حضرت ارمیا علیه السلام: تفاوت بین نسخهها
(←ارمیا در منابع اسلامى) |
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}} | {{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}} | ||
| − | از پیامبران بزرگ | + | '''«حضرت ارمیا علیهالسلام»''' از [[پیامبران]] بزرگ [[بنی اسرائیل|بنىاسرائیل]] در دوره سقوط اورشلیم بدست [[بُخْتُ نُصَّر]] است. در [[قرآن]] به طور صریح از او نامى به میان نیامده است؛ ولى منابع تاریخى و [[تفسیر|تفسیرى]] و روایى در ذیل برخى [[آیات]] از او یاد كردهاند. |
==ارمیا کیست؟== | ==ارمیا کیست؟== | ||
| − | ارمیا ابن حلقیا از [[ | + | ارمیا ابن حلقیا از پیامبران [[یهود]] در قرن ۶ـ۷ قبل از میلاد بوده كه در [[قرآن]] به طور صریح از او نامى به میان نیامده است؛ ولى منابع تاریخى و [[تفسیر|تفسیرى]] و روایى در ذیل برخى آیات از او یاد كردهاند ([[سوره بقره]]/۲، ۲۴۳، ۲۴۶ و ۲۵۹؛ [[سوره اسراء]]/۱۷، ۴ـ۷؛ [[سوره انبیاء]]/۲۱،۱۱) كه عمده این یادكردها درباره برخى حوادث سیاسى و اجتماعى یهود است. نام او در منابع اسلامى به گونههاى متعددى گزارش شده است: اِرمیا، اِرمیاء، اُرمیا، اورمیا و یرمیا.<ref> فتحالبارى، ج ۶، ص ۳۰۹؛ تاریخ ابنخلدون، ج ۲، ص ۷۱؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۲۹.</ref> |
| − | واژه «یرمیا= Jeremiah» در زبان عبرى به معناى «رفعت یافته از سوى خدا، منصوب از سوى او، خدا تیر مىافكند یا به زیر مىاندازد» آمده است.<ref> قاموس الكتاب المقدس، ص | + | واژه «یرمیا= Jeremiah» در زبان عبرى به معناى «رفعت یافته از سوى خدا، منصوب از سوى او، خدا تیر مىافكند یا به زیر مىاندازد» آمده است.<ref> قاموس الكتاب المقدس، ص ۴۰؛ دائرةالمعارف، ج ۳، ص ۲۲۲.</ref> |
| − | ارمیا در عهد عتیق اهمیت ویژهاى داشته است و كتاب مستقلى به نام او در اسفار [[تورات]] به چشم مىخورد. او بنا به گزارش تورات در روستاى عناتوت در نزدیكى اورشلیم (واقع در | + | ارمیا در عهد عتیق اهمیت ویژهاى داشته است و كتاب مستقلى به نام او در اسفار «[[تورات]]» به چشم مىخورد. او بنا به گزارش تورات در روستاى عناتوت در نزدیكى اورشلیم (واقع در ۶ كیلومترى شرق [[بیت المقدس|بیتالمقدس]] كنونى) از خانوادهاى كهانت پیشه به دنیا آمد. سكونت خانواده او در منطقهاى موسوم به بنیامین،<ref> كتاب مقدس، ارمیا، ۱: ۱ـ۳.</ref> احتمالاً نشاندهنده انتساب وى به شاخه بنیامینى از [[بنی اسرائیل|بنىاسرائیل]] است؛ گرچه [[ابن عساكر|ابنعساكر]] و [[ابن خلدون|ابنخلدون]] او را از سبط لاوى بن [[حضرت یعقوب|یعقوب]] دانستهاند.<ref>تاریخ دمشق، ج ۸، ص ۲۷؛ تاریخ ابنخلدون، ج ۲، ص ۱۱۶.</ref> |
| − | برخى نیز احتمال دادهاند او از نسل «ابیاتار شیلوى» كاهن عصر سلیمان است كه به دستور وى به عناتوت تبعید شده بود.<ref> الكتاب المقدس، ص | + | برخى نیز احتمال دادهاند او از نسل «ابیاتار شیلوى» كاهن عصر [[حضرت سلیمان]] است كه به دستور وى به عناتوت تبعید شده بود.<ref> الكتاب المقدس، ص ۱۶۳۷.</ref> |
==تاریخچه نبوت ارمیا== | ==تاریخچه نبوت ارمیا== | ||
| − | ارمیا در دوره افول آشوریان و به قدرت رسیدن بابلیان و رقابت آن دو امپراتورى با حكومت [[مصر]] مىزیسته است. دوره حیات او به دلیل همزمانى با تبعید یهودیان به | + | ارمیا در دوره افول آشوریان و به قدرت رسیدن بابلیان و رقابت آن دو امپراتورى با حكومت [[مصر]] مىزیسته است. دوره حیات او به دلیل همزمانى با تبعید [[یهود|یهودیان]] به [[بابل]]، نقطه عطف مهمى در تاریخ یهود به شمار مىرود. |
| − | تجزیه كشور یهودیه به دو بخش شمالى و جنوبى و جنگهاى پیاپى میان آنها و رواج | + | تجزیه كشور یهودیه به دو بخش شمالى و جنوبى و جنگهاى پیاپى میان آنها و رواج [[شرک]] و ستم و [[بت پرستی|بتپرستى]] میان یهودیان و ضعف و بحران اقتصادى، همگى سبب زوال قدرت و انحطاط سیاسى و فرهنگى و اجتماعى آنان شده و رونق و اقتدار زمان [[حضرت سلیمان]] را از بین برده بود. |
| − | در این دوره، شاهد ظهور [[پیامبران]] مصلحى هستیم كه عمده آموزههاى آنان صبغهاى اجتماعى، اخلاقى و فرهنگى داشت. این پیامبران، در كنار پند | + | در این دوره، شاهد ظهور [[پیامبران]] مصلحى هستیم كه عمده آموزههاى آنان صبغهاى اجتماعى، [[اخلاق|اخلاقى]] و [[فرهنگ|فرهنگى]] داشت. این پیامبران، در كنار پند مردم، به پیشگویى حوادث اسفبار آینده یهود به صورت [[عذاب]] خداوند پرداخته، بدین وسیله آنان را از عواقب شوم كردارهایشان بیم مىدادند. این پیامبران در عین حال پس از توبیخ مردم و ابلاغ [[انذار]] و عذاب زودرس الهى، آنان را به آیندهاى روشن در عصر ظهورِ نجات دهندهاى بزرگ مژده مىدادند. |
| − | اشعیاى | + | [[حضرت اشعیا علیه السلام|اشعیاى]] نبى، سر سلسله این پیامبران بهشمار مىرود كه احتمالا ارمیاى نبى نیز با توجه به فاصله كم تاریخى میان آن دو از او متأثر بوده است؛ گرچه از نگاه [[كلام|كلامى]] هر دو پیامبر از یك سرچشمه كه همان [[وحى]] خداوندى است، اثر پذیرفتهاند. |
| − | اشعیا و ارمیا همواره از همگرایى با مصر در برابر حملات آشوریان و پس از آنها بابلیان پرهیز داده و به نوعى، بىطرفى در نزاعهاى امپراتورىهاى بزرگ همسایه جهت محافظت از اورشلیم سفارش مىكردند؛<ref> تاریخ تمدن، | + | اشعیا و ارمیا همواره از همگرایى با [[مصر]] در برابر حملات آشوریان و پس از آنها بابلیان پرهیز داده و به نوعى، بىطرفى در نزاعهاى امپراتورىهاى بزرگ همسایه جهت محافظت از اورشلیم سفارش مىكردند؛<ref> تاریخ تمدن، ج۱، ص ۳۵۰ـ۳۷۲.</ref> البته این رویكرد آنها صبغهاى وحیانى و نه صرفاً سیاسى داشت. |
| − | ارمیا همزمان با پادشاهى یوشیا به نبوت مىرسد<ref> كتاب مقدس، ارمیا، | + | ارمیا همزمان با پادشاهى یوشیا به [[نبوت]] مىرسد<ref> كتاب مقدس، ارمیا، ۱: ۱.</ref> (۶۲۸ ق.م). یوشیا با دست یافتن به نسخهاى مفقود از [[شریعت]] [[حضرت موسى]]، تصمیم مىگیرد در یهودیه به اصلاحات گسترده مذهبى و فرهنگى و اجتماعى دست زند.<ref> همان، دوم پادشاهان، ۲۲ـ۲۳؛ دوم تواریخ، ۳۴ـ۳۵.</ref> |
| − | فعالیت چشمگیرى از ارمیا در این دوره گزارش نشده، جز آن كه برخى احتمال دادهاند او نیز در جریان اصلاحات با پادشاه همكارى داشته است.<ref>قاموس الكتاب المقدس، ص | + | فعالیت چشمگیرى از ارمیا در این دوره گزارش نشده، جز آن كه برخى احتمال دادهاند او نیز در جریان اصلاحات با پادشاه همكارى داشته است.<ref>قاموس الكتاب المقدس، ص ۴۰ـ۴۱.</ref> برخى نیز ارمیا را فرزند همان حلقیاى كاهن دانستهاند كه اسفار «[[تورات]]» را یافته و در اختیار یوشیا قرار داده است.<ref> الله والانبیاء فى التوراه، ص ۵۲۶.</ref> گفتگوها و مناجاتهاى ارمیا با خداوند در آغاز دوره رسالتش به این دوره مربوط مىشود كه در بخشهاى نخست سِفْر او گرد آمده است. جانشینان یوشیا با اعتماد به قدرت مصر در برابر خطر [[بخت نصر|بُختُ نُصَّر]] به سوى امپراتورى غربى گراییده و به شیوه [[كفر]] آمیز و ستمگرانه شاهان پیش از یوشیا بازگشتند. فعالیت عمده ارمیا در دوره این پادشاهان تا تخریب اورشلیم بدست بُختُ نُصَّر است.<ref> دایرةالمعارف، ج ۳، ص ۲۲۳ـ۲۲۶.</ref> |
| − | او كه اخلاق مردم را فاسد و زمامداران را ستمگر و بىسیاست و ملت را در انحطاط مذهبى و ملى و ضعف سیاسى مىدید، در هر مكان از خانه خدا تا كوچه و بازار و به هر وسیله و بیان ممكن به اندرز مردم پرداخته، از هجوم بُختُ نُصَّر و تخریب اورشلیم خبر مىداد تا آن كه تصور مزدورى بابل و خیانت به میهن درباره او پدید آمده و از سوى كاهنان، امیران و پیامبران دروغین مورد آزار فراوان قرار گرفت و تا مرز كشته شدن پیش رفت.<ref> تاریخ تمدن، ج | + | او كه اخلاق مردم را فاسد و زمامداران را ستمگر و بىسیاست و ملت را در انحطاط مذهبى و ملى و ضعف سیاسى مىدید، در هر مكان از خانه خدا تا كوچه و بازار و به هر وسیله و بیان ممكن به اندرز مردم پرداخته، از هجوم بُختُ نُصَّر و تخریب اورشلیم خبر مىداد تا آن كه تصور مزدورى [[بابل]] و خیانت به میهن درباره او پدید آمده و از سوى كاهنان، امیران و پیامبران دروغین مورد آزار فراوان قرار گرفت و تا مرز كشته شدن پیش رفت.<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۳۷۷.</ref> او پادشاه و بزرگان [[یهود]] و عموم مردم را به دلیل نقض احكام روز شنبه و پرستش رب النوع خورشید و [[گناهان]] دیگر توبیخ مىكرد. |
| − | پیامبران دروغین از روى فریب در برابر انذارهاى او، مردم را به امیدهاى نابجا مژده داده، نعمت و آسایش را براى یهودیان در آینده نزدیك پیشبینى مىكردند؛ از این روى ارمیا به پیامبر شر لقب یافته بود و مردم از او بیزارى جسته، نفرینش مىكردند.<ref> دایرةالمعارف، ج | + | پیامبران دروغین از روى فریب در برابر انذارهاى او، مردم را به امیدهاى نابجا مژده داده، نعمت و آسایش را براى یهودیان در آینده نزدیك پیشبینى مىكردند؛ از این روى ارمیا به پیامبر شر لقب یافته بود و مردم از او بیزارى جسته، نفرینش مىكردند.<ref> دایرةالمعارف، ج ۳، ص ۲۲۴.</ref> |
| − | گریه و اندوه فراوان او بر | + | گریه و اندوه فراوان او بر قومش، از وى پیامبرى گریان و اندوهناك به نمایش گذاشته است: «كاش كه سر من آب بود و چشمانم چشمه اشك تا روز و شب بر كشتگان دختر قوم خود مىگریستم».<ref> كتاب مقدس، ارمیا، ۸: ۲۳؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۳۷۷.</ref> |
| − | در این میان، حمله نخست بُختُ نُصَّر و اسارت بزرگان یهود به همراه پادشاهان یهویاقیم نیز در اصلاح مردم، حاكمان و كاهنان بىتأثیر بود تا آن كه مدتى بعد در اثر استقلال خواهى صدقیا، پادشاه دستنشانده بابل و بىتوجهى او به اندرزهاى ارمیا، بُختُ نُصَّر بار دیگر به اورشلیم حمله برده، شهر را به آتش كشید و هیكل سلیمان را تخریب كرد و انبوهى از یهودیان را به اسیرى به بابل برد | + | در این میان، حمله نخست بُختُ نُصَّر و اسارت بزرگان یهود به همراه پادشاهان یهویاقیم نیز در اصلاح مردم، حاكمان و كاهنان بىتأثیر بود تا آن كه مدتى بعد در اثر استقلال خواهى صدقیا، پادشاه دستنشانده بابل و بىتوجهى او به اندرزهاى ارمیا، بُختُ نُصَّر بار دیگر به اورشلیم حمله برده، شهر را به آتش كشید و هیكل [[حضرت سلیمان|سلیمان]] را تخریب كرد و انبوهى از یهودیان را به اسیرى به بابل برد<ref> كتاب مقدس، دوم پادشاهان، ۲۴ـ۲۵؛ دوم تواریخ، ۳۶.</ref> (۷ـ۵۸۶ ق.م). |
| − | ارمیا به فرمان او از زندان كاخ صدقیا نجات یافت و با او به نیكى رفتار شد.<ref> همان، ارمیا، | + | ارمیا به فرمان او از زندان كاخ صدقیا نجات یافت و با او به نیكى رفتار شد.<ref> همان، ارمیا، ۳۹: ۱۱ـ۱۴.</ref> اندكى بعد، مردم باقىمانده در اورشلیم با كشتن جدلیا، شاه دست نشانده بُختُ نُصَّر بار دیگر بر بابل شوریده به رغم مخالفت ارمیا او را به اجبار با خود به [[مصر]] بردند.<ref> همان، ارمیا، ۴۳: ۲ـ۵.</ref> |
| − | سرنوشت او از این دوره به بعد در هالهاى از ابهام است. برخى او را در مصر مدفون مىدانند و برخى دیگر از [[مرگ]] او در بابل خبر مىدهند. پارهاى گزارشها نیز از سنگسارشدن وى بدست یهودیان مهاجر به مصر حكایت دارد. برخى از مسیحیان نیز به استناد عبارتى از رساله عبرانیان در عهد جدید،<ref> همان، عبرانیان، | + | سرنوشت او از این دوره به بعد در هالهاى از ابهام است. برخى او را در مصر مدفون مىدانند و برخى دیگر از [[مرگ]] او در بابل خبر مىدهند. پارهاى گزارشها نیز از سنگسارشدن وى بدست یهودیان مهاجر به مصر حكایت دارد. برخى از [[مسیحیت|مسیحیان]] نیز به استناد عبارتى از رساله عبرانیان در عهد جدید،<ref> همان، عبرانیان، ۱۱: ۳۷.</ref> به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] آن پیامبر اعتقاد دارند؛ در مقابل، عدهاى دیگر او را همچنان زنده پنداشته و بازگشت او را به این جهان از [[بهشت]] برین باور دارند.<ref> دایرةالمعارف، ج ۳، ص ۲۲۶ـ۲۲۷.</ref> |
==پیام نبوى ارمیا== | ==پیام نبوى ارمیا== | ||
| − | رسالت ارمیا، پیام انتقام خدا از ملتى گنهكار است. سخن خداوند در دوره غضب او بر بنىاسرائیل بر وى نازل مىشود تا چونان آتشى بر آنان شعله افكند. این رسالت سنگین و آن مردم نافرمان از هر سو بر او فشار مىآورد؛ بدین سبب سفر او از مناجاتهاى سوزناك و پرتلاطم با خداوند سرشار است.<ref> كتاب مقدس، دوم ارمیا، | + | رسالت ارمیا، پیام انتقام [[خدا]] از ملتى گنهكار است. سخن خداوند در دوره غضب او بر [[بنى اسرائیل|بنىاسرائیل]] بر وى نازل مىشود تا چونان آتشى بر آنان شعله افكند. این رسالت سنگین و آن مردم نافرمان از هر سو بر او فشار مىآورد؛ بدین سبب سفر او از [[مناجات|مناجاتهاى]] سوزناك و پرتلاطم با خداوند سرشار است.<ref> كتاب مقدس، دوم ارمیا، ۱ـ۵: ۱ـ۲۰.</ref> او مردى تنها میان مردمى نادان بود كه او را به درستى درنیافته بودند و به وى افترا مىبستند و [[ظلم|ستم]] مىكردند و او جز خدا پناه دیگرى نداشت؛ از این روى در كتاب وى به احساس شدید مسئولیت در برابر خداوند و گوهر پیوند [[انسان]] با خدا برمىخوریم. |
| − | پیام او، پیام معنویت و عرفان است؛ عهد خدا را به مردم یادآور مىشود و بلاى قریبالوقوع را از روى عصیان و طغیان ملت مىشمرد، نه آن كه حادثهاى تصادفى باشد. او از نگاه سطحى و ظاهرى به دین و آیین و بسنده كردن به اصلاحات ظاهرى پرهیز داده، به امتداد اصلاح و بازسازى دینى تا اعماق درون دعوت مىكند؛ چرا كه خدا فقط به قلب آدمیان مىنگرد و فقط روزه انسانى پاك و قربانى دلى وارسته را مىپذیرد؛ پس دلها را از شهوت گناهان تن بشویید و او را خدمتى شایسته كنید. | + | پیام او، پیام معنویت و [[عرفان]] است؛ عهد خدا را به مردم یادآور مىشود و بلاى قریبالوقوع را از روى عصیان و طغیان ملت مىشمرد، نه آن كه حادثهاى تصادفى باشد. او از نگاه سطحى و ظاهرى به [[دین]] و آیین و بسنده كردن به اصلاحات ظاهرى پرهیز داده، به امتداد اصلاح و بازسازى دینى تا اعماق درون دعوت مىكند؛ چرا كه خدا فقط به قلب آدمیان مىنگرد و فقط [[روزه]] انسانى پاك و قربانى دلى وارسته را مىپذیرد؛ پس دلها را از [[شهوت رانی|شهوت]] گناهان تن بشویید و او را خدمتى شایسته كنید. |
ارمیا، جریان دین و مذهب را از سطح قومى و قبیلهاى به رابطهاى معنوى میان همه انسانها با خداى خویش، تعالى مىبخشد؛ پس چه بسا هیكل خداوند از میان رفته، خراب شود و ملت خدا كشته و اسیر شوند و مملكت خدا سقوط كند؛ اما باز بندگى انسان و دیانت او در برابر خداى خویش در هر حال محفوظ است. تصور نادرست امت برگزیده خدا در این رویكرد از هم فرو مىپاشد. ملت خدا هر ملتى است كه حریم او را پاس دارند. | ارمیا، جریان دین و مذهب را از سطح قومى و قبیلهاى به رابطهاى معنوى میان همه انسانها با خداى خویش، تعالى مىبخشد؛ پس چه بسا هیكل خداوند از میان رفته، خراب شود و ملت خدا كشته و اسیر شوند و مملكت خدا سقوط كند؛ اما باز بندگى انسان و دیانت او در برابر خداى خویش در هر حال محفوظ است. تصور نادرست امت برگزیده خدا در این رویكرد از هم فرو مىپاشد. ملت خدا هر ملتى است كه حریم او را پاس دارند. | ||
| − | آنچه او مىخواهد، اورشلیم مستقل و مقتدر | + | آنچه او مىخواهد، اورشلیم مستقل و مقتدر نیست، بلكه مردمى امین و خداخواه است؛ پس هر انسانى از هر نژاد و خون و رنگ و جنسیتى با خداى خود رابطهاى ویژه دارد. این نوع نگاه، زمینهساز پیدایش عهد جدید است كه دلهاى آدمیان در آن واسطه میان خدا و انسان قرار مىگیرد؛ از این رو [[مسیحیت|مسیحیان]] او را مژده رسان ظهور عهد جدید بدست [[حضرت عیسى]] مىدانند.<ref> قاموس الكتاب المقدس، ص ۵۳ـ۵۴؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۳۶۹ـ۳۷۹.</ref> |
| − | پیامبران پس از ارمیا مانند حزقیال و اشعیاى دوم<ref> تاریخ تمدن، ج | + | پیامبران پس از ارمیا مانند حزقیال و اشعیاى دوم<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۳۷۸ـ۳۷۹.</ref> و به ویژه [[حضرت زكریا]] نیز رویكرد نبوى او را دنبال كردهاند تا آن جا كه برخى مسیحیان، روح ارمیا را در زكریا جارى شمردهاند.<ref> دایرةالمعارف، ج ۳، ص ۲۲۷.</ref> |
==ارمیا در عهد عتیق== | ==ارمیا در عهد عتیق== | ||
| − | در دوره ارمیا، پیامبران دروغین بسیارى نیز حضور داشتند و این سبب مىشد تا مردم در ادعاى او با دیده تردید بنگرند؛ اما سرانجام متألّهان یهود در بازگشت از تبعید بابل تصمیم گرفتند او را از [[پیامبران]] الهى برشمرده و افزون بر سخنانش، تاریخ زندگى او را نیز در تورات به صورت پیامبرى الهى درج كنند.<ref> الكتاب المقدس، ص | + | در دوره ارمیا، پیامبران دروغین بسیارى نیز حضور داشتند و این سبب مىشد تا مردم در ادعاى او با دیده تردید بنگرند؛ اما سرانجام متألّهان [[یهود]] در بازگشت از تبعید [[بابل]] تصمیم گرفتند او را از [[پیامبران]] الهى برشمرده و افزون بر سخنانش، تاریخ زندگى او را نیز در تورات به صورت پیامبرى الهى درج كنند.<ref> الكتاب المقدس، ص ۱۶۳۶ـ۱۶۳۷.</ref> |
| − | كتاب ارمیا یك بار به وسیله شاگردش باروك، تدوین یافته، در بیت ایل در حضور مردم بر همگان خوانده شد؛ ولى پادشاه یهویاقیم از آن سخنان ناخشنود شد و آن صحیفه را پاره پاره كرد؛ آنگاه او با همیارى باروك به نگارش دوباره آن پرداخت.<ref> كتاب مقدس، ارمیا، | + | كتاب ارمیا یك بار به وسیله شاگردش باروك، تدوین یافته، در بیت ایل در حضور مردم بر همگان خوانده شد؛ ولى پادشاه یهویاقیم از آن سخنان ناخشنود شد و آن صحیفه را پاره پاره كرد؛ آنگاه او با همیارى باروك به نگارش دوباره آن پرداخت.<ref> كتاب مقدس، ارمیا، ۳۶: ۱ـ۳۲.</ref> |
| − | سِفْر او شامل موضوعات ذیل است: مناجاتهاى دوره آغاز رسالت، گفتگوها و منازعاتش با كاهنان و بزرگان و پیامبران دروغین، درددل و شكایت به خدا از سختى بار رسالت، اندرزها و پندهاى اخلاقى و پیامهاى معنوى، بیم دهى از نزول عذاب الهى و سقوط اورشلیم، توبیخ و انتقاد شدید از مردم گنهكار اورشلیم و فساد اخلاقى یهود و دعوتشان به | + | سِفْر او شامل موضوعات ذیل است: مناجاتهاى دوره آغاز رسالت، گفتگوها و منازعاتش با كاهنان و بزرگان و پیامبران دروغین، درددل و شكایت به خدا از سختى بار رسالت، اندرزها و پندهاى [[اخلاق|اخلاقى]] و پیامهاى معنوى، بیم دهى از نزول [[عذاب]] الهى و سقوط اورشلیم، توبیخ و انتقاد شدید از مردم گنهكار اورشلیم و [[فساد]] اخلاقى یهود و دعوتشان به [[توبه]]، دعوت به گوهر معنوى و اخلاقى [[دین]] در انجام مناسك و آداب مذهبى، دعوت به [[توحید]] و انتقاد از آیینهاى [[شرک]] آلود اقوام همسایه، گریه و اندوه بر سرانجام شوم اورشلیم، نامهاى به تبعیدیان بابل جهت تقویت روحیه آنها و سفارش ایشان به حفظ دین در آن محیط، برخى گزارشهاى مهم تاریخى از آن دوره، خبر از افول و نابودى همه اقوام و تمدنهاى بزرگ، خبر از آیندهاى روشن در پایان حوادث اسف بار جهان. |
| − | افزون بر سِفر ارمیا، سِفر مراثى نیز در ترجمه یونانى، معروف به سبعین به او نسبت داده شده و مرثیه پنجم آن به دعاى ارمیا نامگذارى شده است. این سِفْر گرچه از دیرباز میان متألّهان یهودى و مسیحى به ارمیا منسوب بوده، وجود برخى سخنان ناسازگار با دیدگاههاى | + | افزون بر سِفر ارمیا، سِفر مراثى نیز در ترجمه یونانى، معروف به سبعین به او نسبت داده شده و مرثیه پنجم آن به دعاى ارمیا نامگذارى شده است. این سِفْر گرچه از دیرباز میان متألّهان یهودى و مسیحى به ارمیا منسوب بوده، وجود برخى سخنان ناسازگار با دیدگاههاى ارمیا، سبب تردید برخى معاصران در این انتساب شده است. نامه دیگرى نیز از ارمیا خطاب به اسیران یهودى بابل در پایان سفر باروك ثبت شده كه صحت آن نیز مورد تردید است و از مجموعه اپوكریفایى عهد عتیق به شمار مىرود. |
| − | بخشهایى از سِفر مزامیر<ref> دایرةالمعارف، ج | + | بخشهایى از سِفر مزامیر<ref> دایرةالمعارف، ج ۳، ص ۲۲۷.</ref> به اضافه برخى متون اپوكریفایى دیگر نیز به ارمیا نسبت داده مىشود.<ref> قاموس الكتاب المقدس، ص ۵۵ـ۵۶؛ كتاب مقدس، مراثى ارمیا، ۱ـ۵.</ref> دیدگاه عهد عتیق درباره ارمیا از نگاهى كلى متأثر از رویكرد [[كلام|كلامى]] یهود به خداوند با طبیعتى شبه بشرى و پدیده [[نبوت]] به مثابه واقعیتى عادى و محسوس و شخصیت [[پیامبران]] به صورت انسانهایى معمول با همه واكنشها و افت و خیزهاى بشرى است كه به طور طبیعى، واكنش انتقادى متألهان [[مسلمان]] را در پى داشته است.<ref> الهدى الى دینالمصطفى، ج ۱، ص ۱۵۴.</ref> |
==ارمیا در منابع اسلامى== | ==ارمیا در منابع اسلامى== | ||
| − | منابع تاریخى و تفسیرى اسلامى از آن جا كه نام ارمیا در قرآن به صراحت نیامده و حوادث زندگى او به تفصیل مورد توجه قرار نگرفته، از گزارشهاى تورات و باورهاى یهودیان و مسیحیان درباره این پیامبر، تأثیر بسیارى پذیرفتهاند. در این میان، نقش «وهب بن منبه» در ورود بخش گستردهاى از اسرائیلیات درباره این شخصیت بنىاسرائیل نیز حائز اهمیت است. | + | منابع تاریخى و تفسیرى [[اسلام|اسلامى]] از آن جا كه نام ارمیا در [[قرآن]] به صراحت نیامده و حوادث زندگى او به تفصیل مورد توجه قرار نگرفته، از گزارشهاى [[تورات]] و باورهاى [[یهود|یهودیان]] و [[مسیحیت|مسیحیان]] درباره این پیامبر، تأثیر بسیارى پذیرفتهاند. در این میان، نقش «وهب بن منبه» در ورود بخش گستردهاى از [[اسرائیلیات]] درباره این شخصیت [[بنى اسرائیل|بنىاسرائیل]] نیز حائز اهمیت است. |
| − | در عین حال، انعكاس دیدگاه یهودى و مسیحى درباره این پیامبر در | + | در عین حال، انعكاس دیدگاه یهودى و مسیحى درباره این پیامبر در منابع اسلامى به طور دقیق صورت نپذیرفته و در نتیجه، ابهامها و تعارضهاى بسیارى درباره این پیامبر پدید آورده است.<ref> EncycLopedia of IsLam, VIV,p۷۹.</ref> |
| − | برخى او را همان عزیر پیامبر دانستهاند كه پس از مرگى | + | برخى او را همان [[حضرت عزیر علیه السلام|عزیر]] پیامبر دانستهاند كه پس از مرگى ۱۰۰ ساله دوباره زنده شد<ref> تفسیر عبدالرزاق، ج ۱، ص ۳۵۸؛ جامع البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۱؛ مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۳۹.</ref> و عدهاى دیگر تحت تأثیر وهب بن منبه، او را همان [[حضرت خضر علیه السلام|خضر]] نبى معرفى كرده<ref> جامعالبیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۱؛ مجمعالبیان، ج ۲، ص ۶۳۹؛ تفسیر قرطبى، ج ۳، ص ۱۸۸.</ref> و از پیامبران پس از [[حضرت موسی علیه السلام|موسى]] شمردهاند كه در [[سوره بقره]] از آنها یاد شده است:<ref> تاریخ دمشق، ج ۸، ص ۳۳؛ الدرالمنثور، ج ۱، ص ۸۶.</ref> {{متن قرآن|«وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ ...»}}.<ref>[[آیه 87 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۸۷.]]</ref> |
| − | در همین جهت، برخى دیگر از تفاسیر ذیل داستان ملاقات موسى با مردى حكیم در آیه | + | در همین جهت، برخى دیگر از [[تفسیر|تفاسیر]] ذیل داستان ملاقات حضرت موسى با مردى حكیم در آیه ۶۵ [[سوره كهف]]/۱۸، از ارمیا یاد كردهاند<ref> زادالمسیر، ج ۵، ص ۱۶۷.</ref> و در روایاتى دیگر از او در جایگاه پیامبر دوره پس از شهادت [[حضرت یحیى|یحیى بن زكریا]] نام برده شده است.<ref> تاریخ دمشق، ج ۶۴، ص ۲۱۰؛ البدایة والنهایه، ج ۲، ص ۲۶.</ref> |
| − | مفسران بر اساس این مجموعه روایات متعارض، داستانهاى متعددى از قرآن را بر او حمل كردهاند. در | + | مفسران بر اساس این مجموعه روایات متعارض، داستانهاى متعددى از قرآن را بر او حمل كردهاند. در مقابل، برخى دیگر از مفسران به این قبیل روایات با دیده تردید نگریسته<ref> المیزان، ج ۲، ص ۳۷۸.</ref> و دستهاى از آنها را تضعیف [[سند حدیث|سندى]] و محتوایى كرده و به [[اسرائیلیات|اسراییلى]] بودن آنها تصریح داشتهاند.<ref>تفسیر ابن كثیر، ج ۳، ص ۲۷ـ۲۸؛ قصصالانبیاء، ابن كثیر، ص ۴۲۱؛ اسرائیلیات والموضوعات، ص ۲۳۴ـ۲۳۷.</ref> |
| − | داستان ارمیا با روایتى از حسن | + | داستان ارمیا با روایتى از [[حسن بصری]] آغاز مىشود كه درباره [[زهد]] و پارسایى او است. وى در این روایت، فرزند پادشاهى معرفى شده كه به رغم اصرار پدر، از [[ازدواج]] پرهیز مىكرده و به كنارهگیرى از مردم تمایل داشته است، تا آن كه سرانجام [[وحى]] الهى بر او نازل شد.<ref> تاریخ دمشق، ج ۸، ص ۳۴.</ref> |
| − | ادامه داستان از زبان وهب است كه تشابه بسیارى با گزارش سفر ارمیا دارد. خداوند از انتخاب وى به نبوت پیش از تولدش و رسالت بزرگ او یاد مىكند و براى ارشاد و هدایت پادشاه و عموم بنىاسرائیل به سویشان روانهاش مىسازد. ارمیا از ناتوانى خویش در انجام این مسئولیت بزرگ به خدا شكوه مىبرد و از او یارى مىخواهد. | + | ادامه داستان از زبان وهب است كه تشابه بسیارى با گزارش سفر ارمیا دارد. خداوند از انتخاب وى به [[نبوت]] پیش از تولدش و رسالت بزرگ او یاد مىكند و براى ارشاد و هدایت پادشاه و عموم بنىاسرائیل به سویشان روانهاش مىسازد. ارمیا از ناتوانى خویش در انجام این مسئولیت بزرگ به خدا شكوه مىبرد و از او یارى مىخواهد. |
| − | خداوند از قدرت بىنهایت خویش و اراده بىتغییر خود و حمایت مدامش از ارمیا و همراهىاش با او در انجام این مسئولیت یاد مىكند و پس از گناهان و فساد اقشار گوناگون بنىاسرائیل از پادشاهان، كاهنان، عابدان و... سخن گفته، سرانجام از عذاب سخت خویش با فرستادن پادشاهى ستمگر براى تخریب اورشلیم خبر مىدهد. | + | خداوند از قدرت بىنهایت خویش و اراده بىتغییر خود و حمایت مدامش از ارمیا و همراهىاش با او در انجام این مسئولیت یاد مىكند و پس از [[گناهان]] و [[فساد]] اقشار گوناگون بنىاسرائیل از پادشاهان، كاهنان، عابدان و... سخن گفته، سرانجام از [[عذاب]] سخت خویش با فرستادن پادشاهى ستمگر براى تخریب اورشلیم خبر مىدهد. |
| − | ارمیا با شنیدن این پیام، فریاد مىكشد و پیراهن پاره مىكند و خاكستر بر سر مىفكند و بسان روایت توراتى به بدبختى خویش نفرین مىفرستد. خداوند بر حال وى تأسف خورده به او دلدارى مىدهد كه عذاب خود را پیش از رضایت ارمیا بر آنان فرونفرستد تا آن كه مدتى بعد بر گناهان و طغیان بنىاسرائیل افزوده و بُخت نُصَّر به سوى اورشلیم روانه مىشود. | + | ارمیا با شنیدن این پیام، فریاد مىكشد و پیراهن پاره مىكند و خاكستر بر سر مىفكند و بسان روایت توراتى به بدبختى خویش نفرین مىفرستد. خداوند بر حال وى تأسف خورده به او دلدارى مىدهد كه عذاب خود را پیش از رضایت ارمیا بر آنان فرونفرستد تا آن كه مدتى بعد بر گناهان و طغیان بنىاسرائیل افزوده و [[بخت نصر|بُخت نُصَّر]] به سوى اورشلیم روانه مىشود. |
| − | در همین هنگام، فرشتهاى در لباس آدمى نزد ارمیا آمده، از او درباره خانواده ناسپاس خویش كه پاسخ همه محبتهایش را به دشمنى دادهاند، شكایت مىبرد. ارمیا پس از دو بار سفارش به مدارا و نرمى، بار سوم كه از فساد و آلودگى اخلاقى آن خانواده باخبر مىشود، خشم آن شخص را از روى [[حق]] و عدل مىشمرد و بر آنان نفرین فرستاده، عذاب خداوند را برایشان مىخواهد. | + | در همین هنگام، فرشتهاى در لباس آدمى نزد ارمیا آمده، از او درباره خانواده ناسپاس خویش كه پاسخ همه محبتهایش را به دشمنى دادهاند، شكایت مىبرد. ارمیا پس از دو بار سفارش به مدارا و نرمى، بار سوم كه از فساد و آلودگى اخلاقى آن خانواده باخبر مىشود، خشم آن شخص را از روى [[حق]] و [[عدل]] مىشمرد و بر آنان نفرین فرستاده، عذاب خداوند را برایشان مىخواهد. |
| − | در همین آن، صاعقهاى بر بیت المقدس فرود مىآید و آن را به آتش مىكشد و خداوند ارمیا را از حقیقت ماجرا آگاه مىسازد. در این هنگام، ارمیا میان پرندگان آسمان به پرواز آمده؛ سپس دیگر حوادث هجوم بُختُ نُصَّر رخ مىدهد.<ref> تاریخ طبرى، ج | + | در همین آن، صاعقهاى بر [[بیت المقدس]] فرود مىآید و آن را به آتش مىكشد و خداوند ارمیا را از حقیقت ماجرا آگاه مىسازد. در این هنگام، ارمیا میان پرندگان آسمان به پرواز آمده؛ سپس دیگر حوادث هجوم بُختُ نُصَّر رخ مىدهد.<ref> تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۳۲۱؛ تاریخ دمشق، ج ۸، ص ۳۴ـ۴۱؛ قصصالانبیاء، ابنكثیر، ص ۴۳۲ـ۴۳۶.</ref> |
| − | در روایتى دیگر از كعب، تفصیل بیشترى از ماجراى سخنان ارمیا با خدا و ابلاغ پیامش به مردم و زندانى شدن وى داده شده است كه شباهت بسیارى با گزارشهاى سِفْر ارمیا دارد؛ سپس در روایتى دیگر از وهب به آزادى ارمیا از زندان پادشاه یهود بدست بُختُ نُصَّر اشاره<ref> قصص الانبیاء، ابنكثیر، ص | + | در روایتى دیگر از كعب، تفصیل بیشترى از ماجراى سخنان ارمیا با خدا و ابلاغ پیامش به مردم و زندانى شدن وى داده شده است كه شباهت بسیارى با گزارشهاى سِفْر ارمیا دارد؛ سپس در روایتى دیگر از وهب به آزادى ارمیا از زندان پادشاه [[یهود]] بدست بُختُ نُصَّر اشاره<ref> قصص الانبیاء، ابنكثیر، ص ۴۳۶ـ۴۳۸.</ref> و جریان هجرت یهودیان به [[مصر]] نیز در برخى منابع نقل شده است.<ref> قصص الانبیاء، راوندى، ص ۲۲۵؛ تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۳۱۶.</ref> |
| − | در برخى روایات نیز از ملاقات ارمیا با دانیال در زندان بُختُ نُصَّر در بابل به شیوهاى اعجازگونه یاد شده است.<ref> الفرج بعد الشده، ج | + | در برخى روایات نیز از ملاقات ارمیا با دانیال در زندان بُختُ نُصَّر در [[بابل]] به شیوهاى اعجازگونه یاد شده است.<ref> الفرج بعد الشده، ج ۱، ص ۱۸؛ تاریخ دمشق، ج ۸، ص ۳۲.</ref> برخى نیز ارمیا را جزو اسیران یهود در بابل دانستهاند.<ref> البدء والتاریخ، ج ۳۰، ص ۱۱۵.</ref> ماجراى گفتگوى خدا با ارمیا و ابلاغ پیام عذاب الهى بر بنىاسرائیل و ملاقات وى با بُختُ نُصَّر در منابع [[شیعه|شیعى]] نیز به نقل از [[امام صادق]] علیهالسلام حكایت شده است كه با گزارش [[تورات]] تقارب بسیارى دارد، جز آن كه در پایان از ماجراى منسوب به [[حضرت عزیر علیه السلام|عزیر]] نبی یاد شده است. |
ادامه داستان ارمیا به چند ماجراى قرآنى ارتباط دارد: | ادامه داستان ارمیا به چند ماجراى قرآنى ارتباط دارد: | ||
| − | ''''' | + | '''''۱. ارمیا و مرگ صد ساله:''''' |
| − | بنا به برخى روایات سنى<ref> المعارف، ص | + | بنا به برخى روایات [[سنی|سنى]]<ref> المعارف، ص ۴۸؛ تفسیر قرطبى، ج ۳، ص ۱۸۸؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۲۹.</ref> و [[شیعه]]،<ref> تفسیر قمى، ج ۱، ص ۱۱۷؛ تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۱۴۰ـ۱۴۱؛ وسائلالشیعه، ج ۱۶، ص ۱۴۲ـ۱۴۳.</ref> ارمیا پس از خراب شدن [[بیت المقدس|بیتالمقدس]] یا هنگام بازگشت از مصر با مقدارى آب و غذا به راه مىافتد و در گوشهاى بیرون شهر با نگاه به خرابههاى آن از خود مىپرسد: چگونه خداوند این شهر<ref> تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۳۱۷.</ref> یا این جمع مردگان را پس از [[مرگ]] و نابودى دوباره برپا مىدارد: {{متن قرآن|«أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحْيِي هَٰذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا ...»}}<ref>[[آیه 259 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۵۹.]]</ref>. |
| − | آنگاه خداوند او را | + | آنگاه خداوند او را ۱۰۰ سال مىمیراند؛ سپس دوباره در دوره بازگشت بنىاسرائیل از تبعید بابل و آبادى مجدد اورشلیم، به حیات بازمىگرداند: {{متن قرآن|«... فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ ۖ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ ۖ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ ...»}}.<ref>همان</ref> |
| − | در روایتى از وهب بن منبه پس از نقل ماجراى مذكور، براى ارمیا حیاتى طولانى قائل شده و او را همچنان زنده شمردهاند.<ref> جامعالبیان، مج | + | در روایتى از وهب بن منبه پس از نقل ماجراى مذكور، براى ارمیا حیاتى طولانى قائل شده و او را همچنان زنده شمردهاند.<ref> جامعالبیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۹؛ و مج ۹، ج ۱۵، ص ۵۰ـ۵۲؛ تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۳۲۴.</ref> صرفنظر از روایات درباره شخصیت قرآنى ارمیا، میان مفسران اختلاف نظر پدید آمده است. |
| − | از ابن | + | از [[ابن عباس]]، قتاده و برخى دیگر از مفسران نخستین<ref> معانى القرآن، ج ۱، ص ۲۷۷ـ۲۷۸؛ مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۳۹؛ تفسیر قرطبى، ج ۳، ص ۱۸۷.</ref> و همچنین در روایاتى از [[امام على]] علیهالسلام<ref> تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۱۴۱؛ مجمعالبیان، ج ۲، ص ۶۳۹؛ تفسیر ابنكثیر، ج ۱، ص ۳۲۲.</ref> و [[امام صادق]] علیهالسلام<ref> التبیان، ج ۲، ص ۳۲۰؛ روضةالواعظین، ص ۱۴؛ بحارالانوار، ج ۷، ص ۳۴.</ref> نقل شده كه [[آیات]] مورد بحث، درباره عزیر هستند. [[فیض كاشانى]] براى حل تعارض روایات، احتمال داده كه ماجراى مذكور به طور جداگانه درباره هر یك از عزیر و ارمیا اتفاق افتاده است.<ref> الصافى، ج ۱، ص ۲۹۲؛ كنزالدقائق، ج ۲، ص ۴۲۶.</ref> |
| − | برخى نیز با استناد به سیاق آیات كه درباره منكران رستاخیز است، آیه مزبور را مربوط به انسانى كافر و نه پیامبرى مؤمن شمردهاند.<ref> زادالمسیر، ج | + | برخى نیز با استناد به سیاق آیات كه درباره منكران رستاخیز است، آیه مزبور را مربوط به انسانى كافر و نه پیامبرى مؤمن شمردهاند.<ref> زادالمسیر، ج ۱، ص ۲۹۲؛ تفسیر بیضاوى، ج ۱، ص ۲۱۹؛ كنزالدقائق، ج ۲، ص ۴۲۶.</ref> |
| − | ''''' | + | '''''۲. ارمیا و فساد بنىاسرائیل:''''' |
| − | ماجراى حمله بُختُ نُصَّر در روایات اسلامى، به طور معمول ذیل آیات [[سوره اسراء]] نقل مىشود: | + | ماجراى حمله بُختُ نُصَّر در روایات اسلامى، به طور معمول ذیل آیات [[سوره اسراء]] نقل مىشود: {{متن قرآن|«{{آیه|۱۷|۴}} 💠<ref>[[آیه 4 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۴.]]</ref> {{آیه|۱۷|۵}} 💠<ref>[[آیه 5 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۵.]]</ref> {{آیه|۱۷|۶}} 💠<ref>[[آیه 6 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۶.]]</ref> {{آیه|۱۷|۷}} <ref>[[آیه 7 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۷.]]</ref>»}}. |
| − | در این آیات از دو دوره افساد بنىاسرائیل و دوبار انتقام الهى از آنان یاد شده است. برخى دوره نخست افساد را به زندانى ساختن ارمیا و كشتن زكریا مربوط دانسته<ref> الكشاف، ج | + | در این آیات از دو دوره افساد بنىاسرائیل و دوبار انتقام الهى از آنان یاد شده است. برخى دوره نخست افساد را به زندانى ساختن ارمیا و كشتن [[حضرت زكریا|زكریا]] مربوط دانسته<ref> الكشاف، ج ۲، ص ۶۴۹؛ جوامع الجامع، ج ۱، ص ۷۴۴؛ غریب القرآن، ص ۲۷۷.</ref> و عدهاى دیگر، دوره دوم را مربوط به حبس و شكنجه ارمیا شمردهاند.<ref> المعارف، ص ۴۷.</ref> |
| − | از سوى دیگر در برخى روایات از ماجراى حمله بُختُ نُصَّر پس از قتل یحیى بن زكریا خبر داده شده و آن حادثه را انتقام خداوند از قاتلان و رضایتدهندگان به [[مرگ]] یحیى علیهالسلام شمردهاند.<ref> بحارالانوار، ج | + | از سوى دیگر در برخى روایات از ماجراى حمله بُختُ نُصَّر پس از قتل یحیى بن زكریا خبر داده شده و آن حادثه را انتقام خداوند از قاتلان و رضایتدهندگان به [[مرگ]] یحیى علیهالسلام شمردهاند.<ref> بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۵۶.</ref> |
| − | هارون بن خارجه در روایتى از [[امام صادق]] علیهالسلام به این ماجرا اشاره كرده و همچنین داستانى افسانهوار درباره ملاقات ارمیا با بُختُ نُصَّر در كودكى و گرفتن امان نامهاى از او نقل كرده است كه اعتبار و صحت آن روایت را مورد سؤال قرار مىدهد.<ref> تفسیر قمى، ج | + | هارون بن خارجه در روایتى از [[امام صادق]] علیهالسلام به این ماجرا اشاره كرده و همچنین داستانى افسانهوار درباره ملاقات ارمیا با بُختُ نُصَّر در كودكى و گرفتن امان نامهاى از او نقل كرده است كه اعتبار و صحت آن روایت را مورد سؤال قرار مىدهد.<ref> تفسیر قمى، ج ۱، ص ۱۱۳ـ۱۱۵؛ بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۵۶ـ۳۵۷.</ref> |
| − | این روایات ناسازگار با واقعیات تاریخى سبب شده تا برخى مورخان اسلامى از قبیل طبرى و ابناثیر آنها را نقد كنند<ref> تاریخ طبرى، ج | + | این روایات ناسازگار با واقعیات تاریخى سبب شده تا برخى مورخان اسلامى از قبیل [[محمد بن جریر طبری|طبرى]] و [[عزالدین ابن اثیر|ابناثیر]] آنها را نقد كنند<ref> تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۳۴۷؛ الكامل، ج ۱، ص ۱۹۸ـ۲۰۶.</ref> و برخى مفسران نیز براى جداساختن حوادث گوناگون تاریخى، به تبیین و تمییز دو دوره افساد بنىاسرائیل و دو بلاى خداوند بر آنها بپردازند.<ref> المعارف، ص ۴۷؛ تفسیر قرطبى، ج ۱۰، ص ۱۴۱؛ مجمع البیان، ج ۶، ص ۶۱۴.</ref> |
| − | علامه مجلسى با توجه به تعارض روایات در منابع شیعى، بدون در نظر گرفتن گزارشهاى تاریخى و احتمالاً تحت تأثیر ثعلبى در | + | [[علامه مجلسى]] با توجه به تعارض روایات در منابع شیعى، بدون در نظر گرفتن گزارشهاى تاریخى و احتمالاً تحت تأثیر ثعلبى در «عرائس» به این احتمال دامن زده است كه بخت نُصَّر، عمرى دراز داشته و در دو دوره بلند مدت به اورشلیم حمله كرده است.<ref> بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۵۵.</ref> در همین جهت نیز از دو بخت نُصَّر یاد شده كه یكى در عهد ارمیا و دیگرى در عهد یحیى بوده است.<ref> اثباتالوصیه، ص ۸۶ـ۸۷.</ref> |
| − | ''''' | + | '''''۳. ارمیا و معجزه احیاى مردگان:''''' |
| − | برخى منابع كلامى [[شیعه]] در اثبات عقیده رجعت به ماجراى زنده شدن هزاران نفر از بنىاسرائیل پس از [[مرگ]] ناگهانى استدلال و ارمیا را پیامبر آنان معرفى كردهاند. | + | برخى منابع كلامى [[شیعه]] در اثبات عقیده [[رجعت]]، به ماجراى زنده شدن هزاران نفر از بنىاسرائیل پس از [[مرگ]] ناگهانى استدلال و ارمیا را پیامبر آنان معرفى كردهاند. |
| − | [[شیخ صدوق]] از این ماجرا چنین حكایت مىكند: آنان كه از بیمارى طاعون رنج مىبردند، براى رهایى از آن همگى از شهر خارج شده به ساحل دریا پناه مىبرند؛ آنگاه فرمان [[مرگ]] از سوى خداوند بر آنان فرود مىآید؛ سپس ارمیا با گذر از جمع مردگان به خداوند روى كرده و از او حیاتى دوباره را براى آنان خواستار مىشود و بدین ترتیب همگى به حیات بازمىگردند:<ref> الاعتقادات، ص | + | [[شیخ صدوق]] از این ماجرا چنین حكایت مىكند: آنان كه از بیمارى طاعون رنج مىبردند، براى رهایى از آن همگى از شهر خارج شده به ساحل دریا پناه مىبرند؛ آنگاه فرمان [[مرگ]] از سوى خداوند بر آنان فرود مىآید؛ سپس ارمیا با گذر از جمع مردگان به خداوند روى كرده و از او حیاتى دوباره را براى آنان خواستار مىشود و بدین ترتیب همگى به حیات بازمىگردند:<ref> الاعتقادات، ص ۶۰ـ۶۱؛ بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۲۸.</ref> {{متن قرآن|«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ»}}<ref>[[آیه 243 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۴۳.]]</ref>. در منابع دیگر، نام این پیامبر، [[حزقیل]] یاد شده است.<ref> مجمعالبیان، ج ۲، ص ۶۰۴؛ تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۱۳۱؛ البرهان، ج ۱، ص ۵۰۳.</ref> |
| − | + | '''''۴. ارمیا و جالوت:''''' | |
| − | + | در روایتى از هارون بن خارجه از [[امام باقر]] علیهالسلام نقل شده كه ارمیا همان پیامبر دوره [[جالوت]] بوده كه مردم از او تعیین پادشاهى را درخواست كرده بودند تا به رهبرى او به مبارزه با جالوت برآیند. او نیز [[طالوت]] را به فرمان خداوند براى این امر برمىگزیند:<ref> تفسیر قمى، ج ۱، ص ۱۰۸؛ الصافى، ج ۱، ص ۲۷۴؛ بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۴۳۹.</ref> {{متن قرآن|«{{آیه|۲|۲۴۶}} 💠<ref>[[آیه 246 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۴۶.]]</ref> {{آیه|۲|۲۴۷}}<ref>[[آیه 247 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۲۴۷.]]</ref>»}}. | |
| − | در | + | نام این پیامبر در روایات دیگر كه شهرت بیشترى دارند، اشموئیل یاد شده است.<ref> مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۱۰؛ المیزان، ج ۲، ص ۲۹۶ـ۲۹۷.</ref> |
| − | + | '''''۵. ارمیا و عذاب خدا بر اهل حجاز:''''' | |
| − | + | قرطبى، ذیل آیه ۱۱ [[سوره انبیاء]] {{متن قرآن|«وَكَمْ قَصَمْنَا مِنْ قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً ...»}}<ref>[[آیه 11 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۱۱.]]</ref>؛ ارمیا را پیامآور نزول [[غضب]] خداوند بر عربهاى [[حجاز]] مىداند. آنان كه طغیان و [[فساد]] را به سر حد نهایى رسانده و پیامبرشان را كشته بودند، مورد غضب خدا قرار گرفتند و ارمیا از سوى خدا نزد بخت نُصَّر آمده، او را براى انتقام از ایشان به آن دیار مىفرستد. خداوند پیش از حمله بخت نُصَّر به ارمیا مأموریت مىدهد كه معد بن عدنان، جد [[پیامبر اسلام]] را از [[جزیرة العرب|جزیرةالعرب]] خارج سازد.<ref> تفسیر قرطبى، ج ۱۱، ص ۱۸۲.</ref> | |
| − | + | به ماجراى نجات معد بن عدنان به گونهاى افسانهوار و گسترده در منابع اسلامى توجه شده است<ref> تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۳۲۷؛ المحبر، ص ۶ـ۷؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۶۱، ۲۳۹ و ۲۹۹.</ref> و او را در زمره پیامبرانى برشمردهاند كه مژده ظهور پیامبر را دادهاند.<ref> البدایة والنهایه، ج ۶، ص ۱۳۸؛ الدرالمنثور، ج ۱، ص ۸۶.</ref> | |
| − | + | مورخان اسلامى، سلسله نسب پیامبر تا عدنان را نیز برگرفته از كتاب برخیا یا بورخ، كاتب ارمیا دانستهاند.<ref> عمدةالطالب، ص ۲۸؛ تهذیبالكمال، ج ۱، ص ۱۷۵؛ الطبقات، ج ۱، ص ۴۷.</ref> احتمالاً برخیا یا بورخ، واژه معرّب باروك است كه در عهد عتیق، شاگرد ارمیا و یكى از پیامبران [[بنى اسرائیل|بنىاسرائیل]] معرفى شده است. نقش مژده رسانى ارمیا در سرودههاى اسلامى نیز انعكاس یافته است.<ref> الغدیر، ج ۶، ص ۳۹.</ref> | |
| − | + | '''''۶. سرانجام ارمیا:''''' | |
| − | + | در منابع اسلامى صرفنظر از روایاتى كه او را همان [[خضر]] نبى دانسته و براى او عمرى دراز مىپندارند، در برخى روایات دیگر به گونهاى تصویر شده كه قرین به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] است. در این دسته روایات، به جریان سنگسار شدن وى به وسیله [[یهود|یهودیان]] مصر یا عربهاى [[حجاز]]<ref> تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۰۷.</ref> اشاره و روز شهادت او نیز در برخى منابع [[شیعه|شیعى]]، ۲۳ [[ذی القعده]] دانسته شده است.<ref> مستدرك سفینة البحار، ج ۸، ص ۵۵۶.</ref> | |
| − | + | ارمیا از عالمان دانش رمل و حروف شمرده شده<ref> ینابیع الموده، ج ۳، ص ۱۹۸؛ كشف الظنون، ج ۱، ص ۹۱۲.</ref> و در منابع تاریخى متأثر از [[فرهنگ]] [[ایران|ایرانى]]، از [[زرتشت]] به صورت شاگرد یا خدمتگزار یكى از شاگردان ارمیا یاد شده است.<ref> تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۳۱۷؛ البدایة والنهایه، ج ۲، ص ۵۱؛ تاریخ ابنخلدون، ج ۲، ص ۱۶۱.</ref> | |
| − | + | افزون بر این، نقشهاى متعدد دیگرى نیز به ارمیا نسبت داده شده است: آبادسازى [[مصر]] و پادشاهى بر آن پس از تخریب بدست [[بخت نصر|بخت نُصَّر]]،<ref> معجمالبلدان، ج ۵، ص ۱۴۰.</ref> و پنهان ساختن تابوت [[حضرت موسى]]<ref> تاریخ یعقوبى، ج ۱، ص ۶۵.</ref> كه در [[آخرالزمان]] از دریاچه طبریه بیرون كشیده خواهد شد.<ref> معجم احادیث المهدى، ج ۱، ص ۵۳۰ـ۵۳۱.</ref> | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | افزون بر این، نقشهاى متعدد دیگرى نیز به ارمیا نسبت داده شده است: آبادسازى مصر و پادشاهى بر آن پس از تخریب بدست بخت | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| − | <references/> | + | <references /> |
==منابع== | ==منابع== | ||
| − | + | ||
| + | * [[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، على معموری، ج ۲، ص ۵۲۹-۵۳۹. | ||
{{پیامبران}} | {{پیامبران}} | ||
[[رده: پیامبران]] | [[رده: پیامبران]] | ||
[[رده:یهودیت]] | [[رده:یهودیت]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۹:۲۰
«حضرت ارمیا علیهالسلام» از پیامبران بزرگ بنىاسرائیل در دوره سقوط اورشلیم بدست بُخْتُ نُصَّر است. در قرآن به طور صریح از او نامى به میان نیامده است؛ ولى منابع تاریخى و تفسیرى و روایى در ذیل برخى آیات از او یاد كردهاند.
محتویات
ارمیا کیست؟
ارمیا ابن حلقیا از پیامبران یهود در قرن ۶ـ۷ قبل از میلاد بوده كه در قرآن به طور صریح از او نامى به میان نیامده است؛ ولى منابع تاریخى و تفسیرى و روایى در ذیل برخى آیات از او یاد كردهاند (سوره بقره/۲، ۲۴۳، ۲۴۶ و ۲۵۹؛ سوره اسراء/۱۷، ۴ـ۷؛ سوره انبیاء/۲۱،۱۱) كه عمده این یادكردها درباره برخى حوادث سیاسى و اجتماعى یهود است. نام او در منابع اسلامى به گونههاى متعددى گزارش شده است: اِرمیا، اِرمیاء، اُرمیا، اورمیا و یرمیا.[۱]
واژه «یرمیا= Jeremiah» در زبان عبرى به معناى «رفعت یافته از سوى خدا، منصوب از سوى او، خدا تیر مىافكند یا به زیر مىاندازد» آمده است.[۲]
ارمیا در عهد عتیق اهمیت ویژهاى داشته است و كتاب مستقلى به نام او در اسفار «تورات» به چشم مىخورد. او بنا به گزارش تورات در روستاى عناتوت در نزدیكى اورشلیم (واقع در ۶ كیلومترى شرق بیتالمقدس كنونى) از خانوادهاى كهانت پیشه به دنیا آمد. سكونت خانواده او در منطقهاى موسوم به بنیامین،[۳] احتمالاً نشاندهنده انتساب وى به شاخه بنیامینى از بنىاسرائیل است؛ گرچه ابنعساكر و ابنخلدون او را از سبط لاوى بن یعقوب دانستهاند.[۴]
برخى نیز احتمال دادهاند او از نسل «ابیاتار شیلوى» كاهن عصر حضرت سلیمان است كه به دستور وى به عناتوت تبعید شده بود.[۵]
تاریخچه نبوت ارمیا
ارمیا در دوره افول آشوریان و به قدرت رسیدن بابلیان و رقابت آن دو امپراتورى با حكومت مصر مىزیسته است. دوره حیات او به دلیل همزمانى با تبعید یهودیان به بابل، نقطه عطف مهمى در تاریخ یهود به شمار مىرود.
تجزیه كشور یهودیه به دو بخش شمالى و جنوبى و جنگهاى پیاپى میان آنها و رواج شرک و ستم و بتپرستى میان یهودیان و ضعف و بحران اقتصادى، همگى سبب زوال قدرت و انحطاط سیاسى و فرهنگى و اجتماعى آنان شده و رونق و اقتدار زمان حضرت سلیمان را از بین برده بود.
در این دوره، شاهد ظهور پیامبران مصلحى هستیم كه عمده آموزههاى آنان صبغهاى اجتماعى، اخلاقى و فرهنگى داشت. این پیامبران، در كنار پند مردم، به پیشگویى حوادث اسفبار آینده یهود به صورت عذاب خداوند پرداخته، بدین وسیله آنان را از عواقب شوم كردارهایشان بیم مىدادند. این پیامبران در عین حال پس از توبیخ مردم و ابلاغ انذار و عذاب زودرس الهى، آنان را به آیندهاى روشن در عصر ظهورِ نجات دهندهاى بزرگ مژده مىدادند.
اشعیاى نبى، سر سلسله این پیامبران بهشمار مىرود كه احتمالا ارمیاى نبى نیز با توجه به فاصله كم تاریخى میان آن دو از او متأثر بوده است؛ گرچه از نگاه كلامى هر دو پیامبر از یك سرچشمه كه همان وحى خداوندى است، اثر پذیرفتهاند.
اشعیا و ارمیا همواره از همگرایى با مصر در برابر حملات آشوریان و پس از آنها بابلیان پرهیز داده و به نوعى، بىطرفى در نزاعهاى امپراتورىهاى بزرگ همسایه جهت محافظت از اورشلیم سفارش مىكردند؛[۶] البته این رویكرد آنها صبغهاى وحیانى و نه صرفاً سیاسى داشت.
ارمیا همزمان با پادشاهى یوشیا به نبوت مىرسد[۷] (۶۲۸ ق.م). یوشیا با دست یافتن به نسخهاى مفقود از شریعت حضرت موسى، تصمیم مىگیرد در یهودیه به اصلاحات گسترده مذهبى و فرهنگى و اجتماعى دست زند.[۸]
فعالیت چشمگیرى از ارمیا در این دوره گزارش نشده، جز آن كه برخى احتمال دادهاند او نیز در جریان اصلاحات با پادشاه همكارى داشته است.[۹] برخى نیز ارمیا را فرزند همان حلقیاى كاهن دانستهاند كه اسفار «تورات» را یافته و در اختیار یوشیا قرار داده است.[۱۰] گفتگوها و مناجاتهاى ارمیا با خداوند در آغاز دوره رسالتش به این دوره مربوط مىشود كه در بخشهاى نخست سِفْر او گرد آمده است. جانشینان یوشیا با اعتماد به قدرت مصر در برابر خطر بُختُ نُصَّر به سوى امپراتورى غربى گراییده و به شیوه كفر آمیز و ستمگرانه شاهان پیش از یوشیا بازگشتند. فعالیت عمده ارمیا در دوره این پادشاهان تا تخریب اورشلیم بدست بُختُ نُصَّر است.[۱۱]
او كه اخلاق مردم را فاسد و زمامداران را ستمگر و بىسیاست و ملت را در انحطاط مذهبى و ملى و ضعف سیاسى مىدید، در هر مكان از خانه خدا تا كوچه و بازار و به هر وسیله و بیان ممكن به اندرز مردم پرداخته، از هجوم بُختُ نُصَّر و تخریب اورشلیم خبر مىداد تا آن كه تصور مزدورى بابل و خیانت به میهن درباره او پدید آمده و از سوى كاهنان، امیران و پیامبران دروغین مورد آزار فراوان قرار گرفت و تا مرز كشته شدن پیش رفت.[۱۲] او پادشاه و بزرگان یهود و عموم مردم را به دلیل نقض احكام روز شنبه و پرستش رب النوع خورشید و گناهان دیگر توبیخ مىكرد.
پیامبران دروغین از روى فریب در برابر انذارهاى او، مردم را به امیدهاى نابجا مژده داده، نعمت و آسایش را براى یهودیان در آینده نزدیك پیشبینى مىكردند؛ از این روى ارمیا به پیامبر شر لقب یافته بود و مردم از او بیزارى جسته، نفرینش مىكردند.[۱۳]
گریه و اندوه فراوان او بر قومش، از وى پیامبرى گریان و اندوهناك به نمایش گذاشته است: «كاش كه سر من آب بود و چشمانم چشمه اشك تا روز و شب بر كشتگان دختر قوم خود مىگریستم».[۱۴]
در این میان، حمله نخست بُختُ نُصَّر و اسارت بزرگان یهود به همراه پادشاهان یهویاقیم نیز در اصلاح مردم، حاكمان و كاهنان بىتأثیر بود تا آن كه مدتى بعد در اثر استقلال خواهى صدقیا، پادشاه دستنشانده بابل و بىتوجهى او به اندرزهاى ارمیا، بُختُ نُصَّر بار دیگر به اورشلیم حمله برده، شهر را به آتش كشید و هیكل سلیمان را تخریب كرد و انبوهى از یهودیان را به اسیرى به بابل برد[۱۵] (۷ـ۵۸۶ ق.م).
ارمیا به فرمان او از زندان كاخ صدقیا نجات یافت و با او به نیكى رفتار شد.[۱۶] اندكى بعد، مردم باقىمانده در اورشلیم با كشتن جدلیا، شاه دست نشانده بُختُ نُصَّر بار دیگر بر بابل شوریده به رغم مخالفت ارمیا او را به اجبار با خود به مصر بردند.[۱۷]
سرنوشت او از این دوره به بعد در هالهاى از ابهام است. برخى او را در مصر مدفون مىدانند و برخى دیگر از مرگ او در بابل خبر مىدهند. پارهاى گزارشها نیز از سنگسارشدن وى بدست یهودیان مهاجر به مصر حكایت دارد. برخى از مسیحیان نیز به استناد عبارتى از رساله عبرانیان در عهد جدید،[۱۸] به شهادت آن پیامبر اعتقاد دارند؛ در مقابل، عدهاى دیگر او را همچنان زنده پنداشته و بازگشت او را به این جهان از بهشت برین باور دارند.[۱۹]
پیام نبوى ارمیا
رسالت ارمیا، پیام انتقام خدا از ملتى گنهكار است. سخن خداوند در دوره غضب او بر بنىاسرائیل بر وى نازل مىشود تا چونان آتشى بر آنان شعله افكند. این رسالت سنگین و آن مردم نافرمان از هر سو بر او فشار مىآورد؛ بدین سبب سفر او از مناجاتهاى سوزناك و پرتلاطم با خداوند سرشار است.[۲۰] او مردى تنها میان مردمى نادان بود كه او را به درستى درنیافته بودند و به وى افترا مىبستند و ستم مىكردند و او جز خدا پناه دیگرى نداشت؛ از این روى در كتاب وى به احساس شدید مسئولیت در برابر خداوند و گوهر پیوند انسان با خدا برمىخوریم.
پیام او، پیام معنویت و عرفان است؛ عهد خدا را به مردم یادآور مىشود و بلاى قریبالوقوع را از روى عصیان و طغیان ملت مىشمرد، نه آن كه حادثهاى تصادفى باشد. او از نگاه سطحى و ظاهرى به دین و آیین و بسنده كردن به اصلاحات ظاهرى پرهیز داده، به امتداد اصلاح و بازسازى دینى تا اعماق درون دعوت مىكند؛ چرا كه خدا فقط به قلب آدمیان مىنگرد و فقط روزه انسانى پاك و قربانى دلى وارسته را مىپذیرد؛ پس دلها را از شهوت گناهان تن بشویید و او را خدمتى شایسته كنید.
ارمیا، جریان دین و مذهب را از سطح قومى و قبیلهاى به رابطهاى معنوى میان همه انسانها با خداى خویش، تعالى مىبخشد؛ پس چه بسا هیكل خداوند از میان رفته، خراب شود و ملت خدا كشته و اسیر شوند و مملكت خدا سقوط كند؛ اما باز بندگى انسان و دیانت او در برابر خداى خویش در هر حال محفوظ است. تصور نادرست امت برگزیده خدا در این رویكرد از هم فرو مىپاشد. ملت خدا هر ملتى است كه حریم او را پاس دارند.
آنچه او مىخواهد، اورشلیم مستقل و مقتدر نیست، بلكه مردمى امین و خداخواه است؛ پس هر انسانى از هر نژاد و خون و رنگ و جنسیتى با خداى خود رابطهاى ویژه دارد. این نوع نگاه، زمینهساز پیدایش عهد جدید است كه دلهاى آدمیان در آن واسطه میان خدا و انسان قرار مىگیرد؛ از این رو مسیحیان او را مژده رسان ظهور عهد جدید بدست حضرت عیسى مىدانند.[۲۱]
پیامبران پس از ارمیا مانند حزقیال و اشعیاى دوم[۲۲] و به ویژه حضرت زكریا نیز رویكرد نبوى او را دنبال كردهاند تا آن جا كه برخى مسیحیان، روح ارمیا را در زكریا جارى شمردهاند.[۲۳]
ارمیا در عهد عتیق
در دوره ارمیا، پیامبران دروغین بسیارى نیز حضور داشتند و این سبب مىشد تا مردم در ادعاى او با دیده تردید بنگرند؛ اما سرانجام متألّهان یهود در بازگشت از تبعید بابل تصمیم گرفتند او را از پیامبران الهى برشمرده و افزون بر سخنانش، تاریخ زندگى او را نیز در تورات به صورت پیامبرى الهى درج كنند.[۲۴]
كتاب ارمیا یك بار به وسیله شاگردش باروك، تدوین یافته، در بیت ایل در حضور مردم بر همگان خوانده شد؛ ولى پادشاه یهویاقیم از آن سخنان ناخشنود شد و آن صحیفه را پاره پاره كرد؛ آنگاه او با همیارى باروك به نگارش دوباره آن پرداخت.[۲۵]
سِفْر او شامل موضوعات ذیل است: مناجاتهاى دوره آغاز رسالت، گفتگوها و منازعاتش با كاهنان و بزرگان و پیامبران دروغین، درددل و شكایت به خدا از سختى بار رسالت، اندرزها و پندهاى اخلاقى و پیامهاى معنوى، بیم دهى از نزول عذاب الهى و سقوط اورشلیم، توبیخ و انتقاد شدید از مردم گنهكار اورشلیم و فساد اخلاقى یهود و دعوتشان به توبه، دعوت به گوهر معنوى و اخلاقى دین در انجام مناسك و آداب مذهبى، دعوت به توحید و انتقاد از آیینهاى شرک آلود اقوام همسایه، گریه و اندوه بر سرانجام شوم اورشلیم، نامهاى به تبعیدیان بابل جهت تقویت روحیه آنها و سفارش ایشان به حفظ دین در آن محیط، برخى گزارشهاى مهم تاریخى از آن دوره، خبر از افول و نابودى همه اقوام و تمدنهاى بزرگ، خبر از آیندهاى روشن در پایان حوادث اسف بار جهان.
افزون بر سِفر ارمیا، سِفر مراثى نیز در ترجمه یونانى، معروف به سبعین به او نسبت داده شده و مرثیه پنجم آن به دعاى ارمیا نامگذارى شده است. این سِفْر گرچه از دیرباز میان متألّهان یهودى و مسیحى به ارمیا منسوب بوده، وجود برخى سخنان ناسازگار با دیدگاههاى ارمیا، سبب تردید برخى معاصران در این انتساب شده است. نامه دیگرى نیز از ارمیا خطاب به اسیران یهودى بابل در پایان سفر باروك ثبت شده كه صحت آن نیز مورد تردید است و از مجموعه اپوكریفایى عهد عتیق به شمار مىرود.
بخشهایى از سِفر مزامیر[۲۶] به اضافه برخى متون اپوكریفایى دیگر نیز به ارمیا نسبت داده مىشود.[۲۷] دیدگاه عهد عتیق درباره ارمیا از نگاهى كلى متأثر از رویكرد كلامى یهود به خداوند با طبیعتى شبه بشرى و پدیده نبوت به مثابه واقعیتى عادى و محسوس و شخصیت پیامبران به صورت انسانهایى معمول با همه واكنشها و افت و خیزهاى بشرى است كه به طور طبیعى، واكنش انتقادى متألهان مسلمان را در پى داشته است.[۲۸]
ارمیا در منابع اسلامى
منابع تاریخى و تفسیرى اسلامى از آن جا كه نام ارمیا در قرآن به صراحت نیامده و حوادث زندگى او به تفصیل مورد توجه قرار نگرفته، از گزارشهاى تورات و باورهاى یهودیان و مسیحیان درباره این پیامبر، تأثیر بسیارى پذیرفتهاند. در این میان، نقش «وهب بن منبه» در ورود بخش گستردهاى از اسرائیلیات درباره این شخصیت بنىاسرائیل نیز حائز اهمیت است.
در عین حال، انعكاس دیدگاه یهودى و مسیحى درباره این پیامبر در منابع اسلامى به طور دقیق صورت نپذیرفته و در نتیجه، ابهامها و تعارضهاى بسیارى درباره این پیامبر پدید آورده است.[۲۹]
برخى او را همان عزیر پیامبر دانستهاند كه پس از مرگى ۱۰۰ ساله دوباره زنده شد[۳۰] و عدهاى دیگر تحت تأثیر وهب بن منبه، او را همان خضر نبى معرفى كرده[۳۱] و از پیامبران پس از موسى شمردهاند كه در سوره بقره از آنها یاد شده است:[۳۲] «وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ ...».[۳۳]
در همین جهت، برخى دیگر از تفاسیر ذیل داستان ملاقات حضرت موسى با مردى حكیم در آیه ۶۵ سوره كهف/۱۸، از ارمیا یاد كردهاند[۳۴] و در روایاتى دیگر از او در جایگاه پیامبر دوره پس از شهادت یحیى بن زكریا نام برده شده است.[۳۵]
مفسران بر اساس این مجموعه روایات متعارض، داستانهاى متعددى از قرآن را بر او حمل كردهاند. در مقابل، برخى دیگر از مفسران به این قبیل روایات با دیده تردید نگریسته[۳۶] و دستهاى از آنها را تضعیف سندى و محتوایى كرده و به اسراییلى بودن آنها تصریح داشتهاند.[۳۷]
داستان ارمیا با روایتى از حسن بصری آغاز مىشود كه درباره زهد و پارسایى او است. وى در این روایت، فرزند پادشاهى معرفى شده كه به رغم اصرار پدر، از ازدواج پرهیز مىكرده و به كنارهگیرى از مردم تمایل داشته است، تا آن كه سرانجام وحى الهى بر او نازل شد.[۳۸]
ادامه داستان از زبان وهب است كه تشابه بسیارى با گزارش سفر ارمیا دارد. خداوند از انتخاب وى به نبوت پیش از تولدش و رسالت بزرگ او یاد مىكند و براى ارشاد و هدایت پادشاه و عموم بنىاسرائیل به سویشان روانهاش مىسازد. ارمیا از ناتوانى خویش در انجام این مسئولیت بزرگ به خدا شكوه مىبرد و از او یارى مىخواهد.
خداوند از قدرت بىنهایت خویش و اراده بىتغییر خود و حمایت مدامش از ارمیا و همراهىاش با او در انجام این مسئولیت یاد مىكند و پس از گناهان و فساد اقشار گوناگون بنىاسرائیل از پادشاهان، كاهنان، عابدان و... سخن گفته، سرانجام از عذاب سخت خویش با فرستادن پادشاهى ستمگر براى تخریب اورشلیم خبر مىدهد.
ارمیا با شنیدن این پیام، فریاد مىكشد و پیراهن پاره مىكند و خاكستر بر سر مىفكند و بسان روایت توراتى به بدبختى خویش نفرین مىفرستد. خداوند بر حال وى تأسف خورده به او دلدارى مىدهد كه عذاب خود را پیش از رضایت ارمیا بر آنان فرونفرستد تا آن كه مدتى بعد بر گناهان و طغیان بنىاسرائیل افزوده و بُخت نُصَّر به سوى اورشلیم روانه مىشود.
در همین هنگام، فرشتهاى در لباس آدمى نزد ارمیا آمده، از او درباره خانواده ناسپاس خویش كه پاسخ همه محبتهایش را به دشمنى دادهاند، شكایت مىبرد. ارمیا پس از دو بار سفارش به مدارا و نرمى، بار سوم كه از فساد و آلودگى اخلاقى آن خانواده باخبر مىشود، خشم آن شخص را از روى حق و عدل مىشمرد و بر آنان نفرین فرستاده، عذاب خداوند را برایشان مىخواهد.
در همین آن، صاعقهاى بر بیت المقدس فرود مىآید و آن را به آتش مىكشد و خداوند ارمیا را از حقیقت ماجرا آگاه مىسازد. در این هنگام، ارمیا میان پرندگان آسمان به پرواز آمده؛ سپس دیگر حوادث هجوم بُختُ نُصَّر رخ مىدهد.[۳۹]
در روایتى دیگر از كعب، تفصیل بیشترى از ماجراى سخنان ارمیا با خدا و ابلاغ پیامش به مردم و زندانى شدن وى داده شده است كه شباهت بسیارى با گزارشهاى سِفْر ارمیا دارد؛ سپس در روایتى دیگر از وهب به آزادى ارمیا از زندان پادشاه یهود بدست بُختُ نُصَّر اشاره[۴۰] و جریان هجرت یهودیان به مصر نیز در برخى منابع نقل شده است.[۴۱]
در برخى روایات نیز از ملاقات ارمیا با دانیال در زندان بُختُ نُصَّر در بابل به شیوهاى اعجازگونه یاد شده است.[۴۲] برخى نیز ارمیا را جزو اسیران یهود در بابل دانستهاند.[۴۳] ماجراى گفتگوى خدا با ارمیا و ابلاغ پیام عذاب الهى بر بنىاسرائیل و ملاقات وى با بُختُ نُصَّر در منابع شیعى نیز به نقل از امام صادق علیهالسلام حكایت شده است كه با گزارش تورات تقارب بسیارى دارد، جز آن كه در پایان از ماجراى منسوب به عزیر نبی یاد شده است.
ادامه داستان ارمیا به چند ماجراى قرآنى ارتباط دارد:
۱. ارمیا و مرگ صد ساله:
بنا به برخى روایات سنى[۴۴] و شیعه،[۴۵] ارمیا پس از خراب شدن بیتالمقدس یا هنگام بازگشت از مصر با مقدارى آب و غذا به راه مىافتد و در گوشهاى بیرون شهر با نگاه به خرابههاى آن از خود مىپرسد: چگونه خداوند این شهر[۴۶] یا این جمع مردگان را پس از مرگ و نابودى دوباره برپا مىدارد: «أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحْيِي هَٰذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا ...»[۴۷].
آنگاه خداوند او را ۱۰۰ سال مىمیراند؛ سپس دوباره در دوره بازگشت بنىاسرائیل از تبعید بابل و آبادى مجدد اورشلیم، به حیات بازمىگرداند: «... فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ ۖ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ ۖ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ ...».[۴۸]
در روایتى از وهب بن منبه پس از نقل ماجراى مذكور، براى ارمیا حیاتى طولانى قائل شده و او را همچنان زنده شمردهاند.[۴۹] صرفنظر از روایات درباره شخصیت قرآنى ارمیا، میان مفسران اختلاف نظر پدید آمده است.
از ابن عباس، قتاده و برخى دیگر از مفسران نخستین[۵۰] و همچنین در روایاتى از امام على علیهالسلام[۵۱] و امام صادق علیهالسلام[۵۲] نقل شده كه آیات مورد بحث، درباره عزیر هستند. فیض كاشانى براى حل تعارض روایات، احتمال داده كه ماجراى مذكور به طور جداگانه درباره هر یك از عزیر و ارمیا اتفاق افتاده است.[۵۳]
برخى نیز با استناد به سیاق آیات كه درباره منكران رستاخیز است، آیه مزبور را مربوط به انسانى كافر و نه پیامبرى مؤمن شمردهاند.[۵۴]
۲. ارمیا و فساد بنىاسرائیل:
ماجراى حمله بُختُ نُصَّر در روایات اسلامى، به طور معمول ذیل آیات سوره اسراء نقل مىشود: «وَقَضَيْنَا إِلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا 💠[۵۵] فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ ۚ وَكَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا 💠[۵۶] ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا 💠[۵۷] إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ ۖ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا ۚ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا [۵۸]».
در این آیات از دو دوره افساد بنىاسرائیل و دوبار انتقام الهى از آنان یاد شده است. برخى دوره نخست افساد را به زندانى ساختن ارمیا و كشتن زكریا مربوط دانسته[۵۹] و عدهاى دیگر، دوره دوم را مربوط به حبس و شكنجه ارمیا شمردهاند.[۶۰]
از سوى دیگر در برخى روایات از ماجراى حمله بُختُ نُصَّر پس از قتل یحیى بن زكریا خبر داده شده و آن حادثه را انتقام خداوند از قاتلان و رضایتدهندگان به مرگ یحیى علیهالسلام شمردهاند.[۶۱]
هارون بن خارجه در روایتى از امام صادق علیهالسلام به این ماجرا اشاره كرده و همچنین داستانى افسانهوار درباره ملاقات ارمیا با بُختُ نُصَّر در كودكى و گرفتن امان نامهاى از او نقل كرده است كه اعتبار و صحت آن روایت را مورد سؤال قرار مىدهد.[۶۲]
این روایات ناسازگار با واقعیات تاریخى سبب شده تا برخى مورخان اسلامى از قبیل طبرى و ابناثیر آنها را نقد كنند[۶۳] و برخى مفسران نیز براى جداساختن حوادث گوناگون تاریخى، به تبیین و تمییز دو دوره افساد بنىاسرائیل و دو بلاى خداوند بر آنها بپردازند.[۶۴]
علامه مجلسى با توجه به تعارض روایات در منابع شیعى، بدون در نظر گرفتن گزارشهاى تاریخى و احتمالاً تحت تأثیر ثعلبى در «عرائس» به این احتمال دامن زده است كه بخت نُصَّر، عمرى دراز داشته و در دو دوره بلند مدت به اورشلیم حمله كرده است.[۶۵] در همین جهت نیز از دو بخت نُصَّر یاد شده كه یكى در عهد ارمیا و دیگرى در عهد یحیى بوده است.[۶۶]
۳. ارمیا و معجزه احیاى مردگان:
برخى منابع كلامى شیعه در اثبات عقیده رجعت، به ماجراى زنده شدن هزاران نفر از بنىاسرائیل پس از مرگ ناگهانى استدلال و ارمیا را پیامبر آنان معرفى كردهاند.
شیخ صدوق از این ماجرا چنین حكایت مىكند: آنان كه از بیمارى طاعون رنج مىبردند، براى رهایى از آن همگى از شهر خارج شده به ساحل دریا پناه مىبرند؛ آنگاه فرمان مرگ از سوى خداوند بر آنان فرود مىآید؛ سپس ارمیا با گذر از جمع مردگان به خداوند روى كرده و از او حیاتى دوباره را براى آنان خواستار مىشود و بدین ترتیب همگى به حیات بازمىگردند:[۶۷] «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ»[۶۸]. در منابع دیگر، نام این پیامبر، حزقیل یاد شده است.[۶۹]
۴. ارمیا و جالوت:
در روایتى از هارون بن خارجه از امام باقر علیهالسلام نقل شده كه ارمیا همان پیامبر دوره جالوت بوده كه مردم از او تعیین پادشاهى را درخواست كرده بودند تا به رهبرى او به مبارزه با جالوت برآیند. او نیز طالوت را به فرمان خداوند براى این امر برمىگزیند:[۷۰] «أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَىٰ إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا ۖ قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا ۖ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ 💠[۷۱] وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا ۚ قَالُوا أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ ۚ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ ۖ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ[۷۲]».
نام این پیامبر در روایات دیگر كه شهرت بیشترى دارند، اشموئیل یاد شده است.[۷۳]
۵. ارمیا و عذاب خدا بر اهل حجاز:
قرطبى، ذیل آیه ۱۱ سوره انبیاء «وَكَمْ قَصَمْنَا مِنْ قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً ...»[۷۴]؛ ارمیا را پیامآور نزول غضب خداوند بر عربهاى حجاز مىداند. آنان كه طغیان و فساد را به سر حد نهایى رسانده و پیامبرشان را كشته بودند، مورد غضب خدا قرار گرفتند و ارمیا از سوى خدا نزد بخت نُصَّر آمده، او را براى انتقام از ایشان به آن دیار مىفرستد. خداوند پیش از حمله بخت نُصَّر به ارمیا مأموریت مىدهد كه معد بن عدنان، جد پیامبر اسلام را از جزیرةالعرب خارج سازد.[۷۵]
به ماجراى نجات معد بن عدنان به گونهاى افسانهوار و گسترده در منابع اسلامى توجه شده است[۷۶] و او را در زمره پیامبرانى برشمردهاند كه مژده ظهور پیامبر را دادهاند.[۷۷]
مورخان اسلامى، سلسله نسب پیامبر تا عدنان را نیز برگرفته از كتاب برخیا یا بورخ، كاتب ارمیا دانستهاند.[۷۸] احتمالاً برخیا یا بورخ، واژه معرّب باروك است كه در عهد عتیق، شاگرد ارمیا و یكى از پیامبران بنىاسرائیل معرفى شده است. نقش مژده رسانى ارمیا در سرودههاى اسلامى نیز انعكاس یافته است.[۷۹]
۶. سرانجام ارمیا:
در منابع اسلامى صرفنظر از روایاتى كه او را همان خضر نبى دانسته و براى او عمرى دراز مىپندارند، در برخى روایات دیگر به گونهاى تصویر شده كه قرین به شهادت است. در این دسته روایات، به جریان سنگسار شدن وى به وسیله یهودیان مصر یا عربهاى حجاز[۸۰] اشاره و روز شهادت او نیز در برخى منابع شیعى، ۲۳ ذی القعده دانسته شده است.[۸۱]
ارمیا از عالمان دانش رمل و حروف شمرده شده[۸۲] و در منابع تاریخى متأثر از فرهنگ ایرانى، از زرتشت به صورت شاگرد یا خدمتگزار یكى از شاگردان ارمیا یاد شده است.[۸۳]
افزون بر این، نقشهاى متعدد دیگرى نیز به ارمیا نسبت داده شده است: آبادسازى مصر و پادشاهى بر آن پس از تخریب بدست بخت نُصَّر،[۸۴] و پنهان ساختن تابوت حضرت موسى[۸۵] كه در آخرالزمان از دریاچه طبریه بیرون كشیده خواهد شد.[۸۶]
پانویس
- ↑ فتحالبارى، ج ۶، ص ۳۰۹؛ تاریخ ابنخلدون، ج ۲، ص ۷۱؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۲۹.
- ↑ قاموس الكتاب المقدس، ص ۴۰؛ دائرةالمعارف، ج ۳، ص ۲۲۲.
- ↑ كتاب مقدس، ارمیا، ۱: ۱ـ۳.
- ↑ تاریخ دمشق، ج ۸، ص ۲۷؛ تاریخ ابنخلدون، ج ۲، ص ۱۱۶.
- ↑ الكتاب المقدس، ص ۱۶۳۷.
- ↑ تاریخ تمدن، ج۱، ص ۳۵۰ـ۳۷۲.
- ↑ كتاب مقدس، ارمیا، ۱: ۱.
- ↑ همان، دوم پادشاهان، ۲۲ـ۲۳؛ دوم تواریخ، ۳۴ـ۳۵.
- ↑ قاموس الكتاب المقدس، ص ۴۰ـ۴۱.
- ↑ الله والانبیاء فى التوراه، ص ۵۲۶.
- ↑ دایرةالمعارف، ج ۳، ص ۲۲۳ـ۲۲۶.
- ↑ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۳۷۷.
- ↑ دایرةالمعارف، ج ۳، ص ۲۲۴.
- ↑ كتاب مقدس، ارمیا، ۸: ۲۳؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۳۷۷.
- ↑ كتاب مقدس، دوم پادشاهان، ۲۴ـ۲۵؛ دوم تواریخ، ۳۶.
- ↑ همان، ارمیا، ۳۹: ۱۱ـ۱۴.
- ↑ همان، ارمیا، ۴۳: ۲ـ۵.
- ↑ همان، عبرانیان، ۱۱: ۳۷.
- ↑ دایرةالمعارف، ج ۳، ص ۲۲۶ـ۲۲۷.
- ↑ كتاب مقدس، دوم ارمیا، ۱ـ۵: ۱ـ۲۰.
- ↑ قاموس الكتاب المقدس، ص ۵۳ـ۵۴؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۳۶۹ـ۳۷۹.
- ↑ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۳۷۸ـ۳۷۹.
- ↑ دایرةالمعارف، ج ۳، ص ۲۲۷.
- ↑ الكتاب المقدس، ص ۱۶۳۶ـ۱۶۳۷.
- ↑ كتاب مقدس، ارمیا، ۳۶: ۱ـ۳۲.
- ↑ دایرةالمعارف، ج ۳، ص ۲۲۷.
- ↑ قاموس الكتاب المقدس، ص ۵۵ـ۵۶؛ كتاب مقدس، مراثى ارمیا، ۱ـ۵.
- ↑ الهدى الى دینالمصطفى، ج ۱، ص ۱۵۴.
- ↑ EncycLopedia of IsLam, VIV,p۷۹.
- ↑ تفسیر عبدالرزاق، ج ۱، ص ۳۵۸؛ جامع البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۱؛ مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۳۹.
- ↑ جامعالبیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۱؛ مجمعالبیان، ج ۲، ص ۶۳۹؛ تفسیر قرطبى، ج ۳، ص ۱۸۸.
- ↑ تاریخ دمشق، ج ۸، ص ۳۳؛ الدرالمنثور، ج ۱، ص ۸۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۸۷.
- ↑ زادالمسیر، ج ۵، ص ۱۶۷.
- ↑ تاریخ دمشق، ج ۶۴، ص ۲۱۰؛ البدایة والنهایه، ج ۲، ص ۲۶.
- ↑ المیزان، ج ۲، ص ۳۷۸.
- ↑ تفسیر ابن كثیر، ج ۳، ص ۲۷ـ۲۸؛ قصصالانبیاء، ابن كثیر، ص ۴۲۱؛ اسرائیلیات والموضوعات، ص ۲۳۴ـ۲۳۷.
- ↑ تاریخ دمشق، ج ۸، ص ۳۴.
- ↑ تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۳۲۱؛ تاریخ دمشق، ج ۸، ص ۳۴ـ۴۱؛ قصصالانبیاء، ابنكثیر، ص ۴۳۲ـ۴۳۶.
- ↑ قصص الانبیاء، ابنكثیر، ص ۴۳۶ـ۴۳۸.
- ↑ قصص الانبیاء، راوندى، ص ۲۲۵؛ تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۳۱۶.
- ↑ الفرج بعد الشده، ج ۱، ص ۱۸؛ تاریخ دمشق، ج ۸، ص ۳۲.
- ↑ البدء والتاریخ، ج ۳۰، ص ۱۱۵.
- ↑ المعارف، ص ۴۸؛ تفسیر قرطبى، ج ۳، ص ۱۸۸؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۲۹.
- ↑ تفسیر قمى، ج ۱، ص ۱۱۷؛ تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۱۴۰ـ۱۴۱؛ وسائلالشیعه، ج ۱۶، ص ۱۴۲ـ۱۴۳.
- ↑ تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۳۱۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۵۹.
- ↑ همان
- ↑ جامعالبیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۹؛ و مج ۹، ج ۱۵، ص ۵۰ـ۵۲؛ تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۳۲۴.
- ↑ معانى القرآن، ج ۱، ص ۲۷۷ـ۲۷۸؛ مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۳۹؛ تفسیر قرطبى، ج ۳، ص ۱۸۷.
- ↑ تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۱۴۱؛ مجمعالبیان، ج ۲، ص ۶۳۹؛ تفسیر ابنكثیر، ج ۱، ص ۳۲۲.
- ↑ التبیان، ج ۲، ص ۳۲۰؛ روضةالواعظین، ص ۱۴؛ بحارالانوار، ج ۷، ص ۳۴.
- ↑ الصافى، ج ۱، ص ۲۹۲؛ كنزالدقائق، ج ۲، ص ۴۲۶.
- ↑ زادالمسیر، ج ۱، ص ۲۹۲؛ تفسیر بیضاوى، ج ۱، ص ۲۱۹؛ كنزالدقائق، ج ۲، ص ۴۲۶.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۴.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۵.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۶.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۷.
- ↑ الكشاف، ج ۲، ص ۶۴۹؛ جوامع الجامع، ج ۱، ص ۷۴۴؛ غریب القرآن، ص ۲۷۷.
- ↑ المعارف، ص ۴۷.
- ↑ بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۵۶.
- ↑ تفسیر قمى، ج ۱، ص ۱۱۳ـ۱۱۵؛ بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۵۶ـ۳۵۷.
- ↑ تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۳۴۷؛ الكامل، ج ۱، ص ۱۹۸ـ۲۰۶.
- ↑ المعارف، ص ۴۷؛ تفسیر قرطبى، ج ۱۰، ص ۱۴۱؛ مجمع البیان، ج ۶، ص ۶۱۴.
- ↑ بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۵۵.
- ↑ اثباتالوصیه، ص ۸۶ـ۸۷.
- ↑ الاعتقادات، ص ۶۰ـ۶۱؛ بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۲۸.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۴۳.
- ↑ مجمعالبیان، ج ۲، ص ۶۰۴؛ تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۱۳۱؛ البرهان، ج ۱، ص ۵۰۳.
- ↑ تفسیر قمى، ج ۱، ص ۱۰۸؛ الصافى، ج ۱، ص ۲۷۴؛ بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۴۳۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۴۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۴۷.
- ↑ مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۱۰؛ المیزان، ج ۲، ص ۲۹۶ـ۲۹۷.
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۱۱.
- ↑ تفسیر قرطبى، ج ۱۱، ص ۱۸۲.
- ↑ تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۳۲۷؛ المحبر، ص ۶ـ۷؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۶۱، ۲۳۹ و ۲۹۹.
- ↑ البدایة والنهایه، ج ۶، ص ۱۳۸؛ الدرالمنثور، ج ۱، ص ۸۶.
- ↑ عمدةالطالب، ص ۲۸؛ تهذیبالكمال، ج ۱، ص ۱۷۵؛ الطبقات، ج ۱، ص ۴۷.
- ↑ الغدیر، ج ۶، ص ۳۹.
- ↑ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۰۷.
- ↑ مستدرك سفینة البحار، ج ۸، ص ۵۵۶.
- ↑ ینابیع الموده، ج ۳، ص ۱۹۸؛ كشف الظنون، ج ۱، ص ۹۱۲.
- ↑ تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۳۱۷؛ البدایة والنهایه، ج ۲، ص ۵۱؛ تاریخ ابنخلدون، ج ۲، ص ۱۶۱.
- ↑ معجمالبلدان، ج ۵، ص ۱۴۰.
- ↑ تاریخ یعقوبى، ج ۱، ص ۶۵.
- ↑ معجم احادیث المهدى، ج ۱، ص ۵۳۰ـ۵۳۱.
منابع
- دائرة المعارف قرآن کریم، على معموری، ج ۲، ص ۵۲۹-۵۳۹.
| پیامبران |
| پیامبران اولوالعزم |
| محمد (ص) * عیسی * موسی * نوح * ابراهیم |
| سایر پیامبران |
| آدم * ادریس * یعقوب * یوسف * یونس * اسحاق * اسماعیل * الیاس * ایوب * خضر * داوود * سلیمان * ذوالکفل * زکریا * شعیب * صالح * لوط * هارون * هود * یحیی * یسع * شعیا * اِرميا * جرجیس * حبقوق * يوشع بن نون |




