احسن الخالقین (اسم الله): تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{مقاله متوسط}}
 
{{مقاله متوسط}}
 +
عبارت «أحسنُ الخالِقین» در [[قرآن]] دو بار و در هر دو بار، به عنوان وصف [[خداوند]] ذکر شده است، چنانکه مى فرماید: {{متن قرآن|«... ثُمَّ أَنْشأْناهُ خَلقاً آخَرَ فَتَبارَک اللّهُ أَحْسَنُ الخالِقینَ»}} ([[سوره مؤمنون|مؤمنون]]/۱۴) «آنگاه به او آفرینش دیگر بخشیدیم، برتر است خدا که بهترین آفرینندگان است».
  
بهترین آفریننده
+
و در [[آیه]] دیگر مى فرماید: {{متن قرآن|«أَتَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسنَ الخالِقین»}} ([[سوره صافات|صافات]]/۱۲۵) «آیا بتى را به نام «بعل» مى پرستید و بهترین آفرینندگان را رها مى کنید».
  
==معنای احسن الخالقین==
+
اگر خدا در دو آیه خود را بهترین آفریننده مى خواند، در آیات دیگر، آفرینش خود را بهترین آفرینش توصیف مى کند و مى فرماید: {{متن قرآن|«... الَّذِى أَحْسَنَ کلّ شَىء خَلَقَهُ ...»}} ([[سوره سجده|سجده]]) «هرچه را که آفرید نیکو آفرید».
عبارت مبارکه احسن الخالقین که یکی از برجستگی های [[قرآن]] را برای ما بیان می کند، اولین بار در [[سوره مؤمنون|سوره مبارکه مومنون]] بیان شده است.
 
{{متن قرآن|«ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ»}}([[سوره مومنون]]-۱۴)
 
  
البته به شکلی دیگر در [[سوره سجده]] نیز از آن روایت شده است. این کلمه و معادل آن در سوره سجده، هر دو در ذیل [[خلقت انسان]] بیان شده که خود معنا و مفهوم خاصی را در ذهن تداعی می کند. قبل از ورود به بحث اساسی مناسب است از کلمه "حَسَن" و "حُسن" و "احسن" که در فارسی به معنای زیبایی است، به شکل های مختلف از این کلمه و کلمه خلق و خالق بیان داشته باشیم زیرا در ورود بحث به مسائل معارف، از همین واژه های الهی و قرآنی و وحیانی است که همه درهای را به روی ما باز می کند.
+
و در جاى دیگر صورتگرى [[انسان]] را بهترین صورتگرى معرفى مى کند و مى فرماید: {{متن قرآن|«... وَصَوَّرَکمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکمْ ...»}} ([[سوره غافر|غافر]]/۶۴) «شما را صورت پردازى کرد، و صورتهاى شما را نیکو ساخت».
  
حُسن و زیبایی معنایی بدیهی در بین همه مردم است، در عین حال معنایی مبهم دارد که باید آن را کنکاش کنیم. باید دید حسن و زیبایی چیست. زیبایی در عبارات علمای وزین ما به معنای چینش درست و صحیح بین اجزای اشیا و بین آن شی و هدف خلقت است. هر چه این چینش و تنظیم با حقیقت اشیاء نزدیک تر باشد، زیبایی خود را جلوه گرتر می‌کند و فهم آن مقدور کسانی است که دارای روح لطیف و آینه وار از حقیقت باشند.
+
در این آیات، مهم فهم معنى «خلق» و آفرینش است که این همه زیبا توصیف شده است. خلق در لغت به معنى اندازه گیرى است و اگر به خوى انسانى «خُلْق» مى گویند، بدین جهت است که گویى آفرینش او بدان کیفیت اندازه گیرى شده است و «خَلاق» به معنى نصیب است، زیرا سهم هرکس، معین مى گردد.
  
بنابراین آنانی که در طی زمان و مکان [[روح]] خود را آلوده نموده اند، از حقیقت واقعی زیبایی دور و بی نصیب شده اند و تا آنجا که بتدریج همه [[عالم]] را تیره و تار می‌بینند. تیره و تار بودن عالم به آینه وجودشان بر می گردد. که در آن به قول [[قرآن]] دسیسه کرده اند:" وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا" اما آنانی که روح خود را با حقایق رحمانی و لطایف سبحانی جلا داده اند، حقیقت و زیبایی را آن گونه که آفتاب حقیقت عالم درخشش دارد و به اندازه تقرب خود و ظرف و و عاء قلبشان دریافت می کنند؛ بنابراین زیبایی عالم که بر می گردد به حقیقت الهی، خود جلوه ای است از حقیقت عالم و این را هر فردی به اندازه وجود خود دریافت کرده و شیفته آن می شود. زیبایی که در این کلمه قرآنی آمده، آن چنان مقهور کننده است که همه را شیفته و فریفته خود می کند تا جایی که [[مومن]] و [[کافر]] محو وجود آن شده و عقل را به کناری می اندازند و محو روی زیبای او می‌شوند.
+
بنابراین، «خلق» در قرآن به معنى هر نوع ایجاد نیست، بلکه ایجادى است با اندازه گیرى خاص، معادل «صُنع» که آن هم آفرینشى است با اندازه خاص چنان که مى فرماید: {{متن قرآن|«... صُنْعَ اللّهِ الَّذى أَتْقَنَ کلّ شَىء إِنَّهُ خَبیرٌ بِما تَفْعَلُونَ»}} ([[سوره نمل|نمل]]/۸۸) «آفرینش خدایى که هرچیز را متقن ساخت، و به آنچه انجام مى دهید آگاه است».
  
اما کلمه دوم یعنی [[خلق]] و [[خالق]]، که در این آیه به کار رفته نیز یکی از واژه های درخور تامل است. خلق به معنای قدر و اندازه است. قدر همان مهندسی اشیاء است. یعنی هر کسی که خلق شیء می کند به یک عنوان مهندسی آن شیء را به عهده دارد و این را هم در خارج می توان درک کرد چرا که عالم هستی در یک صورت کلی به دو بخش تقسیم می شود؛ عالم امر و عالم خلق.
+
اکنون که معنى لغوى «خلق» روشن شد، باید دید مقصود از «أحسن الخالقین» چیست؟ ظاهر آیه این است که خدا براى غیر خود نیز خالقیت اثبات مى کند، ولى خود را نیکوترین خالق مى داند و به دیگر سخن، تعدد خالق را ولو به معنى نازل نفى نمى کند، بلکه خود را «أحسن» و غیر خود را «غیر احسن» مى خواند. روى این اساس است که خدا، گاهى خلقت را به یکى از بندگان خود به نام «[[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]]» نسبت مى دهد و مى فرماید: {{متن قرآن|«... وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کهَیئةِ الطَّیرِ بِإِذْنى ...»}} ([[سوره مائده|مائده]]/۱۱۰) «به یاد آر آن گاه که از گل، پرنده اى را به اذن من مى آفریدى».
  
در عالم امر حد و حدود خاصی وجود دارد که قابل مقایسه و قیاس قدری نیست. عالم خلق بر خلاف آن عالم اندازه است. هر شیء علاوه بر این که به اندازه های خاصی ساخته شده است در جزئیات اجزا و چینش اجزاء آن نیز اندازه ها رعایت شده. در انسان می بینیم انسان دارای قد، عرض و دست و پاهایی است قلب او انگشتان او و وهمه اشیایی که در جزئیات وجودی انسان به کار رفته دارای اندازه هایی است، در عین حال همین انسان با دیگر اشیاء دارای قدر و اندازه متناسبی است.
+
اکنون سؤال مى شود اگر واقعاً خالق مصداق متعدد دارد، پس مفاد آیه اى که خالقیت را به خدا منحصر مى سازد چیست؟ چنانکه مى فرماید: {{متن قرآن|«ذلِکمُ اللّهُ رَبُّکمْ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ خالِقُ کلِّ شَىء فَاعْبُدُوهُ...»}} ([[سوره انعام|انعام]]/۱۰۲) «این است پروردگار شما، خدایى جز او نیست، و پروردگار همه چیز است، او را بپرستید».
  
خلق به معنای دیگری هم به کار برده شده یعنی آفرینش وجود وی از عدم. خالق، اسم فاعل است به معنای سازنده و آفریینده. در ابتدای امر باید گفت خالق تمام اشیا و موجودات خدای سبحان است، خدایی که همه اشیاء را از عدم به وجود آورد چون همه اشیاء فقیر بالذات اند و خدا غنی بالذات. فقیر بالذات مایه وجودی خود و همه هستی اش را باید از غنی بالذات به دست آورد: {{متن قرآن|«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»}}(آیه 15 سوره فاطر)
+
در این جا براى رفع اختلاف دو راه وجود دارد: راهى را که [[راغب اصفهانی|راغب]] و دیگر [[اشاعره]] انتخاب کرده اند و آن این که خالقیت در خدا را به گونه اى، و خالقیت در غیر او را به شکل دیگر [[تفسیر]] مى کنند. خالقیت خدا دو صورت دارد، یکى ایجاد بدون ماده و نمونه پیشین، مانند: {{متن قرآن|«بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الأَرض ...»}} ([[سوره بقره|بقره]]/۱۱۷). دیگرى ایجاد چیزى با ماده پیشین مانند: {{متن قرآن|«... خَلَقَکمْ مِنْ نَفْس واحِدَة ...»}} ([[سوره نساء|نساء]]/۱) «شما را از یک نفس آفرید».
  
با این عبارت می توان فهمید انسان در ذات هستی خود فقیر است هیچ ندارد و هر چه دارد از غنی بالذات است پس خالق واقعی و هستی بخش بالذات خدا است و لاغیر.
+
خلقت بدون ماده و الگوى سابق مخصوص خداست، ولى خلقت به معنى دوم، مشترک میان خدا و غیر خدا است، و آفرینشگرى انسان از قبیل دوم است، یعنى از گل شکل مرغى را مى سازد.
  
ولی خدای سبحان عطابخش به تمام عالم است و این صفت را به دیگر موجودات به اندازه وسع وجود آن عطا کرده هر ذی شعوری در هر مرتبه ای از مراتب خلقت از این عطای رحمانی نصیبی می برد و اسم خالق را به دست می آورد ولی خالق با واسطه. مثلا کشاورزی که بذری می پاشد خود نوعی خالق است یا مهندسی که ساختمانی می سازد خود نوعی خالق است ولی با واسطه چون فکر او قدرت او مهندسی او همه و همه از طرف خداوند سبحان است. حتی انسان هایی هستند که خالق انسان دیگر اند. مادر، خالق انسان است و آن را در وجود خود پرورش می دهد بدون اینکه به آن توجه داشته باشد.
+
در این جا راه دیگرى نیز هست و آن این که خلقت در همه مراتب مشترک است، زیرا انسان نیز بدون ماده پیشین صورى را در ذهن مى سازد، ولى تفاوت در استقلال و عدم استقلال است، خالقیت مستقل مخصوص خدا است، ولى خالقیت وابسته از آن انسان است. و این حقیقت در بسیارى از نسبتهاى مشترک نیز صادق است. خدا بدون استمداد از کسى خالق است، در حالى که غیر او به اذن و با استمداد از او آفرینشگرى دارد، از این جهت در مورد [[حضرت عیسی علیه السلام|حضرت مسیح]] (علیه السلام)، پس از جمله «تخلُق» لفظ «بإِذنى» وارد شده است.
 
 
البته در تمام این‌ها خالق واقعی باز خداست ولی بالواسطه به انسان ها برمی‌گردد. این در مراتب مادی. ولی از عالم مادی بدل شده و به عالم امر وارد شویم به عبارت دیگر از عالم خلق به درآییم و به عالم امر داخل شویم. انسان هایی به واسطه تقرب به دستگاه حق و به دست آوردن قدرت روحی می توانند بدون واسطه اشیاء مادی خالق اشیاء یا تحولی جدید شوند و از خود خلق نمایند؛ مثلا حضرت عیسی ابن مریم (ع) بیماران را شفا می داد یا پرنده ای را از گِل درست می کرد و به آن می دمید، روح دمیده می شد و حیات جدید پیدا می کرد و مسمّا باسمه محیی می گردید؛ این هم نوعی خلق و خالقیت است که همه آنها با اذن تکوینی خداوند صورت می گیرد. لذا خلق و خالقیت به دو نوع تقسیم می شود،خالقیت بالذات یا بالواسطه یا بالغیر.
 
  
 
==منابع==
 
==منابع==
[http://www.shia-news.com/fa/news/72009/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA احسن الخالقین دربردارنده چه معنایی است؟]
 
[http://quranjooy.itrc.ac.ir/ قرآن جوی]
 
  
 +
* [http://tohid.ir/fa/index/book?bookID=167&page=6#id143_p143 منشور جاوید، آیت‌الله جعفر سبحانی، ج۲ ص۱۴۴].
 
{{اسماء الله}}
 
{{اسماء الله}}
  

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۴ اوت ۲۰۲۳، ساعت ۰۸:۲۲

عبارت «أحسنُ الخالِقین» در قرآن دو بار و در هر دو بار، به عنوان وصف خداوند ذکر شده است، چنانکه مى فرماید: «... ثُمَّ أَنْشأْناهُ خَلقاً آخَرَ فَتَبارَک اللّهُ أَحْسَنُ الخالِقینَ» (مؤمنون/۱۴) «آنگاه به او آفرینش دیگر بخشیدیم، برتر است خدا که بهترین آفرینندگان است».

و در آیه دیگر مى فرماید: «أَتَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسنَ الخالِقین» (صافات/۱۲۵) «آیا بتى را به نام «بعل» مى پرستید و بهترین آفرینندگان را رها مى کنید».

اگر خدا در دو آیه خود را بهترین آفریننده مى خواند، در آیات دیگر، آفرینش خود را بهترین آفرینش توصیف مى کند و مى فرماید: «... الَّذِى أَحْسَنَ کلّ شَىء خَلَقَهُ ...» (سجده/۷) «هرچه را که آفرید نیکو آفرید».

و در جاى دیگر صورتگرى انسان را بهترین صورتگرى معرفى مى کند و مى فرماید: «... وَصَوَّرَکمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکمْ ...» (غافر/۶۴) «شما را صورت پردازى کرد، و صورتهاى شما را نیکو ساخت».

در این آیات، مهم فهم معنى «خلق» و آفرینش است که این همه زیبا توصیف شده است. خلق در لغت به معنى اندازه گیرى است و اگر به خوى انسانى «خُلْق» مى گویند، بدین جهت است که گویى آفرینش او بدان کیفیت اندازه گیرى شده است و «خَلاق» به معنى نصیب است، زیرا سهم هرکس، معین مى گردد.

بنابراین، «خلق» در قرآن به معنى هر نوع ایجاد نیست، بلکه ایجادى است با اندازه گیرى خاص، معادل «صُنع» که آن هم آفرینشى است با اندازه خاص چنان که مى فرماید: «... صُنْعَ اللّهِ الَّذى أَتْقَنَ کلّ شَىء إِنَّهُ خَبیرٌ بِما تَفْعَلُونَ» (نمل/۸۸) «آفرینش خدایى که هرچیز را متقن ساخت، و به آنچه انجام مى دهید آگاه است».

اکنون که معنى لغوى «خلق» روشن شد، باید دید مقصود از «أحسن الخالقین» چیست؟ ظاهر آیه این است که خدا براى غیر خود نیز خالقیت اثبات مى کند، ولى خود را نیکوترین خالق مى داند و به دیگر سخن، تعدد خالق را ولو به معنى نازل نفى نمى کند، بلکه خود را «أحسن» و غیر خود را «غیر احسن» مى خواند. روى این اساس است که خدا، گاهى خلقت را به یکى از بندگان خود به نام «مسیح» نسبت مى دهد و مى فرماید: «... وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کهَیئةِ الطَّیرِ بِإِذْنى ...» (مائده/۱۱۰) «به یاد آر آن گاه که از گل، پرنده اى را به اذن من مى آفریدى».

اکنون سؤال مى شود اگر واقعاً خالق مصداق متعدد دارد، پس مفاد آیه اى که خالقیت را به خدا منحصر مى سازد چیست؟ چنانکه مى فرماید: «ذلِکمُ اللّهُ رَبُّکمْ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ خالِقُ کلِّ شَىء فَاعْبُدُوهُ...» (انعام/۱۰۲) «این است پروردگار شما، خدایى جز او نیست، و پروردگار همه چیز است، او را بپرستید».

در این جا براى رفع اختلاف دو راه وجود دارد: راهى را که راغب و دیگر اشاعره انتخاب کرده اند و آن این که خالقیت در خدا را به گونه اى، و خالقیت در غیر او را به شکل دیگر تفسیر مى کنند. خالقیت خدا دو صورت دارد، یکى ایجاد بدون ماده و نمونه پیشین، مانند: «بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الأَرض ...» (بقره/۱۱۷). دیگرى ایجاد چیزى با ماده پیشین مانند: «... خَلَقَکمْ مِنْ نَفْس واحِدَة ...» (نساء/۱) «شما را از یک نفس آفرید».

خلقت بدون ماده و الگوى سابق مخصوص خداست، ولى خلقت به معنى دوم، مشترک میان خدا و غیر خدا است، و آفرینشگرى انسان از قبیل دوم است، یعنى از گل شکل مرغى را مى سازد.

در این جا راه دیگرى نیز هست و آن این که خلقت در همه مراتب مشترک است، زیرا انسان نیز بدون ماده پیشین صورى را در ذهن مى سازد، ولى تفاوت در استقلال و عدم استقلال است، خالقیت مستقل مخصوص خدا است، ولى خالقیت وابسته از آن انسان است. و این حقیقت در بسیارى از نسبتهاى مشترک نیز صادق است. خدا بدون استمداد از کسى خالق است، در حالى که غیر او به اذن و با استمداد از او آفرینشگرى دارد، از این جهت در مورد حضرت مسیح (علیه السلام)، پس از جمله «تخلُق» لفظ «بإِذنى» وارد شده است.

منابع

اسماء الله در قرآن
تعداد:۱۳۵
الف اله، اَحَد، اوّل، آخِر، اعلى، اکرم، اعلم، ارحم الراحمین، احکم الحاکمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل‌ المغفرة، اقرب، ابقى، اسرع الحاسبین.
ب بارى، باطن، بدیع، بَرّ، بصیر.
ت توّاب.
ج جبّار، جامع.
ح حکیم، حلیم، حیّ، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفى.
خ خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالماکرین، خیرالرازقین، خیرالفاصلین، خیرالحاکمین، خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.
ذ ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمة، ذوالقوة، ذوالجلال و الاکرام، ذوالمعارج.
ر رحمان، رحیم، رؤوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.
س سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.
ش شهید، شاکر، شکور، شدید العذاب، شدید العقاب، شدید المحال.
ص صمد.
ظ ظاهر.
ع عالِمُ غيبِ السماواتِ و الأرضِ، علیم، عزیز، عفوّ، على، عظیم، علام‌الغیوب، عالم الغیب و الشهادة.
غ غافرالذنب،غالب، غفار، غفور، غنى.
ف فالق الاصباح، فالق الحب و النوى، فاطر، فتّاح.
ق قوى، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل‌التوب، القائم على کل نفس.
ک کبیر، کریم، کافی.
ل لطیف.
م مؤمن، مهیمن، متکبر، مصوِّر، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مقیت، متعال، محیى، متین، مقتدر، مستعان، مبدى، مالک الملک.
ن نصیر ، نور.
و وهاب، واحد، ولی، والی، واسع، وکیل، ودود.
ه هادی.