بنی اسرائیل: تفاوت بین نسخهها
| (۱۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{خوب}} | |
| + | «اسرائیل» لقب [[حضرت یعقوب]] علیهالسلام است و «بنیاسرائیل» دوازده سبط یا خاندان هستند که آنها را از نسل دوازده پسر حضرت یعقوب میدانند.<ref>دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».</ref> بنیاسرائیل در ابتدا در سرزمین کنعان میزیستند و پس از اینکه [[حضرت یوسف]] علیهالسلام عزیز [[مصر]] شد، به سبب قحطی به مصر کوچیدند. آنها در دوره های بعدی مورد ستم ملوک مصر قرار گرفتند تا اینکه [[حضرت موسی]] علیهالسلام در بین آنان ظهور نمود و آنها به رهبری دینی و سیاسی او از سلطه [[فرعون]] رها شدند و از مصر خارج گشته به سمت کنعان حرکت کردند. بنیاسرائیل در کنعان ساکن شده و بعدها در آنجا خود تشکیل حکومت دادند. پیامبران زیادی بر قوم بنیاسرائیل مبعوث گردیدند و [[قرآن|قرآن کریم]] در موارد متعددی از این قوم یاد کرده است. | ||
| + | ==واژه بنی اسرائیل== | ||
| − | بر | + | «اسرائیل» واژهاى عبرى است که به صورت «اسرائین»، «اسرال» و «اسرائل» نیز خوانده شده است.<ref>المعرب، ص ۱۴؛ املاء ما من به الرحمن، ج ۱، ص ۳۳.</ref> این واژه نامى براى [[حضرت یعقوب|یعقوب بن اسحاق]] علیه السلام است<ref> غریب القرآن، ص ۹۷.</ref> که در کتاب مقدس به معناى «با خدا کشتى مىگیرد» یا «خدا کشتى مىگیرد» و «مقاوم و پیروز در نزد خدا و مردم» آمده است.<ref> کتاب مقدس، پیدایش ۳۲: ۲۲ـ۳۱.</ref> بر اساس گزارش کتاب مقدس این نامگذارى در پى کشتى گرفتن یعقوب با خدا یا یکى از [[فرشتگان]] در فنوئیل بوده است.<ref>همان؛ ر.ک: قاموس الکتاب المقدس، ص ۶۹ـ۷۲.</ref> |
| + | در مقابل، برخى از مفسران مسلمان آن را عبرى و به معناى بنده و برگزیده خدا دانستهاند.<ref>جامع البیان، مج ۱، ج۱، ص۳۵۵؛ مجمع البیان، ج۱، ص۲۰۶؛ مجمعالبحرین، ج۱، ص۱۳۹.</ref> به رغم پارهاى چالش ها درباره دخیل بودن واژه یاد شده و سبب نامگذارى یعقوب به آن<ref> واژههاى دخیل، ص ۱۱۹ ـ ۱۲۰.</ref>، در این که «اسرائیل» نام دیگر حضرت یعقوب بوده و مراد از بنىاسرائیل فرزندان و نوادگان او هستند، تردیدى نیست.<ref> غریب القرآن، ص ۱۲۶؛ تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۱۹۲،۲۳۱.</ref> | ||
| − | + | بنىاسرائیل، گاهی [[یهود]] و عبرانیان نیز نامیده مىشوند.<ref>دائرة المعارف قرآن کریم، مدخل "بنی اسرائیل" از ابوالفضل روحى و بخش ادیان.</ref> | |
| − | + | ==تاریخچه بنی اسرائیل== | |
| − | + | آغاز تاریخ بنی اسرائیل ، به حوادث حیات جد اعلای آنها، ابراهیم علیه السلام، بازمی گردد. بنا به گزارشهای تاریخی ، زادگاه وی در اورِکلدانیان بود، و او با مهاجرت جمعی قومش به حرّان، بدان ناحیه منتقل شد؛ سپس از حرّان به فلسطین مهاجرت کرد و در آنجا سکنا گزید. فرزندان و نوادگان او، اسحاق و یعقوب ، نیز در کنعان ساکن بودند. احتمالاً این حوادث در حدود ۲۰۰۰ـ ۱۸۰۰ قبل از میلاد روی داده است<ref>دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».</ref> | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | + | '''کوچ کردن بنی اسرائیل به مصر:''' | |
| − | + | اما در زمان یعقوب علیه السلام فرزند او یوسف به توطئه برادرانشان در چاهی در بیابان نهاده شد و توسط کاروانی یافته و به مصر منتقل شد و پس از اتفاقاتی که بر او گذشت عزیز [[مصر]] شد و نزد پادشاه مصر (فرعون) اعتبار یافت و به دنبال وقوع قحطی اولاد [[حضرت یعقوب]] علیه السلام به همراه او به مصر و نزد یوسف رفتند. | |
| − | + | نسل بنی اسرائیل در مصر بسیار شد اما آنها تنها در زمان فرعونی که زمان یوسف بود در مصر جایگاه داشتند و پس از آنکه او از دنیا رفت و فراعنه دیگر جانشین او شدند فراعنه دیگر همچون فرعون زمان یوسف که موحد شده بود به دین یوسف نبودند و در زمان آنها طبقه حاکم و مردم مصر با بنی اسرائیل که بیگانه به حساب می آمدند بد رفتار می کردند و آنها را به خدمت گرفته آزار و شکنجه می دادند تا اینکه [[حضرت موسی]] علیه السلام به پیغمبری برگزیده شد<ref>ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».</ref> و بنی اسرائیل به رهبری دینی و سیاسی موسی از سلطه [[فرعون]] رها شدند و از مصر خارج گشته به سمت کنعان حرکت کردند. | |
| − | + | اینان حدود چهل سال، که طی آن یک نسلشان از بین رفت، در صحرای سینا سرگردان بودند تا اینکه پس از وفات موسی، [[یوشع بن نون|یوشع بن نون]] جانشین وی شد و بتدریج کنعان را فتح کرد.<ref>دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».</ref> | |
| − | + | خداوند بر [[حضرت موسی]] علیه السلام [[تورات]] را فرستاد و احکام تورات در عهد خود او و پس از او دستور معاملات و عبادات و سیاسات آنها بود. | |
| − | + | حضرت موسی علیه السلام بنی اسرائیل را به گروه های مختلف تقسیم کرده بود و کار هر یک را به رئیسی سپرده تا به اختلاف آنان برسند و میان آنها مطابق دستور [[شریعت]] حکم کنند. هزاره و صده و بیش و کم هر یک زیر فرمان رئیسی بودند و پس از آن که زمین مقدس را تصرف کردند همچنان اراضی را میان دوازده سبط پخش کردند و هر سبط را مانند حضرت موسی علیه السلام به گروهها زیر فرمان رؤسا و قضاة مقرر داشتند و [[احکام]] شرع میان آنها اجرا می شد و یک رئیس کل یا کاهن و قاضی بزرگ بر آنها نظر داشت. | |
| − | + | '''دو قسمت شدن بنی اسرائیل:''' | |
| − | + | نزدیک چهارصد سال بر این گذشت، سپس بعللی از بزرگان خویش درخواست پادشاهی کردند مانند سایر امت ها و خداوند [[طالوت]] را بر آنها گماشت و پس از وی [[حضرت داود]] علیه السلام - که از سبط یهودا بود - پادشاه شد و [[حضرت سلیمان]] علیه السلام جانشین او گشت. | |
| − | + | بعد از آن که ملک به فرزند سلیمان رسید (۴۷۶ سال پس از خروج از [[مصر]]) اسباط دیگر از فرمان او سر پیچیدند و کشور آنها به دو قسمت شد، شمال آن را که از شمال بحرالمیت تا نزدیکی شهر صور حالیه امتداد می یافت در سر حد فنیقیه میان دریای مدیترانه و مرز کشور آشور، چند سلسله از پادشاهان بنی اسرائیل در تصرف داشتند و قسمت جنوب را تا خلیج عقبه، اولاد حضرت داود زیر فرمان گرفتند. | |
| − | |||
| − | + | هجده پادشاه از نسل داود از سال ۹۷۵ تا ۵۷۶ قبل از میلاد [[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]] علیه السلام - یعنی ۳۹۹ سال - در قسمت جنوبی حکومت کردند اما شمالیان بیش از ۲۰۹ سال سلطنت نکردند از ۹۳۱ تا ۷۲۲ ق.م؛ و در این مدت قریب بیست پادشاه از نه خاندان مختلف حکومت یافتند. پایتخت دودمان حضرت داود علیه السلام، [[بیت المقدس]] بود و پایتخت شمالیان شهر سامریه. | |
| − | |||
| − | [[حضرت موسی]] علیه السلام | + | بنی اسرائیل پس از دوران قضاة که [[حضرت موسی]] علیه السلام مقرر داشته بود، آرامش ندیدند مگر همان چند سال سلطنت [[حضرت داود]] و [[حضرت سلیمان]] علیهماالسلام. پس از آن ملوک آنان غالباً زیر نفوذ همسایگان [[بت پرستی|بت پرست]] می رفتند و احکام [[تورات]] را سست می گرفتند و رسوم و آداب کفار را رواج می دادند و به عیاشی و ستمگری و مردم آزاری می پرداختند و غالباً پیغمبران از دست آنان در شکنجه و عذاب بودند یا متواری و سرگردان، چنان که خداوند در [[قرآن]] می فرماید: «{{متن قرآن|... ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ...»}}<ref>[[آیه 61 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۶۱.]]</ref>؛ ... خداوند بر آنها خشم گرفت که به آیات خداوند کافر می شدند و پیغمبران را بناحق می کشتند ...»؛ و نیز فرمود: «{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ}}<ref>[[آیه 21 سوره آل عمران|سوره آل عمران، آیه ۲۱.]]</ref>؛ آنها که کافر می شوند به آیات خدا و می کشند پیغمبران را بناحق و می کشند آن کسان را که به عدل و داد می خوانند پس مژده بده آنها را به عذاب دردناک».<ref>ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».</ref> |
| − | + | '''سرانجام بنی اسرائیل:''' | |
| − | + | بنی اسرائیل با آن همه تشبه و تقرب که به همسایگان می نمودند، همیشه گرفتار تاخت و تاز و قتل و غارت و اسیری می شدند و بیشتر مغلوب دشمن می گشتند و غالباً باج گذار بودند تا در سال ۷۲۲ ق.م، پادشاه آشور بر قسمت شمالی بنی اسرائیل تاخت و مردم آنجا را پراکنده ساخت و دولت آنان را برانداخت و دیگر پس از آن دولتی نداشتند. اندکی از بقایای آنان که یهودان سامری گویند هنوز در نابلس مانده اند و با دیگر مردم معاشرت نمی کنند | |
| − | |||
| − | + | [[بخت نصر]]، پادشاه [[بابل]] در سال ۵۷۶ ق.م، به اورشلیم لشکر کشید و دولت یهودا را برانداخت و اهل آنجا را به اسیری به بابل برد چنانکه خداوند در [[قرآن]] می فرماید: «{{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ ...}}<ref>[[آیه 5 سوره اسراء|سوره اسراء، آیه ۵.]]</ref>؛ چون وعده فساد اول فرا رسید بر شما انگیختیم بندگان خود را که صاحب قدرت سخت بودند ...». | |
| − | |||
| − | + | پس از حمله بخت نصر، یهود پراکنده و اسیر بودند تا سال ۵۳۸ ق.م، پادشاه فارس از سلسله هخامنشی که کوروش نام داشت بر غالب ممالک مشرق مستولی گشت و بابل را از دودمان بخت نصر بگرفت و [[یهود]] را آزاد ساخت تا [[بیت المقدس]] را ساختند مانند بنای حضرت سلیمان و اجرای مراسم دینی آنان را موافق شریعت [[تورات]] مجاز فرمود و تا هخامنشیان بودند آنان مرفه زیستند و این آبادی دوم بهتر و بیشتر از آبادی اول بود و یهود در این مدت به آسودگی بودند مانند دوران قضاة و از خود پادشاه نداشتند و کار با کاهن بزرگ بود و به این حال خداوند اشارت فرمود: «{{متن قرآن|ثمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا}}<ref>[[آیه 6 سوره اسراء|همان، آیه ۶.]]</ref>؛ آنگاه شما را بر آنها ظفر دادیم و به مال و فرزند مدد کردیم، شماره شما را بسیار گردانیدیم». | |
| − | + | پس از دویست سال "دارای اصفر" که آخرین پادشاه هخامنشی بود از اسکندر شکست خورد. اورشلیم و نواحی آن بدست اسکندر افتاد. اسکندر نیز آنان را آزاد گذاشت که موافق شریعت تورات عمل می کردند تا مدتی که جانشینان اسکندر و پس از آنان دولت روم بر آنها حکومت داشتند کسی متعرض [[دین]] و معبد آنها نمیشد. | |
| − | + | گویند وقتی اسکندر به اورشلیم آمد عالم بزرگ یهود به استقبال او بیرون شد، چون در کتب انبیا وعده فتح اسکندر و دولت او آمده بود او را به خبر انبیا آگاه ساخت و اسکندر او را بنواخت و هم در بابل نسبت به آنها که در بابل مانده بودند و هم در اورشلیم امت [[حضرت موسی]] علیه السلام را در دین آزاد گذاشت. پس از وی یکی از جانشینان اسکندر تورات را به یونانی ترجمه کرد و میان آنها رواج داد. | |
| − | و | + | اما در عهد رومیان نزدیک ظهور [[حضرت عیسی]] علیه السلام، رفته رفته [[اخلاق]] و آداب یونانیان و رومیان در آنان نفوذ کرده و یهودیان عادت زشت آنان را فراگرفته بودند. از غذاهای بت پرستان می خوردند، زنان و مردان با هم در مجالس حاضر می شدند و می رقصیدند و تماشاخانه و امثال آن ساخته بودند و [[حضرت یحیی علیه السلام|حضرت یحیی]] علیه السلام را به سبب نهی از منکر کشتند و قصد کشتن [[حضرت مسیح]] علیه السلام کردند. خداوند یکی از رومیان را بر آنان مسلط کرد تا بار دیگر خانه را خراب کرد و بنی اسرائیل را پراکنده ساختند و [[قرآن]] به این خرابی دوم اشاره فرمود: «{{متن قرآن|... فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا}}<ref>[[آیه 7 سوره اسراء|همان، آیه ۷.]]</ref>؛ ... چون وعده دیگر آمد روی شما را سیاه کنند و به مسجد درآیند چنان که بار اول درآمدند و آنچه را ساخته بودند، ویران کنند».<ref>ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».</ref> |
| − | + | بنی اسرائیل پس از خرابی دوم بیت المقدس در جهان پراکنده شدند و این حالت را «گالوت» گویند که تعریب آن «جالوت» است و رئیس آنها بنام رأس الجالوت معروف است یعنی رئیس آوارگان. چون [[احکام]] تورات بی تشکیلات منظم روحانی در بیت المقدس عملی نبود. بزرگان علما برای آنها مراسمی چند قرار دادند که به جای احکام [[تورات]] بدان مراسم عمل کنند و اعیاد و روز شنبه ([[سبت]]) را در هر جا نگاه دارند و سایر احکام که نمی توانستند انجام دهند از آنها برداشتند و شریعت آنها عملاً منسوخ گردید؛ {{متن قرآن|«اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ...»}}<ref>[[آیه 31 سوره توبه|سوره توبه، آیه ۳۱.]]</ref>.<ref>ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».</ref> | |
| − | |||
| − | + | '''خلاصه تاریخ بنی اسرائیل:''' | |
| − | + | تاریخ وقایع بنی اسرائیل پس از آن را به این ترتیب بیان کردهاند: | |
| − | |||
| − | + | *خروج بنی اسرائیل از مصر، در حدود ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد. | |
| + | *پادشاهی [[طالوت]]، در حدود ۱۰۵۰ سال قبل از میلاد. | ||
| + | *خرابی [[بیت المقدس]] بدست [[بخت نصر]]، ۵۷۶ سال قبل از میلاد. | ||
| + | *آبادی دوم بیت المقدس در عهد هخامنشیان، ۵۰۰ سال قبل از میلاد. | ||
| + | *خرابی دوم بدست تیطوس رومی، ۷۰ سال پس از میلاد [[حضرت عیسی علیه السلام|مسیح]] علیه السلام.<ref>ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».</ref> | ||
| − | + | '''بنی اسرائیل ساکن در عربستان:''' | |
| − | + | نکته قابل توجه در تاریخ قوم بنی اسرائیل، مهاجرت آنان به [[شبه جزیره عربستان]] و سکنا گزیدن ایشان در آنجاست. تعیین زمان دقیق این مهاجرت، میسر نیست و آن را از زمان خرابی معبد دوم اورشلیم، اسارتِ [[بابل|بابلی]] به دست [[بخت نصر]]، حکومت [[حضرت داوود]] و حتی زمان حیات [[حضرت موسی]] علیهماالسلام ذکر کرده اند. به هر ترتیب، در زمان مبعوث شدن [[پیامبر اسلام|حضرت محمّد]] صلی الله علیه وآله و هجرت ایشان به [[مدینه]]، این [[یهودیان حجاز در صدر اسلام|یهودیان]] از جمله ساکنان این شهر بودند و سه قبیله مهم آنان یعنی [[بنی نضیر]]، [[بنی قریظه]] و [[بنی قینقاع]]، در جریانات اجتماعی سهیم بودند. خطاب قرآن به بنی اسرائیل در برخی آیات متوجه یهودیان است. البته درباره این که اقوام یهودی ساکن جزیرة العرب، یهودیان اصیل یا عربهای یهودی شده بوده اند، اختلاف نظر است.<ref>دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».</ref> | |
| − | + | ==بنی اسرائیل در قرآن== | |
| − | + | «بنى اسرائیل» از اقوامى است که به صورت گسترده مورد توجه [[قرآن کریم]] قرار گرفته و مجموعاً ۴۲ بار در قرآن با همین عنوان یا عبارت «بنو اسرائیل» آمده است. درباره اینکه چرا ذکر بنی اسرائیل به این اندازه در قرآن آمده گفته شده است: چون پیش از بعثت [[حضرت عیسی]] علیه السلام آنها یگانه قوم خداپرست بودند و [[دین]] و [[شریعت]] آسمانی را پذیرفته بودند؛ و خداپرست در اقوام دیگر بسیار اندک بود، مانند اولاد [[حضرت اسماعیل]] در میان عرب؛ از این روی دانستن اخبار بنی اسرائیل و پیغمبران آنها برای مسلمانان مهمتر از دیگران است.<ref>ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی (دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل»</ref> | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | + | شمارى از آیات مربوط، بخش هایى از تاریخ و حوادث مهم زندگى آنان را گزارش مىکند. هجرت نیاکان نخست آنان به [[مصر]] و زندگى در آنجا ([[سوره یوسف]]، ۹۹)، خروج از آن و حرکت به سوى سرزمین موعود ([[سوره طه]]، ۷۷ـ۷۸؛ [[سوره شعراء]]، ۵۲ـ۶۶)، سرگردانى در بیابان ([[سوره مائده]]، ۲۶)، استقرار در سرزمین موعود ([[سوره اعراف]]، ۱۳۷) و جنگهاى گوناگون بنىاسرائیل با دشمنان و نیز با یکدیگر ([[سوره بقره]]، ۸۵ و ۲۴۶ و ۲۵۱) بخش هاى مهمى از این تاریخ است. | |
| − | |||
| − | + | آموزههاى [[وحی|وحیانى]] ابلاغ شده به آنان در طول تاریخ به وسیله [[حضرت موسى]] علیه السلام و دیگر انبیا، بخش دیگرى از آیات را به خود اختصاص داده است. این آموزهها حوزه وسیعى از مباحث خداشناسى (سوره بقره، ۴۰ و ۸۳)، [[معاد]] (سوره بقره، ۴۸)، [[نبوت]] (سوره بقره، ۴۱؛ سوره مائده، ۷۰) و [[احکام]] گوناگون عبادى و اجتماعى (سوره بقره، ۴۳ و ۸۱ و ۸۳) را دربر مىگیرد. | |
| − | + | انواع نعمت هاى خداوند به بنىاسرائیل، ([[سوره بقره]]، ۴۹ـ۶۰؛ [[سوره جاثیه]]، ۱۶) و امتیاز آنان نسبت به دیگر اقوام و ملل (سوره بقره، ۱۲۲؛ [[سوره اعراف]]، ۱۴۰) در دسته دیگرى از آیات گزارش شده است و سرانجام نوع برخورد آنان با انبیا، [[معجزات]] و نعمت هاى الهى و آموزههاى وحیانى (سوره بقره، ۶۷ـ۷۳؛ [[سوره آل عمران]]، ۴۹ و ۹۳)، انواع انحراف هاى اعتقادى و رفتارى، نافرمانی ها (سوره بقره، ۴۴؛ سوره اعراف، ۱۳۸ـ۱۴۰؛ سوره مائده، ۷۹) و در نتیجه عذاب هایى که به آن گرفتار شدند، موضوعات دیگرى است که شمار چشمگیرى از آیات به گزارش آن پرداخته است.<ref>دائرة المعارف قرآن کریم، مدخل "بنی اسرائیل" از ابوالفضل روحى و بخش ادیان.</ref> | |
| − | + | مطابق با آنچه در [[قرآن]] آمده، بنىاسرائیل بارها بر اثر [[گناه]] و نافرمانى، گرفتار انواع عذاب هاى دنیایى شدند، چنان که عذاب [[آخرت]] نیز به آنان وعده داده شده است؛ از جمله: | |
| − | + | '''کشتن همدیگر:''' | |
| − | برخى گفتهاند: حتى | + | بنى اسرائیل پس از گوساله پرستى، فرمان یافتند که به کیفر این گناه، بر روى هم شمشیر کشیده و همدیگر را بکشند: {{متن قرآن|«إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ ... فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ...»}}<ref>[[آیه 54 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۵۴.]]</ref>. |
| + | برخى گفتهاند: حتى کسانى که گوسالهپرستى نکردند نیز به سبب ترک [[امر به معروف و نهی از منکر|نهى از منکر]] دچار این کیفر شدند. درباره مدت زمان این کیفر و نیز شمار کشته شدگان، برخى سخنان اغراقآمیز نیز گفته شده است.<ref> تفسیر قرطبى، ج ۱، ص ۲۷۳.</ref> | ||
| − | '''سرگردانى در | + | '''سرگردانى در بیابان:''' |
| − | + | بنىاسرائیل پس از خروج از [[مصر]] و رسیدن به مرزهاى سرزمین موعود، در پى سرپیچى از فرمان خداوند مبنى بر ورود به آن سرزمین و نبرد با دشمنان، ۴۰ سال در بیابانها سرگردان و از ورود به سرزمین مقدس محروم شدند.([[سوره مائده]]، ۲۰-۲۶) پس از پایان این ۴۰ سال، آنان هنگام ورود به سرزمین موعود فرمان یافتند که جمله معینى را مبنى بر استغفار بر زبان جارى کنند؛ اما باز با تغییر آن عبارت نافرمانى کرده، دچار عذاب الهى شدند: {{متن قرآن|«فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ»}}<ref>[[آیه 59 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۵۹.]]</ref>.( و نیز [[سوره اعراف]]، ۱۶۱-۱۶۲) | |
| − | برخى | + | برخى آیه {{متن قرآن|«رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ»}} را عذاب آسمانى<ref> جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۴۳۶؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۲۴۸.</ref> و برخى دیگر بیمارى طاعون دانستهاند که هزاران نفر را به کام مرگ فرستاد.<ref> التبیان، ج ۱، ص ۲۶۸؛ الکشاف، ج ۱، ص ۱۴۳.</ref> |
| − | '''لعن الهى و سنگدلى''' | + | '''لعن الهى و سنگدلى:''' |
| − | در | + | در آیات ۱۲ ـ ۱۳ [[سوره مائده]] مواردى از [[پیمان شکنی|پیمان شکنی]] بنىاسرائیل و پیامدهاى آن، از جمله دچار شدن به [[لعن]] الهى و سنگدلى گزارش شده است: {{متن قرآن|«{{آیه|5|12}} 💠<ref>[[آیه 12 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۱۲.]]</ref> {{آیه|5|13}}<ref>[[آیه 13 سوره مائده|همان، آیه ۱۳.]]</ref>»}}؛ لعن الهى را، دورى از رحمت خدا، مسخ یا پرداخت جزیه دانستهاند.<ref>ر.ک: التبیان، ج ۳، ص ۴۶۹؛ المیزان، ج ۵، ص ۲۴۰؛ کنزالدقایق، ج ۴، ص ۶۱.</ref> |
| − | سنگدلى آنان باعث شد | + | سنگدلى آنان باعث شد که تورات را تحریف کردند و جز اندکى به [[پیامبر اسلام]] ایمان نیاوردند. آنان به سبب نافرمانى خدا و [[پیامبران]] و استمرار تجاوزگرى، مورد لعن برخى پیامبران نیز قرار گرفتند: {{متن قرآن|«لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ»}}<ref>[[آیه 78 سوره مائده|سوره مائده، آیه ۷۸.]]</ref>. |
| − | طبرسى با استناد به | + | [[شیخ طبرسی|طبرسى]] با استناد به روایتى از [[امام باقر]] علیه السلام لعن شدگان در زبان [[حضرت داود]] را کسانى مىداند که در پى شکستن حرمت «[[سبت|روز شنبه]]» با لعن او به میمون مسخ شدند، چنان که درخواست کنندگان مائده آسمانى که پس از نزول بدان کفر ورزیدند، با لعن [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسى]] علیه السلام خوک شدند.<ref> تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۳۳۵؛ مجمعالبیان، ج ۳، ص ۳۵۷؛ البرهان، ج ۲، ص ۳۴۳.</ref> برخى به احتمال، کافران یاد شده را لعن شدگان در [[زبور]] و [[انجیل]] دانستهاند.<ref> جامع البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۴۲۶؛ مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۵۷.</ref> برخى نیز گروهى دانستهاند که در آینده به [[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه وآله ایمان نمىآورند.<ref> مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۵۷.</ref> |
| − | '''مسخ شدن''' | + | '''مسخ شدن:''' |
| − | گروهى از بنى | + | گروهى از بنى اسرائیل با نادیده گرفتن حرمت صید ماهى در [[سبت|روز شنبه]]، به صورت میمون مسخ شدند: {{متن قرآن|«وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ»}}<ref>[[آیه 65 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۶۵.]]</ref>. |
| − | '''ذلت و زندگى | + | '''ذلت و زندگى فقیرانه:''' |
| − | خوارى در | + | خوارى در دنیا و ندارى از کیفرهاى دیگر بنى اسرائیل است: {{متن قرآن|«... وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ...»}}<ref>[[آیه 61 سوره بقره|همان، آیه ۶۱ .]]</ref>. (و نیز [[سوره آل عمران]]، ۱۱۲). برخى، ذلت را پرداخت [[خراج]] به برخى حکومت ها در دورههایى از تاریخ دانسته و برخى نیز مسکنت و ذلت را یک چیز دانستهاند<ref> الکشاف، ج ۱، ص ۱۴۶؛ الصافى، ج ۱، ص ۱۳۷.</ref>، با این توضیح که آنان همواره به سبب احساس فقر، تن به ذلت مىدادند. انکار آیات الهى و تکذیب و قتل انبیا سبب این کیفر خوانده شدهاست.<ref> همان؛ تفسیر قرطبى، ج ۱، ص ۲۹۲.</ref> |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
| − | + | ==پیوندها== | |
| − | == | + | *[[یهود]] |
| − | [[انبیاء بنی اسرائیل]] | + | *[[اسرائیل]] |
| − | + | *[[انبیاء بنی اسرائیل|انبیاء بنیاسرائیل]] | |
[[رده:واژگان قرآنی]] | [[رده:واژگان قرآنی]] | ||
| + | [[رده: ادیان و فرق]] | ||
[[رده:یهودیت]] | [[رده:یهودیت]] | ||
| + | [[رده: مقاله های مهم]] | ||
| + | {{سنجش کیفی | ||
| + | |سنجش=شده | ||
| + | |شناسه= خوب | ||
| + | |عنوان بندی مناسب= خوب | ||
| + | |کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب | ||
| + | |رعایت سطح مخاطب عام= خوب | ||
| + | |رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب | ||
| + | |جامعیت= خوب | ||
| + | |رعایت اختصار= خوب | ||
| + | |سیر منطقی= خوب | ||
| + | |کیفیت پژوهش= خوب | ||
| + | |رده= دارد | ||
| + | }} | ||
| + | {{قرآن}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۶ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۳۵
«اسرائیل» لقب حضرت یعقوب علیهالسلام است و «بنیاسرائیل» دوازده سبط یا خاندان هستند که آنها را از نسل دوازده پسر حضرت یعقوب میدانند.[۱] بنیاسرائیل در ابتدا در سرزمین کنعان میزیستند و پس از اینکه حضرت یوسف علیهالسلام عزیز مصر شد، به سبب قحطی به مصر کوچیدند. آنها در دوره های بعدی مورد ستم ملوک مصر قرار گرفتند تا اینکه حضرت موسی علیهالسلام در بین آنان ظهور نمود و آنها به رهبری دینی و سیاسی او از سلطه فرعون رها شدند و از مصر خارج گشته به سمت کنعان حرکت کردند. بنیاسرائیل در کنعان ساکن شده و بعدها در آنجا خود تشکیل حکومت دادند. پیامبران زیادی بر قوم بنیاسرائیل مبعوث گردیدند و قرآن کریم در موارد متعددی از این قوم یاد کرده است.
واژه بنی اسرائیل
«اسرائیل» واژهاى عبرى است که به صورت «اسرائین»، «اسرال» و «اسرائل» نیز خوانده شده است.[۲] این واژه نامى براى یعقوب بن اسحاق علیه السلام است[۳] که در کتاب مقدس به معناى «با خدا کشتى مىگیرد» یا «خدا کشتى مىگیرد» و «مقاوم و پیروز در نزد خدا و مردم» آمده است.[۴] بر اساس گزارش کتاب مقدس این نامگذارى در پى کشتى گرفتن یعقوب با خدا یا یکى از فرشتگان در فنوئیل بوده است.[۵]
در مقابل، برخى از مفسران مسلمان آن را عبرى و به معناى بنده و برگزیده خدا دانستهاند.[۶] به رغم پارهاى چالش ها درباره دخیل بودن واژه یاد شده و سبب نامگذارى یعقوب به آن[۷]، در این که «اسرائیل» نام دیگر حضرت یعقوب بوده و مراد از بنىاسرائیل فرزندان و نوادگان او هستند، تردیدى نیست.[۸]
بنىاسرائیل، گاهی یهود و عبرانیان نیز نامیده مىشوند.[۹]
تاریخچه بنی اسرائیل
آغاز تاریخ بنی اسرائیل ، به حوادث حیات جد اعلای آنها، ابراهیم علیه السلام، بازمی گردد. بنا به گزارشهای تاریخی ، زادگاه وی در اورِکلدانیان بود، و او با مهاجرت جمعی قومش به حرّان، بدان ناحیه منتقل شد؛ سپس از حرّان به فلسطین مهاجرت کرد و در آنجا سکنا گزید. فرزندان و نوادگان او، اسحاق و یعقوب ، نیز در کنعان ساکن بودند. احتمالاً این حوادث در حدود ۲۰۰۰ـ ۱۸۰۰ قبل از میلاد روی داده است[۱۰]
کوچ کردن بنی اسرائیل به مصر:
اما در زمان یعقوب علیه السلام فرزند او یوسف به توطئه برادرانشان در چاهی در بیابان نهاده شد و توسط کاروانی یافته و به مصر منتقل شد و پس از اتفاقاتی که بر او گذشت عزیز مصر شد و نزد پادشاه مصر (فرعون) اعتبار یافت و به دنبال وقوع قحطی اولاد حضرت یعقوب علیه السلام به همراه او به مصر و نزد یوسف رفتند.
نسل بنی اسرائیل در مصر بسیار شد اما آنها تنها در زمان فرعونی که زمان یوسف بود در مصر جایگاه داشتند و پس از آنکه او از دنیا رفت و فراعنه دیگر جانشین او شدند فراعنه دیگر همچون فرعون زمان یوسف که موحد شده بود به دین یوسف نبودند و در زمان آنها طبقه حاکم و مردم مصر با بنی اسرائیل که بیگانه به حساب می آمدند بد رفتار می کردند و آنها را به خدمت گرفته آزار و شکنجه می دادند تا اینکه حضرت موسی علیه السلام به پیغمبری برگزیده شد[۱۱] و بنی اسرائیل به رهبری دینی و سیاسی موسی از سلطه فرعون رها شدند و از مصر خارج گشته به سمت کنعان حرکت کردند.
اینان حدود چهل سال، که طی آن یک نسلشان از بین رفت، در صحرای سینا سرگردان بودند تا اینکه پس از وفات موسی، یوشع بن نون جانشین وی شد و بتدریج کنعان را فتح کرد.[۱۲]
خداوند بر حضرت موسی علیه السلام تورات را فرستاد و احکام تورات در عهد خود او و پس از او دستور معاملات و عبادات و سیاسات آنها بود.
حضرت موسی علیه السلام بنی اسرائیل را به گروه های مختلف تقسیم کرده بود و کار هر یک را به رئیسی سپرده تا به اختلاف آنان برسند و میان آنها مطابق دستور شریعت حکم کنند. هزاره و صده و بیش و کم هر یک زیر فرمان رئیسی بودند و پس از آن که زمین مقدس را تصرف کردند همچنان اراضی را میان دوازده سبط پخش کردند و هر سبط را مانند حضرت موسی علیه السلام به گروهها زیر فرمان رؤسا و قضاة مقرر داشتند و احکام شرع میان آنها اجرا می شد و یک رئیس کل یا کاهن و قاضی بزرگ بر آنها نظر داشت.
دو قسمت شدن بنی اسرائیل:
نزدیک چهارصد سال بر این گذشت، سپس بعللی از بزرگان خویش درخواست پادشاهی کردند مانند سایر امت ها و خداوند طالوت را بر آنها گماشت و پس از وی حضرت داود علیه السلام - که از سبط یهودا بود - پادشاه شد و حضرت سلیمان علیه السلام جانشین او گشت.
بعد از آن که ملک به فرزند سلیمان رسید (۴۷۶ سال پس از خروج از مصر) اسباط دیگر از فرمان او سر پیچیدند و کشور آنها به دو قسمت شد، شمال آن را که از شمال بحرالمیت تا نزدیکی شهر صور حالیه امتداد می یافت در سر حد فنیقیه میان دریای مدیترانه و مرز کشور آشور، چند سلسله از پادشاهان بنی اسرائیل در تصرف داشتند و قسمت جنوب را تا خلیج عقبه، اولاد حضرت داود زیر فرمان گرفتند.
هجده پادشاه از نسل داود از سال ۹۷۵ تا ۵۷۶ قبل از میلاد مسیح علیه السلام - یعنی ۳۹۹ سال - در قسمت جنوبی حکومت کردند اما شمالیان بیش از ۲۰۹ سال سلطنت نکردند از ۹۳۱ تا ۷۲۲ ق.م؛ و در این مدت قریب بیست پادشاه از نه خاندان مختلف حکومت یافتند. پایتخت دودمان حضرت داود علیه السلام، بیت المقدس بود و پایتخت شمالیان شهر سامریه.
بنی اسرائیل پس از دوران قضاة که حضرت موسی علیه السلام مقرر داشته بود، آرامش ندیدند مگر همان چند سال سلطنت حضرت داود و حضرت سلیمان علیهماالسلام. پس از آن ملوک آنان غالباً زیر نفوذ همسایگان بت پرست می رفتند و احکام تورات را سست می گرفتند و رسوم و آداب کفار را رواج می دادند و به عیاشی و ستمگری و مردم آزاری می پرداختند و غالباً پیغمبران از دست آنان در شکنجه و عذاب بودند یا متواری و سرگردان، چنان که خداوند در قرآن می فرماید: «... ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ...»[۱۳]؛ ... خداوند بر آنها خشم گرفت که به آیات خداوند کافر می شدند و پیغمبران را بناحق می کشتند ...»؛ و نیز فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ[۱۴]؛ آنها که کافر می شوند به آیات خدا و می کشند پیغمبران را بناحق و می کشند آن کسان را که به عدل و داد می خوانند پس مژده بده آنها را به عذاب دردناک».[۱۵]
سرانجام بنی اسرائیل:
بنی اسرائیل با آن همه تشبه و تقرب که به همسایگان می نمودند، همیشه گرفتار تاخت و تاز و قتل و غارت و اسیری می شدند و بیشتر مغلوب دشمن می گشتند و غالباً باج گذار بودند تا در سال ۷۲۲ ق.م، پادشاه آشور بر قسمت شمالی بنی اسرائیل تاخت و مردم آنجا را پراکنده ساخت و دولت آنان را برانداخت و دیگر پس از آن دولتی نداشتند. اندکی از بقایای آنان که یهودان سامری گویند هنوز در نابلس مانده اند و با دیگر مردم معاشرت نمی کنند
بخت نصر، پادشاه بابل در سال ۵۷۶ ق.م، به اورشلیم لشکر کشید و دولت یهودا را برانداخت و اهل آنجا را به اسیری به بابل برد چنانکه خداوند در قرآن می فرماید: «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ ...[۱۶]؛ چون وعده فساد اول فرا رسید بر شما انگیختیم بندگان خود را که صاحب قدرت سخت بودند ...».
پس از حمله بخت نصر، یهود پراکنده و اسیر بودند تا سال ۵۳۸ ق.م، پادشاه فارس از سلسله هخامنشی که کوروش نام داشت بر غالب ممالک مشرق مستولی گشت و بابل را از دودمان بخت نصر بگرفت و یهود را آزاد ساخت تا بیت المقدس را ساختند مانند بنای حضرت سلیمان و اجرای مراسم دینی آنان را موافق شریعت تورات مجاز فرمود و تا هخامنشیان بودند آنان مرفه زیستند و این آبادی دوم بهتر و بیشتر از آبادی اول بود و یهود در این مدت به آسودگی بودند مانند دوران قضاة و از خود پادشاه نداشتند و کار با کاهن بزرگ بود و به این حال خداوند اشارت فرمود: «ثمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا[۱۷]؛ آنگاه شما را بر آنها ظفر دادیم و به مال و فرزند مدد کردیم، شماره شما را بسیار گردانیدیم».
پس از دویست سال "دارای اصفر" که آخرین پادشاه هخامنشی بود از اسکندر شکست خورد. اورشلیم و نواحی آن بدست اسکندر افتاد. اسکندر نیز آنان را آزاد گذاشت که موافق شریعت تورات عمل می کردند تا مدتی که جانشینان اسکندر و پس از آنان دولت روم بر آنها حکومت داشتند کسی متعرض دین و معبد آنها نمیشد.
گویند وقتی اسکندر به اورشلیم آمد عالم بزرگ یهود به استقبال او بیرون شد، چون در کتب انبیا وعده فتح اسکندر و دولت او آمده بود او را به خبر انبیا آگاه ساخت و اسکندر او را بنواخت و هم در بابل نسبت به آنها که در بابل مانده بودند و هم در اورشلیم امت حضرت موسی علیه السلام را در دین آزاد گذاشت. پس از وی یکی از جانشینان اسکندر تورات را به یونانی ترجمه کرد و میان آنها رواج داد.
اما در عهد رومیان نزدیک ظهور حضرت عیسی علیه السلام، رفته رفته اخلاق و آداب یونانیان و رومیان در آنان نفوذ کرده و یهودیان عادت زشت آنان را فراگرفته بودند. از غذاهای بت پرستان می خوردند، زنان و مردان با هم در مجالس حاضر می شدند و می رقصیدند و تماشاخانه و امثال آن ساخته بودند و حضرت یحیی علیه السلام را به سبب نهی از منکر کشتند و قصد کشتن حضرت مسیح علیه السلام کردند. خداوند یکی از رومیان را بر آنان مسلط کرد تا بار دیگر خانه را خراب کرد و بنی اسرائیل را پراکنده ساختند و قرآن به این خرابی دوم اشاره فرمود: «... فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا[۱۸]؛ ... چون وعده دیگر آمد روی شما را سیاه کنند و به مسجد درآیند چنان که بار اول درآمدند و آنچه را ساخته بودند، ویران کنند».[۱۹]
بنی اسرائیل پس از خرابی دوم بیت المقدس در جهان پراکنده شدند و این حالت را «گالوت» گویند که تعریب آن «جالوت» است و رئیس آنها بنام رأس الجالوت معروف است یعنی رئیس آوارگان. چون احکام تورات بی تشکیلات منظم روحانی در بیت المقدس عملی نبود. بزرگان علما برای آنها مراسمی چند قرار دادند که به جای احکام تورات بدان مراسم عمل کنند و اعیاد و روز شنبه (سبت) را در هر جا نگاه دارند و سایر احکام که نمی توانستند انجام دهند از آنها برداشتند و شریعت آنها عملاً منسوخ گردید؛ «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ...»[۲۰].[۲۱]
خلاصه تاریخ بنی اسرائیل:
تاریخ وقایع بنی اسرائیل پس از آن را به این ترتیب بیان کردهاند:
- خروج بنی اسرائیل از مصر، در حدود ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد.
- پادشاهی طالوت، در حدود ۱۰۵۰ سال قبل از میلاد.
- خرابی بیت المقدس بدست بخت نصر، ۵۷۶ سال قبل از میلاد.
- آبادی دوم بیت المقدس در عهد هخامنشیان، ۵۰۰ سال قبل از میلاد.
- خرابی دوم بدست تیطوس رومی، ۷۰ سال پس از میلاد مسیح علیه السلام.[۲۲]
بنی اسرائیل ساکن در عربستان:
نکته قابل توجه در تاریخ قوم بنی اسرائیل، مهاجرت آنان به شبه جزیره عربستان و سکنا گزیدن ایشان در آنجاست. تعیین زمان دقیق این مهاجرت، میسر نیست و آن را از زمان خرابی معبد دوم اورشلیم، اسارتِ بابلی به دست بخت نصر، حکومت حضرت داوود و حتی زمان حیات حضرت موسی علیهماالسلام ذکر کرده اند. به هر ترتیب، در زمان مبعوث شدن حضرت محمّد صلی الله علیه وآله و هجرت ایشان به مدینه، این یهودیان از جمله ساکنان این شهر بودند و سه قبیله مهم آنان یعنی بنی نضیر، بنی قریظه و بنی قینقاع، در جریانات اجتماعی سهیم بودند. خطاب قرآن به بنی اسرائیل در برخی آیات متوجه یهودیان است. البته درباره این که اقوام یهودی ساکن جزیرة العرب، یهودیان اصیل یا عربهای یهودی شده بوده اند، اختلاف نظر است.[۲۳]
بنی اسرائیل در قرآن
«بنى اسرائیل» از اقوامى است که به صورت گسترده مورد توجه قرآن کریم قرار گرفته و مجموعاً ۴۲ بار در قرآن با همین عنوان یا عبارت «بنو اسرائیل» آمده است. درباره اینکه چرا ذکر بنی اسرائیل به این اندازه در قرآن آمده گفته شده است: چون پیش از بعثت حضرت عیسی علیه السلام آنها یگانه قوم خداپرست بودند و دین و شریعت آسمانی را پذیرفته بودند؛ و خداپرست در اقوام دیگر بسیار اندک بود، مانند اولاد حضرت اسماعیل در میان عرب؛ از این روی دانستن اخبار بنی اسرائیل و پیغمبران آنها برای مسلمانان مهمتر از دیگران است.[۲۴]
شمارى از آیات مربوط، بخش هایى از تاریخ و حوادث مهم زندگى آنان را گزارش مىکند. هجرت نیاکان نخست آنان به مصر و زندگى در آنجا (سوره یوسف، ۹۹)، خروج از آن و حرکت به سوى سرزمین موعود (سوره طه، ۷۷ـ۷۸؛ سوره شعراء، ۵۲ـ۶۶)، سرگردانى در بیابان (سوره مائده، ۲۶)، استقرار در سرزمین موعود (سوره اعراف، ۱۳۷) و جنگهاى گوناگون بنىاسرائیل با دشمنان و نیز با یکدیگر (سوره بقره، ۸۵ و ۲۴۶ و ۲۵۱) بخش هاى مهمى از این تاریخ است.
آموزههاى وحیانى ابلاغ شده به آنان در طول تاریخ به وسیله حضرت موسى علیه السلام و دیگر انبیا، بخش دیگرى از آیات را به خود اختصاص داده است. این آموزهها حوزه وسیعى از مباحث خداشناسى (سوره بقره، ۴۰ و ۸۳)، معاد (سوره بقره، ۴۸)، نبوت (سوره بقره، ۴۱؛ سوره مائده، ۷۰) و احکام گوناگون عبادى و اجتماعى (سوره بقره، ۴۳ و ۸۱ و ۸۳) را دربر مىگیرد.
انواع نعمت هاى خداوند به بنىاسرائیل، (سوره بقره، ۴۹ـ۶۰؛ سوره جاثیه، ۱۶) و امتیاز آنان نسبت به دیگر اقوام و ملل (سوره بقره، ۱۲۲؛ سوره اعراف، ۱۴۰) در دسته دیگرى از آیات گزارش شده است و سرانجام نوع برخورد آنان با انبیا، معجزات و نعمت هاى الهى و آموزههاى وحیانى (سوره بقره، ۶۷ـ۷۳؛ سوره آل عمران، ۴۹ و ۹۳)، انواع انحراف هاى اعتقادى و رفتارى، نافرمانی ها (سوره بقره، ۴۴؛ سوره اعراف، ۱۳۸ـ۱۴۰؛ سوره مائده، ۷۹) و در نتیجه عذاب هایى که به آن گرفتار شدند، موضوعات دیگرى است که شمار چشمگیرى از آیات به گزارش آن پرداخته است.[۲۵]
مطابق با آنچه در قرآن آمده، بنىاسرائیل بارها بر اثر گناه و نافرمانى، گرفتار انواع عذاب هاى دنیایى شدند، چنان که عذاب آخرت نیز به آنان وعده داده شده است؛ از جمله:
کشتن همدیگر:
بنى اسرائیل پس از گوساله پرستى، فرمان یافتند که به کیفر این گناه، بر روى هم شمشیر کشیده و همدیگر را بکشند: «إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ ... فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ...»[۲۶]. برخى گفتهاند: حتى کسانى که گوسالهپرستى نکردند نیز به سبب ترک نهى از منکر دچار این کیفر شدند. درباره مدت زمان این کیفر و نیز شمار کشته شدگان، برخى سخنان اغراقآمیز نیز گفته شده است.[۲۷]
سرگردانى در بیابان:
بنىاسرائیل پس از خروج از مصر و رسیدن به مرزهاى سرزمین موعود، در پى سرپیچى از فرمان خداوند مبنى بر ورود به آن سرزمین و نبرد با دشمنان، ۴۰ سال در بیابانها سرگردان و از ورود به سرزمین مقدس محروم شدند.(سوره مائده، ۲۰-۲۶) پس از پایان این ۴۰ سال، آنان هنگام ورود به سرزمین موعود فرمان یافتند که جمله معینى را مبنى بر استغفار بر زبان جارى کنند؛ اما باز با تغییر آن عبارت نافرمانى کرده، دچار عذاب الهى شدند: «فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ»[۲۸].( و نیز سوره اعراف، ۱۶۱-۱۶۲)
برخى آیه «رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ» را عذاب آسمانى[۲۹] و برخى دیگر بیمارى طاعون دانستهاند که هزاران نفر را به کام مرگ فرستاد.[۳۰]
لعن الهى و سنگدلى:
در آیات ۱۲ ـ ۱۳ سوره مائده مواردى از پیمان شکنی بنىاسرائیل و پیامدهاى آن، از جمله دچار شدن به لعن الهى و سنگدلى گزارش شده است: «وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا ۖ وَقَالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ ۖ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَلَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ۚ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ 💠[۳۱] فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً ۖ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ ۙ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ ۚ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىٰ خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ ۖ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ[۳۲]»؛ لعن الهى را، دورى از رحمت خدا، مسخ یا پرداخت جزیه دانستهاند.[۳۳]
سنگدلى آنان باعث شد که تورات را تحریف کردند و جز اندکى به پیامبر اسلام ایمان نیاوردند. آنان به سبب نافرمانى خدا و پیامبران و استمرار تجاوزگرى، مورد لعن برخى پیامبران نیز قرار گرفتند: «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ»[۳۴].
طبرسى با استناد به روایتى از امام باقر علیه السلام لعن شدگان در زبان حضرت داود را کسانى مىداند که در پى شکستن حرمت «روز شنبه» با لعن او به میمون مسخ شدند، چنان که درخواست کنندگان مائده آسمانى که پس از نزول بدان کفر ورزیدند، با لعن عیسى علیه السلام خوک شدند.[۳۵] برخى به احتمال، کافران یاد شده را لعن شدگان در زبور و انجیل دانستهاند.[۳۶] برخى نیز گروهى دانستهاند که در آینده به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله ایمان نمىآورند.[۳۷]
مسخ شدن:
گروهى از بنى اسرائیل با نادیده گرفتن حرمت صید ماهى در روز شنبه، به صورت میمون مسخ شدند: «وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ»[۳۸].
ذلت و زندگى فقیرانه:
خوارى در دنیا و ندارى از کیفرهاى دیگر بنى اسرائیل است: «... وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ...»[۳۹]. (و نیز سوره آل عمران، ۱۱۲). برخى، ذلت را پرداخت خراج به برخى حکومت ها در دورههایى از تاریخ دانسته و برخى نیز مسکنت و ذلت را یک چیز دانستهاند[۴۰]، با این توضیح که آنان همواره به سبب احساس فقر، تن به ذلت مىدادند. انکار آیات الهى و تکذیب و قتل انبیا سبب این کیفر خوانده شدهاست.[۴۱]
پانویس
- ↑ دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».
- ↑ المعرب، ص ۱۴؛ املاء ما من به الرحمن، ج ۱، ص ۳۳.
- ↑ غریب القرآن، ص ۹۷.
- ↑ کتاب مقدس، پیدایش ۳۲: ۲۲ـ۳۱.
- ↑ همان؛ ر.ک: قاموس الکتاب المقدس، ص ۶۹ـ۷۲.
- ↑ جامع البیان، مج ۱، ج۱، ص۳۵۵؛ مجمع البیان، ج۱، ص۲۰۶؛ مجمعالبحرین، ج۱، ص۱۳۹.
- ↑ واژههاى دخیل، ص ۱۱۹ ـ ۱۲۰.
- ↑ غریب القرآن، ص ۱۲۶؛ تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۱۹۲،۲۳۱.
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم، مدخل "بنی اسرائیل" از ابوالفضل روحى و بخش ادیان.
- ↑ دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».
- ↑ ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».
- ↑ دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».
- ↑ سوره بقره، آیه ۶۱.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۲۱.
- ↑ ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».
- ↑ سوره اسراء، آیه ۵.
- ↑ همان، آیه ۶.
- ↑ همان، آیه ۷.
- ↑ ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».
- ↑ سوره توبه، آیه ۳۱.
- ↑ ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».
- ↑ ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی(دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل».
- ↑ دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بنی اسرائیل».
- ↑ ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی (دائره المعارف لغات قرآن کریم)، ذیل واژه «اسرائیل»
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم، مدخل "بنی اسرائیل" از ابوالفضل روحى و بخش ادیان.
- ↑ سوره بقره، آیه ۵۴.
- ↑ تفسیر قرطبى، ج ۱، ص ۲۷۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۵۹.
- ↑ جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۴۳۶؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۲۴۸.
- ↑ التبیان، ج ۱، ص ۲۶۸؛ الکشاف، ج ۱، ص ۱۴۳.
- ↑ سوره مائده، آیه ۱۲.
- ↑ همان، آیه ۱۳.
- ↑ ر.ک: التبیان، ج ۳، ص ۴۶۹؛ المیزان، ج ۵، ص ۲۴۰؛ کنزالدقایق، ج ۴، ص ۶۱.
- ↑ سوره مائده، آیه ۷۸.
- ↑ تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۳۳۵؛ مجمعالبیان، ج ۳، ص ۳۵۷؛ البرهان، ج ۲، ص ۳۴۳.
- ↑ جامع البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۴۲۶؛ مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۵۷.
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۵۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۶۵.
- ↑ همان، آیه ۶۱ .
- ↑ الکشاف، ج ۱، ص ۱۴۶؛ الصافى، ج ۱، ص ۱۳۷.
- ↑ همان؛ تفسیر قرطبى، ج ۱، ص ۲۹۲.




