ابوسعید خدری

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۷ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۰۶ توسط مهدی موسوی (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

«سعد بن مالک» مشهور به «ابوسعید خُدْری» (متوفای ۷۴ ق)، از صحابه بزرگوار پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) و از بزرگان قبیله خزرج بود. ابوسعید از پیامبر اکرم احادیث بسیاری از جمله «حدیث غدیر» و «حدیث منزلت» در فضیلت امام علی (علیه‌السلام) نقل کرده است. ابوسعید همچنین در رکاب امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در جنگ‌های صفین و نهروان حاضر بود.

ولادت و نسب

ابوسعید سعد بن مالک بن سنان بن ثعلبة بن عبید بن الابجر خدری، ده سال پیش از هجرت در مدینه به دنیا آمد. خُدره لقب گروهی از انصار قبیله خزرج بود.[۱] مادرش انیسه دختر ابی حارثه از قبیله بنی نجار بود، که ابتدا به همسری نعمان بن عامر بن سواد از قبیله اوس در آمد که ابوقتاده صحابی مشهور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) فرزند اوست. سپس مالک بن سنان (پدر ابوسعید) انیسه را به همسری گرفت. از این رو ابوقتاده و ابوسعید برادران مادری یکدیگرند.[۲]

ابوسعید در روزگار پیامبر

ابوسعید خدری سیزده ساله بود که برای شرکت در جنگ احد خود را به رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) معرفی کرد و با وجود اصرار پدرش، پیامبر به سبب خردسالی، او را بازگردانید. در روز احد پیامبر زخمی شد و هنگام بیرون آوردن دو حلقه مغفر که در گونه‌های آن حضرت فرو رفته بود، خون زیادی بیرون جهید. مالک بن سنان محل زخم را با دهان خود می‌مکید و خون را بیرون می‌ریخت. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) فرمود: هر کس دوست دارد به کسی نگاه کند که خون او با خون من آمیخته شده است، به مالک بن سنان بنگرد، خون هر کس با خون من تماس گیرد، آتش جهنم به او نخواهد رسید. وی از جمله کسانی بود که در نبرد احد جانانه از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) دفاع کرد.[۳]

پس از جنگ احد چون خبر پراکنده شدن مسلمانان و مجروح شدن پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) به مدینه رسید، ابوسعید و گروهی از پسر بچه‌های بنی خُدره خود را به پیامبر اکرم رساندند تا خبر سلامتی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) را به خانواده‌هایشان اطلاع دهند،[۴] هر چند پدرش مالک در این جنگ به دست غراب بن سفیان شهید شد.[۵]

اولین جنگی که ابوسعید در آن شرکت کرد، غزوه بنی مصطلق بود که در آن هنگام پانزده سال داشت،[۶] سپس در تمامی غزوه‌های دیگر حضور یافت.[۷]

ابوسعید در عصر خلفا

او را از فقهای مشهور زمان عمر بن خطاب دانسته‌اند.[۸] هنگام مضروب شدن عمر توسط ابولؤلؤ، ابوسعید و نوزده تن دیگر عمر را به خانه‌اش رساندند، در حالی که از شدت درد شکایت کرد.[۹] ابوسعید خدری از جمله کسانی بود که از هنگام مرگ عثمان تا زمانی که از دنیا رفت، در مدینه فتوی می‌داد و از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) حدیث نقل می‌کرد.[۱۰]

رابطه ابوسعید با امیرالمؤمنین:

در منابع تاریخی، روایات متضادی درباره‌ی عملکرد ابوسعید نسبت به خلافت حضرت علی (علیه‌السّلام) وجود دارد. برخی ابوسعید را از کسانی می‌دانند که از همان نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) به علی (علیه‌السّلام) علاقه داشت و به آن حضرت رجوع نمود.[۱۱] برخی نیز گفته‌اند، در شورش طرفداران عثمان علیه علی (علیه‌السّلام)، -یعنی طلحه و زبیر و عایشه و‌...-، ابو سعید خدری نیز حاضر بود و از بیعت با امام علی (علیه‌السّلام) خودداری کرد.[۱۲]

اما وجود روایات منقول بسیاری از ابوسعید در فضیلت و برتری علی (علیه‌السّلام) بر دیگر صحابه،[۱۳] حمایت از علی (علیه‌السّلام) در نخستین روزهای خلافت و مهمتر از آن در مقابله با «اصحاب جمل»، بی اساس بودن آن‌ها را روشن می‌سازد. عبدالله بن رقیم کنانی می‌گوید ما در زمان جنگ جمل به مدینه آمدیم، سعد بن مالک (خُدری) را در آن جا ملاقات کردیم، او گفت پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) دستور داد درهایی را که به مسجد باز است، ببندند و درِ خانه علی را به حال خود بگذارند.[۱۴] (حدیث سدّ الابواب)

ابوسعید همچنین از شاهدان و راویان واقعه غدیر خم است.[۱۵] ابوسعید در روایتی دیگر نقل می‌کند که پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌)، علی بن ابی طالب را برای دریافت زکات به یمن فرستاده بود و خود برای حج عمره به مکه رفت. علی بن ابی طالب با شتاب از یمن آمد که پیامبر را در مکه ببیند، و کسی از یاران خود را بر سپاه گماشت. او حله‌هایی را که از یمن آورده بودند به افراد پوشانید و چون سپاه به مکه نزدیک شد، علی برای دیدن آن‌ها بیرون رفت و دید که حله‌ها را پوشیده‌اند. علی (علیه‌السّلام) پرسید: «چرا چنین کردی؟» گفت: «اینان را پوشانیدم که وقتی آمدند آراسته باشند.» علی (علیه‌السّلام) فرمود: «پیش از آن که نزد رسول خدا رسند حله‌ها را برگیر.» پس در حالی که سپاهیان از این کار آزرده شده بودند، حله‌ها را برگرفت. آن‌ها از علی بن ابی طالب نزد پیامبر شکایت کردند و پیغمبر میان آنان به سخن برخاست و فرمود: «ای مردم، از علی شکایت نکنید که او، در راه خدا سخت‌گیری می‌کند.»[۱۶]

همچنین احمد بن حنبل در مناقب از ابوسعید نقل می‌کند که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) فرمود: کسی که به اهل بیت من کینه ورزد، منافق است.[۱۷] حضور ابوسعید در جنگ‌های صفین و نهروان خود مستندترین دلیل بر همراهی او با امام علی (علیه‌السّلام) است.[۱۸]

روابط ابوسعید با بنی‌امیه:

ابوسعید با بنی‌امیه رابطه دوستانه نداشت و در فرصت‌هایی که پیش می‌آمد، از آنان انتقاد می‌کرد. معاویه برای برچیدن قبرهای شهدای جنگ احد که خاطره‌ی دشمنی‌های ابوسفیان را با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) زنده می‌کرد، قناتی در اُحد حفر کرد و به اهل مدینه ندا داد که هر که کشته‌ای دارد، در احد حاضر شود. سپس قبرهای شهدا را شکافتند که بدن‌هایشان هنوز تازه بود، به گونه‌ای که بیل به پای یکی از ایشان خورد و خون روان شد و هر چند قبر ایشان را می‌کندند، بوی مُشک از خاک قبرهایشان برمی‌خاست؛ مردم پیکرهای شهیدان را به قبرهای جدید منتقل کردند و کسی بر این عمل ناشایست معاویه اعتراضی نکرد. ابوسعید خدری گفت: بعد از این دیگر کسی هیچ منکری را انکار نخواهد کرد.[۱۹] همچنین هنگامی که مروان بن حکم خطبه عید را بر نماز مقدم داشت، با اعتراض ابوسعید رو به رو شد.[۲۰] در روزگار خلافت معاویه نیز، برای اعتراض به کار او به شام رفت.[۲۱] اما این‌که گفته‌اند ابوسعید در ۷۳ ق. ضمن مکتوبی با عبدالملک بن مروان بیعت کرده و نیز عبدالملک قبل از خلافت از او حدیث شنیده بوده است،[۲۲] هم از نظر زمانی و هم از حیث نوع رابطه‌ای که ابوسعید با بنی امیه داشته، قابل تردید می‌نماید.

در واقعه حرّه، که مسلم بن عُقبه سه روز مدینه را به سپاهیان شام وانهاد، ابوسعید وارد غاری شد، یکی از مردم شام او را دید و شمشیر به دست در پی او رفت. ابوسعید برای ترساندش شمشیر کشید و سوی او رفت؛ اما او مصرّانه پیش می‌آمد. ابوسعید شمشیر را دوباره به نیام نهاد و گفت: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ...».[۲۳] «اگر تو دست دراز کنی که مرا بکشی من دست دراز نمی‌کنم که تو را بکشم.» شامی نام او را پرسید. گفت: من ابوسعید خدری یار پیغمبر هستم. شامی پس از آن که او را شناخت، از وی خواست تا او را ببخشاید.[۲۴] به روایت دیگر، در واقعه‌ی حره لشکریان به خانه ابوسعید ریختند و از وی پول و مال خواستند و چون چیزی به چنگ نیاوردند، ریش او را گرفته و او را بسیار زدند و هر چه را که در خانه داشت حتی یک جفت کبوتر را با خود بردند.[۲۵]

جایگاه علمی و اخلاقی

ابوسعید خدری یکی از عقلا و فضلای اصحاب حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌)[۲۶] و از حافظان و راویان حدیث از جمله «حدیث غدیر»[۲۷] و «حدیث منزلت» است.[۲۸] او راوی ۱۱۷۰ حدیث از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) است که برخی از آن‌ها را صاحبان صحاح سته، چون مسلم و بخاری آورده‌اند.[۲۹] بقیّ بن مخلد نیز بسیاری از آن احادیث را در مسند کبیر خود گرد آورده است.[۳۰] از کسانی که از وی حدیث نقل کرده‌اند، می‌توان به عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، جابر بن عبدالله، زید بن ثابت و انس بن مالک و جمع بسیاری از تابعین هم چون سعید بن مسیب، عطاء بن یسار و نافع اشاره کرد.[۳۱]

مورخان، ابوسعید خدری را یکی از بزرگان انصار دانسته[۳۲] و بر فقاهت او تأکید کرده اند.[۳۳] رجال شناسان شیعه نیز وی را بزرگ داشته و از وی ستایش کرده‌اند؛ احمد بن محمد برقی وی را در بین اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) در ردیف سلمان و ابوذر قرار داده[۳۴] و در بین اصحاب امام علی (علیه‌السلام) در زمره «اصفیاء» اصحاب شمرده است.[۳۵] در «رجال کشی» از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده که ابوسعید در دین استوار و آشنا به حق بوده است و از فضل بن شاذان نیز حکایت شده که ابوسعید از سابقین اصحاب آن امام بوده است.[۳۶]

ابوسعید در میان صحابه به زهد و پارسایی شهرت داشته است و در این مورد ابونعیم اصفهانی در «حلیة الاولیاء»[۳۷] و ابن جوزی در «صفة الصفوة»[۳۸] به شخصیت او پرداخته‌اند.

وفات

منابع، تاریخ وفات ابوسعید خدری را مختلف آورده‌اند. ابن اثیر در «اُسدالغابه» وفات او را در روز جمعه سال ۷۴ قمری دانسته است؛[۳۹] اما در «الکامل» خود، آن را در سال ۷۳ قمری دانسته و اذعان می‌کند که برخی منابع وفات وی را در سال ۶۴ آورده‌اند.[۴۰] ابوحنیفه دینوری نیز وفات او را در سال ۷۳ ق. دانسته،[۴۱] و برخی آن را یک سال بعد از واقعه حره، یعنی سال ۶۴ ق،[۴۲] و نیز سال ۶۵ ق. در سن ۷۷ سالگی ثبت کرده‌اند.[۴۳]

گویند احتضار ابوسعید سه روز طول کشید، و پس از وفات، در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.[۴۴] ولی گفتنی است که مزاری هم به نام او در استانبول ترکیه وجود دارد.

پانویس

  1. ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۰۲.
  2. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۱۰.
  3. واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۲۴۷.
  4. واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۲۴۷.
  5. واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۰۲.
  6. ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۲.
  7. طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۲۵-۵۲۶.
  8. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۱.
  9. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۶۹.
  10. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۸۴.
  11. ثقفی کوفی، ابوسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، ص۳۷۳.
  12. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۲۳.
  13. طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۹.
  14. علامه امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج۳، ص۲۰۵.
  15. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۵، ص۲۲۸.
  16. طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۹.
  17. صالحی دمشقی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۱۱، ص۸.
  18. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۰.
  19. واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۲۶۷-۲۶۸؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۲۶۴.
  20. صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۹۳.
  21. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۷، ص۱۸۲-۱۸۳؛ منقری، نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص۲۱۶.
  22. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۵، ص۲۲۹.
  23. سوره مائده، آیه۲۸.
  24. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۶۹؛ ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۷۱.
  25. ابن قتیبة دینوری، ابو محمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۲۳۶.
  26. ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۲.
  27. ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج۷، ص۷۱.
  28. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۱۷۲.
  29. نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۲، ص۲۳۷.
  30. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۷۱.
  31. ابن اثیر، عزالدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۱۳.
  32. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۲، ص۶۰۲؛ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۰؛ ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۲، ص۲۸۹.
  33. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۳۷۲؛ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۰؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج۲، ص۳۵.
  34. برقی، احمد بن محمد، الرجال، ج۱، ص۲.
  35. برقی، احمد بن محمد، الرجال، ج۱، ص۳.
  36. طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال، ج۱، ص۳۰.
  37. ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیه الاولیاء، ج۱، ص۳۶۹-۳۷۱.
  38. ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، صفه الصفوة، ج۱، ص۷۱۴-۷۱۵.
  39. ابن الاثیر، عز الدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۱۳؛ ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۰۲.
  40. ابن اثیر، عز الدین ابو الحسن، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۳.
  41. دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۳۱۵.
  42. ابن اثیر، عز الدین ابو الحسن، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۳.
  43. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۳؛ ثقفی کوفی، ابوسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، ص۳۷۳.
  44. ابن اثیر، عز الدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۱۳.

منابع

  • "ابوسعید خدری"، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۵، شماره۲۲۱۳.
  • "ابوسعید خدری"، سایت پژوهه.
مسابقه از خطبه ۸۳ نهج البلاغه