معاویه

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو
Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از کتاب فرهنگ عاشورا است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

معاويه بن ابى سفيان زمامدارى خودكامه و طاغوتى جبار بود. پدرش ابوسفيان و مادرش هند جگرخوار از سرسخت‌ترين دشمنان اسلام بودند. معاويه، خليفه‌اى سنگدل، حيله‌گر، دروغگو و فتنه‌انگيز بود. از زمان عثمان، والى شام گشت و با امام على علیه السلام جنگيد و همواره عليه او توطئه مى‌نمود.

حسن بن على‌ علیه السلام نيز ناچار شد با معاويه قرارداد ترك‌ مخاصمه امضا كند. معاويه به هيچ يك از تعهدات صلحنامه وفا نكرد. به كشتار بى‌گناهان و دستگيرى و قتل ياران على‌ علیه السلام پرداخت و هواداران اهل بيت‌ علیهم السلام را سركوب و قلع و قمع‌ نمود و عمال خويش را بر اموال و جانها و نواميس مسلمين مسلط ساخت و ديكتاتورى‌ترين شيوه‌هاى حكومتى را در قالب تزوير و تبليغات، اعمال مى‌كرد و در ريشه‌كن ‌ساختن دين پيامبر مى‌كوشيد. معاويه، ملعون به زبان پيامبر صلی الله علیه و آله بود.[۱]

از بدعت هاى معاويه، بيعت گرفتن اجبارى از مردم و شخصيت ها براى ولايت عهدى‌ فرزند شرابخوار و نالايقش‌ «يزيد» بود. قوى‌ترين گروه مخالف با آن بيعت، بنى هاشم و در راس آنان حسين بن على‌ علیه السلام بود كه مخالفت‌ خويش را آشكارا اعلام كرد. اغلب‌ چهره‌هاى سرشناس يا با تهديد يا با تطميع، پذيرفته بودند ولى امام حسين‌ علیه السلام حتى در برابر معاويه كه به ستايش يزيد پرداخت، به بيان زشتي هاى يزيد اشاره كرد و از كار معاويه ‌نكوهش نمود و رسوايش ساخت.[۲]

در پاسخ نامه معاويه به آن حضرت، جنايات معاويه‌ را در كشتن حجر بن عدى و يارانش و شهيد كردن عمرو بن حمق و پيمان‌شكنى و فتنه‌انگيزيهايش برشمرد و حكومت معاويه را بزرگترين فتنه دانست و مبارزه با معاويه را برترين جهاد و موجب قرب به خدا برشمرد: «و انى والله ما اعرف افضل من جهادك فان ‌افعل فانه قربة الى ربى و ان لم افعله فاستغفر الله لدينى... و اعلم ان الله ليس بناس لك قتلك‌ بالظنة و اخذك بالتهمة و امارتك صبيا يشرب الشراب و يلعب بالكلاب...».[۳]

همچنين ‌ابا عبدالله علیه السلام يك سال پيش از مرگ معاويه در يك سخنرانى عمومى در موسم حج، از معاويه به عنوان طاغوت ياد كرد و ستم هاى او را برشمرد و از مردم خواست چون به ‌شهرهاى خود بازگشتند، سخنان آن حضرت را به مردم برسانند و آنان را به حق فراموش ‌شده اهل بيت علیهم السلام فراخوانند، چرا كه بيم زوال اسلام و از بين رفتن حق در كار است.[۴]

امام حسين علیه السلام پيش از يزيد با پدرش معاويه و بنى اميه مخالف بود، آن هم نه نزاعى‌ شخصى بلكه نزاع مكتبى، وقتى از آن حضرت درباره بنى اميه پرسيدند، فرمود: «انا و هم‌الخصمان اللذان اختصما في ربهم...»[۵] و اين نزاع، پيوسته در گفتگوها و مجادلات، محسوس بود.

خود معاويه هم مى‌دانست كه سیدالشهدا علیهم السلام هرگز سازش نخواهد كرد و در وصيتى كه پيش از مرگ به يزيد داشت، به او گفت كه از مخالفت چهار نفر از قريش كه ‌مهمترين آنان حسين بن على‌ علیه السلام است، بيم دارد و هشدار داد كه اهل عراق، او را وادار به ‌خروج بر ضد يزيد مى‌كنند و توصيه كرد كه: «و اما الحسين،... و اياك والمكاشفة له فى ‌محاربة سل سيف او محاربة طعن رمح... و اياك يا بنى ان تلقى الله بدمه فتكون‌ من الهالكين‌».[۶]

پس از مرگ معاويه در رجب سال 60 هجرى و هجرت امام به ‌مكه، كوفيان نامه به آن حضرت نوشتند و ضمن سپاس خداوند بر مرگ دشمن جبار امام حسين‌ علیه السلام از آن حضرت درخواست كردند به كوفه آيد و محور حركت و تجمع آنان‌ در مبارزه بر ضد شاميان شود.[۷]

معاويه در تحكيم سلطه بنى اميه بر مسلمانان و روى كار آمدن يزيد و جنايت هاى بعدى‌ سهم عمده داشت. در زيارت عاشورا اشاره است به اين كه بنى اميه و پسر هند جگرخوار كه به زبان خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله ملعون است، روز عاشورا را روز شادمانى قرار دادند.

آنگاه ‌لعن بر آنان است: «اللهم العن اباسفيان و معاوية و يزيد بن معاوية‌» و آنان با كشتن پسر پيامبر در كربلا، به نظر خودشان انتقام كشته‌هاى خود را در بدر و احد گرفتند و اين چيزى‌ بود كه يزيد در اوج قدرت پس از حادثه عاشورا، مستانه مى‌خواند: «ليت اشياخى ببدرشهدوا...».[۸]

امام سجاد علیه السلام نيز در مجلس يزيد، در رسواسازى او به كفر معاويه و ابوسفيان و جنگيدنشان با پيامبر خدا اشاره كرد و فرمود: جدم امام على‌ علیه السلام در روز بدر و احد و احزاب پرچمدار رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، اما پدر و جد تو، پرچمدار كفر بودند... و ابوك‌و جدك فى ايديهما رايات الكفار».[۹]

پانویس[ویرایش]

  1. براى شناخت پليدي ها و جنايات معاويه، ر.ك: «الغدير»، ج 1، ص 138 تا 384.
  2. مع الحسين فى نهضته، ص 54.
  3. الغدير، علامه امينى، ج 10، ص 161.
  4. همان، ج 1، ص 198، موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 271.
  5. حياة الامام الحسين بن على علیه السلام، ج 2، ص 234.
  6. همان، ص 237، الفتوح، ابن اعثم كوفى، ج 4، ص 332.
  7. مع الحسين فى نهضته، ص 76 به نقل از مقتل خوارزمى.
  8. بحارالانوار، ج 45، ص 133.
  9. همان، ص 136.

منابع[ویرایش]

جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، نشر معروف.