر لغویان این دو واژه را به یک معنا دانسته‌اند؛[۴] ولى برخى بین این دو تفاوت قائل شده و گفته‌اند: استهزا در جایى به‌ کار مى‌رود که شخص بدون این که کارى انجام داده باشد ریشخند شود، ولى سُخریه در آنجاست که به سبب کارى که انجام داده مسخره شود.[۵]

افزون بر این، واژه‌هاى «ضِحْک» به معناى خنده (سوره مومنون/۲۳،۱۱۰؛ سوره زخرف/۴۳، ۴۷؛ سوره مطففین/ ۸۳‌،۲۹) و «غَمْز» به معناى اشاره با چشم و ابرو[۶](سوره مطففین/۸۳‌،۳۰) و «هَمْز» به معناى عیبجویى در غیاب (سوره همزه/۱۰۴،۱) و «لَمْز» به معناى عیبجویى در حضور و مسخره کردن[۷](سوره توبه/۹،۵۸؛ سوره حجرات/۴۹،۱۱؛ سوره همزه/۱۰۴،۱) با استهزاء مرتبط است. همچنین جملاتى مانند «... أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا ...»[۸]، «... أَهَٰذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا»[۹] و‌... که به دنبال همزه استفهام آمده و با قصد تحقیر بیان شده،[۱۰] از دیگر تعبیراتى است که در برخى موارد در استهزا بکار رفته‌ است.

آیاتى که در قرآن سخن از استهزاء به میان آورده، بیشتر مربوط به حوزه عقیده و دین بوده که در آن جبهه مخالفِ انبیاى الهى، مؤمنان، وحى، آیات قرآن، احکام عبادى، معاد، پیامبران و حتى خداوند متعال را به تمسخر گرفته و از استهزا به‌ صورت حربه‌اى براى رویارویى با دین الهى بهره مى‌جستند (سوره یس/۳۶، ۳۰).

در آیاتى نیز استهزا در‌ حوزه‌ اخلاق مطرح شده که در آن خداوند مؤمنان را از تمسخر یکدیگر منع کرده است (سوره حجرات/۴۹،۱۱).

افزون بر این، در آیاتى دیگر خداوند سبک شمردن دین و نادیده گرفتن احکام‌ الهى از جانب مسلمانان را نوعى استهزا دانسته (سوره بقره/۲، ۲۳۱) و آنان را از چنین برخوردى برحذر داشته است. در مجموع این آیات، قرآن ضمن بیان حکم استهزا و منشأ آن، آثار و پیامدهاى این صفت مذموم اخلاقى را برشمرده و راههاى مقابله با استهزاگران را به مؤمنان گوشزد کرده است.

حکم استهزاء

استهزاى دیگران از مصادیق ظلم است. قرآن در سوره حجرات مسلمانان را از تمسخر یکدیگر منع کرده و در پایان مى‌گوید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ ... وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»[۱۱]؛ اگر اینان از عمل خویش توبه نکنند ظالم‌اند. همچنین خداوند در آیه‌اى دیگر استهزاگران آیات الهى را ستمکار شمرده و پیامبر را از همنشینى با آنان منع کرده است: «... فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَىٰ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»[۱۲].[۱۳]

افزون بر این، استهزا از منکرات است، چنان‌که در مورد اعمال قوم لوط آمده: «... وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنْكَرَ ...»[۱۴]؛ ... شما در مجالس خود اعمال ناپسند انجام مى‌دادید... که طبق روایت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله، یکى از کارهاى زشت آنان مسخره کردن مؤمنان بود.[۱۵]

بنابراین با توجه به این که استهزا از مصادیق «ظلم» و «منکر» شمرده شده و با توجه به آیات متعددى که در آن، انسان ها از استهزاى مؤمنان، آیات الهى و دین نهى شده‌اند و به مرتکبان این عمل وعده عذاب الهى داده شده، برمى‌آید که استهزا ابتدا عملى حرام است که خداوند آن را قبیح و ناپسند دانسته و استهزاگران را مجرم شمرده است:[۱۶] «وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ 💠[۱۷] كَذَٰلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ[۱۸]»؛ و نیز سوره توبه/۹، ۶۵‌ـ‌۶۶)؛ اما اگر به عنوان مقابله به مثل یا با هدف مجازات استهزاگران صورت گیرد با شرایط و حدودى جایز است، چنان‌ که حضرت نوح در برابر کسانى که او و پیروانش را به تمسخر گرفته بودند گفت: اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد: «... قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ» [۱۹] برخى مفسران استهزاى حضرت نوح را همان مجازات خداوند و شماتت مشرکان هنگام غرق شدن[۲۰] دانسته‌اند؛ اما گروهى دیگر استهزاى نوح را به معناى حقیقى و دلیل بر جواز مقابله به مثل این عمل دانسته‌اند[۲۱] و در تعیین حد و زمان چنین استهزایى برخى گفته‌اند: مقابله به مثل زمانى جایز است که به عناد استهزا کننده یقین داشته باشیم و براى هدایت و توجه دادن او به اشتباه از همه راهها ناامید شویم، که در این صورت نه تنها استهزا ناپسند نیست، بلکه نیکو و حتى واجب خواهد بود.[۲۲]

ریشه‌هاى استهزاء

استهزا چه در حوزه عقیده باشد یا در حوزه اخلاق، منشأ و ریشه‌هاى متعددى دارد. برخى از این ریشه‌ها از نگاه قرآن کریم عبارت است از:

۱. دشمنى و انتقام

کافران براى مبارزه با پیامبران الهى و پیروانشان از استهزا به‌ صورت حربه‌اى براى نابودى جبهه حق و انتقام گرفتن از مؤمنان استفاده مى‌کردند: «وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ 💠[۲۳] قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ[۲۴]».

۲. جهالت و عدم تعقل

مسخره کردن دیگران ناشى از جهالت کار انسانهاى جاهل است.[۲۵] حضرت موسى علیه السلام در پاسخ اتهام بنى اسرائیل به او مبنى بر استهزا کردن آنان گفت: از این که از جاهلان باشم به خدا پناه مى‌برم: «... قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا ۖ قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ»[۲۶].

همچنین قرآن کریم، استهزاى نماز و بازیچه دانستن آن از سوى برخى اهل کتاب و کافران صدر اسلام را ناشى از ترک اندیشه و تعقل مى‌داند: «وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ»[۲۷].

۳. برترى‌طلبى و غرور

حس برترى‌جویى گاهى باعث مى‌شود که انسان دیگران را کوچک‌تر از خود پنداشته، آنان را استهزا کند: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَىٰ أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَىٰ أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ...»[۲۸]. ذکر کلمه «خیراً» در این آیه افزون بر این که به منشأ استهزاى مؤمنان که همان برترى‌جویى است اشاره دارد، این برتر بودن ظاهرى را نیز نفى کرده و به شخص استهزاکننده هشدار مى‌دهد که ممکن است فردى که مورد استهزاى شما قرار گرفته در واقع از شما بهتر باشد.[۲۹]

بزرگ پنداشتن خود و غرور گاهى باعث تمسخر آیات الهى مى‌شود، چنان‌که مشرکان به جهت داشتن این روحیه، آیات قرآن را به استهزا مى‌گرفتند: «يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَىٰ عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا ۖ فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ 💠[۳۰] وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئًا اتَّخَذَهَا هُزُوًا ۚ أُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ[۳۱]»؛ و نیز سوره ص/۳۸، ۶۲‌ـ‌۶۳). غرور و برتر دانستن خود گاهى به سبب جایگاه اجتماعى یا علمى افراد است که سبب مى‌شود دیگران را مسخره کنند: «فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ»[۳۲]؛ که مراد از این علم، یا همان شبهات واهى و بى‌اساسى است که مشرکان آن را علم مى‌پنداشتند، یا علوم مربوط به دنیا و تدبیر امور زندگى است،[۳۳] چنان‌ که قارون ادعاى داشتن چنین علمى داشت: «قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِنْدِي ...»[۳۴] [۳۵]

۴. ثروت و دنیاطلبى

گاهى داشتن‌ ثروت و دنیاطلبی موجب استهزاى افراد فقیر یا زیردست مى‌گردد: «زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا ...»[۳۶]. در روایتى از ابن عباس نقل شده که آیه فوق در مورد گروهى از اشراف و سران قریش نازل شده که زندگى بسیار مرفهى داشتند و به همین جهت جمعى از مؤمنان تهیدست همچون عمار و بلال را به تمسخر مى‌گرفتند.[۳۷]

قرآن در آیات ۳۴‌ـ‌۳۵ سوره جاثیه، نیز از وضعیت مشرکان در قیامت خبر داده است که بر اثر استهزاى قرآن به جهت مغرور شدن آنان به امکانات و رفاه دنیوى[۳۸] گرفتار عذاب شده‌اند: «ذَٰلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا وَغَرَّتْكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا ...»[۳۹]. آیات ابتداى سوره‌ هُمَزه نیز مغرور شدن به مال و ثروت را منشأ طعن‌ و استهزاى دیگران دانسته است (سوره همزه/۱۰۴،۱‌ـ‌۳).

۵. گناه و بدی‌ها

ارتکاب گناه و اصرار بر آن، انسان را به ارتکاب گناهان بزرگتر مانند تکذیب آیات الهى و حتى استهزاى آن مى‌کشاند: «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَىٰ أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ»[۴۰] و نیز سوره جاثیه/ ۴۵، ۷‌ـ‌۹).

استهزاء در تاریخ پیامبران

مشرکان و صاحبان قدرت و مال چون دعوت انبیاى الهى را در برابر خواسته‌ها و تمایلات مادى و شهوانى خود مى‌دیدند، پیوسته با آنان دشمنى مى ورزیدند و یکى از ابزارهایى که همواره براى شکستن اُبَّهت انبیا و رویارویى با رسالت الهى آنان بکار مى‌بردند استهزا بود، به‌ طورى که خداوند هیچ پیامبرى را نفرستاد جز این که با سلاح استهزا به مقابله با او برخاستند: «... مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ»[۴۱] و نیز سوره حجر/۱۵، ۱۱؛ سوره زخرف/۴۳،۷).

آنان در این جهت آیات الهى و عذاب قیامت را به تمسخر مى‌گرفتند: «... وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنْذِرُوا هُزُوًا»[۴۲]؛ گاهى عبادت آنان را مسخره مى‌کردند چنان‌ که به‌ شعیب علیه السلام مى‌گفتند: آیا همین نمازت فرمان داده که آنچه پدران ما آن را مى‌پرستیدند رها کنیم؟ (سوره هود/۱۱،۸۷). و زمانى با حالتى تمسخرآمیز به پیامبران مى‌گفتند: اگر راست مى‌گویید آن عذابى که ما را به آن وعده مى‌دهید زودتر بیاورید: «... أَنْ قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ»[۴۳] و گاهى نیز شخص پیامبر را به تمسخر مى‌گرفتند، چنان‌ که قوم نوح هرگاه از کنار او مى‌گذشتند او را مسخره مى‌کردند: «... وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ»[۴۴]؛ همچنین قرآن در آیاتى دیگر از استهزاى پیامبران الهى از سوى مردم انطاکیه (سوره یس/۳۶، ۳۰)، قوم عاد (سوره احقاف/۴۶، ۲۶) و فرعونیان (سوره زخرف/۴۳، ۴۶‌ـ‌۴۷) سخن به‌ میان آورده است.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نیز همواره در معرض استهزاى دشمنان قرار داشت و بلکه آن حضرت بیش از انبیاى پیشین در این جهت مورد آزار قرار‌ گرفت، چنان‌که آن حضرت فرمودند: هیچ پیامبرى مانند من آزار ندید.[۴۵] سه گروه پیامبر و پیروانش را با روشهاى مختلفى از جمله: چشمک‌زدن (سوره مطففین/۸۳‌، ۳۰)، خندیدن (سوره مؤمنون/۲۳، ۱۱۰)، حرکت دادنِ سر (سوره اسراء/۱۷،۵۱)، نسبت دادن القاب ناروا (سوره حجر/۱۵، ۶) و‌... مورد استهزا قرار‌ مى‌دادند:

۱. مشرکان

آنان هرگاه آن حضرت را مى‌دیدند، با حالتى تمسخرآمیز مى‌گفتند: آیا همین است کسى که خدا او را براى پیامبرى فرستاده‌ است: «وَإِذَا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَٰذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا»[۴۶]. یا‌ مى‌گفتند: آیا همین است کسى که خدایان شما را به بدى یاد مى‌کند. (سوره انبیاء/۲۱، ۳۶) گاهى پیامبر را با حالتى تحقیرآمیز خطاب کرده به آن‌ حضرت نسبت دیوانگى مى‌دادند: «وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ»[۴۷].

آنان گاهى معجزات آن حضرت را به تمسخر مى‌گرفتند و دیگران را نیز به استهزاى آن فرامى‌خواندند: «وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ»[۴۸]. طبق یک نظر «یستَسخِرون» دعوت کردن دیگران به تمسخر است.[۴۹]

نقل شده که ۵ نفر از سران مشرکان مکه یعنى ولید‌ بن‌ مغیره، عاص بن وائل، اسود بن عبد یغوث، اسود بن‌ عبدالمطلب و حارث بن‌ طلاطله خزایى، یا حرث بن‌ قیس، در تمسخر پیامبر صلى الله علیه و آله شهرت داشتند؛ آنان تمسخر پیامبر را تا بدانجا پیش بردند که هدف نفرین آن حضرت قرار گرفتند.[۵۰]

پیروان پیامبر صلى الله علیه و آله نیز از استهزاى مشرکان در امان نبودند و هرگاه مشرکان آنان را مى‌دیدند، مى‌گفتند: آیا همین ها هستند کسانى که خداوند از میان ما بر آنان منت نهاده است: «... أَهَٰؤُلَاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنَا ...»[۵۱].

۲. اهل کتاب

اهل کتاب بر اثر حسادت و کینه‌اى که از پیامبر صلى الله علیه وآله و مسلمانان در دل داشتند همواره ایشان و مقدسات دینى را به تمسخر مى‌گرفتند. آنان با تغییر و تحریف برخى کلمات، گاهى شخص پیامبر را مسخره مى‌کردند؛ مثلاً در پاسخ سخنان آن حضرت به جاى این که بگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم، مى‌گفتند: شنیدیم و مخالفت کردیم؛ یا به جاى کلمه «بشنو» واژه «نشنو» را بکار برده و به جاى کلمه «اُنظُرنا=مهلت بده» از کلمه «راعِنا» که به معناى مهلت دادن و نیز به معناى اغفال بود استفاده مى‌کردند و از آن معناى دوم را قصد مى‌کردند:[۵۲] «مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ ...» [۵۳].

آنان گاهى دین و عبادات مسلمانان را مسخره مى‌کردند: «وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ...»[۵۴]؛ و زمانى نیز قرآن و آیات آن را به تمسخر مى‌گرفتند: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا ...».[۵۵]. در شأن نزول آیه فوق نقل شده است که منافقان در مجلس احبار یهود مى‌نشستند و با همدیگر قرآن را به تمسخر مى‌گرفتند.[۵۶]

۳. منافقان

منافقان، پیامبر و قرآن و مسلمانان و حتى خداوند را مسخره مى‌کردند که قرآن در آیات سوره توبه، آنان را مذمت کرده و به سبب این کار آنان را کافر شمرده است: «... قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ ﴿٦٥﴾[۵۷] لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ ...[۵۸]» منافقان در باطن اعتقادى به اسلام نداشتند و هدف برخى از آنان در ادعاى اسلام و ایمان تمسخر مؤمنان بود: «و اِذا لَقُوا الَّذینَ ءامَنوا قالوا ءامَنّا و اِذا خَلَوا اِلى شَیاطینِهِم قالوا اِنّا مَعَکم اِنَّما نَحنُ مُستَهزِءون»[۵۹].

آنان زکات و صدقه‌ دهندگان را به تمسخر مى‌گرفتند؛ سالم‌ بن‌ عمیر انصارى که مسلمانى تهیدست بود به مقدار یک صاع خرما براى صدقه نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آورد. منافقان گفتند: خدا چه نیازى به خرماى ناچیز او دارد.[۶۰] و اگر مردى ثروتمند مانند عبدالرحمن‌ بن‌ عوف مى‌آمد و ۴۰۰۰ درهم صدقه مى‌آورد او را نیز مسخره مى‌کردند و مى‌گفتند: او به قصد ریا آن را مى‌پردازد[۶۱] که قرآن در سوره توبه به این دو مورد اشاره کرده است: «الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ ۙ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»[۶۲].

استهزاء و سبک شمردن دین

علاوه بر آنچه در مورد استهزاء پیامبران و مؤمنان گفته شد، مسلمان نیز نباید به احکام و قوانین دینى بى‌اعتنایى کرده یا آن را سبک بشمارد، زیرا بى‌اعتنایى یا سبک شمردن دین از نگاه قرآن به منزله استهزاى آن است. قرآن در سوره بقره به مسلمانانى که همسرانشان را طلاق مى‌دهند سفارش مى‌کند که یا آنان را به خوبى رها سازند یا در خانه به خوبى و خوشى نگه دارند؛ سپس مى‌گوید: آیات الهى را به تمسخر نگیرید: «... وَلَا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا ...»[۶۳]. مراد از «آیات خدا» اوامر و نواهى خداوند است[۶۴] و استهزاى اوامر و نواهى خدا، بى‌اعتنایى و ترک آنهاست؛ بدین معنا که اگر وجوب یا حرمت تکلیفى به مسلمان برسد و او آن را ترک گوید، گویا آن حکم را به تمسخر گرفته است؛[۶۵] همچنین کسى که به اهمیت احکام الهى واقف باشد ولى آن را سبک بشمارد، گویا آن را به مسخره گرفته است.[۶۶] برخى گفته‌اند: احکام الهى در واقع براى اصلاح مفاسد جامعه تشریع شده است، بنابراین اگر کسى به ظاهر احکام عمل کرده بدون این که اثرى بر آن مترتب کند، احکام خدا را استهزا کرده است.[۶۷]

آثار و پیامدهاى استهزاء

استهزاى مؤمنان و دین و آیات الهى، در دنیا و آخرت آثار و پیامدهاى متعددى دارد؛ مانند:

۱. هلاکت دنیوى

استهزاى پیامبران الهى از سوى امت هاى پیشین باعث شد که خداوند به سختى از آنان انتقام گرفته، آنان را دچار هلاکت دنیوى کند: «وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ 💠[۶۸] فَأَهْلَكْنَا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشًا وَمَضَىٰ مَثَلُ الْأَوَّلِينَ[۶۹]»؛ یکى از امورى که بیشتر آنان به تمسخر مى‌گرفتند عذاب موعود از جانب پیامبران بود؛ لیکن همان عذابى که آن را به تمسخر مى‌گرفتند دامنگیر آنان شد: «... فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ»[۷۰] و‌ نیز سوره هود/۱۱،۸؛ سوره نحل/۱۶،۳۴؛ سوره انبیاء/ ۲۱،۴۱؛ سوره زمر/۳۹،۴۸؛ سوره غافر/۴۰،۸۳؛ سوره جاثیه/۴۵،۳۳؛ سوره احقاف/۴۶،۲۶). همچنین در شأن نزول آیه «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»[۷۱]، که درباره استهزاکنندگان پیامبر اسلام است، آمده که ۵ یا ۶ نفر از آنان هر یک با اشاره جبرئیل به نوعى گرفتار بلایى شده، در دنیا نابود شدند.[۷۲]

۲. حبط اعمال

باطل شدن اعمال از دیگر آثار استهزاى آیات خدا و پیامبران الهى شمرده شده است. اینان در قیامت ثواب اعمال خود را از‌ دست داده و هیچ بهره‌اى از کارهاى خیر دنیوى خود نخواهند برد: «أُولَٰئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا 💠[۷۳] ذَٰلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا[۷۴]»؛ و جمله «فَلا نُقیمُ لَهُم یومَ‌القِیامَةِ وَزناً» به این حقیقت اشاره دارد که بر اثر بطلان اعمال استهزاگران، آنان هیچ وزن و ارزشى در پیشگاه خداوند ندارند یا چنان‌که برخى گفته‌اند، بر اثر بطلان اعمال آنها خداوند هیچ میزانى براى سنجش اعمال آنان برپا نخواهد کرد.[۷۵]

۳. فراموشى خداوند

پیامد دیگر استهزا غفلت از یاد خداست: «فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّىٰ أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ»[۷۶] به همین سبب خداوند نیز در قیامت آنان را فراموش مى‌کند: «وَقِيلَ الْيَوْمَ نَنْسَاكُمْ كَمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا وَمَأْوَاكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَ 💠[۷۷] ذَٰلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا وَغَرَّتْكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا ۚ فَالْيَوْمَ لَا يُخْرَجُونَ مِنْهَا وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ[۷۸]»؛ و فراموشى خداوند به این است که آنان‌ را در آتش جهنم رها کند و به یارى آنان نشتابد.[۷۹]

۴. ارتداد

مسلمانى که خداوند، پیامبر و آیات الهى را مسخره کند، از دایره ایمان خارج و مرتد خواهد شد. بر همین اساس قرآن در سوره توبه آن دسته از مسلمانان منافق که خدا و پیامبر را مسخره مى‌کردند کافر شمرده است: «قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ 💠[۸۰] وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ ۚ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ 💠[۸۱] لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ ۚ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ[۸۲]». در شأن نزول آیات فوق نقل‌ شده که در بازگشت از جنگ تبوک گروهى از منافقان اقدام به استهزاى پیامبر کردند که آیات فوق نازل شد و آنان را کافر شمرد.[۸۳] استهزاى خدا، پیامبر و آیات الهى در صورتى موجب ارتداد مسلمان مى‌شود که از سوى شخص بالغ، عاقل و از روى قصد و جدّى باشد.

۵. مورد استهزا واقع شدن

کافرانى که مؤمنان را در دنیا استهزا کرده‌اند در آخرت مورد تمسخر آنان قرار خواهند گرفت: «إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ 💠[۸۴] وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ 💠[۸۵] ... فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ 💠[۸۶] عَلَى الْأَرَائِكِ يَنْظُرُونَ[۸۷]». بر روى بهشتیان که بر تخت ها تکیه زده‌اند درى از جهنم گشوده مى‌شود و آنان به جهنمیان که در حال عذاب هستند مى‌نگرند و به آنان مى‌خندند[۸۸] و این استهزا بر اثر همان تمسخرى است که کافران در دنیا نسبت به مؤمنان داشتند:[۸۹] «هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ»[۹۰]. افزون بر استهزاى مؤمنان، خداوند نیز کسانى که مؤمنان را مسخره کنند استهزا خواهد کرد: «الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ ۙ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»[۹۱].

در آیه‌اى دیگر نیز به استهزاى مؤمنان از سوى منافقان اشاره شده و در آن استهزاى خداوند را از پیامدهاى آن برشمرده است: «وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَىٰ شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ 💠[۹۲] اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ[۹۳]». در تفسیر استهزاى خداوند وجوه گوناگونى بیان شده است. بیشتر مفسران استهزاى خداوند را مَجاز دانسته و در توجیه آن گفته‌اند: استهزاى خداوند همان توبیخ و سرزنش آنان است [۹۴]، یا مراد کیفر استهزا است،[۹۵] چنان‌که از امام‌ رضا علیه السلام نقل شده که خداوند کسى را استهزا نمى‌کند بلکه آنان را به جزاى استهزایشان عذاب مى‌کند.[۹۶]

قول دیگر این است که استهزاى خداوند همان مهلت دادن و تجدید نعمت برایشان است، چنان‌که قرآن در پى استهزاى خداوند آورده است: «... وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ»، و این معنا از آن جهت استهزا نامیده شده که آنان مى‌پندارند خدا به آنان لطف کرده که به آنان مهلت داده است، حال آن که این امهال (‌استدراج) براى افزودن بر عذاب آنان است.[۹۷] قول دیگر که از ابن‌عباس نقل شده این است که این استهزا حقیقى و مربوط به قیامت است، به این صورت که خداوند درى از بهشت بر روى جهنمیان مى‌گشاید و چون آنان به سوى آن روى آورند آن در را بر رویشان بسته و درى دیگر مى‌گشاید و چون به سوى آن مى‌روند آن در نیز بسته مى‌شود که در این هنگام مؤمنان بهشتى به آنان مى‌خندند.[۹۸]

۶. حسرت در قیامت

کسانى که پیامبر و مؤمنان را در دنیا به استهزا گرفته‌اند، در آخرت به شدت از کار خود پشیمان و بر کوتاهى خود در انجام دادن کارهاى نیک و ترک استهزا دچار حسرت اند: «... يَا حَسْرَتَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ»[۹۹]. کوتاهى این گروه در انجام کارهاى خیر و ترک اعمال ناروا به قدرى است که حتى خداوند نیز واژه حسرت را درباره آنان بکار برده، مى‌گوید: «يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ»[۱۰۰]. یعنى حسرت و پشیمانى بر چنین بندگانى باد که زمینه هدایت براى آنان فراهم بوده ولى به جاى آن به استهزاى پیامبران الهى پرداختند. در این که اهل حسرت در این آیه و مانند آن کیان‌اند و مورد حسرت چه کسانى هستند، اقوال متعددى در بین مفسران است.[۱۰۱]

۷. خوارى و عذاب اخروى

کیفر استهزاگران انبیا و آیات الهى و مؤمنان، جهنم است: «ذَٰلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا[۱۰۲] و براى آنان عذابى دردناک (سوره توبه/۹،۷۹) و خوارکننده است: «... أُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ»[۱۰۳] و نیز سوره هود/۱۱،۳۹)؛ عذابى که هیچ‌گاه از آن خارج نشده و عذر آنان نیز پذیرفته نخواهد شد: «... فَالْيَوْمَ لَا يُخْرَجُونَ مِنْهَا وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ»[۱۰۴] و در برابر فریاد آنان براى خروج با لحنى تحقیرکننده به خاموشى فراخوانده خواهند شد: «رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ 💠[۱۰۵] قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ 💠[۱۰۶] إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا ... 💠[۱۰۷] فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا ...[۱۰۸]». نه اعمالى که در دنیا انجام داده‌اند برایشان سودى خواهد داشت و نه یاورانى که غیر از خدا براى خود برگزیده‌اند: «... وَلَا يُغْنِي عَنْهُمْ مَا كَسَبُوا شَيْئًا وَلَا مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»[۱۰۹]، از این‌ رو آنان در آخرت هیچ کمک و یاورى نخواهند داشت: «... وَمَا لَكُمْ مِنْ نَاصِرِينَ 💠 ذَٰلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا ...» (سوره جاثیه/۴۵، ۳۴‌ـ‌۳۵ و نیز سوره انعام/۶، ۷۰).

برخورد با استهزاءکنندگان

قرآن کریم در آیاتى به‌ طور مستقیم یا غیرمستقیم راههاى گوناگونى را به مؤمنان براى برخورد با استهزاگران ارائه داده است که مؤمنان باید به تناسب موقعیت، این روش ها را بکار بندند:

۱. موعظه و نصیحت

هرگاه مؤمنان یا مقدسات دینى آنان از جانب گروهى به استهزا گرفته شد، بر آنان است تا با زبانى نرم استهزاگران را از عمل زشت خویش بازداشته، آنان را نسبت به پیامد خطرناک کارشان آگاه کنند. قرآن در سوره هود از استهزاى حضرت شعیب از سوى قومش سخن به میان آورده است: «قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا ...»[۱۱۰]. سپس در آیات بعد از برخورد شعیب با استهزاگران خبر مى‌دهد که ابتدا دلسوزانه قوم خویش را موعظه و ضمن هشدار به آنان درباره فرجام کارشان آنان را به توبه و استغفار دعوت کرد: «قالَ یقَومِ... إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ ۚ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ ۚ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ 💠[۱۱۱] وَيَا قَوْمِ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ ۚ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ 💠[۱۱۲] وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ ۚ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ[۱۱۳]».

همچنین خداوند در آیات دیگرى به پیامبر صلى الله علیه وآله مى‌گوید: به بندگان من سفارش کن که پیش از فرارسیدن عذاب قیامت، از قرآن پیروى کرده و از کارهاى حرام از جمله استهزاى دیگران دست بردارند: «قُلْ يَا عِبَادِيَ ... 💠[۱۱۴] وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ 💠[۱۱۵] أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ[۱۱۶]». در سوره انعام نیز خداوند مسلمانان تقوا پیشه‌اى را که در پى موعظه استهزاگران هستند از حکم کلى حرمت همنشینى با استهزاگران استثنا کرده است: «و‌ما‌عَلَى الَّذینَ یتَّقونَ مِن حِسابِهِم مِن شَىء ولکن ذِکرى لَعَلَّهُم یتَّقون»[۱۱۷].

۲. ترک همنشینى و دورى

نشستن در مجلسى که در آن مؤمنان یا مقدسات دینى به تمسخر گرفته مى‌شوند جایز نیست: «وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ ۚ وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَىٰ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»[۱۱۸].و کسى که در چنین مجلسى شرکت کند در حکم همان استهزاکننده و در گناه او شریک است: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ ۚ إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ ...»[۱۱۹]، مگر این که نشستن در چنین مجلسى براى نهى از منکر و بازداشتن آنان از استهزا باشد، که در این صورت همنشینى رواست. در برخى موارد نیز باید به‌ طور کلى از آنان اعراض کرده، امر آنان را به خدا واگذار کرد: «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ 💠[۱۲۰] إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ[۱۲۱]».

۳. ترک دوستى

مسلمانان باید دوستى و پیوند خود را با استهزاگران دین قطع کنند. خداوند در آیات ۵۷‌ـ‌۵۸ سوره مائده به مؤمنان فرمان داده است که اهل کتاب و مشرکان مسخره کننده اسلام و دستورات عبادى را به دوستى نگیرند و ترک دوستى با آنان را شرط ایمان و تقوا شمرده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ 💠[۱۲۲] وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ[۱۲۳]». در شأن نزول این آیات نقل شده است که جمعى از یهود و گروهى از نصارا هنگامى که صداى اذان را مى‌شنیدند یا مسلمانان را در حال نماز مى‌دیدند، به استهزا مى‌پرداختند که آیات فوق نازل شد و مسلمانان را از دوستى با آنان برحذر داشت.[۱۲۴]

۴. صبر و یاد خداوند

در سوره مؤمنون، قرآن از صبر گروهى از مؤمنان در برابر استهزاى مشرکان خبر داده و آنان را به این جهت شایسته پاداش الهى دانسته است: «إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا ... 💠[۱۲۵] فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّىٰ أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ 💠[۱۲۶] إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ[۱۲۷]»؛ همچنین در آیاتى دیگر، خداوند پیامبر خود را در برابر استهزاى مشرکان به صبر و روى آوردن به یاد خدا فرمان داده است: «فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا ۖ وَمِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَىٰ»[۱۲۸] و نیز سوره ص/۳۸، ۱۷؛ سوره روم/۳۰، ۶۰؛ سوره ق/۵۰، ۳۹؛ سوره مزمل/۷۳، ۱۰). مراد از «ما‌یقولونَ» آزارهاى مشرکان است که پیامبر را مجنون، ساحر، شاعر و کاهن[۱۲۹] مى‌خواندند و با این کلمات گاهى آن حضرت را مسخره مى‌کردند. در آیه‌اى دیگر نیز تسبیح خداوند و سجده در برابر او به پیامبر در این مورد سفارش شده‌ است: «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ 💠[۱۳۰] فَسَبِّـحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ[۱۳۱]».

۵. مقابله به مثل

در برخى از موارد انسان مى‌تواند براى مجازات استهزا کنندگان و دست‌ برداشتن آنان از عمل خود، استهزا را با استهزا پاسخ دهد،[۱۳۲] چنان‌ که حضرت نوح در برابر استهزاگران گفت: اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد: «... إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ»[۱۳۳]؛ لیکن چنان که برخى از مفسران گفته‌اند، مقابله به مثل زمانى جایز است که به عناد استهزاکننده یقین داشته باشیم و جز مقابله به مثل راهى براى اصلاح و توجه او به اشتباهش نباشد.[۱۳۴]

قرآن و اسلوب استهزاء

استهزاء گرچه بیشتر به عنوان رذیله‌اى اخلاقى و صفتى مذموم مطرح است، اما بشر گاهى از آن به عنوان ابزارى در راه هدایت و اصلاح دیگران استفاده کرده است؛ چنان‌که در عصر کنونى این روش در جامعه رواج بیشترى پیدا کرده و برخى به ویژه اصحاب قلم و جراید براى تربیت افراد و آگاه کردن آنان بر خطاى خویش از شیوه طنز، کاریکاتور و‌... استفاده مى‌کنند.

قرآن کریم نیز چون بر طبق همان اسلوب و روش هاى بشرى گام برداشته و مى‌خواهد بشر را به وسیله ابزارها و روشهاى خودش هدایت کند، گاه از عنصر استهزا براى تربیت و هدایت انسان ها سود جسته است.[۱۳۵] اسلوب استهزا در قرآن بیشتر در قالب تشبیه و تمثیل بکار رفته است؛ با این بیان که قرآن در مواردى مشرکان خطاکار یا اعمال آنان را با اسلوبى استهزا گونه به برخى از امور یا اشیا تشبیه کرده یا مَثَل مى‌زند تا آنان را از روش‌ها یا کارهاى خطایى که در پیش گرفته‌اند بازدارد، چنان‌ که در آیات ۵۰‌ـ‌۵۱ سوره مدثر مشرکان را در قیامت به گورخرانى تشبیه مى‌کند که از جلو شیر فرار مى‌کنند: «كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ 💠[۱۳۶] وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا[۱۳۷]»؛ یا آن دسته از احبار یهود را که به مضمون تورات عمل نمى‌کنند به درازگوشى تشبیه کرده که بارى از کتاب بر پشت خود حمل‌ مى‌کند که براى آنان جز زحمت بارکشى سودى ندارد: «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا ...»[۱۳۸]؛

گاهى نیز به‌ صورت استهزا گونه، واژه بشارت در مورد عذاب بکار مى‌برد: «... فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ»[۱۳۹]؛ حال آن که بشارت معمولا در اخبار خوشایند به‌کار مى‌رود.[۱۴۰]

گاهى براى در پیش گرفتن اعتدال در سخن گفتن، صداى کسانى را که بلند سخن مى‌گویند به صداى الاغ تشبیه مى‌کند: «وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ ۚ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ»[۱۴۱]. یا انسان متکبر را مخاطب ساخته، با لحن تمسخرگونه به او مى‌گوید: تو نمى‌توانى با این‌گونه راه رفتن زمین را بشکافى و در بلندى به کوهها نتوانى رسید: «وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا»[۱۴۲]. یا آنجا که از زبان حضرت ابراهیم نقل مى‌کند که وقتى از او پرسیدند: چه کسى بت ها را شکسته است، او در پاسخ از اسلوب تمسخر استفاده کرده، به آنان گفت: بت بزرگ آنها را شکسته است؛ بروید از او بپرسید: «قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَٰذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ»[۱۴۳]. این‌گونه برخورد ابراهیم علیه السّلام در آنان بسیار مؤثر واقع شد و آنان به بطلان روشى که در پیش گرفته بودند آگاه شدند: «فَرَجَعُوا إِلَىٰ أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ 💠[۱۴۴] ثُمَّ نُكِسُوا عَلَىٰ رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَٰؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ[۱۴۵]».

استهزاء در فقه

بر استهزاء نسبت به خداوند، پیامبر صلی الله علیه و آله و مقام رسالت، امامان علیهم السّلام، دین و مؤمنان، احکامی مترتّب است.

استهزاء خدا و رسول و ائمه

استهزای مسلمان به خداوند، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و مقام رسالت، موجب ارتداد می‌شود.[۱۴۶] و استهزاء ائمه علیهم السلام اگر به استهزای به خداوند یا پیامبر و یا رسالت برگردد، حکم پیشین را دارد. همچنین استهزای توأم با دشنام به آن بزرگواران موجب ثبوت حد قتل است[۱۴۷] و از آن جهت که مستلزم نصب (ناصبی) است، موجب کفر می‌شود.[۱۴۸] لیکن در این که صرف استهزاء موجب ارتداد و کفر می‌شود یا نه، اختلاف است.[۱۴۹]

استهزاء دین و ضروری دین

استهزاء به دین و آنچه که نزد مسلمانان ضروری دین به شمار می‌رود، موجب ارتداد و کفر است.[۱۵۰]

استهزاء مؤمن

مسخره کردن مؤمن، حرام[۱۵۱] و بلکه از گناهان کبیره شمرده شده است.[۱۵۲]

شرط قصد جدی در عقود و ایقاعات

قصد جدی در همه عقود و ایقاعات معتبر است. از این رو، عقد یا ایقاعی که از روی تمسخر واقع شود، نافذ نیست.[۱۵۳]

شهادتین کافر به استهزاء

اگر کافر به استهزاء شهادتین بگوید، حکم به اسلام او داده نمی‌شود.[۱۵۴]

سلام از روی استهزاء

اگر کسی از روی تمسخر سلام کند، جواب سلام او واجب نیست.[۱۵۵]

پانویس

  1. پرش به بالا التحقیق، ج۱۱، ص۲۵۶، ماده ه-ز-ء.
  2. پرش به بالا جامع السعادات، ج۲، ص۲۸۷.
  3. پرش به بالا الفرقان، ج‌۲۶‌ـ‌۲۷، ص‌۲۴۴.
  4. پرش به بالا لسان‌العرب، ج‌۱۵، ص‌۸۴‌؛ مجمع‌البحرین، ج‌۴، ص‌۴۲۵، «هزأ».
  5. پرش به بالا الفروق اللغویه، ص‌۵۰.
  6. پرش به بالا المصباح، ص‌۴۵۳؛ التحقیق، ج‌۷، ص‌۲۶۷، «غمز».
  7. پرش به بالا الکشاف، ج۴، ص۷۹۵؛ التحقیق، ج‌۱۰، ص۲۳۳، «لمز».
  8. پرش به بالا سوره هود، آیه ۸۷.
  9. پرش به بالا سوره فرقان، آیه ۴۱.
  10. پرش به بالا التحریروالتنویر، ج‌۱۹، ص‌۳۲.
  11. پرش به بالا سوره حجرات، آیه ۱۱.
  12. پرش به بالا سوره انعام، آیه ۶۸.
  13. پرش به بالا الفرقان، ج‌۱۳‌ـ‌۱۴، ص‌۱۳۹؛ راهنما، ج‌۹، ص‌۱۷۴.
  14. پرش به بالا سوره عنکبوت، آیه ۲۹.
  15. پرش به بالا جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۰، ص‌۱۷۸؛ تفسیر قرطبى، ج‌۱۳، ص‌۲۲۶.
  16. پرش به بالا الفرقان، ج‌۱۳‌ـ‌۱۴، ص‌۱۳۹؛ راهنما، ج‌۹، ص‌۱۷۴.
  17. پرش به بالا سوره حجر، آیه ۱۱‌.
  18. پرش به بالا همان، آیه ۱۲.
  19. پرش به بالا سوره هود، آیه ۳۸.
  20. پرش به بالا مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۲۴۱.
  21. پرش به بالا المیزان، ج‌۱۰، ص‌۲۲۵.
  22. پرش به بالا الفرقان، ج‌۲۶‌ـ‌۲۷، ص‌۲۴۴.
  23. پرش به بالا سوره مائده، آیه ۵۸‌.
  24. پرش به بالا همان، آیه ۵۹.
  25. پرش به بالا تفسیر نمونه، ج‌۱، ص‌۳۰۳؛ الفرقان، ج‌۲۶‌ـ‌۲۷، ص‌۲۴۳‌ـ‌۲۴۴.
  26. پرش به بالا سوره بقره، آیه ۶۷.
  27. پرش به بالا سوره مائده، آیه ۵۸.
  28. پرش به بالا سوره حجرات، آیه ۱۱.
  29. پرش به بالا نمونه، ج‌۲۲، ص‌۱۷۹؛ الفرقان، ج‌۲۶‌ـ‌۲۷، ص‌۲۴۳‌ـ‌۲۴۴.
  30. پرش به بالا سوره جاثیة، آیه ۸‌.
  31. پرش به بالا همان، آیه ۹.
  32. پرش به بالا سوره غافر، آیه ۸۳.
  33. پرش به بالا همان، ج‌۸‌، ص‌۸۳۲‌؛ التفسیر الکبیر، ج‌۲۷، ص‌۹۱.
  34. پرش به بالا سوره قصص، آیه ۷۸.
  35. پرش به بالا کشف‌الاسرار، ج‌۷، ص‌۳۴۵.
  36. پرش به بالا سوره بقره، آیه ۲۱۲.
  37. پرش به بالا مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۵۴۰‌ـ‌۵۴۱.
  38. پرش به بالا نمونه، ج‌۲۱، ص‌۲۸۹.
  39. پرش به بالا سوره جاثیة، آیه ۳۵.
  40. پرش به بالا سوره روم، آیه ۱۰.
  41. پرش به بالا سوره یس، آیه ۳۰.
  42. پرش به بالا سوره کهف، آیه ۵۶.
  43. پرش به بالا سوره عنکبوت، آیه ۲۹.
  44. پرش به بالا سوره هود، آیه ۳۸.
  45. پرش به بالا بحارالانوار، ج‌۳۹، ص‌۵۶؛ المیزان، ج‌۶‌، ص‌۵۳؛ میزان‌الحکمه، ج‌۱، ص‌۶۷.
  46. پرش به بالا سوره فرقان، آیه ۴۱.
  47. پرش به بالا سوره حجر، آیه ۶.
  48. پرش به بالا سوره صافات، آیه ۱۴.
  49. پرش به بالا مجمع‌البیان، ج‌۸‌، ص‌۶۸۷‌.
  50. پرش به بالا جامع‌البیان، مج۸‌، ج۱۴، ص۹۳‌ـ‌۹۴؛ مجمع‌البیان، ج‌۶‌، ص‌۵۳۳.
  51. پرش به بالا سوره انعام، آیه ۵۳.
  52. پرش به بالا نمونه، ج‌۳، ص‌۴۰۴‌ـ‌۴۰۵.
  53. پرش به بالا سوره نساء، آیه ۴۶.
  54. پرش به بالا سوره مائده، آیه ۵۸.
  55. پرش به بالا سوره نساء، آیه ۱۴۰.
  56. پرش به بالا مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۱۹۴.
  57. پرش به بالا سوره توبه، آیه ٦٥.
  58. پرش به بالا همان، آیه ۶۶.
  59. پرش به بالا سوره بقره، آیه ۱۴.
  60. پرش به بالا تفسیر قمى، ج‌۱، ص‌۳۳۰.
  61. پرش به بالا جامع‌البیان، مج‌۶‌، ج‌۱۰، ص‌۲۴۸.
  62. پرش به بالا سوره توبه، آیه ۷۹.
  63. پرش به بالا سوره بقره، آیه ۲۳۱.
  64. پرش به بالا تفسیر قرطبى، ج‌۳، ص‌۱۰۴.
  65. پرش به بالا التفسیر الکبیر، ج‌۶‌، ص‌۱۱۸.
  66. پرش به بالا التحریروالتنویر، ج‌۲، ص‌۴۲۴.
  67. پرش به بالا المیزان، ج‌۲، ص‌۲۳۷.
  68. پرش به بالا سوره زخرف، آیه ۷‌.
  69. پرش به بالا همان، آیه ۸.
  70. پرش به بالا سوره انعام، آیه ۱۰.
  71. پرش به بالا سوره حجر، آیه ۹۵.
  72. پرش به بالا جامع‌البیان، مج‌۸‌، ج‌۱۴، ص‌۹۵؛ مجمع‌البیان، ج‌۶‌، ص‌۵۳۳‌ـ‌۵۳۴.
  73. پرش به بالا سوره کهف، آیه ۱۰۵‌.
  74. پرش به بالا همان، آیه ۱۰۶.
  75. پرش به بالا مجمع‌البیان، ج۶‌، ص۷۶۷؛ نمونه، ج۱۲، ص‌۵۶۲.
  76. پرش به بالا سوره مؤمنون، آیه ۱۱۰.
  77. پرش به بالا سوره جاثیة، آیه ۳۴‌.
  78. پرش به بالا همان، آیه ۳۵.
  79. پرش به بالا مجمع‌البیان، ج۹، ص۱۲۱؛ المیزان، ج۱۸، ص۱۸۰.
  80. پرش به بالا سوره توبه، آیه ۶۴‌.
  81. پرش به بالا همان، آیه ٦٥.
  82. پرش به بالا همان، آیه ۶۶.
  83. پرش به بالا مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۷۰‌ـ‌۷۱.
  84. پرش به بالا سوره مطففین، آیه ۲۹‌.
  85. پرش به بالا همان، آیه ۳۰.
  86. پرش به بالا همان، آیه ۳۴‌.
  87. پرش به بالا همان، آیه ۳۵.
  88. پرش به بالا جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۱۳۹.
  89. پرش به بالا همان، ص‌۱۳۹‌ـ‌۱۴۰؛ المیزان، ج‌۲۰، ص‌۲۴۰.
  90. پرش به بالا سوره مطففین، آیه ۳۶.
  91. پرش به بالا سوره توبه، آیه ۷۹.
  92. پرش به بالا سوره بقره، آیه ۱۴‌.
  93. پرش به بالا همان، آیه ۱۵.
  94. پرش به بالا جامع‌البیان، مج‌۱، ج‌۱، ص‌۱۹۱؛ الکشاف، ج‌۱، ص‌۶۶‌ـ‌۶۷‌.
  95. پرش به بالا التبیان، ج‌۵، ص‌۲۶۷؛ مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۱۴۱.
  96. پرش به بالا التوحید، ص‌۱۶۳؛ نورالثقلین، ج‌۱، ص‌۳۵.
  97. پرش به بالا مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۱۴۱.
  98. پرش به بالا همان، ص‌۱۴۱‌ـ‌۱۴۲.
  99. پرش به بالا سوره زمر، آیه ۵۶.
  100. پرش به بالا سوره یس، آیه ۳۰.
  101. پرش به بالا جامع البیان، مج‌۱۲، ج‌۲۳، ص‌۴‌ـ‌۵؛ التبیان، ج‌۸، ص‌۴۵۴؛ مجمع البیان، ج‌۸، ص‌۶۵۹.
  102. پرش به بالا سوره کهف، آیه ۱۰۶.
  103. پرش به بالا سوره جاثیة، آیه ۹.
  104. پرش به بالا همان، آیه ۳۵.
  105. پرش به بالا سوره مؤمنون، آیه ۱۰۷‌.
  106. پرش به بالا همان، آیه ١٠٨.
  107. پرش به بالا همان، آیه ١٠٩.
  108. پرش به بالا همان، آیه ١۱٠.
  109. پرش به بالا سوره جاثیة، آیه ۱۰.
  110. پرش به بالا سوره هود، آیه ۸۷.
  111. پرش به بالا همان، آیه ۸۸.
  112. پرش به بالا همان، آیه ۸۹.
  113. پرش به بالا همان، آیه ۹۰.
  114. پرش به بالا سوره زمر، آیه ۵۳.
  115. پرش به بالا همان، آیه ۵۵‌.
  116. پرش به بالا همان، آیه ۵۶.
  117. پرش به بالا سوره انعام، آیه ۶۹.
  118. پرش به بالا همان، آیه ۶۸.
  119. پرش به بالا سوره نساء، آیه ۱۴۰.
  120. پرش به بالا سوره حجر، آیه ۹۴‌.
  121. پرش به بالا همان، آیه ۹۵.
  122. پرش به بالا سوره مائده، آیه ۵۷‌.
  123. پرش به بالا همان، آیه ۵۸.
  124. پرش به بالا جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۶‌، ص‌۳۹۱‌ـ‌۳۹۳.
  125. پرش به بالا سوره مؤمنون، آیه ۱۰۹‌.
  126. پرش به بالا همان، آیه ۱۱۰.
  127. پرش به بالا همان، آیه ۱۱۱.
  128. پرش به بالا سوره طه، آیه ۱۳۰.
  129. پرش به بالا التفسیر الکبیر، ج‌۲۲، ص‌۱۳۳؛ المنیر، ج‌۱۶، ص‌۳۰۵.
  130. پرش به بالا سوره حجر، آیه ۹۷‌.
  131. پرش به بالا همان، آیه ۹۸.
  132. پرش به بالا المیزان، ج‌۱۰، ص‌۲۲۵.
  133. پرش به بالا سوره هود، آیه ۳۸.
  134. پرش به بالا الفرقان، ج‌۲۶‌ـ‌۲۷، ص‌۲۴۴.
  135. پرش به بالا من اسالیب‌التربیة فى‌القرآن، ص۱۵۱‌ـ‌۱۵۸؛ اسلوب السخریه، ص‌۲۸.
  136. پرش به بالا سوره مدثر، آیه ۵۰‌.
  137. پرش به بالا همان، آیه ۵۱.
  138. پرش به بالا سوره جمعه، آیه ۵.
  139. پرش به بالا سوره آل عمران، آیه ۲۱.
  140. پرش به بالا نمونه، ج‌۲، ص‌۴۸۰.
  141. پرش به بالا سوره لقمان، آیه ۱۹.
  142. پرش به بالا سوره اسراء، آیه ۳۷.
  143. پرش به بالا سوره انبیاء، آیه ۶۳.
  144. پرش به بالا همان، آیه ۶۴‌.
  145. پرش به بالا همان، آیه ۶۵.
  146. پرش به بالا جواهرالکلام، ج۴۱، ص۶۰۰.
  147. پرش به بالا جواهرالکلام، ج۴۱، ص۴۳۵.
  148. پرش به بالا العروة الوثقی، ج۱، ص۶۹.
  149. پرش به بالا جواهر الکلام، ج۴۱، ص۶۰۲.
  150. پرش به بالا جواهرالکلام، ج۴۱، ص۶۰۰-۶۰۱.
  151. پرش به بالا جواهرالکلام، ج۴۱، ص۵۹.
  152. پرش به بالا جواهرالکلام، ج۱۳، ص۳۱۴.
  153. پرش به بالا مهذّب الاحکام، ج۱۶، ص۲۷۸.
  154. پرش به بالا الحدائق الناضرة، ج۷، ص۳۳۴.
  155. پرش به بالا العروة الوثقی، ج۱، ص۷۱۶.

منابع

  • دائرةالمعارف قرآن کریم، مرتضى اورعى و سید جعفر صادقى فدکى، جلد ۳.
  • فرهنگ فقه فارسی، در دسترس در کتابخانه مدرسه فقاهت، مؤسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی.


قرآن
متن و ترجمه قرآن
اوصاف قرآن (اسامی و صفات قرآن، اعجاز قرآن، عدم تحریف در قرآن)
اجزاء قرآن آیه، سوره، جزء، حزب، حروف مقطعه
ترجمه و تفسیر قرآن تاریخ تفسیر، روشهای تفسیری قرآن، سیاق آیات، اسرائیلیات، تاویل، فهرست تفاسیر شیعه، فهرست تفاسیر اهل سنت، ترجمه های قرآن
علوم قرآنی تاریخ قرآن: نزول قرآن، جمع قرآن، شان نزول، کاتبان وحی، قراء سبعه
دلالت الفاظ قرآن: عام و خاص، مجمل و مبین، مطلق و مقید، محکم و متشابه، مفهوم و منطوق، نص و ظاهر، ناسخ و منسوخ
تلاوت قرآن تجوید، آداب قرائت قرآن، تدبر در قرآن
رده ها: سوره های قرآن * آیات قرآن * واژگان قرآنی * شخصیت های قرآنی * قصه های قرآنی * علوم قرآنی * معارف قرآن