احسن الخالقین (اسم الله)

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو

بهترین آفریننده

معنای احسن الخالقین[ویرایش]

عبارت مبارکه احسن الخالقین که یکی از برجستگی های قرآن را برای ما بیان می کند، اولین بار در سوره مبارکه مومنون بیان شده است. «ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقنَا العَلَقَةَ مُضغَةً فَخَلَقنَا المُضغَةَ عِظامًا فَکَسَونَا العِظامَ لَحمًا ثُمَّ أَنشَأناهُ خَلقًا آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحسَنُ الخالِقينَ-مؤمنون-۱۴»

البته به شکلی دیگر در سوره سجده نیز از آن روایت شده است. این کلمه و معادل آن در سوره سجده، هر دو در ذیل خلقت انسان بیان شده که خود معنا و مفهوم خاصی را در ذهن تداعی می کند. قبل از ورود به بحث اساسی مناسب است از کلمه "حَسَن" و "حُسن" و "احسن" که در فارسی به معنای زیبایی است، به شکل های مختلف از این کلمه و کلمه خلق و خالق بیان داشته باشیم زیرا در ورود بحث به مسائل معارف، از همین واژه های الهی و قرآنی و وحیانی است که همه درهای را به روی ما باز می کند.

حُسن و زیبایی معنایی بدیهی در بین همه مردم است، در عین حال معنایی مبهم دارد که باید آن را کنکاش کنیم. باید دید حسن و زیبایی چیست. زیبایی در عبارات علمای وزین ما به معنای چینش درست و صحیح بین اجزای اشیا و بین آن شی و هدف خلقت است. هر چه این چینش و تنظیم با حقیقت اشیاء نزدیک تر باشد، زیبایی خود را جلوه گرتر می‌کند و فهم آن مقدور کسانی است که دارای روح لطیف و آینه وار از حقیقت باشند.

بنابراین آنانی که در طی زمان و مکان روح خود را آلوده نموده اند، از حقیقت واقعی زیبایی دور و بی نصیب شده اند و تا آنجا که بتدریج همه عالم را تیره و تار می‌بینند. تیره و تار بودن عالم به آینه وجودشان بر می گردد. که در آن به قول قرآن دسیسه کرده اند:" وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا" اما آنانی که روح خود را با حقایق رحمانی و لطایف سبحانی جلا داده اند، حقیقت و زیبایی را آن گونه که آفتاب حقیقت عالم درخشش دارد و به اندازه تقرب خود و ظرف و و عاء قلبشان دریافت می کنند؛ بنابراین زیبایی عالم که بر می گردد به حقیقت الهی، خود جلوه ای است از حقیقت عالم و این را هر فردی به اندازه وجود خود دریافت کرده و شیفته آن می شود. زیبایی که در این کلمه قرآنی آمده، آن چنان مقهور کننده است که همه را شیفته و فریفته خود می کند تا جایی که مومن و کافر محو وجود آن شده و عقل را به کناری می اندازند و محو روی زیبای او می‌شوند.

اما کلمه دوم یعنی خلق و خالق، که در این آیه به کار رفته نیز یکی از واژه های درخور تامل است. خلق به معنای قدر و اندازه است. قدر همان مهندسی اشیاء است. یعنی هر کسی که خلق شیء می کند به یک عنوان مهندسی آن شیء را به عهده دارد و این را هم در خارج می توان درک کرد چرا که عالم هستی در یک صورت کلی به دو بخش تقسیم می شود؛ عالم امر و عالم خلق.

در عالم امر حد و حدود خاصی وجود دارد که قابل مقایسه و قیاس قدری نیست. عالم خلق بر خلاف آن عالم اندازه است. هر شیء علاوه بر این که به اندازه های خاصی ساخته شده است در جزئیات اجزا و چینش اجزاء آن نیز اندازه ها رعایت شده. در انسان می بینیم انسان دارای قد، عرض و دست و پاهایی است قلب او انگشتان او و وهمه اشیایی که در جزئیات وجودی انسان به کار رفته دارای اندازه هایی است، در عین حال همین انسان با دیگر اشیاء دارای قدر و اندازه متناسبی است.

خلق به معنای دیگری هم به کار برده شده یعنی آفرینش وجود وی از عدم. خالق، اسم فاعل است به معنای سازنده و آفریینده. در ابتدای امر باید گفت خالق تمام اشیا و موجودات خدای سبحان است، خدایی که همه اشیاء را از عدم به وجود آورد چون همه اشیاء فقیر بالذات اند و خدا غنی بالذات. فقیر بالذات مایه وجودی خود و همه هستی اش را باید از غنی بالذات به دست آورد: "یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ"(آیه 15 سوره فاطر)

با این عبارت می توان فهمید انسان در ذات هستی خود فقیر است هیچ ندارد و هر چه دارد از غنی بالذات است پس خالق واقعی و هستی بخش بالذات خدا است و لاغیر.

ولی خدای سبحان عطابخش به تمام عالم است و این صفت را به دیگر موجودات به اندازه وسع وجود آن عطا کرده هر ذی شعوری در هر مرتبه ای از مراتب خلقت از این عطای رحمانی نصیبی می برد و اسم خالق را به دست می آورد ولی خالق با واسطه. مثلا کشاورزی که بذری می پاشد خود نوعی خالق است یا مهندسی که ساختمانی می سازد خود نوعی خالق است ولی با واسطه چون فکر او قدرت او مهندسی او همه و همه از طرف خداوند سبحان است. حتی انسان هایی هستند که خالق انسان دیگر اند. مادر، خالق انسان است و آن را در وجود خود پرورش می دهد بدون اینکه به آن توجه داشته باشد.

البته در تمام این‌ها خالق واقعی باز خداست ولی بالواسطه به انسان ها برمی‌گردد. این در مراتب مادی. ولی از عالم مادی بدل شده و به عالم امر وارد شویم به عبارت دیگر از عالم خلق به درآییم و به عالم امر داخل شویم. انسان هایی به واسطه تقرب به دستگاه حق و به دست آوردن قدرت روحی می توانند بدون واسطه اشیاء مادی خالق اشیاء یا تحولی جدید شوند و از خود خلق نمایند؛ مثلا حضرت عیسی ابن مریم (ع) بیماران را شفا می داد یا پرنده ای را از گِل درست می کرد و به آن می دمید، روح دمیده می شد و حیات جدید پیدا می کرد و مسمّا باسمه محیی می گردید؛ این هم نوعی خلق و خالقیت است که همه آنها با اذن تکوینی خداوند صورت می گیرد. لذا خلق و خالقیت به دو نوع تقسیم می شود،خالقیت بالذات یا بالواسطه یا بالغیر.

منابع[ویرایش]

احسن الخالقین دربردارنده چه معنایی است؟ قرآن جوی

اسماء الله در قرآن
تعداد:۱۳۵
الف اله، اَحَد، اوّل، آخِر، اعلى، اکرم، اعلم، ارحم الراحمین، احکم الحاکمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل‌ المغفرة، اقرب، ابقى، اسرع الحاسبین.
ب بارى، باطن، بدیع، بَرّ، بصیر.
ت توّاب.
ج جبّار، جامع.
ح حکیم، حلیم، حیّ، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفى.
خ خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالماکرین، خیرالرازقین، خیرالفاصلین، خیرالحاکمین، خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.
ذ ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمة، ذوالقوة، ذوالجلال و الاکرام، ذوالمعارج.
ر رحمان، رحیم، رؤوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.
س سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.
ش شهید، شاکر، شکور، شدید العذاب، شدید العقاب، شدید المحال.
ص صمد.
ظ ظاهر.
ع عالِمُ غيبِ السماواتِ و الأرضِ، علیم، عزیز، عفوّ، على، عظیم، علام‌الغیوب، عالم الغیب و الشهادة.
غ غافرالذنب،غالب، غفار، غفور، غنى.
ف فالق الاصباح، فالق الحب و النوى، فاطر، فتّاح.
ق قوى، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل‌التوب، القائم على کل نفس.
ک کبیر، کریم، کافی.
ل لطیف.
م مؤمن، مهیمن، متکبر، مصوِّر، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مقیت، متعال، محیى، متین، مقتدر، مستعان، مبدى، مالک الملک.
ن نصیر ، نور.
و وهاب، واحد، ولی، والی، واسع، وکیل، ودود.
ه هادی.