ابوسعید خدری: تفاوت بین نسخهها
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | '''«سعد بن مالک بن سنان»''' مشهور به «'''ابوسعید خُدْری»''' (متوفای ۷۴ ق)، از [[صحابه]] بزرگوار [[پیامبر|پیامبر اسلام]] (صلیاللهعلیهوآله) و از بزرگان قبیله [[خزرج]] | + | '''«سعد بن مالک بن سنان»''' مشهور به «'''ابوسعید خُدْری»''' (متوفای ۷۴ ق)، از [[صحابه]] بزرگوار [[پیامبر|پیامبر اسلام]] (صلیاللهعلیهوآله) و از بزرگان قبیله [[خزرج]] بود. ابوسعید از پیامبر اکرم [[حدیث|احادیث]] بسیاری از جمله «[[حدیث غدیر]]» و «[[حدیث منزلت]]» در فضیلت [[امام علی علیه السلام|امام علی]] (علیهالسّلام) نقل کرده است. ابوسعید همچنین در رکاب [[امیرالمؤمنین]] در جنگهای [[جنگ صفین|صفین]] و [[جنگ نهروان|نهروان]] حاضر بود. |
| − | == ولادت و نسب == | + | ==ولادت و نسب== |
| − | ابوسعید سعد بن مالک بن سنان بن ثعلبة بن عبید بن الابجر خدری، ده سال پیش از هجرت در [[مدینه]] به دنیا آمد. خُدره لقب گروهی از [[انصار]] قبیله [[خزرج]] بود. | + | ابوسعید سعد بن مالک بن سنان بن ثعلبة بن عبید بن الابجر خدری، ده سال پیش از هجرت در [[مدینه]] به دنیا آمد. خُدره لقب گروهی از [[انصار]] قبیله [[خزرج]] بود.<ref>ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۰۲. </ref> مادرش انیسه دختر ابی حارثه از قبیله بنی نجار بود، که ابتدا به همسری نعمان بن عامر بن سواد از قبیله [[اوس]] در آمد که ابوقتاده [[صحابی]] مشهور [[پیامبر]] (صلیاللهعلیهوآله) فرزند اوست. سپس مالک بن سنان (پدر ابوسعید) انیسه را به همسری گرفت. از این رو ابوقتاده و ابوسعید برادران مادری یکدیگرند.<ref>ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۱۰.</ref> |
| − | == ابوسعید در روزگار پیامبر == | + | ==ابوسعید در روزگار پیامبر== |
| − | ابوسعید خدری سیزده ساله بود که برای شرکت در [[جنگ احد]] خود را به [[رسول اکرم]] (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) معرفی کرد و با وجود اصرار پدرش، پیامبر | + | ابوسعید خدری سیزده ساله بود که برای شرکت در [[جنگ احد]] خود را به [[رسول اکرم]] (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) معرفی کرد و با وجود اصرار پدرش، پیامبر به سبب خردسالی، او را بازگردانید. در روز احد پیامبر زخمی شد و هنگام بیرون آوردن دو حلقه مغفر که در گونههای آن حضرت فرو رفته بود، خون زیادی بیرون جهید. مالک بن سنان محل زخم را با دهان خود میمکید و خون را بیرون میریخت. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: هر کس دوست دارد به کسی نگاه کند که خون او با خون من آمیخته شده است، به مالک بن سنان بنگرد، خون هر کس با خون من تماس گیرد، آتش [[جهنم]] به او نخواهد رسید. وی از جمله کسانی بود که در نبرد احد جانانه از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دفاع کرد.<ref>واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۲۴۷.</ref> |
| − | پس از جنگ احد چون خبر پراکنده شدن مسلمانان و مجروح شدن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به مدینه رسید، ابوسعید و گروهی از پسر بچههای بنی خُدره خود را به پیامبر | + | پس از جنگ احد چون خبر پراکنده شدن مسلمانان و مجروح شدن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به مدینه رسید، ابوسعید و گروهی از پسر بچههای بنی خُدره خود را به پیامبر اکرم رساندند تا خبر سلامتی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را به خانوادههایشان اطلاع دهند،<ref>واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۲۴۷.</ref> هر چند پدرش مالک در این جنگ به دست غراب بن سفیان [[شهادت در راه خدا|شهید]] شد.<ref>واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۰۲.</ref> |
| − | اولین جنگی که ابوسعید در آن شرکت کرد، [[غزوه بنی مصطلق]] بود که در آن هنگام پانزده سال داشت، | + | اولین جنگی که ابوسعید در آن شرکت کرد، [[غزوه بنی مصطلق]] بود که در آن هنگام پانزده سال داشت،<ref>ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۲.</ref> سپس در تمامی [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوههای]] دیگر حضور یافت.<ref>طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۲۵-۵۲۶.</ref> |
| − | == ابوسعید در عصر خلفا == | + | ==ابوسعید در عصر خلفا== |
| − | او را از فقهای مشهور زمان [[عمر بن خطاب]] دانستهاند. | + | او را از [[فقها|فقهای]] مشهور زمان [[عمر بن خطاب]] دانستهاند.<ref>یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۱.</ref> هنگام مضروب شدن عمر توسط ابولؤلؤ، ابوسعید و نوزده تن دیگر عمر را به خانهاش رساندند، در حالی که از شدت درد شکایت کرد.[۱۶] |
ابوسعید خدری از جمله کسانی بود که از هنگام مرگ [[عثمان]] تا زمانی که از دنیا رفت، در مدینه [[فتوی]] میداد و از [[پیامبر]] (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) حدیث نقل میکرد.[۱۷] | ابوسعید خدری از جمله کسانی بود که از هنگام مرگ [[عثمان]] تا زمانی که از دنیا رفت، در مدینه [[فتوی]] میداد و از [[پیامبر]] (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) حدیث نقل میکرد.[۱۷] | ||
| − | ابوسعید | + | '''رابطه ابوسعید با امیرالمؤمنین:''' |
| − | در منابع روایات متضادی دربارهی | + | در منابع تاریخی، روایات متضادی دربارهی عملکرد ابوسعید نسبت به خلافت [[حضرت علی]] (علیهالسّلام) وجود دارد. برخی ابوسعید را از کسانی میدانند که از همان نخستین روزهای پس از [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت پیامبر]] (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به علی (علیهالسّلام) علاقه داشت و به آن حضرت رجوع نمود.[۱۸] برخی نیز گفتهاند، در شورش طرفداران [[عثمان بن عفان|عثمان]] علیه علی (علیهالسّلام)، -یعنی [[طلحة بن عبیدالله|طلحه]] و [[زبیر بن عوام|زبیر]] و [[عایشه]] و...-، ابو سعید خدری نیز حاضر بود و از [[بیعت]] با امام علی (علیهالسّلام) خودداری کرد.[۱۹] |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | + | اما وجود روایات منقول بسیاری از ابوسعید در فضیلت و برتری علی (علیهالسّلام) بر دیگر [[صحابه]]،[۲۱] حمایت از علی (علیهالسّلام) در نخستین روزهای [[خلافت]] و مهمتر از آن در مقابله با «[[جنگ جمل|اصحاب جمل]]»، بی اساس بودن آنها را روشن میسازد. عبدالله بن رقیم کنانی میگوید ما در زمان [[جنگ جمل]] به [[مدینه]] آمدیم، سعد بن مالک (خُدری) را در آن جا ملاقات کردیم، او گفت پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دستور داد درهایی را که به [[مسجد]] باز است، ببندند و درِ خانه علی را به حال خود بگذارند.[۲۲] ([[حدیث سد الابواب|حدیث سدّ الابواب]]) | |
| − | ابوسعید | + | ابوسعید همچنین از شاهدان و راویان [[واقعه غدیر|واقعه غدیر خم]] است.[۲۳] ابوسعید در روایتی دیگر نقل میکند که پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، علی بن ابی طالب را برای دریافت [[زکات]] به [[یمن]] فرستاده بود و خود برای [[حج]] [[عمره]] به [[مکه]] رفت. علی بن ابی طالب با شتاب از یمن آمد که پیامبر را در مکه ببیند، و کسی از یاران خود را بر سپاه گماشت. او حلههایی را که از یمن آورده بودند به افراد پوشانید و چون سپاه به مکه نزدیک شد، علی برای دیدن آنها بیرون رفت و دید که حلهها را پوشیدهاند. علی (علیهالسّلام) پرسید: «چرا چنین کردی؟» گفت: «اینان را پوشانیدم که وقتی آمدند آراسته باشند.» علی (علیهالسّلام) فرمود: «پیش از آن که نزد رسول خدا رسند حلهها را برگیر.» پس در حالی که سپاهیان از این کار آزرده شده بودند، حلهها را برگرفت. آنها از علی بن ابی طالب نزد پیامبر شکایت کردند و پیغمبر میان آنان به سخن برخاست و فرمود: «ای مردم، از علی شکایت نکنید که او، در راه خدا سختگیری میکند.» [۲۴] |
| − | |||
| − | ابوسعید در | + | همچنین [[احمد بن حنبل]] در مناقب از ابوسعید نقل میکند که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: کسی که به [[اهل بیت]] من [[کینه]] ورزد، [[نفاق|منافق]] است.[۲۵] |
| + | حضور ابوسعید در جنگهای [[جنگ صفین|صفین]] و [[جنگ نهروان|نهروان]] خود مستندترین دلیل بر همراهی او با امام علی (علیهالسّلام) است.[۲۶] | ||
| − | + | '''روابط ابوسعید با بنیامیه:''' | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | + | ابوسعید با [[بنی امیه|بنیامیه]] رابطه دوستانه نداشت و در فرصتهایی که پیش میآمد، از آنان انتقاد میکرد. | |
| − | + | [[معاویه]] برای برچیدن [[قبر|قبرهای]] شهدای [[جنگ احد]] که خاطرهی دشمنیهای [[ابوسفیان]] را با [[پیامبر]] (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) زنده میکرد، قناتی در [[کوه احد|اُحد]] حفر کرد و به اهل مدینه ندا داد که هر که کشتهای دارد، در احد حاضر شود. سپس قبرهای شهدا را شکافتند که بدنهایشان هنوز تازه بود، به گونهای که بیل به پای یکی از ایشان خورد و خون روان شد و هر چند قبر ایشان را میکندند، بوی مُشک از خاک قبرهایشان برمیخاست؛ مردم پیکرهای شهیدان را به قبرهای جدید منتقل کردند و کسی بر این عمل ناشایست معاویه اعتراضی نکرد. ابوسعید خدری گفت: بعد از این دیگر کسی هیچ منکری را انکار نخواهد کرد.[۲۷][۲۸] همچنین هنگامی که [[مروان بن حکم]] خطبه عید را بر نماز مقدم داشت، با اعتراض ابوسعید رو به رو شد. [۲۹] در روزگار خلافت معاویه نیز، برای اعتراض به کار او به [[شام]] رفت. [۳۰][۳۱] اما اینکه گفتهاند ابوسعید در ۷۳ ق. ضمن مکتوبی با [[عبدالملک بن مروان]] بیعت کرده و نیز عبدالملک قبل از خلافت از او [[حدیث]] شنیده بوده است، [۳۲][۳۳] هم از نظر زمانی و هم از حیث نوع رابطهای که ابوسعید با بنی امیه داشته، قابل تردید مینماید. | |
| − | + | '''ابوسعید در واقعه حرّه:''' | |
| − | + | در [[واقعه حره]]، که [[مسلم بن عقبه|مسلم بن عُقبه]] سه روز مدینه را به سپاهیان شام وانهاد، ابوسعید وارد غاری شد، یکی از مردم شام او را دید و شمشیر به دست در پی او رفت. | |
| − | + | ابوسعید برای ترساندش شمشیر کشید و سوی او رفت؛ اما او مصرّانه پیش میآمد. ابوسعید شمشیر را دوباره به نیام نهاد و گفت: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ...». [۳۴] | |
| + | «اگر تو دست دراز کنی که مرا بکشی من دست دراز نمیکنم که تو را بکشم.» شامی نام او را پرسید. گفت: من ابوسعید خدری یار پیغمبر هستم. شامی پس از آن که او را شناخت، از وی خواست تا او را ببخشاید. [۳۵][۳۶] | ||
| + | به روایت دیگر، در واقعهی حره لشکریان به خانه ابوسعید ریختند و از وی پول و مال خواستند و چون چیزی به چنگ نیاوردند، ریش او را گرفته و او را بسیار زدند و هر چه را که در خانه داشت حتی یک جفت کبوتر را با خود بردند.[۳۷] | ||
| − | + | ==جایگاه علمی و اخلاقی== | |
| − | + | ابوسعید خدری یکی از عقلا و فضلای [[صحابی|اصحاب]] [[پیامبر اسلام|حضرت رسول]] (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) [۹] و از حافظان و راویان [[حدیث]] از جمله «[[حدیث غدیر]]»[۱۰] و «[[حدیث منزلت]]» است.[۱۱] او راوی ۱۱۷۰ حدیث از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است که برخی از آنها را صاحبان [[صحاح سته]]، چون مسلم و بخاری آوردهاند.[۱۲] بقیّ بن مخلد نیز بسیاری از آن احادیث را در [[مسند]] کبیر خود گرد آورده است.[۱۳] | |
| + | از کسانی که از وی حدیث نقل کردهاند، میتوان به [[عبدالله بن عباس]]، [[عبدالله بن عمر]]، [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر بن عبدالله]]، [[زید بن ثابت]] و [[انس بن مالک]] و جمع بسیاری از [[تابعین]] هم چون [[سعید بن مسیب]]، عطاء بن یسار و نافع اشاره کرد.[۱۴] | ||
| − | + | مورخان، ابوسعید خدری را یکی از بزرگان [[انصار]] دانسته [۳۸][۳۹][۴۰] و بر [[فقه|فقاهت]] او تأکید کرده اند. [۴۱][۴۲][۴۳][۴۴][۴۵][۴۶] | |
| − | + | [[رجال]] شناسان [[شیعه]] نیز وی را بزرگ داشته و از وی ستایش کردهاند؛ [[احمد بن محمد بن خالد برقى|احمد بن محمد برقی]] [۴۷] وی را در بین [[صحابی|اصحاب]] پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در ردیف [[سلمان]] و [[ابوذر]] قرار داده و در بین اصحاب [[امام علی]] (علیهالسلام) [۴۸] در زمره «اصفیاء» اصحاب شمرده است. در [[رجال کشی]] از [[امام صادق]] (علیهالسلام) نقل شده که ابوسعید در [[دین]] استوار و آشنا به [[حق]] بوده است و از [[فضل بن شاذان]] نیز حکایت شده که ابوسعید از سابقین اصحاب آن امام بوده است. [۴۹] | |
| − | + | ابوسعید در میان صحابه به [[زهد]] و پارسایی شهرت داشته است و در این مورد [[ابونعیم اصفهانی]] در «[[حلیة الأولیاء (کتاب)|حلیة الاولیاء]]» [۵۴] و [[عبدالرحمان بن جوزی|ابن جوزی]] در «[[صفة الصفوة (کتاب)|صفه الصفوة]]» [۵۵] به شخصیت او پرداختهاند. | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | == | + | ==وفات== |
| − | + | منابع، تاریخ وفات ابوسعید خدری را مختلف آوردهاند. [[عزالدین ابن اثیر|ابن اثیر]] در «[[اسد الغابه فی معرفة الصحابه (کتاب)|اُسدالغابه]]» وفات او را در روز جمعه سال ۷۴ قمری دانسته است؛[۵۶][۵۷] اما در «[[الکامل فی التاریخ (کتاب)|الکامل]]» خود، آن را در سال ۷۳ قمری دانسته و اذعان میکند که برخی منابع وفات وی را در سال ۶۴ آوردهاند.[۵۸] | |
| + | [[ابوحنیفه دینوری]] نیز وفات او را در سال ۷۳ ق. دانسته،[۵۹] و برخی آن را یک سال بعد از [[واقعه حره]]، یعنی سال ۶۴ ق،[۶۰] و نیز سال ۶۵ ق. در سن ۷۷ سالگی ثبت کردهاند.[۶۱][۶۲] | ||
| − | + | گویند [[احتضار]] ابوسعید سه روز طول کشید، و پس از وفات، در [[قبرستان بقیع]] به خاک سپرده شد.[۶۳] ولی گفتنی است که مزاری هم به نام او در استانبول [[ترکیه]] وجود دارد. | |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | ۱. ↑ | ||
| − | + | ۳. ↑ ، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰. | |
| − | + | ۴. ↑ ، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الاعلمی، ط الثالثة، ۱۴۰۹/۱۹۸۹. | |
| − | + | ۵. ↑ . | |
| − | + | ۶. ↑ | |
| − | ۸. ↑ | + | ۷. ↑ |
| + | |||
| + | ۸. ↑ ، تحقیق محمد ابو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷/۱۹۶۷. | ||
۹. ↑ ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۲. | ۹. ↑ ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۲. | ||
| سطر ۸۴: | سطر ۸۱: | ||
۱۴. ↑ ابن اثیر، عزالدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۱۳، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹. | ۱۴. ↑ ابن اثیر، عزالدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۱۳، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹. | ||
| − | ۱۵. ↑ | + | ۱۵. ↑ ، بیروت، دار صادر. |
۱۶. ↑ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۶۹. | ۱۶. ↑ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۶۹. | ||
| سطر ۱۸۲: | سطر ۱۷۹: | ||
۶۳. ↑ ابن اثیر، عز الدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۱۳. | ۶۳. ↑ ابن اثیر، عز الدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۱۳. | ||
| − | == منابع == | + | ==منابع== |
| − | * "ابوسعید خدری"، سایت پژوهه. | + | *"ابوسعید خدری"، سایت پژوهه. |
| − | * "ابوسعید خدری"، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۵، شماره۲۲۱۳. | + | *"ابوسعید خدری"، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۵، شماره۲۲۱۳. |
نسخهٔ ۷ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۲۶
«سعد بن مالک بن سنان» مشهور به «ابوسعید خُدْری» (متوفای ۷۴ ق)، از صحابه بزرگوار پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآله) و از بزرگان قبیله خزرج بود. ابوسعید از پیامبر اکرم احادیث بسیاری از جمله «حدیث غدیر» و «حدیث منزلت» در فضیلت امام علی (علیهالسّلام) نقل کرده است. ابوسعید همچنین در رکاب امیرالمؤمنین در جنگهای صفین و نهروان حاضر بود.
محتویات
ولادت و نسب
ابوسعید سعد بن مالک بن سنان بن ثعلبة بن عبید بن الابجر خدری، ده سال پیش از هجرت در مدینه به دنیا آمد. خُدره لقب گروهی از انصار قبیله خزرج بود.[۱] مادرش انیسه دختر ابی حارثه از قبیله بنی نجار بود، که ابتدا به همسری نعمان بن عامر بن سواد از قبیله اوس در آمد که ابوقتاده صحابی مشهور پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرزند اوست. سپس مالک بن سنان (پدر ابوسعید) انیسه را به همسری گرفت. از این رو ابوقتاده و ابوسعید برادران مادری یکدیگرند.[۲]
ابوسعید در روزگار پیامبر
ابوسعید خدری سیزده ساله بود که برای شرکت در جنگ احد خود را به رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) معرفی کرد و با وجود اصرار پدرش، پیامبر به سبب خردسالی، او را بازگردانید. در روز احد پیامبر زخمی شد و هنگام بیرون آوردن دو حلقه مغفر که در گونههای آن حضرت فرو رفته بود، خون زیادی بیرون جهید. مالک بن سنان محل زخم را با دهان خود میمکید و خون را بیرون میریخت. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: هر کس دوست دارد به کسی نگاه کند که خون او با خون من آمیخته شده است، به مالک بن سنان بنگرد، خون هر کس با خون من تماس گیرد، آتش جهنم به او نخواهد رسید. وی از جمله کسانی بود که در نبرد احد جانانه از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دفاع کرد.[۳]
پس از جنگ احد چون خبر پراکنده شدن مسلمانان و مجروح شدن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به مدینه رسید، ابوسعید و گروهی از پسر بچههای بنی خُدره خود را به پیامبر اکرم رساندند تا خبر سلامتی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را به خانوادههایشان اطلاع دهند،[۴] هر چند پدرش مالک در این جنگ به دست غراب بن سفیان شهید شد.[۵]
اولین جنگی که ابوسعید در آن شرکت کرد، غزوه بنی مصطلق بود که در آن هنگام پانزده سال داشت،[۶] سپس در تمامی غزوههای دیگر حضور یافت.[۷]
ابوسعید در عصر خلفا
او را از فقهای مشهور زمان عمر بن خطاب دانستهاند.[۸] هنگام مضروب شدن عمر توسط ابولؤلؤ، ابوسعید و نوزده تن دیگر عمر را به خانهاش رساندند، در حالی که از شدت درد شکایت کرد.[۱۶] ابوسعید خدری از جمله کسانی بود که از هنگام مرگ عثمان تا زمانی که از دنیا رفت، در مدینه فتوی میداد و از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) حدیث نقل میکرد.[۱۷]
رابطه ابوسعید با امیرالمؤمنین:
در منابع تاریخی، روایات متضادی دربارهی عملکرد ابوسعید نسبت به خلافت حضرت علی (علیهالسّلام) وجود دارد. برخی ابوسعید را از کسانی میدانند که از همان نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به علی (علیهالسّلام) علاقه داشت و به آن حضرت رجوع نمود.[۱۸] برخی نیز گفتهاند، در شورش طرفداران عثمان علیه علی (علیهالسّلام)، -یعنی طلحه و زبیر و عایشه و...-، ابو سعید خدری نیز حاضر بود و از بیعت با امام علی (علیهالسّلام) خودداری کرد.[۱۹]
اما وجود روایات منقول بسیاری از ابوسعید در فضیلت و برتری علی (علیهالسّلام) بر دیگر صحابه،[۲۱] حمایت از علی (علیهالسّلام) در نخستین روزهای خلافت و مهمتر از آن در مقابله با «اصحاب جمل»، بی اساس بودن آنها را روشن میسازد. عبدالله بن رقیم کنانی میگوید ما در زمان جنگ جمل به مدینه آمدیم، سعد بن مالک (خُدری) را در آن جا ملاقات کردیم، او گفت پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دستور داد درهایی را که به مسجد باز است، ببندند و درِ خانه علی را به حال خود بگذارند.[۲۲] (حدیث سدّ الابواب)
ابوسعید همچنین از شاهدان و راویان واقعه غدیر خم است.[۲۳] ابوسعید در روایتی دیگر نقل میکند که پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، علی بن ابی طالب را برای دریافت زکات به یمن فرستاده بود و خود برای حج عمره به مکه رفت. علی بن ابی طالب با شتاب از یمن آمد که پیامبر را در مکه ببیند، و کسی از یاران خود را بر سپاه گماشت. او حلههایی را که از یمن آورده بودند به افراد پوشانید و چون سپاه به مکه نزدیک شد، علی برای دیدن آنها بیرون رفت و دید که حلهها را پوشیدهاند. علی (علیهالسّلام) پرسید: «چرا چنین کردی؟» گفت: «اینان را پوشانیدم که وقتی آمدند آراسته باشند.» علی (علیهالسّلام) فرمود: «پیش از آن که نزد رسول خدا رسند حلهها را برگیر.» پس در حالی که سپاهیان از این کار آزرده شده بودند، حلهها را برگرفت. آنها از علی بن ابی طالب نزد پیامبر شکایت کردند و پیغمبر میان آنان به سخن برخاست و فرمود: «ای مردم، از علی شکایت نکنید که او، در راه خدا سختگیری میکند.» [۲۴]
همچنین احمد بن حنبل در مناقب از ابوسعید نقل میکند که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: کسی که به اهل بیت من کینه ورزد، منافق است.[۲۵] حضور ابوسعید در جنگهای صفین و نهروان خود مستندترین دلیل بر همراهی او با امام علی (علیهالسّلام) است.[۲۶]
روابط ابوسعید با بنیامیه:
ابوسعید با بنیامیه رابطه دوستانه نداشت و در فرصتهایی که پیش میآمد، از آنان انتقاد میکرد. معاویه برای برچیدن قبرهای شهدای جنگ احد که خاطرهی دشمنیهای ابوسفیان را با پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) زنده میکرد، قناتی در اُحد حفر کرد و به اهل مدینه ندا داد که هر که کشتهای دارد، در احد حاضر شود. سپس قبرهای شهدا را شکافتند که بدنهایشان هنوز تازه بود، به گونهای که بیل به پای یکی از ایشان خورد و خون روان شد و هر چند قبر ایشان را میکندند، بوی مُشک از خاک قبرهایشان برمیخاست؛ مردم پیکرهای شهیدان را به قبرهای جدید منتقل کردند و کسی بر این عمل ناشایست معاویه اعتراضی نکرد. ابوسعید خدری گفت: بعد از این دیگر کسی هیچ منکری را انکار نخواهد کرد.[۲۷][۲۸] همچنین هنگامی که مروان بن حکم خطبه عید را بر نماز مقدم داشت، با اعتراض ابوسعید رو به رو شد. [۲۹] در روزگار خلافت معاویه نیز، برای اعتراض به کار او به شام رفت. [۳۰][۳۱] اما اینکه گفتهاند ابوسعید در ۷۳ ق. ضمن مکتوبی با عبدالملک بن مروان بیعت کرده و نیز عبدالملک قبل از خلافت از او حدیث شنیده بوده است، [۳۲][۳۳] هم از نظر زمانی و هم از حیث نوع رابطهای که ابوسعید با بنی امیه داشته، قابل تردید مینماید.
ابوسعید در واقعه حرّه:
در واقعه حره، که مسلم بن عُقبه سه روز مدینه را به سپاهیان شام وانهاد، ابوسعید وارد غاری شد، یکی از مردم شام او را دید و شمشیر به دست در پی او رفت. ابوسعید برای ترساندش شمشیر کشید و سوی او رفت؛ اما او مصرّانه پیش میآمد. ابوسعید شمشیر را دوباره به نیام نهاد و گفت: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ...». [۳۴] «اگر تو دست دراز کنی که مرا بکشی من دست دراز نمیکنم که تو را بکشم.» شامی نام او را پرسید. گفت: من ابوسعید خدری یار پیغمبر هستم. شامی پس از آن که او را شناخت، از وی خواست تا او را ببخشاید. [۳۵][۳۶] به روایت دیگر، در واقعهی حره لشکریان به خانه ابوسعید ریختند و از وی پول و مال خواستند و چون چیزی به چنگ نیاوردند، ریش او را گرفته و او را بسیار زدند و هر چه را که در خانه داشت حتی یک جفت کبوتر را با خود بردند.[۳۷]
جایگاه علمی و اخلاقی
ابوسعید خدری یکی از عقلا و فضلای اصحاب حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) [۹] و از حافظان و راویان حدیث از جمله «حدیث غدیر»[۱۰] و «حدیث منزلت» است.[۱۱] او راوی ۱۱۷۰ حدیث از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است که برخی از آنها را صاحبان صحاح سته، چون مسلم و بخاری آوردهاند.[۱۲] بقیّ بن مخلد نیز بسیاری از آن احادیث را در مسند کبیر خود گرد آورده است.[۱۳] از کسانی که از وی حدیث نقل کردهاند، میتوان به عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، جابر بن عبدالله، زید بن ثابت و انس بن مالک و جمع بسیاری از تابعین هم چون سعید بن مسیب، عطاء بن یسار و نافع اشاره کرد.[۱۴]
مورخان، ابوسعید خدری را یکی از بزرگان انصار دانسته [۳۸][۳۹][۴۰] و بر فقاهت او تأکید کرده اند. [۴۱][۴۲][۴۳][۴۴][۴۵][۴۶]
رجال شناسان شیعه نیز وی را بزرگ داشته و از وی ستایش کردهاند؛ احمد بن محمد برقی [۴۷] وی را در بین اصحاب پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در ردیف سلمان و ابوذر قرار داده و در بین اصحاب امام علی (علیهالسلام) [۴۸] در زمره «اصفیاء» اصحاب شمرده است. در رجال کشی از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده که ابوسعید در دین استوار و آشنا به حق بوده است و از فضل بن شاذان نیز حکایت شده که ابوسعید از سابقین اصحاب آن امام بوده است. [۴۹]
ابوسعید در میان صحابه به زهد و پارسایی شهرت داشته است و در این مورد ابونعیم اصفهانی در «حلیة الاولیاء» [۵۴] و ابن جوزی در «صفه الصفوة» [۵۵] به شخصیت او پرداختهاند.
وفات
منابع، تاریخ وفات ابوسعید خدری را مختلف آوردهاند. ابن اثیر در «اُسدالغابه» وفات او را در روز جمعه سال ۷۴ قمری دانسته است؛[۵۶][۵۷] اما در «الکامل» خود، آن را در سال ۷۳ قمری دانسته و اذعان میکند که برخی منابع وفات وی را در سال ۶۴ آوردهاند.[۵۸] ابوحنیفه دینوری نیز وفات او را در سال ۷۳ ق. دانسته،[۵۹] و برخی آن را یک سال بعد از واقعه حره، یعنی سال ۶۴ ق،[۶۰] و نیز سال ۶۵ ق. در سن ۷۷ سالگی ثبت کردهاند.[۶۱][۶۲]
گویند احتضار ابوسعید سه روز طول کشید، و پس از وفات، در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.[۶۳] ولی گفتنی است که مزاری هم به نام او در استانبول ترکیه وجود دارد.
پانویس
۱. ↑
۳. ↑ ، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
۴. ↑ ، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الاعلمی، ط الثالثة، ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
۵. ↑ .
۶. ↑
۷. ↑
۸. ↑ ، تحقیق محمد ابو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
۹. ↑ ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۲.
۱۰. ↑ ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج۷، ص۷۱، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸.
۱۱. ↑ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۱۷۲، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
۱۲. ↑ نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۲، ص۲۳۷، قاهره، ادارة الطباع ة المشیری ة.
۱۳. ↑ ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۷۱، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۱۴. ↑ ابن اثیر، عزالدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۱۳، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
۱۵. ↑ ، بیروت، دار صادر.
۱۶. ↑ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۶۹.
۱۷. ↑ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۸۴.
۱۸. ↑ ثقفی کوفی، ابوسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، ص۳۷۳.
۱۹. ↑ مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۲۳، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی تا.
۲۰. ↑ ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و البربر، ج۱، ص۲۶۷، تحقیق خلیل شحادة، بیروت، دار الفکر، ط الثانیة، ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۲۱. ↑ طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۹.
۲۲. ↑ علامه امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج۳، ص۲۰۵، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، ۱۴۱۶ق.
۲۳. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۵، ص۲۲۸.
۲۴. ↑ طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۹.
۲۵. ↑ صالحی دمشقی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۱۱، ص۸، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۴.
۲۶. ↑ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۰، قاهره، ۱۳۴۹ق.
۲۷. ↑ واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۲۶۷ ۲۶۸.
۲۸. ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۲۶۴.
۲۹. ↑ صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۹۳، به کوشش برند راتکه، ویسبادن، ۱۳۹۹ق/ ۱۹۷۹ م.
۳۰. ↑ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۷، ص۱۸۲ ـ ۱۸۳، عمان، دارالبشیر.
۳۱. ↑ منقری، نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص۲۱۶، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ۱۳۸۲ ق.
۳۲. ↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۵، ص۲۲۹، بیروت، دارصادر.
۳۳. ↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۵، ص۲۳۴، بیروت، دارصادر.
۳۴. ↑ مائده/سوره۵، آیه۲۸.
۳۵. ↑ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۶۹.
۳۶. ↑ ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۷۱، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۳۷. ↑ ابن قتیبة دینوری، ابو محمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۲۳۶، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
۳۸. ↑ ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۲، ص۶۰۲، قاهره، ۱۳۸۰ق/ ۱۹۶۰م.
۳۹. ↑ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۰، قاهره، ۱۳۴۹ ق.
۴۰. ↑ ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۲، ص۲۸۹، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۴۱. ↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۳۷۲، بیروت، دارصادر.
۴۲. ↑ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۰، قاهره، ۱۳۴۹ ق.
۴۳. ↑ ابوالسحاق شیرازی، ابراهیم بن علی، طبقات الفقهاء، ج۱، ص۵۱، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۴۰۱ق/ ۱۹۸۱م.
۴۴. ↑ نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۲، ص۲۳۷، قاهره، ادارة الطباعه المشیریه.
۴۵. ↑ ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۷۰، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵/ق ۱۹۸۵ م.
۴۶. ↑ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج۲، ص۳۵، قاهره، ۱۳۲۸ق.
۴۷. ↑ برقی، احمد بن محمد، الرجال، ج۱، ص۲، به کوشش جلال الدین محدث، تهران، ۱۳۴۲ ش.
۴۸. ↑ برقی، احمد بن محمد، الرجال، ج۱، ص۳، به کوشش جلال الدین محدث، تهران، ۱۳۴۲ ش.
۴۹. ↑ طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال، ج۱، ص۳۰، به کوشش حسن مصطفوی، مشهد، ۱۳۴۸ ش.
۵۰. ↑ نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۲، ص۲۳۷، قاهره، ادارة الطباعه المشیریه.
۵۱. ↑ ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۲، ص۲۸۹، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۵۲. ↑ نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۲، ص۲۳۷، قاهره، ادارة الطباعه المشیریه.
۵۳. ↑ ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۷۱، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵/ق ۱۹۸۵ م.
۵۴. ↑ ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیه الاولیاء، ج۱، ص۳۶۹ ـ ۳۷۱، قاهره، ۱۳۵۱ق/ ۱۹۵۹ م.
۵۵. ↑ ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، صفه الصفوة، ج۱، ص۷۱۴ ـ ۷۱۵، به کوشش محمود فاخوری و محمد رواس قلعجی، بیروت، ۱۴۰۶ق/ ۱۹۸۶م.
۵۶. ↑ ابن الاثیر، عز الدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۱۳.
۵۷. ↑ ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۰۲.
۵۸. ↑ ابن اثیر، عز الدین ابو الحسن، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۳.
۵۹. ↑ دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود، الاخبار الطوال، ص۳۱۵، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۸ش.
۶۰. ↑ ابن اثیر، عز الدین ابو الحسن، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۳.
۶۱. ↑ ابن اثیر، عز الدین ابو الحسن، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۳.
۶۲. ↑ ثقفی کوفی، ابوسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، ص۳۷۳، عزیز الله عطاری، انتشارات عطارد، ۱۳۷۳ش.
۶۳. ↑ ابن اثیر، عز الدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۱۳.
منابع
- "ابوسعید خدری"، سایت پژوهه.
- "ابوسعید خدری"، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۵، شماره۲۲۱۳.




