بدیع (اسم الله): تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (مهدی موسوی صفحهٔ بدیع را به بدیع (اسم الله) منتقل کرد)
(بدون تفاوت)

نسخهٔ ‏۹ مهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۱۰:۳۰

Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


ذات بى‌مانند، آفريدگار مخلوقات بدون نمونه پيشين از اسما و صفات الهى.

بديع بر وزن فعيل، صفت مشبهه از ريشه (ب‌-‌د‌-‌ع) است كه در لغت به دو صورت لازم و متعدى بكار رفته است. در صورت اول بديع به‌ معناى موجود بى‌مانند و بى‌نظير است؛[۱] ولى در‌ صورت دوم مى‌تواند مفيد يكى از دو‌ معناى زير باشد:

  1. معناى فاعلى (مبدِع)؛ يعنى كسى كه آفريدن او جديد و بدون سابقه و نمونه پيشين است.[۲]
  2. معناى مفعولى (مبدَع)؛ يعنى پديده‌اى كه به طور جديد و بدون سابقه و نمونه قبلى آفريده شده است.[۳]

بديع از اسماى حسناى الهى است كه در قرآن دو بار به صورت «بَديعُ السَّموتِ وَالاَرض» بكار رفته است؛ (سوره بقره/2،117؛ سوره انعام/6‌،101)؛ همچنين در روايات نبوى[۴] و نهج‌البلاغه[۵] و ادعيه[۶] به اين اسم اشاره شده است.

تبيين اسم بديع

بديع به عنوان اسمى از اسماى حسناى الهى دو معنا مى‌تواند داشته باشد:

  1. كسى كه نه در ذات خود نظيرى دارد و نه در صفات و افعال.[۷] در اين صورت مفهوم بديع مانند مفاد «لَيسَ كَمِثلِه شَىء» (سوره شورى/42،11) خواهد بود. گفته شده: «بَديعُ السَّموت وَالاَرضِ» يعنى خداوند در آسمان هاى عالم ارواح و زمين عالم اجساد نظير و مثل ندارد.[۸] به اين مفهوم در برخى از روايات نيز اشاره شده است: «فإنّك بديع لم يكن قبلك‌ شيء».[۹] برخى بديع را معادل اسم «اوّل» خداوند دانسته‌اند.[۱۰]
  2. آفريننده‌اى كه مخلوقات را بدون الگو و مثل و مانندى كه بر كار او سبقت داشته باشد، ايجاد كرده است. در دو آيه‌اى كه بديع در آنها بكار رفته غالب مفسران همين معنا را از آن استفاده كرده‌اند.[۱۱] در روايتى امام باقر عليه السلام در تفسير «بَديعُ السَّموتِ وَالاَرض» فرموده‌اند: خداوند همه چيز را با علم خود، بدون مثال و نمونه پيشين ابداع و ابتكار كرد و آسمانها و زمين را آفريد، در حالى كه پيش از آن آسمان و زمينى نبود.[۱۲] در دعا آمده است: «اللّه أوّل كل شيء و آخره و بديع كلّ شيء و منتهاه».[۱۳]

بديع بودن خداوند و نفى فرزند از او

در دو آيه‌اى كه بديع در آنها بكار رفته، بديع بودن خداوند دليل نفى فرزند از او قرار داده شده است: «...وخَرَقوا لَهُ بَنينَ وبَنت بِغَيرِ عِلم سُبحنَهُ وتَعلى عَمّا يَصِفون × بَديعُ السَّموتِ والاَرضِ...»، (سوره انعام/6‌،101) «وقالوا اتَّخَذَاللّهُ ولَدًا سُبحنَهُ... بَديعُ السَّموتِ والاَرضِ...». (سوره بقره/ 2، 116 - 117)

با تكيه بر بديع بودن خداوند به دو صورت مى‌توان فرزند داشتن او را نفى كرد:

  1. اگر بديع به معناى ذات بى‌مانند باشد، فرزند داشتن چنين ذاتى غيرممكن است زيرا فرزند داشتن عبارت از اين است كه موجودى برخى از اجزاى وجود خود را از خود جدا كرده و به تدريج او را تربيت كند تا نوعى همانند خودش شود و ذات الهى منزه از مثل و مانند است.[۱۴]
  2. اگر بديع به معناى آفريننده موجودات، بدون نمونه پيشين باشد لازمه بديع بودن خداوند آن است كه خلق و فعل الهى شبيه فعل ديگران در تدريج و توسل به اسباب نباشد، بنابراين فرزند داشتن او ممكن نيست زيرا تحقق فرزند به تربيت و تدريج نياز دارد.[۱۵]

برخى در مجموع گفته‌اند: اگر مراد از فرزند داشتن خداوند آن است كه او از طريق طبيعى و معهود داراى فرزند شده است چنين امرى درباره خدا صحيح نيست زيرا اين معنا درباره كسى تصور مى‌شود كه قادر نباشد از طريق خلق و ايجاد به صورت دفعى آن را بدست آورد؛ نه خدا كه قادر است با اراده آنچه را كه مى‌خواهد بيافريند[۱۶] و اگر مراد آن است كه خداوند بدون نياز به همسر، نطفه و... فرزند را ابداع كرده است. اين هم درست نيست، چون اگر بنا باشد آنچه خداوند ابداع كرده فرزند او باشد بايد همه مخلوقات آسمان و زمين فرزند او باشند، چون او «بَديعُ السَّموتِ وَالاَرض» است و ترجيحى هم در كار نيست.[۱۷]

پانویس

  1. المصباح، ص‌38، «بدع».
  2. مفردات، ص‌110؛ لسان‌العرب، ج‌1، ص‌342؛ النهايه، ج‌1، ص‌106، «بدع».
  3. مفردات، ص‌111؛ لسان العرب، ج‌1، ص‌342، «بدع».
  4. الاسماء والصفات، ج‌1، ص‌55‌؛ النور الاسمى، ص‌459؛ شرح توحيد الصدوق، ج‌1، ص‌216.
  5. نهج‌البلاغه، خطبه 90 - 91، 165، 191، 211.
  6. تهذيب، ج‌3، ص‌71، 84‌، 93؛ بحارالانوار، ج‌92، ص‌393؛ ج‌94، ص‌227.
  7. اسماءاللّه الحسنى، ص‌227؛ النور الاسنى، ص‌459.
  8. تفسير ابن‌عربى، ج‌1، ص‌393.
  9. بحارالانوار، ج‌88‌، ص‌69‌.
  10. شرح الاسماء، ص‌94؛ شرح اسماء الله الحسنى، ص‌150.
  11. رحمة من الرحمن، ج‌1، ص‌184؛ التبيان، ج‌4، ص‌221؛ مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌366؛ التفسيرالكبير، ج‌4، ص‌27.
  12. تفسير عياشى، ج‌1، ص‌373؛ البرهان، ج‌2، ص‌461.
  13. تهذيب، ج‌3، ص‌125؛ وسائل الشيعه، ج‌7، ص‌469.
  14. الميزان، ج‌1، ص‌261.
  15. الميزان، ج‌1، ص‌261.
  16. التفسير الكبير، ج‌3، ص‌118.
  17. التفسير الكبير، ج‌3، ص‌118.

منابع

بدیع، رضا محمدى و بخش فلسفه و كلام دائرة المعارف قرآن کریم، دائرة المعارف قرآن کریم، ج5، ص425-427

اسماء الله در قرآن
تعداد:۱۳۵
الف اله، اَحَد، اوّل، آخِر، اعلى، اکرم، اعلم، ارحم الراحمین، احکم الحاکمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل‌ المغفرة، اقرب، ابقى، اسرع الحاسبین.
ب بارى، باطن، بدیع، بَرّ، بصیر.
ت توّاب.
ج جبّار، جامع.
ح حکیم، حلیم، حیّ، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفى.
خ خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالماکرین، خیرالرازقین، خیرالفاصلین، خیرالحاکمین، خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.
ذ ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمة، ذوالقوة، ذوالجلال و الاکرام، ذوالمعارج.
ر رحمان، رحیم، رؤوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.
س سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.
ش شهید، شاکر، شکور، شدید العذاب، شدید العقاب، شدید المحال.
ص صمد.
ظ ظاهر.
ع عالِمُ غيبِ السماواتِ و الأرضِ، علیم، عزیز، عفوّ، على، عظیم، علام‌الغیوب، عالم الغیب و الشهادة.
غ غافرالذنب،غالب، غفار، غفور، غنى.
ف فالق الاصباح، فالق الحب و النوى، فاطر، فتّاح.
ق قوى، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل‌التوب، القائم على کل نفس.
ک کبیر، کریم، کافی.
ل لطیف.
م مؤمن، مهیمن، متکبر، مصوِّر، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مقیت، متعال، محیى، متین، مقتدر، مستعان، مبدى، مالک الملک.
ن نصیر ، نور.
و وهاب، واحد، ولی، والی، واسع، وکیل، ودود.
ه هادی.