رزاق (اسم الله)

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

«رَزّاق» به معنی «روزی‌رسان» یا «بسیار روزی‌دهنده»، از صفت‌های خداوند متعال است. نام رزّاق تنها برای خدا به‌کار می‌رود و ویژهٔ اوست و در دیگر موارد کاربرد ندارد.

واژه «رزّاق» در قرآن کریم یک بار آمده است، چنان که مى فرماید: (إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَزّاقُ ذُو القوَّةِ المَتین) (ذاریات/۵۸) «خدا روزى دهنده توانا و نیرومند است». و تعبیر «خیر الرازقین» در قرآن پنج بار وارد شده و در همه جا وصف خدا قرار گرفته است. بنابر این خدا هم «رزاق» و هم «خیر الرازقین» است. اکنون به آیاتى که پیرامون رزق وارد شده است، توجه کنیم.

قرآن یادآور مى شود که روزى همه جنبدگان بر عهده خدا است، چنان که مى فرماید: (وَ ما مِنْ دابَّة فِى الأَرْضِ إِلاّ عَلَى اللّهِ رِزْقُها) (هود/۶) «هیچ جنبده اى در زمین نیست مگر این که روزى او بر عهده خدا است».

و در جاى دیگر یادآور مى شود که منشأ روزى ها در آسمان است، چنان که مى فرماید: (وَفِى السَّماءِ رِزْقُکمْ وَ ما تُوعَدُونَ) (ذاریات/۲۲) «روزى و وعده هایى که داده مى شوید، در آسمان است».

هرگاه مراد از آسمان همین آسمان محسوس ومرئى باشد، مقصود از روزى همان باران است، چنان که مى فرماید: (...وَ ما أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْق فَأَحْیا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها...) (جاثیه/۵) «رزقى (باران) که خدا از آسمان فرو فرستاد و به وسیله آن زمین مرده را زنده کرد».

ممکن است بگوییم مقصود از آن اعم از باران و انوار و اشعه حیاتى است که از آسمان به سوى زمین فرود مى آید، اکنون ببینیم معنى رزق چیست؟

راغب مى گوید: «رزق» عطاى الهى است اعم از دنیوى و اخروى و گاهى رزق در نصیب و سهم و احیاناً آنچه که انسان مى خورد، به کار مى رود. اوّلى مانند: «أعطى السلطانُ رزقَ الجند; یعنى: سلطان جیره سپاهیان را داد». دومى مانند آیه (وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکمْ انّکمْ تُکذِّبُونَ) (واقعه/۸۲) «بهره شما از قرآن تکذیب کردن آن است»، و سومى مانند: (... فَلْیأْتِکمْ بِرِزْق مِنْهُ...) (کهف/۱۹) یعنى: «برود یک نفر از شما و از بازار غذایى تهیه کند و بیاورد».

همین طورکه یادآور شدیم، رزق گاهى در روزى اخروى به کار مى رود، چنان که درباره شهدا مى فرماید: (... بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرزقُون) (آل عمران/۱۶۹) «بلکه نزد پروردگارشان زنده اند و روزى مى خورند».

با تجزیه و تحلیل مى توان گفت: روزى منحصر به خوراک و پوشاک و مسکن نیست، بلکه هر نوع عطاى الهى که انسان در زندگى مادى و معنوى خود به آن نیاز دارد، روزى خدا است; روزى بدن و جسم همان غذاى مادى است که در سایه آن رشد نموده و پا برجا مى ماند و روزى قواى حسى، ادراک محسوسات، و روزى قوه خیال، درک صورتهاى برزخى و روزى قوه واهمه، درک معانى جزئى و روزى خرد درک مفاهیم کلى است. حتى علوم و معارف حقه مربوط به مبدأ و معاد نوعى روزى است از جانب خدا.[۱]

«رزاق» اسم خاص خدا است و اگر نتوانیم این اسم را بر دیگران اطلاق کنیم، ولى مى توان «رزق» را به بندگان خدا نسبت داد، زیرا برخى از برخى دیگر روزى مى خورند و در خود قرآن نیز در این مورد به کار رفته است، چنان که مى فرماید: (... وَارْزُقُوهُمْ فِیها وَاکسُوهُمْ...) (نساء/۵) «بندگان را خوراک دهید و بپوشانید».

سرانجام بهره ما از این اسم این است که از انواع مختلف رزق خدا که در اختیار ما است، به دیگران انفاق کنیم؛ قرآن مى فرماید: (وَ لا تَنْسَ نَصِیبَک مِنَ الدُّنیا وَ أَحسِنْ کما أَحْسَنَ اللّهُ إِلَیک...) (قصص/۷۷) «بهره ات را از دنیا فراموش مکن و همان گونه که خدا به تو نیکى کرده است، نیکى نما».

پانویس

  1. سبزوارى، شرح الأسماء الحسنى، ص ۶.

منابع

اسماء الله در قرآن
تعداد:۱۳۵
الف اله، اَحَد، اوّل، آخِر، اعلى، اکرم، اعلم، ارحم الراحمین، احکم الحاکمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل‌ المغفرة، اقرب، ابقى، اسرع الحاسبین.
ب بارى، باطن، بدیع، بَرّ، بصیر.
ت توّاب.
ج جبّار، جامع.
ح حکیم، حلیم، حیّ، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفى.
خ خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالماکرین، خیرالرازقین، خیرالفاصلین، خیرالحاکمین، خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.
ذ ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمة، ذوالقوة، ذوالجلال و الاکرام، ذوالمعارج.
ر رحمان، رحیم، رؤوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.
س سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.
ش شهید، شاکر، شکور، شدید العذاب، شدید العقاب، شدید المحال.
ص صمد.
ظ ظاهر.
ع عالِمُ غيبِ السماواتِ و الأرضِ، علیم، عزیز، عفوّ، على، عظیم، علام‌الغیوب، عالم الغیب و الشهادة.
غ غافرالذنب،غالب، غفار، غفور، غنى.
ف فالق الاصباح، فالق الحب و النوى، فاطر، فتّاح.
ق قوى، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل‌التوب، القائم على کل نفس.
ک کبیر، کریم، کافی.
ل لطیف.
م مؤمن، مهیمن، متکبر، مصوِّر، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مقیت، متعال، محیى، متین، مقتدر، مستعان، مبدى، مالک الملک.
ن نصیر ، نور.
و وهاب، واحد، ولی، والی، واسع، وکیل، ودود.
ه هادی.