اهل التقوی (اسم الله): تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(۷ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
−
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}
+
«اَهلُ التقوی» از [[اسماء و صفات الهی|اسماء و صفات الهى]] و به معنای کسى است که سزوار است از [[حرام|محرّمات]] وى پرهیز شود و براى او [[شرک|شریک]] قرار داده نشود. این تعبیر تنها یک بار در [[قرآن کریم]] آمده است.
  
 +
==واژه‌شناسی==
 +
این واژه مرکب از دو کلمه «اهل» و «تقوا» است. «اهل» در لغت به معانى متعدد سزاوار و شایسته، نجیب، اصیل، خاندان، خویشاوندان، مقیم و ساکن، مردم، امت و پیروان آمده است.<ref>فرهنگ فارسى، ج‌۱، ص‌۴۰۹؛ الوجوه والنظائر، ج‌۱، ص‌۲۸، «اهل»؛ الموسوعة الذهبیه، ج‌۶‌، ص‌۲۱۱، «الاهل».</ref> جامع همه این معانى، تحقق اُنسى است که با اختصاص یا تعلق و وابستگى همراه باشد که نسبت به مضاف الیه و موارد کاربرد، معانى آن متفاوت مى‌شود.<ref>التحقیق، ج‌۱، ص‌۱۶۹، «اهل».</ref>
  
−
__toc__
+
«تقوا» نیز از ریشه «وقایه» به معناى دورى گزیدن<ref>لسان العرب، ج‌۱۵، ص‌۳۷۸، «وقى».</ref> و حفظ شئ از امور آسیب‌رسان است و گاه به معناى ترس نیز بکار رفته است.<ref>مفردات، ص‌۸۸۱‌؛ التحقیق، ج‌۱۳، ص‌۱۸۳، «وقى».</ref> [[تقوا]] در اصطلاح [[شرع]] نیز بر مراقبت [[نفس]] در برابر گناه، از طریق انجام دادن واجبات و ترک محرمات اطلاق شده است.<ref>مفردات، ص‌۸۸۱‌، «وقى».</ref>
  
−
كسى كه سزوار است براى او شريك قرار داده نشود و از محرّمات وى پرهيز شود، از اسما و صفات الهى.
+
بنابراین «اهل‌التقوى» ترکیبى اضافى و به معناى کسى است که شایسته است از مقام او ترسیده و از مخالفت با وى پرهیز شود.  
  
−
اين واژه مركب از دو كلمه «اهل» و «تقوا» است. اهل در لغت به معناى سزاوار و شايسته، نجيب، اصيل، خاندان، خويشاوندان، زن، مالك، مقيم و ساكن، قارى، مردم، امت و پيروان آمده است.<ref>فرهنگ فارسى، ج‌1، ص‌409؛ الوجوه والنظائر، ج‌1، ص‌28، «اهل»؛ الموسوعة الذهبيه، ج‌6‌، ص‌211، «الاهل».</ref>
+
==اهل التقوى در قرآن==
 +
«اهل‌التقوى» به صورت اسم و وصف [[خداوند]] تنها یک بار در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|«وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ ۚ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَىٰ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ}}<ref name=":۰">[[آیه 56 سوره مدثر|سوره مدثر، آیه ۵۶.]]</ref>؛ یاد نکنند و پند نگیرند، مگر آنانکه خداوند خواهد. او اهل تقوا و اهل آمرزش است». [[اهل‌ بیت]] علیهم السلام نیز در [[دعا|دعاها]] و نیایش هاى بسیارى خداوند را با این اسم خوانده‌اند.<ref>الکافى، ج‌۲، ص‌۵۱۳‌؛ من لا یحضره الفقیه، ج‌۱، ص‌۲۷۷؛ تهذیب الاحکام، ج‌۳، ص‌۱۲۴.</ref>
  
−
جامع همه اين معانى، تحقق اُنسى است كه با اختصاص يا تعلق و وابستگى همراه باشد كه نسبت به مضاف اليه و موارد كاربرد، معانى آن متفاوت مى‌شود.<ref>التحقيق، ج‌1، ص‌169، «اهل».</ref> تقوا نيز از ريشه «وقايه» به معناى دورى گزيدن<ref>لسان العرب، ج‌15، ص‌378، «وقى».</ref> و حفظ شئ از امور آسيب‌رسان است و گاه به معناى ترس نيز بكار رفته است،<ref>مفردات، ص‌881‌؛ التحقيق، ج‌13، ص‌183، «وقى».</ref> بنابراين اهل‌التقوى تركيبى اضافى و به معناى كسى است كه شايسته است از مقام او ترسيده و از مخالفت با وى پرهيز شود. تقوا در اصطلاح شرع نيز بر پاسدارى و كمال مراقبت نفس در برابر گناه، از طريق انجام دادن واجبات و ترك محرمات بلكه ترك برخى مباحات اطلاق شده است.<ref>مفردات، ص‌881‌، «وقى».</ref>
+
«أهل» در این [[آیه]] به معنى لایق و شایسته است، از این جهت در زبان عرب به انسان لایق مى گویند «مؤّهَلْ» و به شایستگى‌ها مى گویند «مؤَّهِلات».<ref>جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج۲ ص۱۴۷.</ref>
  
−
اهل‌التقوى به صورت اسم و وصف خداوند تنها يك بار در [[قرآن كريم]] آمده است: {{متن قرآن|«و‌ما‌يَذكُرونَ اِلاّ اَن يَشاءَاللّهُ هُوَ اَهلُ التَّقوى واَهلُ المَغفِرَه»}}؛ ياد نكنند و پند نگيرند، مگر آن كه خداوند خواهد. او اهل تقوا و اهل آمرزش است. ([[سوره مدثر]]/76،56) اهل‌ بيت عليه السلام نيز در دعاها و نيايش هاى بسيارى خداوند را با اين اسم خوانده‌اند.<ref>الكافى، ج‌2، ص‌513‌؛ من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص‌277؛ تهذيب الاحكام، ج‌3، ص‌124.</ref>
+
بیشتر مفسران [[تقوا]] را در آیه یاد شده به معناى اسم مفعولى گرفته و در تفسیر «هُوَ اَهلُ التَّقوى» گفته‌اند: خداوند شایسته آن است که از [[حرام|محرّمات]]<ref>کشف الاسرار، ج‌۱۰، ص‌۲۹۲؛ مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۵۹۳‌؛ روض الجنان، ج‌۲۰، ص‌۴۰.</ref> و کیفر و مجازات او<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۹، ص‌۲۱۴؛ کنزالدقائق، ج‌۱۴، ص‌۳۲؛ الکشاف، ج‌۴، ص‌۶۵۷‌.</ref> و از قرار دادن [[شرک|شریک]] براى او پرهیز شود،<ref>تفسیر قرطبى، ج‌۱۹، ص‌۵۹‌؛ الدرالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۳۴۰؛ الفرقان، ج‌۲۹، ص‌۲۶۹.</ref> زیرا ولایت مطلقه بر هر چیزى از آنِ وى و سعادت و شقاوت انسان به دست اوست.<ref>المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۰۱.</ref> بر اساس [[حدیث قدسی|حدیث قدسى]]،<ref>تفسیر قرطبى، ج‌۱۹، ص‌۵۹‌؛ الدرالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۳۴۰؛ الفرقان، ج‌۲۹، ص‌۲۶۹.</ref> همچنین روایت [[انس بن مالک|اَنَس]] از [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله<ref>روض الجنان، ج‌۲۰، ص‌۴۰.</ref> و نیز به نقل [[ابو بصیر|ابوبصیر]] از [[امام‌ صادق]] علیه السلام در معناى «اَهلُ التَّقوى» در این آیه خداوند مى‌فرماید: من شایسته آنم که از من پرهیز شود و بنده‌ام براى من شریکى قرار ندهد.<ref>نورالثقلین، ج‌۵، ص ۴۶۰.</ref>  
  
−
==تبيين اهل التقوى==
+
برخى نیز تقوا را به معناى اسم فاعلى گرفته که در آن صورت معنا چنین مى‌شود: خدا اهل تقواست و پیوسته از هر گونه [[ظلم]]، قبیح و کارهاى غیرحکیمانه مى‌پرهیزد و در حقیقت، بالاترین جایگاه تقوا از آن خدا و تقواى بندگان پرتوى ضعیف از تقواى الهى است.<ref>البرهان، ج‌۵‌، ص‌۵۳۲‌؛ تفسیر نمونه، ج‌۲۵، ص‌۲۶۷؛ نگرش وحى بر خداشناسى، ج‌۲، ص‌۳۱.</ref>
  
−
بيشتر مفسران [[تقوا]] را در آيه ياد شده به معناى اسم مفعولى گرفته و در تفسير «هُوَ اَهلُ التَّقوى» گفته‌اند: خداوند شايسته آن است كه از محرمات،<ref>كشف الاسرار، ج‌10، ص‌292؛ مجمع‌البيان، ج‌10، ص‌593‌؛ روض الجنان، ج‌20، ص‌40.</ref> كيفر و مجازات او<ref>جامع‌البيان، مج‌14، ج‌29، ص‌214؛ كنزالدقائق، ج‌14، ص‌32؛ الكشاف، ج‌4، ص‌657‌.</ref> و از قرار دادن شريك براى او پرهيز شود،<ref>تفسير قرطبى، ج‌19، ص‌59‌؛ الدرالمنثور، ج‌8‌، ص‌340؛ الفرقان، ج‌29، ص‌269.</ref> زيرا ولايت مطلقه بر هر چيزى از آنِ وى و سعادت و شقاوت انسان به دست اوست.<ref>الميزان، ج‌20، ص‌101.</ref>
+
مقرون ساختن دو اسم «اهل التقوى» با «[[اهل المغفرة (اسم الله)|اهل المغفرة]]» در یک آیه اشاره به این معناست که [[تقوا]] زمینه‌ساز بخشایش است؛ یعنى خداوند کسى را که تقوا ورزد مى‌بخشد؛<ref>المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۰۹.</ref> به عبارت دیگر، آن‌ کس که از خدا پروا کند و از او اطاعت نماید، سزاوار آن است که خداوند در مقابل، گناهان او را ببخشاید.<ref>تفسیر بیضاوى، ج‌۴، ص‌۳۴۹.</ref> [[پیامبر اسلام|پیامبر‌ اکرم]] صلى الله علیه وآله در پاسخ پرسشى درباره [[تفسیر]] این آیه فرمود: خداوند متعال در این آیه مى‌گوید: من اهل تقوا هستم.  برای من شریکى قرار ندهید، پس هر کس تقوا پیشه کند و براى من شریکى قرار ندهد، اهل آن هستم که گناهان دیگرِ او را بیامرزم.<ref>الدرالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۳۴۰.</ref>
  
−
بر اساس حديث قدسى،<ref>تفسير قرطبى، ج‌19، ص‌59‌؛ الدرالمنثور، ج‌8‌، ص‌340؛ الفرقان، ج‌29، ص‌269.</ref> همچنين روايت اَنَس از پيامبر صلى الله عليه و آله<ref>روض الجنان، ج‌20، ص‌40.</ref> و نيز به نقل ابوبصير از [[امام‌ صادق]] عليه السلام در معناى «اَهلُ التَّقوى» در اين آيه خداوند مى‌فرمايد: من شايسته آنم كه از من پرهيز شود و بنده‌ام براى من شريك و انبازى قرار ندهد.<ref>نورالثقلين، ج‌5، ص 460.</ref> برخى تقوا را به معناى اسم فاعلى گرفته كه در آن صورت معنا چنين مى‌شود: خدا اهل تقواست و پيوسته از هر گونه ظلم، قبيح و كارهاى غيرحكيمانه مى‌پرهيزد و در حقيقت، بالاترين جايگاه تقوا از آن خدا و تقواى بندگان پرتوى ضعيف از تقواى الهى است.<ref>البرهان، ج‌5‌، ص‌532‌.نمونه، ج‌25، ص‌267؛ نگرش وحى بر خداشناسى، ج‌2، ص‌31.</ref>
+
برخى دو اسم «اهل التقوى» و «[[اهل المغفرة (اسم الله)|اهل المغفرة]]» را اشاره به مقام [[خوف و رجاء]] نسبت به عذاب و مغفرت الهى دانسته‌اند؛<ref>نمونه، ج‌۲۵، ص‌۲۶۶.</ref> همچنین از منظر [[علامه طباطبایی]] جمله {{متن قرآن|«... هُوَ أَهْلُ التَّقْوَىٰ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ»}}<ref name=":۰" /> علت استثناء {{متن قرآن|«وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ ...»}}<ref name=":۰" /> در جمله پیشین است، زیرا چون خدا شایسته این است که همه انسانها از مخالفت با او بپرهیزند و او نیز شایسته این است که افراد را ببخشد، یک چنین فردى باید داراى اراده نافذ در ذات و اعمال خلق باشد.<ref>المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۰۱.</ref>
−
 
 
−
==رابطه اهل التقوى با اهل المغفره==
 
−
 
 
−
مقرون ساختن اين دو اسم در يك آيه اشاره به اين معناست كه [[تقوا]] زمينه‌ساز بخشايش است؛ يعنى خداوند كسى را كه تقوا ورزد مى‌بخشد؛<ref>الميزان، ج‌20، ص‌109.</ref> به عبارت ديگر آن‌ كس كه از خدا پروا و از او اطاعت كند سزاوار آن است كه خداوند در مقابل، گناهان او را ببخشايد.<ref>تفسير بيضاوى، ج‌4، ص‌349.</ref>
 
−
 
 
−
پيامبر‌ اكرم صلى الله عليه و آله در پاسخ پرسشى درباره تفسير اين آيه فرمود: خداوند متعالى در اين آيه مى‌گويد: من اهل تقوا هستم.  برای من شريكى قرار ندهيد پس هر كس تقوا پيشه كند و براى من شريكى قرار ندهد. اهل آن هستم كه گناهان ديگرِ او را بيامرزم.<ref>الدرالمنثور، ج‌8‌، ص‌340.</ref>
 
−
 
 
−
برخى آن دو اسم را اشاره به مقام خوف از عذاب و رجا به مغفرت الهى دانسته‌اند؛<ref>نمونه، ج‌25، ص‌266.</ref> همچنين از منظر [[علامه طباطبایی]] اين دو اسم، شايستگى علت قرار گرفتن براى دعوت خداوند در آيه قبل را دارد؛ آنجا كه مى‌فرمايد: {{متن قرآن|«اِنَّهُ تَذكِرَة ×  فَمَن شاءَ ذَكَرَه»}} ([[سوره مدثر]]/74،‌54 ـ 55)؛ بدين معنا كه چون خداوند اهل تقوا و مغفرت است، بندگان را به اندرزها و پندهاى قرآن فراخوانده تا هر كس بخواهد از آن پند گيرد و نيز مى‌تواند آن دو اسم علت براى صدر آيه باشد: {{متن قرآن|«و ما يَذكُرونَ اِلاّ اَن يَشاءَ اللّه»}} كه اشاره به آن است كه اهل تقوا و مغفرت بودن خداوند وقتى تمام و كامل است كه داراى اراده نافذ در همه تصميمات و اَعمال خلق‌ باشد.<ref>الميزان، ج‌20، ص‌101.</ref>
 
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
−
<references/>
+
<references />
−
 
 
==منابع==
 
==منابع==
−
سيد عباس رضوى، دائرة المعارف قرآن کریم، ج5، ص128-130.
+
* [[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، سید عباس رضوى، ج۵ ص۱۲۸-۱۳۰.
−
 
+
* منشور جاوید، آیت‌الله جعفر سبحانی، ج۲ ص۱۴۷.
 +
{{اسماء الله}}
 +
{{قرآن}}
 
[[رده: واژگان قرآنی]]
 
[[رده: واژگان قرآنی]]
 
[[رده: اسماء و صفات الهی]]
 
[[رده: اسماء و صفات الهی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۴۳

«اَهلُ التقوی» از اسماء و صفات الهى و به معنای کسى است که سزوار است از محرّمات وى پرهیز شود و براى او شریک قرار داده نشود. این تعبیر تنها یک بار در قرآن کریم آمده است.

واژه‌شناسی

این واژه مرکب از دو کلمه «اهل» و «تقوا» است. «اهل» در لغت به معانى متعدد سزاوار و شایسته، نجیب، اصیل، خاندان، خویشاوندان، مقیم و ساکن، مردم، امت و پیروان آمده است.[۱] جامع همه این معانى، تحقق اُنسى است که با اختصاص یا تعلق و وابستگى همراه باشد که نسبت به مضاف الیه و موارد کاربرد، معانى آن متفاوت مى‌شود.[۲]

«تقوا» نیز از ریشه «وقایه» به معناى دورى گزیدن[۳] و حفظ شئ از امور آسیب‌رسان است و گاه به معناى ترس نیز بکار رفته است.[۴] تقوا در اصطلاح شرع نیز بر مراقبت نفس در برابر گناه، از طریق انجام دادن واجبات و ترک محرمات اطلاق شده است.[۵]

بنابراین «اهل‌التقوى» ترکیبى اضافى و به معناى کسى است که شایسته است از مقام او ترسیده و از مخالفت با وى پرهیز شود.

اهل التقوى در قرآن

«اهل‌التقوى» به صورت اسم و وصف خداوند تنها یک بار در قرآن کریم آمده است: «وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ ۚ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَىٰ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ[۶]؛ یاد نکنند و پند نگیرند، مگر آنانکه خداوند خواهد. او اهل تقوا و اهل آمرزش است». اهل‌ بیت علیهم السلام نیز در دعاها و نیایش هاى بسیارى خداوند را با این اسم خوانده‌اند.[۷]

«أهل» در این آیه به معنى لایق و شایسته است، از این جهت در زبان عرب به انسان لایق مى گویند «مؤّهَلْ» و به شایستگى‌ها مى گویند «مؤَّهِلات».[۸]

بیشتر مفسران تقوا را در آیه یاد شده به معناى اسم مفعولى گرفته و در تفسیر «هُوَ اَهلُ التَّقوى» گفته‌اند: خداوند شایسته آن است که از محرّمات[۹] و کیفر و مجازات او[۱۰] و از قرار دادن شریک براى او پرهیز شود،[۱۱] زیرا ولایت مطلقه بر هر چیزى از آنِ وى و سعادت و شقاوت انسان به دست اوست.[۱۲] بر اساس حدیث قدسى،[۱۳] همچنین روایت اَنَس از پیامبر صلى الله علیه وآله[۱۴] و نیز به نقل ابوبصیر از امام‌ صادق علیه السلام در معناى «اَهلُ التَّقوى» در این آیه خداوند مى‌فرماید: من شایسته آنم که از من پرهیز شود و بنده‌ام براى من شریکى قرار ندهد.[۱۵]

برخى نیز تقوا را به معناى اسم فاعلى گرفته که در آن صورت معنا چنین مى‌شود: خدا اهل تقواست و پیوسته از هر گونه ظلم، قبیح و کارهاى غیرحکیمانه مى‌پرهیزد و در حقیقت، بالاترین جایگاه تقوا از آن خدا و تقواى بندگان پرتوى ضعیف از تقواى الهى است.[۱۶]

مقرون ساختن دو اسم «اهل التقوى» با «اهل المغفرة» در یک آیه اشاره به این معناست که تقوا زمینه‌ساز بخشایش است؛ یعنى خداوند کسى را که تقوا ورزد مى‌بخشد؛[۱۷] به عبارت دیگر، آن‌ کس که از خدا پروا کند و از او اطاعت نماید، سزاوار آن است که خداوند در مقابل، گناهان او را ببخشاید.[۱۸] پیامبر‌ اکرم صلى الله علیه وآله در پاسخ پرسشى درباره تفسیر این آیه فرمود: خداوند متعال در این آیه مى‌گوید: من اهل تقوا هستم. برای من شریکى قرار ندهید، پس هر کس تقوا پیشه کند و براى من شریکى قرار ندهد، اهل آن هستم که گناهان دیگرِ او را بیامرزم.[۱۹]

برخى دو اسم «اهل التقوى» و «اهل المغفرة» را اشاره به مقام خوف و رجاء نسبت به عذاب و مغفرت الهى دانسته‌اند؛[۲۰] همچنین از منظر علامه طباطبایی جمله «... هُوَ أَهْلُ التَّقْوَىٰ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ»[۶] علت استثناء «وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ ...»[۶] در جمله پیشین است، زیرا چون خدا شایسته این است که همه انسانها از مخالفت با او بپرهیزند و او نیز شایسته این است که افراد را ببخشد، یک چنین فردى باید داراى اراده نافذ در ذات و اعمال خلق باشد.[۲۱]

پانویس

  1. ↑ فرهنگ فارسى، ج‌۱، ص‌۴۰۹؛ الوجوه والنظائر، ج‌۱، ص‌۲۸، «اهل»؛ الموسوعة الذهبیه، ج‌۶‌، ص‌۲۱۱، «الاهل».
  2. ↑ التحقیق، ج‌۱، ص‌۱۶۹، «اهل».
  3. ↑ لسان العرب، ج‌۱۵، ص‌۳۷۸، «وقى».
  4. ↑ مفردات، ص‌۸۸۱‌؛ التحقیق، ج‌۱۳، ص‌۱۸۳، «وقى».
  5. ↑ مفردات، ص‌۸۸۱‌، «وقى».
  6. ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ سوره مدثر، آیه ۵۶.
  7. ↑ الکافى، ج‌۲، ص‌۵۱۳‌؛ من لا یحضره الفقیه، ج‌۱، ص‌۲۷۷؛ تهذیب الاحکام، ج‌۳، ص‌۱۲۴.
  8. ↑ جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج۲ ص۱۴۷.
  9. ↑ کشف الاسرار، ج‌۱۰، ص‌۲۹۲؛ مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۵۹۳‌؛ روض الجنان، ج‌۲۰، ص‌۴۰.
  10. ↑ جامع‌البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۹، ص‌۲۱۴؛ کنزالدقائق، ج‌۱۴، ص‌۳۲؛ الکشاف، ج‌۴، ص‌۶۵۷‌.
  11. ↑ تفسیر قرطبى، ج‌۱۹، ص‌۵۹‌؛ الدرالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۳۴۰؛ الفرقان، ج‌۲۹، ص‌۲۶۹.
  12. ↑ المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۰۱.
  13. ↑ تفسیر قرطبى، ج‌۱۹، ص‌۵۹‌؛ الدرالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۳۴۰؛ الفرقان، ج‌۲۹، ص‌۲۶۹.
  14. ↑ روض الجنان، ج‌۲۰، ص‌۴۰.
  15. ↑ نورالثقلین، ج‌۵، ص ۴۶۰.
  16. ↑ البرهان، ج‌۵‌، ص‌۵۳۲‌؛ تفسیر نمونه، ج‌۲۵، ص‌۲۶۷؛ نگرش وحى بر خداشناسى، ج‌۲، ص‌۳۱.
  17. ↑ المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۰۹.
  18. ↑ تفسیر بیضاوى، ج‌۴، ص‌۳۴۹.
  19. ↑ الدرالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۳۴۰.
  20. ↑ نمونه، ج‌۲۵، ص‌۲۶۶.
  21. ↑ المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۰۱.

منابع

اسماء الله در قرآن
تعداد:۱۳۵
الف اله، اَحَد، اوّل، آخِر، اعلى، اکرم، اعلم، ارحم الراحمین، احکم الحاکمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل‌ المغفرة، اقرب، ابقى، اسرع الحاسبین.
ب بارى، باطن، بدیع، بَرّ، بصیر.
ت توّاب.
ج جبّار، جامع.
ح حکیم، حلیم، حیّ، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفى.
خ خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالماکرین، خیرالرازقین، خیرالفاصلین، خیرالحاکمین، خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.
ذ ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمة، ذوالقوة، ذوالجلال و الاکرام، ذوالمعارج.
ر رحمان، رحیم، رؤوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.
س سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.
ش شهید، شاکر، شکور، شدید العذاب، شدید العقاب، شدید المحال.
ص صمد.
ظ ظاهر.
ع عالِمُ غيبِ السماواتِ و الأرضِ، علیم، عزیز، عفوّ، على، عظیم، علام‌الغیوب، عالم الغیب و الشهادة.
غ غافرالذنب،غالب، غفار، غفور، غنى.
ف فالق الاصباح، فالق الحب و النوى، فاطر، فتّاح.
ق قوى، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل‌التوب، القائم على کل نفس.
ک کبیر، کریم، کافی.
ل لطیف.
م مؤمن، مهیمن، متکبر، مصوِّر، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مقیت، متعال، محیى، متین، مقتدر، مستعان، مبدى، مالک الملک.
ن نصیر ، نور.
و وهاب، واحد، ولی، والی، واسع، وکیل، ودود.
ه هادی.


قرآن
متن و ترجمه قرآن
اوصاف قرآن (اسامی و صفات قرآن، اعجاز قرآن، عدم تحریف در قرآن)
اجزاء قرآن آیه، سوره، جزء، حزب، حروف مقطعه
ترجمه و تفسیر قرآن تاریخ تفسیر، روشهای تفسیری قرآن، سیاق آیات، اسرائیلیات، تاویل، فهرست تفاسیر شیعه، فهرست تفاسیر اهل سنت، ترجمه های قرآن
علوم قرآنی تاریخ قرآن: نزول قرآن، جمع قرآن، شان نزول، کاتبان وحی، قراء سبعه
دلالت الفاظ قرآن: عام و خاص، مجمل و مبین، مطلق و مقید، محکم و متشابه، مفهوم و منطوق، نص و ظاهر، ناسخ و منسوخ
تلاوت قرآن تجوید، آداب قرائت قرآن، تدبر در قرآن
رده ها: سوره های قرآن * آیات قرآن * واژگان قرآنی * شخصیت های قرآنی * قصه های قرآنی * علوم قرآنی * معارف قرآن
مسابقه از خطبه ۸۳ نهج البلاغه