فتح مکه

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

یکی از مهم ترین رویدادهای زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فتح شهر مکه است که در رمضان سال هشتم هجری اتفاق افتاد. مکه مهم ترین شهر شبه جزیره عربستان در آن زمان و محل زندگی قوم بزرگ قریش بود، که با فتح آن توسط سپاهیان اسلام موجب شد تا بسیاری از قبایل عرب دست از جنگ با اسلام برداشته و مسلمان شوند. در واقع فتح مکه، فتح کل حجاز بود. مورخان و مفسران شان نزول سوره نصر را در مورد فتح مکه می دانند. در منابع تاریخی و روایی ماه رمضان سال هشتم هجری به عنوان زمان فتح مکه آمده است اما در مورد روز آن اختلاف وجود دارد. برخی آن را ۲۰ رمضان گزارش نموده اند.[۱] و برخی آن را روز ۱۳ رمضان دانسته اند.[۲]

علت لشگرکشی مسلمانان به مکه

از پیش از اسلام، قبیله خزاعه پیمانى با عبدالمطلب داشت که پیوند آنان را با بنى هاشم مستحکم کرده‌ بود. چون صلح حدیبیه پیش آمد، خزاعه در عقد حمایت رسول خدا (ص) قرار گرفتند و پیمان آن حضرت را پذیرفتند. در آن هنگام خزاعه پیمان نامه ای را که با عبدالمطلب نوشته بودند را به حضور پیامبر آوردند و آن را خواندند.

واقدى گوید: نامه عبد المطلب چنین بود: «باسمک اللهم، این پیمان نامه عبد المطلب است براى خزاعه، در هنگامى که سران و خردمندان ایشان آمده بودند، افرادى هم که نیامده ‌اند به آنچه که حضّار بپذیرند راضى هستند. میان ما و شما پیمانها و قراردادهاى الهى خواهد بود که هیچگاه به فراموشى سپرده نشود تا در نتیجه هیچ خصومت و دشمنى صورت نگیرد. تا هنگامى که کوههاى ثبیر و حراء پا برجاست و تا هنگامى که دریا موج مى ‌زند (خیس کننده است) دست ما یکى و نصرت و یارى ما براى یکدیگر خواهد بود و تا روزگار پا برجا و باقى است امیدواریم مطلب تازه‌اى بر این افزوده نشود».

ابى بن کعب این پیمان نامه را براى رسول خدا (ص) خواند. آن حضرت فرمود: مطالب این پیمان چقدر براى من آشناست، اکنون هم که اسلام آورده ‌اید بر همان پیمان باشید.[۳] به همین دلیل، خزاعیان چشمان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در مکه و اطراف آن بودند.

قبیله خزاعه با قبیله بنوبکر بن عبدمنات دشمنى داشت و پیش از آمدن اسلام نزاع هایى میان آنان برپا بود. مطرح شدن مسأله اسلام، آنان را از توجه به درگیری هایشان بازداشت تا آن که پیمان حدیبیه پیش آمد.

از جمله اصول معاهده مزبور، یکى آن بود که قبایل در بستن پیمان با هر یک از دو طرف یعنى قریش و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آزاد هستند. از آنجا که خزاعه سال هاى متمادى هم پیمان بنى هاشم بود، پس از حدیبیه، پیمان سابق خویش را تجدید کرد. بنوبکر نیز پیمانى با قریش بست.

مفهوم روشن معاهده حدیبیه آن بود که اگر هم پیمانان دو طرف با یکدیگر درگیر شدند، نباید قریش یا رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) به هم پیمان خود کمک برساند، زیرا مفهوم آن این است که خود آنان با یکدیگر سرجنگ دارند. رسم جنگهاى بین القبایلى چنین بود که هم پیمانان در یک جبهه قرار مى‌ گرفتند. طبعاً در صورتى که قریش یا رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) در نزاع خزاعه و بنوبکر مداخله مى ‌کردند، این به معناى نقض معاهده صلح بود.

با آرام شدن اوضاع، طوایفى از بنوبکر بر آن شدند تا بر گروهى از خزاعه حمله برند. آخرین درگیرى میان خزاعه و کنانه چنین بود که انس بن زنیم دیلى رسول خدا (ص) را هجو کرد. نوجوانى از خزاعه آن را شنید و به انس حمله برد و سرش را شکست. او هم پیش خویشان خود رفت و شکستگى سر خود را به آنها نشان داد. با توجه به سوابقى که میان ایشان بود و بنى بکر در صدد انتقام و خونخواهى از خزاعه بودند، همین مسأله موجب فتنه گردید.[۴]

بنى بکر با اشراف قریش صحبت کردند که آنها را براى جنگ با بنى خزاعه از لحاظ نیرو و اسلحه یارى دهند. قریش با شتاب فراوان با ایشان هماهنگ شدند، بنى بکر گفتند: خود ما از عهده خزاعه برمى ‌آییم و قریش هم ایشان را از لحاظ ساز و برگ نظامى یارى دادند و این کارها را سخت پوشیده انجام مى ‌دادند که خزاعه متوجه نشوند و در صدد گریز و مقابله برنیایند.[۵]

قریش و همراهان گرد هم آمدند و میان ایشان گروهى از بزرگان قریش هم بودند در حالى که چهره خود را با نقاب پوشانده بودند تا شناخته نشوند. این گروه شبانه به خزاعه شبیخون زدند و خزاعه هیچ آمادگى و اطلاعى هم از دسیسه دشمن نداشتند. بنى بکر شروع به کشتن افراد بنى خزاعه کردند و آنها را تا محل ستونهاى حرم مکه تعقیب کردند. بنى خزاعه به آنها مى ‌گفتند: رعایت حرمت خداى خودت را بکن! مگر نه این است که وارد حرم شده‌ اى؟ اما آنها مى ‌گفتند: امروز ما خدایى نداریم.[۶]

قبیله خزاعه چون در سپیده دم به مکه رسیدند، به خانه بدیل بن ورقاء و رافع خزاعى وارد شدند، رؤساى قریش هم به خانه‌ هاى خود رفتند و مى‌پنداشتند کسى ایشان را نشناخته است و شرکت ایشان در این جنگ به محمد (صلی الله علیه وآله) گزارش نخواهد شد.[۷] در این جنگ بیست و سه تن از خزاعه کشته شدند[۸].

عمرو بن سالم خزاعى با یک گروه چهل نفرى از سواران خزاعه به مدینه رفتند و از قریش شکایت کردند. عمرو در مسجد، در میان مسلمانان برخاست و با اجازه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم اشعارى خواند که مضمون آن استغاثه از همپیمان دیرین خود و اشاره به وقایع شبیخون بنوبکر و قریش به خزاعه بود.[۹]

رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) در حالى که گوشه لباده‌شان را جمع مى ‌کردند- و عایشه گوید: حضرت را غضبناک‌تر از آن روز ندیده بودم- فرمودند: خداوند مرا یارى نکند، اگر بنى کعب (از خزاعیان) را یارى ندهم[۱۰]. بدین ترتیب تصمیم خویش را براى جنگ با قریش گرفتند. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) این نقض عهد قریش را خواست خداوند براى آنچه خودش مقرر فرموده دانست. مقصود آن حضرت چیزى جز فتح مکه نبود.

ابوسفیان که عقل قریش به حساب مى‌ آمد، دریافت که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از این حادثه نخواهد گذشت. ابوسفیان مصمم شد تا پیش از رفتن خزاعه به مدینه، عازم آن شهر شده با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم تجدید پیمان کرده، پیشاپیش آن حضرت را براى حرکت به سوى مکه منصرف سازد.

ابو سفیان همراه یکى از آزاد کرده ‌هاى خود با دو شتر حرکت کرد و شتابان مى ‌رفت و تصورش این بود که پس از آن جریان اولین کسى است که از مکه پیش رسول خدا (ص) خواهد رفت. اما در راه، شمارى از خزاعیان را دید و دریافت که خبر نقض عهد به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رسیده است. او به مدینه آمد و به حضور پیامبر (ص) رسید و گفت: مى ‌دانى که من هنگام صلح حدیبیه غایب بودم، اکنون مى‌ خواهم تا آن پیمان را استوار سازى و مدت آن را بیفزایى. پیامبر (ص) پرسید: مگر خبر تازه‌اى میان شما صورت گرفته است؟ گفت: نه، به خدا پناه مى‌برم. حضرت فرمود: بنابر این ما همچنان پایبند صلح حدیبیه و مدت آن هستیم و هیچ گونه تغییر و تبدیلى در آن نمى‌ دهیم. ابو سفیان از پیش رسول خدا برخاست‌ و رفت.[۱۱]

ابوسفیان نزد على (علیه السلام) آمد و گفت: مرا میان مردم در حمایت خود گرفته و با رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) سخن بگو تا بر مدت پیمان بیفزاید. امام فرمود: وقتى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) بر کارى مصمم شد، هیچ کس نمى ‌تواند درباره آن، سخنى با وى بگوید. چاره تو در آن است که خودت در جمع مردم برخیزى و درخواست حمایت کنى، گرچه مى ‌دانم این اقدام نیز سودمند نخواهد بود.

ابوسفیان میان مردم برخاست و گفت: من درخواست حمایت کرده و تصور نمى‌ کنم محمد مرا زبون سازد. او سپس به نزد سعد بن عباده آمده روابط خود و آنها را در پیش از اسلام یادآور شد و از او خواست تا به عنوان نماینده مردم مدینه و از طرف آنها بر مدت پیمان بیفزاید. سعد گفت: با حضور پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) هیچ کس حمایت تو را عهده ‌دار نخواهد شد.[۱۲] ابوسفیان بدون نتیجه به مکه بازگشت و قریش بدون آن که توان هر تصمیمى را داشته باشد، منتظر اخبار جدید که چیزى جز هجوم سپاه اسلام بود، ماند.

حرکت سپاه اسلام به سمت مکه

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم دستور داد تا مردم آماده حرکت شوند، اما مقصد خویش را آشکار نکرد. در ظاهر چند هدف براى این سفر قابل تصور بود: سفر به شام، طائف، هوازن و مکه! آن حضرت دستور داد تا راههاى خروجى به مکه را نیز کنترل کرده، مانع رفتن افراد مشکوک شوند و علاوه بر آن، گروهی را نیز به سوى «بطن إضَم» فرستاد تا چنین تصور شود که مقصد آن حضرت جایى جز مکه است.[۱۳]

خیانت یکی از اصحاب رسول خدا(ص)

حاطب بن ابى بَلْتعَه که از قضا از بدریان بود، نامه‌اى براى قریش نوشت و خبر آمدن سپاه اسلام را به آنان گزارش داد. نامه را به زنى از قبیله مزینه داد. او نامه را میان سر خود پنهان کرد و زلفهاى خود را بر آن پیچید و حرکت کرد. پیامبر (ص) به وسیله فرشتگان آسمانى از این کار حاطب مطلع شد و على (ع) و زبیر را گسیل فرمود و گفت: خود را به زنى از مزینه برسانید که حاطب نامه ‌اى همراه او فرستاده و قریش را از حرکت ما آگاه و بر حذر داشته است. آن دو بیرون آمدند و در حلیفه به او رسیدند و او را از شتر فرود آوردند و بارهایش را جستجو کردند و چیزى نیافتند. آنها قصد بازگشت کردند اما على (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند تا به حال دروغى از آن حضرت نشنیده‌ایم و شمشیر از نیام برکشیده و به زن گفت: نامه را بیرون‌آور. در اینجا بود که زن از ترس نامه را به آنان داد.[۱۴]

حاطب در برابر سؤال رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم که چرا چنین کرده، گفت که هنوز بر ایمان خویش باقى است و این کار را از روى ارتداد انجام نداده، جز آن که اهل و عیالش در مکه‌اند و او بدین وسیله خواسته است تا براى آنها کارى کرده باشد. گفته ‌اند که خداوند این آیات را درباره او نازل کرد: «اى کسانى که ایمان آورده‌اید، دشمن من و دشمن خود را به دوستى اختیار مکنید.»[۱۵]

جمع آوری سپاهی عظیم برای فتح مکه

رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) نمایندگانى به سوی قبایل مختلف اعراب مسلمان بادیه نشین فرستاد و به آنها پیام داد که اگر کسى به خدا و روز قیامت ایمان دارد ماه رمضان در مدینه باشد. و به این صورت سپاهیان خود را بسیج نمود. شماره سپاهیان اسلامى را ده هزار و از قبائل مختلف بدین ترتیب نوشته‌ اند:

  1. مهاجران ۷۰۰ مرد ۳۰۰ اسب‌
  2. انصار ۴۰۰۰ مرد ۵۰۰ اسب‌
  3. مزینه ۱۰۰۰ مرد ۱۰۰ اسب ۱۰۰ زره‌
  4. أسلم ۴۰۰ مرد ۳۰۰ اسب‌
  5. جهینه ۸۰۰ مرد ۵۰ اسب‌
  6. بنى کعب بن عمرو ۵۰۰ مرد
  7. بنى سلیم ۷۰۰ مرد
  8. بنى غفار ۴۰۰ مرد
  9. از دیگر قبائل در حدود ۱۵۰۰ مرد[۱۶]

حرکت به سمت مکه

سپاه اسلام تا منطقه مرّ الظهران در چند ده کیلومترى مکه پیش رفت در حالى که هنوز بر کسى، روشن نبود مقصد اصلى سپاه کجاست. این احتمال وجود داشت که سپاه اسلام به سمت یکی از این سه قبیله برود: ثقیف، هوازن، مکه.

در واقع، سه گروه قریش، ثقیف و هوازن تنها گروههاى مشرک قابل توجهى بودند که در حجاز وجود داشتند. ضعیف‌ ترین آنها در آن شرایط قریش بود که جنگ بدر آنان را ساقط کرده و على رغم پیروزى‌شان در احد، هرگز کمر راست نکردند. اکنون سران آنان و مشرکانى که سالها با آن حضرت دشمنى کرده بودند، توان و انگیزه‌اى براى جنگ نداشتند.

ابهام در مقصد سبب شد تا هوازن و ثقیف آماده دفاع از خویش شوند. آنان با یکدیگر در تماس بودند. این نکته در بازجویی از جاسوس هوازن که به دست مسلمانان اسیر شده بود مشخص می شود. پیامبر (ص) از آن مرد پرسید: قبیله هوازن کجایند؟ گفت: من آنها را در بقعاء در حالى ترک کردم که لشکر جمع کرده و کسانى را براى جلب همکارى اعراب میان آنها فرستاده بودند. از جمله قبیله ثقیف موافقت کرده بودند.[۱۷]

سپاهیان اسلام تا منطقه قُدَید در ۱۲۰ کیلومترى مکه هیچ گونه پرچمى در دست نداشتند و اساساً سپاه اسلام چهره یک ارتش را نداشت. از آنجا به بعد پرچمها برافراشته شد و پرچم مهاجرین در دستان على بن ابى طالب علیه السلام قرار گرفت.[۱۸]

تا زمانى که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به مرالظهران رسید، قریش از مقصد سپاه اسلام که فتح مکه بود، آگاهى نداشت‌.[۱۹] رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در آنجا دستور داد تا در نقاط بسیار زیادى آتش روشن کنند. مجموعا ده هزار آتش افروخته شد.[۲۰] ابوسفیان، حکیم بن حِزام و بُدَیل بن ورقاء که براى به دست آوردن خبر آمده بودند از دور با دیدن آتش وحشت کرده گمان کردند که قبیله هوازن قصد یورش به آنان را دارد. زمانى که ابوسفیان نزدیک‌ تر شد، سپاه اسلام را دید. عباس عموی پیامبر ایشان را با خود نزد رسول خدا(ص) برد تا مسلمان شوند.

وقایع فتح مکه

دیدار ابوسفیان با رسول خدا(ص)

هنگامی که عباس، ابوسفیان را به نزد رسول خدا(ص) برد، ابوسفیان ابتدا شهادت به توحید داد، اما وقتى قرار شد تا به نبوّت شهادت دهد، قدرى تأمل کرد و گفت: هنوز در دلم چیزى وجود دارد، تا فردا صبح مهلت دهید. صبح آن شب، صداى اذان برخاست، ابوسفیان پرسید: این چیست؟ گفتند: وقت نماز است. پرسید: در شبانه روز چه قدر باید نماز خواند، گفتند: پنج مرتبه، گفت: به خدا سوگند که زیاد است! پس از آن نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آمد و به نبوّت آن حضرت شهادت داد.[۲۱]

ابوسفیان که هنوز سراسر وجودش فرهنگ جاهلى بود، زبان به اعتراض گشود و گفت: چرا با مشتى اوباش به جنگ قوم و قبیله خود آمده‌اى؟ رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: شما ستمکارتر و فاجرترید، پیمانتان را شکستید و خزاعه را در حرم خدا کشتید. ابوسفیان گفت: بهتر نیست با هوازن که در خویشى دورترند بجنگى؟ حضرت فرمود: امید آن دارم که همه این امور با فتح مکه برایم حاصل شود.[۲۲]

زمانی که ابوسفیان عظمت سپاه اسلام را دید، گفت: تاکنون چنین سپاهى را ندیده و هیچ کس طاقت نبرد با این سپاه را ندارد؛ آنگاه به عباس گفت: سلطنت (ملوکیت) برادرزاده‌ات چه بزرگ شده است؛ عباس گفت: این «سلطنت» نیست، «نبوت» است.[۲۳]

ورود سپاه اسلام به مکه

رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) در ذى طوى که اکنون در محدوده مکه قرار دارد توقف کردند، آنگاه سپاه خویش را تقسیم کرده هر کدام را از ناحیه‌ اى به درون مکه فرستادند. به زبیر بن عوام دستور فرمود تا از محل کدى وارد مکه شود، و خالد بن ولید را فرمان داد تا از محل لیط وارد مکه شود، و به سعد بن عباده فرمان داد تا از منطقه کداء وارد مکه شود. پیامبر (ص) سپاه را از جنگ منع فرمود.[۲۴]

سپاه تنها از ناحیه‌اى که فرماندهى آن را خالد بن ولید عهده‌دار بود با مقاومت روبرو شد. حاصل درگیرى مسلمانان با مشرکان بیست و چهار کشته از قریش و یک تن از هذیل بود.[۲۵]

امان دادن به مشرکان مکه

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود تا اعلام کنند، هرکس در خانه خویش مانده یا به مسجد رفته و یا به خانه ابوسفیان برود در امان باشد. این اقدام براى آن بود که جماعت مشرکان متلاشى شده و مقاومتى صورت نگیرد. ابوسفیان نیز با فریادهاى خود مردم را به رفتن به خانه هاشان تحریک کرده و از آنان مى ‌خواست تا سلاح خویش را رها کنند.[۲۶]

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم تنها خون چند زن و مرد مشرک را هدر اعلام کرد و از مسلمانان خواست که هر کجا آنان را دیدند- و لو چسبیده به پرده کعبه بود- بکشند. این افراد عبارت از چند زن و مرد بودند:

از مردان:

  1. عکرمة بن ابى جهل (بخشوده شد)
  2. هبّار بن أسود (بخشوده شد)
  3. عبدالله بن سعد بن ابی سرح (بخشوده شد) که زمانى مسلمان و بعداً مرتد شده بود.
  4. مقیس بن صبابه لیثى (در فتح مکه کشته شد)
  5. حویرث بن نُقَیذ (امام على علیه السلام پس از چندى جستجو وى را به قتل رساند)
  6. عبد الله بن هلال ادرمى
  7. وحشى قاتل حمزه (بخشوده شد)
  8. حویرث بن الطلال خزاعى (به دست ‌امام على علیه السلام کشته شد).[۲۷]
  9. عبد الله بن اخطل نیز در شمار اینان بود. او در حالى که بر پرده‌ هاى کعبه آویزان بود، کشته شد. او از مرتدان بود و اشعارى در هجو اسلام مى‌سرود و به کنیزانش مى‌داد تا آن اشعار را به غنا بخوانند.

از زنان:

  1. هند دختر عَتَبة بن ربیعه و همسر ابوسفیان (بخشوده شد)
  2. ساره مولاى عمرو بن هاشم
  3. دو کنیز آوازه خوان با نام قُرَیبه و قرینا (یکى کشته شد، دومى گریخت و بعد تأمین گرفت)[۲۸] که متعلق به ابو اخطل نامى بودند.[۲۹]

پناه دادن ام هانی به مشرکان

در فتح مکه حضرت فاطمه علیها السلام نیز حضور داشتند. وقتى ‌ام هانى خواهر امام على (علیه السلام) دو تن از مشرکان پلید را پناه داد، امام در خانه او قصد کشتن آن دو را کرد، اما ام هانى مانع شد. پس از آن براى گرفتن پناه نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى‌آمد که فاطمه زهرا علیها السلام را دید و از برخورد برادرش گله کرد. ام هانى مى‌ گوید: فاطمه علیها السلام از برادرم بر من سخت گیرتر بود و به من گفت: آیا تو هم مشرکان را پناه مى ‌دهى؟ رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم درخواست‌ ام هانى را پذیرفت و به احترام او فرمود: کسى را که تو پناه دهى من نیز پناه مى‌ دهم.[۳۰]

شکستن بت‌ها

در آن زمان سیصد و شصت بت در کعبه بود که بزرگترین آنها هُبَل بود. حضرت یک یک با چوبدستى خود بر آنها زد و با خواندن آیه «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ»[۳۱] آنان را بر زمین انداخت.[۳۲] آن حضرت پس از ورود به کعبه تصویرهایى که از ابراهیم علیه السلام و ملائکه و مریم بر دیواره‌هاى درون کعبه بود محو کردند.[۳۳]

به گزارش ابن ابى شیبه و حاکم نیشابورى، از امام على علیه السلام نقل شده است که فرمود: [در آن روز] رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مرا برداشت تا کنار کعبه برد، آنگاه فرمود: بنشین؛ من نشستم؛ آن‌ حضرت بر شانه من قرار گرفت و فرمود: برخیز؛ زمانى که ضعف مرا در برخاستن دید فرمود: بنشین، من نشستم، آن حضرت از شانه من پایین آمد، خود نشست و فرمود: بر شانه من بالا برو؛ بر شانه آن حضرت قرار گرفتم و آن حضرت برخاست فرمود: بت بزرگ قریش را بینداز. آن بت از مس ساخته شده و اطراف آن به میخهایى در زمین بسته شده بود. آن حضرت فرمود تا آن را تکان داده و بر زمین اندازم، و من چنین کردم‌.[۳۴]

پایان سنت‌های جاهلی

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خطبه‌اى در مکه ایراد کرد و ضمن بیان نصایح اخلاقى چند، به ضمیمه برخى از احکام شرعى، بخش اصلى سخنان خود را به بیان تفاوت حقوق میان مردم پیش از اسلام و پس از آن اختصاص داد. آن حضرت یادآور شد که مردم باید گذشته را فراموش کرده و زندگى نوینى را آغاز کنند: «هر رِبایى که در جاهلیت معمول بوده [طلبهایى که ثروتمندان ربا خوار داشته‌اند] و هر خون و مالى که برعهده داشتید، و همه افتخارات گذشته را زیر پایم گذاشتم، مگر مسأله پرده دارى کعبه و سقایت حجاج. در برابر قتل خطایى باید دیه- که عبارت از صد ماده شتر که چهل عددش باردار باشد- پرداخته شود. خداوند کبر و نخوت جاهلى و تکبر به پدران را از بین برده است؛ همه شما فرزندان آدم هستید و آدم از خاک بود و برترین شما، باتقواترین شماست. حرمت مکه براى همیشه محفوظ است و جز یک ساعت براى من، براى هیچ کس حلال نشده و نخواهد شد. آنگاه پس از بیان چند حکم خانوادگى فرمودند: مسلمان برادر مسلمان است و مسلمانان در برابر دیگران ید واحده هستند، خونشان باید محفوظ بماند. دور و نزدیک آنان برابرند و نیرومند و ناتوان در جنگ به تساوى غنیمت مى‌ گیرند.[۳۵]

طلقا

عنوان «طلقا» یا آزاد شدگان، که اشاره به قریشیانى بود که در اصل اسیر پیامبر بودند، اشاره به منت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) بر آنها در آزاد کردنشان داشت. این نام «سوء پیشینه‌اى» بود که همیشه در پرونده مشرکان لجوج مکه که در فتح این شهر یا سال بعد از آن مسلمان‌ شدند باقى ماند.[۳۶]

بسیارى از مشرکان نیز به یمن، نجران و نقاط دیگر گریختند که به تدریج بازگشتند و اظهار اسلام کردند. یکى از فراریان مى‌ گوید: ما از ترس جان خویش گریختیم تا آن که به ما خبر دادند، تنها گفتن شهادتین باعث امنیت جانى و مالى شما مى‌ شود. آنگاه ما بازگشتیم و اسلام آوردیم.[۳۷] یکى از فراریان عکرمة بن ابى جهل بود که به یمن گریخت و پس از مدتى مسلمان شد.

پانویس

  1. دلائل النبوة، البیهقی ،ج‏۵، ص۴۶۳ - طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۳۴۳-أعیان الشیعة، محسن الأمین ،ج‏۱، ص۲۷۸ - وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص ۴۳. - تاریخ پیامبر اسلام، محمد ابراهیم آیتى ، ص۵۶۶ به نقل از بحار
  2. دلائل النبوة، البیهقی ،ج‏۵، ص۲۲ -إعلام الورى، الطبرسی ،ج‏۱، ص۲۲۶
  3. مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۵۹۶
  4. مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۵۹۷
  5. مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۵۹۸
  6. مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۵۹۸
  7. مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۵۹۸
  8. مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۵۹۸
  9. المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، ص ۴۰۱؛ المغازى، ج ۲، ص ۷۸۹؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۴، صص ۳۹۵- ۳۹۴
  10. مجمع الزوائد، ج ۶، ص ۱۶۱؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۳۰۹
  11. مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۶۰۶
  12. المغازى، ج ۲، صص ۷۹۵- ۷۹۴ و درباره رفتن نزد على علیه السلام و فاطمه علیها السلام؛ نک: السیرة النبویة، ابن هشام، ج ۴، ص ۳۹۶؛ ج ۵، ص ۳۱۴
  13. مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۶۰۸
  14. مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۶۰۹،مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۲۶۹؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۴، ص ۳۹۹؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۳۱۹- ۳۱۸؛
  15. سوره ممتحنه، آیه ۱، حاطب خطاب به سه نفر از قریش نامه نوشته بود که عبارتند از: صفوان بن امیه، سهیل بن عمرو و عکرمة بن ابى جهل. و در نامه چنین نگاشته بود «پیامبر (ص) به مردم اعلان حالت جنگى داده است و خیال نمى‌کنم آهنگ کس دیگرى غیر از شما را داشته باشد. دوست مى‌دارم حق نعمت این نامه را براى من پیش خود داشته باشید»مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۶۱۰
  16. تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۵۸، چاپ بیروت، سال ۱۳۷۹ ه. م.
  17. مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۶۱۵
  18. مجمع الزوائد، ج ۶، ص ۱۷۱
  19. سبل الهدى والرشاد، ج ۴، ص ۳۲۴
  20. مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۶۲۲
  21. مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۶۲۳
  22. المغازى، ج ۲، صص ۸۱۶- ۸۱۵، ۵۱۸؛
  23. المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، ص ۳۹۹؛ المغازى، ج ۲، ص ۸۲۲؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۴، ص ۴۰۴
  24. مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۶۳۱
  25. المغازى، ج ۲، صص ۸۲۶- ۸۲۵؛ در فتح مکه تنها دو تن از مسلمانان که راه را اشتباه آمده بودند کشته شدند، همان، ص ۸۲۸
  26. مغازی واقدی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، ص ۶۲۹
  27. سبل الهدى و الرشاد، ج ۵، ۳۴۰
  28. السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۴، ص ۴۱۱؛ اسم یکى از آنها قریبه و دیگرى« فَرَتْنى‌» بوده و این دومى زنده مانده و مسلمان شده است؛ نک: سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۳۴۱
  29. المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، ص ۴۰۴
  30. مغازى، ج ۲، ص ۸۳۰؛ در نقل ابن ابى شیبه( المصنف، ج ۷، ص ۴۰۷) اشاره به موضع فاطمه زهرا علیها السلام نشده اما از حضور وى در فتح مکه یاد شده است؛ و نک: السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۴، ص ۴۱۱
  31. اسراء، ۸۱
  32. المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، صص ۴۰۳، ۳۹۷
  33. المغازى، ج ۲، ص ۸۳۴
  34. المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، صص ۴۰۴- ۴۰۳، ش ۳۶۹۰۷؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، صص ۳۵۷- ۳۵۶، به نقل از حاکم نیشابورى و ابن ابى شیبه‌
  35. سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۳۶۵- ۳۶۴( به تفصیل و از مآخذ مختلف)؛ المغازى، ج ۲، ص ۸۳۶؛ المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، ص ۳۹۸ و نک: السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۴، ص ۴۱۲
  36. تاریخ تحول دولت و خلافت، صص ۱۹۳، ۱۳۶، ۱۱۶؛ در همان فتح مکه حسان بن ثابت ضمن شعرى اشاره کرد که شمشیرهاى انصار، ابوسفیان را در مکه به صورت یک برده و بنى عبد الدار را به صورت کنیزان در آورده است. السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۴، ص ۴۲۶
  37. طبقات الکبرى، ج ۷، صص ۱۳۹- ۱۳۸

منابع

  • المغازى، محمد بن عمر واقدى (م ۲۰۷)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، چ دوم، ۱۳۶۹ش.
  • الصحیح من سیرة النبی الأعظم، جعفر مرتضى العاملى‌،دار الحدیث‌،قم،۱۴۲۶.
  • سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم، رسول جعفریان،انتشارات دلیل ما،قم، ۱۳۸۳ ش‌.
  • ارشاد، شیخ مفید، مترجم محمدباقر ساعدى خراسانى، انتشارات اسلامیة، تهران،۱۳۸۰ ش.
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)
رحمة للعالمین.jpg
رویدادهای مهم زندگی
حمله اصحاب فیل به مکهسفر پیامبر اکرم به شامازدواج با حضرت خدیجه کبری (س) • گذاشتن سنگ حجرالاسود در جای خویش • مبعثمعراجولادت حضرت فاطمه سلام الله علیهارفتن به شعب ابی طالبعام الحزنسفر به طائفهجرت به مدینهازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)غزوه بدرغزوه احدغزوه احزابصلح حدیبیهغزوه خیبرسریه ذات السلاسل فتح مکهغزوه حنینغزوه تبوکغدیر خم
بستگان
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) •عبدالله بن عبدالمطلب(س) • عبدالمطلبابوطالب(ع) • حمزه بن عبدالمطلب(ع) • عباس بن عبدالمطلبابولهبجعفر طیارآمنه(س) • فاطمه بنت اسد(س) • خدیجه کبری(س) • حضرت زهرا(س) • امام حسن(ع) • امام حسین(ع) • حضرت زینب(س)
اصحاب
سلمان فارسیعمار بن یاسرابوذرمقدادابوسَلَمه مخزومىزيد بن حارثهعثمان بن مظعونمصعب بن عمیرابوبکرطلحهزبیرعثمان بن عفانعمر بن خطابسعد بن ابی وقاصعبدالله بن مسعوداسعد بن زرارهسعد بن معاذسعد بن عبادهعثمان بن حنیفسهل بن حنیفابو ایوب انصاری حذیفة بن یمانخالد بن سعيدخزیمة بن ثابتعبدالله بن رواحهاویس قرنیعبدالله بن مسعود بلال حبشی
مکان های مرتبط
مکهمدینهغار حراکعبهشعب ابوطالبغدیر خمفدکبقیعغار ثورمسجد قبامسجد النبیمسجد الحرام


غزوات پیامبر اکرم (ص)
2 هجری غزوه ودّان * غزوه بواط * غزوه عشيره‌ * غزوه كدر * غزوه بنى قينقاع * غزوه سويق‌
3 هجری غزوه بدر * غزوه غطفان‌ * غزوه احد * غزوه حمراء الأسد
4 هجری غزوه بنى نضير * غزوه ذات الرقاع * غزوه بدر الموعد
5 هجری غزوه دومة الجندل‌ * غزوه خندق یا احزاب * غزوه بنى قريظه‌
6 هجری غزوه بنى لحيان * غزوه ذى قرد * غزوه بنى مصطلق * غزوه حديبيه
7 هجری غزوه خيبر
8 هجری غزوهفتح مكه‌ * غزوه حنين * غزوه طائف‌
9 هجری غزوه تبوك‌