رقیب (اسم الله)

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


رقيب اسم خدا است؛ به اين معنا كه از آفريده هاى خود غافل نمى شود و نگهبانى است كه چيزى از او پنهان نمى گردد.[۱]

اين اسم سه بار به عنوان صفت خدا در قرآن ذكر شده است:

  • «...اِنَّ اللّهَ كانَ عَلَيكُم رَقيبا». (سوره نساء(4)/1)
  • «...فَلَمّا تَوَفَّيتَنى كُنتَ اَنتَ الرَّقيبَ عَلَيهِم واَنتَ عَلى كُلِّ شَىء شَهيد». (سوره مائده(5)/117)
  • «...وكانَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَىء رَقيبـا». (سوره احزاب(33)/52)

اسم شصت وششم: الرقيب

کتاب منشور جاوید جلد ۲

«رقيب» در قرآن پنج بار آمده و در سه مورد وصف خدا قرار گرفته است، چنان كه مى فرمايد:«...فَلَمّا تَوفَّيْتَنى كُنت أَنْتَ الرَّقيبَ علَيهم»(سوره مائده/117) «آن گاه كه مرا اخذ كردى، تو خود مراقب آنان (بنى اسرائيل) بودى». و باز مى فرمايد:«إِنَّ اللّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً»(سوره نساء/1) «خدا مراقب شما است».

و در آيه ديگر خدا را مراقب همه چيز معرفى كرده، مى فرمايد:«...وَ كانَ اللّهُ عَلى كُلّ شَىء رَقِيباً» (سوره احزاب/52) «خداوند مراقب همه چيز است».

ابن فارس در تعيين معناى ريشه اى اين لفظ مى گويد: اين واژه يك معنا بيش ندارد و تمام معانى صورتهاى مختلف اين معنا هستند، هرگاه موجودى مشرف بر چيزى باشد و آن را تحت نظر بگيرد، از اين جهت به آن نگهبان و «رقيب» و به نقطه بلند «مرقب» مى گويند; در حالى كه راغب ريشه آن را «رقبه» به معنى گردن مى گيرد و مى گويد:«رقبه» نام عضو معروف (گردن) است واگر به نگهبان «رقيب» مى گويند حفظ گردن كنايه از حفظ خود انسان است.

در هر حال، رقيب و شهيد به يك معنا است و اگر هم تفاوتى داشته باشند، بسيار ناچيز است; از اين جهت حضرت مسيح هر دو واژه را به كار برده، مى گويد:

«...وَ كنتُ عَلَيْهِمْ شَهيداً ما دمتُ فِيهِمْ فلمّا توَفَّيْتَنى كُنت أَنتَ الرَّقيبَ عليهم...».(سوره مائدة/117)

« و من تا وقتى زنده بودم ناظر بر آنان بودم و آن گاه كه مرا اخذ كردى تو رقيب آنان بودى».

در هر صورت متعلق شهادت ومراقبت اعمال بندگان و مكلفان است، صدوق مى گويد: رقيب به معنى حافظ و رقيب قوم، حافظ ونگهبان آنها است. [۲]

پانویس


منابع

فرهنگ قرآن، جلد 15، صفحه 125.

اسماء الله در قرآن
تعداد:۱۳۵
الف اله، اَحَد، اوّل، آخِر، اعلى، اکرم، اعلم، ارحم الراحمین، احکم الحاکمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل‌ المغفرة، اقرب، ابقى، اسرع الحاسبین.
ب بارى، باطن، بدیع، بَرّ، بصیر.
ت توّاب.
ج جبّار، جامع.
ح حکیم، حلیم، حیّ، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفى.
خ خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالماکرین، خیرالرازقین، خیرالفاصلین، خیرالحاکمین، خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.
ذ ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمة، ذوالقوة، ذوالجلال و الاکرام، ذوالمعارج.
ر رحمان، رحیم، رؤوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.
س سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.
ش شهید، شاکر، شکور، شدید العذاب، شدید العقاب، شدید المحال.
ص صمد.
ظ ظاهر.
ع عالِمُ غيبِ السماواتِ و الأرضِ، علیم، عزیز، عفوّ، على، عظیم، علام‌الغیوب، عالم الغیب و الشهادة.
غ غافرالذنب،غالب، غفار، غفور، غنى.
ف فالق الاصباح، فالق الحب و النوى، فاطر، فتّاح.
ق قوى، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل‌التوب، القائم على کل نفس.
ک کبیر، کریم، کافی.
ل لطیف.
م مؤمن، مهیمن، متکبر، مصوِّر، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مقیت، متعال، محیى، متین، مقتدر، مستعان، مبدى، مالک الملک.
ن نصیر ، نور.
و وهاب، واحد، ولی، والی، واسع، وکیل، ودود.
ه هادی.