حضرت لوط علیه السلام: تفاوت بین نسخهها
(←حضرت لوط در قرآن) |
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
||
| (۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
{{خوب}} | {{خوب}} | ||
| − | ''' | + | '''«حضرت لوط علیهالسلام»''' از اولین کسانى بود که به [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهیم]] علیهالسلام [[ایمان]] آورد و خود یکی از [[پیامبران]] الهی شد. حضرت لوط مامور بود تا «[[قوم لوط]]» را که اهل سرکشی و [[شهوت پرستی|شهوتپرستی]] بودند، به آیین ابراهیم علیهالسلام فراخواند، ولی آنها از اطاعت او سرپیچی کردند، تا جایى که طغیانگرى آنان موجب نزول [[عذاب]] گردید. |
| + | [[پرونده:مقبره حضرت لوط.PNG|بندانگشتی|۲۵۰px|مقبره منسوب به حضرت لوط در روستای پیغمبر در رباط کریم تهران]] | ||
| + | ==نام و نسب== | ||
| − | + | کلمه «لوط» اشتقاقش از «لاط الشىء بقلبى یلوط لوطا ولیطا» است، یعنى وابستگى به دل و جان.<ref> ترجمه مفردات (خسروى حسینى سید غلامرضا)، ج۴، ص۱۷۱.</ref> گفته شده حضرت لوط به جهت آن که مجذوب و محبوب قلب [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام و لاصق (همراه) به او بود، در اتباع سیره ابراهیم علیه السلام محبت شدیدى به او داشت، لوط نامیده شد.<ref> تفسیر اثنا عشری (حسینى شاه عبدالعظیمى حسین بن احمد)، ج۴، ص۱۲۷.</ref> | |
| − | لوط | + | لوط علیه السلام از کلدانیان بود که در سرزمین [[بابل]] زندگى مىکردند. برخی او را برادرزاده ابراهیم خلیل علیه السلام یعنی فرزند هاران بن تارخ می دانند<ref>ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۱، ص۱۷۶.</ref> و بعضی دیگر گفته اند که لوط پسرخاله ابراهیم و برادر مادری [[ساره]]، همسر آن حضرت بوده است و برخی هم او را خواهرزاده ابراهیم دانسته اند و می گویند ابراهیم دایی لوط بوده است.<ref> قصص الأنبیاء (قصص قرآن) (فاطمه مشایخ)، ص۲۱۱.</ref> |
| − | + | حضرت لوط دارای دو دختر بود و گفته شده یکی از این دختران، مادر [[حضرت ایوب علیه السلام|حضرت ایوب]] است.<ref>تاریخ طبری، ج۱، ص۲۴۲.</ref> [[حضرت شعیب علیه السلام|حضرت شُعَیب]] نیز داماد لوط معرفی شده است.<ref>مقدسی، آفرینش و تاریخ، ج۱، ص۴۵۵.</ref> | |
| − | + | ==زندگینامه حضرت لوط== | |
| + | حضرت لوط (علیه السلام) معاصر [[حضرت ابراهیم]] (علیه السلام) بود. آن دو پیامبر در دوره ی جوانی در شهر اور - مَقرِّ حکومت [[نمرود]] - اقامت داشتند و عامل دستورهای الهی در آن دیار بودند، اما مردم آن شهر نه تنها دست از [[کفر]] و [[شرک]] خود برنداشته، به خدای یکتا [[ایمان]] نیاوردند، بلکه قصد جان ایشان کردند، اما خداوند، رسولان خود را از شرّ مشرکان رهانید و به سرزمین دیگری رهسپار فرمود؛ چنانکه در آیه ۷۱ [[سوره انبیاء]] آمده است: {{متن قرآن|«وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ»}}؛ خداوند لوط و ابراهیم را با هم نجات داده و به سرزمین پر برکت برای عالمیان آورد. | ||
| − | + | این سرزمین جدید، «کنعان» بود که امروزه در محدوده ی غرب [[اردن]] و شرق [[فلسطین]] واقع شده است.<ref>تورات، سفر تکوین، ۵/۱۲.</ref> حضرت ابراهیم و لوط (علیهماالسلام)، مدتی با یکدیگر همراهی و مرافقت کردند تا آن که به فرمان خداوند، ابراهیم خلیل (علیه السلام) در حبرون (الخلیل) ساکن شد و لوط نبی به سمت شرق کوچید و در حاشیه ی شرقی بَحرُ المیِّت مسکن گزید و بر مردم شهرهای «سُدوم» و «عَمورا» که قومی شریر بودند، مبعوث شد.<ref>همان، ۱۲/۱۳، ۱۳.</ref> | |
| − | |||
| − | لوط | + | بر اساس آیات [[قرآن]] و متون تاریخی، قوم لوط مرتکب [[لواط]] میشدند.<ref>[[آیه 28 سوره عنکبوت]]</ref> لوط آنان را به ترک [[گناه]] دعوت میکرد. اما آنان به سخنان او اهمیت نداده و بر گنهکاری خویش افزودند، تا اینکه [[عذاب]] الهی بر آنان نازل شد. |
| − | + | ==حضرت لوط در قرآن== | |
| + | نام لوط علیه السلام در [[قرآن]]، ۲۷ بار آمده است. خداى تعالى حضرت لوط علیه السلام را در همه مدائح و اوصافى که انبیاى گرامی خود را به وسیله آنها توصیف کرده، شرکت داده است. از جمله توصیف هایی که براى خصوص آن جناب ذکر کرده این است که فرموده: «{{متن قرآن|{{آیه|۲۱|۷۴}} 💠<ref>[[آیه 74 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۷۴.]]</ref> {{آیه|۲۱|۷۵}}<ref>[[آیه 75 سوره انبیاء|همان، آیه ۷۵.]]</ref>}}؛ و به یاد آور لوط را که ما به او حکم و علم داده و از قریه اى که اعمال خبیث و زشت عادتشان شده بود، نجات دادیم چون آنها مردم بد و فاسق بودند و ما لوط را داخل در رحمت خود نمودیم چون از صالحان بود».<ref>ترجمه المیزان، (موسوى همدانى سید محمدباقر)، ج۱۰، ص۵۳۱.</ref> | ||
| − | + | لوط علیه السلام از اولین کسانى بود که در [[ایمان]] آوردن به [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهیم]] علیه السلام سبقت گرفت، او به ابراهیم ایمان آورد و گفت: {{متن قرآن|«{{آیه|۲۹|۲۶}}»}}<ref>[[آیه 26 سوره عنکبوت|سوره عنکبوت، آیه ۲۶.]]</ref>. در نتیجه خداى تعالى او را با ابراهیم نجات داد و به سرزمین [[فلسطین]]، ([[ارض مقدس]]) روانه کرد: {{متن قرآن|«{{آیه|۲۱|۷۱}}»}}<ref>[[آیه 71 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۷۱.]]</ref>. پس لوط در بعضى از بلاد آن سرزمین منزل کرد، که بنا به بعضى از روایات و بنا به گفته تاریخ و [[تورات]]، آن شهر "سدوم" بوده است. سدوم یکی از شهرها و آبادی های قوم لوط است که در [[شام|شامات]] (در کشور [[اردن]]) واقع شده و سرزمین آباد و پر درخت و گیاهی بود. | |
| − | + | مردم این شهر و آبادی ها و شهرهاى اطراف آن که خداى تعالى آنها را در آیه ۷۰ [[سوره توبه]] "مؤتفکات" (شهرهای زیر و رو شده) خوانده، [[بت پرستی|بت پرست]] بودند و عمل فاحشه [[لواط]] را مرتکب مى شدند و این قوم اولین قوم از اقوام و نژادهاى بشر بودند که این عمل در بینشان شایع گشت، ([[سوره اعراف]]، آیه ۸۰) و شیوع آن به حدى رسیده بود که در مجالس عمومى شان آن را مرتکب مى شدند؛ ([[سوره عنکبوت]]، آیه ۲۹) تا آن که کم کم، این عمل فاحشه، سنت قومى آنان شد و همه بدان مبتلا گشته، زنان به کلى متروک شدند و راه تناسل را بستند. (سوره عنکبوت، آیه ۲۹) | |
| − | + | لذا خداى تعالى لوط را به سوى ایشان گسیل داشت ([[سوره شعراء]]، آیه ۱۶۲) و آن جناب ایشان را به ترس از خدا و ترک فحشاء و برگشتن به طریق [[فطرت]] دعوت کرد و [[انذار]] و تهدیدشان نمود، ولى جز بیشتر شدن سرکشى و طغیان آنان ثمره اى حاصل نگشت و جز این پاسخش ندادند که این قدر ما را تهدید مکن، اگر راست مى گویى عذاب خدا را بیاور؛ و به این هم اکتفاء ننموده تهدیدش کردند که: «{{متن قرآن|{{آیه|۲۶|۱۶۷}}}}<ref>[[آیه 167 سوره شعراء|سوره شعراء، آیه ۱۶۷.]]</ref>؛ اى لوط اگر دست از دعوتت برندارى تو را از شهرمان خارج خواهیم کرد». و کار را از صرف تهدید گذرانده، به یکدیگر گفتند: خاندان لوط را از قریه خود خارج کنید که آنها مردمى هستند که مىخواهند از عمل لواط پاک باشند. ([[سوره نمل]]، آیه ۵۶) | |
| − | + | جریان به همین منوال ادامه یافت، یعنى از جناب لوط علیه السلام اصرار در دعوت به راه خدا و التزام به سنت فطرت و ترک فحشا، و از آنها اصرار بر انجام خبائث، تا جایى که طغیانگرى ملکه آنان شد و کلمه [[عذاب الهى]] در حقشان ثابت و محقق گردید. پس خداى عزوجل رسولانى از فرشتگانى بزرگ و محترم براى هلاک کردن آنان مامور کرد. [[فرشتگان]] اول بر [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام وارد شدند و آن جناب را از ماموریتى که داشتند (یعنى هلاک کردن [[قوم لوط]]) خبر دادند، جناب ابراهیم علیه السلام با فرستادگان الهى مباحثهای کرد تا شاید بتواند عذاب را از آن قوم بردارد، و ملائکه را متذکر کرد که لوط در میان آن قوم است، فرشتگان جواب دادند: که ما بهتر مى دانیم در آنجا چه کسى هست و به موقعیت لوط و اهلش از هر کس دیگر مطلع تریم و اضافه کردند که مسأله عذاب قوم لوط حتمى شده و به هیچ وجه برگشتنى نیست ([[سوره عنکبوت]]، آیه ۳۲؛ [[سوره هود]]، آیه ۷۶). | |
| − | در | + | فرشتگان از نزد حضرت ابراهیم به سوى حضرت لوط روانه شدند و به صورت پسرانى امرد مجسم شده، به عنوان میهمان بر او وارد شدند. لوط از ورود آنان سخت به فکر فرورفت، چون قوم خود را مىشناخت و مىدانست که بزودى متعرض آنان مىشوند و به هیچ وجه دست از آنان برنمى دارند. چیزى نگذشت که مردم خبردار شدند، به شتاب رو به خانه لوط نهاده و به یکدیگر مژده مىدادند، لوط از خانه بیرون آمد و در موعظه و تحریک [[فتوت]] و رشد آنان سعى بلیغ نمود، تا به جایى که دختران خود را بر آنان عرضه کرد و گفت: اى مردم! این دختران من در اختیار شمایند [با آنها ازدواج کنید] و این ها براى شما پاکیزه ترند، پس از خدا بترسید و مرا نزد میهمانانم رسوا مسازید، آن گاه از در استغاثه و التماس در آمد و گفت: آیا در میان شما یک نفر مرد رشید نیست؟ مردم درخواست او را رد کرده و گفتند: ما هیچ علاقه اى به دختران تو نداریم و به هیچ وجه از میهمانان تو دست بردار نیستیم. لوط علیه السلام مایوس شد و گفت: اى کاش نیرویى در رفع شما مىداشتم و یا جایی مىبود و به آنجا پناه مىبردم. ([[سوره هود]]، آیه ۸۰) |
| − | [[ | + | در این هنگام، [[ملائکه]] گفتند: اى لوط ما فرستادگان پروردگار توایم، آرام باش که این قوم به تو نخواهند رسید، آن گاه همه آن مردم را کور کردند و مردم افتان و خیزان متفرق شدند. ([[سوره قمر]]، آیه ۳۷) |
| − | + | [[فرشتگان]] سپس به لوط علیه السلام دستور دادند که شبانه اهل خود را برداشته و در همان شب پشت به مردم نموده، از قریه بیرون روند و احدى از آنان به پشت سر خود نگاه نکند، ولى همسر خود را بیرون نبرد که به او آن خواهد رسید که به مردم شهر مى رسد، و نیز به وى خبر دادند که بزودى مردم شهر در صبح همین شب هلاک مىشوند. ([[سوره هود]]، آیه ۸۱؛ [[سوره حجر]]، آیه ۶۶) | |
| − | + | صبح، هنگام طلوع فجر، صیحه آن قوم را فراگرفت و خداى عزّوجلّ سنگى از گل نشاندار که نزد پروردگارت براى اسرافگران در [[گناه]] آماده شده بر آنان ببارید و شهرهایشان را زیر و رو کرد و هر کس از مؤمنین را که در آن شهرها بود بیرون نمود، البته غیر از یک خانواده، هیچ مؤمنى در آن شهرها یافت نشد و آن خانواده لوط بود و آن شهرها را آیت و مایه [[عبرت]] نسلهاى آینده کرد تا کسانى که از عذاب الیم الهى بیم دارند، با دیدن آثار و خرابه هاى آن شهرها عبرت بگیرند.<ref> ترجمه المیزان (موسوى همدانى سید محمدباقر)، ج۱۰، ص۵۲۸.</ref> | |
| − | در | + | لوط علیه السلام در هیچ حالى از پروردگارش غافل نبود و این معنا را از نظر دور نمى داشت که هر چه نصرت هست از ناحیه خداست و او را فراموش نکرده بود تا ناصرى غیر او آرزو کند.<ref> ترجمه المیزان (موسوى همدانى سید محمدباقر)، ج۱۰، ص۵۲۷.</ref> |
| − | + | ==حضرت لوط در روایات== | |
| − | + | الف. در روایتی که [[شیخ صدوق]] به [[سند حدیث|سند]] خود از [[ابو بصیر]] و غیر او از [[امام باقر]] یا [[امام صادق]] علیهماالسّلام نقل کرده آمده است: | |
| − | + | هنگامى که [[فرشتگان]] براى هلاک [[قوم لوط]] نزد [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهیم]] آمدند، گفتند: ما اهل این قریه را هلاک خواهیم نمود. [[ساره]] گفت: من از کمى آنها و زیادى اهل قریه به شگفت آمدم، لذا گفت: چه کسى طاقت قوم لوط را دارد! فرشتگان او را به [[اسحاق]] و بعد از اسحاق به [[حضرت یعقوب|یعقوب]] بشارت دادند. ساره خندید و گفت: من پیر زن و فرتوتى عقیم هستم (او در آن روز زنى نود ساله بود). | |
| − | + | بارى، ابراهیم با فرشتگان [[عذاب]] به مجادله پرداخت و فرمود: چگونه این قوم را هلاک مىکنید و حال آنکه در میان ایشان لوط مىباشد؟! [[جبرئیل|جبرئیل]] گفت: ما از کسى که در بین این قوم هست کاملا مطّلع هستیم. ابراهیم اصرار نمود در برداشته شدن عذاب از قوم لوط. جبرئیل گفت: اى ابراهیم از این خواسته درگذر، امر پروردگارت مبنى بر عذاب ایشان صادر شده و قطعا عذابى که تخلفى در آن نیست بر ایشان نازل خواهد شد. | |
| − | سپس امام | + | سپس امام علیه السّلام فرمودند: هنگامى که جبرئیل و فرشتگان دیگر براى هلاکت قوم لوط نزد آن جناب آمدند، قوم آن حضرت آگاه شده و به قصد عمل زشتى که در آن سابقه داشتند به سرعت به درگاه او وارد شدند، لوط ایستاد و دست بر درب منزل نهاد و آنها را سوگند داد و گفت: از خدا بترسید و مرا در میان میهمانانم سر افکنده نکنید. |
| − | آنها گفتند: مگر ما تو را نهى | + | آنها گفتند: مگر ما تو را نهى نکرده و از پذیرفتن میهمان بازنداشتیم. لوط دختران خود را بر ایشان عرضه کرد و پیشنهاد نمود که به جاى آن عمل ناروا با ایشان [[ازدواج]] کنید. آنها گفتند: ما را رغبت و میلى به آنها دختران نیست و تو به خوبى مىدانى که مقصود ما چیست. حضرت لوط علیه السّلام فرمود: آیا در میان شما یک مرد خیر خواه رشید خداپرست نمىباشد؟ |
| − | امام | + | امام علیه السّلام فرمود: آنها ابا و امتناع نمودند. لوط علیه السّلام فرمود: اى کاش مرا بر منع شما اقتدارى بود یا آنکه چون قدرت ندارم از شرّ شما به رکن محکمى پناه خواهم برد. حضرت فرمود: جبرئیل به ایشان مىنگریست و پس از کلام لوط گفت: کاش مىدانست چه اقتدار و نیرویى دارد، سپس جبرئیل لوط را خواند و آن حضرت نزد وى رفت، در همین هنگام آن قوم درب را گشوده و داخل خانه شدند، جبرئیل با دست به ایشان اشاره کرد و در جا نابینا شدند، پس وقتى خواستند از منزل برگردند چون درب منزل را نمىدیدند با دست دیوار را لمس مىکردند تا درب را پیدا کرده و از آن خارج شوند، و فرشتگان به خدا سوگند مىخوردند که اگر صبح بدمد یک نفر از قوم لوط را باقى نمىگذاریم. |
| − | امام | + | امام علیه السّلام فرمودند: وقتى جبرئیل به لوط گفت ما فرستادگان پروردگارت هستیم، لوط به جبرئیل فرمود: اى جبرئیل در عذاب این قوم شتاب کن. جبرئیل گفت: آرى. وعده ایشان طلوع صبح است، آیا صبح نزدیک نیست؟! |
| − | سپس | + | سپس جبرئیل گفت: اى لوط خود و فرزندانت از این قریه بیرون روید تا به فلان مکان برسید. لوط فرمود: اى جبرئیل الاغهاى سوارى من نحیف و ناتوان هستند و نمى توانند ما را به سرعت از این قریه به فلان موضع ببرند. جبرئیل گفت: وقت را مغتنم شمرده و زود از اینجا بیرون روید. |
| − | لوط با همراهانش از | + | لوط با همراهانش از قریه بیرون رفتند، زمان مىگذشت تا سحر فرا رسید، جبرئیل در این هنگام به قریه ستمگران فرود آمد و بالش را زیر قریه برد تا آن را از بیخ کند و بلند نمود و سپس شهر را بر اهلش واژگون ساخت و دیوارهاى شهر را با سنگهایى از گل سخت شده هدف اصابت قرار داد، همسر لوط صداى مهیب و هولناکى شنیده و به واسطه آن هلاک شد.<ref>علل الشرائع، شیخ صدوق، ترجمه ذهنى تهرانى، ج۲، ص۷۵۷-۷۵۹.</ref> |
| + | ب. در روایت دیگری از [[امام صادق]] علیه السلام آمده است که آن حضرت فرمود: خداوند متعال براى نابود کردن [[قوم لوط]] چهار فرشته با نام هاى [[جبرئیل]]، [[میکائیل]]، [[اسرافیل]] و کروبیل برانگیخت. آنها در حالى که عمامه بر سر داشتند بر [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم]] گذر کردند و بر او درود فرستادند. | ||
| − | در | + | ابراهیم آنها را نشناخت ولى نمود نیکویى در ایشان یافت، لذا پیش خود چنین گفت: خدمت به ایشان را جز من شایسته نیست. حضرت ابراهیم میهمان دوست بود، پس گوساله فربهى براى آنها بریان کرد تا بپخت و آن را پیش روى ایشان نهاد. پس چون گوساله را در برابر آنها گذاشت دید که دست آنها به گوساله نمى رسد. پس آنها را ناشناس تشخیص داد و از آنها هراسى در دلش افتاد. جبرئیل که چنین دید عمامه از چهره برگرفت و ابراهیم او را به جاى آورد و گفت: تو همویى؟ جبرئیل گفت: آرى. |
| − | + | در این وقت [[ساره]] همسر ابراهیم از پیش آنها گذشت و جبرئیل او را به آمدن اسحاق بشارت داد و از پى [[حضرت اسحاق علیه السلام|اسحاق]] هم به [[حضرت یعقوب|یعقوب]] نویدش داد. در این هنگام ساره همان سخنى را که خداوند عزوجل از او نقل کرده گفت ([[سوره هود]]، آیه ۷۲)، و آنها هم همان پاسخى را بدو دادند که در [[قرآن]] آمده است (سوره هود، آیه ۷۳). | |
| − | + | ابراهیم به آنها گفت: براى چه آمده اید؟ [[فرشتگان]] گفتند: براى نابود کردن قوم لوط آمده ایم. ابراهیم گفت: اگر در میان آنها صد مؤمن یافت شود باز هم آنها را نابود خواهید کرد؟ جبرئیل گفت: خیر. ابراهیم گفت: اگر پنجاه نفر باشند چه؟ جبرئیل گفت: خیر. ابراهیم گفت: اگر سى تن باشند چه؟ جبرئیل گفت: خیر. ابراهیم گفت: اگر بیست تن باشند چه؟ جبرئیل گفت: خیر. ابراهیم گفت: اگر ده تن باشند چه؟ جبرئیل گفت: خیر، ابراهیم گفت: اگر پنج تن باشند چه؟ جبرئیل گفت: خیر. ابراهیم گفت: اگر یک تن باشد چه؟ جبرئیل گفت: خیر. | |
| − | + | در این هنگام ابراهیم گفت: لوط که در میان آنهاست! فرشتگان در پاسخ گفتند: ما بدان کس که در میان آنهاست داناتریم. ما او و خاندانش را رهایى بخشیم مگر زنش را که از ماندگان است. آنها سپس رفتند.<ref> بهشت کافى/ترجمه روضه کافى (حمیدرضا آژیر)، ص۳۷۵.</ref> | |
| − | در | + | ==قبر حضرت لوط== |
| + | مورّخان مسلمان از روستایی به نام «بنی نَعیم» در نزدیکی حرم ابراهیمی نام برده و نوشته اند که حضرت لوط (علیه السلام) پس از نزول [[عذاب]] بر شهر سدوم، به «زُعِر» (صوعر) و از آن جا به این ناحیه آمد و هنگامی که به این موضع رسید و وعده های الهی را محقق یافت، سر به [[سجده]] نهاد و گفت: «اَیْقَنتُ انَّ وَعْدَ اللهِ حَقُّ». (یقین نمودم که وعده ی پروردگار درست است).<ref>مجیرالدین حنبلی، الانس الجلیل، ۱۶۰/۱.</ref> از این رو، سجده گاه او به نام «مسجد یقین» نامگذاری شد. | ||
| − | + | اکنون در این روستا بنایی وجود دارد که در وسط آن [[ضریح|ضریحی]] چوبی به ارتفاع تقریبی ۲ متر و به سبک مَملوکی در وسط اتاق آرامگاه بر روی [[قبر]] مطهر قرار گرفته و با پارچه ی سبز رنگی پوشانده شده است. تابلویی در کنار ضریح مطهر دیده می شود که با [[خط ثلث]] بر آن چنین نوشته اند: «هَذَا قَبْرُ لوطِ النَّبی عَلیهِ السَّلام». | |
| − | + | اما در بالای یکی از درهای ورودی، سنگ تعمیر بنا نصب شده است مربوط به اواخر قرن هشتم هجری دارد که عبارت آن بدین گونه است: | |
| + | «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ. جَدَّدَ عِمارَة مَقامِ نَبیِّ اللهِ لُوط علیهِ السَّلام، مَوْلانا السُّلطان المَلکِ الفاروج بنِ السُّلطان المَلک الظّاهرِ بَرَقوق خَلَّد الله مُلکَهُ وَ صَلَّی الله عَلی سَیِّدنَا محمد و آله و صَحْبه وَ سَلَّم...». (به نام خداوند بخشاینده ی مهربان. بنای مقام لوط، پیغمبر خدا - که سلام بر او باد - را سَرور ما، سلطان ملک فاروج پسر سلطان ملک ظاهر بَرَقوق [حکومت ۸۰۱-۸۷۵] - که خداوند حکومت او را پاینده دارد - مرمت کرد، و درود و سلام خدا بر سیّد ما [[پیامبر اسلام|محمد]] و خاندان او و اصحابش باد ...).<ref> مقاله مزار حضرت لوط (علیه السلام) در کتاب مزار پیامبران، از رامین نژاد؛ مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۷.</ref> | ||
| − | + | مقام معمولا به معنای محل حضور است، نه [[قبر]]، چنانچه در داخل صحن، شبستان و رواق های [[مسجد کوفه]]، [[محراب]] ها و مقام های گوناگونی منسوب به پیامبران الهی و [[ائمه اطهار|امامان معصوم]] علیهم السلام وجود دارد که نشان می دهد محل حضور و [[نماز]] گزاردن آنها در این [[مسجد]] طبق روایات می باشد. و به نظر می رسد که این مکان همانطور که مورخان مسلمان گفته اند، محلی بوده که حضرت لوط در آنجا حضور پیدا کرده و خدا را در آنجا سجده نموده است، نه محل قبر وی. | |
| − | + | همچنین در روستایی به نام محمدآباد در رباط کریم [[تهران]]، بقعه ای قرار دارد که به مقبره حضرت لوط نبی علیه السلام شهرت دارد و به همین خاطر این روستا به نام پیغمبر هم نام برده می شود. [[علامه حسن زاده آملی]] در کتاب «هزار و یک کلمه» در كلمه ۴۲۶ می گوید: «در پيغمبر شهريار تربت جناب لوط پيغمبر عليه السّلام است، و پيغمبر اسم آن محلّ است».<ref>هزار و یک کلمه، ج۵، ص۳۴</ref> | |
| + | تصریح ایشان به اینکه قبر لوط در این محل قرار دارد، باعث شده که در سالهای اخیر، این مقبره که در آستانه خراب شدن بود بازسازی گردید. | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| − | <references/> | + | <references /> |
| + | ==منابع== | ||
| + | *بهشت کافى، ترجمه روضه کافى؛ حمیدرضا آژیر، قم: انتشارات سرور، اول، ۱۳۸۱ ش. | ||
| + | *ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، سید غلامرضا خسروى حسینى؛ تهران: مرتضوى، دوم، ۱۳۷۵ ش. | ||
| + | *ترجمه و تفسیر رهنما؛ زین العابدین رهنما، تهران: انتشارات کیهان، ۱۳۴۶ ش. | ||
| + | *تفسیر اثنا عشری، حسینى شاه عبدالعظیمى حسین بن احمد؛ تهران: انتشارات میقات، اول، ۱۳۶۳ ش. | ||
| + | *ترجمه المیزان، سید محمدباقر موسوى همدانى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى حوزه علمیه قم، پنجم، ۱۳۷۴ ش. | ||
| + | *ترجمه مجمع البیان، مترجمان، تهران: فراهانى، اول، ۱۳۶۰ ش. | ||
| + | *قصص الأنبیاء؛ فاطمه مشایخ، تهران: انتشارات فرحان، اول، ۱۳۸۱ ش. | ||
| + | *هزار و یک کلمه، حسن حسنزاده آملى، بوستان كتاب، قم، چاپ سوم، ۱۳۸۱ ش. | ||
| + | *مزار پیامبران، رامین رامیننژاد، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۷ ش. | ||
| − | == | + | ==مطالب مرتبط== |
| − | * | + | *[[قوم لوط]] |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
{{پیامبران}} | {{پیامبران}} | ||
{{قرآن}} | {{قرآن}} | ||
| − | + | [[رده:شخصیت های قرآنی]] | |
| − | [[رده: | ||
[[رده:پیامبران]] | [[رده:پیامبران]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۴۸
«حضرت لوط علیهالسلام» از اولین کسانى بود که به حضرت ابراهیم علیهالسلام ایمان آورد و خود یکی از پیامبران الهی شد. حضرت لوط مامور بود تا «قوم لوط» را که اهل سرکشی و شهوتپرستی بودند، به آیین ابراهیم علیهالسلام فراخواند، ولی آنها از اطاعت او سرپیچی کردند، تا جایى که طغیانگرى آنان موجب نزول عذاب گردید.
محتویات
نام و نسب
کلمه «لوط» اشتقاقش از «لاط الشىء بقلبى یلوط لوطا ولیطا» است، یعنى وابستگى به دل و جان.[۱] گفته شده حضرت لوط به جهت آن که مجذوب و محبوب قلب حضرت ابراهیم علیه السلام و لاصق (همراه) به او بود، در اتباع سیره ابراهیم علیه السلام محبت شدیدى به او داشت، لوط نامیده شد.[۲]
لوط علیه السلام از کلدانیان بود که در سرزمین بابل زندگى مىکردند. برخی او را برادرزاده ابراهیم خلیل علیه السلام یعنی فرزند هاران بن تارخ می دانند[۳] و بعضی دیگر گفته اند که لوط پسرخاله ابراهیم و برادر مادری ساره، همسر آن حضرت بوده است و برخی هم او را خواهرزاده ابراهیم دانسته اند و می گویند ابراهیم دایی لوط بوده است.[۴]
حضرت لوط دارای دو دختر بود و گفته شده یکی از این دختران، مادر حضرت ایوب است.[۵] حضرت شُعَیب نیز داماد لوط معرفی شده است.[۶]
زندگینامه حضرت لوط
حضرت لوط (علیه السلام) معاصر حضرت ابراهیم (علیه السلام) بود. آن دو پیامبر در دوره ی جوانی در شهر اور - مَقرِّ حکومت نمرود - اقامت داشتند و عامل دستورهای الهی در آن دیار بودند، اما مردم آن شهر نه تنها دست از کفر و شرک خود برنداشته، به خدای یکتا ایمان نیاوردند، بلکه قصد جان ایشان کردند، اما خداوند، رسولان خود را از شرّ مشرکان رهانید و به سرزمین دیگری رهسپار فرمود؛ چنانکه در آیه ۷۱ سوره انبیاء آمده است: «وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ»؛ خداوند لوط و ابراهیم را با هم نجات داده و به سرزمین پر برکت برای عالمیان آورد.
این سرزمین جدید، «کنعان» بود که امروزه در محدوده ی غرب اردن و شرق فلسطین واقع شده است.[۷] حضرت ابراهیم و لوط (علیهماالسلام)، مدتی با یکدیگر همراهی و مرافقت کردند تا آن که به فرمان خداوند، ابراهیم خلیل (علیه السلام) در حبرون (الخلیل) ساکن شد و لوط نبی به سمت شرق کوچید و در حاشیه ی شرقی بَحرُ المیِّت مسکن گزید و بر مردم شهرهای «سُدوم» و «عَمورا» که قومی شریر بودند، مبعوث شد.[۸]
بر اساس آیات قرآن و متون تاریخی، قوم لوط مرتکب لواط میشدند.[۹] لوط آنان را به ترک گناه دعوت میکرد. اما آنان به سخنان او اهمیت نداده و بر گنهکاری خویش افزودند، تا اینکه عذاب الهی بر آنان نازل شد.
حضرت لوط در قرآن
نام لوط علیه السلام در قرآن، ۲۷ بار آمده است. خداى تعالى حضرت لوط علیه السلام را در همه مدائح و اوصافى که انبیاى گرامی خود را به وسیله آنها توصیف کرده، شرکت داده است. از جمله توصیف هایی که براى خصوص آن جناب ذکر کرده این است که فرموده: «وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ ۗ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِينَ 💠[۱۰] وَأَدْخَلْنَاهُ فِي رَحْمَتِنَا ۖ إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ[۱۱]؛ و به یاد آور لوط را که ما به او حکم و علم داده و از قریه اى که اعمال خبیث و زشت عادتشان شده بود، نجات دادیم چون آنها مردم بد و فاسق بودند و ما لوط را داخل در رحمت خود نمودیم چون از صالحان بود».[۱۲]
لوط علیه السلام از اولین کسانى بود که در ایمان آوردن به حضرت ابراهیم علیه السلام سبقت گرفت، او به ابراهیم ایمان آورد و گفت: «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ ۘ وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّي ۖ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»[۱۳]. در نتیجه خداى تعالى او را با ابراهیم نجات داد و به سرزمین فلسطین، (ارض مقدس) روانه کرد: «وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ»[۱۴]. پس لوط در بعضى از بلاد آن سرزمین منزل کرد، که بنا به بعضى از روایات و بنا به گفته تاریخ و تورات، آن شهر "سدوم" بوده است. سدوم یکی از شهرها و آبادی های قوم لوط است که در شامات (در کشور اردن) واقع شده و سرزمین آباد و پر درخت و گیاهی بود.
مردم این شهر و آبادی ها و شهرهاى اطراف آن که خداى تعالى آنها را در آیه ۷۰ سوره توبه "مؤتفکات" (شهرهای زیر و رو شده) خوانده، بت پرست بودند و عمل فاحشه لواط را مرتکب مى شدند و این قوم اولین قوم از اقوام و نژادهاى بشر بودند که این عمل در بینشان شایع گشت، (سوره اعراف، آیه ۸۰) و شیوع آن به حدى رسیده بود که در مجالس عمومى شان آن را مرتکب مى شدند؛ (سوره عنکبوت، آیه ۲۹) تا آن که کم کم، این عمل فاحشه، سنت قومى آنان شد و همه بدان مبتلا گشته، زنان به کلى متروک شدند و راه تناسل را بستند. (سوره عنکبوت، آیه ۲۹)
لذا خداى تعالى لوط را به سوى ایشان گسیل داشت (سوره شعراء، آیه ۱۶۲) و آن جناب ایشان را به ترس از خدا و ترک فحشاء و برگشتن به طریق فطرت دعوت کرد و انذار و تهدیدشان نمود، ولى جز بیشتر شدن سرکشى و طغیان آنان ثمره اى حاصل نگشت و جز این پاسخش ندادند که این قدر ما را تهدید مکن، اگر راست مى گویى عذاب خدا را بیاور؛ و به این هم اکتفاء ننموده تهدیدش کردند که: «قَالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ[۱۵]؛ اى لوط اگر دست از دعوتت برندارى تو را از شهرمان خارج خواهیم کرد». و کار را از صرف تهدید گذرانده، به یکدیگر گفتند: خاندان لوط را از قریه خود خارج کنید که آنها مردمى هستند که مىخواهند از عمل لواط پاک باشند. (سوره نمل، آیه ۵۶)
جریان به همین منوال ادامه یافت، یعنى از جناب لوط علیه السلام اصرار در دعوت به راه خدا و التزام به سنت فطرت و ترک فحشا، و از آنها اصرار بر انجام خبائث، تا جایى که طغیانگرى ملکه آنان شد و کلمه عذاب الهى در حقشان ثابت و محقق گردید. پس خداى عزوجل رسولانى از فرشتگانى بزرگ و محترم براى هلاک کردن آنان مامور کرد. فرشتگان اول بر حضرت ابراهیم علیه السلام وارد شدند و آن جناب را از ماموریتى که داشتند (یعنى هلاک کردن قوم لوط) خبر دادند، جناب ابراهیم علیه السلام با فرستادگان الهى مباحثهای کرد تا شاید بتواند عذاب را از آن قوم بردارد، و ملائکه را متذکر کرد که لوط در میان آن قوم است، فرشتگان جواب دادند: که ما بهتر مى دانیم در آنجا چه کسى هست و به موقعیت لوط و اهلش از هر کس دیگر مطلع تریم و اضافه کردند که مسأله عذاب قوم لوط حتمى شده و به هیچ وجه برگشتنى نیست (سوره عنکبوت، آیه ۳۲؛ سوره هود، آیه ۷۶).
فرشتگان از نزد حضرت ابراهیم به سوى حضرت لوط روانه شدند و به صورت پسرانى امرد مجسم شده، به عنوان میهمان بر او وارد شدند. لوط از ورود آنان سخت به فکر فرورفت، چون قوم خود را مىشناخت و مىدانست که بزودى متعرض آنان مىشوند و به هیچ وجه دست از آنان برنمى دارند. چیزى نگذشت که مردم خبردار شدند، به شتاب رو به خانه لوط نهاده و به یکدیگر مژده مىدادند، لوط از خانه بیرون آمد و در موعظه و تحریک فتوت و رشد آنان سعى بلیغ نمود، تا به جایى که دختران خود را بر آنان عرضه کرد و گفت: اى مردم! این دختران من در اختیار شمایند [با آنها ازدواج کنید] و این ها براى شما پاکیزه ترند، پس از خدا بترسید و مرا نزد میهمانانم رسوا مسازید، آن گاه از در استغاثه و التماس در آمد و گفت: آیا در میان شما یک نفر مرد رشید نیست؟ مردم درخواست او را رد کرده و گفتند: ما هیچ علاقه اى به دختران تو نداریم و به هیچ وجه از میهمانان تو دست بردار نیستیم. لوط علیه السلام مایوس شد و گفت: اى کاش نیرویى در رفع شما مىداشتم و یا جایی مىبود و به آنجا پناه مىبردم. (سوره هود، آیه ۸۰)
در این هنگام، ملائکه گفتند: اى لوط ما فرستادگان پروردگار توایم، آرام باش که این قوم به تو نخواهند رسید، آن گاه همه آن مردم را کور کردند و مردم افتان و خیزان متفرق شدند. (سوره قمر، آیه ۳۷)
فرشتگان سپس به لوط علیه السلام دستور دادند که شبانه اهل خود را برداشته و در همان شب پشت به مردم نموده، از قریه بیرون روند و احدى از آنان به پشت سر خود نگاه نکند، ولى همسر خود را بیرون نبرد که به او آن خواهد رسید که به مردم شهر مى رسد، و نیز به وى خبر دادند که بزودى مردم شهر در صبح همین شب هلاک مىشوند. (سوره هود، آیه ۸۱؛ سوره حجر، آیه ۶۶)
صبح، هنگام طلوع فجر، صیحه آن قوم را فراگرفت و خداى عزّوجلّ سنگى از گل نشاندار که نزد پروردگارت براى اسرافگران در گناه آماده شده بر آنان ببارید و شهرهایشان را زیر و رو کرد و هر کس از مؤمنین را که در آن شهرها بود بیرون نمود، البته غیر از یک خانواده، هیچ مؤمنى در آن شهرها یافت نشد و آن خانواده لوط بود و آن شهرها را آیت و مایه عبرت نسلهاى آینده کرد تا کسانى که از عذاب الیم الهى بیم دارند، با دیدن آثار و خرابه هاى آن شهرها عبرت بگیرند.[۱۶]
لوط علیه السلام در هیچ حالى از پروردگارش غافل نبود و این معنا را از نظر دور نمى داشت که هر چه نصرت هست از ناحیه خداست و او را فراموش نکرده بود تا ناصرى غیر او آرزو کند.[۱۷]
حضرت لوط در روایات
الف. در روایتی که شیخ صدوق به سند خود از ابو بصیر و غیر او از امام باقر یا امام صادق علیهماالسّلام نقل کرده آمده است:
هنگامى که فرشتگان براى هلاک قوم لوط نزد حضرت ابراهیم آمدند، گفتند: ما اهل این قریه را هلاک خواهیم نمود. ساره گفت: من از کمى آنها و زیادى اهل قریه به شگفت آمدم، لذا گفت: چه کسى طاقت قوم لوط را دارد! فرشتگان او را به اسحاق و بعد از اسحاق به یعقوب بشارت دادند. ساره خندید و گفت: من پیر زن و فرتوتى عقیم هستم (او در آن روز زنى نود ساله بود).
بارى، ابراهیم با فرشتگان عذاب به مجادله پرداخت و فرمود: چگونه این قوم را هلاک مىکنید و حال آنکه در میان ایشان لوط مىباشد؟! جبرئیل گفت: ما از کسى که در بین این قوم هست کاملا مطّلع هستیم. ابراهیم اصرار نمود در برداشته شدن عذاب از قوم لوط. جبرئیل گفت: اى ابراهیم از این خواسته درگذر، امر پروردگارت مبنى بر عذاب ایشان صادر شده و قطعا عذابى که تخلفى در آن نیست بر ایشان نازل خواهد شد.
سپس امام علیه السّلام فرمودند: هنگامى که جبرئیل و فرشتگان دیگر براى هلاکت قوم لوط نزد آن جناب آمدند، قوم آن حضرت آگاه شده و به قصد عمل زشتى که در آن سابقه داشتند به سرعت به درگاه او وارد شدند، لوط ایستاد و دست بر درب منزل نهاد و آنها را سوگند داد و گفت: از خدا بترسید و مرا در میان میهمانانم سر افکنده نکنید.
آنها گفتند: مگر ما تو را نهى نکرده و از پذیرفتن میهمان بازنداشتیم. لوط دختران خود را بر ایشان عرضه کرد و پیشنهاد نمود که به جاى آن عمل ناروا با ایشان ازدواج کنید. آنها گفتند: ما را رغبت و میلى به آنها دختران نیست و تو به خوبى مىدانى که مقصود ما چیست. حضرت لوط علیه السّلام فرمود: آیا در میان شما یک مرد خیر خواه رشید خداپرست نمىباشد؟
امام علیه السّلام فرمود: آنها ابا و امتناع نمودند. لوط علیه السّلام فرمود: اى کاش مرا بر منع شما اقتدارى بود یا آنکه چون قدرت ندارم از شرّ شما به رکن محکمى پناه خواهم برد. حضرت فرمود: جبرئیل به ایشان مىنگریست و پس از کلام لوط گفت: کاش مىدانست چه اقتدار و نیرویى دارد، سپس جبرئیل لوط را خواند و آن حضرت نزد وى رفت، در همین هنگام آن قوم درب را گشوده و داخل خانه شدند، جبرئیل با دست به ایشان اشاره کرد و در جا نابینا شدند، پس وقتى خواستند از منزل برگردند چون درب منزل را نمىدیدند با دست دیوار را لمس مىکردند تا درب را پیدا کرده و از آن خارج شوند، و فرشتگان به خدا سوگند مىخوردند که اگر صبح بدمد یک نفر از قوم لوط را باقى نمىگذاریم.
امام علیه السّلام فرمودند: وقتى جبرئیل به لوط گفت ما فرستادگان پروردگارت هستیم، لوط به جبرئیل فرمود: اى جبرئیل در عذاب این قوم شتاب کن. جبرئیل گفت: آرى. وعده ایشان طلوع صبح است، آیا صبح نزدیک نیست؟!
سپس جبرئیل گفت: اى لوط خود و فرزندانت از این قریه بیرون روید تا به فلان مکان برسید. لوط فرمود: اى جبرئیل الاغهاى سوارى من نحیف و ناتوان هستند و نمى توانند ما را به سرعت از این قریه به فلان موضع ببرند. جبرئیل گفت: وقت را مغتنم شمرده و زود از اینجا بیرون روید.
لوط با همراهانش از قریه بیرون رفتند، زمان مىگذشت تا سحر فرا رسید، جبرئیل در این هنگام به قریه ستمگران فرود آمد و بالش را زیر قریه برد تا آن را از بیخ کند و بلند نمود و سپس شهر را بر اهلش واژگون ساخت و دیوارهاى شهر را با سنگهایى از گل سخت شده هدف اصابت قرار داد، همسر لوط صداى مهیب و هولناکى شنیده و به واسطه آن هلاک شد.[۱۸]
ب. در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است که آن حضرت فرمود: خداوند متعال براى نابود کردن قوم لوط چهار فرشته با نام هاى جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و کروبیل برانگیخت. آنها در حالى که عمامه بر سر داشتند بر ابراهیم گذر کردند و بر او درود فرستادند.
ابراهیم آنها را نشناخت ولى نمود نیکویى در ایشان یافت، لذا پیش خود چنین گفت: خدمت به ایشان را جز من شایسته نیست. حضرت ابراهیم میهمان دوست بود، پس گوساله فربهى براى آنها بریان کرد تا بپخت و آن را پیش روى ایشان نهاد. پس چون گوساله را در برابر آنها گذاشت دید که دست آنها به گوساله نمى رسد. پس آنها را ناشناس تشخیص داد و از آنها هراسى در دلش افتاد. جبرئیل که چنین دید عمامه از چهره برگرفت و ابراهیم او را به جاى آورد و گفت: تو همویى؟ جبرئیل گفت: آرى.
در این وقت ساره همسر ابراهیم از پیش آنها گذشت و جبرئیل او را به آمدن اسحاق بشارت داد و از پى اسحاق هم به یعقوب نویدش داد. در این هنگام ساره همان سخنى را که خداوند عزوجل از او نقل کرده گفت (سوره هود، آیه ۷۲)، و آنها هم همان پاسخى را بدو دادند که در قرآن آمده است (سوره هود، آیه ۷۳).
ابراهیم به آنها گفت: براى چه آمده اید؟ فرشتگان گفتند: براى نابود کردن قوم لوط آمده ایم. ابراهیم گفت: اگر در میان آنها صد مؤمن یافت شود باز هم آنها را نابود خواهید کرد؟ جبرئیل گفت: خیر. ابراهیم گفت: اگر پنجاه نفر باشند چه؟ جبرئیل گفت: خیر. ابراهیم گفت: اگر سى تن باشند چه؟ جبرئیل گفت: خیر. ابراهیم گفت: اگر بیست تن باشند چه؟ جبرئیل گفت: خیر. ابراهیم گفت: اگر ده تن باشند چه؟ جبرئیل گفت: خیر، ابراهیم گفت: اگر پنج تن باشند چه؟ جبرئیل گفت: خیر. ابراهیم گفت: اگر یک تن باشد چه؟ جبرئیل گفت: خیر.
در این هنگام ابراهیم گفت: لوط که در میان آنهاست! فرشتگان در پاسخ گفتند: ما بدان کس که در میان آنهاست داناتریم. ما او و خاندانش را رهایى بخشیم مگر زنش را که از ماندگان است. آنها سپس رفتند.[۱۹]
قبر حضرت لوط
مورّخان مسلمان از روستایی به نام «بنی نَعیم» در نزدیکی حرم ابراهیمی نام برده و نوشته اند که حضرت لوط (علیه السلام) پس از نزول عذاب بر شهر سدوم، به «زُعِر» (صوعر) و از آن جا به این ناحیه آمد و هنگامی که به این موضع رسید و وعده های الهی را محقق یافت، سر به سجده نهاد و گفت: «اَیْقَنتُ انَّ وَعْدَ اللهِ حَقُّ». (یقین نمودم که وعده ی پروردگار درست است).[۲۰] از این رو، سجده گاه او به نام «مسجد یقین» نامگذاری شد.
اکنون در این روستا بنایی وجود دارد که در وسط آن ضریحی چوبی به ارتفاع تقریبی ۲ متر و به سبک مَملوکی در وسط اتاق آرامگاه بر روی قبر مطهر قرار گرفته و با پارچه ی سبز رنگی پوشانده شده است. تابلویی در کنار ضریح مطهر دیده می شود که با خط ثلث بر آن چنین نوشته اند: «هَذَا قَبْرُ لوطِ النَّبی عَلیهِ السَّلام».
اما در بالای یکی از درهای ورودی، سنگ تعمیر بنا نصب شده است مربوط به اواخر قرن هشتم هجری دارد که عبارت آن بدین گونه است: «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ. جَدَّدَ عِمارَة مَقامِ نَبیِّ اللهِ لُوط علیهِ السَّلام، مَوْلانا السُّلطان المَلکِ الفاروج بنِ السُّلطان المَلک الظّاهرِ بَرَقوق خَلَّد الله مُلکَهُ وَ صَلَّی الله عَلی سَیِّدنَا محمد و آله و صَحْبه وَ سَلَّم...». (به نام خداوند بخشاینده ی مهربان. بنای مقام لوط، پیغمبر خدا - که سلام بر او باد - را سَرور ما، سلطان ملک فاروج پسر سلطان ملک ظاهر بَرَقوق [حکومت ۸۰۱-۸۷۵] - که خداوند حکومت او را پاینده دارد - مرمت کرد، و درود و سلام خدا بر سیّد ما محمد و خاندان او و اصحابش باد ...).[۲۱]
مقام معمولا به معنای محل حضور است، نه قبر، چنانچه در داخل صحن، شبستان و رواق های مسجد کوفه، محراب ها و مقام های گوناگونی منسوب به پیامبران الهی و امامان معصوم علیهم السلام وجود دارد که نشان می دهد محل حضور و نماز گزاردن آنها در این مسجد طبق روایات می باشد. و به نظر می رسد که این مکان همانطور که مورخان مسلمان گفته اند، محلی بوده که حضرت لوط در آنجا حضور پیدا کرده و خدا را در آنجا سجده نموده است، نه محل قبر وی.
همچنین در روستایی به نام محمدآباد در رباط کریم تهران، بقعه ای قرار دارد که به مقبره حضرت لوط نبی علیه السلام شهرت دارد و به همین خاطر این روستا به نام پیغمبر هم نام برده می شود. علامه حسن زاده آملی در کتاب «هزار و یک کلمه» در كلمه ۴۲۶ می گوید: «در پيغمبر شهريار تربت جناب لوط پيغمبر عليه السّلام است، و پيغمبر اسم آن محلّ است».[۲۲]
تصریح ایشان به اینکه قبر لوط در این محل قرار دارد، باعث شده که در سالهای اخیر، این مقبره که در آستانه خراب شدن بود بازسازی گردید.
پانویس
- ↑ ترجمه مفردات (خسروى حسینى سید غلامرضا)، ج۴، ص۱۷۱.
- ↑ تفسیر اثنا عشری (حسینى شاه عبدالعظیمى حسین بن احمد)، ج۴، ص۱۲۷.
- ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۱، ص۱۷۶.
- ↑ قصص الأنبیاء (قصص قرآن) (فاطمه مشایخ)، ص۲۱۱.
- ↑ تاریخ طبری، ج۱، ص۲۴۲.
- ↑ مقدسی، آفرینش و تاریخ، ج۱، ص۴۵۵.
- ↑ تورات، سفر تکوین، ۵/۱۲.
- ↑ همان، ۱۲/۱۳، ۱۳.
- ↑ آیه 28 سوره عنکبوت
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۷۴.
- ↑ همان، آیه ۷۵.
- ↑ ترجمه المیزان، (موسوى همدانى سید محمدباقر)، ج۱۰، ص۵۳۱.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۲۶.
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۷۱.
- ↑ سوره شعراء، آیه ۱۶۷.
- ↑ ترجمه المیزان (موسوى همدانى سید محمدباقر)، ج۱۰، ص۵۲۸.
- ↑ ترجمه المیزان (موسوى همدانى سید محمدباقر)، ج۱۰، ص۵۲۷.
- ↑ علل الشرائع، شیخ صدوق، ترجمه ذهنى تهرانى، ج۲، ص۷۵۷-۷۵۹.
- ↑ بهشت کافى/ترجمه روضه کافى (حمیدرضا آژیر)، ص۳۷۵.
- ↑ مجیرالدین حنبلی، الانس الجلیل، ۱۶۰/۱.
- ↑ مقاله مزار حضرت لوط (علیه السلام) در کتاب مزار پیامبران، از رامین نژاد؛ مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۷.
- ↑ هزار و یک کلمه، ج۵، ص۳۴
منابع
- بهشت کافى، ترجمه روضه کافى؛ حمیدرضا آژیر، قم: انتشارات سرور، اول، ۱۳۸۱ ش.
- ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، سید غلامرضا خسروى حسینى؛ تهران: مرتضوى، دوم، ۱۳۷۵ ش.
- ترجمه و تفسیر رهنما؛ زین العابدین رهنما، تهران: انتشارات کیهان، ۱۳۴۶ ش.
- تفسیر اثنا عشری، حسینى شاه عبدالعظیمى حسین بن احمد؛ تهران: انتشارات میقات، اول، ۱۳۶۳ ش.
- ترجمه المیزان، سید محمدباقر موسوى همدانى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى حوزه علمیه قم، پنجم، ۱۳۷۴ ش.
- ترجمه مجمع البیان، مترجمان، تهران: فراهانى، اول، ۱۳۶۰ ش.
- قصص الأنبیاء؛ فاطمه مشایخ، تهران: انتشارات فرحان، اول، ۱۳۸۱ ش.
- هزار و یک کلمه، حسن حسنزاده آملى، بوستان كتاب، قم، چاپ سوم، ۱۳۸۱ ش.
- مزار پیامبران، رامین رامیننژاد، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۷ ش.
مطالب مرتبط
| پیامبران |
| پیامبران اولوالعزم |
| محمد (ص) * عیسی * موسی * نوح * ابراهیم |
| سایر پیامبران |
| آدم * ادریس * یعقوب * یوسف * یونس * اسحاق * اسماعیل * الیاس * ایوب * خضر * داوود * سلیمان * ذوالکفل * زکریا * شعیب * صالح * لوط * هارون * هود * یحیی * یسع * شعیا * اِرميا * جرجیس * حبقوق * يوشع بن نون |




