جامعیت مقاله متوسط
شناسه ناقص است
عنوان بندی متوسط
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

توسل

از دانشنامه‌ی اسلامی
(تغییرمسیر از توسّل‌‌‌‌‌)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

توسّل‌‌‌‌‌ عبارت است از وسیله جستن جهت تقرب به خداوند متعال كه در قرآن كریم بدان امر شده است.[۱] وسیله، چیزى است كه متوسل شونده با آن به مقصود خود دست مى‌یابد.

انواع وسیله

آنچه كه موجب تقرب بنده به خداوند گردد - كه در قرآن‌ از آن به «باب» نیز تعبیر شده است «وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا»[۲] - وسیله شمرده مى‌شود؛ از اعمال صالح گرفته تا اسماء الهى، معصومان علیهم‌السلام، عالمان ربّانى، مؤمنان كامل و آنچه نزد خداوند داراى قداست و عظمت است مانند قرآن كریم و تربت سیدالشهدا علیه‌السلام.[۳]

جایگاه توسل در قرآن و روایات

توسل به آنچه كه از نظر شرع یا عقل موجب تقرب به خداوند مى‌گردد - به ویژه توسل به رسول خدا صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم‌السلام به خصوص امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف - امرى مطلوب و مستحب[۴] و مورد توصیه قرآن كریم است.[۵]

در روایات رسیده از ائمه علیهم‌السلام آمده است: مراد از «وسیله» در آیه شریفه «وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ»[۶] ما هستیم[۷] و ماییم «ابواب» خداوند[۸] و ماییم اسماء حسناى الهى كه خداوند به بندگانش امر كرده[۹] او را بدان‌ها بخوانند.[۱۰]

مشروعیت توسل

تا پيش از ابن تيميه(م.728ق.) توسل وارد ميدان بحث و گفت‌وگوي جدي علمي نشده بود و بابي با نام توسل در كتاب‌هاي كلامي يا حديثي و يا در ضمن رديه‌ها يافت نمي‌گشت. توسل به دستاويزها براي رسيدن به اهداف مادّي يا معنوي، امري مطلوب و حتي ضروري از ديدگاه فطري و عقلايي به شمار مي‌رود كه در اصل مشروعيت و جواز آن، ترديدي وجود نداشته است.

ابن تيميه و پيروان وي، موسوم به سلفيه، به طور جدي به نقد توسل پرداخته و گونه‌هايي از آن را نامشروع، بدعت و همراه شرك دانسته‌اند. آنان توسل را يا به واسطه اعمال و رفتار نيك افراد مي‌دانند و يا به معناي واسطه نهادن شخصي ديگر كه در اين صورت، نقش آن شخص تنها در حد دعاي خيري است كه به درگاه خدا انجام مي‌دهد و يا آن شخص، خود، واسطه ميان خدا و بندگان قرار مي‌گيرد. البته توسل به اين شخص نيز دو حالت دارد؛ گاه در زمان حيات او و گاه پس از مرگ وي صورت مي‌گيرد.

ابن تيميه در رساله‌اي با عنوان قاعدة جليلة في التوسل و الوسيله بر پايه همين تقسيم‌بندي، از دو‌گونه توسل مشروع و نامشروع ياد مي‌كند.[۱۱] گونه اول آن است كه ايمان و رفتار صالح، واسطه تقرب به خدا قرار گيرد يا آن‌كه كسي از پيامبر (ص) يا هر بنده ديگر در هنگام زندگاني وي و در حال حضورش درخواست دعاي خير كند. اين نيز تنها در صورتي ممكن است كه آن فرد خود اهل ايمان باشد؛ و گر نه، دعاي پيامبر (ص) و ديگران براي غير مؤمنان سودي ندارد. نيز سوگند دادن خدا به پيامبر (ص) و واسطه نهادن مقام و منزلت پيامبر (ص) در طلب حاجت از خدا، بدعت و نامشروع شمرده شده است. پس توسل به ذات پيامبر (ص) و ديگران در هيچ حال جايز نيست و بدعت شمرده مي‌شود. درخواست دعاي خير از ايشان نيز تنها هنگام زندگاني رسول خدا (ص) و به طور مستقيم و رودررو، در زمره سنت صحابه بوده و جز اين، بدعت قلمداد مي‌گردد.[۱۲]

ابن تيميه بر مبناي اين نگرش، به نقد و تأويل رواياتي پرداخته كه از توسل اصحاب پيامبر (ص) به ايشان حكايت مي‌كنند و در همه موارد مي‌كوشد كه توسل را تنها به همان دو معناي مشروع نخست بازگرداند.

نگرش ابن تيميه در نقد توسل را عموم دانشمندان مذاهب اسلامي انكار نموده و رديه‌هاي متعدد در اين زمينه نگاشته‌اند.[۱۳] بيشتر اين رديه‌ها به تحليل ماهيت رفتار افراد در توسل به صالحان و نيكان و رد اتهام شرك پرداخته‌اند و به آيه 35 مائده/5 و نيز آياتي كه از استغفار پيامبر براي مؤمنان ياد مي‌كند (براي نمونه: يوسف/12، 97-98؛ منافقون/63، 5) و رواياتي كه از توسل صحابه به پيامبر (ص) در زندگاني و پس از مرگ ايشان حكايت دارند [۱۴]، استناد مي‌كنند. براي نمونه، مردي نابينا به سفارش پيامبر (ص) با توسل به ايشان بينايي خود را بازيافت.[۱۵]همچنين بر پايه دعايي از پيامبر (ص)، توسل به مقام و منزلت صالحان روا شمرده شده است. [۱۶]گاه نيز از توسل افراد متعدد به پيامبر (ص) با تعابيري چون «بحق نبيك» در حضور يا غياب ايشان ياد شده است. عدم نهي پيامبر (ص) از اين كار و انجام آن از سوي چهره‌هاي پذيرفته اهل سنت، دليلي ديگر بر اعتبار اين رفتار به شمار مي‌رود.[۱۷] توسل به پيامبران: نيز در روايات گزارش شده است[۱۸]؛ چنان‌كه خود پيامبر (ص) هنگام دفن فاطمه بنت اسد، با توسل به پيامبران پيشين براي او آمرزش خواست.[۱۹]

در سيره اصحاب پيامبر (ص) و تابعين و صالحان نيز موارد متعدد از توسل به چشم مي‌خورد كه بر پسنديده بودن اين رفتار نزد ايشان دلالت دارد.[۲۰]براي نمونه، عمر در مراسم طلب باران، به عموي پيامبر (ص)، عباس بن عبدالمطلب، توسل جست.[۲۱] در گزارشي، از توسل مردي عرب به ابوبكر ياد شده است.[۲۲]بلال بن حارث براي طلب باران به رسول خدا (ص) متوسل گشت.[۲۳] مالك بن انس در گفت‌وگو با منصور دوانيقي، چگونگي زيارت پيامبر (ص) و توسل به ايشان را به او آموخت.[۲۴] در برخي اشعار شافعي، به صراحت از خاندان پيامبر (ص) به عنوان وسيله تقرب به خداوند ياد شده است.[۲۵]نيز از توسل امام احمد حنبل به امام شافعي و توسل مردم مغرب به امام مالك مي‌توان ياد كرد.[۲۶]

در منابع روايي تفسيري، به نمونه‌هاي متعدد از توسل در دوره پيش از اسلام اشاره شده كه پيامبران و چهره‌هاي معتبر ديگر انجام داده‌اند.[۲۷]از آن جمله، تلقي كلمات در آيه 37 بقره/2 به آشنايي وي با پيامبر (ص) و اهل بيت او و توسل به ايشان تفسير شده كه پس از آن، توبه وي پذيرفته شد.[۲۸] نيز توسل نوح، ابراهيم، موسي: وفرزندان يعقوب (ع) به پيامبر (ص) و توسل يوسف (ع) به حرمت پدرانش و اهل حرم[۲۹] گزارش شده است. عبدالمطلب و ابوطالب نيز در دو رخداد جدا‌گانه، هنگام استسقاء، پيامبر (ص) را به عنوان وسيله به درگاه خداوند ياد كردند و به ايشان توسل جستند. [۳۰]

اين روايات به رغم ترديد برخي از سلفيان معاصر چون رشيد رضا در درستي آن‌ها، از تواتر معنوي برخوردارند و اعتبار شرعي اصل انديشه توسل را به اثبات مي‌رسانند.[۳۱] از اين رو، دانشوران مذاهب اسلامي پس ازابن تيميه به نقد مفصل انديشه وي در اين موضوع پرداخته‌اند. براي نمونه، سبكي شافعي (م.746ق.) بابي جدا‌گانه را در كتاب شفاء السقام به موضوع توسل به پيامبر (ص) اختصاص داده و از رواج و اعتبار فراگير آن تا پيش ازابن تيميه ياد كرده و وي را نخستين كسي دانسته كه در درستي اين امر ترديد ورزيده است.[۳۲]آن گاه در اثبات درستي توسل به پيامبر (ص)، به ذكر شماري گسترده از روايات پرداخته و آن‌ها را در تقسيمي مبتكرانه در سه بخش پيش از رسول خدا، در مدت زندگي ايشان و پس از وفات ايشان دسته‌بندي كرده است.[۳۳] در تقسيم ديگر از جهت مفهومي، توسل به معناي طلب حاجت از خداوند با واسطه نهادن شخصي مبارك يا طلب دعا از فردي محترم و يا درخواست از پيامبر (ص) براي شفاعت نزد خداوند جهت برآورده شدن حاجت، تقسيم شده و در هر بخش نيز به احاديثي استناد گشته است.[۳۴]

افزون بر اين همه، از ديدگاه تحليل مفهومي مي‌توان گفت كه ماهيت توسل با زنده و مرده بودن تفاوت نمي‌يابد و لازمه پذيرش توسل به زنده، پذيرفتن توسل به مرده نيز هست. حداكثر مي‌توان گفت كه توسل به مرده بي‌فايده است، نه آن‌كه موجب شرك باشد. بسياري از فقيهان اهل سنت نه تنها توسل به صالحان و نيكان را جايز شمرده‌اند[۳۵]؛ بلكه برخي آن را مستحب هم دانسته‌اند.[۳۶]

گفت‌وگو در باره توسل در سده‌هاي اخير در پرتو رشد وهابيت، بيش از گذشته مورد توجه قرار گرفت و بازار رديه‌نويسي از هر دو سو بسيار گرم شد.[۳۷] در اين ميان، سلطه وهابيت بر مكان‌هاي مقدس اسلامي در دوره اخير و سختگيري آنان بر زائران شيعي و ايراني براي توسل به مزارهاي مقدس، انگيزه‌اي ويژه براي نقد ديدگاه وهابيت در موضوع توسل گشته است. در مجموع منابع نقد وهابيت، بحث توسل از عناوين اصلي است كه در آن به اثبات نادرستي ديدگاه وهابيان پرداخته شده است.[۳۸]


پانویس

  1. سوره مائده/ 35.
  2. سوره بقره/ 189.
  3. تفسیر الصافى، ج2، ص33.
  4. كشف الغطاء، ج3، ص500.
  5. سوره مائده/ 35؛ سوره بقره/ 189.
  6. سوره مائده/ 35.
  7. دلائل الإمامة/ 114.
  8. تفسیر عیاشى، ج1، ص86.
  9. سوره اعراف/ 180؛ سوره اسراء/ 110.
  10. تفسیر عیاشى ج2، ص42.
  11. نك: قاعدة جليله، ص87، 123-127؛ نك: دقائق التفسير، ج2، ص47-48.
  12. نك: تحفة الاحوذي، ج10، ص25-28؛ المنار، ج6، ص370-377؛ ج11، ص6-7.
  13. نك: شفاء السقام، ص245-320؛ وفاء الوفاء، ج4، ص193-199؛ نك: شواهد الحق، ص137-142.
  14. نك: المعجم الصغير، ج1، ص3؛ مجمع الزوائد، ج2، ص279.
  15. مجموع الفتاوي، ج1، ص105؛ وفاء الوفاء، ج4، ص194؛ ارغام المبتدع، ص17.
  16. نك: مسند احمد، ج3، ص21؛ سنن ابن ماجه، ج1، ص256.
  17. نك: حلية الاولياء، ج3، ص121؛ المعجم الكبير، ج24، ص351.
  18. شفاء السقام، ص393؛ تحفة الاحوذي، ج1، ص25.
  19. نك: وفاء الوفاء، ج3، ص87-88؛ ج4، ص195.
  20. الغدير، ج5، ص142-146؛ معالم‌المدرستين، ج1، ص38-39.
  21. صحيح البخاري، ج2، ص16؛ فتح الباري، ج2، ص411-412؛ وفاء الوفاء، ج4، ص196.
  22. الغدير، ج7، ص239-240؛ مستدرك سفينة البحار، ج9، ص244.
  23. وفاء الوفاء، ج4، ص195.
  24. وفاء الوفاء، ج4، ص196-197؛ شفاء السقام، ص163؛ البشارة و الاتحاف، ص51.
  25. الصواعق المحرقه، ص180.
  26. الغدير، ج5، ص194.
  27. شفاء السقام، ص296-297؛ الفصول المهمه، ج1، ص24.
  28. التبيان، ج1، ص169؛ تفسير ثعلبي، ج1، ص184؛ الدر المنثور، ج1، ص59-60.
  29. مستدرك سفينة البحار، ج2، ص301-302.
  30. فتح الباري، ج2، ص412؛ السيرة الحلبيه، ج1، ص189-191؛ ج3، ص268ـ270؛ شرح نهج البلاغه، ج14، ص80.
  31. التوسل، ص85؛ آيين وهابيت، ص147-149.
  32. شفاء السقام، ص294-296؛ حاشية رد المحتار، ج6، ص716؛ فيض القدير، ج2، ص170.
  33. شفاء السقام، ص161-168
  34. شفاء السقام، ص163، 169، 174.
  35. مواهب الجليل، ج4، ص406؛ حاشية رد المحتار، ج6، ص716؛ الانصاف، ج2، ص456.
  36. الانصاف، ج2، ص456.
  37. نك: كشف الارتياب، ص241-344؛ نك: دعاوي المناوئين، ص241-27