جوانی تا بعثت پیامبر (ص): تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(۳ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}
 
{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}
  
−
گرچه در ترتیب حوادث مهم دوران جوانی [[رسول‌ خدا]] صلی الله علیه و آله تا بعثت، کم و بیش بین مورخان اختلاف است؛ اما من حیث مجموع، همگی در این که این موارد، عمده‌ترین حوادث دوران جوانی تا بعثت حضرت را تشکیل می‌دهند، اتفاق نظر دارند. این حوادث با در نظر گرفتن ترتیب و فاصله تاریخی آنها، عبارتند از:
+
گرچه در ترتیب حوادث مهم دوران جوانی [[رسول‌ خدا]] صلی الله علیه وآله تا [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]]، بین مورخان اختلاف است؛ اما در اینکه این موارد، عمده‌ترین حوادث دوران جوانی تا بعثت آن حضرت را تشکیل می‌دهند، اتفاق نظر دارند. این حوادث با در نظر گرفتن ترتیب و فاصله تاریخی آنها، در این مقاله ذکر شده است.
  
 
==سفر اول به شام==
 
==سفر اول به شام==
−
{{شناختنامه رسول خدا (ص)}}
 
−
رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله دوازده<ref>ابن سعد؛ طبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1990. ج1، ص97 و ابن جوزی؛ المنتظم، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء و مصطفی عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1992، ج2، ص292.</ref> یا سیزده ساله<ref>مسعودی؛ التنبیه والاشراف، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارالصاوی بی تا، ص197.</ref> بودند که همراه عموی خود، ابوطالب با کاروانی از قریش که هر ساله برای تجارت به شام می‌رفت، رهسپار شام شد؛ این سفر در دهم [[ربیع‌ الاول]] سال سیزدهم واقعه فیل، اتفاق افتاد.<ref>مقریزی، احمد بن علی؛ امتاع الاسماع، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1999، ج1، ص15.</ref> چون کاروان به بصری رسید، راهبی بحیری نام، از دانایان کیش مسیحی، از روی آثار و علائم، [[رسول‌ خدا]] صلی الله علیه و آله را شناخت و از نبوت او خبر داد<ref>ابن اسحاق؛ السیرة النبویه، قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، 1410، چاپ اول، ص74 و ابن هشام؛ السیرة النبویه، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شبلی، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ص181 و طبری؛ تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالترات، چاپ دوم، 1967، ج2، ص278.</ref> و ابوطالب را از کید یهود، نسبت به شناسایی و قتل او ترساند و به مراقبت و نگهداری از او سفارش کرد؛<ref>  همان‌ها و طبقات الکبری، پیشین، ص97.</ref> البته در این باره بحث‌ها و نظرات گوناگونی وجود دارد که سید‌ جعفر مرتضی‌ عاملی در کتاب خود الصحیح من سیرة النبی الاعظم به تعدادی از آنها اشاره کرده است.<ref>عاملی، جعفر مرتضی؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، بیروت، دارالهادی – دارالسیره، چهارم، 1415، ج2، ص94-95.</ref>
 
  
−
==حلف الفضول==
+
[[حضرت محمد]] صلی الله علیه و آله دوازده<ref>ابن سعد؛ طبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰. ج۱، ص۹۷ و ابن جوزی؛ المنتظم، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۲، ج۲، ص۲۹۲.</ref> یا سیزده ساله<ref>مسعودی؛ التنبیه والاشراف، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارالصاوی، ص۱۹۷.</ref> بودند که همراه عموی خود، [[ابوطالب|حضرت ابوطالب]] با کاروانی از [[قریش]] که هر ساله برای تجارت به [[شام]] می‌رفت، رهسپار شام شد؛ این سفر در دهم [[ربیع‌ الاول]] سال سیزدهم [[عام الفیل]]، اتفاق افتاد.<ref>مقریزی، احمد بن علی؛ امتاع الاسماع، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۹، ج۱، ص۱۵.</ref> چون کاروان به بُصری رسید، [[بحیرای راهب|بُحیرای راهب]] که از دانایان کیش [[مسیحیت|مسیحی]] بود، از روی آثار و علائم، [[رسول‌ خدا]] صلی الله علیه و آله را شناخت و از [[نبوت]] او خبر داد<ref>ابن اسحاق؛ السیرة النبویه، قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، ۱۴۱۰، چاپ اول، ص۷۴ و ابن هشام؛ السیرة النبویه، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شبلی، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ص۱۸۱ و طبری؛ تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالترات، چاپ دوم، ۱۹۶۷، ج۲، ص۲۷۸.</ref> و ابوطالب را از [[کید]] [[یهود]]، نسبت به شناسایی و قتل او ترساند و به مراقبت و نگهداری از او سفارش کرد.<ref>  همان‌ها و طبقات الکبری، پیشین، ص۹۷.</ref>
  
−
پس از بازگشت، قریش از جنگ فجار که در ماه [[شوال]] به انجام رسید، در ماه [[ذی‌ القعده]] همان سال،<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص103 و مسعودی؛ مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، قم، دلر الهجره، چاپ دوم، 1409، ص270.</ref> پیمانی با نام حلف‌الفضول بین بنی‌هاشم و بنی‌مطلب بن عبدمناف و بنی‌زهره بن کلاب و بنی‌تمیم بن مره و بنی‌حارث بن فهر در خانه عبدالله بن جدعان تمیمی، منعقد شد.<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص103 و مروج الذهب، پیشین، ص271 و یعقوبی؛ تاریخ یعقوبی، بیروت، دارالصادر، چاپ دوم، 1988، ص18.</ref> آنان پیمان بستند که تا دریایی هست که پشمی را خیس می‌کند، همواره مظلوم را برای رسیدن به حق یاری دهند و در امور زندگی با آنها مواسات کنند.<ref>همان.</ref>
+
البته در این باره بحث‌ها و نظرات گوناگونی وجود دارد که [[سید جعفر مرتضی عاملی|سید‌ جعفر مرتضی‌ عاملی]] در کتاب خود «[[الصحیح من سیرة النبی الاعظم (کتاب)|الصحیح من سیرة النبی الاعظم]]» به تعدادی از آنها اشاره کرده است.<ref>عاملی، جعفر مرتضی؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، بیروت، دارالهادی – دارالسیره، چهارم، ۱۴۱۵، ج۲، ص۹۴-۹۵.</ref>
  
−
سبب این پیمان این بود که مردی از بنی‌زبد، از یمن به [[مکه]] آمد و کالایی به عاص بن وائل سهمی فروخته بود، عاص در پرداخت آن تعلل می‌کرد به نحوی که مرد مأیوس شد، آن مرد به قریش پناهنده شد و از آنان یاری خواست؛ اما کسی حق او را نگرفت؛ ناچار، هنگامی که قریش در اطراف کعبه در انجمن‌های خویش بودند، بالای کوه ابوقبیس رفته و شکایت خود را ضمن شعری اعلام نمود.<ref>مروج الذهب، پیشین، ص271 و یعقوبی، پیشین، ص18.</ref>
+
==حلف الفضول==
−
 
 
−
عده‌ای از قریشیان از این واقعه شرمنده شده به فکر چاره افتادند. اول کسی که در این کار پیش قدم شد، زبیر بن عبدالمطلب بود.<ref>مروج الذهب، پیشین، ص271.</ref> او طوائف قریش را در دارالندوه فراهم ساخت و از آنجا به خانه عبدالله بن جدعان رفتند و آنجا پیمان بستند که برای یاری هر ستمدیده و گرفتن حق وی همداستان باشند و اجازه ندهند که در [[مکه]] بر احدی ستم شود، قریش این پیمان را حلف‌الفضول نامید.
 
−
 
 
−
در علت این نامگذاری، دو مطلب عنوان شده:
 
−
 
 
−
1. از آنجا که میان قریش، پیمان‌های بسیاری بر اساس دفاع و توانمندی هر چه بیشتر این قبیله، بسته می‌شد؛ همچون مطیبون که در آن قبایل قریش هم‌پیمان شدند که «تا کوه حراء و کوه شبیر، باقی است و تا دریایی است که پشمی را خیس کند، کعبه را وانگذارند»، از این رو قریش این پیمان را پیمان زائدی دانسته و به آن حلف الفضول اطلاق کردند.<ref>تاریخ یعقوبی، پیشین، ص18.</ref>
 
  
−
2. گفته شده که در گذشته دور، گروهی از قبیله جرهم و قطورا به نام‌های فضیل بن حارث و فضیل بن وداعه و مفضل بن فضاله، هم ‌قسم شدند که تا ستمگری در [[مکه]] است در شهر اقامت نکنند. از این رو، به واسطه وجود این سه نفر فضل در این پیمان به این نام، معروف شده است؛<ref>همان والمنتظم، پیشین، ص310 و ابن اثیر؛ الکامل فی التار یخ، بیروت، دار صادر دار بیروت، 1965، ج2، ص41.</ref> اما این پیمان، میان قریش منسوخ شده جز نام چیزی از آن باقی نمانده بود، پس قریش برای تجدید آن یکدیگر را فراخوانده و در خانه عبدالله بن جدعان که از سن و سال بیشتری، نسبت به دیگران برخوردار بود، جمع شده و دوباره پیمان بستند و سوگند یاد کردند.<ref>الکامل فی التاریخ، پیشین، ص41.</ref>
+
پس از بازگشت [[قریش]] از [[جنگ های فجار در تاریخ عرب|جنگ فجار]] که در ماه [[شوال]] به انجام رسید، در ماه [[ذی‌ القعده]] همان سال،<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۳ و مسعودی؛ مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، قم، دلر الهجره، چاپ دوم، ۱۴۰۹، ص۲۷۰.</ref> پیمانی با نام [[حلف الفضول|حلف‌الفضول]] بین [[بنی هاشم|بنی‌هاشم]] و بنی‌مطلب بن [[عبدمناف]] و بنی‌زهره بن کلاب و [[بنی تمیم|بنی‌تمیم]] بن مره و بنی‌حارث بن فهر در خانه عبدالله بن جدعان تمیمی، منعقد شد.<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۳ و مروج الذهب، پیشین، ص۲۷۱ و یعقوبی؛ تاریخ یعقوبی، بیروت، دارالصادر، چاپ دوم، ۱۹۸۸، ص۱۸.</ref> آنان پیمان بستند که تا دریایی هست که پشمی را خیس می‌کند، همواره مظلوم را برای رسیدن به حق یاری دهند و در امور زندگی با آنها مواسات کنند.<ref>همان.</ref>
  
−
حضرت بیست ساله<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص103 و تاریخ یعقوبی، پیشین، ص18.</ref> و به قول یعقوبی از بیست سال گذشته بود<ref>تاریخ یعقوبی، پیشین، ص17.</ref> که در حلف‌الفضول شرکت کرد. از رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که پس از بعثت و هجرت به [[مدینه]]، فرمودند: «لقد شهدت خلفا فی دار عبدالله بن جدعان لو دعیت إلی مثله لأجبت و ما زاده الإسلام إلا تشدیدا» در سرای عبدالله بن جدعان، در پیمانی حضور یافتم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت می‌شدم، اجابت می‌کردم و اسلام جز استحکام، چیزی بر آن نیفزوده است.»<ref>التنبیه والاشراف، پیشین، ص180.</ref>
+
سبب این پیمان این بود که مردی از بنی‌زبد، از [[یمن]] به [[مکه]] آمد و کالایی به [[عاص بن وائل|عاص بن وائل سهمی]] فروخته بود، عاص در پرداخت آن تعلل می‌کرد، به نحوی که مرد مأیوس شد. سپس آن مرد به [[قریش]] پناهنده شد و از آنان یاری خواست؛ اما کسی حق او را نگرفت؛ ناچار، هنگامی که قریش در اطراف [[کعبه]] در انجمن‌های خویش بودند، بالای [[کوه ابوقبیس]] رفته و شکایت خود را ضمن شعری اعلام نمود.<ref>مروج الذهب، پیشین، ص۲۷۱ و یعقوبی، پیشین، ص۱۸.</ref> عده‌ای از قریشیان از این واقعه شرمنده شده به فکر چاره افتادند. اول کسی که در این کار پیش قدم شد، زبیر بن [[عبدالمطلب]] بود.<ref>مروج الذهب، پیشین، ص۲۷۱.</ref> او طوائف قریش را در [[دارالندوه]] فراهم ساخت و از آنجا به خانه عبدالله بن جدعان رفتند و آنجا پیمان بستند که برای یاری هر ستمدیده و گرفتن حق وی همداستان باشند و اجازه ندهند که در [[مکه]] بر احدی ستم شود. قریش این پیمان را «حلف‌الفضول» نامید.
  
−
==شغل پیامبر صلی الله علیه و آله==
+
[[پیامبر اسلام|حضرت محمد]] صلی الله علیه و آله بیست ساله<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۳ و تاریخ یعقوبی، پیشین، ص۱۸.</ref> -و یا به قول [[ابن واضح یعقوبی|یعقوبی]] از بیست سال گذشته-<ref>تاریخ یعقوبی، پیشین، ص۱۷.</ref> بود که در حلف‌الفضول شرکت کرد. از رسول‌ خدا روایت شده است که پس از [[بعثت]] و هجرت به [[مدینه]]، فرمودند: «لقد شهدتُ حلفا فی دار عبدالله بن جدعان لو دعیتُ إلی مثله لأجبتُ و ما زاده الإسلام إلا تشدیدا»؛ در سرای عبدالله بن جدعان، در پیمانی حضور یافتم که اگر در [[اسلام]] هم به مانند آن دعوت می‌شدم، اجابت می‌کردم و اسلام جز استحکام، چیزی بر آن نیفزوده است.»<ref>التنبیه والاشراف، پیشین، ص۱۸۰.</ref>
  
−
رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله دوران نوجوانی را در منزل عموی خویش، ابوطالب گذراندند و ضمن کمک به ایشان در امور تجاری نیز اشتغال می‌ورزیدند؛ گفته شده حضرت با سائب بن ابی‌السائب شریک تجاری بوده و با هم به تجارت می‌پرداختند.<ref>سمهودی، نورالدین؛ الوفا باحوال المصطفی، تصحیح محمد زهر النجار، ریاض، سعیدیه، ج1، ص234 و امتاع الاسماع، پیشین، ج1، ص16.</ref>
+
==شغل پیامبر اکرم==
  
−
==چوپانی پیامبر صلی الله علیه و آله==
+
[[رسول‌ خدا]] صلی الله علیه و آله دوران نوجوانی را در منزل عموی خویش، [[ابوطالب]] گذراندند و ضمن کمک به ایشان، در امور تجاری نیز اشتغال می‌ورزیدند؛ گفته شده آن حضرت با سائب بن ابی‌السائب شریک تجاری بوده و با هم به تجارت می‌پرداختند.<ref>سمهودی، نورالدین؛ الوفا باحوال المصطفی، تصحیح محمد زهر النجار، ریاض، سعیدیه، ج۱، ص۲۳۴ و امتاع الاسماع، پیشین، ج۱، ص۱۶.</ref>
  
−
از ائمه معصومین علیهم السلام نقل نشده که حضرت چوپانی کرده باشند؛ مگر روایتی را که [[شیخ صدوق]] در علل‌الشرایع نقل کرده‌اند؛ ایشان از [[امام صادق]] علیه السلام روایت کردند که: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد؛ مگر آن که مدتی او را به چوپانی مشغول کرد تا رفتار با مردم را بیاموزد».<ref>شیخ صدوق؛ علل الشرایع، قم، مکتبة الداوری، ج1، ص32.</ref>
+
از [[ائمه اطهار|ائمه معصومین]] علیهم السلام نقل نشده که حضرت رسول چوپانی کرده باشند؛ مگر روایتی را که [[شیخ صدوق]] در «[[علل الشرائع (کتاب)|علل‌الشرایع]]» نقل کرده‌ است؛ ایشان از [[امام صادق]] علیه السلام روایت می کند: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد؛ مگر آن که مدتی او را به چوپانی مشغول کرد تا رفتار با مردم را بیاموزد».<ref>شیخ صدوق؛ علل الشرایع، قم، مکتبة الداوری، ج۱، ص۳۲.</ref>
  
−
از اهل سنت نیز روایتی مشابه این روایت نقل گردیده، افزون بر آن نقل کرده‌اند که اصحابشان گفتند: آیا تو هم چوپانی کرده‌ای؟ فرمودند: «بله، گوسفندان اهل [[مکه]] را می‌چرانیدم».<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص101 والوفا باحوال المصطفی، پیشین، ص233.</ref> سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب خود الصحیح من سیرة النبی الاعظم در این گزارش به شدت تشکیک کرده و برایش معارضاتی را برشمردند.<ref>همان، ص101.</ref>
+
از [[اهل سنت]] نیز روایتی مشابه روایت فوق نقل گردیده است. افزون بر آن، نقل کرده‌اند که [[صحابه|اصحاب]] از پیامبر پرسیدند: آیا تو هم چوپانی کرده‌ای؟ فرمودند: «أنا ارعی غنم أهلی»؛ بله، گوسفندان اهل [[مکه]] را می‌چرانیدم.<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۱؛ الوفا باحوال المصطفی، پیشین، ص۲۳۳.</ref> [[سید جعفر مرتضی عاملی|سید‌ جعفر مرتضی‌ عاملی]] در این گزارش به شدت تشکیک کرده و برایش معارضاتی را برشمرده است.<ref>الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ص۱۰۱.</ref>
  
−
با این حال شبانی حضرت قابل انکار نیست گویا چوپانی ایشان همان گونه که به روایت ابن سعد، خود حضرت فرموده: «أنا ارعی غنم أهلی».<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص101.</ref> محدود و برای خاندان خود بوده است.
+
با این حال، شبانی حضرت قابل انکار نیست، گویا چوپانی ایشان همان گونه که به روایت [[محمد بن سعد کاتب واقدی|ابن سعد]]، خود حضرت فرموده: «أنا ارعی غنم أهلی»،<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۱.</ref> محدود و برای خاندان خود بوده است.
  
−
==محمد امین صلی الله علیه و آله==
+
==محمد امین==
  
−
حضرت 25 ساله بودند، در حالی که در تمام قریش مردی خوش خلق‌تر، محترم‌تر، بردبارتر، راستگوتر، امانت‌دارتر، نرم‌خوتر، کریم‌تر، دلسوزتر، نیکوکارتر، متعهدتر، باوفاتر و درستکارتر از او وجود نداشت.<ref>سیره ابن اسحاق، پیشین، ص78 و سیره ابن هشام، پیشین، ص183 و ابن کثیر؛ البدایه والنهایه، بیروت، دارالفکر، 1986، ج2، ص287 و...</ref>
+
[[حضرت محمد]] (صلی الله علیه و آله) ۲۵ ساله بودند، در حالی که در تمام [[قریش]] مردی خوش خلق‌تر، محترم‌تر، بردبارتر، راستگوتر، امانت‌دارتر، نرم‌خوتر، کریم‌تر، دلسوزتر، نیکوکارتر، متعهدتر، باوفاتر و درستکارتر از او وجود نداشت.<ref>سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۷۸ و سیره ابن هشام، پیشین، ص۱۸۳ و ابن کثیر؛ البدایه والنهایه، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۶، ج۲، ص۲۸۷ و...</ref>
  
−
مردم [[مکه]] به جهت صفات شایسته و خصال پسندیده‌اش، او را امین می‌گفتند؛<ref>همان ها و طبقات الکبری، پیشین، ج3، ص124.</ref> از این‌رو اموال و دارایی‌های خود را نزدش به امانت می‌گذاشتند و این کار را پس از [[نبوت]] آن حضرت هم، ادامه می‌دادند؛ بعد هجرت به علی علیه السلام دستور دادند که در مکه بماند و ودایع مردم را به آنها پس بدهد.<ref>طبقات الکبری، پیشین، ج3، ص15 و شیخ طوسی؛ امالی، قم، دلر الثقافه، 1414، ص468 و انساب الاشراف، پیشین، ج1، ص261.</ref>  
+
مردم [[مکه]] به جهت صفات شایسته و خصال پسندیده‌اش، او را «امین» می‌گفتند؛<ref>همان ها و طبقات الکبری، پیشین، ج۳، ص۱۲۴.</ref> از این‌رو اموال و دارایی‌های خود را نزدش به [[امانت]] می‌گذاشتند و این کار را پس از [[نبوت]] آن حضرت هم ادامه می‌دادند. پیامبر بعد از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت]]، به [[حضرت علی]] علیه السلام دستور دادند که در مکه بماند و ودایع مردم را به آنها پس بدهد.<ref>طبقات الکبری، پیشین، ج۳، ص۱۵ و شیخ طوسی؛ امالی، قم، دلر الثقافه، ۱۴۱۴، ص۴۶۸ و انساب الاشراف، پیشین، ج۱، ص۲۶۱.</ref>  
  
 
==سفر دوم به شام==
 
==سفر دوم به شام==
  
−
خدیجه سلام الله علیه دختر خویلد، زنی تاجرپیشه و شرافتمند و ثروتمند بود، او مردان را برای بازرگانی اجیر می‌کرد و سرمایه‌ای از مال خود را برای تجارت در اختیارشان می‌گذاشت.<ref>سیره ابن هشام، پیشین، ص81 و زرکلی، خیرالدین؛ الاعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ هشتم، 1986، ج2، ص302.</ref> او چون از راستگویی و امانتداری و مکارم اخلاق [[رسول‌ خدا]] صلی الله علیه و آله خبر یافت، کس نزد وی فرستاد و به او پیشنهاد کرد که با سرمایه او، همراه غلام وی مسیره برای تجارت، رهسپار شام شود؛<ref>همان.</ref>  
+
[[حضرت خدیجه]] علیها السلام دختر خویلد، زنی تاجرپیشه و شرافتمند و ثروتمند بود، او مردان را برای بازرگانی اجیر می‌کرد و سرمایه‌ای از مال خود را برای تجارت در اختیارشان می‌گذاشت.<ref>سیره ابن هشام، پیشین، ص۸۱ و زرکلی، خیرالدین؛ الاعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ هشتم، ۱۹۸۶، ج۲، ص۳۰۲.</ref> او چون از [[راستگویی]] و [[امانت داری|امانتداری]] و مکارم اخلاق [[رسول‌ خدا]] صلی الله علیه و آله خبر یافت، کسی را نزد وی فرستاد و به او پیشنهاد کرد که با سرمایه او، همراه غلام وی مسیره برای تجارت، رهسپار [[شام]] شود؛<ref>همان.</ref> رسول‌ خدا پذیرفت و با مسیره رهسپار شام شد؛ این سفر، چهار سال و نه ماه و شش روز پس از [[جنگ های فجار در تاریخ عرب|جنگ فجار]] چهارم، روی داد.<ref>مروج الذهب، پیشین، ص۲۷۱.</ref> حضرت رسول چون به بُصری رسیدند، نسطور راهب وی را دید و مسیره را به پیامبری او مژده داد.<ref>سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۸۱ و طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۴ و سیره ابن هشام، پیشین، ص۱۸۸.</ref>
−
 
 
−
رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله پذیرفت و با مسیره رهسپار شام شد؛ این سفر، چهار سال و نه ماه و شش روز پس از فجار چهارم، روی داد.<ref>مروج الذهب، پیشین، ص271.</ref> حضرت چون به بصری رسیدند، نسطور راهب وی را دید و مسیره را به پیامبری او مژده داد.<ref>سیره ابن اسحاق، پیشین، ص81 و طبقات الکبری، پیشین، ص104 و سیره ابن هشام، پیشین، ص188.</ref>
 
  
−
بعد از بازگشت به مکه او این خبر و نیز کراماتی را که خود از حضرت در این سفر مشاهده کرده بود به اطلاع خدیجه سلام الله علیها رساند.<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص104 و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص81.</ref>
+
بعد از بازگشت به [[مکه]]، او این خبر و نیز کراماتی را که خود از [[حضرت محمد]] صلی الله علیه و آله در این سفر مشاهده کرده بود به اطلاع خدیجه سلام الله علیها رساند.<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۴ و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۸۱.</ref>
  
−
==ازدواج با خدیجه سلام الله علیها==
+
==ازدواج با حضرت خدیجه==
  
−
بعد از گزارش مسیره، خدیجه در ازدواج با حضرت رغبت نمود؛ خدیجه زنی خردمند و دوراندیش بود، او شریف‌ترین و ثروتمندترین زنان قریش بود و در جاهلیت، طاهره خوانده می‌شد.<ref>شافعی، ابوالفرج؛ سیره حلبیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، 1427، ج1، ص199 و ذهبی؛ سیر اعلام النبلاء، تحقیق شعیب الأرنؤوط، بیروت، الرساله، چلپ نهم، 1993، ج2، ص111.</ref>
+
بعد از گزارش مسیره، [[خدیجه کبری|حضرت خدیجه]] در [[ازدواج]] با حضرت رسول رغبت نمود؛ خدیجه زنی خردمند و دوراندیش بود، او شریف‌ترین و ثروتمندترین زنان [[قریش]] بود و در [[جاهلیت]]، طاهره خوانده می‌شد.<ref>شافعی، ابوالفرج؛ سیره حلبیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، ۱۴۲۷، ج۱، ص۱۹۹ و ذهبی؛ سیر اعلام النبلاء، تحقیق شعیب الأرنؤوط، بیروت، الرساله، چلپ نهم، ۱۹۹۳، ج۲، ص۱۱۱.</ref> قومش برای ازدواج با او بسیار حریص بودند، خواستگاری‌ها کرده بودند و حاضر شده بودند مهریه‌های سنگین‌ بپردازند.<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۴ و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۸۲.</ref> اما او در پی [[پیامبر اسلام|حضرت محمد]] صلی الله علیه و آله فرستاد و علاقمندی خود را جهت ازدواج با ایشان اظهار داشت.<ref>همان ها و انساب الاشراف، پیشین، ص۹۸.</ref>
  
−
قومش برای [[ازدواج]] با او بسیار حریص بودند، خواستگاری‌ها کرده بودند و حاضر شده بودند، مهریه‌های سنگین‌ بپردازند.<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص104 و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص82.</ref> او در پی رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله فرستاد و علاقمندی خود را جهت ازدواج با ایشان اظهار داشت.<ref>همان ها و انساب الاشراف، پیشین، ص98.</ref>
+
حضرت با عموهای خود مشورت کردند، سپس به همراه [[ابوطالب علیه السلام|ابوطالب]] و [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]] و دو تن دیگر از عموهایشان،<ref>تاریخ طبری، پیشین، ج۲. ص۲۸۶.</ref> برای خواستگاری نزد عمرو بن خویلد، عموی خدیجه سلام الله علیها رفتند. ابوطالب او را از عمرو بن خویلد، خواستگاری کرد؛ سپس عموی خدیجه اندکی سخن گفت، بعد حضرت خدیجه نیز صحبت آغاز کرد.<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۶ و کلینی؛ اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ شمسی، ج۵، ص۳۷۵.</ref>
  
−
حضرت با عموهای خود مشورت کردند سپس به همراه عموهایشان ابوطالب و حمزه و دو تن دیگر از عموهایشان،<ref>تاریخ طبری، پیشین، ج2. ص286.</ref> برای خواستگاری نزد عمرو بن خویلد، عموی خدیجه سلام الله علیها رفتند. ابوطالب او را از عمرو بن خویلد، خواستگاری کردند؛ سپس عموی خدیجه سلام الله علیها اندکی سخن گفت، بعد خدیجه سلام الله علیها نیز صحبت آغاز کرد؛<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص106 و کلینی؛ اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 شمسی، ج5، ص375.</ref>
+
بعد از این سخنان، ابوطالب خطبه عقد جاری کرد و بیست ماده شتر جوان [[مهریه|صداق]] او کرد.<ref>تاریخ یعقوبی، پیشین، ص۲۰.</ref> بعد از مراسم خواستگاری، ابوطالب ناقه‌ای کشت و پیامبر صلی الله علیه و آله همراه همسرش، وارد خانه شدند.<ref>سیره ابن هشام، پیشین، ج۱، ص۱۹۰.</ref> تاریخ ازدواج، دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت رسول‌ خدا از سفر [[شام]] بود.<ref>اصول کافی، پیشین، ص۳۷۵.</ref> [[مهریه]] خدیجه‌ سلام الله علیها ۱۲ أوقیه و نشّ بود، هر اوقیه‌ معادل ۴۰ درهم و هر نشّ، نصف أوقیه و برابر با ۲۰ درهم می‌شود که روی هم رفته، ۵۰۰ درهم می‌شود.<ref>همان، ص۳۷۶ و انساب الاشراف، پیشین، ص۹۷.</ref>
  
−
بعد از این سخنان، ابوطالب خطبه عقد جاری کرد و بیست ماده شتر جوان صداق او کرد.<ref>تاریخ یعقوبی، پیشین، ص20.</ref> بعد مراسم خواستگاری، ابوطالب ناقه‌ای کشت و پیامبر صلی الله علیه و آله همراه همسرش، وارد خانه شدند.<ref>سیره ابن هشام، پیشین، ج1، ص190.</ref> تاریخ ازدواج، دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت، رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله از سفر شام بود.<ref>اصول کافی، پیشین، ص375.</ref> مهر خدیجه‌ سلام الله علیها 12 أوقیه و نشّ بود، هر اوقیه‌ای معادل 40 درهم و هر نشّ، نصف أوقیه و برابر با 20 درهم می‌شود که روی هم رفته، 500 درهم می‌شود.<ref>همان، ص376 و انساب الاشراف، پیشین، ص97.</ref>
+
سیره‌نویسان در این که حضرت محمد صلی الله علیه وآله در زمان ازدواج، ۲۵ سال داشته‌اند،<ref>سیره ابن هشام، پیشین، ص۱۰۵ والکامل، پیشین، ص۳۹ و تاریخ طبری، پیشین، ص۲۸۰ و...</ref> اتفاق نظر دارند؛ اما در رابطه با سن خدیجه سلام الله علیها در زمان ازدواج اقوال مختلف است، مورخان سنی را که در کتب خود برای حضرتش نقل کرده‌اند، ۲۵،<ref>انساب الاشراف، پیشین، ۹۸ و بیهقی، ابوبکر؛ دلائل النبوه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۵، ج۲، ص۷۱ و حنبلی، ابن عماد؛ شذرات الذهب، تحقیق أرناؤوط، دمشق – بیروت، دار ابن کثیر، چاپ اول، ۱۹۸۶، ج۱، ص۱۳۴ و...</ref> ۲۸،<ref>سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج۲، ص۱۱۱ و سیره حلبیه، پیشین، ج۱، ص۲۰۴ و انساب الاشراف، پیشین، ص۹۹.</ref> ۳۰،<ref>دیار بکری، شیخ حسین؛ تاریخ خمیس فی احوال انفس النفیس، بیروت، دارالصادر، ج۱، ص۲۶۴.</ref> ۳۵،<ref>البدایه والنهایه، پیشین، ج۲، ص۲۹۵ و ابن کثیر؛ السیرة النبویه، ج۱، ص۲۶۵ و سیره حلبیه، پیشین، ج۱، ص۲۰۴.</ref> ۴۰،<ref>تاریخ طبری، پیشین، ص۲۸۰ و طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۵ والکامل، پیشین، ص۴۰ و...</ref> ۴۴،<ref> ابن عساکر؛ تاریخ دمشق، بیروت، دارالفکر،۱۴۱۵، چاپ اول، ج۳، ص۱۸۴ و ۱۹۱.</ref> ۴۵ <ref>مختصر التاریخ دمشق، ج۲، ص۲۷۵ و تاریخ خمیس، پیشین، ج۱، ص۲۶۴.</ref> و ۴۶ سال<ref>انساب الاشراف، پیشین، ص۹۸ و حیاة النبوی، پیشین، ص۹۸.</ref> عنوان کرده‌اند که قول به ۲۵ ساله بودن ایشان<ref>شذرات الذهب، پیشین، ص۱۳۴.</ref> و ۲۸ سال، بیشتر تقویت شده است.<ref>انساب الاشراف، پیشین، ص۹۹.</ref> [[سید جعفر مرتضی عاملی|سید‌ جعفر مرتضی‌ عاملی]] نیز قول به ۲۸ ساله بودن خدیجه در زمان ازدواج را اصحّ قول‌ها برشمرده‌<ref>  الصحیح من سیرة النبی الاعظم، پیشین، ص۱۱۶.</ref> و باکره بودن ایشان را اثبات کرده‌اند.<ref>همان، ص۱۲۲-۱۲۳.</ref>
−
 
 
−
سیره‌نویسان در این که حضرت صلی الله علی در زمان ازدواج 25 سال داشته‌اند،<ref>سیره ابن هشام، پیشین، ص105 والکامل، پیشین، ص39 و تاریخ طبری، پیشین، ص280 و...</ref> اتفاق نظر دارند؛ اما در رابطه با سن خدیجه سلام الله علیها در زمان ازدواج اقوال مختلف است، مورخان سن شریفی را که در کتب خود برای حضرتش نقل کرده‌اند، 25<ref>انساب الاشراف، پیشین، 98 و بیهقی، ابوبکر؛ دلائل النبوه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1405، ج2، ص71 و حنبلی، ابن عماد؛ شذرات الذهب، تحقیق أرناؤوط، دمشق – بیروت، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1986، ج1، ص134 و...</ref> ،28<ref>سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج2، ص111 و سیره حلبیه، پیشین، ج1، ص204 و انساب الاشراف، پیشین، ص99.</ref> ،30<ref>دیار بکری، شیخ حسین؛ تاریخ خمیس فی احوال انفس النفیس، بیروت، دارالصادر، ج1، ص264 و سیره مغطای، ص12 و...</ref> ،35<ref>البدایه والنهایه، پیشین، ج2، ص295 و ابن کثیر؛ السیرة النبویه، ج1، ص265 و سیره حلبیه، پیشین، ج1، ص204.</ref> ،40<ref>تاریخ طبری، پیشین، ص280 و طبقات الکبری، پیشین، ص105 والکامل، پیشین، ص40 و...</ref>، 44<ref> ابن عساکر؛ تاریخ دمشق، بیروت، دارالفکر،1415، چاپ اول، ج3، ص184 و 191.</ref>45<ref>مختصر التاریخ دمشق، ج2، ص275 و تاریخ خمیس، پیشین، ج1، ص264.</ref> و 46 سال<ref>انساب الاشراف، پیشین، ص98 و حیاة النبوی، پیشین، ص98.</ref> عنوان کرده‌اند که قول به 25 ساله بودن ایشان<ref>شذرات الذهب، پیشین، ص134.</ref> و 28 سال بیشتر تقویت شده است.<ref>انساب الاشراف، پیشین، ص99.</ref> علامه مرتضی عاملی نیز در کتاب خود قول به 28 ساله بودن ایشان در زمان ازدواج را اصح قول‌ها برشمرده‌اند.<ref>  الصحیح من سیرة النبی الاعظم، پیشین، ص116.</ref> و باکره بودن ایشان را اثبات کرده‌اند.<ref>همان، ص122-123.</ref>
 
  
 
==بنای کعبه==
 
==بنای کعبه==
 
   
 
   
−
حضرت صلی الله علیه و آله 35 ساله بودند<ref>سیره ابن هشام، پیشین، ص192.</ref> که قریش در صدد برآمدند، خانه کعبه را از نو بسازند و روی آن سقفی بزنند؛ سبب این تصمیم آن بود که خانه کعبه تا به آن زمان سقف نداشت و ارتفاع آن نیز کمی بیش از قامت یک انسان بود.<ref>همان، ص193 و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص103 و تاریخ طبری، پیشین، ص283.</ref> همین امر موجب شد که سرقتی در خانه کعبه صورت گیرد و جواهرات و اموال [[مکه]] را که در چاهی درون کعبه بود، بدزدند.<ref>همان.</ref>
+
حضرت رسول صلی الله علیه و آله ۳۵ ساله بودند<ref>سیره ابن هشام، پیشین، ص۱۹۲.</ref> که [[قریش]] در صدد برآمدند، خانه [[کعبه]] را از نو بسازند و روی آن سقفی بزنند؛ سبب این تصمیم آن بود که خانه کعبه تا به آن زمان سقف نداشت و ارتفاع آن نیز کمی بیش از قامت یک انسان بود.<ref>همان، ص۱۹۳ و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۱۰۳ و تاریخ طبری، پیشین، ص۲۸۳.</ref> همین امر موجب شد که سرقتی در خانه کعبه صورت گیرد و جواهرات و اموال [[مکه]] را که در چاهی درون کعبه بود، بدزدند.<ref>همان.</ref>
−
 
 
−
از سوی دیگر به جهت اشراف کوه‌های اطراف مکه بر این شهر سیل از نواحی بالای مکه جاری شده، وارد خانه کعبه می‌شد؛<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص116.</ref> در جریان سیلی که در آن زمان واقع شد، کعبه به شدت آسیب دیده بود،<ref>تاریخ یعقوبی، پیشین، ص19 و مروج الذهب، پیشین، ص271.</ref> از این رو قریش تصمیم گرفتند، خانه کعبه را از نو بسازند.
 
−
 
 
−
قریش کار خرابی و ساخت دیوارهای کعبه را بین خود تقسیم کردند؛<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص116 و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص105 و سیره ابن هشام، پیشین، ص196.</ref> دیوار طرف در خانه بر عهده بنی‌عبدالمناف و بنی‌زهره میان رکن حجرالاسود و رکن یمانی بر عهده بنی‌مخزوم و قبایلی از قریش طرف پشت کعبه به عهده بنی‌جمح و بنی‌سهم و دیوار طرف حجر اسماعیل یعنی حطیم به عهده بنی‌عبدالدار و بنی‌اسد و بنی‌عدی بن کعب نهاده شد؛<ref>سیره ابن هشام، پیشین، ص195.</ref> اما هنگامی که خواستند، شروع بکار کنند و بنای سابق را ویران کنند، ترس و وحشت آنان را فرار گرفت و چیزی که بر این ترس افزود، این بود که مار سیاهی از چاه درون کعبه بیرون آمده و روی دیوار خانه کعبه، چمبره زده بود و هر که به کعبه نزدیک می‌شد به او حمله می‌کرد.<ref>همان، ص193 و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص104.</ref>
 
  
−
چند روز این جریان ادامه داشت؛ گفتند: چه باید کرد؛ ابوطالب گفت: «شایسته نیست که هزینه این کار جز از درآمدهای پاکیزه پرداخته شود، پس مالی را که از راه ستم و تجاوز بدست آورده باشید، در آن داخل نکنید».<ref>تاریخ یعقوبی، پیشین، ص19.</ref> پس آنچه را بی‌شک از مال‌های پاکیزه خویش می‌دانستند، آوردند و دست‌ها را به آسمان برداشتند و [[دعا]] کردند. پرنده‌ای آمد و مار را با منقار خود از دیوار کعبه گرفت و برد؛<ref>همان و سیره ابن هشام، پیشین، ص193.</ref> پس قریش به خراب کردن آن پرداختند، تا این که به پایه‌های ساخت [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام رسیدند؛<ref>تاریخ یعقوبی، پیشین، ص19.</ref> سپس شروع به ساخت دیوارهای کعبه کردند تا این که به محل نصب حجرالاسود رسیدند؛ پس در نصب حجرالاسود اختلاف کردند و هر طایفه‌ای می‌خواست، افتخار نصب حجرالاسود نصیب وی شود.<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص116 و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص107 و سیره ابن هشام، پیشین، ص196.</ref>
+
از سوی دیگر، به جهت اشراف کوه‌های اطراف مکه بر این شهر، سیل از نواحی بالای مکه جاری شده، وارد خانه کعبه می‌شد؛<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص۱۱۶.</ref> در جریان سیلی که در آن زمان واقع شد، کعبه به شدت آسیب دیده بود،<ref>تاریخ یعقوبی، پیشین، ص۱۹ و مروج الذهب، پیشین، ص۲۷۱.</ref> از این رو قریش تصمیم گرفتند، خانه کعبه را از نو بسازند.
  
−
کار سه چهار روز تعطیل بود تا این که بالاخره روز چهارم، پنجم در مسجدالحرام جمع شده تصمیم گرفتند که اولین نفری که از مسجد وارد شد، در این کار حکمیت کند و هر آنچه او گفت همگی بپذیرند.<ref>سیره ابن هشام، پشین، ص197 و سیره ابن اسحاق، پشین، ص108 و تاریخ طبری، پشین، ص 290 و طبقات الکبری، پیشین، ص116.</ref>
+
قریش کار خرابی و ساخت دیوارهای کعبه را بین خود تقسیم کردند؛<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص۱۱۶ و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۱۰۵ و سیره ابن هشام، پیشین، ص۱۹۶.</ref> دیوار طرف درِ خانه کعبه بر عهده بنی‌ [[عبدمناف]] و بنی‌زهره، میان [[رکن حجر الاسود|رکن حجرالاسود]] و [[رکن یمانی]] بر عهده بنی‌مخزوم و قبایلی از قریش، طرف پشت کعبه به عهده بنی‌جمح و بنی‌سهم و دیوار طرف [[حجر اسماعیل]] یعنی حطیم به عهده بنی‌عبدالدار و بنی‌اسد و بنی‌عدی بن کعب نهاده شد؛<ref>سیره ابن هشام، پیشین، ص۱۹۵.</ref> ... قریش به خراب کردن آن پرداختند، تا این که به پایه‌های ساخت [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام رسیدند؛<ref>تاریخ یعقوبی، پیشین، ص۱۹.</ref> سپس شروع به ساخت دیوارهای کعبه کردند تا این که به محل نصب [[حجرالاسود]] رسیدند؛ پس در نصب حجرالاسود اختلاف کردند و هر طایفه‌ای می‌خواست، افتخار نصب حجرالاسود نصیب وی شود.<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص۱۱۶ و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۱۰۷ و سیره ابن هشام، پیشین، ص۱۹۶.</ref>
−
 
 
−
در این زمان حضرت صلی الله علیه و آله وارد شدند، همگی گفتند: «هذا الامین رضینا، هذا محمد صلی الله علیه و آله».<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص 116 و تاریخ طبری، پیشین، ص290.</ref> حضرت فرمودند: پارچه‌ای بیاورید، آوردند؛ رکن را در میان آن قرار داده، فرمودند هر دسته‌ای یک گوشه از آن را بگیرد و بلند کند. چنین کردند؛ تا این که به محل نصب آن آوردند، حضرت خود سنگ را به دست خویش در محل رکن قرار داد.<ref>سیره ابن هشام، پیشین، ص 197 و تاریخ طبری، پیشین، ص 290 و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص109 و طبقات الکبری، پیشین، ص116.</ref>
 
  
 +
تا این که بالاخره در [[مسجدالحرام]] جمع شده تصمیم گرفتند که اولین نفری که از مسجد وارد شد، در این کار حکمیت کند و هر آنچه او گفت همگی بپذیرند.<ref>سیره ابن هشام، پشین، ص۱۹۷ و سیره ابن اسحاق، پشین، ص۱۰۸ و تاریخ طبری، پشین، ص ۲۹۰ و طبقات الکبری، پیشین، ص۱۱۶.</ref> در این زمان، [[حضرت محمد]] صلی الله علیه و آله وارد شدند، همگی گفتند: «هذا الامین رضینا، هذا محمد».<ref>طبقات الکبری، پیشین، ص ۱۱۶ و تاریخ طبری، پیشین، ص۲۹۰.</ref> حضرت فرمودند: پارچه‌ای بیاورید، آوردند؛ حجرالاسود را در میان آن قرار داده، فرمودند هر دسته‌ای یک گوشه از آن را بگیرد و بلند کند. چنین کردند؛ تا این که به محل نصب آن آوردند، حضرت خود سنگ را به دست خویش در محل [[رکن حجر الاسود|رکن حجر]] قرار داد.<ref>سیره ابن هشام، پیشین، ص ۱۹۷ و تاریخ طبری، پیشین، ص ۲۹۰ و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۱۰۹ و طبقات الکبری، پیشین، ص۱۱۶.</ref>
 
==پانویس==  
 
==پانویس==  
 
{{پانویس}}  
 
{{پانویس}}  
 +
==منابع==
  
−
== منابع ==
+
*"جوانی تا بعثت پیامبر صلی الله علیه وآله"، سید علی‌اکبر حسینی، [http://www.pajoohe.ir دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: ۱۸ فروردین ۱۳۹۲.
−
* [http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=38667 جوانی تا بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله، سید علی اکبر حسینی، سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام بخش فرهنگ علوم انسانی و اسلامی]، تاریخ بازیابی: 18 فروردین 1392.
 
  
 +
{{شناختنامه رسول خدا (ص)}}
 +
[[رده:پیامبر اکرم]]
 +
[[رده:تاریخ پیامبر اسلام]]
 
[[رده:پیامبر اکرم قبل از بعثت]]
 
[[رده:پیامبر اکرم قبل از بعثت]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۶ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۴۱

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon-computer.png
محتوای فعلی مقاله یکی از پایگاه های معتبر متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


گرچه در ترتیب حوادث مهم دوران جوانی رسول‌ خدا صلی الله علیه وآله تا بعثت، بین مورخان اختلاف است؛ اما در اینکه این موارد، عمده‌ترین حوادث دوران جوانی تا بعثت آن حضرت را تشکیل می‌دهند، اتفاق نظر دارند. این حوادث با در نظر گرفتن ترتیب و فاصله تاریخی آنها، در این مقاله ذکر شده است.

سفر اول به شام

حضرت محمد صلی الله علیه و آله دوازده[۱] یا سیزده ساله[۲] بودند که همراه عموی خود، حضرت ابوطالب با کاروانی از قریش که هر ساله برای تجارت به شام می‌رفت، رهسپار شام شد؛ این سفر در دهم ربیع‌ الاول سال سیزدهم عام الفیل، اتفاق افتاد.[۳] چون کاروان به بُصری رسید، بُحیرای راهب که از دانایان کیش مسیحی بود، از روی آثار و علائم، رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله را شناخت و از نبوت او خبر داد[۴] و ابوطالب را از کید یهود، نسبت به شناسایی و قتل او ترساند و به مراقبت و نگهداری از او سفارش کرد.[۵]

البته در این باره بحث‌ها و نظرات گوناگونی وجود دارد که سید‌ جعفر مرتضی‌ عاملی در کتاب خود «الصحیح من سیرة النبی الاعظم» به تعدادی از آنها اشاره کرده است.[۶]

حلف الفضول

پس از بازگشت قریش از جنگ فجار که در ماه شوال به انجام رسید، در ماه ذی‌ القعده همان سال،[۷] پیمانی با نام حلف‌الفضول بین بنی‌هاشم و بنی‌مطلب بن عبدمناف و بنی‌زهره بن کلاب و بنی‌تمیم بن مره و بنی‌حارث بن فهر در خانه عبدالله بن جدعان تمیمی، منعقد شد.[۸] آنان پیمان بستند که تا دریایی هست که پشمی را خیس می‌کند، همواره مظلوم را برای رسیدن به حق یاری دهند و در امور زندگی با آنها مواسات کنند.[۹]

سبب این پیمان این بود که مردی از بنی‌زبد، از یمن به مکه آمد و کالایی به عاص بن وائل سهمی فروخته بود، عاص در پرداخت آن تعلل می‌کرد، به نحوی که مرد مأیوس شد. سپس آن مرد به قریش پناهنده شد و از آنان یاری خواست؛ اما کسی حق او را نگرفت؛ ناچار، هنگامی که قریش در اطراف کعبه در انجمن‌های خویش بودند، بالای کوه ابوقبیس رفته و شکایت خود را ضمن شعری اعلام نمود.[۱۰] عده‌ای از قریشیان از این واقعه شرمنده شده به فکر چاره افتادند. اول کسی که در این کار پیش قدم شد، زبیر بن عبدالمطلب بود.[۱۱] او طوائف قریش را در دارالندوه فراهم ساخت و از آنجا به خانه عبدالله بن جدعان رفتند و آنجا پیمان بستند که برای یاری هر ستمدیده و گرفتن حق وی همداستان باشند و اجازه ندهند که در مکه بر احدی ستم شود. قریش این پیمان را «حلف‌الفضول» نامید.

حضرت محمد صلی الله علیه و آله بیست ساله[۱۲] -و یا به قول یعقوبی از بیست سال گذشته-[۱۳] بود که در حلف‌الفضول شرکت کرد. از رسول‌ خدا روایت شده است که پس از بعثت و هجرت به مدینه، فرمودند: «لقد شهدتُ حلفا فی دار عبدالله بن جدعان لو دعیتُ إلی مثله لأجبتُ و ما زاده الإسلام إلا تشدیدا»؛ در سرای عبدالله بن جدعان، در پیمانی حضور یافتم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت می‌شدم، اجابت می‌کردم و اسلام جز استحکام، چیزی بر آن نیفزوده است.»[۱۴]

شغل پیامبر اکرم

رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله دوران نوجوانی را در منزل عموی خویش، ابوطالب گذراندند و ضمن کمک به ایشان، در امور تجاری نیز اشتغال می‌ورزیدند؛ گفته شده آن حضرت با سائب بن ابی‌السائب شریک تجاری بوده و با هم به تجارت می‌پرداختند.[۱۵]

از ائمه معصومین علیهم السلام نقل نشده که حضرت رسول چوپانی کرده باشند؛ مگر روایتی را که شیخ صدوق در «علل‌الشرایع» نقل کرده‌ است؛ ایشان از امام صادق علیه السلام روایت می کند: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد؛ مگر آن که مدتی او را به چوپانی مشغول کرد تا رفتار با مردم را بیاموزد».[۱۶]

از اهل سنت نیز روایتی مشابه روایت فوق نقل گردیده است. افزون بر آن، نقل کرده‌اند که اصحاب از پیامبر پرسیدند: آیا تو هم چوپانی کرده‌ای؟ فرمودند: «أنا ارعی غنم أهلی»؛ بله، گوسفندان اهل مکه را می‌چرانیدم.[۱۷] سید‌ جعفر مرتضی‌ عاملی در این گزارش به شدت تشکیک کرده و برایش معارضاتی را برشمرده است.[۱۸]

با این حال، شبانی حضرت قابل انکار نیست، گویا چوپانی ایشان همان گونه که به روایت ابن سعد، خود حضرت فرموده: «أنا ارعی غنم أهلی»،[۱۹] محدود و برای خاندان خود بوده است.

محمد امین

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) ۲۵ ساله بودند، در حالی که در تمام قریش مردی خوش خلق‌تر، محترم‌تر، بردبارتر، راستگوتر، امانت‌دارتر، نرم‌خوتر، کریم‌تر، دلسوزتر، نیکوکارتر، متعهدتر، باوفاتر و درستکارتر از او وجود نداشت.[۲۰]

مردم مکه به جهت صفات شایسته و خصال پسندیده‌اش، او را «امین» می‌گفتند؛[۲۱] از این‌رو اموال و دارایی‌های خود را نزدش به امانت می‌گذاشتند و این کار را پس از نبوت آن حضرت هم ادامه می‌دادند. پیامبر بعد از هجرت، به حضرت علی علیه السلام دستور دادند که در مکه بماند و ودایع مردم را به آنها پس بدهد.[۲۲]

سفر دوم به شام

حضرت خدیجه علیها السلام دختر خویلد، زنی تاجرپیشه و شرافتمند و ثروتمند بود، او مردان را برای بازرگانی اجیر می‌کرد و سرمایه‌ای از مال خود را برای تجارت در اختیارشان می‌گذاشت.[۲۳] او چون از راستگویی و امانتداری و مکارم اخلاق رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله خبر یافت، کسی را نزد وی فرستاد و به او پیشنهاد کرد که با سرمایه او، همراه غلام وی مسیره برای تجارت، رهسپار شام شود؛[۲۴] رسول‌ خدا پذیرفت و با مسیره رهسپار شام شد؛ این سفر، چهار سال و نه ماه و شش روز پس از جنگ فجار چهارم، روی داد.[۲۵] حضرت رسول چون به بُصری رسیدند، نسطور راهب وی را دید و مسیره را به پیامبری او مژده داد.[۲۶]

بعد از بازگشت به مکه، او این خبر و نیز کراماتی را که خود از حضرت محمد صلی الله علیه و آله در این سفر مشاهده کرده بود به اطلاع خدیجه سلام الله علیها رساند.[۲۷]

ازدواج با حضرت خدیجه

بعد از گزارش مسیره، حضرت خدیجه در ازدواج با حضرت رسول رغبت نمود؛ خدیجه زنی خردمند و دوراندیش بود، او شریف‌ترین و ثروتمندترین زنان قریش بود و در جاهلیت، طاهره خوانده می‌شد.[۲۸] قومش برای ازدواج با او بسیار حریص بودند، خواستگاری‌ها کرده بودند و حاضر شده بودند مهریه‌های سنگین‌ بپردازند.[۲۹] اما او در پی حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرستاد و علاقمندی خود را جهت ازدواج با ایشان اظهار داشت.[۳۰]

حضرت با عموهای خود مشورت کردند، سپس به همراه ابوطالب و حمزه و دو تن دیگر از عموهایشان،[۳۱] برای خواستگاری نزد عمرو بن خویلد، عموی خدیجه سلام الله علیها رفتند. ابوطالب او را از عمرو بن خویلد، خواستگاری کرد؛ سپس عموی خدیجه اندکی سخن گفت، بعد حضرت خدیجه نیز صحبت آغاز کرد.[۳۲]

بعد از این سخنان، ابوطالب خطبه عقد جاری کرد و بیست ماده شتر جوان صداق او کرد.[۳۳] بعد از مراسم خواستگاری، ابوطالب ناقه‌ای کشت و پیامبر صلی الله علیه و آله همراه همسرش، وارد خانه شدند.[۳۴] تاریخ ازدواج، دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت رسول‌ خدا از سفر شام بود.[۳۵] مهریه خدیجه‌ سلام الله علیها ۱۲ أوقیه و نشّ بود، هر اوقیه‌ معادل ۴۰ درهم و هر نشّ، نصف أوقیه و برابر با ۲۰ درهم می‌شود که روی هم رفته، ۵۰۰ درهم می‌شود.[۳۶]

سیره‌نویسان در این که حضرت محمد صلی الله علیه وآله در زمان ازدواج، ۲۵ سال داشته‌اند،[۳۷] اتفاق نظر دارند؛ اما در رابطه با سن خدیجه سلام الله علیها در زمان ازدواج اقوال مختلف است، مورخان سنی را که در کتب خود برای حضرتش نقل کرده‌اند، ۲۵،[۳۸] ۲۸،[۳۹] ۳۰،[۴۰] ۳۵،[۴۱] ۴۰،[۴۲] ۴۴،[۴۳] ۴۵ [۴۴] و ۴۶ سال[۴۵] عنوان کرده‌اند که قول به ۲۵ ساله بودن ایشان[۴۶] و ۲۸ سال، بیشتر تقویت شده است.[۴۷] سید‌ جعفر مرتضی‌ عاملی نیز قول به ۲۸ ساله بودن خدیجه در زمان ازدواج را اصحّ قول‌ها برشمرده‌[۴۸] و باکره بودن ایشان را اثبات کرده‌اند.[۴۹]

بنای کعبه

حضرت رسول صلی الله علیه و آله ۳۵ ساله بودند[۵۰] که قریش در صدد برآمدند، خانه کعبه را از نو بسازند و روی آن سقفی بزنند؛ سبب این تصمیم آن بود که خانه کعبه تا به آن زمان سقف نداشت و ارتفاع آن نیز کمی بیش از قامت یک انسان بود.[۵۱] همین امر موجب شد که سرقتی در خانه کعبه صورت گیرد و جواهرات و اموال مکه را که در چاهی درون کعبه بود، بدزدند.[۵۲]

از سوی دیگر، به جهت اشراف کوه‌های اطراف مکه بر این شهر، سیل از نواحی بالای مکه جاری شده، وارد خانه کعبه می‌شد؛[۵۳] در جریان سیلی که در آن زمان واقع شد، کعبه به شدت آسیب دیده بود،[۵۴] از این رو قریش تصمیم گرفتند، خانه کعبه را از نو بسازند.

قریش کار خرابی و ساخت دیوارهای کعبه را بین خود تقسیم کردند؛[۵۵] دیوار طرف درِ خانه کعبه بر عهده بنی‌ عبدمناف و بنی‌زهره، میان رکن حجرالاسود و رکن یمانی بر عهده بنی‌مخزوم و قبایلی از قریش، طرف پشت کعبه به عهده بنی‌جمح و بنی‌سهم و دیوار طرف حجر اسماعیل یعنی حطیم به عهده بنی‌عبدالدار و بنی‌اسد و بنی‌عدی بن کعب نهاده شد؛[۵۶] ... قریش به خراب کردن آن پرداختند، تا این که به پایه‌های ساخت حضرت ابراهیم علیه السلام رسیدند؛[۵۷] سپس شروع به ساخت دیوارهای کعبه کردند تا این که به محل نصب حجرالاسود رسیدند؛ پس در نصب حجرالاسود اختلاف کردند و هر طایفه‌ای می‌خواست، افتخار نصب حجرالاسود نصیب وی شود.[۵۸]

تا این که بالاخره در مسجدالحرام جمع شده تصمیم گرفتند که اولین نفری که از مسجد وارد شد، در این کار حکمیت کند و هر آنچه او گفت همگی بپذیرند.[۵۹] در این زمان، حضرت محمد صلی الله علیه و آله وارد شدند، همگی گفتند: «هذا الامین رضینا، هذا محمد».[۶۰] حضرت فرمودند: پارچه‌ای بیاورید، آوردند؛ حجرالاسود را در میان آن قرار داده، فرمودند هر دسته‌ای یک گوشه از آن را بگیرد و بلند کند. چنین کردند؛ تا این که به محل نصب آن آوردند، حضرت خود سنگ را به دست خویش در محل رکن حجر قرار داد.[۶۱]

پانویس

  1. ↑ ابن سعد؛ طبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰. ج۱، ص۹۷ و ابن جوزی؛ المنتظم، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۲، ج۲، ص۲۹۲.
  2. ↑ مسعودی؛ التنبیه والاشراف، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارالصاوی، ص۱۹۷.
  3. ↑ مقریزی، احمد بن علی؛ امتاع الاسماع، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۹، ج۱، ص۱۵.
  4. ↑ ابن اسحاق؛ السیرة النبویه، قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، ۱۴۱۰، چاپ اول، ص۷۴ و ابن هشام؛ السیرة النبویه، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شبلی، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ص۱۸۱ و طبری؛ تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالترات، چاپ دوم، ۱۹۶۷، ج۲، ص۲۷۸.
  5. ↑ همان‌ها و طبقات الکبری، پیشین، ص۹۷.
  6. ↑ عاملی، جعفر مرتضی؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، بیروت، دارالهادی – دارالسیره، چهارم، ۱۴۱۵، ج۲، ص۹۴-۹۵.
  7. ↑ طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۳ و مسعودی؛ مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، قم، دلر الهجره، چاپ دوم، ۱۴۰۹، ص۲۷۰.
  8. ↑ طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۳ و مروج الذهب، پیشین، ص۲۷۱ و یعقوبی؛ تاریخ یعقوبی، بیروت، دارالصادر، چاپ دوم، ۱۹۸۸، ص۱۸.
  9. ↑ همان.
  10. ↑ مروج الذهب، پیشین، ص۲۷۱ و یعقوبی، پیشین، ص۱۸.
  11. ↑ مروج الذهب، پیشین، ص۲۷۱.
  12. ↑ طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۳ و تاریخ یعقوبی، پیشین، ص۱۸.
  13. ↑ تاریخ یعقوبی، پیشین، ص۱۷.
  14. ↑ التنبیه والاشراف، پیشین، ص۱۸۰.
  15. ↑ سمهودی، نورالدین؛ الوفا باحوال المصطفی، تصحیح محمد زهر النجار، ریاض، سعیدیه، ج۱، ص۲۳۴ و امتاع الاسماع، پیشین، ج۱، ص۱۶.
  16. ↑ شیخ صدوق؛ علل الشرایع، قم، مکتبة الداوری، ج۱، ص۳۲.
  17. ↑ طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۱؛ الوفا باحوال المصطفی، پیشین، ص۲۳۳.
  18. ↑ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ص۱۰۱.
  19. ↑ طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۱.
  20. ↑ سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۷۸ و سیره ابن هشام، پیشین، ص۱۸۳ و ابن کثیر؛ البدایه والنهایه، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۶، ج۲، ص۲۸۷ و...
  21. ↑ همان ها و طبقات الکبری، پیشین، ج۳، ص۱۲۴.
  22. ↑ طبقات الکبری، پیشین، ج۳، ص۱۵ و شیخ طوسی؛ امالی، قم، دلر الثقافه، ۱۴۱۴، ص۴۶۸ و انساب الاشراف، پیشین، ج۱، ص۲۶۱.
  23. ↑ سیره ابن هشام، پیشین، ص۸۱ و زرکلی، خیرالدین؛ الاعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ هشتم، ۱۹۸۶، ج۲، ص۳۰۲.
  24. ↑ همان.
  25. ↑ مروج الذهب، پیشین، ص۲۷۱.
  26. ↑ سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۸۱ و طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۴ و سیره ابن هشام، پیشین، ص۱۸۸.
  27. ↑ طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۴ و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۸۱.
  28. ↑ شافعی، ابوالفرج؛ سیره حلبیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، ۱۴۲۷، ج۱، ص۱۹۹ و ذهبی؛ سیر اعلام النبلاء، تحقیق شعیب الأرنؤوط، بیروت، الرساله، چلپ نهم، ۱۹۹۳، ج۲، ص۱۱۱.
  29. ↑ طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۴ و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۸۲.
  30. ↑ همان ها و انساب الاشراف، پیشین، ص۹۸.
  31. ↑ تاریخ طبری، پیشین، ج۲. ص۲۸۶.
  32. ↑ طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۶ و کلینی؛ اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ شمسی، ج۵، ص۳۷۵.
  33. ↑ تاریخ یعقوبی، پیشین، ص۲۰.
  34. ↑ سیره ابن هشام، پیشین، ج۱، ص۱۹۰.
  35. ↑ اصول کافی، پیشین، ص۳۷۵.
  36. ↑ همان، ص۳۷۶ و انساب الاشراف، پیشین، ص۹۷.
  37. ↑ سیره ابن هشام، پیشین، ص۱۰۵ والکامل، پیشین، ص۳۹ و تاریخ طبری، پیشین، ص۲۸۰ و...
  38. ↑ انساب الاشراف، پیشین، ۹۸ و بیهقی، ابوبکر؛ دلائل النبوه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۵، ج۲، ص۷۱ و حنبلی، ابن عماد؛ شذرات الذهب، تحقیق أرناؤوط، دمشق – بیروت، دار ابن کثیر، چاپ اول، ۱۹۸۶، ج۱، ص۱۳۴ و...
  39. ↑ سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج۲، ص۱۱۱ و سیره حلبیه، پیشین، ج۱، ص۲۰۴ و انساب الاشراف، پیشین، ص۹۹.
  40. ↑ دیار بکری، شیخ حسین؛ تاریخ خمیس فی احوال انفس النفیس، بیروت، دارالصادر، ج۱، ص۲۶۴.
  41. ↑ البدایه والنهایه، پیشین، ج۲، ص۲۹۵ و ابن کثیر؛ السیرة النبویه، ج۱، ص۲۶۵ و سیره حلبیه، پیشین، ج۱، ص۲۰۴.
  42. ↑ تاریخ طبری، پیشین، ص۲۸۰ و طبقات الکبری، پیشین، ص۱۰۵ والکامل، پیشین، ص۴۰ و...
  43. ↑ ابن عساکر؛ تاریخ دمشق، بیروت، دارالفکر،۱۴۱۵، چاپ اول، ج۳، ص۱۸۴ و ۱۹۱.
  44. ↑ مختصر التاریخ دمشق، ج۲، ص۲۷۵ و تاریخ خمیس، پیشین، ج۱، ص۲۶۴.
  45. ↑ انساب الاشراف، پیشین، ص۹۸ و حیاة النبوی، پیشین، ص۹۸.
  46. ↑ شذرات الذهب، پیشین، ص۱۳۴.
  47. ↑ انساب الاشراف، پیشین، ص۹۹.
  48. ↑ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، پیشین، ص۱۱۶.
  49. ↑ همان، ص۱۲۲-۱۲۳.
  50. ↑ سیره ابن هشام، پیشین، ص۱۹۲.
  51. ↑ همان، ص۱۹۳ و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۱۰۳ و تاریخ طبری، پیشین، ص۲۸۳.
  52. ↑ همان.
  53. ↑ طبقات الکبری، پیشین، ص۱۱۶.
  54. ↑ تاریخ یعقوبی، پیشین، ص۱۹ و مروج الذهب، پیشین، ص۲۷۱.
  55. ↑ طبقات الکبری، پیشین، ص۱۱۶ و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۱۰۵ و سیره ابن هشام، پیشین، ص۱۹۶.
  56. ↑ سیره ابن هشام، پیشین، ص۱۹۵.
  57. ↑ تاریخ یعقوبی، پیشین، ص۱۹.
  58. ↑ طبقات الکبری، پیشین، ص۱۱۶ و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۱۰۷ و سیره ابن هشام، پیشین، ص۱۹۶.
  59. ↑ سیره ابن هشام، پشین، ص۱۹۷ و سیره ابن اسحاق، پشین، ص۱۰۸ و تاریخ طبری، پشین، ص ۲۹۰ و طبقات الکبری، پیشین، ص۱۱۶.
  60. ↑ طبقات الکبری، پیشین، ص ۱۱۶ و تاریخ طبری، پیشین، ص۲۹۰.
  61. ↑ سیره ابن هشام، پیشین، ص ۱۹۷ و تاریخ طبری، پیشین، ص ۲۹۰ و سیره ابن اسحاق، پیشین، ص۱۰۹ و طبقات الکبری، پیشین، ص۱۱۶.

منابع

  • "جوانی تا بعثت پیامبر صلی الله علیه وآله"، سید علی‌اکبر حسینی، دانشنامه پژوهه، تاریخ بازیابی: ۱۸ فروردین ۱۳۹۲.
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)
رحمة للعالمین.jpg
رویدادهای مهم زندگی
حمله اصحاب فیل به مکه • سفر پیامبر اکرم به شام • ازدواج با حضرت خدیجه کبری (س) • گذاشتن سنگ حجرالاسود در جای خویش • مبعث • معراج • ولادت حضرت فاطمه سلام الله علیها • رفتن به شعب ابی طالب • عام الحزن•سفر به طائف • هجرت به مدینه • ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) • غزوه بدر • غزوه احد • غزوه احزاب • صلح حدیبیه • غزوه خیبر • سریه ذات السلاسل • فتح مکه • غزوه حنین • غزوه تبوک • غدیر خم
بستگان
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) •عبدالله بن عبدالمطلب(س) • عبدالمطلب • ابوطالب(ع) • حمزه بن عبدالمطلب(ع) • عباس بن عبدالمطلب • ابولهب • جعفر طیار • آمنه(س) • فاطمه بنت اسد(س) • خدیجه کبری(س) • حضرت زهرا(س) • امام حسن(ع) • امام حسین(ع) • حضرت زینب(س)
اصحاب
سلمان فارسی • عمار بن یاسر • ابوذر • مقداد • ابوسلمه مخزومی • زيد بن حارثه • عثمان بن مظعون • مصعب بن عمیر • ابوبکر • طلحه • زبیر • عثمان بن عفان • عمر بن خطاب • سعد بن ابی وقاص • عبدالله بن مسعود • اسعد بن زراره • سعد بن معاذ • سعد بن عباده • عثمان بن حنیف • سهل بن حنیف • ابو ایوب انصاری • حذیفة بن یمان• خالد بن سعيد • خزیمة بن ثابت • عبدالله بن رواحه • اویس قرنی • عبدالله بن مسعود • بلال حبشی
مکان های مرتبط
مکه • مدینه • غار حرا • کعبه • شعب ابوطالب • غدیر خم • فدک • بقیع • غار ثور • مسجد قبا • مسجد النبی • مسجد الحرام
مسابقه از خطبه ۸۳ نهج البلاغه