سنجش مقاله انجام نشده است

امام علی علیه السلام

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) امام اول شیعیان، چهارمین خلیفه نزد اهل سنت، پسر عمو و داماد حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، همسر حضرت زهرا (سلام الله علیها) و پدر امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) است. آن حضرت اولین مردی است که به پیامبر اسلام ایمان آورد و همواره یار و یاور ایشان بود. پیامبر اکرم آن حضرت را به دستور خدا به عنوان جانشین خود تعیین نمود و از مردم برای او بیعت گرفت، اما پس از رحلت پیامبر در سال ۱۱ هجری، عده ای از مهاجرین و انصار در سقیفه بنی ساعده به طور خودسرانه از این دستور سرپیچی نموده و با ابوبکر به عنوان خلیفه مسلمانان بیعت نمودند! این واقعه موجب شد که آن حضرت عملا از سال ۳۵ هجری قمری و پس از عثمان به خلافت برسد. دوران ریاست ایشان بر حکومت اسلامی عموما به درگیری با معاویه، اصحاب جمل و خوارج گذشت و سرانجام آن حضرت در سال ۴۰ هجری در ۶۳ سالگی به دست یکی از خوارج به نام ابن ملجم مرادی به شهادت رسید.

موضوع خلافت آن حضرت مسئله ای است که به سبب آن مسلمانان به دو گروه شیعه و سنی تقسیم می گردند. شیعیان، امام علی (علیه السلام) را خلیفه بلافصل پیامبر و اهل سنت ایشان را خلیفه چهارم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می دانند.

H1151.jpg
مقام امام اول
نام علی
القاب امیرالمؤمنین، مرتضی، حیدر کرار، امام متقین
کنیه ابو الحسن، ابو تراب
پدر ابوطالب علیه السلام
مادر
زادروز ۱۳ رجب سال ۳۰ عام الفیل
زادگاه مکه، خانه کعبه
مدت امامت ۳۰ سال
مدت عمر ۶۳ سال
تاریخ شهادت ۲۱ رمضان سال ۴۰ هجری
علت شهادت ضربت خوردن در محراب نماز
قاتل ابن ملجم مرادی لعنة الله علیه
مدفن نجف اشرف


محتویات

نام و نسب امام علی علیه السلام

پدر ایشان ابوطالب عموی گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مادرش فاطمه بنت اسد نام داشتند که هر دو از تیره بنی هاشم از قبیله قریش در مکه بودند.[۱] علی بن ابی طالب ۱۰ سال پیش از بعثت رسول خدا در روز جمعه سیزدهم ماه رجب[۲] در خانه کعبه[۳] متولد شد.

مرقد امام علی علیه السلام در نجف اشرف

هنگامى که امام علی (علیه السلام) متولّد شد، مادرش فاطمه بنت اسد، او را «حیدرة» (به معنای شیر) نامید. سپس او و ابوطالب، به الهام الهى توافق کردند که وى را «على» بنامند.

به نقل از فاطمه بنت اسد: من به درون کعبه رفتم و از میوه ها و روزى هاى بهشتى خوردم. پس چون خواستم بیرون بیایم، کسى مرا ندا داد: «اى فاطمه! او را «على» بنام که او على (بلند مرتبه) است و خداوندِ علىّ اعلى مى فرماید: «نامش را از نام خود برگرفته ام و به ادب خود، تربیتش کرده ام و بر دشوارى هاى دانشم آگاهش کرده ام. اوست که بت ها را در خانه ام مى شکند، و اوست که بر بام خانه ام اذان مى گوید و مرا تقدیس و تمجید مى کند. پس خوشا به سعادت کسى که دوستش بدارد و اطاعتش کند، و واى بر کسى که سرپیچى اش کند و دشمنش بدارد!»». [۴]

همسران و فرزندان امام علی علیه السلام

امام علی (علیه السلام) در ذى حجّه سال دوم هجرى[۵] و در سن ۲۴ سالگی با حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دختر پیامبر اسلام ازدواج نمود. فرزندان آن حضرت از حضرت فاطمه سلام الله علیها عبارتند از:

  1. امام حسن علیه السلام
  2. امام حسین علیه السلام
  3. حضرت زینب سلام الله علیها
  4. حضرت ام کلثوم سلام الله علیها[۶]

ایشان تا زمان شهادت فاطمه (سلام الله علیها) همسر دیگری نداشتند. ولی پس از شهادت ایشان همسرانی اختیار کرد؛ امامه دختر ابی العاص،[۷] اسماء دختر عمیس،[۸] فاطمه دختر حِزام (ام البنین)[۹] از همسران آن حضرت بودند.

در مورد تعداد فرزندان امام على (علیه السلام) مورّخان، بر عدد واحدى اتّفاق ندارند. شیخ مفید، آنان را ۲۷ پسر و دختر مى داند[۱۰] و ابن سعد، تعداد آنان را به ۳۴ نفر مى رساند[۱۱] و مِزّى، آنان را ۳۹ نفر مى شمارد.[۱۲] اختلاف موجود در کتاب هاى تاریخى را مى توان ناشى از تداخل نام ها و کنیه ها و تکرار برخى از آنها دانست. حضرت عباس علیه السلام فرزند ام البنین و محمد بن حنفیه فرزند خوله بنت جعفر، دو فرزند دیگر آن حضرت هستند که شهرت تاریخی دارند.

القاب و کنیه‌های امام علی علیه السلام

امام علی علیه السلام، القاب و اوصاف بسیارى دارد که هر کدام، اشاره دارد به بُعدى از ابعاد والاى شخصیت ایشان دارد. بیشتر این القاب را پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان داده بودند. برخى از این القاب چنین اند: «أعلمُ الاُمّة»، «أقضَى الاُمّة»، «أوّلُ مَن أسلَمَ»، «أوّلُ مَن صلّى»، «خیر البشر»، «أمیر المؤمنین»، «إمام المتّقین»، «قائد الغُرِّ المُحَجَّلین»، «سید المسلمین»، «سید المؤمنین»، «یعسوب المؤمنین»، «الأنزع البطین»، «عمود الدین»، «سید الشهداء»، «سید العرب»، «رایة الهدى»، «باب الهدى»، «حَیدر»، «المرتضى»، «الولىّ» و «الوصىّ»[۱۳] و... . در میان القاب على علیه السلام، دو لقب از بقیه مشهورتر است:

  • امیرالمؤمنین:

بر اساس برخی روایات لقب «امیرالمؤمنین»، اختصاص به على علیه السلام داشته و دیگران حتی سایر امامان معصوم علیهم السلام را با این لقب نمی خوانند.[۱۴] به عنوان نمونه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: آن گاه که شبانه به آسمان برده شدم و میان من و پروردگارم فاصله اى جز به اندازه دو سرِ کمان یا کمتر از آن نبود، پروردگارم آنچه که باید به من وحى کند، وحى کرد و سپس فرمود: «اى محمّد! به على بن ابى طالب، امیر مؤمنان، سلام برسان، که پیش از او هیچ کس را به این نام ننامیده ام و پس از او نیز کسى را به این نام نمى نامم».[۱۵] در منابع اهل سنت نیز روایاتی وجود دارد که در آنها پیامبر او را به امیرالمومنین توصیف نموده است.[۱۶]

  • وصی:

این عنوان، در زمان حیاتِ پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای على (علیه السلام) مشهور بود زیرا رسول خدا صلى الله علیه و آله در زمان حیات خود بارها و بارها ایشان را با این عنوان یاد کردند. به عنوان نمونه در روز دعوت خویشاوندان که به یوم الدار یا یوم الانذار معروف است فرمودند: «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا»؛ این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید».[۱۷]

امام علی (علیه السلام)، کنیه هاى متعدّدى داشته که مشهورترین آنها «ابوالحسن» است.[۱۸] کنیه های دیگر ایشان، ابو الحسین، ابوالسبطین،[۱۹] ابوالریحانتین و ابوتراب است. از روایات، چنین بر مى آید که کنیه «ابوتراب»، محبوب ترین کنیه نزد امام علیه السلام بوده است و هرگاه ایشان را با آن مى خوانده اند، شادمان مى شده است.[۲۰]

دوران کودکی امام علی علیه السلام

زمانی که علی (علیه السلام) خردسال بود قریش دچار قحطی شد. همین امر باعث شد پیامبر (صلی الله علیه و آله) به ابوطالب که فرزندان زیادی داشت و نگهداری آنها در شرایط قحطی برایش دشوار شده بود پیشنهاد بدهد که سرپرستی علی علیه السلام را به او بسپارد. ابوطالب این پیشنهاد را پذیرفت و علی علیه السلام به خانه پیامبر وارد شد.[۲۱]

رسول خدا (ص) محبت فراوانی به علی علیه السلام داشت و در تربیت او بسیار دقیق و کوشا بود. امیرالمؤمنین (ع) در مورد آموزش و پرورش خویش به دست رسول خدا (ص) در خطبه قاصعه می فرمایند: «شما موقعیت مرا نزد پیامبر خدا به سبب خویشاوندى نزدیک و منزلت ویژه‌ام مى‌دانید. به گاه کودکى‌ام مرا در دامنش مى‌نهاد و به سینه‌اش مى چسبانْد، و در بستر خویش جایم مى‌داد، و مرا به تن خویش مى‌سود، و بوى خوشش را به [مشام] من مى‌رسانْد، و غذا را مى‌جوید و لقمه لقمه در دهانم مى‌نهاد. از من نه سخن دروغى شنید و نه کار خطایى دید. بى تردید، خداوند از همان اَوانِ از شیر گرفته شدنِ پیامبر صلى الله علیه و آله، بزرگ ترین فرشته را از میان فرشتگانش شب و روز، همراه او ساخت تا راه بزرگوارى و محاسن اخلاقى جهان را بپیماید و من هماره در پى او بودم، همچون بچّه شتر از شیر گرفته شده در پىِ مادرش. هر روز از اخلاق خود، نشانه‌اى برایم بر پا مى‌داشت و مرا به پیروى‌اش وا‌مى‌داشت».[۲۲]

امام علی علیه السلام در دوران پیامبر

اولین مردی که بلافاصله پس از بعثت رسول خدا (ص) با ایشان بیعت کرد و رسالت ایشان را پذیرفت، امام علی (علیه السلام) بود.[۲۳] رسول اکرم صلی الله علیه و آله، در این باره به اصحاب چنین فرمودند: «نخستین کسی که در روز رستاخیر با من در حوض (کوثر) ملاقات می کند پیش قدمترین شما در اسلام، علی بن ابی طالب است».[۲۴]

نجات جان پیامبر در شعب ابی طالب

در مدت سه سالی که مسلمانان مکه تحت محاصره اقتصادی قریش بودند و در شعب ابی طالب اسکان داشتند، علی علیه السلام که نوجوان بود به فرمان پدرش ابوطالب در بستر پیامبر می خوابید تا در صورت هجوم شبانه قریش پیامبر خدا صلی الله علیه و اله آسیبی نبیند.[۲۵]

لیلة المبیت

در سال سیزدهم بعثت، با اوج گرفتن فشار مشرکان مکه بر مسلمانان و همچنین دعوت مردم یثرب (مدینه) از رسول خدا صلی الله علیه و آله زمینه مهاجرت مسلمانان به یثرب فراهم شد. در این شرایط مشرکان قریش تصمیم به قتل پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتند. آنها ۴۰ نفر از قبایل مختلف را برگزیدند تا شبانه به خانه پیامبر هجوم برده و ایشان را در بستر به قتل برسانند. رسول خدا به وحی الهی از این نقشه آگاهی یافته و از علی علیه السلام خواستند تا برای فریب قاتلان، در بستر ایشان بخوابد تا ایشان شبانه به سمت یثرب حرکت کنند. به این ترتیب در شبی که به «لیلة المبیت» معروف شد، علی علیه السلام فداکارانه در بستر پیامبر خوابید و پیامبر در غفلت مشرکان به مدینه مهاجرت نمود.[۲۶] آیه ۲۰۷ سوره بقره به مناسبت این واقعه در شأن علی علیه السلام نازل شد: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ»؛ و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می‌فروشد، و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است.

حضرت علی در جنگهای صدر اسلام

پس از هجرت مسلمانان به مدینه، غزوات پیامبر با مشرکین و منافقین و اهل کتاب آغاز شد. علی علیه السلام به جز غزوه تبوک که به فرمان پیامبر برای جلوگیری از دسیسه مشرکان و فتنه احتمالی منافقان در مدینه ماند،[۲۷] در همه این جنگها حضور داشت[۲۸] و در تمام این جنگها پرچمدار مسلمین بود.[۲۹] سیره نویسان از رشادتها و فداکاری های علی علیه السلام در این غزوات فراوان نوشته اند.

  • در جنگ بدر علی علیه السلام جلوتر از دیگران می جنگید و نیمی از کشتگان قریش با شمشیر او هلاک شدند.[۳۰]
  • در جنگ احد نافرمانی گروهی از مسلمانان از دستور پیامبر صلی الله علیه و اله موجب شد سپاه مشرکان از پشت سر به سپاه مسلمانان یورش برد. در این شرایط سخت که بسیاری از اصحاب از معرکه گریختند، علی علیه السلام فداکارانه به دفاع از پیامبر (ص) در برابر حمله مشرکان پرداخت.[۳۱] تا آنجا که زخمهای فراوان برداشت[۳۲] و شمشیرش شکست.[۳۳] در این جنگ پیامبر صلی الله علیه و اله درباره علی علیه السلام فرمود: «هُوَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْه»‏؛ علی از من است و من از علی هستم.[۳۴] و جبرئیل در آسمان ندا داد: «لا سیف إلّا ذوالفقار و لا فتى إلّا علی»[۳۵]
  • در جنگ خندق (یا احزاب) مشرکان با سپاه ده هزار نفری به جنگ مسلمین آمدند و مسلمانان با کندن خندق در اطراف مدینه مانع یورش آنها شدند. با این وجود عمر بن عبدود که از زبده ترین جنگجویان عرب بود از خندق گذشت و مبارز طلبید. جز علی علیه السلام کسی برای مبارزه برنخواست. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به دست خویش عمامه ‏اى بر سر امام نهاده او را دعا کرد و به سوى عمرو فرستاد. جنگ سختی در گرفت و در نهایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام عمر را از پای در آورد.[۳۶] رسول خدا درباره مبارزه علی علیه السلام در جنگ احزاب فرمود: «لمبارزة علی بن أبی طالب عمرو بن عبدود یوم الخندق أفضل من عمل أمتی إلى یوم القیامة»؛ مبارزه علی با عمر بن عبدود در روز خندق از عبادت همه امت من تا روز قیامت بالاتر است.[۳۷]
  • در جنگ خیبر پس از اینکه سپاه مسلمین یک بار به فرماندهی ابوبکر و بار دیگر به فرماندهی عمر موفق به گشودن قلعه قموص نشده و از میدان گریختند،[۳۸] رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «فردا پرچم را به مردى خواهم داد که از میدان مبارزه فرار نمی کند، خداوند و رسول او را دوست دارند، و او نیز خدا و رسول را دوست دارد، وى هرگز از جنگ‏ فرار نمی کند تا آنگاه که خداوند قلعه‏ هاى محکم را به دست او بگشاید». فردا رسول خدا صلی الله علیه و آله پرچم را به دست علی علیه السلام سپرد و او با فتح و پیروزی بازگشت.[۳۹] در این جنگ پهلوان یهودیان به نام مرحب به دست علی علیه السلام کشته شد.[۴۰] همچنین در این جنگ امیرالمؤمنین علی (ع) درب قلعه قموص که ۴۰ نفر به سختی قدرت جابجاکردنش را داشتند با قدرت روحانی خویش از جا کند.[۴۱]
  • پس از فتح مکه به دست مسلمانان، علی علیه السلام به همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد کعبه شده و به فرمان پیامبر بر دوش ایشان قرار گرفت و بتهای کعبه را سرنگون کرد و کعبه را از آلودگی بتها پاک نمود.[۴۲]
  • بعد از فتح مکه قبایل هوازن و ثقیف از شهر طائف هم‌دست شده و تصمیم به جنگ با مسلمانان گرفتند. در این غزوه مسلمانان که از نظر تعداد رزمندگان و امکانات وضعیت خوبی داشتند دچار عجب و غرور شدند، ولی با شبیخون دشمن غافلگیر شده و پیامبر خدا را رها کرده و از میدان گریختند؛ جز چند نفر از جمله علی بن ابی طالب علیه السلام که مردانه از رسول الله دفاع کردند. پایمردی این گروه باعث شد سایر مسلمان به میدان بازگشته و مسلمانان به پیروزی برسند.[۴۳]

امام علی علیه السلام و جانشینی پیامبر

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در طول ۲۳ سال رسالتشان بارها به جانشینی و خلافت علی (علیه السلام) تأکید نمودند، از جمله:

تعیین جانشین در یوم الدار

سال سوم بعثت با نزول آیه «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَک الْأَقْرَبِینَ»؛[۴۴] «و خویشان نزدیکت را بیم ده»، پیامبر خدا مأمور به ابلاغ رسالتش به خویشاوندان و نزدیکان خود شد. ایشان مجلسی با حضور فرزندان عبدالمطلب ترتیب داد و به ایشان فرمود: «اى بنى عبد المطّلب! به خدا سوگند، هیچ جوانى را در عرب نمى شناسم که براى قومش چیزى بهتر از آنچه من براى شما آورده ام، آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را براى شما آورده ام و خداى متعال به من فرمان داده که شما را به آن فرا بخوانم. پس کدامتان مرا بر این امر، یارى مى دهد تا برادر و وصى و جانشین من در میان شما باشد؟».

جز علی بن ابی طالب علیه السلام کسی پاسخ مثبت نداد. پیامبر صلی الله علیه و آله دست بر گردن علی علیه السلام انداخت و فرمود: «این، برادر و وصى و جانشینم در میان شماست. پس گوش به فرمان و مطیعش باشید».[۴۵]

واقعه غدیر خم

رسول اکرم صلی الله علیه و آله در سال دهم هجری مسلمین را فرمان دادند تا همراه ایشان در آخرین حج رسول خدا شرکت کنند. در راه بازگشت در منطقه ای به نام غدیر (جایی که کاروانیان از هم جدا می شدند) آیه ای نازل شد: «یأَیهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیک مِن رَّبِّک وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَایهَْدِى الْقَوْمَ الْکافِرِین».[۴۶] رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمان توقف دادند و در آن جا خطبه معروف غدیر را قرائت فرمودند و حضرت علی علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی نمودند.

خود حضرت در این باره می فرمایند: «پیامبر خدا به قصد حجة الوداع بیرون آمد. سپس (در بازگشت)، به غدیرخم رسید. به دستور او برایش چیزی شبیه منبر ساختند. سپس از آن، بالا آمد و بازوی مرا گرفت (و بالا برد)، تا آن جا که سفیدی زیر بغلش دیده شد و با صدای بلند، در همان جایگاه گفت: «هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست. خدایا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار!». پس با ولایت من، ولایت خدا و با دشمنی با من، دشمنی با خدا محقق می شود. خداوند عزوجل در آن روز، نازل کرد:«الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ کفَرُواْ مِن دِینِکمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکمُ الإِسْلاَمَ دِینًا»[۴۷] پس، ولایت من مایه کمال دین و رضایت پروردگار بلند مرتبه است.[۴۸]

حدیث منزلت

حدیث منزلت، حدیث معتبر پیامبر نزد اهل سنت و شیعه است که به علی علیه السلام فرمود: «أنتَ مِنّى بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسى، اِلّا أنه لانَبىَّ بَعدى»[۴۹] تو نسبت به من مثل هارون به موسی هستی به جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود. لازم به توضیح است که بر اساس آیات قرآن هارون علیه السلام دارای ۵ جایگاه بود:

  1. وزارت: با توجه به آیه: «وَ لَقَدْ آتَینا مُوسَى الْکتابَ وَ جَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزیراً»[۵۰]
  2. برادری و اخوت با توجه به کلام موسی علیه السلام در آیه: «هارُونَ أَخی‏»[۵۱]
  3. قرابت: با توجه به واژه اهلی در آیه:«وَ اجْعَلْ لی‏ وَزیراً مِنْ أَهْلی‏»[۵۲]
  4. خلافت: «قالَ مُوسى‏ لِأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی‏ فی‏ قَوْمی‏»[۵۳] موسى به برادر خود هارون گفت: تو اکنون جانشین من در قوم من باش‏
  5. نبوت: با توجه به آیه: «وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِیا»[۵۴]

بر اساس حدیث منزلت و با توجه به این آیات، علی علیه السلام به جز نبوت سایر مناسب هارون علیه السلام از جمله خلافت را داشته است.

آیه ولایت

آیه ۵۵ سوره مائده است که در شأن علی علیه السلام نازل شد: «إِنَّمَا وَلِیکمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ» ولیّ شما فقط خدا، پیامبر و مؤمنانی هستند که نماز را به پا داشته، در رکوع زکات می‌دهند. و این آن زمانی بود که نیازمندی به مسجد آمد و علی علیه السلام در حال رکوع انگشترش را به او بخشید. این شأن نزول در منابع حدیثی فراوان شیعه و اهل سنت بیان شده و همه مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت نزول این آیه را در شأن علی علیه السلام دانسته اند.[۵۵]

آیه اولی الامر

آیه ۵۹ سوره نساء که به آيه اطاعت نیز نامیده می شود و مؤمنان را به اطاعت از خدا، پیامبر صلى الله علیه و آله و اولى الأمر فرمان داده است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِی الأَمْرِ مِنکمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ...» که در روایات فراوان منظور از اولی الامر، ائمه علیهم السلام دانسته شده است.[۵۶] از جمله حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود: «هُوَ عَلِی بنُ أبی طالِبٍ».[۵۷]

سقیفه و غصب خلافت پیامبر

رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری واقع شد و در حالیکه امام علی (علیه السلام) و برخی از اصحاب مشغول تجهیز پیکر پاک رسول الله بودند عده ای از مهاجرین و انصار بدون توجه به سفارشات مکرر پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به جانشینی علی علیه السلام در مکانی به نام سقیفه بنی ساعده جمع شدند و ابوبکر را به خلافت برگزیدند.[۵۸]

حضرت علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «به خدا قسم، فرزند ابوقحافه (ابوبکر) خلافت را مانند پیراهن در بر کرد هر چند که علم دارد من برای خلافت مانند محور آسیاب هستم که علم و فضیلت از سر چشمه من مانند سیل سرازیر می‌شود و پرندگان هوا به اوج مقام من نمی‌رسند».[۵۹]

امام علی علیه السلام در زمان خلفا

فعالیت های امیرالمؤمنین (علیه السلام) عموما در این دوره در امور زیر خلاصه می شد:

  1. عبادت خدا آن هم به صورتی که در شأن شخصیتی مانند حضرت علی (علیه السلام) بود؛ تا آن جا که امام سجاد (علیه السلام) عبادت و تهجد شگفت انگیز خود را در برابر عبادت های جد بزرگوار خود ناچیز می دانست.
  2. پاسخ به پرسش های دانشمندان ملل و نحل دیگر، بالاخص یهودیان و مسیحیان که پس از درگذشت پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای تحقیق درباره ی اسلام رهسپار مدینه می شدند و سؤالاتی مطرح می کردند که پاسخگویی جز حضرت علی علیه السلام، پیدا نمی کردند. اگر این خلاء به وسیله امام علیه السلام پر نمی شد جامعه اسلامی دچار سرشکستگی شدیدی می شد.
  3. بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت و در مورد آنها نصی در قرآن مجید و حدیثی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در دست نبود. قسمتی از داوری های امام علیه السلام و استفاده های ابتکاری و جالب وی از آیات در کتاب های حدیث و تاریخ منعکس است.
  4. تربیت و پرورش گروهی که ضمیر پاک و روح آماده ای برای سیر و سلوک داشتند، تا در پرتو رهبری و تصرف معنوی امام علیه السلام بتوانند قله های کمالات معنوی را فتح کنند و آن چه را که با دیده ظاهر نمی توان دید با دیده دل و چشم باطنی ببینند.
  5. کار و کوشش برای تأمین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان؛ تا آن جا که امام علیه السلام با دست خود باغ احداث می کرد و قنات استخراج می نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف می کرد.

اما رویکرد امام در برخورد با خلفا به دو صورت بود:

  • اگر خطری اسلام و مسلمین را تهدید می کرد و یا تصمیم اشتباهی از جانب خلفا موجب انحراف بیشتر در دین می شد، ایشان صرفاً به عنوان یک مشاور به خلفا مشورت می دانند تا اسلام بیش از این نابود نشود. مانند مشورت نظامی حضرت در نحوه مقابله با سپاه ایران در جنگ نهاوند، یا کمک به خلفا در تصحیح برخی از احکام دینی که به اشتباه صادر می کردند.
  • اگر کمک حضرت به خلفا موجب بالارفتن موقعیت این افراد در نزد مسلمین می شد و یا در جهت تامین منافع آنان بود از دادن کمک به آنها خودداری می کردند. مانند عدم همراهی با عمر در سفر به شام که موجب شکایت عمر به ابن عباس شد.

البته این مشورت ها در طول مدت ۲۵ سال خانه نشینی حضرت بسیار محدود است[۶۰] و بیشتر مربوط به زمان عمر بن خطاب می باشد. در بسیاری از موارد زمانی که خلفا از دادن حکمی فقهی و قضایی درمانده می شدند یا قادر به پاسخگویی سؤالات مردم و بعضاً اهل کتاب نبودند، اینان را به نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرستادند.

در دوران ابوبکر

  • مناظره با دانشمندان بزرگ یهود.[۶۱]
  • پاسخ قانع کننده به دانشمند مسیحی.[۶۲]
  • داوری حضرت علی درباره یک مرد شرابخوار.[۶۳]

در دوران عمر

در زمان خلافت خلیفه دوم، هرگاه که مشکلی او را در مانده می کرد و کسی قادر به پاسخگویی آن نبود، به نزد امیرالمؤنین علیه السلام می رفت. عمر در این باره می گوید: «اى ابو الحسن! من از زندگى با کسانى که تو در میانشان نباشى، به خدا پناه مى برم».[۶۴] و یا در جایی دیگر می گوید: «اگر على نبود، عمر هلاک مى شد».[۶۵] از جمله این مشورت ها عبارت اند از:

شورای شش نفره خلافت:

عمر بن خطاب، پیش از مرگ خود در سال ۲۳ هجری، شورایی شش نفره متشکل از امام علی (علیه السلام)، عثمان بن عفان، زبیر بن عوام، طلحة بن عبیدالله، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص تشکیل داد تا آنها یک نفر را از بین خود به عنوان خلیفه انتخاب کنند. سعد از ابتدا رأی خود را به عبدالرحمان واگذار کرد. زبیر به طرفداری از علی (ع) از نامزدی خلافت انصراف داد. عبدالرحمان اعلام کرد که خواستار خلافت نیست. طلحه که پسر عموی ابوبکر و مخالف علی (ع) بود، به طرفداری از عثمان کنار رفت. بنابراین فقط علی (ع) و عثمان نامزد خلافت بودند[۷۰] و رأی و نظر عبدالرحمن بن عوف (چنانکه عمر گفته بود) بسیار حائز اهمیت شد.

عبدالرحمن‌ پس از ۳ روز رایزنی با مردم، به‌ویژه اشراف و امرا، ابتدا از علی (ع) خواست تا متعهد شود که در صورت نیل به مقام خلافت، به کتاب خدا، سیره پیامبر (ص) و سیره ابوبکر و عمر عمل کند. علی (ع) در جواب گفت: «امید آن دارم که در محدوده دانش، توانایی و اجتهاد خود به کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) عمل کنم». سپس عبدالرحمن شرط خود را با عثمان در میان گذاشت و او بلافاصله پذیرفت. به همین جهت، ابن‌ عوف با عثمان بیعت کرد.

در دوران عثمان

همکاری‌های امام با عثمان کم تر از دو خلیفه دیگر بود و بیشتر محدود به پاسخگویی سؤالات اعتقادی و احکام می‌شد. همچنین عثمان نسبت به عمر کمتر از مشورت های امام استفاده می کرد و بیشتر به نصیحت خویشاوندان اموی خویش گوش می‌داد.

شورش مسلمانان علیه عثمان:

در سال ۳۵ هجری مسلمانان معترض به سیاست های عثمان بن عفان و ظلم و ستم های کارگزاران وی در مدینه گردهم آمدند و خواستار اصلاح امور و یا عزل خلیفه شدند. عثمان که بسیار ترسیده بود، از حضرت علی (علیه السلام) کمک خواست تا حضرت معترضان را آرام کنند. در ابتدا حضرت به شرط توبه عثمان از کارهای گذشته خویش، عزل کارگزاران ظالم و کوتاه کردن دست آنها از بیت المال مسلمین و اصلاح امور و عمل به قرآن و بازگشت به سیره رسول خدا (ص)، حاضر به کمک به وی شدند و پیمانی میان عثمان و معترضان امضا کردند.[۷۱] همچنین عثمان در خطبه‌ای که در میان انصار و مهاجران در مسجد پیامبر (ص) خواند، ندامت و پشیمانی خویش را به مردم اعلام کرد. اما با کارشکنی‌های نزدیکانش به خصوص مروان بن حکم دوباره آتش شورشیان شعله ور شد و دگر بار به مدینه آمدند و به کمک انصار و مهاجرین خانه عثمان را محاصره کردند و حتی آب را نیز بر او بستند که با تلاش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، آب به عثمان رسید. در نهایت شورشیان از طریق خانه همسایه عثمان به او حمله کردند و او را در ذی الحجه سال ۳۵ کشتند.

خلافت امام علی علیه السلام

بیعت مردم با امیرالمؤمنین

پس از کشته شدن عثمان، مخالفان او که شامل انصار و مهاجران مخالف قریش، مصریان و کوفیان بودند، همگی بر خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) اتفاق نظر داشتند. حضرت خود در این باره می فرمایند: «آن گاه چیزى مرا به وحشت نینداخت جز اینکه مردم همانند یال کفتار بر سرم ریختند، و از هر طرف به من هجوم آورند، به طورى که دو فرزندم در آن ازدحام کوبیده شدند، و ردایم از دو جانب پاره شد، مردم چونان گله گوسپند محاصره‌ام کردند».[۷۲] بیعت مردم با امام، در روز جمعه هیجدهم ذى الحجة الحرام سال ۳۵ هجرى بوده است.[۷۳]

در ابتدا حضرت از پذیرش امر خلافت سرباز می زدند. ایشان خطاب به مردم فرمودند: «مرا رها سازید و دیگرى را بجویید. به درستى که حوادثى چند پهلو و چند رنگ در پیش داریم که دل ها بر آن پایدار، و اندیشه ها در آن، استوار نمى ماند».[۷۴] اما در نهایت خلافت را پذیرفتند و مردم برای بیعت به مسجد پیامبر (ص) رفتند. طلحة بن عبیدالله اولین کسی بود که با امام بیعت کرد.[۷۵] و سپس مردم دسته دسته آمدند و باامیرالمؤمنین بیعت کردند و حضرت اولین خلیفه ای در اسلام بودند که تمام مردم در انتخاب ایشان شرکت داشتند.

سیاست‌های حکومتی

در زمان خلفای پیش از حضرت اقدامات اشتباه زیادی توسط آنان صورت گرفت که موجب شد، دین اسلام از مسیر اصلی خود خارج شود. به همین دلیل حضرت دست به یک سری اصلاحات زدند تا بتوانند، از انحرافات بیشتر جلوگیری کنند و اسلام را به مسیر اصلی خویش بازگردانند.[۷۶] این اصلاحات در بخش های متعددی صورت گرفت که می توان به موارد زیر اشاره کرد:

سیاست ها و اصلاحات اداری:
  1. گزینش کارگزاران شایسته و برکناری کارگزاران بی لیاقت و به کار نگرفتن خائنان و ناتوانان؛
  2. برنامه ریزی و سازماندهی: حضرت در نامه معروف خویش به مالک اشتر می نویسند: «کار هر روز را در همان روز انجام بده؛ چرا که هر روز، کار خود را دارد... از شتاب در کارهایى که هنگام انجام دادن آن نرسیده، و از سستى در آن وقتى که انجام دادنش ممکن گردیده، یا اصرار بى جا به هنگامى که ناشناخته و مبهم است، و یا سستى به هنگامى که روشن و آشکار است، بپرهیز! هر کارى را در جاى آن بِنه و هر کارى را به هنگام آن، بگزار»؛[۷۷]
  3. قانون مداری؛
  4. برگزیدن دیده بان براى مراقبت از کارگزاران و گشاده دستی در روزی کارگزاران: حضرت در نامه به مالک می نویسند: «آن گاه بر آنان (کارگزاران) روزى را فراوان ساز؛ چرا که این، نیرویى است براى اصلاح نفس آنان، و سبب بى نیازى است براى آنها، تا به مالى که در اختیار دارند، دست نگشایند، و حجّتى است بر آنها، اگر فرمانت را نپذیرفتند یا در امانت، خیانت ورزیدند»؛[۷۸]
سیاست ها و اصلاحات اقتصادی:
  1. آبادانی شهرها: حضرت در این باره به حکمرانان خویش می فرمایند: «برترى حکمران، در آبادانى شهرهاست».[۷۹]
  2. توسعه کشاورزی: از امام باقر علیه السلام روایت شده است که على علیه السلام به فرماندهان لشکر مى نوشت «شما را به خدا سوگند که مبادا کشاورزان، از جانب شما مورد ستم واقع شوند».[۸۰] همچنین از حضرت روایت شده است که: «خداوندِ سبحان، بندگانش را به آبادانى زمین، فرمان داده است تا گذرانِ زندگى شود با آنچه از زمین مى روید از دانه ها، میوه ها و مانند آن از چیزهایى که خداوند، سبب گذرانِ زندگى بندگان قرار داده است».[۸۱]
  3. توسعه صنعت و تجارت: حضرت خطاب به مردم می فرمایند: «به تجارت بپردازید که تجارت، سبب بى نیازى شماست از آنچه در دست دیگران است.»[۸۲] و یا می فرمایند: «حرفه آدمى گنج است.»[۸۳]
  4. بازرسی مستقیم بازار و جلوگیری از احتکار؛
  5. تقسیم برابر ثروت هاى عمومى و به تأخیر نینداختن تقسیم آنها؛
  6. حمایت از طبقه هاى پایین جامعه؛
سیاست ها و اصلاحات فرهنگی:
  1. توسعه آموزش و پرورش: حضرت خطاب به قثم بن عباس حاکم مکه می فرمایند: «بامداد و شامگاه برایشان بنشین، به استفتا کنندگان فتوا ده، نادان را تعلیم کن، و با دانشمند، مذاکره نما».[۸۴] در منابع تاریخی نیز آمده است که هرگاه حضرت در جنگ فراغت پیدا مى کرد، به آموزش مردم و داورى در میان آنان مى پرداخت.
  2. بازداشتن از برهم زدن سنّت هاى پسندیده و ستیز با سنّت هاى ناپسند؛
  3. توجه به انتقاد و بی توجهی به ستایش کردن.[۸۵]

جنگ‌های دوران خلافت امیرالمؤمنین

حضرت در خلافت چهار سال و نه ماهه خویش سه بار به پیکار با دشمنان خویش رفت. این پیکارها عبارتند از:

  1. جنگ جمل در سال ۳۶ هجری با ناکثین
  2. جنگ صفین در سال ۳۷ هجری با قاسطین
  3. جنگ نهروان در سال ۳۸ هجری با مارقین

علت جنگ جمل (جنگ با ناکثین) آن بود که طلحه و زبیر از این که در حکومت علی علیه السلام به استانداری منطقه ای منصوب شوند مأیوس و نومید شدند. از طرف دیگر، از جانب معاویه به هر دو نفر نامه ای، تقریباً به یک مضمون رسید که آنان را به «امیرالمؤمنین» توصیف کرده و یادآور شده بود که از مردم شام برای آن دو بیعت گرفته است و باید هر چه زودتر شهرهای کوفه و بصره را اشتغال کنند، پیش از آن که فرزند ابوطالب بر آن دو مسلط شود و شعار آنان در همه جا این باشد که خواهان خون عثمان هستند و مردم را بر گرفتن انتقام او دعوت کنند.

این دو صحابی ساده لوح فریب نامه معاویه را خوردند و تصمیم گرفتند که از مدینه به مکه بروند و در آنجا به گردآوری افراد و ساز و برگ جنگ بپردازند و عایشه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز همراه آنان سوار بر شتر سرخ مو عازم جنگ شد. عایشه می گفت: مردم! عثمان به ناحق کشته شده است و من انتقام خون او را می گیرم.[۸۶] در حالی که به گواهی تاریخ خود این سه نفر بیشترین سهم را در قتل عثمان داشتند.

جنگ جمل در یک درگیری یک روزه اما سخت با دادن کشته بسیار از هر دو طرف و با شکست ناکثین پایان یافت و امام عایشه را به همراه برادرش محمد بن ابی‌بکر به بصره و از آنجا توسط شماری زن و مرد بصری به مدینه فرستاد.[۸۷]

پس از جنگ جمل، حضرت کوفه را به عنوان مرکز خلافت برگزید و از آنجا که می دانست شورش پیمان شکنان گناهی است از گناهان معاویه که آنان را به نقض میثاق تشویق کرده، با سپاهی عظیم از کوفه حرکت فرمود و در بیابان صفین با معاویه برخورد کرد. و به این ترتیب، نبردی سخت و طولانی بین سپاه عراق و شام درگرفت.

جنگ صفین هر چند به سود امام علیه السلام پیش رفت ولی به علت جهالت عده ای و فریبکاری عمروعاص کار به حکمیت کشید. در حکمیت هم ابوموسی اشعری که خلاف میل امام علی علیه السلام به عنوان حَکَم انتخاب شده بود جهالت کرد و خلافت به عهده معاویه افتاد.

پس از جنگ صفین جهالی که تن به حکمیت دادند گفتند گناه کرده ایم و توبه کردیم، «علی» نیز باید توبه کند. سپس در محلی به نام نهروان جمع شدند و شروع به ایجاد اخلال در کار امام علیه السلام نمودند. تلاش امام برای هدایتشان بی فایده بود، بنابراین لشگری را عازم جنگ با آنان کردند که در نهایت با شکست خوارج در جنگ نهروان پایان یافت.

فضایل امام علی علیه السلام

بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هیچ کس در فضایل و مناقب در پایه امام علی (علیه السلام) نیست. علاوه بر احادیث متعددی از پیامبر که فضائل آن حضرت را بیان می کند، آیاتی از قرآن نیز در شأن ایشان نازل شده است.

برخی احادیث نبوی درباره امیرالمؤمنین

  • علمای شیعه و اهل سنت به طرق مختلفه نقل کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «علی مع الحق والحق مع علی»، علی همیشه همراه با حق بوده و حق هم با علی است. بحرانی در غایة المرام پانزده حدیث از عامه و یازده حدیث از خاصه در این مورد نقل کرده است.[۸۸]
  • رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان علیا منی و انا منه و هو ولی کل مؤمن بعدی»[۸۹]؛ علی از من و من هم از او هستم و او ولی هر مؤمنی است.
  • رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «من اطاعنی فقد اطاع الله و من عصانی فقد عصی الله، و من اطاع علیا فقد اطاعنی و من عصی علیا فقد عصانی.»[۹۰] هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است و هر که مرا نافرمانی کند خدا را نافرمانی کرده است، و کسی که علی را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر که علی را نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده است.
  • رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان الله جعل ذریة کل نبی فی صلبه و جعل ذریتی فی صلب علی بن ابی طالب»[۹۱]؛ خداوند نسل و اولاد هر پیغمبری را در صلب او قرار داد و ذریه مرا در صلب علی بن ابیطالب گذاشت.
  • رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «حب علی بن ابیطالب یأکل السیئات کما تأکل النار الحطب»»[۹۲]؛ دوستی علی بن ابی طالب بدی ها را می خورد (از بین می برد) همچنان که آتش هیزم را می خورد می سوزاند.
  • رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «انا مدینة العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب»[۹۳]؛ من شهر علم هستم و علی هم دروازه آنست پس هر که علم را بخواهد باید از در آن وارد شود.
  • رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «حق علی علیه السلام علی المسلمین کحق الوالد علی ولده»[۹۴]؛ حق علی بر مسلمین مانند حق پدر بر فرزندش است.
  • حدیث سدالابواب: رسول اکرم صلی الله علیه و آله درب خانه های ابوبکر و عمر و عباس بن عبدالمطلب و دیگران را که به مسجد باز می شد مسدود کردند و فقط درب خانه حضرت امیر علیه السلام را بازگذاشتند، عباس بن عبدالمطلب علت این امر را از حضرتش پرسید: پیغمبر صلی الله علیه و آله چنین فرمود: «ما انا سددت ابوابکم و فتحت باب علی ولکن الله فتح باب علی و سد ابوابکم» [۹۵] من درهای خانه های شما را نبستم و در خانه علی را بازنگذاشتم ولکن خداوند درهای شما را مسدود کرد و در خانه علی را بازگذاشت.
  • رسول اکرم صلی الله علیه و آله میان هر دو نفر از اصحابش عقد اخوت بست. علی علیه السلام در حالی که چشمانش اشک آلود بود آمد و عرض کرد: یا رسول الله میان اصحاب عقد اخوت برقرار کردی و مرا با کسی برادر ننمودی، پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «انت اخی فی الدنیا والآخرة».[۹۶] تو در دنیا و آخرت برادر من هستی.

بعضی آیات نازله در شأن امیرالمؤمنین

به جز آیه ولایت و آیه لیله المبیت، آیات فراوان دیگری از قرآن در شأن امام علی علیه السلام نازل شده، یا ایشان یکی از برترین مصادیق آن به شمار می آیند. برخی از این ایات عبارتند از:

  • آیه تطهیر: «...إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهِیرًا»؛[۹۷] جز این نیست که همواره خدا می خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت [که به روایت شیعه و سنی محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام اند] برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است [از همه گناهان و معاصی] پاک و پاکیزه گرداند.
  • آیه مباهله که منظور آیه ۶۱ سوره آل عمران است: «فَمَنْ حَآجَّک فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ...» (از آن پس که به آگاهی رسیده ای، هر کس درباره او [حضرت عیسی(ع)] با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما خودمان را و شما خودتان را. آنگاه دعا کنیم...) که در جریان مباهله پیامبر با مسیحیان نجران نزل شد. پیامبر در این ماجرا حسنین علیهما السلام را به عنوان «ابناءنا» و فاطمه سلام الله علیها را به عنوان «نساءنا» و علی علیه السلام را به عنوان «انفسنا» با خود همراه نمود و این فضیلت بزرگی برای امام علی علیه السلام به شمار می آید که نفس رسول الله صلی الله علیه و آله است.
  • آیه « قُلْ کفى‌ بِاللَّهِ شَهِیداً بَینِی وَ بَینَکمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ».[۹۸] کافران رسالت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را انکار کرده و گفتند تو پیغمبر نیستی. این آیه در پاسخ آنان به حضرتش نازل شد که بگو (من برای رسالت خود دو شاهد دارم یکی) خدا است که برای شهادت میان من و شما کافی است و دیگری کسی است که علم کتاب در نزد اوست. ثعلبی در تفسیر آیه مزبور می نویسد آن که علم کتاب در نزد اوست علی بن ابیطالب علیه السلام است. همچنین ابوسعید خدری گوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم آن کس که علم کتاب در نزد اوست کیست؟ فرمود: «آن کس برادرم علی بن ابیطالب است.» همچنین شیخ سلیمان بلخی از ابن عباس نقل می کند که گفت آن که علم کتاب در نزد اوست علی علیه السلام است زیرا او به تفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ آن عالم بود.
  • آیه: «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ»؛ آن ها را نگهدارید که مورد سؤال خواهند بود.[۹۹] ابوسعید خدری از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که: «آن چه مورد سؤال خواهد بود ولایت علی بن ابیطالب است.»[۱۰۰]
  • آیه: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»؛ و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید.[۱۰۱] صاحب کتاب مناقب الفاخرة از عبدالله بن عباس روایت کرده است که ما در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم، عربی آمد و عرض کرد: یا رسول الله شنیدم که می فرمودی «اعتصموا بحبل الله» حبل خدا کدام است که به او تمسک جوئیم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله دست خود را بر دست علی علیه السلام زد و فرمود: «به این شخص تمسک جوئید که این حبل المتین است.»[۱۰۲]
  • آیه: «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»؛ آن گاه در آن روز از نعمت ها پرسیده شوند.[۱۰۳] ابونعیم و حاکم حسکانی به سند خود از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده اند که فرمود: «مقصود از نعیم در این آیه ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و ما است که از آن پرسیده خواهد شد.»[۱۰۴]
  • علی علیه السلام چهار درهم پول داشت یکی را در موقع شب انفاق نمود و یکی را در روز و یک درهم آشکارا و یک درهم در نهان، آنگاه این آیه نازل شد که: «الَّذِینَ ینْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّیلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِیةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ».[۱۰۵] مفسرین شأن نزول آن را در مورد انفاق آن حضرت دانسته اند.[۱۰۶]

سخن صحابه درباره امیرالمؤمنین

  • حذیفه بعد از بیعت مردم با علی علیه السلام گفت: «إنّ الناس قد بایعوا علیا فعلیکم بتقوى اللّه و انصروا علیا و وازروه، فو اللّه إنّه لعلى الحق آخرا و أولا و إنّه لخیر من مضى بعد نبیکم و من بقی إلى یوم القیامة»؛ ای مردم! همانا مردم با علی بیعت کردند. بر شما باد تقوای الهی، علی را یاری کنید و پشتیبان او باشید. قسم به خدا او از ابتدا تا آخر بر حق بوده و و در میان گذشتگان و آیندگان تا روز قیامت بهترین فرد بعد از پیامبر شماست.[۱۰۷]
  • بریده اسلمی نقل می کند: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند سلام کنید بر علی علیه السلام به عنوان امیرالمومنین، عمر پرسید: آیا این فرمان از جانب خداست یا رسولش؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: از جانب خدا و رسولش.[۱۰۸]
  • عکرمه از ابن عباس نقل می کند که گفت: در قرآن آیه ای به این تعبیر «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» وجود ندارد مگر این که علی علیه السلام امیر آن و شریف آن است و از اصحاب محمد صلی الله علیه و آله کسی نیست مگر این که خداوند او را مورد عتاب قرار داده، اما علی علیه السلام را جز به نیکی یاد نکرده است.[۱۰۹]
  • محمد بن منصور گفت، از احمد بن حنبل شنیدم که گفت: برای هیچ یک از اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فضایلی بیشتر از آن چه برای علی بن ابی طالب علیه السلام آمده، نقل نشده است. این سخن را حاکم نیز از ابن حنبل نقل کرده است.[۱۱۰]
  • عمر بن خطاب می گوید: ای کاش سه فضیلتی که نصیب علی علیه السلام شد نصیب من شده بود، و آن سه فضیلت عبارتند از: پیامبر دختر خود را در عقد علی درآورد، تمام درهایی را که به مسجد باز می شد بست، جز در خانه علی علیه السلام، در جنگ خبیر پیامبر صلی الله علیه و آله پرچم را بدست علی علیه السلام داد.[۱۱۱]
  • ابو مسعود انصارى گفت: ما او را «خیر البشر»؛ (بهترین افراد بشر) می دانستیم.[۱۱۲]

شهادت امام علی علیه السلام

بعد از شکست خوارج از سپاه امام علی (علیه السلام) در جنگ نهروان، گروهی سه نفره از آنها تصمیم گرفتند به طور همزمان معاویه، عمرو عاص و امیرالمؤمنین علی (ع) را ترور کنند تا به زعم خودشان سه عامل اختلاف و فتنه در میان مسلمانان را از بین ببرند. ابن ملجم مرادی مأمور کشتن امام علیه السلام شد و با همدستی وردان بن مجالد و اشعث بن قیس‏ و شبیب ابن بجره‏ که از خوارج نهروان بود تصمیمش را عملی کرد. ابن ملجم در سحرگاه چهارشنبه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری در محراب مسجد کوفه در حال نماز با شمشیر زهرآگین فرق مبارک امام را شکافت.[۱۱۳] امام علی علیه السلام در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان در اثر همین به شهادت رسید.[۱۱۴]

پانویس


  1. الأئمة الإثنا عشر، ابن طولون ،ص:۴۷
  2. الإرشاد، المفید ،ج‏۱،ص:۵؛إعلام الورى، الطبرسی ،ج‏۱،ص:۳۰۶
  3. إثبات الهداة، الحر العاملی ،ج‏۳،ص:۴۴۱ ؛ تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی ،ص:۲۰؛ کشف الغمة ج۱ ص۱۲۵؛ إزالة الخفاء (ط باکستان) ص۲۵۱؛ مرآة المؤمنین (ط الهند) ص۲۱؛ حلیة الأبرار ج۲ ص۲۱
  4. وقد روی عن فاطمة بنت أسد أنها قالت: إنی دخلت بیت الله الحرام، وأکلت من ثمار الجنة وأرزاقها، فلما أردت أن أخرج هتف بی هاتف: یا فاطمة! سمیه علیاً، فهو علی، والله العلی الأعلى یقول: إنی شققت اسمه من اسمی، وأدبته بأدبی، ووقَّفته على غامض علمی، وهو الذی یکسر الأصنام فی بیتی، وهو الذی یؤذن فوق ظهر بیتی، ویقدسنی ویمجدنی، فطوبى لمنحبه وأطاعه، و ویل لمن عصاه وأبغضه (موسوعة الإمام علی بن أبی طالب "علیه السلام" فی الکتاب والسنة والتاریخ ج۱ ص۷۶ و ۷۷ وعلل الشرائع ج۱ ص۱۶۴ و (ط المطبعة الحیدریة) ج۱ ص۱۳۶ ومعانی الأخبار ص۶۲ و ۶۳ وروضة الواعظین ص۷۷ والأمالی للشیخ الصدوق ص۱۹۵ والأمالی للشیخ الطوسی ص۷۰۷ والثاقب فی المناقب لابن حمزة الطوسی ص۱۹۷ و ۱۹۸ والمحتضر لحسن بن سلیمان الحلی ص۲۶۴ وکتاب الأربعین للشیرازی ص۶۱ والجواهر السنیة للحر العاملی ص۲۳۰ وحلیة الأبرار للسید هاشم البحرانی ج۲ ص۲۲ ومدینة المعاجز ج۱ ص۴۸ وبحار الأنوار ج۳۵ ص۹ و ۳۷ والأنوار البهیة ص۶۸ والإمام علی بن أبی طالب "علیه السلام" لأحمد الرحمانی الهمدانی ص۶۳۶ وبشارة المصطفى لمحمد بن علی الطبری ص۲۷ والدر النظیم لابن حاتم العاملی ص۲۳۵ وکشف الغمة للإربلی ج۱ ص۶۱ وکشف الیقین للعلامة الحلی ص۱۹ والخصائص الفاطمیة للکجوری ج۲ ص۹۹ وشرح إحقاق الحق (الملحقات) ج۵ ص۵۷. )
  5. إربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، ج ۱، ص ۳۶۴، مکتبة بنی هاشم، تبریز، ۱۳۸۱ق
  6. ارشاد، ج ۱، ص ۳۵۶
  7. این ازدواج بنا به وصیت زهرا سلام الله علیها انجام شد که به على علیه السلام گفت: «او براى فرزندانم همچون من است» نک:روضة الواعظین: ص ۱۶۸، کتاب سلیم بن قیس: ج ۲ ص ۸۷۰ ح ۴۸ وراجع علل الشرائع: ص ۱۸۸ ح ۲
  8. الطبقات الکبرى: ج۸ ص۲۸۵، تهذیب الکمال: ج۳۵ ص۱۲۷ الرقم ۷۷۸۴، تاریخ الطبری: ج ۵ ص ۱۵۴، الکامل فی التاریخ: ج ۲ ص ۴۴۰، حلیة الأولیاء: ج ۲ ص ۷۵ ح ۱۵۸، سیر أعلام النبلاء: ج ۲ ص ۲۸۳ الرقم ۵۱، اُسد الغابة: ج ۷ ص ۱۳ الرقم ۶۷۱۳، الاستیعاب: ج ۴ ص ۳۴۸ الرقم ۳۲۶۴، الإصابة: ج ۸ ص ۱۵ الرقم ۱۰۸۰۹
  9. مقاتل الطالبیین: ص ۹۰
  10. الإرشاد: ج ۱ ص ۳۵۴
  11. الطبقات الکبرى: ج ۳ ص ۲۰
  12. تهذیب الکمال: ج ۲۰ ص ۴۷۹ الرقم ۴۰۸۹
  13. تذکرة الخواصّ: ص ۵
  14. مجلسی، بحارالانوار، ج۳۷، ص۳۳۴؛ وسائل‌الشیعة، حر عاملی، ج۱۴، ص۶۰۰.
  15. الأمالی للصدوق: ص ۶۳۴ ح ۸۵۰ بحار الأنوار: ج ۳۸ ص ۱۰۶ ح ۳۴.
  16. برای نمونه بنگرید: مناقب ابن مردویه، ص ۶۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۲۵ق، ج۴۲، ص۳۰۳ و ۳۸۶
  17. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏۳۸، ص: ۲۲۴
  18. الطبقات الکبرى: ج ۳ ص ۱۹، المعجم الکبیر: ج ۱ ص ۹۲، تاریخ بغداد: ج ۱ ص ۱۳۳، المعارف لابن قتیبة: ص ۲۰۳، تاریخ دمشق: ج ۴۲ ص ۷ و ص ۱۰ ـ ۱۴، مروج الذهب: ج ۲ ص ۳۵۹، الاستیعاب: ج ۳ ص ۱۹۷ الرقم ۱۸۷۵، اُسد الغابة: ج ۴ ص ۸۸ الرقم ۳۷۸۹، الإصابة: ج ۴ ص ۴۶۴ الرقم ۵۷۰۴، تاریخ الإسلام للذهبی: ج ۳ ص ۶۲۱، صفة الصفوة: ج ۱ ص ۱۳۰، البدایة والنهایة: ج ۷ ص ۲۲۳ ؛ تهذیب الأحکام: ج ۶ ص ۱۹، الإرشاد: ج ۱ ص ۵، تاج الموالید: ص ۸۷، تاریخ موالید الأئمّة علیهم السلام: ص ۱۶۹، المستجاد: ص ۲۹۴، روضة الواعظین: ص ۸۷، عمدة الطالب: ص ۵۹.
  19. الفصول المهمّة: ص ۱۲۹ ؛ تاج الموالید: ص ۸۸، إعلام الورى: ج ۱ ص ۳۰۷.
  20. المعجم الکبیر ج۶ ص۱۶۷ و ۱۴۹ وتاریخ مدینة دمشق ج۴۲ ص۱۷ و ۱۸ وتاریخ الأمم والملوک ج۲ ص۴۰۹ وتذکرة الخواص ج۱ ص۱۲۷ وکشف الغمة ج۱ ص۱۳۶ وبحار الأنوار ج۳۵ ص۶۰ ومناقب علی بن أبی طالب "علیه السلام" وما نزل من القرآن فی علی "علیه السلام" لابن مردویه الأصفهانی ص۵۳ ومناقب آل أبی طالب لابن شهرآشوب ج۲ ص۳۰۵ وجواهر المطالب ج۱ ص۳۰ وشرح إحقاق الحق (الملحقات) ج۱۵ ص۵۹۷ وج۳۰ ص۱۳۸ ومقاتل الطالبیین ص۲۵ و ۲۶ وعن البخاری، ومسلم، والسنن الکبرى للبیهقی ج۲ ص۶۲۵ وتاریخ الإسلام للذهبی ج۳ ص۲۶۲، وغیر ذلک.
  21. المستدرک على الصحیحین: ج ۳ ص ۶۶۶ ح ۶۴۶۳، السیرة النبویة لابن هشام: ج ۱ ص ۲۶۲، تاریخ الطبری: ج ۲ ص ۳۱۳، الکامل فی التاریخ: ج ۱ ص ۴۸۴، علل الشرائع: ص ۱۶۹ ح ۱، المناقب لابن شهر آشوب: ج ۲ ص ۱۷۹، إعلام الورى: ج ۱ ص ۱۰۵، روضة الواعظین: ص ۹۸
  22. نهج البلاغة: الخطبة ۱۹۲
  23. مرحوم علامه امینی متون احادیث و کلمات بسیاری از محدثان و مورخان اسلامی را پیرامون پیش قدم بودن علی علیه السلام در ایمان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جلد سوم الغدیر، صفحات ۱۹۱ تا ۲۱۳ (چاپ نجف) آورده است. بسیاری از محدثان و تاریخ نویسان نقل می کنند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روز دوشنبه به رسالت مبعوث شد و حضرت علی علیه السلام فردای آن روز ایمان آورد.
  24. تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۴۱ و ۴۲ و ۴۳؛ میزان الإعتدال، ج۲، ص۳ و ۴۱۶؛ المعجم الکبیر للطبرانی، ج۶، ص۲۶۹.
  25. نک: تفسیر نمونه ج۵، ص۱۹۸
  26. شیخ مفید، الإرشاد، ترجمه رسولى محلاتى، ج‏۱، ص۴۳؛ بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏۱۹، ص۶۰؛الأمالی (للطوسی)، النص، ص۴۶۳
  27. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏۱، ص۱۵۴
  28. الأئمة الإثنا عشر، ابن طولون ،ص:۴۹ ؛الإصابة، ابن حجر العسقلانی ، ج‏۴، ص۴۶۴؛ تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی، ص۲۸
  29. مناقب أهل البیت(ع)،ابن المغازلی جلد۱، صفحه۴۲۹؛إحقاق الحق و إزهاق الباطل،التستری، القاضی نور الله، جلد۳۰، صفحه۲۲۰؛الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏۱، ص: ۷۹
  30. زندگانى دوازده امام علیهم السلام ،ج‏۱،ص:۱۹۷؛أعیان الشیعة، محسن الأمین ،ج‏۱، ص۳۸۴
  31. إعلام الورى، الطبرسی ،ج‏۱، ص۱۷۶؛ الإرشاد، المفید ،ج‏۱، ص:۸۲
  32. سیره رسول خدا(ص)، جعفریان ،ص:۵۱۶
  33. بحار الأنوار، المجلسی ،ج‏۴۱،ص:۸۴
  34. الإرشاد، المفید ،ج‏۱،ص:۸۵ ؛ إعلام الورى، الطبرسی ،ج‏۱،ص:۱۷۸؛فرائد السمطین، الحموی الشافعی ،ج‏۱،ص:۲۵۸
  35. إعلام الورى، الطبرسی ،ج‏۱،ص:۳۷۸؛ فرائد السمطین، الحموی الشافعی ،ج‏۱،ص:۲۵۸
  36. سیره رسول خدا(ص)، جعفریان ،ص:۵۵۹ ؛الإرشاد، المفید ،ج‏۱،ص:۹۸
  37. فرائد السمطین، الحموی الشافعی ،ج‏۱،ص:۲۵۶؛ بحار الأنوار، المجلسی ،ج‏۳۹،ص:۱؛ إثبات الهداة، الحر العاملی ،ج‏۳،ص:۲۶۵
  38. إثبات الهداة، الحر العاملی ،ج‏۱،ص:۳۹۱؛ الإرشاد، المفید ،ج‏۱،ص:۱۲۵
  39. إعلام الورى، الطبرسی،ج‏۱، ص۲۰۷؛ ینابیع المودة، القندوزی ،ج‏۱، ص۱۵۴؛ الإصابة، ابن حجر العسقلانی ،ج‏۴،ص:۴۶۶؛
  40. أعیان الشیعة، محسن الأمین ،ج‏۱،ص:۳۳۱؛ الإصابة، ابن حجر العسقلانی ،ج‏۴،ص:۴۶۶
  41. ینابیع المودة، القندوزی، ج‏۲، ص۳۸۶ ؛ مناقب أمیر المؤمنین(ع)، الکوفی ، ج‏۲، ص۵۶۲؛ مدینة المعاجز، البحرانی، ج‏۱، ص۱۷۵
  42. علامه امینی در الغدیر دهها منبع تاریخی برای این واقعه گزارش نموده است. رک: الغدیر، ج۷، صص ۱۰-۱۴
  43. الإرشاد، المفید ،ج‏۱،ص۱۴۰ ؛ إعلام الورى، الطبرسی ،ج‏۱،ص۳۸۶ ؛المناقب، ابن شهرآشوب ،ج‏۳، ص۱۴۳ ؛
  44. سوره شعراء، ۲۱۴.
  45. تاریخ الطبری: ج ۲ ص۳۱۹ـ۳۲۱، تاریخ دمشق: ج ۴۲ ص ۴۸ ح ۸۳۸۱، تفسیر الطبری: ج ۱۱ الجزء۱۹ ص ۱۲۱، شرح نهج البلاغة: ج ۱۳ ص ۲۱۰، شواهد التنزیل: ج ۱ ص ۴۸۶ ح ۵۱۴؛ الکامل فی التاریخ: ج ۱ ص ۴۸۷، کنز العمّال: ج ۱۳ ص ۱۳۱ ح ۳۶۴۱۹ و ص ۱۱۴ ح ۳۶۳۷۱ ؛ مجمع البیان: ج ۷ ص ۳۲۲
  46. (سوره مائده، آیه ۶۷)
  47. سوره مائده، آیه ۳
  48. الکافی: ۴/۲۷/۸
  49. صحیح بخاری، کتاب فضائل اصحاب النبی، باب ۹ حدیث ۳۷۰۶؛ صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب ۴، حدیث ۲۴۰۴، ص ۱۰۴۱؛ سنن ترمزی، کتاب المناقب، باب ۲۱ حدیث ۳۷۳۱، ص۹۸۱.
  50. سوره فرقان آیه ۳۵
  51. سوره طه، آیه ۳۰
  52. سوره طه آیه ۲۹
  53. سوره اعراف آیه ۱۴۲
  54. سوره مریم آیه ۵۳
  55. رک: حسن حکیم باشى، پژوهشهای قرآنی ۱۳۷۴، شماره ۲، ویژه نامه اسباب نزول؛ فتح الله نجارزادگان، نشریه طلوع، ۱۳۸۱، شماره ۱
  56. رک: مکارم شیرازی، آیات ولایت در قرآن، ۱۳۸۶ش، ص۱۱۶.
  57. تفسیر فرات : ص ۱۰۹ ح ۱۱۰ عن سلمان الفارسی ، الیقین : ص ۳۷۹ ح ۱۳۴ عن جابر بن عبد اللّه الأنصاری
  58. رک: کتاب سقیفه، علامه سید مرتضی عسکری،
  59. نهج البلاغه، خطبه ۳؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغة، مکتبه آیة الله المرعشی، ج۱، ص۱۵۱
  60. رجوع شود به کتاب دانشنامه روابط سیاسی حضرت علی علیه السلام با خلفا نوشته علی لباف
  61. الارشاد، شیخ مفید، چاپ سنگی، ص ۱۰۷
  62. الدر المنثور، ج ۶، ص ۳۱۷، الارشاد ص ۱۰۶
  63. بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۲۴
  64. المستدرک على الصحیحین: ج ۱ ص ۶۲۸ ح ۱۶۸۲، شعب الإیمان: ج ۳ ص ۴۵۱ ح ۴۰۴۰، تاریخ دمشق: ج ۴۲ ص ۴۰۵، الریاض النضرة: ج ۳ ص ۱۶۶ ؛ شرح الأخبار: ج ۲ ص ۳۱۷ ح ۶۵۲
  65. الکافی: ج ۷ ص ۴۲۴ ح ۶، تهذیب الأحکام: ج ۶ ص ۳۰۶ ح ۸۴۹ و ج ۱۰ ص ۵۰ ح ۱۸۶، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۴ ص ۳۶ ح ۵۰۲۵، خصائص الأئمّة علیهم السلام: ص ۸۵، الإیضاح: ص ۱۹۱ و ۱۹۲، تفسیر العیاشی: ج ۱ ص ۷۵ ح ۱۵۵، الفضائل لابن شاذان: ص ۹۵، شرح الأخبار: ج ۲ ص ۳۱۹ ح ۶۵۵، المسترشد: ص ۵۸۳ ح ۲۵۳، المناقب لابن شهر آشوب: ج ۲ ص ۳۱ ؛ الاستیعاب: ج ۳ ص ۲۰۶ الرقم ۱۸۷۵ وفیه «فکان عمر یقول. . . »، ذخائر العقبى: ص ۱۴۹
  66. نهج البلاغه عبده، خطبه ۱۴۴؛ تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۳۸ تا ۲۳۷ تاریخ کامل، ج ۳، ص ۳؛ تاریخ ابن کثیر، ج ۷، ص ۱۰۷؛ بحارالانوار، ج ۹، ص ۵۰۱، ط کمپانی
  67. ثمرة الاوراق، در حاشیه ی المستطرف، نگارش تقی الدین حموی، ج ۲، ص ۱۵، ط مصر، ۱۳۶۸ ه. ق
  68. المستدرک على الصحیحین: ج ۳ ص ۱۵ ح ۴۲۸۷، التاریخ الکبیر: ج ۱ ص ۹، تاریخ الطبری: ج ۴ ص ۳۹، تاریخ المدینة: ج ۲ ص ۷۵۸ ؛ الإقبال: ج ۳ ص ۲۲، المناقب لابن شهر آشوب: ج ۲ ص ۱۴۴ کلّها نحوه وراجع التنبیه والإشراف: ص ۲۵۲.
  69. عمر درباره زمین هاى حاصلخیز کوفه با اصحاب پیامبر مشورت کرد. برخى به او گفتند: آنها را میان ما قسمت کن. سپس با على علیه السلام مشورت کرد. او فرمود: «اگر امروز آنها را تقسیم کنى، براى افرادى که پس از ما مى آیند، چیزى نمى ماند. آنها را به دست آنان وا گذار تا روى آن کار کنند و [در این صورت است که] خراج آنها، هم براى ما مى شود و هم براى آیندگان ما». عمر گفت: خدا تو را موفّق بدارد! این نظر، درست است. (تاریخ الیعقوبی: ج ۲ ص ۱۵۱ وراجع فتوح البلدان: ص ۳۷۱ والأموال: ص ۶۴ ح ۱۵۱ و ص ۶۵ ح ۱۵۳. )
  70. تاریخ الامم و الملوک، ج ۳، ص ۲۹۶؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸۸.
  71. انساب الاشراف، ج۵، ص ۱۱۱-۱۱۲
  72. نهج البلاغه، سید رضی/ترجمه حسین انصاریان، خطبه شماره ۳
  73. تاریخ دمشق: ۴۲ / ۴۳۷، تذکرة الخواص: ۵۶
  74. تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۴۲۹؛ نک: انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۱۹
  75. الکامل فى التاریخ: ۲ / ۳۰۲، تاریخ الطبرى: ۴ / ۴۲۸، نهایة الأرب: ۲۰ / ۱۰
  76. رج: سیاست نامه امام علی (علیه السلام)/محمد محمدی ری شهری، انتشارات سازمان چاپ و نشر
  77. نهج البلاغة، نامه ۵۳؛ تحف العقول، ۱۴۳ و ۱۴۷؛ دعائم الإسلام: ۱ / ۳۶۷
  78. نهج البلاغة: نامه ۵۳
  79. غرر الحکم: ۶۵۶۲، عیون الحکم والمواعظ: ۳۵۷ / ۶۰۴۴
  80. قرب الإسناد: ۱۳۸ / ۴۸۹، بحار الأنوار: ۱۰۰ / ۳۳ / ۱۰
  81. وسائل الشیعة: ۱۳ / ۱۹۵ / ۱۰، بحار الأنوار: ۹۳ / ۴۶ و ۴۷
  82. الکافى: ۵ / ۱۴۹ / ۹، من لا یحضره الفقیه: ۳ / ۱۹۳ / ۳۷۲۳، الخصال: ۶۲۱ / ۱۰
  83. المواعظ العددیة: ۵۵
  84. نهج البلاغة: نامه ۶۷
  85. رج: سیاست نامه امام علی (علیه السلام)، محمد محمدی ری شهری، انتشارات سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
  86. تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۷۲
  87. سمط النجوم العوالی، ج۲، ص ۴۴۰.
  88. غایة المرام، باب ۳۶۰ - ۳۶۱
  89. کنوز الحقایق، ص۳۷؛ ذخائر العقبی، ص۶۸
  90. مستدرک صحیحین، جلد ۳ ص ۱۲۶
  91. فیض القدیر، جلد ۲، ص ۲۲۳. مناقب ابن مغازلی، ص ۴۹
  92. تاریخ بغداد، جلد ۴، ص ۱۹۴
  93. مناقب ابن مغازلی، ص ۸۳. جامع الصغیر، سیوطی، جلد ۱، ص ۳۷
  94. لسان المیزان، ج۵، ص۳۹۹؛ مناقب ابن مغازلی، ص ۴۸
  95. کنز العمال، جلد ۶، ص ۴۰۸
  96. مناقب ابن مغازلی، ص ۳۷. کفایة الطالب، ص ۱۹۴
  97. سوره احزاب آیه ۳۳
  98. سوره رعد، آیه ۱۳
  99. سوره صافات، آیه ۲۴
  100. شواهد التنزیل، جلد ۱، ص ۱۰۷. صواعق المحرقه، ص ۸۹
  101. سوره آل عمران، آیه ۱۰۳
  102. کفایة الخصام، ص ۳۴۳
  103. سوره تکاثر، آیه ۸
  104. غایة المرام، باب ۴۸. شواهد التنزیل، جلد ۲، ص ۳۶۸
  105. سوره بقره، آیه ۲۷۴.
  106. کشف الغمه، ص ۹۳، ینابیع المودة، ص ۹۲، مناقب ابن مغازلی، ص ۲۸۰:
  107. أصحاب أمیر المؤمنین علیه السلام و الرواة عنه ،ج‏۱،ص:۱۵۳
  108. مناقب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۵۲
  109. کنز العمال، ج۱۵، ص۹۴
  110. المستدرک، ج۳، ص۱۰۷
  111. مسند احمد، ج ۲ ص
  112. تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی، ص۱۶۶
  113. طبرسی، إعلام الورى، ج‏۱، ص۳۰۹
  114. طبرسی، إعلام الورى، ج‏۱، ص۳۰۹

منابع

  • دانش نامه امیرالمؤمنین (ع) بر پایه قرآن و حدیث، محمد محمدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، ۱۳۸۶.
  • الصحیح من سیرة الامام علی (علیه السلام)، علامه جعفر مرتضی عاملی، موسسه فرهنگی ولاء منتظر (عج)، ۱۳۸۸.
  • امامت و سیاست (تاریخ خلفاء)، ابن قتیبة دینوری (۲۷۶)، ترجمه سید ناصر طباطبایى، تهران، ققنوس، ۱۳۸۰ش.
  • تاریخ الیعقوبى، احمد بن أبى یعقوب بن جعفر بن وهب واضح الکاتب العباسى المعروف بالیعقوبى (م بعد ۲۹۲)، بیروت، دار صادر، بى تا.
  • الکامل فی التاریخ، عز الدین أبو الحسن على بن ابى الکرم المعروف بابن الأثیر (م ۶۳۰)، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵/۱۹۶۵.
  • تاریخ سیاسی اسلام ج ۲ (تاریخ خلفا)، رسول جعفریان، انتشارات دلیل ما، ۱۳۹۲.
  • سیاست نامه امام علی (علیه السلام)، محمد محمدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، ۱۳۸۱.
چهارده معصوم علیهم السلام
اسامی

حضرت محمد صلی الله علیه و آلهحضرت فاطمه سلام الله علیها

امام علی علیه السلامامام حسن علیه السلامامام حسین علیه السلامامام سجاد علیه السلامامام باقر علیه السلامامام صادق علیه السلامامام کاظم علیه السلامامام رضا علیه السلامامام جواد علیه السلامامام هادی علیه السلامامام حسن عسکری علیه السلامامام زمان عجل الله تعالی فرجه

مفاهیم وابسته
اهل البیت علیهم السلامعصمتپنج تنعترتساداتاهل الذکراکمال دیناولی الأمر
آیات و احادیث مرتبط
آیه تطهیرآیه امامتآیه اکمالحدیث ثقلینحدیث سفینهحدیث یوم الدارحدیث طیر مشوی


پیوندها


امام علی علیه السلام
زندگی مبعث پیامبر اکرم (ص)لیلة المبیتهجرت به مدینهازدواج با حضرت فاطمه سلام الله علیهاغزوه بدرغزوه احدغزوه احزابصلح حدیبیهغزوه خیبرسریه ذات السلاسل فتح مکهغزوه حنینغدیر خمواقعه سقیفه بنی ساعدهجنگ جملجنگ صفینجنگ نهروانشهادت امام علی علیه السلام
بستگان پیامبر اکرم(ص) • عبدالمطلبابوطالب(ع) • عباس بن عبدالمطلبجعفر طیارعقیل بن ابیطالبفاطمه بنت اسد(س) • خدیجه کبری(س) • حضرت زهرا(س) • امام حسن(ع) • امام حسین(ع) • حضرت زینب(س) • ام البنین(ع) • اسماء بنت عمیسحضرت عباس(ع) • محمد بن حنفیهعبدالله بن جعفر طيارعبدالله بن عباسهمسران حضرت علی (علیه السلام)
اصحاب سلمان فارسیعمار بن یاسرابوذرمقدادعثمان بن حنیفسهل بن حنیفابو ایوب انصاری اصبغ بن نباتهحذیفة بن یمانخالد بن سعيدخزیمة بن ثابتاویس قرنیقیس بن سعدکمیل بن زیادمالک اشترمیثم تمارهاشم بن عتبه مرقالمحمد بن ابی بكرزيد بن صوحانجابر بن عبدالله انصاریحجر بن عدی
آثار نهج البلاغه
مکان های مرتبط مکهمدینهنجف اشرفکعبهشعب ابوطالبغدیر خمفدکبقیعکوفهمسجد کوفه و ...