شیعه

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو

کلید واژه ها: تاریخ شیعه، شیعه، اهل البیت، اعتقادات شیعه، شیعه اثنی عشری


شيعه كه در اصل لغت به معناى پيرو مى‌باشد، به كسانى گفته مى‌شود كه جانشينى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را حق اختصاصى خانواده رسالت مى‌دانند و در معارف اسلام پيرو مكتب اهل بيت علیهم‌السلام مى‌باشند.[۱]

خلاصه تاريخچه شيعه دوازده امامى[ویرایش]

شیعه عده‌ای از دوستان و هواداران امام على عليه‌السلام بودند كه پس از رحلت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم براى احياى حقوق اهل بيت علیهم‌السلام، در خصوص خلافت و مرجعيت علمى به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اكثريت مردم جدا شدند.

«شيعه» در زمان خلفاى راشدين (11-35 هجرى قمرى) پيوسته زير فشار قرار داشتند و پس از آن در مدت خلافت بنى‌اميه (40-132) هر گونه امن و مصونيت از جان و مالشان برداشته شده بود، ولى هر چه فشار ستم و بيدادگرى برايشان بيشتر مى‌شد. در عقيده خود استوارتر مى‌گشتند و مخصوصاً از مظلوميت خود در پيشرفت عقيده بيشتر بهره مى‌بردند و از آن پس در اواسط قرن دوم كه خلفاى عباسى زمام حكومت اسلامى را بدست گرفتند، شيعه از فتورى كه در اين ميان پيدا شد. نفسى تازه كرد ولى با مهلت كمى باز عرصه برايشان تنگ شد تا اواخر قرن سوم هجرى، روز به روز تنگتر مى‌شد.

در اوايل قرن چهارم كه سلاطين بانفوذ آل‌بويه كه شيعه بودند روى كار آمدند، شيعه قدرتى كسب كرد و تا حدود زيادى آزادى عمل يافت و به مبارزه علنى پرداخت و تا آخر قرن پنجم جريان كار به همين ترتيب بود و در اوايل قرن ششم كه حمله مغول آغاز شد.

در اثر گرفتاري‌هاى عمومى و هم در اثر ادامه يافتن جنگ‌هاى صليبى حكومت‌هاى اسلامى چندان فشار به عالم تشيع وارد نمى ساختند و مخصوصاً شيعه شدن جمعى از سلاطين مغول در ايران و حكومت سلاطين مرعشى در مازندران، در قدرت و وسعت جمعيت شيعه كمك بسزايى نمود و در هر گوشه از ممالك اسلامى و خاصه در ايران، تراكم ميليون‌ها نفر شيعه را محسوس ‍ ساخت و اين وضع تا اواخر قرن نهم هجرى ادامه داشت و از اوایل دهم هجرى ، در اثر ظهور سلطنت صفويه در ايران پهناور آن روز، مذهب شيعه رسميت يافت و تاكنون كه ابتدای قرن پانزده هجرى مى‌باشد به رسميت خود باقى است و به علاوه در همه نقاط جهان، ده‌ها ميليون شيعه زندگى مى‌كنند.[۲]

دلایل شیعه بر حقانیت مذهب خود[ویرایش]

الف) حدیث یوم الدار:

پيغمبر اكرم صلی الله علیه و آله در اولين روزهاى بعثت با نزول آیه «وَاَنْذِرْ عَشيرَتَكَ اْلاَقْرَبينَ» (سوره شعراء، آيه 214) مأموريت يافت خويشان نزديكتر خود را به دين اسلام دعوت كند. آن حضرت در مجلسی که برای این دعوت تشکیل داد، صریحاً فرمود: كه هر يك از شما به اجابت دعوت من سبقت گيرد، وزير و جانشين و وصى من است. على عليه‌السلام پيش از همه مبادرت نموده، اسلام را پذيرفت و پيغمبر اكرم صلی الله علیه و آله ايمان او را پذيرفت و وعده‌هاى خود را تقبل نمود. این مطلب در بسیاری از منابع اهل سنت نیز ذکر گردیده است.[۳]

ب) حدیث غدیر و آیات تبلیغ و اکمال:

مطابق حدیث متواتر غدیر که هیچ یک از دانشمندان اسلام در صدور آن تردید ننموده‌اند. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در آخرین حج خود با نام حجة الوداع علی علیه‌السلام را از طرف خدا به ولایت عامه مردم نصب نمود.[۴] آیه تبلیغ که پیامبر را مأمور به ابلاغ این پیام نموده است و آیه اکمال که اتمام نعمت و اکمال دین را با این واقعه می‌داند در این روز بر پیامبر نازل شد.

آیه تبلیغ: «يَأَيهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَايهَْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ؛ اى پيغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان كه اگر نرسانى تبليغ رسالت و اداء وظيفه نكرده اى و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوى دار كه) خدا كافران را (به هيچ راه موفقيتى) راهنمايى نخواهد كرد. (سوره مائده/ 67)

آیه اکمال: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِينا؛ امروز دین شما را به حد کمال رساندم و نعمت را بر شما تمام کردم و بهترين آيين را كه اسلام است برايتان برگزيدم». (سوره مائده/3)

در نقل‌های شیعی این روایت پیامبر بر این مسئله تأکید می‌کنند که امامت و ولایت را تا روز قیامت در نسل خود باقی می‌گذارند.[۵]

ج) آیه ولایت:

روزی حضرت علی علیه‌السلام انگشتر خود را به سائلی در نماز بخشیدند آیه نازل گردید که «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ ولى امر و ياور شما تنها خدا و رسول و مؤمنانى خواهند بود كه نماز بپا داشته و به فقرا در حال ركوع زكات مى دهند». به اتفاق مفسران مراد از این آیه امام على عليه‌السلام است که انگشتر خود را در حال رکوع به سائلی بخشید.

د) حدیث جابر و منظور از اولی‌الامر:

هنگامی که آیه‌ی «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوااللَّهَ وَ أَطيعُواالرَّسُولَ وَ أُولِي‌الْأَمْرِ مِنْكُم ...»(سوره نساء/ 59) نازل گردید. جابر از پیامبر صلی الله علیه و آله سوال نمود: یا رسول ‌الله! ما خدا و رسول او را شناخته‌ایم، لازم است اولواالامر را نیز بشناسیم؟

پیامبر اسلام پاسخ داد: ای جابر، آنان جانشینان من و امامان بعد از من‌اند. نخستین آنان علی ابن ابی‌طالب است و سپس به ترتیب: حسن بن علی، حسین بن علی، علی بن حسین، محمد بن علی، که در تورات به "باقر" معروف است و تو در هنگام پیری او را خواهی دید و هر وقت او را دیدی، سلام مرا به او برسان. پس از محمد بن علی نیز به ترتیب جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از ایشان فرزندش می‌باشد که همنام (محمد) و هم‌کنیه من (ابوالقاسم) است. اوست که از نظر مردم پنهان می‌شود و غیبت او طولانی می‌گردد تا آن جا که فقط افرادی که ایمان راسخ دارند، بر عقیده‌ی به او باقی می‌مانند.[۶]

هـ) ضرورت عصمت امام و آیه تطهیر در شان ائمه علیهم‌السلام:

«وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لايَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ؛ و (به ياد آر) هنگامى كه خدا ابراهيم را به امورى امتحان فرمود و او همه را به جاى آورد، خدا به او گفت: من تو را به پيشوايى خلق برگزينم، ابراهيم عرض كرد: به فرزندان من چه؟ فرمود: (اگر شايسته باشند مى دهم، زيرا) عهد من به مردم ستمكار نخواهد رسيد. (سوره بقره/ 124) از آنجا که گناه ظلم به نفس است پس مطابق با این آیه امامت جز معصوم به کس دیگری نمی‌رسد.[۷]

خداوند در قرآن می‌فرماید: «إِنَّما يُريدُاللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً؛ خدا چنين مى خواهد كه هر رجس و آلايشى را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عيب پاك و منزه گرداند». (سوره احزاب/ 33) موافق اخبار شيعه و اهل سنت این آیه راجع به شخص پيغمبر و على و فاطمه و حسنين عليهم‌السلام است.

و) آیه مباهله موید منظور بودن ائمه علیهم‌السلام از کلمه اهل بیت در آیه تطهیر:

«فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسکُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَت اللَّهِ عَلی الْکذِبِینَ؛ به آنان (مسیحیان نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌کنیم. شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم شما نیز از نفوس خود را؛ آنگاه مباهله می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم». (سوره آل عمران/61)

شان نزول این آیه که شیعه و اهل سنت در مورد آن اتفاق نظر دارند. یکی دیگر از دلایل حقانیت اهل بیت علیهم‌السلام است. ما این شان نزول را از کتاب اسباب نزول واحدی از علمای اهل سنت قرن پنجم نقل می‌نماییم. (کتاب او از معروفترین کتاب‌های اسباب نزول است)

عاقب و سيد در رأس هيأت نجرانى نزد پيغمبر صلی الله علیه و آله آمدند و پيغمبر صلی الله علیه و آله آن دو را به اسلام دعوت كرد. گفتند: ما پيش از تو تسليم خدا بوده ايم. فرمود: دروغ مى گوييد، مى خواهيد بگويم چه چيز شما را مانع از مسلمان شدن است؟ گفتند: بگو، فرمود: صليب دوستى و شرابخوارى و گوشت خوك خوردن و آن دو را دعوت به ملاعنه كرد و قرار شد فردا صبح بيايند. صبح پيغمبر صلی الله علیه و آله دست على و فاطمه و حسن و حسين را گرفت و به دنبال عاقب و سيد فرستاد دعوت (به مباهله) را اجابت نكردند و پذيرفتند كه خراج بدهند. پيغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: قسم به آن كه مرا به حق مبعوث كرد اگر به ملاعنه حاضر مى شدند، صحرا آتشباران مى شد.[۸]

علامه طباطبایی در ذیل این آیه می‌فرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله در مقام امتثال این فرمان از «انفسنا» به غیر از علی و از «نسائنا» به جز فاطمه سلام ‌الله ‌علیها و از «ابنائنا» به جز حسنین علیهم‌السلام را نیاورد، معلوم می‌شود. برای کلمه اول به جز علی و برای کلمه دوم به جز فاطمه سلام ‌الله ‌علیها و از سوم به جز حسنین علیهم‌السلام مصداق نیافت و کانه منظور از «ابناء» و «نساء» و «انفس» همان اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده، همچنان ‌که در بعضی روایات به این معنا تصریح شده، بعد از آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله نام‌بردگان را با خود آورد عرضه داشت: «بارالها اینان‌اند اهل بیت من»، چون این عبارت می‌فهماند پروردگارا من به ‌جز اینان کسی را نیافتم تا برای مباهله دعوت کنم.

ز) حدیث ثقلین بیان‌گر جایگاه اهل البیت علیهم‌السلام:

مطابق با روایات پیامبر در واپسین روزهای عمر شریف خویش به عنوان وصیتی همیشگی برای امت خود فرمودند: «إنّي تاركٌ فيكم الثّقلين كتاب الله و عترتي لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض ما إن تمسّكتم بهما لن تضّلوا ولن تزّلوا؛ من در ميان شما امت دو چيز نفيس وزين و گرانبهايي را باقي گذرنده‌ام كه كتاب خدا و عترت من كه اهل بيت منند كه اين دو هرگز از همديگر جدا نمي‌شوند تا وقتي كه بر من نزد حوض كوثر وارد شوند».

لازم به ذکر است صحت و تواتر حدیث ثقلین از نظر فریقین در رساله‌ای که «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در مصر در این مورد چاپ نموده به اثبات رسیده ‌است. این حدیث علاوه بر امامت ائمه علیهم‌السلام، اثبات اتصال قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام را می‌نماید و نشان می‌دهد که قرآن را به تنهایی بدون اهل بیت علیهم‌السلام نمی‌توان فهمید.

ح) احادیث پیامبر در مورد عصمت و علم حضرت علی علیه‌السلام:

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به موجب چندين روايت مستفيض و متواتر - كه سنى و شيعه روايت كرده‌اند - تصريح فرموده كه على عليه‌السلام در قول و فعل خود از خطا و معصيت مصون است، هر سخنى كه گويد و هر كارى كه كند با دعوت دينى مطابقت كامل دارد و داناترين مردم است به معارف و شرايع اسلام.[۹]

ط) حدیث سفینه:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که در بسیاری از منابع اهل سنت نقل گردیده دلیل دیگری برای شیعه در حقانیت مذهب خود است: «ان مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها هلک؛ همانا مثل اهل بیت من در بین شما مثل کشتی نوح است هر کس سوار بر آن شود نجات یابد و آن که سرباز زند هلاک گردد».

علامه میرحامد حسین در کتاب عبقات الانوار این حدیث را از 92 کتاب که به وسیله نود و دو نفر از دانشمندان معروف اهل سنت تألیف یافته است، نقل می‌کند.[۱۰]

اعتقادات شیعه[ویرایش]

روایت عرضه اعتقادات عبدالعظیم حسنی رحمه‌الله بر امام هادی علیه‌السلام روایتی برای بیان اعتقادات شیعه روایتی جامع است که می‌توان از متن آن برای بیان اعتقادات شیعه به خوبی بهره گرفت، این روایت از زبان ایشان بدین صورت است:

بر سيد و آقاى خود حضرت على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‌طالب عليهم‌السلام داخل شدم و چون مرا ديد، به من فرمود كه مرحبا به تو و خوش آمدى اى أبوالقاسم تو دوست مائى از روى راستى و درستى.

عبدالعظيم مي‌گويد: كه به آن حضرت عرض كردم يا ابن رسول الله به درستى كه من اراده دارم كه دين خود را بر تو عرضه دارم پس اگر پسنديده باشد. بر آن ثابت بمانم تا آن هنگام كه خداى عزوجل را ملاقات كنم. حضرت فرمود: كه اى ابوالقاسم آن‌ها را بياور يعنى اعتقادات خود را بيان كن.

عرض كردم كه من مي‌گويم و به اين قائلم و اعتقاد دارم كه خداى تبارك و تعالى يكيست كه چيزى مثل و مانند او نيست بيرونست از دو حد كه يكى حد ابطال است و ديگرى حد تشبيه[۱۱] و آن جناب نه جسم است و نه صورت و نه عرض و نه جوهر بلكه او است كه جسم‌ها را جسم ساخته و صورت‌ها را تصوير نموده و نگاشته و آفريننده عرض‌ها و جوهرهاست و پروردگار هر چيزى و مالك و خالق و مخترع و پديدآورنده آنست.

و مي‌گويم كه محمد بنده و رسول او است و خاتم پيغمبران است كه بعد از او هيچ پيغمبرى نيست تا روز قيامت و مي‌گويم كه شريعت آن حضرت خاتمه شريعت‌ها است كه بعد از آن تا روز قيامت شريعت ديگرى نخواهد بود و مي‌گويم كه امام و خليفه و ولى امر امامت و امت بعد از آن حضرت امیرالمومنین على بن ابى‌طالب است. بعد از آن امام حسن علیه‌السلام، بعد از آن امام حسين علیه‌السلام بعد از آن على بن الحسين علیه‌السلام، بعد از آن محمد بن على بعد از آن جعفر بن محمد، بعد از آن موسى بن جعفر بعد از آن على بن موسى بعد از آن محمد بن على بعد از آن تو اى آقاى من. حضرت فرمود: كه بعد از من پسرم حسن. پس از براى مردم چه حال خواهد بود با خلف بعد از او؟

عبدالعظيم مي‌گويد: كه عرض كردم اى آقاى من اين چگونه است و چرا اين را به اين طريق فرمودى؟ فرمود: زيرا كه شخص او ديده نمي‌شود و يادش به نامش حلال نباشد تا وقتى كه بيرون آيد و زمين را از عدل و داد پر كند. چنان كه از جور و ستم پر شده باشد.

عبدالعظيم مي‌گويد: عرض كردم كه اقرار نمودم و مي‌گويم كه دوست ايشان دوست خدا است و دشمن ايشان دشمن خدا و فرمانبردارى ايشان فرمانبردارى خدا و نافرمانى ايشان نافرمانى خدا است و مي‌گويم كه معراج يعنى بالا رفتن پيغمبر صلی الله علیه و آله به آسمان در حال بيدارى به بدن شريف و عنصر لطيف در شب معراج حق است. سؤال منكر و نكير در قبر حق است و مي‌گويم كه بهشت حق است و دوزخ حق است و صراط حق است و ترازوى اعمال حق است.

و مي‌گويم كه قيامت آمدنى است و در آن هيچ شكى نيست و مي‌گويم كه خدا بر خواهد انگيخت. آن‌ها را كه در قبرهايند و مي‌گويم كه فريضه هاى واجب بعد از ولايت نماز است و زكات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهى از منكر بس حضرت على بن محمد علیه‌السلام فرمود: كه اى ابوالقاسم به خدا سوگند كه اين دين، دين خدا است كه آن را از براى بندگانش پسنديده پس بر آن ثابت باش. خدا تو را ثابت بدارد به قول ثابت در زندگى دنيا و در آخرت.[۱۲]

پانویس[ویرایش]

  1. شیعه در اسلام، علامه طباطبائی، بوستان کتاب، قم 1387، چاپ دوم، ص 28.
  2. همان، ص 69.
  3. برای اطلاع از چگونگی نقل این حدیث در منابع اهل سنت رجوع شود به مقاله حدیث یوم الدار در همین دانشنامه.
  4. برای تفصیل به کتاب عبقات الانوار میرحامد حسین و الغدیر علامه امینی رجوع شود.
  5. برای مطالعه متن کامل خطابه غدیر به کتاب خطابه غدیر که به کوشش محمدباقر انصاری تنظیم گردیده است، رجوع شود.
  6. عوالی اللئالی، ابن ابی الجمهور احسائی، الجمله الثانیه: فی الاحادیث المتعلقة بالعلم و اهله و حاملیه، حدیث 120.
  7. برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به تفسیر این آیه در تفسیرالمیزان علامه طباطبائی رحمه‌الله.
  8. اسباب نزول واحدی، سوره آل عمران، ذیل آیه 61.
  9. شیعه در اسلام، همان، ص 30.
  10. رجوع شود به جلد 3 کتاب خلاصة عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار از علی حسینی میلانی.
  11. منظور از ابطال معدوم دانستن خدا و منظور از تشبیه مانند نمودن او در صفات به دیگران است.
  12. اسرار توحيد (ترجمه توحيد شیخ صدوق)، ترجمه محمدعلى اردكانى، انتشارات علميه اسلاميه، تهران، باب دوم در بيان توحيد و نفى تشبيه، ص 69.