حضرت ذوالکفل علیه السلام: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(۲ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
−
'''حضرت ذوالکفل علیه السلام''' یکی از پيامبران [[بنى اسرائيل]] است که در [[قرآن|قرآن کریم]] از صابرین، صالحین و اخیار شمرده شده است. او باخود عهد كرده بود كه روزها را [[روزه]] بگيرد و شبها را به [[عبادت]] بپردازد، و تنها از روى حق [[قضاوت]] نمايد و جز براى رضاى خداوند خشمگين نشود و تا آخر به آن چه متكفل شده و تعهد كرده بود وفادار ماند، لذا او را «ذَاالْكِفْلِ» يعنى «داراى تعهد» ناميدند.
+
'''«حضرت ذوالکفل علیه‌السلام»''' طبق نظر مشهور، یکی از پیامبران [[بنى اسرائیل|بنى‌اسرائیل]] بوده است. نام او در [[قرآن|قرآن کریم]] دو بار ذکر گردیده و از صابرین و صالحین شمرده شده است. در مورد وجه تسمیه «ذوالکفل» و شخصیت او، روایات‌ و نظرات مختلفی وجود دارد.  
  
−
==وجه تسميه و شخصیت ذوالکفل==
+
==وجه تسمیه ذوالکفل==
  
−
در اين كه چرا او "ذوالكفل" ناميده شده، با توجه به اين كه "كفل" هم به معنى نصيب آمده و هم به معنى [[كفالت]] و عهده دارى، احتمالات مختلفى داده اند:
+
در این که چرا او "ذوالکفل" نامیده شده، با توجه به این که "کفل" هم به معنى نصیب آمده و هم به معنى [[کفالت]] و عهده دارى، احتمالات مختلفى داده اند؛ گاهی گفته اند چون گروهى از انبیاء [[بنى اسرائیل]] را کفالت کرد و جان آنها را در برابر پادشاه جبار زمان حفظ نمود، او را به این اسم نامیدند.<ref> تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ج۱۹، ص۳۱۲.</ref> و گاه گفته اند: چون [[الله|خداوند]] نصیب وافرى از [[ثواب]] و رحمتش به او مرحمت فرمود "ذاالکفل" یعنى "صاحب بهره وافى" نامیده شد. و گاه گفته  اند چون تعهد کرده بود که شبها را به [[عبادت]] برخیزد و روزها را [[روزه]] دارد و هنگام [[قضاوت]] هرگز خشم نگیرد و بر سر این عهد و پیمان باقی ماند، این لقب به او داده شد.<ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۴۸۳.</ref>
  
−
گاهی گفته اند: چون [[الله|خداوند]] نصيب وافرى از [[ثواب]] و رحمتش به او مرحمت فرمود "ذاالكفل" يعنى "صاحب بهره وافى" ناميده شد. و گاه گفته  اند چون تعهد كرده بود كه شبها را به [[عبادت]] برخيزد و روزها را [[روزه]] دارد و هنگام [[قضاوت]] هرگز خشم نگيرد و بر سر اين عهد و پيمان باقيماند اين لقب به او داده شد.
+
در روایتی آمده است که: از [[پیامبر اسلام|حضرت رسول]] صلى الله علیه و آله سؤال نمودند از حال ذوالکفل، فرمود: «مردى بود از [[حضر موت|حضرموت]] و نام او «عویدیا ابن ادریم» (ذوالکفل) بود و پیغمبرى پیش از او بود که او را [[حضرت الیسع علیه السلام|الیَسَع]] مى گفتند، روزى گفت: چه کسی جانشین من مى شود که بعد از من هدایت مردم نماید؛ به شرط آن که به [[غضب]] نیاید، و به شرط آن که روزها [[روزه]] باشد و شب ها به [[عبادت]] بیدار باشد و از کسى به خشم نیاید؟ پس عویدیا برخاست و گفت: من اینکار را انجام می‌دهم. پس باز یسع این سخن را اعاده کرد، باز آن جوان برخاست و گفت: من اینکار را انجام می‌دهم. پس یسع وفات نمود و خدا عویدیا را به جاى او بعد از او پیغمبر گردانید، او در اول روز میان مردم حکم مى کرد. روزى [[شیطان]] به اتباع خود گفت: کیست که او را از عهد خود برگرداند و او را به خشم آورد؟ یکى از شیاطین که او را «ابیض» مى گفتند، گفت: من این کار را مى کنم. [[ابلیس]] گفت: برو و سعى کن شاید او را به خشم آورى. چون ذوالکفل از حکم میان مردم فارغ شد، رفت به خانه خود و خوابید که استراحت کند، ابیض آمد و فریاد کرد که: من مظلومم. ذوالکفل گفت: به خصم خود بگو به نزد من بیاید. گفت: به گفته من نمى آید. پس انگشتر خود را به او داد که: این نشانه را به او بنما و بگو که بیاید. ابیض رفت و ذوالکفل امروز خواب نتوانست کرد، و شب هم خواب نکرد. روز دیگر چون از قضا فارغ شد رفت که بخوابد، ابیض آمد فریاد کرد که: بر من [[ظلم]] کرده است کسى و انگشتر تو را بردم قبول نکرد که بیاید. پس دربان ذوالکفل به او گفت: بگذار استراحت کند که دیروز و دیشب خواب نکرده است. ابیض گفت: نمى‌شود، من مظلومم مى‌باید که رفع ظلم از من بکند. پس حاجب رفت و ذوالکفل را اعلام کرد، ذوالکفل نامه اى نوشت به او داد که برود و خصم خود را حاضر کند. امروز نیز خواب نکرد، شب را به عبادت احیا کرد. چون روز سوم از قضا فارغ شد به رختخواب رفت که بخوابد، باز ابیض آمد و فریاد کرد که: نامه تو را خصم من قبول نکرد. پس آن حضرت برخاست از براى او بیرون آمد دست او را گرفت و همراه او روانه شد در روز بسیار گرمى؛ چون ابیض این [[صبر]] را از آن حضرت مشاهده کرد از او ناامید شد و دست خود را از دست آن حضرت جدا کرد و ناپیدا شد. پس به این سبب او را ذوالکفل گفتند که متکفل آن [[وصیت]] شد و به عمل آورد».<ref>حیوة القلوب، علامه مجلسی، ج۲، ص۸۵۱.</ref>
−
 
 
−
و گاه گفته اند چون گروهى از انبياء [[بنى اسرائيل]] را كفالت كرد و جان آنها را در برابر پادشاه جبار زمان حفظ نمود، او را به اين اسم ناميدند.<ref> [[تفسير نمونه]]، (مكارم شيرازى ناصر) ج19، ص312.</ref>
 
−
 
 
−
در مورد اینکه ذوالکفل چه کسی بوده است نیز، روایت ها و نظرات مختلفی وجود دارد. برخى گفته اند: او همان [[حضرت الیاس]] است و بعضى او را [[حضرت زکریا]] مى دانند و به [[امام رضا]] عليه السلام نسبت داده شده كه او [[يوشع بن نون]] است.  
 
−
 
 
−
[[مجمع البيان]] از كتاب «نبوت» [[حضرت عبدالعظيم حسنى]] نقل كرده كه به [[امام جواد علیه السلام|جواد الائمه]] عليه السلام نوشتم و از ذا الكفل سؤال كردم كه اسمش چه بود؟ آيا از مرسلين بود؟ امام در جواب نوشتند: خداوند صد و بيست چهار هزار نفر پيغمبر مبعوث كرده است، از آنها سيصد و سيزده نفر مرسل بودند، ذوالكفل از آنهاست و بعد از [[حضرت سلیمان علیه السلام|سليمان بن داود]] زندگى مى كرد، مانند [[حضرت داوود علیه السلام|حضرت داود]] در ميان مردم [[قضاوت]] مى كرد، خشمگين نشد مگر از براى خدا، نامش «ادويا پسر ادارين» بود.<ref> تفسير أحسن الحديث (قرشى سيد على اكبر)، ج6، ص542.</ref>
 
−
 
 
−
مدت عمر حضرت ذوالكفل معلوم نيست و چنانكه مشهور است قبر او در ده فرسخى [[كوفه]] در مسير [[كربلا]] به [[نجف]] قرار دارد.<ref>الفين، ترجمه وجدانى، ص 1009؛ تفسير نور، قرائتى، ج7، ص487.</ref> برخی نیز در شهرستان دزفول قبری را به او منسوب کرده‌اند.
 
  
 
==ذوالکفل در قرآن==
 
==ذوالکفل در قرآن==
سطر ۱۹: سطر ۱۱:
 
نام «ذا الکفل» در [[قرآن|قرآن کریم]] دو بار آمده است:
 
نام «ذا الکفل» در [[قرآن|قرآن کریم]] دو بار آمده است:
  
−
*{{متن قرآن|«وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِدْرِيسَ وَ ذَاالْكِفْلِ كُلٌّ مِّنَ الصَّابِرِينَ»}} و اسماعيل و ادريس و ذوالكفل را ياد كن كه همه از شكيبايان بودند. ([[سوره انبياء]]، آیه 85)
+
*«{{متن قرآن|{{آیه|21|85}}}}<ref>[[آیه 85 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۸۵.]]</ref>؛ و [[حضرت اسماعیل علیه السلام|اسماعیل]] و [[حضرت ادریس|ادریس]] و ذوالکفل را یاد کن که همه از شکیبایان بودند».
−
*{{متن قرآن|«وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَ ذَاالْكِفْلِ وَ كُلٌّ مِّنْ الْأَخْيَارِ»}} و اسماعيل و يسع و ذوالكفل را به ياد آور كه همه از نيكانند. ([[سوره ص]]، آیه 48)
+
*«{{متن قرآن|{{آیه|38|48}}}}<ref>[[آیه 48 سوره ص|سوره صاد، آیه ۴۸.]]</ref>؛ و اسماعیل و [[الیسع|یسع]] و ذوالکفل را به یاد آور که همه از نیکانند».
  
−
در آیه 85 سوره انبیاء، خداى سبحان به رسولش خبر مي دهد كه اين پيامبران و آنچه را كه از نعمتها به آنها عطاء نموديم و تمام اينها از صابران بودند كه بر بلاهاى گوناگون و بر مشقت هاى طاعات و عبادات و اذيت هايى كه دشمنان [[دين]] به آنها مي نمودند صبر و استقامت مي نمودند.<ref>[[مخزن العرفان در تفسير قرآن]]، سيده [[نصرت امين]]، ج8، ص294.</ref> سپس در آیه 86 سوره انبیاء، بزرگترين موهبت الهى را در برابر اين صبر و استقامت براى آنان چنين بيان مى كند: {{متن قرآن|«وَ أَدْخَلْناهُمْ فِي رَحْمَتِنا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ»}} و ما آنها را در رحمت خود داخل كرديم، چرا كه آنها از صالحان بودند.<ref>[[برگزيده تفسير نمونه]]([[بابايى احمد على]])، ج3، ص185.</ref>
+
در آیه ۸۵ [[سوره انبیاء]]، خداى سبحان به رسولش خبر می دهد که این پیامبران و آنچه را که از نعمتها به آنها عطاء نمودیم و تمام اینها از صابران بودند که بر بلاهاى گوناگون و بر مشقت هاى طاعات و عبادات و اذیت هایى که دشمنان [[دین]] به آنها می نمودند [[صبر]] و [[استقامت]] می نمودند.<ref>مخزن العرفان در تفسیر قرآن، سیده نصرت امین، ج۸، ص۲۹۴.</ref> سپس در «{{متن قرآن|{{آیه|21|86}}}}<ref>[[آیه 86 سوره انبیاء|سوره انبیاء، آیه ۸۶ .]]</ref>؛ و ما آنها را در رحمت خود داخل کردیم، چرا که آنها از صالحان بودند»، بزرگترین موهبت الهى را در برابر این صبر و استقامت براى آنان چنین بیان مى کند.<ref>برگزیده تفسیر نمونه، بابایى احمد على، ج۳، ص۱۸۵.</ref>
  
−
هر چند بعضی معتقدند که ذا الکفل یکی از صالحان بوده، اما ظاهر آیات قرآن او را در ردیف پیامبران بزرگ می شمرد و بیشتر به نظر می رسد که او از پیامبران [[بنی اسرائیل]] بوده است.<ref>تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج ۱۳، ص ۴۸۳.</ref>
+
هر چند بعضی معتقدند که ذا الکفل یکی از صالحان بوده، اما ظاهر آیات [[قرآن]] او را در ردیف پیامبران بزرگ می شمرد و بیشتر به نظر می رسد که او از پیامبران [[بنی اسرائیل]] بوده است.<ref>تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج ۱۳، ص ۴۸۳.</ref> صاحب «[[مجمع البیان]]» از کتاب «نبوت» [[حضرت عبدالعظیم حسنى]] نقل کرده که به [[امام جواد علیه السلام|جواد الائمه]] علیه السلام نوشتم و از ذوالکفل سؤال کردم که اسمش چه بود؟ آیا از مرسلین بود؟ امام در جواب نوشتند: خداوند صد و بیست چهار هزار نفر پیغمبر مبعوث کرده است، از آنها سیصد و سیزده نفر مرسل بودند، ذوالکفل از آنهاست و بعد از [[حضرت سلیمان علیه السلام|سلیمان بن داود]] زندگى مى کرد، مانند [[حضرت داوود علیه السلام|حضرت داود]] در میان مردم [[قضاوت]] مى کرد، خشمگین نشد مگر از براى خدا، نامش «ادویا پسر ادارین» بود.<ref> تفسیر أحسن الحدیث، سید على اکبر قرشى، ج۶، ص۵۴۲.</ref>
−
 
 
−
==حضرت ذوالکفل در روایات==
 
−
 
 
−
[[ابن بابويه]] رحمه الله به سند خود روايت كرده است كه: از [[پیامبر اسلام|حضرت رسول]] صلى الله عليه و آله سؤال نمودند از حال ذوالكفل، فرمود: مردى بود از [[حضر موت|حضرموت]] و نام او «عويديا ابن ادريم» بود و پيغمبرى پيش از او بود كه او را [[حضرت یسع علیه السلام|يَسَع]] مى گفتند، روزى گفت: چه کسی جانشین من مى شود كه بعد از من هدايت مردم نمايد؛ به شرط آن كه به [[غضب]] نيايد، و به شرط آن كه روزها [[روزه]] باشد و شب ها به [[عبادت]] بيدار باشد و از كسى به خشم نيايد؟ پس عويديا برخاست و گفت: من اینکار را انجام می‌دهم. پس باز يسع اين سخن را اعاده كرد، باز آن جوان برخاست و گفت: من اینکار را انجام می‌دهم. پس يسع وفات نمود و خدا عويديا را به جاى او بعد از او پيغمبر گردانيد، او در اول روز ميان مردم حكم مى كرد.
 
−
 
 
−
روزى [[شيطان]] به اتباع خود گفت: كيست كه او را از عهد خود برگرداند و او را به خشم آورد؟ يكى از شياطين كه او را «ابيض» مى گفتند، گفت: من اين كار را مى كنم. [[ابليس]] گفت: برو و سعى كن شايد او را به خشم آورى. چون ذوالكفل از حكم ميان مردم فارغ شد رفت به خانه خود و خوابيد كه استراحت كند، ابيض آمد و فرياد كرد كه: من مظلومم. ذوالكفل گفت: به خصم خود بگو به نزد من بيايد. گفت: به گفته من نمى آيد. پس انگشتر خود را به او داد كه: اين نشانه را به او بنما و بگو كه بيايد. ابيض رفت و ذوالكفل امروز خواب نتوانست كرد، و شب هم خواب نكرد.
 
−
 
 
−
روز ديگر چون از قضا فارغ شد رفت كه بخوابد، ابيض آمد فرياد كرد كه: بر من ظلم كرده است كسى و انگشتر تو را بردم قبول نكرد كه بيايد. پس دربان ذوالكفل به او گفت: بگذار استراحت كند كه ديروز و ديشب خواب نكرده است. ابيض گفت: نمى‌شود، من مظلومم مى‌بايد كه رفع ظلم از من بكند. پس حاجب رفت و ذوالكفل را اعلام كرد، ذوالكفل نامه اى نوشت به او داد كه برود و خصم خود را حاضر كند. امروز نيز خواب نكرد، شب را به عبادت احيا كرد. چون روز سوم از قضا فارغ شد به رختخواب رفت كه بخوابد، باز ابيض آمد و فرياد كرد كه: نامه تو را خصم من قبول نكرد. پس آن حضرت برخاست از براى او بيرون آمد دست او را گرفت و همراه او روانه شد در روز بسيار گرمى؛ چون ابيض اين صبر را از آن حضرت مشاهده كرد از او نااميد شد و دست خود را از دست آن حضرت جدا كرد و ناپيدا شد. پس به اين سبب او را ذوالكفل گفتند كه متكفل آن [[وصيت]] شد و به عمل آورد.<ref>[[حيوة القلوب]] ([[علامه مجلسی]])، ج2، ص851.</ref>
 
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
سطر ۳۹: سطر ۲۳:
 
==منابع==
 
==منابع==
  
−
*تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى؛ تهران: دارالكتب الإسلامية، اول، 1374 ش.
+
*تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى؛ تهران: دارالکتب الإسلامیة، اول، ۱۳۷۴ ش.
−
*ترجمه بيان السعادة فى مقامات العبادة، خانى رضا/حشمت الله رياضى؛ تهران: انتشارات دانشگاه پيام  نور، اول، 1372 ش.
+
*ترجمه بیان السعادة فى مقامات العبادة، حشمت الله ریاضى؛ تهران: انتشارات دانشگاه پیام نور، ۱۳۷۲ ش.
−
*تفسير أحسن الحديث، سيد على اكبر قرشى؛ تهران: بنياد [[بعثت]]، سوم، 1377 ش.
+
*تفسیر أحسن الحدیث، سید على اکبر قرشى؛ تهران: بنیاد بعثت، سوم، ۱۳۷۷ ش.
−
*مخزن العرفان در تفسير قرآن، بانوى اصفهانى سيده نصرت امين؛ تهران: نهضت زنان مسلمان، 1361 ش.
+
*مخزن العرفان در تفسیر قرآن، سیده نصرت امین اصفهانى؛ تهران: نهضت زنان مسلمان، ۱۳۶۱ ش.
−
*برگزيده تفسير نمونه، احمد على بابايى؛ تهران: دارالكتب الاسلاميه، سیزدهم، 1382 ش.
+
*برگزیده تفسیر نمونه، احمدعلى بابایى؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، سیزدهم، ۱۳۸۲ ش.
−
*حيوة القلوب، [[علامه مجلسى ]] ؛ قم : سرور، ششم ، 1384 ش .
+
*حیوة القلوب، علامه مجلسى؛ قم: سرور، ششم، ۱۳۸۴ ش.
−
*تفسير نور، محسن قرائتى؛ تهران: مركز فرهنگى درس هايى از [[قرآن]]، یازدهم، 1383 ش.
+
*تفسیر نور، محسن قرائتى؛ تهران: مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن، یازدهم، ۱۳۸۳ ش.
−
*الفين، ترجمه وجدانى، جعفر وجدانى؛ تهران، سعدى و محمودى، اول.
+
*الفین، ترجمه وجدانى، جعفر وجدانى؛ تهران، سعدى و محمودى، چاپ اول.
 
{{پیامبران}}
 
{{پیامبران}}
 
{{قرآن}}
 
{{قرآن}}
−
 
+
[[رده:شخصیت های قرآنی]]
−
[[رده:قصه‌های قرآنی]]
 
 
[[رده:پیامبران]]
 
[[رده:پیامبران]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۷ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۴۰

«حضرت ذوالکفل علیه‌السلام» طبق نظر مشهور، یکی از پیامبران بنى‌اسرائیل بوده است. نام او در قرآن کریم دو بار ذکر گردیده و از صابرین و صالحین شمرده شده است. در مورد وجه تسمیه «ذوالکفل» و شخصیت او، روایات‌ و نظرات مختلفی وجود دارد.

وجه تسمیه ذوالکفل

در این که چرا او "ذوالکفل" نامیده شده، با توجه به این که "کفل" هم به معنى نصیب آمده و هم به معنى کفالت و عهده دارى، احتمالات مختلفى داده اند؛ گاهی گفته اند چون گروهى از انبیاء بنى اسرائیل را کفالت کرد و جان آنها را در برابر پادشاه جبار زمان حفظ نمود، او را به این اسم نامیدند.[۱] و گاه گفته اند: چون خداوند نصیب وافرى از ثواب و رحمتش به او مرحمت فرمود "ذاالکفل" یعنى "صاحب بهره وافى" نامیده شد. و گاه گفته اند چون تعهد کرده بود که شبها را به عبادت برخیزد و روزها را روزه دارد و هنگام قضاوت هرگز خشم نگیرد و بر سر این عهد و پیمان باقی ماند، این لقب به او داده شد.[۲]

در روایتی آمده است که: از حضرت رسول صلى الله علیه و آله سؤال نمودند از حال ذوالکفل، فرمود: «مردى بود از حضرموت و نام او «عویدیا ابن ادریم» (ذوالکفل) بود و پیغمبرى پیش از او بود که او را الیَسَع مى گفتند، روزى گفت: چه کسی جانشین من مى شود که بعد از من هدایت مردم نماید؛ به شرط آن که به غضب نیاید، و به شرط آن که روزها روزه باشد و شب ها به عبادت بیدار باشد و از کسى به خشم نیاید؟ پس عویدیا برخاست و گفت: من اینکار را انجام می‌دهم. پس باز یسع این سخن را اعاده کرد، باز آن جوان برخاست و گفت: من اینکار را انجام می‌دهم. پس یسع وفات نمود و خدا عویدیا را به جاى او بعد از او پیغمبر گردانید، او در اول روز میان مردم حکم مى کرد. روزى شیطان به اتباع خود گفت: کیست که او را از عهد خود برگرداند و او را به خشم آورد؟ یکى از شیاطین که او را «ابیض» مى گفتند، گفت: من این کار را مى کنم. ابلیس گفت: برو و سعى کن شاید او را به خشم آورى. چون ذوالکفل از حکم میان مردم فارغ شد، رفت به خانه خود و خوابید که استراحت کند، ابیض آمد و فریاد کرد که: من مظلومم. ذوالکفل گفت: به خصم خود بگو به نزد من بیاید. گفت: به گفته من نمى آید. پس انگشتر خود را به او داد که: این نشانه را به او بنما و بگو که بیاید. ابیض رفت و ذوالکفل امروز خواب نتوانست کرد، و شب هم خواب نکرد. روز دیگر چون از قضا فارغ شد رفت که بخوابد، ابیض آمد فریاد کرد که: بر من ظلم کرده است کسى و انگشتر تو را بردم قبول نکرد که بیاید. پس دربان ذوالکفل به او گفت: بگذار استراحت کند که دیروز و دیشب خواب نکرده است. ابیض گفت: نمى‌شود، من مظلومم مى‌باید که رفع ظلم از من بکند. پس حاجب رفت و ذوالکفل را اعلام کرد، ذوالکفل نامه اى نوشت به او داد که برود و خصم خود را حاضر کند. امروز نیز خواب نکرد، شب را به عبادت احیا کرد. چون روز سوم از قضا فارغ شد به رختخواب رفت که بخوابد، باز ابیض آمد و فریاد کرد که: نامه تو را خصم من قبول نکرد. پس آن حضرت برخاست از براى او بیرون آمد دست او را گرفت و همراه او روانه شد در روز بسیار گرمى؛ چون ابیض این صبر را از آن حضرت مشاهده کرد از او ناامید شد و دست خود را از دست آن حضرت جدا کرد و ناپیدا شد. پس به این سبب او را ذوالکفل گفتند که متکفل آن وصیت شد و به عمل آورد».[۳]

ذوالکفل در قرآن

نام «ذا الکفل» در قرآن کریم دو بار آمده است:

  • «وَإِسْمَاعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَا الْكِفْلِ ۖ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ[۴]؛ و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را یاد کن که همه از شکیبایان بودند».
  • «وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ ۖ وَكُلٌّ مِنَ الْأَخْيَارِ[۵]؛ و اسماعیل و یسع و ذوالکفل را به یاد آور که همه از نیکانند».

در آیه ۸۵ سوره انبیاء، خداى سبحان به رسولش خبر می دهد که این پیامبران و آنچه را که از نعمتها به آنها عطاء نمودیم و تمام اینها از صابران بودند که بر بلاهاى گوناگون و بر مشقت هاى طاعات و عبادات و اذیت هایى که دشمنان دین به آنها می نمودند صبر و استقامت می نمودند.[۶] سپس در «وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا ۖ إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ[۷]؛ و ما آنها را در رحمت خود داخل کردیم، چرا که آنها از صالحان بودند»، بزرگترین موهبت الهى را در برابر این صبر و استقامت براى آنان چنین بیان مى کند.[۸]

هر چند بعضی معتقدند که ذا الکفل یکی از صالحان بوده، اما ظاهر آیات قرآن او را در ردیف پیامبران بزرگ می شمرد و بیشتر به نظر می رسد که او از پیامبران بنی اسرائیل بوده است.[۹] صاحب «مجمع البیان» از کتاب «نبوت» حضرت عبدالعظیم حسنى نقل کرده که به جواد الائمه علیه السلام نوشتم و از ذوالکفل سؤال کردم که اسمش چه بود؟ آیا از مرسلین بود؟ امام در جواب نوشتند: خداوند صد و بیست چهار هزار نفر پیغمبر مبعوث کرده است، از آنها سیصد و سیزده نفر مرسل بودند، ذوالکفل از آنهاست و بعد از سلیمان بن داود زندگى مى کرد، مانند حضرت داود در میان مردم قضاوت مى کرد، خشمگین نشد مگر از براى خدا، نامش «ادویا پسر ادارین» بود.[۱۰]

پانویس

  1. ↑ تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ج۱۹، ص۳۱۲.
  2. ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۴۸۳.
  3. ↑ حیوة القلوب، علامه مجلسی، ج۲، ص۸۵۱.
  4. ↑ سوره انبیاء، آیه ۸۵.
  5. ↑ سوره صاد، آیه ۴۸.
  6. ↑ مخزن العرفان در تفسیر قرآن، سیده نصرت امین، ج۸، ص۲۹۴.
  7. ↑ سوره انبیاء، آیه ۸۶ .
  8. ↑ برگزیده تفسیر نمونه، بابایى احمد على، ج۳، ص۱۸۵.
  9. ↑ تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج ۱۳، ص ۴۸۳.
  10. ↑ تفسیر أحسن الحدیث، سید على اکبر قرشى، ج۶، ص۵۴۲.

منابع

  • تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى؛ تهران: دارالکتب الإسلامیة، اول، ۱۳۷۴ ش.
  • ترجمه بیان السعادة فى مقامات العبادة، حشمت الله ریاضى؛ تهران: انتشارات دانشگاه پیام نور، ۱۳۷۲ ش.
  • تفسیر أحسن الحدیث، سید على اکبر قرشى؛ تهران: بنیاد بعثت، سوم، ۱۳۷۷ ش.
  • مخزن العرفان در تفسیر قرآن، سیده نصرت امین اصفهانى؛ تهران: نهضت زنان مسلمان، ۱۳۶۱ ش.
  • برگزیده تفسیر نمونه، احمدعلى بابایى؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، سیزدهم، ۱۳۸۲ ش.
  • حیوة القلوب، علامه مجلسى؛ قم: سرور، ششم، ۱۳۸۴ ش.
  • تفسیر نور، محسن قرائتى؛ تهران: مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن، یازدهم، ۱۳۸۳ ش.
  • الفین، ترجمه وجدانى، جعفر وجدانى؛ تهران، سعدى و محمودى، چاپ اول.
پیامبران
پیامبران اولوالعزم
محمد (ص) * عیسی * موسی * نوح * ابراهیم
سایر پیامبران
آدم * ادریس * یعقوب * یوسف * یونس * اسحاق * اسماعیل * الیاس * ایوب * خضر * داوود * سلیمان * ذوالکفل * زکریا * شعیب * صالح * لوط * هارون * هود * یحیی * یسع * شعیا * اِرميا * جرجیس * حبقوق * يوشع بن نون


قرآن
متن و ترجمه قرآن
اوصاف قرآن (اسامی و صفات قرآن، اعجاز قرآن، عدم تحریف در قرآن)
اجزاء قرآن آیه، سوره، جزء، حزب، حروف مقطعه
ترجمه و تفسیر قرآن تاریخ تفسیر، روشهای تفسیری قرآن، سیاق آیات، اسرائیلیات، تاویل، فهرست تفاسیر شیعه، فهرست تفاسیر اهل سنت، ترجمه های قرآن
علوم قرآنی تاریخ قرآن: نزول قرآن، جمع قرآن، شان نزول، کاتبان وحی، قراء سبعه
دلالت الفاظ قرآن: عام و خاص، مجمل و مبین، مطلق و مقید، محکم و متشابه، مفهوم و منطوق، نص و ظاهر، ناسخ و منسوخ
تلاوت قرآن تجوید، آداب قرائت قرآن، تدبر در قرآن
رده ها: سوره های قرآن * آیات قرآن * واژگان قرآنی * شخصیت های قرآنی * قصه های قرآنی * علوم قرآنی * معارف قرآن
مسابقه از خطبه ۸۳ نهج البلاغه