قدیر (اسم الله): تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (مهدی موسوی صفحهٔ قدیر را به قدیر (اسم الله) منتقل کرد)
(ویرایش)
 
سطر ۱: سطر ۱:
{{مدخل دائرة المعارف|[[فرهنگ قرآن]]}}
+
این اسم و صفت الهى، مبالغه از قادر است و «[[مقتدر (اسم الله)|مقتدر]]» نیز بر مبالغه در قدرت دلالت دارد.<ref>شرح اسماء اللّه الحسنى، رازى، ص ۳۲۱-۳۲۲. </ref> «قدیر» صفت مشبّهه به معناى همیشه توانا و قادر بودن است. اسم قدیر در [[قرآن]] چهل و پنج بار آمده و در همه موارد وصف [[الله|خداوند]] است که برخى را بیان مى کنیم:
  
اين اسم و صفت الهى، مبالغه از قادر است و مقتدر نيز بر مبالغه در قدرت دلالت دارد.<ref>شرح اسماء اللّه الحسنى، رازى، ص 321-322. </ref> قدير صفت مشبّهه به معناى هميشه توانا و قادر بودن است. اين صفت با واژه «'''قدير'''» 45 بار و با واژه «'''قادر'''» 11 بار و با واژه «'''مقتدر'''» 4 بار در [[قرآن]] ذكر شده است:<ref>اسما و صفات الهى، فقط در قرآن، ج2، ص 1079-1091.</ref>
+
{{متن قرآن|«... فَیغْفِرُ لِمَنْ یشاءُ وَ یعَذِّبُ مَنْ یشاءُ وَ اللّهُ عَلى کلِّ شَىْء قَدیرٌ»}}.([[سوره بقره|بقره]]/۲۸۴) «هرکس را بخواهد مى بخشد، و هرکس را بخواهد عذاب مى کند، خدا بر همه چیز توانا است».
  
{{متن قرآن|«...واللّهُ عَلى كُلِّ شَىء قَدير»}}. ([[سوره آل عمران]](3)، 189)
+
این اسم گاهى مجرد از اسمهاى دیگر آمده چنان که در سى و سه مورد مى فرماید: {{متن قرآن|«إِنَّ اللّهَ عَلى کلِّ شَىْء قَدیرٌ»}} و گاهى همراه با اسم «[[علیم (اسم الله)|علیم]]». مانند: {{متن قرآن|«إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ قَدیرٌ»}}.([[سوره نحل|نحل]]/۷۰) و گاهى با اسم «[[عفوّ (اسم الله)|عفوّ]]»: {{متن قرآن|«فَإِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوّاً قَدِیراً»}}.([[سوره نساء|نساء]]/۱۴۹)
 
 
و نيز:
 
  
 +
دیگر آیات مشتمل بر اسم «قدیر»:
 
{| class="wikitable" style="margin: 3em auto 1em auto"
 
{| class="wikitable" style="margin: 3em auto 1em auto"
! شماره || نام سوره || آیات
+
!شماره||نام سوره||آیات
 
|-
 
|-
|1||[[سوره بقره]](2)||آیات 20 و 106 و 109 و 148 و 259 و 284.
+
|۱||[[سوره بقره]](۲)||آیات ۲۰ و ۱۰۶ و ۱۰۹ و ۱۴۸ و ۲۵۹ و ۲۸۴.
 
|-
 
|-
|2||[[سوره آل عمران]](3)||آیات 26 و 29 و 165 و 189.
+
|۲||[[سوره آل عمران]](۳)||آیات ۲۶ و ۲۹ و ۱۶۵ و ۱۸۹.
 
|-
 
|-
|3||[[سوره نساء]](4)||آیات 133 و 149.
+
|۳||[[سوره نساء]](۴)||آیات ۱۳۳ و ۱۴۹.
 
|-
 
|-
|4||[[سوره مائده]](5)||آیات 17 و 19 و 40 و 120.
+
|۴||[[سوره مائده]](۵)||آیات ۱۷ و ۱۹ و ۴۰ و ۱۲۰.
 
|-
 
|-
|5||[[سوره انعام]](6)||آیه 17.
+
|۵||[[سوره انعام]](۶)||آیه ۱۷.
 
|-
 
|-
|6||[[سوره انفال]](8)||آیه 41.
+
|۶||[[سوره انفال]](۸)||آیه ۴۱.
 
|-
 
|-
|7||[[سوره توبه]](9)||آیه 39.
+
|۷||[[سوره توبه]](۹)||آیه ۳۹.
 
|-
 
|-
|8||[[سوره هود]](11)|| آیه 4.
+
|۸||[[سوره هود]](۱۱)||آیه ۴.
 
|-
 
|-
|9||[[سوره نحل]](16)|| آیات 70 و 77.
+
|۹||[[سوره نحل]](۱۶)||آیات ۷۰ و ۷۷.
 
|-
 
|-
|10||[[سوره حج]](22)||آیات 6 و 39.
+
|۱۰||[[سوره حج]](۲۲)||آیات ۶ و ۳۹.
 
|-
 
|-
|11||[[سوره نور]](24)||آیه 45.
+
|۱۱||[[سوره نور]](۲۴)||آیه ۴۵.
 
|-
 
|-
|12||[[سوره فرقان]](25)||آیه 54.
+
|۱۲||[[سوره فرقان]](۲۵)||آیه ۵۴.
 
|-
 
|-
|13||[[سوره عنکبوت]](29)||آیه 20.
+
|۱۳||[[سوره عنکبوت]](۲۹)||آیه ۲۰.
 
|-
 
|-
|14||[[سوره روم]](30)||آیات 50 و 54.
+
|۱۴||[[سوره روم]](۳۰)||آیات ۵۰ و ۵۴.
 
|-
 
|-
|15||[[سوره احزاب]](33)||آیه 27.
+
|۱۵||[[سوره احزاب]](۳۳)||آیه ۲۷.
 
|-
 
|-
|16||[[سوره فاطر]](35)||آیات 1 و 44.
+
|۱۶||[[سوره فاطر]](۳۵)||آیات ۱ و ۴۴.
 
|-
 
|-
|17||[[سوره فصلت]](41)||آیه 39.
+
|۱۷||[[سوره فصلت]](۴۱)||آیه ۳۹.
 
|-
 
|-
|18||[[سوره شوری]](42)||آیات 9 و 29 و50.
+
|۱۸||[[سوره شوری]](۴۲)||آیات ۹ و ۲۹ و۵۰.
 
|-
 
|-
|19||[[سوره احقاف]](46)||آیه 33.
+
|۱۹||[[سوره احقاف]](۴۶)||آیه ۳۳.
 
|-
 
|-
|20||[[سوره فتح]](48)||آیه 21.
+
|۲۰||[[سوره فتح]](۴۸)||آیه ۲۱.
 
|-
 
|-
|21||[[سوره حدید]](57)||آیه 2.
+
|۲۱||[[سوره حدید]](۵۷)||آیه ۲.
 
|-
 
|-
|22||[[سوره حشر]](59)||آیه 6.
+
|۲۲||[[سوره حشر]](۵۹)||آیه ۶.
 
|-
 
|-
|23||[[سوره ممتحنه]](60)||آیه 7.
+
|۲۳||[[سوره ممتحنه]](۶۰)||آیه ۷.
 
|-
 
|-
|24||[[سوره تغابن]](64)||آیه 1.
+
|۲۴||[[سوره تغابن]](۶۴)||آیه ۱.
 
|-
 
|-
|25||[[سوره طلاق]](65)||آیه 12.
+
|۲۵||[[سوره طلاق]](۶۵)||آیه ۱۲.
 
|-
 
|-
|26||[[سوره تحریم]](66)||آیه 8.
+
|۲۶||[[سوره تحریم]](۶۶)||آیه ۸.
 
|-
 
|-
|27||[[سوره ملک]](67)||آیه 1.
+
|۲۷||[[سوره ملک]](۶۷)||آیه ۱.
 
|}
 
|}
 +
==قدرت خدا==
 +
[[قدرت الهی|قدرت]] و [[علم الهی|علم]] از مشهورترین صفات خدا، و [[قادر (اسم الله)|قادر]] و عالم و قدیر و علیم از بارزترین اسم هاى خدا مى باشند. بدین جهت مناسب است مقدارى درباره قدرت بحث کنیم، نخست معناى لغوى قدرت را توضیح مى دهیم.
 +
 +
قادر و قدیر به معنى توانا است و قدرت به معنى استطاعت و توانایى است، ولى سخن در همین است که قدرت از «قَدْر» گرفته شده و آن به معنى اندازه است، چگونه از آن لفظ قادر و قدرت گرفته شده که مفاد آن توانا و توانایى است؟
 +
 +
شاید نکته آن این باشد که انسان توانا آنگاه که بخواهد کارى را انجام دهد، مورد فعل را اندازه گیرى مى کند، آنگاه که از این نظر فارغ شد، قدرت خود را بکار مى بندد. بنابر این اشتقاق قدیر و قادر از «قدر» به معنى اندازه، به تطور در معنى «قدْر» نیاز دارد. چنانکه مى فرماید: «... قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکلِّ شَىْء قدراً».([[سوره طلاق|طلاق]]/۳): «خدا براى هر چیزى اندازه اى معین کرده است».
 +
 +
«قدرت» در اصطلاح متکلمان دو تعریف دارد که انطباق هر دو در مورد [[الله|خدا]] با مشکل روبرو است:
 +
 +
۱. صحّة الفعل و الترک: امکان انجام فعل و ترک، یعنى قادر کسى است که هم انجام کار و ترک آن براى او ممکن است.
 +
 +
۲. الفعل عند المشیئة و الترک عند عدمها: انجام کار به هنگام خواستن و ترک آن به هنگام نخواستن، یعنى قادر کسى است که اگر اراده کند انجام مى دهد، و اگر اراده نکند انجام نمى دهد، و یا اگر نخواست انجام نمى دهد.
 +
 +
ولى هر دو تعریف درباره انسان صادق است و نمى توان قدرت خدا را با آن دو تعریف کرد. زیرا در تعریف نخست کلمه «صحت» به معنى «امکان» بکار رفته است، قهراً قادر کسى است که در آن امکان فعل و ترک باشد، و مقام [[واجب الوجود]] پیراسته از صفت امکان است، زیرا این امکان یا امکان ذاتى و ماهوى است که ملازم با ماهیت است، مانند اتصاف ماهیت انسان به امکان، و یا امکان استعدادى است که صفت ماده مى باشد، مانند: دانه که امکان گیاه شدن را دارد و ذات اقدس خداوند منزه از ماهیت و ماده است.
  
قادر:
+
امّا تعریف دوم مربوط به فاعل است که با مشیت کار مى کند، یعنى خواست و اراده زاید بر ذات، و این در موردى صادق است که ذات فاعل براى ایجاد فعل کافى نباشد، بلکه در سایه اراده مشیت زاید بر ذات توانا مى گردد و این درباره خدا متصور نیست. از این جهت نمى توان قدرت خدا و قدرت مخلوق را با یک تعریف بیان کرد.
  
{| class="wikitable" style="margin: 3em auto 1em auto"
+
واقعیت قدرت را مى توان چنین بیان کرد: هر موقع فاعل را با فعلى بسنجیم یکى از سه حالت را دارد:
! شماره || نام سوره || آیات
+
 
|-
+
۱. فعل ملازم با فاعل است، مانند حرارت نسبت به آتش.
|1||[[سوره انعام]](6)||آیات 37 و 65.
+
 
|-
+
۲. ترک فعل ملازم با فاعل است، مانند سردى نسبت به آتش.
|2||[[سوره اسراء]](17)||آیه 99.
+
 
|-
+
۳. وجود و عدم فعل نسبت به فاعل یکسان است، یعنى نه مقید به فعل است که فعل حالت ضرورت به خود بگیرد، و نه مقید به ترک است که فعل حالت امتناع به خود بگیرد، بلکه نسبت به هر دو یکسان است. هرگاه فاعلى نسبت به فعل و ترک حالت یکسانى را به خود گرفت به او قادر و توانا مى گوییم.
|3||[[سوره مومنون]](23)||آیات 18 و 95.
+
 
|-
+
بنابر این مى توان هر دو تعریف گذشته را اصلاح کرد، امّا در تعریف نخست بگوییم مقصود از صحت بیان تساوى دو نسبت است، یعنى فاعل نسبت به یکى از دو طرف فعل و ترک ملزم نیست، بلکه مختار است.
|4||[[سوره یس]](36)||آیه 81.
 
|-
 
|5||[[سوره احقاف]](46)||آیه 33.
 
|-
 
|6||[[سوره معارج]](70)||آیه 40.
 
|-
 
|7||[[سوره مزمل]](73)||آیه 23.
 
|-
 
|8||[[سوره قیامه]](75)||آیه 40.
 
|-
 
|9||[[سوره طارق]](86)||آیه 8.
 
|}
 
  
مقتدر:
+
و امّا درباره تعریف دوم که یادآور شدیم فاعلى که با مشیت کار کند فاعل ناقص است، روى مبناى [[اشاعره]] است که مشیت را زاید بر ذات مى دانند. ولى بنابر عینیت [[مشیت الهی|مشیت]] با ذات در این صورت فاعل ناقص نخواهد بود.
  
{| class="wikitable" style="margin: 3em auto 1em auto"
+
و در هر حال ملاک قادر با فاعل موجب، در داشتن اختیار و فقدان آن است. قادر انجام دهنده کارى است که با اختیار انجام دهد، در مقابل فاعل مضطر و موجب؛ و صفت [[قادر (اسم الله)|قادر]] مانند دیگر صفات ذاتى است که در حمل آن بر ذات خدا، باید جنبه هاى کمال را گرفت و از جنبه هاى نقص صرف نظر کرد.<ref>منشور جاوید، ج۲، ص۳۲۱-۳۱۹.</ref>
! شماره || نام سوره || آیات
 
|-
 
|1||[[سوره کهف]](18)||آیه 45.
 
|-
 
|2||[[سوره زخرف]](43)||آیه 42.
 
|-
 
|3||[[سوره قمر]](54)||آیات 42 و 55.
 
|}
 
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
{{پانویس}}
 
{{پانویس}}
 
 
==منابع==
 
==منابع==
فرهنگ قرآن، جلد 22، صفحه 574.
+
* منشور جاوید، ج۲، [[جعفر سبحانی|آیت الله جعفر سبحانی]].
 
+
* [[فرهنگ قرآن (کتاب)|فرهنگ قرآن]]، جلد ۲۲، صفحه ۵۷۴.
 
{{اسماء الله}}
 
{{اسماء الله}}
  
 
[[رده:اسماء و صفات الهی]]
 
[[رده:اسماء و صفات الهی]]
 
[[رده:واژگان قرآنی]]
 
[[رده:واژگان قرآنی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ اوت ۲۰۲۱، ساعت ۰۸:۳۲

این اسم و صفت الهى، مبالغه از قادر است و «مقتدر» نیز بر مبالغه در قدرت دلالت دارد.[۱] «قدیر» صفت مشبّهه به معناى همیشه توانا و قادر بودن است. اسم قدیر در قرآن چهل و پنج بار آمده و در همه موارد وصف خداوند است که برخى را بیان مى کنیم:

«... فَیغْفِرُ لِمَنْ یشاءُ وَ یعَذِّبُ مَنْ یشاءُ وَ اللّهُ عَلى کلِّ شَىْء قَدیرٌ».(بقره/۲۸۴) «هرکس را بخواهد مى بخشد، و هرکس را بخواهد عذاب مى کند، خدا بر همه چیز توانا است».

این اسم گاهى مجرد از اسمهاى دیگر آمده چنان که در سى و سه مورد مى فرماید: «إِنَّ اللّهَ عَلى کلِّ شَىْء قَدیرٌ» و گاهى همراه با اسم «علیم». مانند: «إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ قَدیرٌ».(نحل/۷۰) و گاهى با اسم «عفوّ»: «فَإِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوّاً قَدِیراً».(نساء/۱۴۹)

دیگر آیات مشتمل بر اسم «قدیر»:

شماره نام سوره آیات
۱ سوره بقره(۲) آیات ۲۰ و ۱۰۶ و ۱۰۹ و ۱۴۸ و ۲۵۹ و ۲۸۴.
۲ سوره آل عمران(۳) آیات ۲۶ و ۲۹ و ۱۶۵ و ۱۸۹.
۳ سوره نساء(۴) آیات ۱۳۳ و ۱۴۹.
۴ سوره مائده(۵) آیات ۱۷ و ۱۹ و ۴۰ و ۱۲۰.
۵ سوره انعام(۶) آیه ۱۷.
۶ سوره انفال(۸) آیه ۴۱.
۷ سوره توبه(۹) آیه ۳۹.
۸ سوره هود(۱۱) آیه ۴.
۹ سوره نحل(۱۶) آیات ۷۰ و ۷۷.
۱۰ سوره حج(۲۲) آیات ۶ و ۳۹.
۱۱ سوره نور(۲۴) آیه ۴۵.
۱۲ سوره فرقان(۲۵) آیه ۵۴.
۱۳ سوره عنکبوت(۲۹) آیه ۲۰.
۱۴ سوره روم(۳۰) آیات ۵۰ و ۵۴.
۱۵ سوره احزاب(۳۳) آیه ۲۷.
۱۶ سوره فاطر(۳۵) آیات ۱ و ۴۴.
۱۷ سوره فصلت(۴۱) آیه ۳۹.
۱۸ سوره شوری(۴۲) آیات ۹ و ۲۹ و۵۰.
۱۹ سوره احقاف(۴۶) آیه ۳۳.
۲۰ سوره فتح(۴۸) آیه ۲۱.
۲۱ سوره حدید(۵۷) آیه ۲.
۲۲ سوره حشر(۵۹) آیه ۶.
۲۳ سوره ممتحنه(۶۰) آیه ۷.
۲۴ سوره تغابن(۶۴) آیه ۱.
۲۵ سوره طلاق(۶۵) آیه ۱۲.
۲۶ سوره تحریم(۶۶) آیه ۸.
۲۷ سوره ملک(۶۷) آیه ۱.

قدرت خدا

قدرت و علم از مشهورترین صفات خدا، و قادر و عالم و قدیر و علیم از بارزترین اسم هاى خدا مى باشند. بدین جهت مناسب است مقدارى درباره قدرت بحث کنیم، نخست معناى لغوى قدرت را توضیح مى دهیم.

قادر و قدیر به معنى توانا است و قدرت به معنى استطاعت و توانایى است، ولى سخن در همین است که قدرت از «قَدْر» گرفته شده و آن به معنى اندازه است، چگونه از آن لفظ قادر و قدرت گرفته شده که مفاد آن توانا و توانایى است؟

شاید نکته آن این باشد که انسان توانا آنگاه که بخواهد کارى را انجام دهد، مورد فعل را اندازه گیرى مى کند، آنگاه که از این نظر فارغ شد، قدرت خود را بکار مى بندد. بنابر این اشتقاق قدیر و قادر از «قدر» به معنى اندازه، به تطور در معنى «قدْر» نیاز دارد. چنانکه مى فرماید: «... قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکلِّ شَىْء قدراً».(طلاق/۳): «خدا براى هر چیزى اندازه اى معین کرده است».

«قدرت» در اصطلاح متکلمان دو تعریف دارد که انطباق هر دو در مورد خدا با مشکل روبرو است:

۱. صحّة الفعل و الترک: امکان انجام فعل و ترک، یعنى قادر کسى است که هم انجام کار و ترک آن براى او ممکن است.

۲. الفعل عند المشیئة و الترک عند عدمها: انجام کار به هنگام خواستن و ترک آن به هنگام نخواستن، یعنى قادر کسى است که اگر اراده کند انجام مى دهد، و اگر اراده نکند انجام نمى دهد، و یا اگر نخواست انجام نمى دهد.

ولى هر دو تعریف درباره انسان صادق است و نمى توان قدرت خدا را با آن دو تعریف کرد. زیرا در تعریف نخست کلمه «صحت» به معنى «امکان» بکار رفته است، قهراً قادر کسى است که در آن امکان فعل و ترک باشد، و مقام واجب الوجود پیراسته از صفت امکان است، زیرا این امکان یا امکان ذاتى و ماهوى است که ملازم با ماهیت است، مانند اتصاف ماهیت انسان به امکان، و یا امکان استعدادى است که صفت ماده مى باشد، مانند: دانه که امکان گیاه شدن را دارد و ذات اقدس خداوند منزه از ماهیت و ماده است.

امّا تعریف دوم مربوط به فاعل است که با مشیت کار مى کند، یعنى خواست و اراده زاید بر ذات، و این در موردى صادق است که ذات فاعل براى ایجاد فعل کافى نباشد، بلکه در سایه اراده مشیت زاید بر ذات توانا مى گردد و این درباره خدا متصور نیست. از این جهت نمى توان قدرت خدا و قدرت مخلوق را با یک تعریف بیان کرد.

واقعیت قدرت را مى توان چنین بیان کرد: هر موقع فاعل را با فعلى بسنجیم یکى از سه حالت را دارد:

۱. فعل ملازم با فاعل است، مانند حرارت نسبت به آتش.

۲. ترک فعل ملازم با فاعل است، مانند سردى نسبت به آتش.

۳. وجود و عدم فعل نسبت به فاعل یکسان است، یعنى نه مقید به فعل است که فعل حالت ضرورت به خود بگیرد، و نه مقید به ترک است که فعل حالت امتناع به خود بگیرد، بلکه نسبت به هر دو یکسان است. هرگاه فاعلى نسبت به فعل و ترک حالت یکسانى را به خود گرفت به او قادر و توانا مى گوییم.

بنابر این مى توان هر دو تعریف گذشته را اصلاح کرد، امّا در تعریف نخست بگوییم مقصود از صحت بیان تساوى دو نسبت است، یعنى فاعل نسبت به یکى از دو طرف فعل و ترک ملزم نیست، بلکه مختار است.

و امّا درباره تعریف دوم که یادآور شدیم فاعلى که با مشیت کار کند فاعل ناقص است، روى مبناى اشاعره است که مشیت را زاید بر ذات مى دانند. ولى بنابر عینیت مشیت با ذات در این صورت فاعل ناقص نخواهد بود.

و در هر حال ملاک قادر با فاعل موجب، در داشتن اختیار و فقدان آن است. قادر انجام دهنده کارى است که با اختیار انجام دهد، در مقابل فاعل مضطر و موجب؛ و صفت قادر مانند دیگر صفات ذاتى است که در حمل آن بر ذات خدا، باید جنبه هاى کمال را گرفت و از جنبه هاى نقص صرف نظر کرد.[۲]

پانویس

  1. شرح اسماء اللّه الحسنى، رازى، ص ۳۲۱-۳۲۲.
  2. منشور جاوید، ج۲، ص۳۲۱-۳۱۹.

منابع

اسماء الله در قرآن
تعداد:۱۳۵
الف اله، اَحَد، اوّل، آخِر، اعلى، اکرم، اعلم، ارحم الراحمین، احکم الحاکمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل‌ المغفرة، اقرب، ابقى، اسرع الحاسبین.
ب بارى، باطن، بدیع، بَرّ، بصیر.
ت توّاب.
ج جبّار، جامع.
ح حکیم، حلیم، حیّ، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفى.
خ خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالماکرین، خیرالرازقین، خیرالفاصلین، خیرالحاکمین، خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.
ذ ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمة، ذوالقوة، ذوالجلال و الاکرام، ذوالمعارج.
ر رحمان، رحیم، رؤوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.
س سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.
ش شهید، شاکر، شکور، شدید العذاب، شدید العقاب، شدید المحال.
ص صمد.
ظ ظاهر.
ع عالِمُ غيبِ السماواتِ و الأرضِ، علیم، عزیز، عفوّ، على، عظیم، علام‌الغیوب، عالم الغیب و الشهادة.
غ غافرالذنب،غالب، غفار، غفور، غنى.
ف فالق الاصباح، فالق الحب و النوى، فاطر، فتّاح.
ق قوى، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل‌التوب، القائم على کل نفس.
ک کبیر، کریم، کافی.
ل لطیف.
م مؤمن، مهیمن، متکبر، مصوِّر، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مقیت، متعال، محیى، متین، مقتدر، مستعان، مبدى، مالک الملک.
ن نصیر ، نور.
و وهاب، واحد، ولی، والی، واسع، وکیل، ودود.
ه هادی.