پیشگامی امام علی علیه‌السلام در اسلام: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
سطر ۲: سطر ۲:
 
{{خوب}}
 
{{خوب}}
  
{{شناختنامه امام علی (ع)}}
+
 
 
==پیشگامی امام علی علیه السلام در اسلام==
 
==پیشگامی امام علی علیه السلام در اسلام==
  
سطر ۱۰۴: سطر ۱۰۴:
 
==منابع==
 
==منابع==
 
على اكبر بابازاده، آفتاب ولايت، ص 31.
 
على اكبر بابازاده، آفتاب ولايت، ص 31.
 +
 +
 +
{{شناختنامه امام علی (ع)}}
  
 
[[رده:امام علی علیه السلام]]
 
[[رده:امام علی علیه السلام]]

نسخهٔ ‏۱ مهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۰۷:۲۹

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon book.jpg

محتوای فعلی بخشی از یک کتاب متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


پیشگامی امام علی علیه السلام در اسلام

شكى نيست كه سبقت در كارهاى خير نوعى امتياز و فضيلت است، و پروردگار عالم در آيات زيادى بندگانش را به انجام آن ها،و سبقت گرفتن به يكديگر دعوت مى فرمايد.-[۱]

تقدم در ايمان و تصديق و يارى رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز يكى از امتيازات بزرگ براى مؤمنين شمرده شده، و پروردگار عالم و در كلام الله مجيد از گروه پيشگامان به نيكى ياد كرده، و وعده بزرگ و پاداش مضاعف به آنان مى دهد!

«و السابقون السابقون. اولئك المقربون »-[۲] / پيشگامان پيشگامان، در پيشگاه خدا مقربند.

اين آيه افراد پيشتاز در كارهاى نيك، به ويژه ايمان و فداكارى را تمجيد مى نمايد.-[۳] و در آيه ديگرى در مورد«مهاجرين و انصار» كه زودتر از ديگران آئين يكتا پرستى را پذيرفته، و به وظيفه خود عمل نموده اند...وعده رضاى خدا، و بهشت جاودانى مرحمت گرديده است: «و السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار و الذين اتبعوهم باحسان رضى الله عنهم و رضوا عنه، و اعد لهم جنات تجرى تحتها الانهار، خالدين فيها ابدا ذلك الفوز العظيم ».-[۴]

مؤمنين پيشتاز از مهاجرين و انصار، و كسانى كه از آنان به نيكى پيروى كردند، خداوند از آنان خشنود، و آنان نيز از او خشنودند، و باغ هايى از بهشت براى آنان فراهم گرديده، كه نهرها از زير درختانش جريان دارد، و اين گروه براى هميشه در آن خواهند ماند، و اين پيروزى بزرگى است.

در اين آيات چنان چه ملاحظه مى فرمائيد، پروردگار عالم از اشخاص پيشتاز در كارهاى خير، و مخصوصا از مهاجرين و انصارى كه جزو نخستين مؤمنين هستند به نيكى ياد نموده، و پاداش بهشت و «فوز عظيم » وعده مى دهد.

در ذيل اين آيات در تفسيرهاى «شيعه و سنى » احاديثى در ارتباط با سبقت ايمان حضرت على عليه السلام مطالب جالب توجهى آمده است، از آن جمله در حديثى «ابن عباس » از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند، كه «جبرئيل امين »از سوى خدا آمده و در رابطه با آيه نخست فرمود: ذلك على و شيعته هم السابقون من الله بكرامتهم.-[۵] «آنان على و پيروان او هستند،كه پيشتازان به سوى بهشت، و مقربان درگاه الهى مى باشند، به خاطر عظمتى كه خداوند براى آنان قائل است.»

علاوه بر اين حديث، صدها حديث ديگر، و نقل هاى تاريخى از منابع معتبر اهل سنت به دست ما رسيده است كه حاكى است امير المؤمنين نخستين و پيشگام ترين افراد است در ايمان به خدا و رسول وى.

مرحوم «علامه امينى » رضوان الله تعالى عليه در كتاب شريف «الغدير» يكصد حديث از كتاب هاى اهل «سنت » در اين باره آورده، و يكايك، و همه آن ها را نقل مى كند!!!-[۶] و خود اميرالمؤمنين على عليه السلام در تمام مناظره ها و محاجه هايش با رقبا و غاصبان لايت به اين موضوع تمسك نموده،و آن را يكى از فضايل و امتيازات خويش به حساب مى آورد، و مرتب در سخنرانى هايش به مردم عادى نيز آن را گوشزد مى فرمود.-[۷] پس از اين جملات و شواهد زنده قرآنى و حديثى نتيجه مى گيريم كه پيشتازى در ايمان به خدا و پيامبر عزيز اسلام، خود يك امتياز بزرگ، و موجب افتخار مى باشد، كه على عليه السلام آن را از آن خود ساخته است.

على علیه السلام خود را نخستين مؤمن مى داند

در پيشگام بودن حضرت على عليه السلام در ايمان به خدا و رسولش، علاوه بر آيات و تفاسيرى كه نقل كرديم، خود آن حضرت نيز در موارد زيادى به آن تمسك مى فرمود، و ما در اين جا نمونه هاى اندکى ذكر مى كنيم:

  • 1- قال على علیه السلام: «انا عبد الله و اخو رسوله، و انا الصديق الاكبر، لا يقول ها بعدى الا كذاب مفتر، و لقد صليت قبل الناس سبع سنين.»-[۸]

« على علیه السلام مى فرمايند: من بنده خدا و برادر پيامبرم، صديق اكبر منم، اين ادعا را كسى نمى كند مگر اين كه دروغگوى آشكار و بزرگ است، هان اى مردم! بدانيد كه من هفت سال قبل از ديگران نماز خواندم».

  • 2- قال على علیه السلام: «و لقد كان يجاور فى كل سنة بحراء فاراه و لا يراه غيرى و لم يجمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام غير رسول الله صلی الله علیه و آله و خديجة و انا ثالثهما، ارى نور الوحى و الرسالة، و اشم ريح النبوية...»-[۹]

« رسول خدا در هر سالى (يك ماه) در غارحراء به عبادت مى پرداخت، جز من كسى او را نمى ديد و فقط من در كنارش بودم، و در آن زمان اسلام به هيچ خانه اى نيامده بود مگر به خانه رسول خدا و خديجه و من كه در كنار آنان بودم، نور«وحى »و رسالت را مى ديدم، و بوى خوش نبوت را مى بوئيدم.»

  • 3- قال على علیه السلام: «...فانا اول من آمن به، ام على نبيه؟ فانا اول من صدقه...»-[۱۰]

در جنگ صفین چون سپاه آن حضرت بعد از حيله «معاويه و عمروعاص »دست از جنگ برداشته و گروه منافقين به ساحت مقدس و با عظمت مولاى متقيان جسارت كردند، حضرت در جواب آنان فرمودند: «آيا به خدا دروغ مى گويم؟ در حالى كه من نخستين فردى هستم كه به او ايمان آورده ام؟ و يا به پيامبر دروغ مى گويم كه باز نخستين شخصى هستم كه رسالت وى را تصديق كردم.»

از اين فرازهاى نمونه كه از ده ها مورد ديگر برگزيديم، به صراحت به دست مى آيد كه آن حضرت (علاوه بر فضايل ديگرش كه در جاى خود بحث مى گردد) در سبقت ايمان و تاييد و تصديق رسالت پيامبر خدا پيشتاز بوده، و بر تمام مؤمنين و اصحاب رسول گرامى اسلام پيشى گرفته است.

رسول خدا پيشگامى على را تاييد مى كند

پيامبر گرامى اسلام طبق دستور صريح قرآن مجيد مبين حق و باطل، و رافع اختلاف در ميان مردم است، و خداوند متعال تاكيد مى كند كه مردم هنگام بروز اختلاف به آن حضرت مراجعه نموده و از طريق وى مشكل خويش را برطرف سازند.-[۱۱] اگر چه پيشتازى اميرالمؤمنين در ايمان به خدا و پيامبر مورد اتفاق و اجماع مسلمين است، و دانشمندان اهل سنت به آن اعتراف كرده اند-[۱۲]، وليكن گاهى شياطين مغرض و دشمنان لايت بحق على عليه السلام حرف هايى مى زنند كه ايجاب مى كند از سخنان درباره پيامبر اسلام، آن هم از كتاب هاى معتبر برادران اهل سنت در اين مورد به احاديثى تبرك جسته، و نمونه هايى را ذكر كنيم:

  • 1- عن عمر بن خطاب، قال:قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «...انت اول الناس اسلاما و اول الناس ايمانا و انت منى بمنزلة هارون من موسى »-[۱۳] «عمر بن خطاب » مى گويد:با جمعى به محضر پيامبر خدا شرفياب شديم، ناگاه آن حضرت ست خود را بر شانه على عليه السلام گذاشته و فرمود: «تو نخستين كسى هستى كه با اسلام خود رسالت مرا تاييد نموده و ايمان آوردى، نسبت تو به من همانند نسبت هارون پيامبر است به موسى!»
  • 2- عن النبى صلی الله علیه و آله: «اولكم واردا على الحوض اولكم اسلاما على بن ابيطالب »-[۱۴] رسول خدا فرمودند: نخستين كسى كه در«حوض كوثر»بر من وارد مى گردد، آن شخص است كه پيش از همه ايمان آورده است، و او «على بن ابيطالب » مى باشد.
  • 3- قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «لقد صلت الملائكة على و على على سبع سنين لم تصل على ثالث لنا»-[۱۵] همانا ملائكه خداوند هفت سال براى من و على درود و صلوات فرستاده اند كه هنوز از شخص ثالثى خبرى نبود!!
  • 4- قال ايضا: «على اول من آمن بى، و اول من يصافحنى يوم القيامة، و هو الصديق الاكبر، و هو الفاروق يفرق بين الحق و الباطل.» -[۱۶] نبى اعظم در مورد عظمت على عليه السلام مى فرمايد: على اولين كسى است كه به من ايمان آورده، و نخستين كسى است كه در روز قيامت با من مصافحه مى كند، و اوست كه صديق اكبر است، و بين حق و باطل تميز مى دهد!!
  • 5- و در حديث ديگرى مى فرمايند: على نخستين كسى است كه با من نماز خواند. -[۱۷]
  • 6- عن ابن عباس قال: سمعت عمر بن الخطاب يقول: كفوا عن ذكر على بن ابى طالب فقد رايت من رسول الله صلی الله علیه و آله فيه خصالا لان تكون لى واحدة منهن فى آل الخطاب احب الى مما طلعت عليه الشمس...قال رسول الله: انك مخاصم تخاصم انت اول المؤمنين ايمانا، و اعلمهم بايام الله، و اوفاهم بعهده و اقسمهم بالسويه،... -[۱۸] ابن عباس مى گويد «از خليفه دوم » شنيدم كه مى گفت: هر گز در مورد «على بن ابيطالب » بد نگوئيد، زيرا از پيامبر خدا درباره وى صفاتى را شنيدم كه هرگاه يكى از آن ها در«آل خطاب »بود، براى من بهتر از همه آن ها بود كه آفتاب بر آن ها مى تابد!!

آن گاه قضيه مبسوطى را شرح مى دهد كه با هم فكران خود«ابوبكر و ابوعبيده »به محضر رسول خدا رسيدند، در حالى كه آن حضرت به على عليه السلام تكيه نموده و از او كمك مى گرفت، فرمودند: على! با تو مخاصمه و محاجه خواهند كرد، تو نخستين فردى هستى كه به من ايمان آوردى، و تو به «ايام الله » و روزهاى خاص از همه داناترى!! و از جهت وفا و تعهد و عدالت نيز بر همه برترى دارى!! تو از همگان براى مردم مهربانترى...

همه اين احاديث شش گانه كه از طريق اهل سنت و از منابع معتبر آنان ذكر گرديد، حاكى است كه اميرالمؤمنين نه تنها نخستين فردى است كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده، و در راه رضاى خدا و رسولش فداكارى كرده است، بلكه داراى امتيازات خاص و منحصر به فردى است كه «خليفه دوم » براى دارا بودن به يكى از آن ها سينه چاك مى كند، و داشتن يك صفت علوى را بهتر از تمام دنيا و ما فيها مى داند، آرى على در تمام صفات انسانى و اسلامى نظير نداشته و ندارد...

نظر دانشمندان و مورخين اسلام كه على نخستين مؤمن است

تمام دانشمندان و مورخان و سيره نويسان اتفاق نظر دارند كه «على بن ابي طالب عليه السلام » اولين فردى است كه رسالت پيامبر خدا را تاييد كرده، و در حساس ترين و خطرناك ترين ايام جان خود را با رضاى الهى معامله نموده است، البته در اين ميان برخى مغرضين كه تحمل فضايل آن حضرت را نداشته اند، گاهى بر خلاف «اجماع حاصله » سنگ اندازى كرده اند، كه كسى از شخصيت هاى اسلامى و تاريخى به آن توجه نكرده است.

«ابن ابى الحديد» امام «معتزله » كه يكى از مورخين و محققين و دانشمندان بزرگ اهل سنت است، مى نويسد: «واعلم ان شيوخنا المتكلمين لايكادون يختلفون فى ان اول الناس اسلاما على بن ابيطالب عليه السلام »-[۱۹] بدان كه در ميان اكابر و بزرگان و متكلمين گروه «معتزله » اختلافى نيست كه على بن ابى طالب عليه السلام نخستين فردى است به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد كرده است.

و سپس دو بيت اشعارى را كه منتسب به اميرالمؤمنين عليه السلام در اين زمينه است نقل نموده و مى نويسد: محمد النبى اخى و صهرى و حمزة سيد لشهداء عمى سبقتكم الى الاسلام طرا غلاما ما بلغت اوان حلمى. رسول خدا برادر و پدر خانم من است و حمزه سيد الشهداء عموى من مى باشد من بر تمام شما در ايمان به خدا و پيامبر پيشتازم در حالى كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بودم.

و بعد در يك تتبع و تحقيق تاريخى مى نويسد: « سلمان فارسى (محمدى صلى الله عليه و آله)، ابوذر غفارى، مقداد، خباب ارت، ابوسعيد خدرى، زيد بن اسلم »، و اكثر اهل حديث و تحقيق و سيره معتقدند كه نخستين مؤمن به خدا و پيامبر، على عليه السلام است، و او بر تمام صحابه و ياران پيامبر مقدم است!!-[۲۰] و يكى ديگر از بزرگان اهل سنت «حاكم نيشابورى» است، او در اين زمينه مى نويسد: «لااعلم خلافا بين اصحاب التواريخ ان عليا رضى الله عنه اولهم اسلاما...»-[۲۱]

در ميان تاريخ نويسان، در مورد اين كه حضرت على عليه السلام اولين مومن به خدا و پيامبر است، هيچ گونه اختلاف نظر وجود ندارد.

و بالاخره مرحوم «علامه امينى » رضوان اله عليه در اين زمينه (الاجماع على ان عليا اول من اسلم) باب مخصوص را ذكر نموده، و در آن از دهها دانشمند اهل سنت و مورخان و محققان صاحب نظر مطالبى در اعتراف به اين حقيقت مسلم تاريخى آورده است، كه علاقه مندان تفصيل مى توانند به آن مراجعه فرمايند.-[۲۲]

در پايان اين قسمت با يك داستان مناسب اين موضوع را پى مى گيريم:

«عفيف كندى »يك بازرگان عطر و لباس بود، او براى خريد اجناس مربوطه وارد مكه شد، و به منزل «عباس بن عبدالمطلب » مراجعه كرد، زيرا عباس نيز مردى ثروتمند و اهل تجارت بود، آنان زمانى در كنار كعبه نشسته بودند، و به سوى آن تماشا مى كردند، ناگاه رسول خدا با چهره اى زيبا و روشن وارد «مسجدالحرام »گرديد، و به سوى آسمان نگاه كرد (براى بررسى وقت)، و يواش يواش به كنار كعبه آمد، ديرى نپائيد كه اميرالمؤمنين على عليه السلام در حالى كه چهره مبارك او پر نور بود وارد مسجد شد، و در طرف راست پيامبر خدا قرار گرفت، و سپس «خديجه » همسر با وفاى پيامبر عزيز اسلام وارد گشت، و در عقب آنان ايستاد...

رسول اكرم با اميرالمؤمنين و خديجه عليهم السلام مشغول نماز شدند، و مردم بت پرست اين صحنه را تماشا مى كردند، و ركوع و سجود و كيفيت نماز آنان را مورد توجه قرار مى دادند... «عفيف بن قيس كندى » به «عباس بن عبدالمطلب » گفت: چه امر بزرگى است! عباس نيز جواب مشابه داد، و سپس خطاب به عفيف گفت: مى دانى كه اين جوان كيست؟ عفيف: نه،بگو ببينم او كيست؟ عباس: او «محمد بن عبد الله » پسر برادرم است، آيا مى دانى آن جوان ديگر كيست؟ عفيف: نه، او كيست؟ عباس: او نيز پسر برادر ديگرم «على بن ابيطالب » است. آيا آن زن را مى شناسى؟ عفيف:نه، او را چه مى شناسم؟ عباس: او «خديجه » دختر «خويلد» همسر «محمد» است، اين پسر برادرم «محمد» فكر مى كند كه خدايش آفريدگار زمين و آسمان است، و وى را به اين دين و برنامه دستور داده، او خود را پيامبر خدا مى داند؟ و كسى از ما او را تصديق نكرده است، فقط همين جوان «على » پسر عمويش،و اين زن «خديجه »همسرش او را تاييد و تصديق كرده اند،سوگند به خدا در روى اين زمين پهناور جز اين سه نفر كسى پيرو اين دين نمى باشد.-[۲۳]

از مجموع آيات و تفسيرها و احاديث نبوى و علوى و نظرات دانشمندان بزرگ اهل سنت،چنين به دست مى آيد كه «امير المؤمنين على عليه السلام »نخستين مؤمن به خدا و پيامبر در ميان تمام مسلمانان است،و اين يك موضوع مسلم تاريخى است كه كوچكترين شبه ه اى ندارد.

آيا على علیه السلام قبل از رسالت پيامبر خدا مؤمن نبود؟

مطالبى كه در مورد پيشتازى اميرالمؤمنين على عليه السلام در تاييد رسالت پيامبر خدا و ايمان آوردنش بحث كرديم، و شواهد زنده اى از كتاب هاى اهل سنت نقل نموديم، هرگز ايمان وى را منحصر به ايام بعد از رسالت رسول خدا نمى نمايد، بلكه على عليه السلام از اول تولدش مؤمن بوده، و نور و فطرت و خميره اش با رسول اكرم صلى الله عليه و آله يكسان مى باشد، و هيچ زمانى را نمى توان تصور كرد كه على عليه السلام در آن دوران مؤمن نبوده است، اينك توجه شما را به دلايل اين موضوع حساس جلب مى نمايم:

  • 1- كان على عليه السلام يرى مع رسول الله صلى الله عليه و آله قبل الرسالة الضوء و يسمع الصوت و قال له صلى الله عليه و آله: لولا انى خاتم الانبياء لكنت شريكا فى النبوة -[۲۴]

«ابن ابى الحديد»كه اين حديث پر معنى را از «امام صادق عليه السلام » نقل مى كند مى گويد: حضرت على عليه السلام قبل از آن كه پيامبر اسلام به رسالت مبعوث شود، نور نبوت را در چهره او مى ديد صداى «ملك » را مى شنيد.

و پيامبر اسلام به على عليه السلام فرمود: اگر نبود اين كه من خاتم پيامبران هستم، تو هم در رسالت من شريك مى شدى!!!

اين حديث، آن هم در يك منبع معتبر اهل سنت يك دنيا معنى دارد، و مى رساند كه على عليه السلام «عدل » پيامبر است، و درك و ايمان و معرفت وى مخصوص دوران رسالت نبوى نيست، بلكه قبل از اين دوران هم با «عالم غيب » مربوط بوده است هر چند از نظر ظاهرى يك كودك چند ساله اى بيش نبود!!!

  • 2- قال على علیه السلام: «ما كذبت و لاكذبت و لاضللت و لاضل بى »-[۲۵] / «هرگز در عمرم دروغ نگفتم، و دروغ گفته نشدم، و هيچ گاه گمراه نشدم و كسى به وسيله من گمراه نشده »

على عليه السلام در اين فراز بطور صريح مى فرمايند: هرگز در عمرم ساعتى را نمى توانيد تصور كنيد كه من ايمان نداشته ام، بنابر اين على عليه السلام پيوسته ايمان داشته است هر چند صغير و بچه بوده باشد.» در اين زمينه «ابن ابى الحديد»مى گويد:على در دوران كودكى در دست پيامبر بود، و به وسيله او تربيت گرديد و لذا عقيده و ايمان قلبى او هرگز به شرك آلوده نگرديد...[۲۶]

پانویس

  1. سوره بقره آيه 148.
  2. سوره واقعه 10 و 11.
  3. در تفسير اين آيه مطالب مفيدى آمده است.
  4. سوره توبه آيه 100.
  5. تفسير مجمع البيان ج 9 ص 215، تفسير الميزان ج 19 ص 134، تفسير نمونه ج 19 ص 205، تفسير نور الثقلين ج 5 ص 209.
  6. الغدير ج 3 ص 219 به بعد.
  7. شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 122 «ان اميرالمؤمنين ع ما زال يدعى ذلك لنفسه و يجعله فى افضليته...».
  8. كنز العمال ج 13 ص 122 ش 36389، سنن ابن ماجه ج 1 ص 44 ش 120، ابن ابى الحديد ج 1 ص 30 الغدير ج 3 ص 221 با نقل منابع معتبر ديگر از اهل سنت.
  9. نهج البلاغه فيض خ 234 ص 811 و 812.
  10. نهج البلاغه ف خ 70 ص 166، شرح ابن ابى الحديد ج 6 ص 127.
  11. سوره نساء آيه 59.
  12. پس از اين بحث در آن زمينه نيز شواهد زنده اى آورده ايم. لطفا مراجعه فرمائيد.
  13. كنزالعمال ج 13 ص 124 ش 36395، بحارالانوار ج 40 ص 78.
  14. شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 117، الغدير ج 3 ص 220 و چند حديث ديگر.
  15. شرح ابى الحديد ج 7 ص 219.
  16. فرائد السمطين ج 1 ص 39 ش 3.
  17. فرائد السمطين ج 1 ص 245 ش 190 (ان اول من صلى معى على).
  18. كنزالعمال ج 13 ص 117-116 ش 36278.
  19. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 4 ص 122.
  20. ان عليا عليه السلام اول من اسلم، و فضل هؤلاء على غيره ج 4 ص 116.
  21. مستدرك على الصحيحين كتاب معرفت ص 22 به نقل الغدير ج 3 ص 238.
  22. الغدير ج 3 ص 238 به بعد.
  23. مسند 1 حمد حنبل ج 1 ص 209 و 210، كامل ابن اثير ج 2 ص 57، تاريخ طبرى 2 ص 212 شرح ابن ابى الحديد ج 1 ص 29 ج 4 ص 119 و ج 13 ص 209 و 226،كنز العمال ج 13 ص 111 ش 36362، بحارالانوار ج 41 ص 151.
  24. شرح ابن ابى الحديد ج 13 ص 210.
  25. نهج البلاغه ح 176 ص 1172.
  26. ج 1 ص 4: «اسلم على يديه صبيا قبل ان يمس قلبه عقيدة سابقة او يخالط عقله شوب من شرك...».

منابع

على اكبر بابازاده، آفتاب ولايت، ص 31.