تفسیر عرفانی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی '{{الگو:نیازمند ویرایش فنی}} '''عرفان چیست؟''' عرفان، یعنی شناختی که از دریافتهای ب...' ایجاد کرد)
 
 
(۱۱ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
{{الگو:نیازمند ویرایش فنی}}
+
{{عالی}}
 +
«تفسیر عرفانى» یا «تفسیر اشاری» بر این مبنا استوار است که [[قرآن کریم]] افزون بر ظواهر، داراى بواطنى است که از راه تصور یا از طریق کشف و شهود [[عرفان|عرفانى]] مى توان به آن دست یافت. عارف در تفسیر عرفانى بر مبناى تعالیم عرفانى یا ذوق وجدانى حاصل از شهود باطنى به [[تأویل]] ظواهر آیات قرآن مى پردازد. وجه تمایز این نوع [[تفسیر قرآن|تفسیر]] از دیگر [[روشهای تفسیری قرآن|روش هاى تفسیرى]]، یکى به کار بردن «زبان اشارت» و مصطلحات ویژه اى است که تجربه عرفانى آن را اقتضا مى کند و دیگرى، منبع قرار دادن «کشف و شهود» است که در سایر روش هاى تفسیرى این منبع جایگاهى ندارد.
  
'''عرفان چیست؟'''
+
==تعریف تفسیر عرفانی==
  
عرفان، یعنی شناختی که از دریافتهای باطنی، براثر سیر و سلوک و مجاهدت با نفس، به‌دست می‌آید. بشریت از روزی که خود را شناخته، برای شناخت جهان، و پی‌ بردن به راز آفرینش، تلاش خستگی‌ناپذیری را آغاز کرده است، و این تلاش همچنان ادامه دارد. او در جستجوی این است که هستی چیست، از کجا نشأت گرفته است، و به کجا می‌رود، و هدف نهائی آن کدام است؟
+
[[عرفان]]، یعنی شناختی که از دریافت های باطنی، بر اثر سیر و سلوک و مجاهدت با [[نفس]] بدست می‌آید. عرفان، شعبه ای از [[فلسفه]] است که حکمت نظری و عملی را به هم‌آمیخته و راه شناخت و سلوک را از یافته‌های باطنی بدست آورده است و این مسلکی است که از دیرباز به یادگار مانده است.
در این مسیر مکتبهای مختلفی به وجود آمده است. رشته‌های مختلف فلسفه نیز از همین راه پدید آمده‌اند. ازجمله: مکتب مشّاء و مکتب اشراق، که از دومی مشرب تصوف و عرفان باقی مانده است.
 
تصّوف و عرفان، از یک سرچشمه نشأت گرفته‌اند، و هر دو، حاصل یک واقعیتند. عنوان تصوّف بیشتر به جنبه عملی و سلوک مکتب عنایت دارد و عنوان عرفان به جنبة نظری و اندیشه و دریافت،‌ لذا عرفان، شعبه¬ای از فلسفه است که حکمت نظری و عملی را به هم‌آمیخته و راه شناخت و سلوک را از یافته‌های باطنی به دست آورده است، و این مسلکی است که از دیرباز و از دوران باستان به یادگار مانده است.
 
شیخ شهاب الدین سهروردی ـ احیاگر و مروّج حکمت اشراق مکتب خود را، بر میراث فلاسفه و متفکّران دوران باستان ـ از سرزمین‌های هند و ایران و بابل و مصر و یونان، بنا نهاد و بیشتر آنان را از متألهین و صاحبان ذوق و اهل سیر و سلوک باطن می‌داند.
 
  
'''تعریف تفسیر عرفانی'''
+
عبدالرحمن العک می گوید: «تفسیر اشاری (عرفانی) به اشارات مخفی گفته می شود که در آیات [[قرآن کریم]] موجود است و بر اساس عبور از ظواهر قرآن و اخذ به باطن استوار است».<ref name=":۰" />
  
اساساً اهل عرفان برای درک حقایق از جمله حقایق قرآنی روش بحث و استدلال را کنار گذاشته (نه اینکه منکر آن باشند) و به روش دریافت‌های باطنی و ذوقی روی آورده‌اند و آیات قرآن کریم را تفسیر و تأویل می‌کنند و تلاشی برای اثبات نظرات خود ندارند و صرفاً آن را به دریافت‌های ذوقی خود مستند می‌کنند، مثلاً محی‌الدین عربی می‌گوید: همان طور که تنزیل اصل قرآن بر پیامبر(ص) از پیش خداوند بوده، تنزیل فهم قرآن نیز بر قلوب مؤمنان از ناحیه او صورت می‌گیرد<ref> سلیمان‌ آتش‌، مکتب‌ تفسیر اشاری، ترجمه توفیق‌ ه سبحانی، تهران‌ ۱۳۸۱ ش‌ </ref>.لذا مفسران تفسیر عرفانی مبتنی بر تأویل‌ ظاهر الفاظ‌ قرآن‌ است‌.
+
اساساً اهل عرفان برای درک حقایق از جمله حقایق قرآنی، روش بحث و استدلال را کنار گذاشته (نه این که منکر آن باشند) و به روش دریافت‌های باطنی و ذوقی روی آورده‌اند و آیات قرآن کریم را [[تفسیر]] و [[تأویل]] می‌کنند و تلاشی برای اثبات نظرات خود ندارند و صرفاً آن را به دریافت‌های ذوقی خود مستند می‌کنند، مثلاً [[محیی الدین ابن عربی|محی‌الدین عربی]] می‌گوید: همان طور که تنزیل اصل قرآن بر [[پیامبر]] صلی الله علیه و آله از پیش خداوند بوده، تنزیل فهم قرآن نیز بر قلوب مؤمنان از ناحیه او صورت می‌گیرد.<ref>الفتوحات المکیه، محی الدین ابن عربی، ج۱، ص۲۷۹.</ref> لذا تفسیر عرفانی مبتنی بر تأویل‌ ظاهر الفاظ‌ قرآن‌ است‌.<ref>سلیمان‌ آتش‌، مکتب‌ تفسیر اشاری، ترجمه توفیق‌ ه سبحانی، تهران‌ ۱۳۸۱ش‌.</ref>
  
'''شاخصه‌های تفسیر عرفانی'''
+
==شاخصه‌های تفسیر عرفانی==
  
 
تفسیر عرفانی، دارای شاخصه‌های زیر است:
 
تفسیر عرفانی، دارای شاخصه‌های زیر است:
  
1. تفسیر عرفانی، براساس رمز و اشاره، بنا نهاده شده است. آنان بیشتر تعابیر قرآن را رمز و اشاره به اسرار نهفته ای می‌دانند، که صرفاً خواصّ به آن راه دارند. و دیگران (عواّم) را بدان راهی نیست.
+
۱. تفسیر عرفانی، بر اساس رمز و اشاره بنا نهاده شده است. آنان بیشتر تعابیر [[قرآن]] را رمز و اشاره به اسرار نهفته ای می‌دانند، که صرفاً خواص به آن راه دارند و دیگران (عوام) را بدان راهی نیست. و چون اهل عرفان خود را از «خواصّ» می‌دانند، اشارات و رموز قرآن را بر وفق مصطلحات عرفانی خویش [[تفسیر]] می‌کنند. آنان هر جمله و عبارتی را که در قرآن مناسب دیده‌اند، طبق مشرب عرفانی خود به [[تأویل]] برده و بر همین شیوه تفسیر کرده‌اند و با این روش تمام آیات را رمز و اشاره گرفته و مفاهیم عرفانی خود را بر آن تحمیل کرده‌اند. در صورتی که روایت فوق می‌گوید: قرآن چهارگونه سخن دارد؛ عبارات ظاهری که در سطح و قابل فهم برای همه است. اشارات به برخی از مطالب و مسائل علمی و نظری که دانشمندان آن را درک می‌کنند. نکته ها و ظرافت‌‌ها که عارفان به اسرار حق، به آن پی می‌برند و بالآخره حقایق و اسرار نهفته که آشنایان با [[وحی]] و سروش غیبی بر آن واقف می‌گردند.
در کتاب «الدرّة الباهرة» از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده است:
 
کتاب الله ـ عزّو جلّ ـ علی اربعه أشیاء: علی العبارة، والاشارة، واللطائف، والحقائق. فالعبارة للعوامّ، و الاشارة للخواصّ، واللطائف للأولیاء، والحائق للأبنیاء.
 
و چون اهل عرفان، خود را از «خواصّ» می‌دانند اشارات و رموز قرآن را، بر وفق مصطلحات عرفانی خویش تفسیر می‌کنند.
 
آنان هرجمله و عبارتی را که در قرآن مناسب دیده‌اند، طبق مشرب عرفانی خود، به تأویل برده، و بر همین شیوه تفسیر کرده‌اند و با این روش تمام آیات را، رمز و اشاره گرفته و مفاهیم عرفانی خود را بر آن تحمیل کرده‌اند. در صورتی که روایت می‌گوید: قرآن، چهارگونه سخن دارد؛ عبارات ظاهری که در سطح و قابل فهم برای همه است. اشارات به برخی از مطالب و مسائل علمی و نظری، که دانشمندان آن را درک می‌کنند. نکته¬ها و ظرافت‌‌ها که عارفان به اسرار حق، به آن پی می‌برند، و بالآخره حقایق و اسرار نهفته که آشنایان با وحی و سروش غیبی بر آن واقف می‌گردند.
 
  
2. تفسیر عرفانی از نوع تفسیر باطن است که به تأویل بیشتر می‌ماند تا تفسیر، زیرا با هیچ یک از دلالت‌ها لفظی تناسب ندارد، و بر قواعد مقرّرة دلالت الفاظ استوار نمی‌‌باشد. و صرفاً با ذوق عرفانی افراد سروکار دارد و نام آن را اشراق درونی می‌گذارند.
+
۲. تفسیر عرفانی از نوع تفسیر باطن است که به تأویل بیشتر می‌ماند تا تفسیر، زیرا با هیچ یک از دلالت‌های لفظی تناسب ندارد و بر قواعد مقرره دلالت الفاظ استوار نمی‌‌باشد و صرفاً با ذوق عرفانی افراد سروکار دارد و نام آن را اشراق درونی می‌گذارند. از این‌ رو تفسیر عرفانی همان تفسیر باطنی است که نزد برخی با عنوان تفسیر صوفی و اهل تأویل یا تفسیر رمزی و اشاری خوانده می شود. این‌ها عناوینی است که از یک چیز حکایت دارند، زیرا ریشه عرفان همان [[تصوف|تصوّف]] است و باطن همان تأویل می‌باشد که با شیوه رمز و اشاره انجام می گیرد. برخی خواسته‌اند‌ میان این عناوین، تفاوتی قائل شوند ولی در بیان مصادیق هر یک جدای از دیگری وامانده‌اند.
از این‌رو، تفسیر عرفانی همان تفسیر باطنی است که نزد برخی با عنوان تفسیر صوفی و اهل تأویل یا تفسیر رمزی و اشاری خوانده می¬شود. این‌ها عناوینی است که از یک مُعَنوَن حکایت دارند. زیرا ریشة عرفان همان تصوّف است، و باطن همان تأویل می‌باشد، که با شیوة رمز و اشاره انجام می¬گیرد. برخی خواسته‌اند‌ میان این عناوین، تفاوتی قائل شوند، ولی در بیان مصادیق هر یک جدای از دیگری وا مانده‌اند.
 
3. تفسیر عرفانی چون بر پایة تأویل استوار است. و تأویل نزد این گروه فاقد ضابطة مشخّصی است، صرفاً بر وفق مقتضای ذوق و سلیقة افراد مبتنی می‌باشد. آنان منشأ این ذوق و سلیقه را اشراقات نفسانی می‌پندارند. لذا برحسب اختلاف ذوق‌ها وسلیه‌ها، تفاسیر این گروه با هم متفاوت است، و هر یک نغمه ای سر می‌دهند که با آهنگ دیگران دمساز نیست.
 
  
'''آیا تفسیر عرفانی معتبر است؟'''
+
۳. تفسیر عرفانی چون بر پایه تأویل استوار است و تأویل نزد این گروه فاقد ضابطه مشخصی است، صرفاً بر وفق مقتضای ذوق و سلیقه افراد مبتنی می‌باشد. آنان منشأ این ذوق و سلیقه را اشراقات نفسانی می‌پندارند. لذا بر حسب اختلاف ذوق‌ها و سلیقه‌ها، تفاسیر این گروه با هم متفاوت است و هر یک نغمه ای سر می‌دهند که با آهنگ دیگران دمساز نیست.
  
اساساً اهل عرفان برای درک حقایق از جمله حقایق قرآنی روش بحث و استدلال را کنار گذاشته (نه اینکه منکر آن باشند) و به روش دریافت های باطنی و ذوقی روی آورده اند و آیات قرآن کریم را تفسیر و تأویل می کنند و تلاشی برای اثبات نظرات خود ندارند و صرفاً آن را به دریافت های ذوقی خود مستند می کنند، مثلاً محی الدین عربی می گوید:همان طور که تنزیل اصل قرآن بر پیامبر(ص) از پیش خداوند بوده، تنزیل فهم قرآن نیز بر قلوب مؤمنان از ناحیه او صورت می گیرد<ref>الفتوحات المکیه، محی الدین ابن عربی، ج 1، ص 279.</ref> لذا مفسران علوم رسمی این روش را بیشتر «تفسیر به رأی» می دانند.<ref>تفسیر و مفسران، محمدهادی معرفت، ج 2، 337.</ref> البته صاحب نظران روش عرفانی را دارای منشأ شرعی معرفی می کنند. محمدحسین ذهبی در کتاب التفسیر و المفسرون می نویسد:تفسیر اشاری امر جدیدی در بیان معانی قرآن کریم نیست بلکه این روش یک شیوه شناخته شده و مورد قبول از عصر نزول بر پیامبر اکرم(ص) است و قرآن کریم به این روش اشاره دارد و رسول گرامی(ص) نیز به آن آگاهی داده و به صحابه خود آموخته است.<ref>التفسیر و المفسرون، محمدحسین الذهبی، ج 2، ص 353.</ref> ایشان سپس برای مستدل کردن سخن خود به روایاتی که دال بر بطن داشتن قرآن است استشهاد می کند.
+
==انواع تفسیر عرفانى==
  
عبدالرحمن العک نیز می گوید:«تفسیر اشاری به اشارات مخفی گفته می شود که در آیات قرآن کریم موجود است و بر اساس عبور از ظواهر قرآن و اخذ به باطن استوار است.»<ref>اصول التفسیر و قواعده، شیخ خالد عبدالرحمن العک، ص 209.</ref>
+
از آنجا که عرفان به دو نوع نظرى و عملى قسمت مى شود، [[تفسیر]] پژوهانى چون ذهبى، «تفسیر عرفانى» را به دو نوع تفسیر فیضى ـ اشارى (عرفان عملى) و تفسیر مبتنى بر عرفان نظرى، تقسیم کرده اند<ref> التفسیر والمفسرون، ذهبى، ج ۲، ص ۳۵۲ </ref>؛ اما از نظر آیة الله معرفت، این تقسیم صحیح نیست، زیرا تفاوت این دو نوع تفسیر تنها به شدت و ضعف تأویلات آن هاست نه چیز دیگر.<ref> التفسیر والمفسرون، معرفت، ج ۲، ص ۵۳۸ - ۵۳۹. </ref>
  
اینکه قرآن مجید دارای ظهر و بطن است و روایات متعددی به این مطلب تأکید دارد امری مسلم است. روایات نقل شده از امام سجاد(ع) و امام صادق(ع):مانند:«کتاب الله علی اربعة اشیاء، علی العبارة و الاشارة و اللطائف و الحقایق فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطائف للاولیاء و الحقایق للانبیاء<ref>بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 75، ص 278.</ref>؛ کتاب خداوند بر چهار امر استوار است:بر عبارت و اشارت و لطایف و حقایق سپس عبارت های آن برای عموم مردم است و اشارات آن برای افراد خاص است و لطایف قرآن برای دوستان و اولیاست و حقایق قرآن برای پیامبران است.» و یا فرمایش امیرالمؤمنین(ع) که فرمود:«و ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لا تفنی عجائبه و لا تنقضی غرائبه و لا تکشف الظلمات الابه؛<ref>نهج البلاغه، خطبه 18.</ref> همانا قرآن دارای ظاهر زیبا و باطنی ژرف است مطالب شگفت انگیز آن تمام نمی شود و اسرار نهفته آن پایان نمی پذیرد و تاریکی ها بدون قرآن برطرف نخواهد شد» و روایات دیگری که به این مضمون از رسول خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) نقل شده است و موجب این شده که اهل عرفان دریافت های خود را از نوع دریافت اشارات و لطایف تلقی کنند که برای عموم مردم قابل درک نیست.
+
عارفان، در تفسیر فیضى ـ اشارى، آیات [[قرآن|قرآنى]] را بر معنایى مغایر با مفاهیم ظاهرى و به مقتضاى اشارات پنهانى و رمزى [[تأویل|تأویل]] مى کنند. در اغلب موارد، تفسیر بر اساس این روش تلاشى است براى جمع بین ظاهر و باطن یا [[شریعت|شریعت]] و حقیقت. اگر تأویل قرآن در شیوه تفسیرى فیضى ـ اشارى با ظاهر [[قرآن|کتاب]] و [[سنت]] مخالفت نداشته باشد، پسندیده است.<ref> سرّ نى، ج ۱، ص ۳۴۸ </ref> از همین روست که زرقانى براى تفسیر اشارى شرایطى قائل است.<ref> مناهل العرفان، ج ۲، ص ۸۹. </ref> ذهبى اساس این شیوه تفسیرى را مجاهدت و ریاضت نفسانى عارفان دانسته که محصول آن کشف و شهود عرفانى است و نیل به معانى باطنى قرآن از رهگذر همین کشف یا شهود پدید مى آید.<ref> التفسیر و المفسرون، ذهبى، ج ۲، ص ۳۸۱ - ۳۸۲. </ref>
  
در مقدمه قیصری آمده است:و چون برای کتاب خداوند ظاهر و باطن و حد و مطلع است... مفهوم اولی که همان ظهر باشد برای عوام است و مفهوماتی که لازمه آن ظاهر است برای خواص می باشد که عوام به آن دسترسی ندارند و حد کتاب برای کاملین از خواص است و مطلع برای برجسته ترین از برگزیدگان خواص مانند بزرگان از اولیاست.<ref>مقدمه قیصری بر تأئیه ابن فارض، ر.ک عرفان نظری، سیدیحیی یثربی، ص 368.</ref>
+
تفسیر مبتنى بر عرفان نظرى، تحت تأثیر مکتب و آثار عرفانى [[محیی الدین ابن عربی|ابن عربى]] (م، ۶۳۸ ق.) به ویژه آموزه وحدت وجود پدید آمد. [[محمد بن اسحاق صدرالدین قونوی|صدرالدین قونوى]] (م، ۶۷۳ ق.) شاگرد ابن عربى، و عبدالرزاق کاشانى (م، ۷۳۰ ق.) در تفسیر قرآن از روش ابن عربى پیروى کردند. هدف اصلى در این شیوه تفسیرى، تطبیق اندیشه هاى عرفان نظرى همچون وحدت وجود با آیات قرآن است.<ref> التفسیر و المفسرون، معرفت، ج ۲، ص ۵۷۷؛ مکتب تفسیر اشارى، ص ۱۷۴. </ref>
  
البته بایستی دقت داشت که صرف ادعای اینکه مفسر در مقام بیان باطن است نمی تواند هر گونه تأویل را صحیح جلوه بدهد و طبعاً برای آن متد و روش خاصی در نظر گرفته شده تا منجر به تفسیر به رأی ممنوع و حرام نشود.
+
تفسیر عرفانى به لحاظ روش و رویکرد تأویلى با برخى مشرب هاى [[فلسفه|فلسفى]] و [[علم کلام|کلامى]] همچون مشرب [[شیعه|شیعى]] وجه اشتراک دارد.<ref> تمدن اسلامى در قرن چهارم، ج ۱، ص ۲۲۷ </ref> از نظر تفکر شیعى، ضرورت تأویل را نمى توان انکار کرد؛ اما مصداق بارز آگاهان به تأویل آیات، بر مبناى روایات صحیح و موثق، [[اهل البیت|اهل بیت]](علیهم السلام) و [[راسخون|راسخان]] در علم اند.
  
علامه طباطبایی می فرماید:«اگر توجه به ظاهر و باطن توأمان بشود و مفسر را از ظاهر آیه غافل نکند و شخص مفسر مدعی آن نشود که غیر از تفسیر اشاری و باطنی آیه تفسیر دیگری ندارد رعایت روش شده است»<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبائی، ج ص 7.</ref> و مرحوم آیت الله معرفت دو قید دیگر می افزاید و آن اینکه 1 قرینه معتبر عقلی یا نقلی داشته باشد. 2 مفهوم و قاعده کلی استخراج شده به نحوی باشد که مورد آیه یکی از مصادیق آن باشد.<ref>تفسیر و مفسران، محمدهادی معرفت، ج 1، ص 28.</ref>
+
در کنار این رویکرد تأویلى، [[محیی الدین ابن عربی|شیخ اکبر]] به نوع دیگرى از تفسیر پایبند است که آن تفسیر اشارى ـ رمزى است. عارفانى چون ابن عربى فهم خود را از قرآن کریم نوعى الهام و معرفتى [[وحی|وحى]] گونه تلقى مى کنند. اگر در تفسیر ابن عربى از روش تفسیر اشارى سخن مى رود دقیقاً همین مفهوم مراد است. ابن عربى تنزیل اصلى قرآن بر [[پیامبر اسلام|پیامبر]] را از سوى [[خداوند]] دانسته، به موازات آن تنزیل فهم آن بر دل مؤمنان نیز به باور او از ناحیه خداوند است. ابن عربى فهمى از قرآن را معتبر مى داند که خداوند بر اهلش ارزانى مى کند. در چنین نگرشى وى از سخن [[بایزید بسطامی|بایزید بسطامى]] که گفته بود «حدثنی قلبى عن إلهى» اثر پذیرفته بود. ابن عربى جریان افاضه الهى را مستمر دانسته، معتقد است فیض الهى و بشارت هاى روحانى هرگز پایان نمى پذیرند.<ref> الفتوحات المکیه، ج ۱، ص ۲۸۰. </ref> ابن عربى ادعا مى کند هرچه بر زبان اهل حقیقت (عارفان و صوفیان) از معانى اشارى قرآن جارى مى شود در واقع شرح مراد خداوند است. به نظر او اینکه اهل باطن معنایى را که از [[آیه|آیه]] ها به دست مى آورند اشارات مى نامند نه [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، براى [[تقیه|تقیه]] است، چون از علماى ظاهرى و فقیهان مى هراسند.
  
در این زمینه امام خمینی می فرماید:مفسران که از علمای شریعت هستند بر ظاهر الفاظ قرآن توقف می کنند ولی اهل تحقیق یا صوفیه این تفسیر ظاهری را قبول می کنند و آن را اصل می دانند ولی نمی گویند تفسیر ظاهری تنها مراد است چون این موجب محدودیت کلام خدا می شود که نامحدود است.<ref>پرواز در ملکوت مشتمل بر آداب الصلوة امام خمینی(ره) ج2، ص 112- 113.</ref>
+
==اعتبار تفسیر عرفانی==
  
پس اگر رعایت این چهار نکته بشود تفسیر روشمندِ عرفانی است والّا مفسر دچار تأویلاتی می شود که مصداق تفسیر به رأی است که نمونه های متعدد آن در فتوحات مکیه قابل مشاهده است.<ref>فتوحات مکیه، محی الدین عربی، ج 1، ص 115.</ref>
+
برخی مفسران علوم رسمی، روش «تفسیر عرفانی» را نوعی «[[تفسیر به رأی]]» می دانند.<ref>تفسیر و مفسران، محمدهادی معرفت، ج۲، ص۳۳۷.</ref> البته برخی صاحب نظران نیز این روش را دارای منشأ شرعی معرفی می کنند. محمدحسین ذهبی در کتاب التفسیر والمفسرون می نویسد: تفسیر اشاری امر جدیدی در بیان معانی قرآن کریم نیست، بلکه این روش یک شیوه شناخته شده و مورد قبول از عصر نزول بر [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله است و قرآن کریم به این روش اشاره دارد و رسول گرامی صلی الله علیه و آله نیز به آن آگاهی داده و به [[صحابی|صحابه]] خود آموخته است.<ref>التفسیر والمفسرون، محمدحسین الذهبی، ج۲، ص۳۵۳.</ref> وی سپس برای مستدل کردن سخن خود به روایاتی که دال بر بطن داشتن قرآن است، استشهاد می کند. عبدالرحمن العک نیز می گوید: «تفسیر اشاری به اشارات مخفی گفته می شود که در آیات [[قرآن کریم]] موجود است و بر اساس عبور از ظواهر قرآن و اخذ به باطن استوار است».<ref name=":۰">اصول التفسیر و قواعده، شیخ خالد عبدالرحمن العک، ص۲۰۹.</ref>
  
آیت الله معرفت بعضی از تفاسیر عرفانی که کمتر دچار انحراف از متد صحیح روش عرفانی شده اند را اینگونه معرفی می کند:1 تفسیر تستری(م 283) 2 تفسیر سلمی(م 412) 3 لطائف الاشارات ابوالقاسم قشیری (م 465) 4 کشف الاسرار و عدة الابرار (میبدی و خواجه عبدالله انصاری) قرن ششم، اما بعضی دیگر دچار لغزش های فاحش هستند.<ref>تفسیر و مفسران، محمدهادی معرفت، ج 2، ص 3</ref>
+
این که قرآن مجید دارای ظهر و بطن است و روایات متعددی به این مطلب تأکید دارد، امری مسلم است. در کتاب «[[الدرة الباهرة (کتاب)|الدرّة الباهرة]]» از [[امام صادق]] علیه السلام روایت شده است: «کتاب الله علی اربعة اشیاء، علی العبارة والاشارة واللطائف والحقایق؛ فالعبارة للعوام والاشارة للخواص واللطائف للاولیاء والحقایق للانبیاء؛<ref>بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۷۵، ص۲۷۸.</ref> کتاب خداوند بر چهار امر استوار است: بر عبارت و اشارت و لطایف و حقایق؛ عبارت های آن برای عموم مردم است و اشارات آن برای افراد خواص است و لطایف قرآن برای اولیاست و حقایق آن برای پیامبران است»؛ و یا فرمایش [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه السلام که فرمود: «و ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لاتفنی عجائبه ولاتنقضی غرائبه ولاتکشف الظلمات الا به؛<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۸.</ref> همانا قرآن دارای ظاهر زیبا و باطنی ژرف است مطالب شگفت انگیز آن تمام نمی شود و اسرار نهفته آن پایان نمی پذیرد و تاریکی ها بدون آن برطرف نخواهد شد» و روایات دیگری که به این مضمون از [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله و [[ائمه اطهار|ائمه]] معصومین علیهم السلام نقل شده است و موجب این شده که اهل عرفان دریافت های خود را از نوع دریافت اشارات و لطایف تلقی کنند که برای عموم مردم قابل درک نیست. چنانکه در مقدمه قیصری آمده است: و چون برای کتاب خداوند ظاهر و باطن و حد و مطلع است... مفهوم اولی که همان ظهر باشد برای عوام است و مفهوماتی که لازمه آن ظاهر است برای خواص می باشد که عوام به آن دسترسی ندارند و حد کتاب برای کاملین از خواص است و مطلع برای برجسته ترین از برگزیدگان خواص مانند بزرگان از اولیاست.<ref>مقدمه قیصری بر تائیه ابن فارض، ر.ک عرفان نظری، سید یحیی یثربی، ص۳۶۸.</ref>
  
 +
البته بایستی دقت داشت که صرف ادعای اینکه مفسر در مقام بیان باطن است، نمی تواند هر گونه [[تأویل]] را صحیح جلوه بدهد و طبعاً برای آن متد و روش خاصی در نظر گرفته شده تا منجر به تفسیر به رأی ممنوع و [[حرام]] نشود.
  
 +
[[علامه طباطبایی]] می فرماید: «اگر توجه به ظاهر و باطن توأمان بشود و مفسر را از ظاهر [[آیه]] غافل نکند و شخص مفسر مدعی آن نشود که غیر از تفسیر اشاری و باطنی، آیه تفسیر دیگری ندارد، رعایت روش شده است».<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبائی، ج۱، ص۷.</ref> و مرحوم آیت الله معرفت دو قید دیگر می افزاید و آن این که: قرینه معتبر عقلی یا نقلی داشته باشد. و دیگر اینکه مفهوم و قاعده کلی استخراج شده به نحوی باشد که مورد آیه یکی از مصادیق آن باشد.<ref>تفسیر و مفسران، محمدهادی معرفت، ج۱، ص ۲۸.</ref>
 +
 +
در این زمینه [[امام خمینی]] می فرماید: مفسران که از علمای [[شریعت]] هستند بر ظاهر الفاظ [[قرآن]] توقف می کنند، ولی اهل تحقیق یا صوفیه این تفسیر ظاهری را قبول می کنند و آن را اصل می دانند ولی نمی گویند تفسیر ظاهری تنها مراد است، چون این موجب محدودیت کلام خدا می شود که نامحدود است.<ref>پرواز در ملکوت مشتمل بر آداب الصلوة امام خمینی، ج۲، ص ۱۱۲-۱۱۳.</ref>
 +
 +
==نمونه تفاسیر عرفانی==
 +
 +
*[[تفسیر التستری (کتاب)|تفسیر التسترى]]، از سهل بن عبدالله تستری (م، ۲۸۳ ق)
 +
*[[حقائق التفسیر (کتاب)|حقائق التفسیر]]، از محمد بن حسین سُلَمی (م، ۴۱۲ ق)
 +
*[[کشف الاسرار و عدة الابرار (کتاب)|کشف الأسرار و عدة الأبرار]]، از [[ابوالفضل رشید الدین میبدى|ابوالفضل رشیدالدین میبدى]] (م، ۵۳۰ ق)
 +
*[[تفسیر ابن عربی (کتاب)|تفسیر ابن عربى]]، منسوب به [[محیی الدین ابن عربی|محیى الدین عربى]] (م، ۶۳۸ ق‌)
 +
 +
فهرست کامل «تفاسیر عرفانی» را می توانید در این صفحه ببینید: «[[فهرست تفاسیر عرفانی]]».
 
==پانویس==  
 
==پانویس==  
 
{{پانویس}}
 
{{پانویس}}
 
+
==منابع==
== منابع ==
+
*"تفسیر عرفانی"، محمدهادی معرفت، [http://marefat.info/home/index.php?option=com_content&view=article&id=4&catid=6&Itemid=12 سایت حفظ و نشر آثار آیت الله معرفت]، بازیابی: ۲۳ شهریور ۱۳۹۲.
 
+
*"آیا تفسیر عرفانی معتبر است؟"، دکتر عبدالله حاجی علی، مجله معارف، آبان ۱۳۸۶، شماره ۵۰.
*تفسیر عرفانی، آیت الله محمد هادی معرفت، [http://marefat.info/home/index.php?option=com_content&view=article&id=4&catid=6&Itemid=12 سایت رسمی حفظ و نشر آثارآیت الله محمد هادی معرفت] تاریخ بازیابی 23 شهریور 1392.
+
*"تفسیر عرفانى"، دائرة المعارف قرآن کریم، محسن قاسم پور، جلد ۸، ص ۲۴۵.
*آیا تفسیر عرفانی معتبر است؟، دکتر عبدالله حاجی علی، مجله معارف - آبان 1386، شماره50.
+
==مطالب مرتبط==
 +
*[[فهرست تفاسیر عرفانی]]
 +
{{تفسیر قرآن}}
 
[[رده:تفسیر قرآن]]
 
[[رده:تفسیر قرآن]]
 +
[[رده:روشهای تفسیر قرآن]]
 +
[[رده:تفسیر عرفانی]]
 +
[[رده:عرفان]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۳ سپتامبر ۲۰۲۲، ساعت ۱۰:۴۲

«تفسیر عرفانى» یا «تفسیر اشاری» بر این مبنا استوار است که قرآن کریم افزون بر ظواهر، داراى بواطنى است که از راه تصور یا از طریق کشف و شهود عرفانى مى توان به آن دست یافت. عارف در تفسیر عرفانى بر مبناى تعالیم عرفانى یا ذوق وجدانى حاصل از شهود باطنى به تأویل ظواهر آیات قرآن مى پردازد. وجه تمایز این نوع تفسیر از دیگر روش هاى تفسیرى، یکى به کار بردن «زبان اشارت» و مصطلحات ویژه اى است که تجربه عرفانى آن را اقتضا مى کند و دیگرى، منبع قرار دادن «کشف و شهود» است که در سایر روش هاى تفسیرى این منبع جایگاهى ندارد.

تعریف تفسیر عرفانی

عرفان، یعنی شناختی که از دریافت های باطنی، بر اثر سیر و سلوک و مجاهدت با نفس بدست می‌آید. عرفان، شعبه ای از فلسفه است که حکمت نظری و عملی را به هم‌آمیخته و راه شناخت و سلوک را از یافته‌های باطنی بدست آورده است و این مسلکی است که از دیرباز به یادگار مانده است.

عبدالرحمن العک می گوید: «تفسیر اشاری (عرفانی) به اشارات مخفی گفته می شود که در آیات قرآن کریم موجود است و بر اساس عبور از ظواهر قرآن و اخذ به باطن استوار است».[۱]

اساساً اهل عرفان برای درک حقایق از جمله حقایق قرآنی، روش بحث و استدلال را کنار گذاشته (نه این که منکر آن باشند) و به روش دریافت‌های باطنی و ذوقی روی آورده‌اند و آیات قرآن کریم را تفسیر و تأویل می‌کنند و تلاشی برای اثبات نظرات خود ندارند و صرفاً آن را به دریافت‌های ذوقی خود مستند می‌کنند، مثلاً محی‌الدین عربی می‌گوید: همان طور که تنزیل اصل قرآن بر پیامبر صلی الله علیه و آله از پیش خداوند بوده، تنزیل فهم قرآن نیز بر قلوب مؤمنان از ناحیه او صورت می‌گیرد.[۲] لذا تفسیر عرفانی مبتنی بر تأویل‌ ظاهر الفاظ‌ قرآن‌ است‌.[۳]

شاخصه‌های تفسیر عرفانی

تفسیر عرفانی، دارای شاخصه‌های زیر است:

۱. تفسیر عرفانی، بر اساس رمز و اشاره بنا نهاده شده است. آنان بیشتر تعابیر قرآن را رمز و اشاره به اسرار نهفته ای می‌دانند، که صرفاً خواص به آن راه دارند و دیگران (عوام) را بدان راهی نیست. و چون اهل عرفان خود را از «خواصّ» می‌دانند، اشارات و رموز قرآن را بر وفق مصطلحات عرفانی خویش تفسیر می‌کنند. آنان هر جمله و عبارتی را که در قرآن مناسب دیده‌اند، طبق مشرب عرفانی خود به تأویل برده و بر همین شیوه تفسیر کرده‌اند و با این روش تمام آیات را رمز و اشاره گرفته و مفاهیم عرفانی خود را بر آن تحمیل کرده‌اند. در صورتی که روایت فوق می‌گوید: قرآن چهارگونه سخن دارد؛ عبارات ظاهری که در سطح و قابل فهم برای همه است. اشارات به برخی از مطالب و مسائل علمی و نظری که دانشمندان آن را درک می‌کنند. نکته ها و ظرافت‌‌ها که عارفان به اسرار حق، به آن پی می‌برند و بالآخره حقایق و اسرار نهفته که آشنایان با وحی و سروش غیبی بر آن واقف می‌گردند.

۲. تفسیر عرفانی از نوع تفسیر باطن است که به تأویل بیشتر می‌ماند تا تفسیر، زیرا با هیچ یک از دلالت‌های لفظی تناسب ندارد و بر قواعد مقرره دلالت الفاظ استوار نمی‌‌باشد و صرفاً با ذوق عرفانی افراد سروکار دارد و نام آن را اشراق درونی می‌گذارند. از این‌ رو تفسیر عرفانی همان تفسیر باطنی است که نزد برخی با عنوان تفسیر صوفی و اهل تأویل یا تفسیر رمزی و اشاری خوانده می شود. این‌ها عناوینی است که از یک چیز حکایت دارند، زیرا ریشه عرفان همان تصوّف است و باطن همان تأویل می‌باشد که با شیوه رمز و اشاره انجام می گیرد. برخی خواسته‌اند‌ میان این عناوین، تفاوتی قائل شوند ولی در بیان مصادیق هر یک جدای از دیگری وامانده‌اند.

۳. تفسیر عرفانی چون بر پایه تأویل استوار است و تأویل نزد این گروه فاقد ضابطه مشخصی است، صرفاً بر وفق مقتضای ذوق و سلیقه افراد مبتنی می‌باشد. آنان منشأ این ذوق و سلیقه را اشراقات نفسانی می‌پندارند. لذا بر حسب اختلاف ذوق‌ها و سلیقه‌ها، تفاسیر این گروه با هم متفاوت است و هر یک نغمه ای سر می‌دهند که با آهنگ دیگران دمساز نیست.

انواع تفسیر عرفانى

از آنجا که عرفان به دو نوع نظرى و عملى قسمت مى شود، تفسیر پژوهانى چون ذهبى، «تفسیر عرفانى» را به دو نوع تفسیر فیضى ـ اشارى (عرفان عملى) و تفسیر مبتنى بر عرفان نظرى، تقسیم کرده اند[۴]؛ اما از نظر آیة الله معرفت، این تقسیم صحیح نیست، زیرا تفاوت این دو نوع تفسیر تنها به شدت و ضعف تأویلات آن هاست نه چیز دیگر.[۵]

عارفان، در تفسیر فیضى ـ اشارى، آیات قرآنى را بر معنایى مغایر با مفاهیم ظاهرى و به مقتضاى اشارات پنهانى و رمزى تأویل مى کنند. در اغلب موارد، تفسیر بر اساس این روش تلاشى است براى جمع بین ظاهر و باطن یا شریعت و حقیقت. اگر تأویل قرآن در شیوه تفسیرى فیضى ـ اشارى با ظاهر کتاب و سنت مخالفت نداشته باشد، پسندیده است.[۶] از همین روست که زرقانى براى تفسیر اشارى شرایطى قائل است.[۷] ذهبى اساس این شیوه تفسیرى را مجاهدت و ریاضت نفسانى عارفان دانسته که محصول آن کشف و شهود عرفانى است و نیل به معانى باطنى قرآن از رهگذر همین کشف یا شهود پدید مى آید.[۸]

تفسیر مبتنى بر عرفان نظرى، تحت تأثیر مکتب و آثار عرفانى ابن عربى (م، ۶۳۸ ق.) به ویژه آموزه وحدت وجود پدید آمد. صدرالدین قونوى (م، ۶۷۳ ق.) شاگرد ابن عربى، و عبدالرزاق کاشانى (م، ۷۳۰ ق.) در تفسیر قرآن از روش ابن عربى پیروى کردند. هدف اصلى در این شیوه تفسیرى، تطبیق اندیشه هاى عرفان نظرى همچون وحدت وجود با آیات قرآن است.[۹]

تفسیر عرفانى به لحاظ روش و رویکرد تأویلى با برخى مشرب هاى فلسفى و کلامى همچون مشرب شیعى وجه اشتراک دارد.[۱۰] از نظر تفکر شیعى، ضرورت تأویل را نمى توان انکار کرد؛ اما مصداق بارز آگاهان به تأویل آیات، بر مبناى روایات صحیح و موثق، اهل بیت(علیهم السلام) و راسخان در علم اند.

در کنار این رویکرد تأویلى، شیخ اکبر به نوع دیگرى از تفسیر پایبند است که آن تفسیر اشارى ـ رمزى است. عارفانى چون ابن عربى فهم خود را از قرآن کریم نوعى الهام و معرفتى وحى گونه تلقى مى کنند. اگر در تفسیر ابن عربى از روش تفسیر اشارى سخن مى رود دقیقاً همین مفهوم مراد است. ابن عربى تنزیل اصلى قرآن بر پیامبر را از سوى خداوند دانسته، به موازات آن تنزیل فهم آن بر دل مؤمنان نیز به باور او از ناحیه خداوند است. ابن عربى فهمى از قرآن را معتبر مى داند که خداوند بر اهلش ارزانى مى کند. در چنین نگرشى وى از سخن بایزید بسطامى که گفته بود «حدثنی قلبى عن إلهى» اثر پذیرفته بود. ابن عربى جریان افاضه الهى را مستمر دانسته، معتقد است فیض الهى و بشارت هاى روحانى هرگز پایان نمى پذیرند.[۱۱] ابن عربى ادعا مى کند هرچه بر زبان اهل حقیقت (عارفان و صوفیان) از معانى اشارى قرآن جارى مى شود در واقع شرح مراد خداوند است. به نظر او اینکه اهل باطن معنایى را که از آیه ها به دست مى آورند اشارات مى نامند نه تفسیر، براى تقیه است، چون از علماى ظاهرى و فقیهان مى هراسند.

اعتبار تفسیر عرفانی

برخی مفسران علوم رسمی، روش «تفسیر عرفانی» را نوعی «تفسیر به رأی» می دانند.[۱۲] البته برخی صاحب نظران نیز این روش را دارای منشأ شرعی معرفی می کنند. محمدحسین ذهبی در کتاب التفسیر والمفسرون می نویسد: تفسیر اشاری امر جدیدی در بیان معانی قرآن کریم نیست، بلکه این روش یک شیوه شناخته شده و مورد قبول از عصر نزول بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و قرآن کریم به این روش اشاره دارد و رسول گرامی صلی الله علیه و آله نیز به آن آگاهی داده و به صحابه خود آموخته است.[۱۳] وی سپس برای مستدل کردن سخن خود به روایاتی که دال بر بطن داشتن قرآن است، استشهاد می کند. عبدالرحمن العک نیز می گوید: «تفسیر اشاری به اشارات مخفی گفته می شود که در آیات قرآن کریم موجود است و بر اساس عبور از ظواهر قرآن و اخذ به باطن استوار است».[۱]

این که قرآن مجید دارای ظهر و بطن است و روایات متعددی به این مطلب تأکید دارد، امری مسلم است. در کتاب «الدرّة الباهرة» از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «کتاب الله علی اربعة اشیاء، علی العبارة والاشارة واللطائف والحقایق؛ فالعبارة للعوام والاشارة للخواص واللطائف للاولیاء والحقایق للانبیاء؛[۱۴] کتاب خداوند بر چهار امر استوار است: بر عبارت و اشارت و لطایف و حقایق؛ عبارت های آن برای عموم مردم است و اشارات آن برای افراد خواص است و لطایف قرآن برای اولیاست و حقایق آن برای پیامبران است»؛ و یا فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام که فرمود: «و ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لاتفنی عجائبه ولاتنقضی غرائبه ولاتکشف الظلمات الا به؛[۱۵] همانا قرآن دارای ظاهر زیبا و باطنی ژرف است مطالب شگفت انگیز آن تمام نمی شود و اسرار نهفته آن پایان نمی پذیرد و تاریکی ها بدون آن برطرف نخواهد شد» و روایات دیگری که به این مضمون از رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده است و موجب این شده که اهل عرفان دریافت های خود را از نوع دریافت اشارات و لطایف تلقی کنند که برای عموم مردم قابل درک نیست. چنانکه در مقدمه قیصری آمده است: و چون برای کتاب خداوند ظاهر و باطن و حد و مطلع است... مفهوم اولی که همان ظهر باشد برای عوام است و مفهوماتی که لازمه آن ظاهر است برای خواص می باشد که عوام به آن دسترسی ندارند و حد کتاب برای کاملین از خواص است و مطلع برای برجسته ترین از برگزیدگان خواص مانند بزرگان از اولیاست.[۱۶]

البته بایستی دقت داشت که صرف ادعای اینکه مفسر در مقام بیان باطن است، نمی تواند هر گونه تأویل را صحیح جلوه بدهد و طبعاً برای آن متد و روش خاصی در نظر گرفته شده تا منجر به تفسیر به رأی ممنوع و حرام نشود.

علامه طباطبایی می فرماید: «اگر توجه به ظاهر و باطن توأمان بشود و مفسر را از ظاهر آیه غافل نکند و شخص مفسر مدعی آن نشود که غیر از تفسیر اشاری و باطنی، آیه تفسیر دیگری ندارد، رعایت روش شده است».[۱۷] و مرحوم آیت الله معرفت دو قید دیگر می افزاید و آن این که: قرینه معتبر عقلی یا نقلی داشته باشد. و دیگر اینکه مفهوم و قاعده کلی استخراج شده به نحوی باشد که مورد آیه یکی از مصادیق آن باشد.[۱۸]

در این زمینه امام خمینی می فرماید: مفسران که از علمای شریعت هستند بر ظاهر الفاظ قرآن توقف می کنند، ولی اهل تحقیق یا صوفیه این تفسیر ظاهری را قبول می کنند و آن را اصل می دانند ولی نمی گویند تفسیر ظاهری تنها مراد است، چون این موجب محدودیت کلام خدا می شود که نامحدود است.[۱۹]

نمونه تفاسیر عرفانی

فهرست کامل «تفاسیر عرفانی» را می توانید در این صفحه ببینید: «فهرست تفاسیر عرفانی».

پانویس

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ اصول التفسیر و قواعده، شیخ خالد عبدالرحمن العک، ص۲۰۹.
  2. الفتوحات المکیه، محی الدین ابن عربی، ج۱، ص۲۷۹.
  3. سلیمان‌ آتش‌، مکتب‌ تفسیر اشاری، ترجمه توفیق‌ ه سبحانی، تهران‌ ۱۳۸۱ش‌.
  4. التفسیر والمفسرون، ذهبى، ج ۲، ص ۳۵۲
  5. التفسیر والمفسرون، معرفت، ج ۲، ص ۵۳۸ - ۵۳۹.
  6. سرّ نى، ج ۱، ص ۳۴۸
  7. مناهل العرفان، ج ۲، ص ۸۹.
  8. التفسیر و المفسرون، ذهبى، ج ۲، ص ۳۸۱ - ۳۸۲.
  9. التفسیر و المفسرون، معرفت، ج ۲، ص ۵۷۷؛ مکتب تفسیر اشارى، ص ۱۷۴.
  10. تمدن اسلامى در قرن چهارم، ج ۱، ص ۲۲۷
  11. الفتوحات المکیه، ج ۱، ص ۲۸۰.
  12. تفسیر و مفسران، محمدهادی معرفت، ج۲، ص۳۳۷.
  13. التفسیر والمفسرون، محمدحسین الذهبی، ج۲، ص۳۵۳.
  14. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۷۵، ص۲۷۸.
  15. نهج البلاغه، خطبه ۱۸.
  16. مقدمه قیصری بر تائیه ابن فارض، ر.ک عرفان نظری، سید یحیی یثربی، ص۳۶۸.
  17. المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبائی، ج۱، ص۷.
  18. تفسیر و مفسران، محمدهادی معرفت، ج۱، ص ۲۸.
  19. پرواز در ملکوت مشتمل بر آداب الصلوة امام خمینی، ج۲، ص ۱۱۲-۱۱۳.

منابع

  • "تفسیر عرفانی"، محمدهادی معرفت، سایت حفظ و نشر آثار آیت الله معرفت، بازیابی: ۲۳ شهریور ۱۳۹۲.
  • "آیا تفسیر عرفانی معتبر است؟"، دکتر عبدالله حاجی علی، مجله معارف، آبان ۱۳۸۶، شماره ۵۰.
  • "تفسیر عرفانى"، دائرة المعارف قرآن کریم، محسن قاسم پور، جلد ۸، ص ۲۴۵.

مطالب مرتبط

***
تفسیر قرآن
درباره تفسیر قرآن: تفسیر قرآن -تاریخ تفسیر - روشهای تفسیری قرآن
اصطلاحات: اسباب نزول -اسرائیلیات -سیاق آیات
شاخه های تفسیر قرآن:

تفسیر روایی (تفاسیر روایی) • تفسیر اجتهادی (تفاسیر اجتهادی) • تفسیر فقهی ( تفاسیر فقهی) • تفسیر ادبی ( تفاسیر ادبی) • تفسیر تربیتی ( تفاسیر تربیتی) • تفسیر كلامی ( تفاسیر كلامی) • تفسیر فلسفی ( تفاسیر فلسفی ) • تفسیر عرفانی (تفاسیر عرفانی ) • تفسیر علمی (تفاسیر علمی)

روشهای تفسیری قرآن:
تفاسیر به تفکیک مذهب مولف: