امام سجاد علیه السلام

از دانشنامه‌ی اسلامی
(تغییرمسیر از امام سجاد)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

علی بن الحسین علیه السلام (38 - 95 ه.ق) مشهور به امام سجاد و امام زین العابدین، فرزند امام حسین علیه السلام و چهارمين امام شيعيان می باشند. آن حضرت در محرم سال 61 هجري قمري در جريان قيام امام حسين عليه السلام، در سرزمين كربلا حضور داشت اما به علت بیماری نتوانستند در پیکار شرکت کنند. پس از آن فاجعه دردناك، امامت به ایشان منتقل شد و آن حضرت به مدت 34 سال پیشوای شیعیان بود. ایشان در محرم سال 95 ه.ق به دست ولید بن عبدالملک به شهادت رسیدند.

امام-سجاد.jpg
مقام امام چهارم
نام علی
القاب سجاد، زین العابدین
کنیه ابوالحسن و ابومحمد
پدر امام حسین علیه السلام
مادر شهربانو
زادروز 5 شعبان سال 38 هجری قمری
زادگاه مدینه یا کوفه
مدت امامت 34سال
مدت عمر 57 سال
تاریخ شهادت 12 محرم سال 95 هجری قمری
علت شهادت مسمومیت توسط زهر
قاتل ولید بن عبدالملک لعنه الله
مدفن مدینه، بقیع


ولادت

به عقیده اکثر علمای شیعه ایشان در روز پنچشنبه، پنجم شعبان سال 38 هجری به دنیا آمده اند.[۱] هر چند تاریخ های دیگری چون نهم شعبان یا نیمه جمادی الاولی یا بیست و ششم جمادی ثانی سال 38 هجری نیز، به عنوان روز تولد ایشان ذکر شده است، اما به نظر اکثر علمای شیعه، همان تاریخ نخست، صحیح است. در مورد مکان تولد حضرت نیز عموم علمای شیعه، مدینه را مکان تولد ایشان می دانند.[۲] ولی شیخ باقر شریف قرشی، مکان تولد حضرت را کوفه می داند و دلیل آن را تولد حضرت در ایام حکومت جدشان حضرت علی (علیه السلام) عنوان کرده و معتقد است که امام حسین (علیه السلام) در آن زمان به همراه خانواده شان در کوفه زندگی می کرده‌اند[۳].

مادر امام سجاد(علیه السلام)

در بیشتر منابع روایی و حدیثی و منابع تاریخی مادر امام سجاد(علیه السلام) را از نسل پادشاهان ایران و دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی روایت کرده اند.[۴] اما دکتر سید جعفر شهیدی در کتاب زندگانی علی بن حسین علیه اسلام، نقد جدی بر این روایت وارد کرده و ایشان را دختر یزدگرد سوم نمی داند. با این حال استدلال های ایشان به زعم دیگر نویسندگان مانند دکتر احمد مهدوی دامغانی، استدلال های متقن و قوی نیست. [۵]

نام مادر امام سجاد(علیه السلام) در کتب مختلف تاریخی، متفاوت است. ولی مشهورترین نام برای ایشان شهربانو است. به گفته شیخ صدوق مادر حضرت در زمان زایمان ایشان از دنیا می روند.[۶]

کنیه، القاب و سیمای جضرت

کنیه های امام عبارت اند از[۷]:

  1. ابوالحسن
  2. ابوالحسين
  3. ابومحمد
  4. ابوعبداللّه‏

اما القاب شريف امام عليه السلام كه بيانگر خصلتهاى نيكو، و گوياى صفات برجسته و مكارم اخلاق آن حضرت و عظمت طاعت و عبادت او براى خداست چنين است[۸]:

  1. زين العابدين: اين لقب را جدّ بزرگوارشان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان مرحمت فرمودند و به دليل عبادت فراوان ایشان بود كه اين لقب را به حضرت دادند و به قدرى به اين لقب معروف و مشهور شدند كه به صورت نام آن حضرت در آمد و جز ایشان كسى به اين لقب ناميده نشد، و حقّا كه ایشان زينت هر عبادت‌‏كننده و باعث افتخار هر فرمانبر و مطيع خدا بودند.
  2. ذوالثّفنات‏: امام عليه السلام از آن رو به اين لقب ناميده شدند كه بر مواضع سجده حضرت آثارى چون پينه‏ هاى زانوى شتر ظاهر می شد.امام باقر عليه السلام، فرمودند:«پدرم در مواضع سجده‏اش، آثارى برآمده داشت كه هر سال دو نوبت آنها را مى‏ بريد؛ در هر نوبت پنج پينه را، از اين جهت او را ذو الثّفنات گفتند.[۹]»4
  3. سجّاد: از جمله القاب شريف آن حضرت كه بدان شهرت داشتند، لقب «سجّاد» است. و اين به خاطر سجده‏ هاى فراوان ایشان بود.
  4. زكى: به آن حضرت لقب زكى دادند، چون خداوند او را از هر آلودگى پاك و پاكيزه فرموده بود، همان گونه كه از پدران بزرگوارش پليدى را برداشته و پاك و پاكيزه قرار داده است.
  5. امين:از جمله القاب شريف آن حضرت كه بدان معروف بود، لقب «امين» است، زيرا كه امام عليه السلام نمونه والاى اين صفت ارزنده بود، ایشان می فرمایند: «اگر قاتل پدرم، شمشيرى را كه بدان وسيله پدرم را به قتل رسانده در نزد من به امانت گذارد، به او بازمى‏ گردانم.»
  6. ابن الخيرتين‏:از القابى كه امام عليه السلام بدان شهرت داشت لقب «ابن الخيرتين» بود.

در مورد سیمای امام نیز گفته شده است که آن حضرت گندمگون، كوتاه قد و لاغراندام و باريك بودند و چنان بود كه هر چه عمر آن بزرگوار زياد مى ‏شد بيشتر لاغر و ضعيف مى‏گشتند و اين به خاطر عبادت زياد آن حضرت بود و از سويى غم ها و مصيبت هاى عظيم قتلگاه كربلا.اما شكوه امام چنان بود كه همگان در مقابل ایشان سر تعظيم فرود مى ‏آوردند و در خطوط چهره ‏ایشان انوار انبياء و شكوه و جلال اوصياء مى‏ درخشيد.، مسلم بن عقبه فرمانده سپاه امویان در ماجرای حره كه تمام ارزش ها و مقدرات را ناچيز و بى ‏ارزش مى ‏دانست و بسیاری از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به دست او کشته شدند، موقعى كه امام را ديد، مبهوت شد و به خود لرزيد و بيش از حد، احترام و تعظيم كرد و به اطرافيانش گفت: زين العابدين سيماى انبياء را دارد.[۱۰]

امام سجاد (علیه السلام) و قیام کربلا

پس از آنکه مردم کوفه از امام حسین (علیه السلام) برای آمدن به این شهر دعوت کردند، امام حسین (علیه السلام) به همراه اصحاب و خانواده خویش راهی کوفه شدند. در میان راه امام سجاد(علیه السلام) گرفتار بیماری و تب شدید شدند به گونه ای که در روز عاشورا قادر به ایستادن بر روی پاهای خویش نبودند.

پیش از شهادت پدر

با وجود وخامت حال امام، اما ایشان از طریق عمه بزرگوار خویش حضرت زینب کبری سلام الله علیها و دیگر افراد از اتفاقاتی که در آن روز می افتاد، باخبر می شدند. زمانی که تمام اصحاب امام حسین (علیه السلام به شهادت رسیدند و امام برای آخرین با سپاه عمر بن سعد اتمام حجت کردند و فریاد «هل من ناصر ینصرنى؟» را سر دادند و گفتند «آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا (ص) دفاع كند؟ و آيا كسى هست كه خداى يكتا را بپرستد و از خدا بترسد و به ما كمك كند؟ و آيا كسى هست كه به خاطر خدا ما را يارى نمايد؟» امام زين العابدين عليه السلام صداى استغاثه شورانگيز پدر بزرگوارش را که شنيدند، از بستر بيمارى برخاستتند و با وجود بيمارى شديدى كه داشتتند به عصا تكيه داده تا به يارى پدرش بشتابدند. زمانی امام حسين عليه السلام چشمشانشان به فرزند بيمارشان افتاد، فرياد برآوردند، «خواهرم ام كلثوم! مگذار پسرم به ميدان بيايد، مبادا كه زمين از نسل آل محمد (ص) خالى شود.» اين بود كه عمه ‏ایشان مبادرت كرده و حضرت سجاد را به بسترشان بازگرداندند.

وقایع پس از شهادت پدر

پس از آنکه امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیدند، سپاهیان کوفی بدون كمترين توجه بر اين كه در ميان خيمه‏ ها بانوان و زنان خاندان نبوت و كودكان اهل بيت عليهم السلام هستند، به سمت خيام حرم حمله‏ ور شدند، و عده دست به غارت خیمه ها و عده ای اقدام به آتش زدن خیمه ها کردند.

در بعضی از مقاتل آمده: هنگامی که خیام را آتش زدند، زینب سلام الله علیها نزد امام سجاد علیه السلام آمد و عرض کرد: «ای یادگار گذشتگان و پناه باقیماندگان، خیمه ها را آتش زدند، ما چه کنیم؟» امام فرمودند: «علیکن بالفرار : باید فرار کنید.[۱۱]»

همه بانوان و کودکان در حالیکه گریان بودند و فریاد می زدند، فرار کردند و سر به بیابان ها نهادند، ولی زینب سلام الله علیها باقی ماند و کنار بستر امام سجاد علیه السلام به آن حضرت می نگریست، و امام بر اثر شدت بیماری قادر به فرار نبود.

مطابق با نقلی شمر بن ذى الجوشن خواست امام سجاد علیه السلام را بکشد اما حضرت زینب سلام الله علیها چون از قصد شمر و یارانش مطلع شد فرمود: «او هرگز کشته نمى‌ ‏شود مگر آنکه من کشته شوم» آنان به ناچار دست از او کشیدند.

امام سجاد علیه السلام و اسارت

عمر سعد پس از دفن اجساد سپاهیانش نزدیک ظهر روز یازدهم دستور حرکت به سوى کوفه را صادر کرد. با این دستور زنان و دختران و کودکان حرم حسینى را بر شتران بدون جهاز سوار کردند و همانند اسیران بلاد کفر به سوى کوفه‏ حرکت دادند. نوشته اند هنگام بردن اسیران از کربلا به کوفه بر گردن علی بن الحسین (ع) غل و جامعه نهادند و چون بیمار بود، و نمی توانست خود را بر پشت شتر نگاه دارد هر دو پاي او را بر شکم شتر بستند. [۱۲] جذلم بن بشير مى‏ گويد: در سال (61 هجرى) موقع آمدن على بن حسين از كربلا به كوفه، من وارد كوفه شدم، ديدم به همراه آن حضرت بانوانى هستند در حالى كه سپاهيان يزيد اطراف ايشان را گرفته‌‏اند و مردم كوفه براى تماشاى آنها از خانه‏‌ها بيرون شده‏‌اند و آنان بر شتران بى‏‌جهاز سوارند، زنان كوفه از مشاهده آن منظره به گريه درآمدند و ناله و شيون سر دادند، على بن حسين را ديدم كه از رنج بيمارى لاغر شده در حالى كه غل به گردن داشت و دستهاى مباركش را به گردنش بسته بودند. و او با صداى ضعيفى مى ‏گويد: «اگر اين مردم به حال ما گريه مى‏‌كنند و به خاطر ما نوحه‏‌سرايى مى‌‏نمايند پس چه كسى ما را كشته است؟!»[۱۳]

پس از مدتی توده ‏هاى مردم اطراف امام زين العابدين عليه السلام حلقه زدند. امام عليه السلام تصميم گرفتند تا از این فرصت استفاده کرده و با ایراد خطبه ای، آنها را متوجه جرم بزرگى كه مرتكب شده ‏و جنايتى که نسبت به خود و تمام امت اسلامى رواداشته اند، بکنند. به همین دلیل خطبه ای در شهر کوفه بیان نمودند.

در کاخ عبیدالله بن زیاد

پس از بیان خطبه در میان مردم کوفه، امام سجاد(علیه السلام) به همراه حرم اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد کاخ عبیدالله بن زیاد شدند. در رويارويى ابن زياد و امام زين العابدين عليه السلام، ابن زیاد تصمیم بر قتل حضرت گرفت که با فداکاری عمه سادات حضرت زینب کبری سلام الله علیها، او از تصمیم خویش منصرف شد.

امام در دمشق

پس از آنکه امام سجاد علیه السلام و زنان اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) چند روزی را در کوفه گذراندند، به دستور ابن زیاد، کاروان اسرا به همراه شمر بن ذی الجوشن راهی دمشق، پایتخت خلافت امویان شدند. ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام با سختی های طاقت فرسایی همراه بود. زمانی که از امام سجاد (علیه السلام) پرسیده شد سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام). پس از آنکه کاروان اسرا وارد شهر دمشق شدند، آنان را در خرابه ای از خرابه های شام اسکان دادند و فردای آن روز اهل بیت امام حسین علیه السلام را در مجلس یزید حاضر کردند. در آنجا نیز زنان اهل بیت و امام سجاد علیه السلام به دفاع از اسلام و قیام کربلا پرداختند. سپس امام زین العابدین علیه السلام در مسجد جامع اموی با بیان خطبه ای غرّا در میان مردم شام، یزید و امویان را رسوا نمودند.

پس از این رسوایی یزید، رویکرد رفتاری خویش را با اهل بیت پیامبر تغییر داد و تصمیم به دلجویی از آنان گرفت و پس از مدتی با عزت و احترام تمام آنان را به مدینه بازگرداند.

اوضاع سیاسی در دوران امامت امام سجاد علیه السلام

امام زين العابدين علیه‌السلام پس از شهادت پدر ارجمندش امام حسين علیه‌السلام به مقام امامت نايل آمد و به مدت 35 سال عهده‌دار مقام عظمي ولايت و امامت شيعيان بود دوران امامت امام سجاد علیه السلام با زمامداران ذيل معاصر بود:

  1. يزيد بن معاويه از بني‌اميه؛
  2. معاويه بن يزيد از بني‌اميه؛
  3. عبدالله بن زبير از زبيریان؛
  4. مروان بن حكم از بني‌اميه؛
  5. عبدالملك بن مروان از بني‌اميه؛
  6. وليد بن عبدالملك از بني‌اميه.

سال های ابتدایی امامت حضرت زین العابدین علیه السلام، سال های پر التهابی در جهان اسلام بود. این سال ها که مصادف با ایام خلافت یزید تا سال های ابتدایی خلافت عبدالملک مروان بود، در مناطقی چون حجاز و عراق شورش های بسیاری به وقوع پیوست. به گونه ای که پس از مرگ یزید بن معاویه حتی بین خود امویان نیز بر سر خلافت اختلاف افتاده بود.

با توجه به سوابق مناسبات علويان با امويان، امام مورد سوء ظن شديد امويان بود و كوچكترين حركتى از ناحيه امام، عواقب وخيمى داشت كه طبعا در نظر امام ارزش دست زدن به اين اقدامات را نداشته است. مهمترين اصل دينى- سياسى كه امام با استفاده از آن روزگار سياسى خود را مى‏ گذراند، تقيّه بود. سپرى كه شيعيان در تاريخ، با استفاده از آن، حيات خويش را تضمين كرده و ائمه شيعه بارها و بارها توجه بدان را گوشزد شيعه كرده‏ اند. اهل