حضرت عباس علیه السلام

از دانشنامه‌ی اسلامی
(تغییرمسیر از حضرت عباس)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

حضرت عباس بن علی علیه السلام، معروف به ابوالفضل، جلوه عشق و ایثار، تبلور رادمردى، صفا و وقار، و تجسّم شجاعت، شهامت و کرامت است. او برادر امام حسین علیه السلام و فرمانده و پرچمدار سپاه ایشان در روز عاشورا بود، که خود را فدای امام زمان خویش نمود. مقام حضرت عباس به گونه ای است که امامان معصوم علیهم السلام بر فداکاری ها، جانبازی ها و عظمت شخصیت آن بزرگوار تأکید فرموده اند. روز تاسوعا (نهم محرم) به یاد رشادتهای ابوالفضل العباس گرامی داشته می شود.

حرم مطهر ابوالفضل العباس علیه‌السلام

ولادت و خاندان

ولادت حضرت عباس را در روز چهارم شعبان سال ۲۶ هجرى در مدینه نوشته اند.[۱] پدرش امیرالمؤمنین علی علیه السلام و مادرش «فاطمه کلابیه» بود که بعدها با کنیه «ام‌البنین» شهرت یافت. امام على علیه السلام پس از شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها، با ام‌البنین ازدواج کرد. عباس، عبداللّه، جعفر و عثمان، ثمره این ازدواج مبارک بودند.

«عباس» در لغت عرب از ماده «عَبَسَ» به معنای درهم کشیدن چهره و گرفتگی صورت است.[۲] برخی عباس را به معناى شیر بیشه، شیرى که شیران از او بگریزند معنا نموده اند، (الاسد الغضبان: شیر خشمگین).[۳]

همسر و فرزندان:

حضرت عباس علیه السلام با لبابه، از بانوان بزرگ زمان خویش، دختر عبیدالله بن عباس (پسرعموى پدرش) ازدواج کرد.[۴] برخى حضرت عباس را صاحب دو فرزند به نام‌هاى «عبیداللّه» و «فضل» دانسته‌ اند و برخى دیگر او را صاحب عبیداللّه،[۵] حسن و قاسم و برخى نیز عبیداللّه و محمد را فرزندان او بر شمرده‌اند.[۶] پس از شهادت حضرت عباس و فرزندان او در کربلا، لبابه به عقد زید بن الحسن فرزند امام مجتبى علیه السلام در آمد[۷] و از او صاحب دخترى به نام «نفیسه» گردید.

آن چه همگى تاریخ‌نگاران بدان تصریح کرده و اتفاق نظر دارند، این است که نسل حضرت عباس‌ علیه السلام از طریق فرزند او عبیدالله گسترش یافته است. او هنگام حرکت امام حسین‌ علیه السلام از مدینه به سوى کربلا کودک بود ولى بعدها مردى دانشمند و فرزانه در دین و از فرهیختگان دوره خود گردید.[۸]

کنیه و القاب حضرت عباس

ابوالفضل

در منابع بسیاری، کنیه حضرت عباس (علیه السلام) را «ابوالفضل» بر شمرده اند و در بین کنیه های ایشان، ابوالفضل (ابوفاضل، ابوالفضائل) مشهورترین است. اما دیگر کنیه های او یا غیر مشهور هستند و یا این که پس از واقعه کربلا حضرت را بدان خوانده اند. برخی گفته اند این کنیه برگرفته از برتری و فضلی بوده که از کودکی در حضرت نمودِ فراوان داشته و او را بدان صفت می شناخته اند، آن گونه که در سوگ او نیز سروده اند.

أباالفضل یا مَن أسَّس الفضلَ و الإباء أبیٰ الفضلُ إلَا أن تکونَ له أبا[۹]

ای ابوالفضل! ای کسی که پایه‌گذار «فضل» و بزرگی هستی! فضل، جز از اینکه تو پدر آن باشی، خودداری می‌کند [و به چیز دیگری راضی نمی شود].

قمر بنی هاشم

حضرت عباس (علیه السلام) از جمال و زیبایی ویژه ای برخوردار بوده؛ به گونه ای که سیمای دلربای او جلب توجه می کرد و چهره اش مانند ماه تمام، تابناک می نمود. چون از دودمان هاشم، جد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود، او را «قمر بنى هاشم» می خواندند. این لقب، لقبی مشهور برای آن حضرت به شمار می رود و بسیاری از منابع آن را بر شمرده اند.[۱۰]

باب الحوائج

حضرت عباس (علیه السلام) در دوران زندگی امام مجتبی (علیه السلام) پیوسته در کنار آن حضرت به مددکاری مردم و بر آوردن نیازهایشان می پرداخت. این رویه در زمان امامت امام حسین (علیه السلام) و پیش از جریان عاشورا نیز ادامه داشت تا آن جا که هرگاه نیازمندی برای کمک خواستن نزد این دو امام همام می آمد، حضرت عباس (علیه السلام) مأمور اجرای دستور امام خویش می شد. حضرت عباس (علیه السلام) جایگاه بلندی نزد برادرش امام حسین (علیه السلام) داشت؛ نوشته اند:

«همان گونه که پدرش امیرالمؤمنین (علیه السلام) جایگاه بلندی نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) داشت و باب او بود و هرگاه مشکلی روی می داد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ابتدا آن را با علی (علیه السلام) در میان می گذاشت، عباس (علیه السلام) نیز چنین حالتی نسبت به امام حسین (علیه السلام) داشت. امام با پیشامد هر مشکلی آن را با برادرش در میان گذاشته و از او می خواست که آن مشکل را برطرف نماید».[۱۱] این مسئله سبب شد تا ایشان را باب الحوائج؛ «برآوردنده نیازها» بخوانند. [۱۲]

البته به نظر می رسد این لقب بعدها در نتیجه توسل ها و کرامتهای آن حضرت به ایشان داده شده است.

باب الحسین علیه السلام

شدت دلبستگی حضرت عباس (علیه السلام) به برادر بزرگ تر خود، امام حسین (علیه السلام) تا آن جا بود که همواره خود را خدمتگزار او می دانست و برای اجرای فرمان های ایشان همیشه پیش قدم بود. این بدان دلیل بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اَنَا مَدِینَةُ العِلمِ وَ عَلِیُّ بَابُها فَمَن اَرَادَ المَدِینَةَ فَلْیَأتِ البَابَ؛ من شهر دانش هستم و علی (علیه السلام) دروازه ورود به آن است. پس هر کس خواهان ورود به شهر دانش است، باید نخست سراغ درِ آن را بگیرد». حضرت عباس (علیه السلام) نیز درب ورود به شهر حسینی (علیه السلام) بود.[۱۳]

از علامه طباطبایی «ره»، نویسنده تفسیر المیزان در این باره نقل شده است که فرمود: «مرحوم سید السّالکین و برهان العارفین، آقا سید علی قاضی فرمود در هنگام کشف بر من روشن و آشکار شد که وجود مقدس ابا عبداللّه الحسین (علیه السلام) مظهر رحمت کلیّه الهیه است و باب و پیش کار آن حضرت، سر حلقه ارباب وفا، آقا باب الحوائج الی اللّه، ابوالفضل العباس - صلوات الله و سلامه علیه - است.[۱۴]

سقّا

سقای کربلا، از مشهورترین لقبهای حضرت عباس (علیه السلام) است و پس از واقعه کربلا به این لقب متصف گردید. یکی از بی رحمانه ترین حربه های جنگی دشمن در واقعه کربلا، بستن آب به روی لشکر امام حسین (علیه السلام) بود که از روز هفتم ماه محرّم آغاز شد. اما حضرت عباس (علیه السلام) به همراه برخی دیگر از بنی هاشم، به فرات حمله می برد و آب می آورد. او این لقب را از پدران خویش به ارث برده بود؛ زیرا حضرت عبدالمطلّب، هاشم، عبد مناف و قُصَیّ نیز چنین لقبی داشتند. حضرت ابوطالب (علیه السلام) و عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر نیز به چنین ویژگی پسندیده ای مشهور بودند.[۱۵]

کَبْش الکتیبه

اصطلاحی نظامی است که در جنگ ها به کار می رفته و به فردی شجاع اطلاق می شده؛ فردی که تمام صفات شجاعت و نام آوری در او جمع بوده و در پیشانی لشکر به جنگ با دشمن می پرداخته است. این لقب پیش از حضرت عباس (علیه السلام) تنها به دو نفر داده شده؛ ابتدا به فردی قریشی از قبیله بنی عبدالدار که از دشمنان سر سخت مسلمانان بود و طلحة بن ابی طلحة نام داشت. او در جنگ احد توسط امیرمؤمنان کشته شد. دومین فردی که پیش از حضرت عباس (علیه السلام) به این لقب خوانده شد مالک اشتر بود. او را در دوران خلافت امیرمؤمنان (علیه السلام) کبش العراق می خواندند. پس از وی این لقب به حضرت عباس (علیه السلام) رسید آن گونه که از زبان امام حسین (علیه السلام) سروده اند:

عَبَّاسُ کَبْشُ کَتِیبَتی وَ کَنَانَتی * وَ سرُّ قَوْمی بَلْ اَعَزُّ حُصُونی[۱۶]

«عباس (علیه السلام) پهلوان لشکر و اهل بیت من بلکه شکست ناپذیرترین دژ من است.»

برخی دیگر از القاب ایشان عبارت است از: حامی الظُعینة (پشتیبان زنان هودج نشین)، شهید، عبد صالح، مستجار (پشت و پناه)، فادی (فداکار)، ضَیغَم (شیر)، مُؤثر (ایثارگر)، ظَهر الولایة (پشتیبان ولایت)، طیار، اکبر، مُواسی (ایثار کننده)، واقی (پاسدار)، ساعی (تلاشگر)، صدّیق (راست گفتار و درست کردار)، بَطَل (گُرد، پهلوان)، اطلس (چابک و شجاع، در لغت به معنای رنگارنگ یا دو رنگ بوده و کنایه از فرد زیرک و چابک است)، حامل اللّواء (پرچمدار)، صابر، مجاهد، حامی، ناصر.

حضرت عباس در زمان امیرالمؤمنین

تاریخ گویای آن است که امیرالمؤمنین علیه السلام همّ فراوانی مبنی بر تربیت فرزندان خود مبذول می داشتند و عباس علیه السلام را افزون بر تربیت در جنبه های روحی و اخلاقی، از نظر جسمانی نیز مورد تربیت و پرورش قرار می دادند. علاوه بر ویژگیهای وراثتی که عباس علیه السلام از پدرش به ارث برده بود، فعالیتهای روزانه، اعم از کمک به پدر در آبیاری نخلستانها و جاری ساختن نهرها و حفر چاهها و نیز بازیهای نوجوانانه بر تقویت قوای جسمانی او می افزود.

امیرالمؤمنین علیه السلام روزی در مسجد نشسته و با اصحاب و یاران خود گرم گفتگو بود که مردی شمشیر گرانبهایی را برای ایشان هدیه آورد. در همین لحظه، عباس علیه السلام که نوجوانی نورسیده بود، وارد مسجد شد. سلام کرد و در گوشه ای ایستاد و به شمشیری که در دست پدر بود، خیره ماند. امیرالمؤمنین علیه السلام متوجه شگفتی و دقت او گردید و فرمود: فرزندم! آیا دوست داری این شمشیر را به تو بدهم؟ عباس علیه السلام گفت: آری! امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: جلوتر بیا! عباس علیه السلام پیش روی پدر ایستاد و امام با دست خود، شمشیر را بر قامت بلند او حمایل نمود. سپس نگاهی طولانی به قامت او نمود و اشک در چشمانش حلقه زد. حاضران گفتند: یا امیرالمؤمنین! برای چه می گریید؟ امام پاسخ فرمود: گویا می بینم که دشمن پسرم را احاطه کرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله می کند تا اینکه دو دستش قطع می گردد... .[۱۷]

حضرت عباس علیه السلام در جنگ صفین نیز حضور فعال داشت. پس از ورود سپاه هشتاد و پنج هزار نفری معاویه به صفین، وی به منظور شکست دادن امیرالمؤمنین علیه السلام عده زیادی را مأمور نگهبانی از آب راه فرات نمود و «ابوالاعور سلمی» را بدان گمارد. تشنگی بیش از حد سپاه، امیرالمؤمنین علیه السلام را بر آن می دارد تا عده ای را به فرماندهی صعصعة بن صوحان و شبث بن ربعی برای آوردن آب اعزام نماید. آنان به همراه تعدادی از سپاهیان، به فرات حمله می کنند و آب می آورند.[۱۸] در این یورش امام حسین علیه السلام و اباالفضل العباس علیه السلام نیز شرکت داشتند و مالک اشتر این گروه را هدایت می نمود.[۱۹]

حضرت عباس در زمان امام حسن

حضرت ابوالفضل در جریان توطئه صلحی که از سوی معاویه به امام حسن مجتبی علیه السلام تحمیل شد، همواره موضعی موافق با امام و برادر معصوم و مظلوم خویش اتخاذ نمود. پس از بازگشت امام علیه السلام به مدینه، عباس علیه السلام در کنار امام به دستگیری از نیازمندان پرداخت و هدایای کریمانه برادر خود را بین مردم تقسیم می کرد. چنانکه گفته شد، او در این دوران لقب «باب الحوائج» یافت و وسیله دستگیری و حمایت از محرومین جامعه گردید.

آن زمان که دسیسه معاویه، امام حسن را به شهادت رساند، و آنان به آن نیز بسنده نکردند و بدن مسموم ایشان را آماج تیرهای کینه توزی خود قرار دادند. آنجا بود که کاسه صبر عباس علیه السلام لبریز شد. دست بر قبضه شمشیر برد، اما دستان مهربان امام حسین علیه السلام نگذاشت آن را از غلاف بیرون آورد و با نگاهی اشک آلود، برادر غیور خود را باز هم دعوت به صبر نمود.[۲۰]

حضرت عباس و قیام کربلا

حضرت عباس (علیه السلام) از آغاز قیام امام حسین (علیه السلام) همیشه یار و یاور ایشان بود. ایشان همراه امام حسین (علیه السلام) از مدینه به مکه هجرت کرد و هیچ گاه از امام حسین (علیه السلام) جدا نشد.

خطبه حضرت عباس بر بام کعبه

حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) هشتم ذی الحجه سال ۶۰ هجری قمری و زمانی که قافله امام حسین (علیه السلام) قصد ترک مکه و عزیمت به سوی عراق را داشت، خطبه‌ای بر بام کعبه در ستایش از سیدالشهداء ایراد فرمود.

ایشان در این خطبه به افشاگری علیه حکومت بنی امیه و شخصیت یزید بن معاویه پرداختند و حمایت خود را از امامشان اعلام کردند.[۲۱]

آب آوردن از فرات قبل از روز عاشورا

در روز هفتم محرم، عمر سعد به عمرو بن حجاج فرمان داد که با پانصد سوار به کنار شریعه برود و میان حسین و آب مانع گردد. این قضیه سه روز پیش از شهادت حضرت بود و در نتیجه امام حسین و یارانش تشنه ماندند.

آنگاه حضرت عباس (علیه السلام) به سوى آب رفت و نافع بن هلال پیشاپیش آنان بود. چون به نهر نزدیک شدند، عمرو بن حجاج آنان را منع کرد. عباس و همراهانش بر سر نهر پیکار کردند و آنها را پس راندند! و پیادگان سپاه امام حسین رفتند و مشک‌هایشان را پر کردند. عباس و یارانش همچنان از آنها دفاع مى‌کردند تا آب را به لشکر حسین رسانند![۲۲]

آوردن امان نامه برای حضرت عباس

شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از عبیداللّه‌ بن زیاد امان نامه‌‌ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‌ السلام و برادرانش گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت.

شمر نزدیک خیام امام حسین (علیه‌ السلام) آمد و عباس، عبداللّه‌، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه ‌السلام که مادرشان ام‌البنین علیها‌السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‌ برایتان امان گرفته‌‌ام. آنها همگی گفتند: بریده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات. اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى که از یاری برادر و مولایمان حسین علیه السلام دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاک آنان درآوریم. آیا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله امانى نیست ؟ شمر از پاسخ دندان شکن فرزندان ام البنین، خشمناک شد و به خیمه گاه خویش برگشت.[۲۳]

عقب انداختن جنگ به خواست امام حسین

در نهم محرم اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیه ‌السلام، امام حسین علیه‌السلام را باخبر کرد. امام حسین علیه‌ السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟ حضرت عباس علیه‌ السلام رفت و خبر آورد که اینان می ‌گویند: یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.

امام حسین علیه‌ السلام به حضرت عباس(ع) فرمودند: اگر می‌ توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال می‌داند که من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.

حضرت عباس علیه‌ السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‌! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی می‌کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی.

عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه ‌السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت می‌دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‌ می‌سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.[۲۴]

اعلام وفاداری اهل بیت به امام حسین

پس از بازگشت عمر سعد، امام حسین (ع) یارانش را گرد آورد و این نزدیک به شبانگاه بود... به یارانش مى‌گفت: ستایش مى‌کنم خداى متعال را ستایشى نیکو و بر گشایش و سختى او را سپاس مى‌گویم....، من اصحابى وفادارتر و نیک‌تر از اصحاب خویش و خاندانى بهتر و خویشاوند دوست‌تر از خاندان خویش نمى‌شناسم. خداوند به همه شما از سوى من پاداش نیک دهد! بدانید که من بر آنچه فردا میان ما و این گروه پیش مى‌آید آگاهم. من به شما اجازه دادم که با رضایت من همگى بروید. من عهد و پیمانم را از شما بر گرفتم. اینک شب همه جا را پوشانده است، آن را رهوار خویش گیرید!.

در پاسخ امام، برادران و برادرزادگان و فرزندان عبدالله بن جعفر برخاستند و گفتند: چرا چنین کنیم، براى اینکه بعد از تو زنده بمانیم ؟! خدا چنین روزى را هرگز نصیب ما نکند. حضرت عباس علیه السلام برخاست و آمادگى خود را براى هر فداکارى در راه امام ابراز داشت. پس از او، دیگران، همانند سخنان و یا همانند آن را بر زبان آوردند. [۲۵]

حضرت عباس در روز عاشورا

حضرت عباس علیه السلام در روز عاشورا مسؤولیت مهم پرچم داری سپاه امام حسین علیه السلام و حفاظت از خیام را برعهده داشتند.

به نظر می رسد اولین پیکار آن حضرت در روز عاشورا مربوط به جریانی است که در تاریخ طبرى نقل شده است: «عمر بن خالد، جابر بن حارث سلمانى، سعد، غلام عمر بن خالد و مُجَمّع بن عبداللّه عائِذى در آغاز جنگ، به پیکار برخاستند و با شمشیرهایشان، به سوى دشمنان، یورش بردند و وقتی به میان آنها فرو رفتند، سپاهیان به سوى آنها حمله کردند و آنها را میان گرفته، از یارانشان جدا کردند. عبّاس بن على(ع)، به آنان حمله کرد و ایشان را از دست دشمنان نجات داد. آنان، [از حلقه دشمن] زخمى، بیرون آمدند.[۲۶]

مقتل حضرت عباس

جناب ابوالفضل العباس وقتى برادران خود را به میدان فرستاد و به شهادت رسیدند و امام علیه السلام دیگر یار و یاورى نداشت، بخدمت برادر آمد و اجازه میدان خواست، امام علیه السلام فرمود: انت حامل لوائى (تو پرچمدار منى)، اگر کشته شوى دشمن بر من چیره مى شود. ابى الفضل عرض کرد: برادر سینه ام تنگ شده و از زندگى سیر گشته ام. امام فرمود: حال که عزم رفتن به میدان کارزار دارى، قدرى آب براى این اطفال که از شدت عطش فریادشان بلند است بیاور.

سقاى کربلا مشک آب بدوش افکند و سوار بر اسب شد و در مقابل لشکر دشمن ایستاد و پس از نصیحت مردم، به ابن سعد خطاب کرد و فرمود: پسر سعد! این حسین و پسر دختر رسول خدا است که شما همه یاران و اهل بیت او را کشتید، زنان و فرزندانشان تشنه اند، آنها را آب بدهید که دلهاى آنان از تشنگى مى سوزد و مى گوید: مرا رها سازید تا به روم یا هند بروم و عراق و حجاز را به شما واگذارم.

همه سپاه در سکوت فرو رفتند، شمر ملعون صدا زد: پسر ابو تراب اگر همه دنیا را آب بگیرد و در اختیار ما باشد یک قطره به شما نمى دهیم مگر آنکه بیعت یزید را بپذیرید.

قمر بنى هاشم از آنان مأیوس شد و به نزد برادر برگشت و طغیان و سرکشى دشمن را به عرض امام رسانید ولى در همین حال صداى العطش العطش، الماء الماء کودکان بلند شد، ابى الفضل نگاهى به چهره کودکان افکند مشاهده کرد لبها از کثرت تشنگى خشک و چهره ها تغییر کرده آب بدنشان تمام شده و مشرف به مرگند لذا بدون تاءمل شتابان بسوى شریعه برگشت.[۲۷]

چهار هزار نفر از سپاه دشمن که بر فرات گمارده شده بودند او را محاصره کردند و هدف تیر قرار دادند. عباس آنها را پراکنده کرد و هشتاد نفر از آنها را کشت تا وارد فرات شد. وقتی خواست مشتی آب بنوشد یاد تشنگی حسین و اهل بیت و کودکانش او را از نوشیدن آب باز داشت. آب را ریخت و مشک را از آب پر کرد و بر شانه راست خود انداخت و راهی خیمه ها شد.

لشگر کوفه راه را بر او بستند و از هر طرف او را محاصره کردند. عباس با آنها پیکار می کرد. یکی از سپاهیان کوفه به نام «نوفل ازرق» دست راست او را از بدن جدا کرد. عباس علیه السلام مشک را بر دوش چپش نهاد و پرچم را به دست چپ گرفت. پس از مدتی یکی از سپاهیان کوفه که در پشت درخت خرما کمین کرده بود، با شمشیر مچ دست چپ او را جدا کرد. عباس علیه السلام مشک را به سینه خود چسباند و مشک را به دندان گرفت. آن گاه تیری بر مشک خورد و آب های آن ریخت. اما پس از مدتی، تیری دیگر بر سینه مبارکش اصابت کرد. بعضی راویان گفته اند تیر بر چشمش نشست و برخی نوشته اند عمودی آهنین بر فرق مبارکش زدند که از اسب بر زمین افتاد و فریاد بر آورد و امام علیه السلام را صدا زد.

البته شیخ مفید در الارشاد نحوه شهادت آن حضرت را به نحو دیگری نقل می کند:

در این حال لشکر بر حسین علیه السّلام حمله کرده همراهان او را از پاى درآوردند، و تشنگى بر آن حضرت سخت شد، پس آن جناب بر شتر مسناة سوار شده بسوى فرات براه افتاد و برادرش عباس نیز همراه او بود، پس سوارگان لشکر پسر سعد لعنه اللَّه سر راه بر او گرفتند و مردى از بنى دارم در میان ایشان بود پس به لشگر گفت: واى بر شما میانه او و فرات حائل شوید و نگذارید به آب دسترسى پیدا کند، حسین علیه السّلام فرمود: بار خدایا این مرد را به تشنگى دچار کن! آن مرد دارمى ناپاک خشمگین شد و تیرى بجانب آن حضرت پرتاب کرد آن تیر در زیر چانه آن حضرت فرو رفت، حسین علیه السّلام آن تیر را بیرون کشید و دست زیر چانه گرفت، پس دو مشت آن جناب پر از خون شد، خونها را به هوا ریخت سپس فرمود: بار خدایا من بتو شکایت برم از آنچه این مردم در باره پسر دختر پیغمبرت رفتار کنند، آنگاه بجاى خویش بازگشت و تشنگى سخت بر او غلبه کرده بود، از آن سو لشکر دور عباس علیه السّلام را گرفته به او حمله ‏ور شدند و آن جناب به تنهائى با ایشان جنگ کرد تا کشته شد رحمة اللَّه علیه، و عهده‏ دار کشتن آن جناب زید بن ورقاء حنفى و حکیم بن طفیل سنسنى بودند[۲۸]

رجزهای حضرت عباس

رجز حضرت عباس پس از شهادت برادرانش:

أقسَمتُ بالله الأعَزّ الاعظم و بالحُجُور صادقاً و زَمزمٍ

و ذُوالحَطیم والفنا المُحَرّم لَیُخضَبَنّ الیوم جسمی بالدّم

اَمامَ ذی الفضل و ذی التّکرُّم ذاکَ حُسَینُ ذوالفَخَار الأقدم

قسم به خداوندی که عزیزترین و عظیم ترین است، قسم صادقانه به حجر و زمزم.

قسم به صاحب حطیم، قسم به فنا، قسم به محرم؛ امروز تنم با خون خضاب می شود.

پیشاپیش کسی که صاحب فضیلت و کرامت است و آن فرد، حسین (ع) صاحب افتخارات و مقدم بر همه است.[۲۹]

رجز حضرت عباس برای رسیدن به شریعه فرات:

أاُقَاتِلُ الیومَ بِقلبٍ مَهنَدٍ اَذُبُّ عن سِبطِ النَّبی احمدٍ

اَضرِبُکُم بِالصَّارِمِ المُهَنَّدِ حتّی تَحِیدُوا عَن قتال سیّدی

إنّی اَنَا العَبَّاسُ ذُو التَّوَدُّدِ نَجلُ عَلَیّ الطّاهِرِ المُؤیَّدِ

امروز با اطمینان کامل، جنگ سنگینی با شما می کنم، و در دفاع از فرزند پیامبر (ص) جانفشانی می کنم.

آن قدر با شمشیر هندی بر شما می زنم تا دست از جنگِ با مولا و سرورم بردارید.

من عباس، صاحب عشق و محبت اهل البیت هستم، فرزند امام علیِ طاهر و پاکیزه (ع) و تأیید شده خداوندم. [۳۰]

قندوزی حنفی نوشته است: آن حضرت، زمانی این رجز را می خواند که تیرهای فراوانی به بدنش اصابت کرده بود.

رجز حضرت عباس در راه رسیدن به خیمه ها:

سپس به سوی خیمه ها حرکت کرد تا آب را به خیمه برساند؛ ولی دشمن، مسیر را بسته بود. در آن هنگام، حضرت ابالفضل (ع) این رجز را می خواند و می جنگید و به پیش می رفت:

یا نَفسُ مِن بعدِ الحسین هُونی و بعدَهُ لاکُنتَ أن تَکُونِی

هذا الحُسَینُ واردُ المَنُون و تَشرَبینَ بارِدَ المَعین

هیهاتَ مَا هَذَا فِعالُ دِینِی و لافِعَالُ صادِقِ الیَقِینِ

ای نفس! زندگی پس از امام حسین (ع) چه معنایی دارد؟! بعد از او زنده نباشی که زندگی را ببینی.

این امام حسین (ع) است که در مشکلات افتاده است؛ تو می خواهی آب خنک و گوارا را بیاشامی؟!

این کار در آداب و فرهنگ من هرگز وجود ندارد. این عمل از فرد صادق حقیقی به دور است.[۳۱]

لشکر ابن سعد اطرافش را گرفتند و تیربارانش کردند؛ به گونه ای که تیرهای بسیاری بر بدنش بود. حضرت، این رجز را می خواند و می جنگید تا آب را به خیمه ها برساند:

لا أرهَبُ المَوتَ إذا المَوتُ رَقَا حَتَّی اَواری فی المَصَالیتِ لَقَی

نفسی لِنَفس المُصطَفی الطُّهرِ وَقَا إنّی أنا العبّاسُ اُغدُو بِالسَّقا

و لا اَخَافُ الشَّرَّ یوم المُلتَقَی

زمانی که مرگ فراگیر شده و از سر و کله آدم بالا می رود، من از مرگ فرار نمی کنم تا اینکه با مرگ روبرو شوم و آن را بپوشم.

جانم به فدای جانِ پیامبر پاک (ص) (یعنی امام حسین (ع)) باد که در خطر واقع شده است. من عباس هستم که پیمان سقائی بسته ام.

در روزی که نیکی و زشتی با هم ملاقات می کنند و درگیر می شوند، من از سختی ها نمی ترسم و با آن روبه رو می شوم.

رجز حضرت عباس پس از قطع شدن دستانشان:

پس از قطع شدن دست راست حضرت:

والله إن قَطَعتُمُوا یَمِینی إنّی اُحامی أبداَ عَن دینی

و عَن امام صادق الیقین نجلِ النّبی الطّاهر الأمین

به خدا قسم! گرچه دست راستم را قطع کردید، من همیشه و در هر حال از دینم حمایت می کنم. و از امام صادق و برحق، و پسر پیامبر طاهر و امین (ص) حمایت می کنم.[۳۲]

پس از قطع شدن دست چپ حضرت:

یا نفسُ لاتَخشَی مِنَ الکُفّار و اَبشری برحمة الجبّار

مع النّبیّ السّیّد المختار قَد قَطَعوا بِبَغیِهِم یَساری

فأصلِهِم یا ربّ حَرَّ النّار

ای نفس! از کفار نترس، تو را به رحمت خداوند جبار بشارت می دهم. و در بهشت، به هم جواری با پیامبر (ص) که آقا و برگزیده است، بشارت می دهم. این ها با سرکشی و طغیان [در دین،] دست چپم را قطع کرده اند. خداوندا! این ها را به آتش سوزان جهنم داخل کن.[۳۳]

امام حسین علیه السلام در سوگ برادر

کسانى که امام حسین علیه السلام خود را به بالین آنها رساند مختلف بودند، هر کس در یک وضعى قرار داشت. وقتى امام وارد مى‌ شد یکى هنوز زنده بود و با آقا صحبت می ‌کرد، دیگرى در حال جان دادن بود.

در میان کسانى که ابا عبد الله علیه السلام خود را به بالین آنها رسانید، هیچ کس وضعى دلخراش‌تر و جانسوزتر از برادرش ابو الفضل العباس براى او نداشت، برادرى که حسین علیه السلام خیلى او را دوست می ‌دارد و یادگار شجاعت پدرش امیرالمؤمنین است.

در جایى نوشته ‌اند ابا عبد الله علیه السلام به او گفت: برادرم ‌«بنفسى انت‌» عباس جانم! جان من به قربان تو.

و گفته ‌اند: «لما قتل العباس بانَ الانکسار فى وجه الحسین‌» عباس که کشته شد، دیدند چهره حسین شکسته شد.

خود حضرت هنگامی که به بالین حضرت عباس (ع) آمدند فرمودند: «الان انْکسَر ظَهری وَ قَلَّتْ حیلَتی»، الآن کمرم شکست و چاره ام از هم گسست.[۳۴]

حضرت عباس در زیارت ناحیه

در زیارت ناحیه مقدسه نیز از زبان امام مهدی علیه السلام به او این گونه سلام داده شده است: «السَّلامُ عَلَی أبى الفَضلِ العَبّاسِ بنِ أمیرِالمُؤمِنینَ، المُواسى أخاهُ بِنَفسِهِ، الآخِذِ لِغَدِهِ مِن أمسِهِ، الفادى لَهُ الواقى، السّاعى إلَیهِ بِمائِهِ، المَقطوعَةِ یَداهُ، لَعَنَ اللّه قاتِلَیهِ یَزیدَ بنَ الرُّقادِ الحیتى و حَکیمَ بنَ الطُّفیلِ الطّائِىَّ.»

سلام بر ابوالفضل عبّاس، فرزند امیرمؤمنان؛ از خود در گذرنده با جان برای برادر، برگیرنده از دیروزش برای فردایش، فداییِ او، نگهدارنده، کوشنده برای رساندن آب به او، وکسی که دست هایش بُریده شد! خداوند قاتلانش یزید بن رُقاد حیتی و حَکیم بن طُفَیل طایی را لعنت کند!

حضرت عباس در کلام معصومین

در کلام امیرالمؤمنین (ع)

در معالی السّبطین آمده است که در آن هنگام که مولا علی علیه السلام در بستر شهادت بودند، عباس را طلبید و او را به سینه اش چسبانید و فرمود: "وَلَدی وَ سَتَقرّ بک فی یوم القیامة" به زودی چشمم در قیامت به وسیله ی وجود تو روشن می شود.

در کلام حضرت زهرا (س)

روایت شده که وقتی روز قیامت بر پا می شود، پیامبر صلوات الله علیه و علی آله به مولا علی علیه السلام می فرمایند که به زهرا بگو، برای شفاعت و نجات امت چه داری؟ مولا پیام حضرت رسول را به خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها می رسانند و ایشان در پاسخ می فرمایند: "یا امیرالمؤمنین! کفانا لاجل ِ هذا المقام ِ الیدان ِ المَقطوعتان ِ من ابنی العباس" ای امیر المؤمنین! دو دست بریده پسرم عباس برای ما در مورد شفاعت کافی ست.[۳۵]

در کلام امام سجاد (ع)

امام سجاد علیه السلام که خود در کربلا حضور داشت و شاهد فداکاری های عمویش بود، درباره ی حضرت عباس علیه السلام می فرماید: «خداوند، عمویم عباس را رحمت کند که با ایثار، در راه برادرش جانبازی کرد تا آن که دست هایش قطع شد و خداوند به جای آن، دو بال به او داد که با آن ها به همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند؛ همان گونه که برای جعفر بن ابی طالب قرار داده شد. عباس را در پیشگاه خداوند منزلتی است که در روز قیامت، همه ی شهدا به آن غبطه می خورند.»

در کلام امام صادق (ع)

امام صادق علیه السلام، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام را به عنوان کسی معرفی می کند که از ایمان استوار و بینش نافذ برخوردار بوده و در راه امام بزرگوارش به جهاد برخاسته است. ایشان می فرماید: «عمویم؛ عباس، بصیرتی نافذ و ایمانی محکم داشت. او به همراه برادرش حسین علیه السلام جهاد کرد و به افتخار شهادت رسید».

آن حضرت همچنین درباره ی اخلاص و ارزش جهاد حضرت عباس علیه السلام می فرماید: «شهادت می دهم و خدا را شاهد می گیرم که تو در راه جنگجویان بدر و مجاهدان راه خدا گام نهادی و در جهاد با دشمنان خدا، اخلاص ورزیدی و در نصرت اولیای خدا، خلوص نشان دادی و از دوستانش دفاع کردی... شهادت می دهم که تو هر چه در توان داشتی، انجام دادی».

در کلام امام هادی (ع)

در بخشی از زیارت ناحیه مقدسه امام هادی علیه السلام از زبان آن حضرت چنین می خوانیم: «سلام بر ابوالفضل العباس پسر امیرالمؤمنین؛ آن که با کمال مواسات و ایثار و برادری، جانش را نثار برادرش حسین علیه السلام کرد؛ آن که دنیا را وسیله آخرت قرار داد؛ آن که خود را فداکارانه فدای برادر نمود؛ آن که نگهبان دین و سپاه حسین علیه السلام بود؛ آن که تلاش بسیار برای آب رسانی به لب تشنگان نمود؛ آن که دو دستش در راه خدا قطع شد».

پانویس

  1. بحارالانوار(چاپ لبنان)، ج ۴۲، ص ۷۵
  2. لسان العرب،محمد بن مکرم بن منظور،ج ۶، ص ۱۲۹
  3. لغت نامه دهخدا.
  4. نسب قریش، ابو عبدالله المصعب بن عبدالله بن المصعب الزبیرى، دار المعارف للطباعه و النشر، ۱۹۵۳ م، ج ۱، ص ‌۷۹؛
  5. السید عبد المجید الحائرى، ذخیره الدارین، نجف، مطبعه المرتضویه، ۱۳۴۵ ه.ق، ج ۱، ص ۱۴۵؛ وسیلة الدارین، ص ۲۷۸
  6. بطل العلقمى، ج ۳، ص ۴۲۹.
  7. سید محسن امین العاملى، اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۰۶ ه.ق، ج ۱، ص ۶۱۰
  8. ابو الحسن على بن الحسین المسعودى، التنبیه و الأشراف، لیدن، مطبعه بریل، ۱۸۹۳ م، ص ۲۹۹؛ ابو محمد على بن احمد بن سعید بن الحزم الأندلسى، المجهره أنساب العرب، مصر، دار المعارف، چاپ سوم، ۱۳۹۱ ه.ق، ج ۱، ص ۶۷؛ البیهقى، ابوالحسن على بن ابى القاسم بن زید، لباب الأنساب، قم، مکتبة السید المرعشى النجفى، چاپ اول، ۱۴۱۰ ه.ق، ج ۱، ص ۳۵۷
  9. ادب الطف‏، جواد شبّر، بیروت، دار المرتضى، ۱۴۰۹ ق، ج ۷، ص ۱۹۵‏.
  10. مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب السروى المازندرانى، ابو جعفر محمد بن على، قم، مطبعة العلمیة، بى‌تا، ج ۴، ص ۱۰۸ ؛ بحار الأنوار، محمد باقر مجلسى، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۳ ه. ق، ج ۴۵، ص ۴۰
  11. بطل العلقمى، ج ۳، ص ۳۵.
  12. مقاتل الطالبیین، ص ۵۵ ؛ بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۴۰ ؛ مناقب آل ابى طالب، ج ۴، ص ۱۰۸ ؛ بطل العلقمى، ج ۳، ص ۲۰۸ ؛ کبریت الأحمر، ص ۳۸۴
  13. . مستدرک الحاکم النیسابورى، حافظ ابو عبد الله محمد بن عبد الله الحاکم النیسابورى، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول ۱۴۱۱ ه. ق، ج ۳، ص ۱۲۶
  14. چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس(ع)، علی ربانی خلخالی، قم، مکتب الحسین، چاپ پنجم، ۱۳۷۸ ه . ش، ج ۱، صص ۱۴۷ و ۱۴۸.
  15. الثقات، محمد بن حبّان، دائرة المعارف العثمانیة، چاپ اول، بى جا، ۱۳۹۵ ه. ق، ج ۲، ص ۳۱۰ ؛ السیرة النبویة، محمد بن حبّان، بیروت، مؤسسة الثقافیة، چاپ اول، ۱۴۰۷ ه. ق، ج ۱، ص ۵۵۹.
  16. بطل العلقمى، ج ۲، صص ۵۳ ۵۴
  17. مولد العباس بن علی علیه السلام، محمدعلی ناصری، قم، انتشارات شریف الرضی، ۱۳۷۲ ش، صص۶۱ و ۶۲
  18. نگرشی تحلیلی به زندگانی حضرت عباس علیه السلام، ابوالفضل هادی منش، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، ۱۳۸۱ ش.، ص۴۷
  19. معالی السبطین، محمدمهدی حائری مازندرانی، بیروت، مؤسسة النعمان، بی تا، ج۲، ص۴۳۷؛ العباس، ص۱۵۳.
  20. العباس علیه السلام، ص۱۵۶؛ العباس بن علی علیهماالسلام، رائد الکرامة و الفداء فی الاسلام، باقر شریف قرشی، بیروت، دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۱۱ق.، ص۱۱۲
  21. کتاب مناقب ساده الکرام٬ ج٬۳ ص۲۷۰
  22. العباس بن علی علیهماالسلام، رائد الکرامة و الفداء فی الاسلام، باقر شریف قرشی، بیروت، دارالکتاب الاسلام.ص۷۹
  23. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۱ ؛ منتهى الامال، ج ۱، ص ۳۳۷العباس بن علی علیهماالسلام، رائد الکرامة و الفداء فی الاسلام، باقر شریف قرشی، بیروت، دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۱۱ق.، ص۸۰
  24. العباس بن علی علیهماالسلام، رائد الکرامة و الفداء فی الاسلام، باقر شریف قرشی، بیروت، دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۱۱ق.، ص۸۱
  25. سید مرتضى عسگرى، دو مکتب در اسلام، ج۳ [۱]
  26. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، تحقیق، ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‌۵، ص ۴۴۶، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق
  27. آنچه در کربلا گذشت(از مدینه تا کربلا)، محمد على عالمى [۲]
  28. ترجمه ارشاد شیخ مفید، رسولی محلاتی، ج۲، صص۱۱۳-۱۱۴.
  29. الفتوح، ج۵: ۱۲۵؛ ابصار العین: ۳۰؛ مقتل الحسین، ج۲: ۳۰
  30. مقتل الحسین و مصرح اهل البیت: ۹۰
  31. مقتل الحسین و مصرع اهل بیته: ۹۱؛ بحارالانوار، ج۴۵: ۴۱
  32. مقتل الحسین و مصرع اهل بیته: ۳۳۷؛ بحارالانوار، ج۴۵: ۴۰
  33. مناقب آل ابی طالب، ج۴: ۱۱۷؛ عوالم المعلوم، ج۱۷: ۲۸۴
  34. شرح شمع:صفحه ۲۱۰ و ۲۱۱
  35. معالی السبطین، جلد ۱، صفحه ۴۵۲

منابع

  • جستاری درباره کنیه ها و لقب های حضرت عباس(ع)، پاسدار اسلام، شهریور ۱۳۸۴، شماره ۲۸۵.
  • جواد محدثی، فرهنگ عاشورا.
  • ابوالفضل هادی منش، ساقی تشنه، ج۱.
  • نگرشی تحلیلی به زندگانی حضرت عباس علیه السلام، ابوالفضل هادی منش، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، ۱۳۸۱ ش.
  • العباس بن علی علیهماالسلام، رائد الکرامة و الفداء فی الاسلام، باقر شریف قرشی، بیروت، دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۱۱ق.
  • آهی سوزان بر مزار شهیدان، ترجمه الهوف علی قتل الطفوف،علی بن موسی (سید بن طاووس)، ترجمه احمد فهری زنجانی،انتشارات جهان.
  • در کربلا چه گذشت؟(ترجمه نفس المهموم)،شیخ عباس قمی،ترجمه محمد باقر کمره ای، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ هشتم، سال ۱۳۸۱.
  • ارشاد/ ترجمه، شیخ مفید/ مترجم محمدباقر ساعدى خراسانى، انتشارات اسلامیة، تهران،۱۳۸۰ ش.
  • مقتل ابی مخنف، لوط بن یحیی (ابومخنف)، مترجم جواد سلیمانی، محقق محمد هادی یوسفی غروی، سال ۱۳۸۱.
  • دانشنامه امام حسین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، محمد محمدی ری شهری (طباطبایی نژاد، سید محمود؛ سید طبائی، سید روح الله )، مترجم: مسعودی، عبدالهادی، جلد ۷ انتشارات دارالحدیث، قم، ۱۳۸۸.
  • دو مكتب در اسلام، جلد سوم: اثر نهضت حسينى (ع) در احياى سنت پيامبر، سيد مرتضى عسگرى در دسترس در کتابخانه مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن.
11.jpg
واقعه عاشورا
قبل از واقعه
شرح واقعه
پس از واقعه
بازتاب واقعه
وابسته ها