شدید العقاب

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

اسم هفتاد و دوم: شديد العقاب

اين اسم مركب در قرآن چهارده بار وارد شده، و در همه موارد، وصف خدا واقع شده است، گاهى مجرد از نام هاى ديگر وارد شده و احياناً با نام هايى مانند «قوى»، «غفور» و «رحيم» همراه مى باشد. چنان كه مى فرمايد:

(...وَاعْلَمُوا انّ اللّهَ شَدِيدُ العِقاب).(بقره/196)

«بدانيد خدا كيفرش سخت است».

و نيز مى فرمايد:

(...فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللّهَ قَوِىٌّ شَدِيدُ العِقاب).(انفال/52)

«خدا آنان را به كيفر گناهانشان گرفت حقا كه خدا توانا و كيفرش سخت است».

و در آيه سوم مى فرمايد:

(اعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ شَديدُ العِقاب وَانَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيم).(مائده/98)

«بدانيد كه خدا كيفرش سخت و او بخشاينده و رحيم است».

و در مورد چهارم با ديگر صفاتى مانند: (غافر الذنب) و (قابل التوب)و (ذى الطول)همراه مى باشد.(1)

و در هر حال توصيف خدا به (شديد العقاب) از قبيل وصف به حال متعلق است، زيرا شديد در واقع صفت عذاب است، نه خود خدا و در برخى از آيات به طور مستقيم وصف عذاب قرار گرفته چنان كه مى فرمايد:

(...سَيُصِيبُ الّذينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللّهِ وَ عَذابٌ شَديد).(انعام/124) «به خاطر حيله اى كه مىورزند به زودى گرفتار حقارت نزد خدا، و عذاب شديد 1 . غافر /3.

[۱]

پانویس

اسماء الله در قرآن
تعداد:۱۳۵
الف اله، اَحَد، اوّل، آخِر، اعلى، اکرم، اعلم، ارحم الراحمین، احکم الحاکمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل‌ المغفرة، اقرب، ابقى، اسرع الحاسبین.
ب بارى، باطن، بدیع، بَرّ، بصیر.
ت توّاب.
ج جبّار، جامع.
ح حکیم، حلیم، حیّ، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفى.
خ خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالماکرین، خیرالرازقین، خیرالفاصلین، خیرالحاکمین، خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.
ذ ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمة، ذوالقوة، ذوالجلال و الاکرام، ذوالمعارج.
ر رحمان، رحیم، رؤوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.
س سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.
ش شهید، شاکر، شکور، شدید العذاب، شدید العقاب، شدید المحال.
ص صمد.
ظ ظاهر.
ع عالِمُ غيبِ السماواتِ و الأرضِ، علیم، عزیز، عفوّ، على، عظیم، علام‌الغیوب، عالم الغیب و الشهادة.
غ غافرالذنب،غالب، غفار، غفور، غنى.
ف فالق الاصباح، فالق الحب و النوى، فاطر، فتّاح.
ق قوى، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل‌التوب، القائم على کل نفس.
ک کبیر، کریم، کافی.
ل لطیف.
م مؤمن، مهیمن، متکبر، مصوِّر، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مقیت، متعال، محیى، متین، مقتدر، مستعان، مبدى، مالک الملک.
ن نصیر ، نور.
و وهاب، واحد، ولی، والی، واسع، وکیل، ودود.
ه هادی.