غزوه بنی قریظه: تفاوت بین نسخهها
Saeed zamani (بحث | مشارکتها) (رده ها) |
|||
| (۲۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | {{ | + | {{خوب}} |
| + | {{شناسنامه غزوات | ||
| + | |تصویر=[[پرونده:غزوة بني قریظه.JPG |250px|center]] | ||
| + | |زمان = اواخر ذیالقعده و اوایل ذیالحجه سال پنجم هجری | ||
| + | |مکان = قلعههای [[بنی قریظه|بنی قُرَیظه]] در مدینه | ||
| + | |غزوه قبلی =[[غزوه احزاب]] | ||
| + | |غزوه بعدی = [[غزوه بنى لحيان]] | ||
| + | |علت غزوه = خیانت بنی قریظه که هم پیمان مسلمانان بودند در غزوه خندق و حمله آنان از پشت سر به مسلمانان. | ||
| + | |نتیجه = پس از آن که یهودیان از محاصره به تنگ آمدند، سعد بن معاذ را به عنوان حکم برگزیدند و او حکم به اعدام مردان آنها و اخراج زنان و فرزندان آنها داد. | ||
| + | |مسلمانان = مسلمانان | ||
| + | ۳۰۰۰ مرد جنگی | ||
| + | |دشمنان = یهودیان بنی قریظه | ||
| + | |فرماندهان مسلمانان = [[پیامبر اسلام|رسول خدا]](ص) | ||
| + | |فرماندهان دشمنان = کعب بن أسد و حیىّ بن أخطب | ||
| + | |پرجم داران مسلمانان= [[امام علی]](ع) | ||
| + | |پرچم داران دشمنان = ـــ | ||
| + | |تلفات مسلمانان =ـــ | ||
| + | |تلفات دشمنان = کشته شدن ۶۰۰ تا ۸۰۰ نفر | ||
| + | |توضیحات = آیات ۲۶ و ۲۷ [[سوره احزاب]] و آیات ۵۶ تا ۵۸ [[سوره انفال]] | ||
| + | }} | ||
| + | [[بنی قریظه|بنیقریظه]] گروهی از [[یهود|یهودیان]] ساکن [[مدینه]] بودند که قبل از هجرت پیامبر به مدینه با قبیله اوس هم پیمان بوده به آنها وابستگی داشتند. در زمان هجرت [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله) پیمانی موسوم به صحیفه مدینه میان مهاجرین و انصار و یهودیان مدینه بسته شد که بنی قریظه نیز در زمره یهودیان در آن شرکت داشتند. آزادی دینی ، حمایت و همکاری در برابر دشمن و خیرخواهی در حق همدیگر از مفاد این پیمان نامه بود. امّا در سال پنجم هجری که احزاب (مشركان [[مکه|مكه]] و ساير دشمنان [[اسلام]]) به مدینه حمله کردند، به [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] خیانت کردند و پیمان شکستند. پس از شکست احزاب و فرار ایشان، بنیقریظه در قلعههای خود تنها ماندند. اینان خطری جدی برای مسلمانان بودند؛ به همین دلیل، بلافاصله پس از [[غزوه احزاب]]، پیامبر دستور «غزوه بنیقریظه» را صادر کردند. | ||
| + | ==بنیقریظه و خیانت آنان== | ||
| + | [[بنی قریظه]] طایفه اى از جذام برادران نضیرند و گفته مى شود که [[یهود|یهودی]] شدنشان در روزگار عادیا بن سموئل بود، سپس در کوهى بنام "قریظه" فرود آمدند و به آن نسبت داده شدند (بنی قریظه)؛ و بقولى دیگر، "قریظه" نام نیاى آنها است.<ref>تاریخ یعقوبى/ترجمه، ج۱،ص:۴۱۱ </ref> | ||
| + | [[بنی قریظه|بنیقریظه]] ساکن [[مدینه]] بودند و قبل از هجرت پیامبر به مدینه با قبیله اوس هم پیمان بوده به آنها وابستگی داشتند. | ||
| + | در زمان هجرت [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله) پیمانی موسوم به صحیفه مدینه میان مهاجرین و انصار و یهودیان مدینه بسته شد که بنی قریظه نیز در زمره یهودیان در آن شرکت داشتند. آزادی دینی ، حمایت و همکاری در برابر دشمن و خیرخواهی در حق همدیگر از مفاد این پیمان نامه بود.<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص 501–504.</ref> امّا در سال پنجم هجری که احزاب (مشركان [[مکه|مكه]] و ساير دشمنان [[اسلام]]) به مدینه حمله کردند، به [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] و مردم مدینه خیانت کردند و با وجود این پیمان و پیمان قبلی که با قبیله اوس داشتند با مشرکان مکه بر علیه پیامبر توطئه کردند. | ||
| − | + | سیره ابن هشام جریان را اینگونه نقل می کند که حُیَیّ بن اخطب نضری، از بزرگان بنینضیر، نزد کعب بن اسد، بزرگ بنیقریظه، رفت و او را به شکستن پیمان با پیامبر(ص) ترغیب کرد. کعب در ابتدا از پذیرفتن او خودداری کرد و صریحاً گفت: «من با محمد پیمان بستهام و آنچه را میان من و اوست نقض نمیکنم؛ زیرا از او جز وفاداری و راستی ندیدهام.» اما حُیَیّ از آمدن قریش و غطفان با رهبران و بزرگانشان سخن گفت و مدعی شد که آنان پیمان بستهاند تا محمد و یارانش را از میان بردارند و سرانجام کعب را متقاعد کرد؛ مشروط بر اینکه اگر قریش و غطفان بدون شکست دادن پیامبر بازگردند، حُیَیّ نیز وارد دژ بنیقریظه شود و در سرنوشت آنان شریک باشد. پس از این توافق، کعب بن اسد پیمان خود با پیامبر(ص) را نقض کرد و به [[قریش]] پیوستند.<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص220 و 221</ref> | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | [ | + | پس پیامبر [[سعد بن معاذ]] و عبدالله بن رواحه و خوات بن جبیر را پیش آنها فرستاد تا پیمان را بیادشان آوردند، لیکن پاسخى زشت دادند. |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | + | آنان در هنگام هجوم مشرکان [[مکه]] و سایر دشمنان اسلام به [[مدينه|مدینه]] و محاصره این شهر مقدس و ایجاد [[جنگ احزاب]] (خندق)، در صدد نقض عهد مسلمانان و کمک به مشرکان متجاوز برآمدند و آنان را در رخنه کردن به داخل مدینه از طریق محل مسکونی خویش، امیدوار نموده و مسلمانان را در رعب و وحشتی عظیم قرار دادند. ولی سرانجام با کشته شدن "عمرو بن عبدوُد" بدست [[امام علی علیه السلام|علی بن ابیطالب]] علیهالسلام و عقبنشینی متجاوزان و مهاجمان به سوی مکه، دسیسه یهودیان بنیقریظه در راه دادن مهاجمان متجاوز به داخل مدینه، نقش بر آب شد و آنان در نزد مسلمانان، رسوا و بیمقدار شدند. خباثت یهود بنى قریظه در جریان محاصره سپاه ده هزار نفرى مشرکین در جنگ احزاب، قابل بخشودن نبود. | |
| − | [ | ||
| + | ==غزوه بنیقریظه در قرآن== | ||
| + | در برخی از آیات [[قرآن|قرآن کریم]] این ماجرا چنین بیان شده است: | ||
| + | |||
| + | {{متن قرآن|«وَأَنْزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکتَابِ مِنْ صَیاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا * وَأَوْرَثَکمْ أَرْضَهُمْ وَدِیارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَکانَ اللَّهُ عَلَىٰ کلِّ شَیءٍ قَدِیرًا»}}.<ref> [[سوره احزاب]]/ ۲۶-۲۷ </ref> | ||
| + | و کسانى از اهل کتاب را که با [مشرکان] همپُشتى کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند، گروهى را مى کشتید و گروهى را اسیر مى کردید. | ||
| + | و زمینشان و خانهها و اموالشان و سرزمینى را که در آن پا ننهاده بودید به شما میراث داد، و خدا بر هر چیزى تواناست. | ||
| + | |||
| + | {{متن قرآن|«الَّذِینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ، ثُمَّ ینْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کلِّ مَرَّةٍ، وَ هُمْ لا یتَّقُونَ * فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یذَّکرُونَ * وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیهِمْ عَلى سَواءٍ، إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ الْخائِنِین»}}.<ref> [[سوره انفال]]/ ۵۶-۵۸ </ref> | ||
| + | همانان که از ایشان پیمان گرفتى ولى هر بار پیمان خود را مى شکنند و [از خدا] پروا نمى دارند. | ||
| + | پس اگر در جنگ بر آنان دست یافتى با [عقوبتِ] آنان، کسانى را که در پى ایشانند تارومار کن، باشد که عبرت گیرند. و اگر از گروهى بیمِ خیانت دارى [پیمانشان را] به سویشان بینداز [تا طرفین] به طور یکسان [بدانند که پیمان گسسته است]، زیرا خدا خائنان را دوست نمى دارد. | ||
| + | |||
| + | ==وقایع غزوه بنیقریظه== | ||
| + | ===محاصره بنىقریظه=== | ||
| + | بامداد بیست و چهارم [[ماه ذی القعده|ذى القعده]] بود که [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] -صلّى اللّه علیه و آله- و مسلمانان از پیرامون خندق به [[مدینه|مدینه]] بازگشتند و اسلحه خود را نهادند، اما چون هنگام ظهر فرا رسید، [[جبرئیل|جبرئیل]] فرود آمد و به رسول خدا گفت: خدا تو را مى فرماید که: بر سر «بنى قریظه» رهسپار شوى، و هم اکنون من بر سر ایشان مى روم و در قلعه هایشان زلزله مى اندازم. رسول خدا [[بلال]] را فرمود تا در میان مردم اعلام کند که هر کس مطیع و شنواى امر خدا و رسول است باید [[نماز عصر]] را جز در «بنى قریظه» نخواند. | ||
| + | |||
| + | رسول خدا «[[ابن ام مکتوم|عبداللّه بن أمّ مکتوم]]» را در مدینه جانشین گذاشت و با سه هزار نفر از مسلمانان که سى و شش اسب داشتند رهسپار شد و رایت را به دست [[امام علی علیه السلام|على]] -علیه السلام- داد و او را پیش فرستاد. یهودیان با دیدن آنها به رسول خدا صلى الله علیه و آله ناسزا مى گفتند.<ref> السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۳۴؛ المغازى، ج۲، ص۴۹۹ </ref> رسول خدا صلى الله علیه و آله در نزدیک چاه ابّى که از چاه هاى بنى قریظه و پائین حره بنى قریظه بود مستقر شد. بنى قریظه در قسمت عالیه مدینه سکونت داشتند، در حالى که مرکز مدینه و [[مسجد النبی (ص)|مسجد النبى]] صلى الله علیه و آله در قسمت سافله بوده است. آن حضرت، ابتدا یهودیان را به [[اسلام]] دعوت کرد، اما آنان نپذیرفتند،<ref> المصنف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۳۷۰ </ref> بنابراین محاصره ادامه یافت. | ||
| + | |||
| + | محاصره بنى قریظه به نقل ابن اسحاق بیست و پنج روز و به نقل [[محمد بن عمر واقدی|واقدی]] پانزده روز (از چهارشنبه ۲۳ ذى قعده سال پنجم) به درازا کشید.<ref> المغازى، ج ۲، ص ۴۹۶ </ref> در این مدت، تیراندازى از دو سوى در جریان بود، و یهودیان امید آن داشتند تا با مقاومت آنها، مسلمانان دست از محاصره بردارند. تیراندازى مسلمانان به حدى شدید بود که آنان یقین کردند که مسلمانان رفتنى نیستند. | ||
| + | ===پیشنهاد صلح از طرف بنیقریظه=== | ||
| + | یهودیان نمایندهاى فرستادند تا بگوید حاضرند بر اساس همان شرایطى که [[بنی نضیر|بنى النضیر]] از مدینه رفتند، از شهر خارج شوند، اما رسول خدا صلى الله علیه و آله راضى نشد. نوبت بعد گفتند که هیچ گونه اموالى حتى به اندازه یک شتر نیز نخواهند برد، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود که بدون هیچ گونه شرطى باید تسلیم شوند.<ref> المغازى، ج ۲، ص ۵۰۱ </ref> | ||
| + | |||
| + | هنگامی که بنی قریظه یقین کردند رسول خدا(ص) از آنان دستبردار نیست، مگر اینکه با آنان وارد نبرد شود، کعب بن اسد (رئیس یا بزرگ بنیقریظه) به آنان گفت: | ||
| + | |||
| + | «ای گروه یهود! آنچه بر سر شما آمده و میبینید، پیش آمده است. من سه پیشنهاد به شما عرضه میکنم؛ هرکدام را که میخواهید بپذیرید.» | ||
| + | |||
| + | گفتند: «آن سه پیشنهاد چیست؟» | ||
| + | |||
| + | گفت: | ||
| + | |||
| + | «پیشنهاد اول اینکه از این مرد پیروی کنیم و او را تصدیق نماییم. به خدا سوگند، برای شما آشکار شده است که او پیامبری فرستادهشده است و همان کسی است که او را در کتاب خود مییابید. در این صورت، جانها، اموال، فرزندان و زنانتان در امان خواهند بود.» | ||
| + | |||
| + | گفتند: | ||
| + | |||
| + | «ما هرگز از حکم تورات دست نمیکشیم و چیزی غیر از آن را جایگزین آن نمیکنیم.» | ||
| + | |||
| + | کعب گفت: | ||
| + | |||
| + | «اگر این پیشنهاد را از من نمیپذیرید، پس بیایید فرزندان و زنانمان را بکشیم؛ سپس به سوی محمد و یارانش بیرون برویم، در حالی که شمشیرهایمان را برهنه کردهایم و هیچ بار و عیالی پشت سر خود باقی نگذاشتهایم، تا خداوند میان ما و محمد داوری کند. | ||
| + | |||
| + | اگر نابود شویم، نابود شدهایم، در حالی که نسلی پشت سر خود باقی نگذاشتهایم که نگران آن باشیم؛ و اگر پیروز شویم، به جان خودم سوگند، زنان و فرزندانمان را دوباره خواهیم یافت.» | ||
| + | |||
| + | گفتند: | ||
| + | |||
| + | «این بیچارگان را بکشیم؟! پس بعد از آنان زندگی چه فایدهای خواهد داشت؟» | ||
| + | |||
| + | کعب گفت: | ||
| + | |||
| + | «اگر این پیشنهاد را هم از من نمیپذیرید، پس امشب شب شنبه است و شاید محمد و یارانش در این شب از ما آسوده و غافل باشند؛ پس فرود آیید و بیرون بیایید، شاید بتوانیم از محمد و یارانش در حال غفلت و بیخبری ضربهای وارد کنیم.» | ||
| + | |||
| + | گفتند: | ||
| + | |||
| + | «آیا شنبه خود را تباه کنیم و در آن کاری انجام دهیم که پیشینیان ما انجام ندادهاند، مگر همان کسانی که سرنوشتشان را میدانید و به سبب آن، مسخ شدند؟!» | ||
| + | |||
| + | کعب گفت: | ||
| + | |||
| + | «از زمانی که مادرش او را به دنیا آورده، هیچیک از شما حتی یک شب نیز در سراسر عمرش، مردی دوراندیش و عاقل نبوده است.» <ref> السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۳۵؛ المغازى، ج ۲، ص ۵۰۴ </ref> | ||
| + | ===اشتباه ابولبابه و توبه او=== | ||
| + | |||
| + | یهودیان از رسول خدا صلى الله علیه و آله خواستند تا اجازه دهد با [[ابولُبابه انصارى|ابولبابه]] که از [[اوس|اوسیان]] بود، و اینان در [[جاهلیت|جاهلیت]] هم پیمان با قریظیان بودند، مشورت کند. ابولبابه به اجازه آن حضرت نزد بنى قریظه رفت. یهودیان با یادآورى دوستى سابق و کمکى که آنان در جاهلیت به اوسیان در برابر [[خزرج]] کردهاند از او خواستند تا بگوید تکلیف آنان چیست و چه سرنوشتى در انتظارشان مى باشد. پرسش آنان این بود که آیا شرط رسول خدا صلى الله علیه و آله را که فرمود: تنها باید بر حکم او تسلیم باشند، بپذیرند یا نه. ابولبابه گفت: آرى، اما با اشاره به گلوى خود، به آنان فهماند که چه سرنوشتى در انتظارشان است.<ref> المغازى، ج ۲، ص ۵۰۶ </ref> این اقدام ابولبابه -همان گونه که بلافاصله خودش به آن توجه یافت- سبب مى شد تا بنى قریظه خود را تسلیم نکنند. | ||
| + | |||
| + | ابولبابه از قلعه بنى قریظه خارج شد و بدون آن که نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله برود، به سوى [[مسجد النبى]] رفته خود را به یکى از ستون هاى مسجد بست. او براى خیانتى که به رسول خدا صلى الله علیه و آله کرده بود شروع به [[استغفار]] کرد. چندین روز از ستون مزبور -که بعدها «اسطوانه توبه» نام گرفت- جدا نشد تا آن که ضمن آیاتى خداوند [[توبه]] وى را پذیرفت. | ||
| + | ===تسلیم شدن بنیقریظه=== | ||
| + | به هر روى، بنى قریظه چارهاى جز تسلیم بر حکم پیامبر صلى الله علیه و آله ندیده و امید آن داشتند تا اوسیان براى آنان وساطتى بکنند. رسول خدا دستور داد تا تمامى اثاثیه و سلاح هاى آنان را جمع آورى کنند. [[ابن هشام حمیری|ابن هشام]] مى گوید: برخى از محدثانى که به آنان اعتماد دارم برایم نقل کردند که سبب تسلیم شدن آنان این بود که [[امام علی علیه السلام|على بن ابى طالب]] فریاد کشید: بخدا سوگند یا شربتى که [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]] نوشید مى نوشم و یا قلعه آنان را مى گشایم و قدم جلو نهاد، در آن لحظه قریظیان گفتند: اى محمد! حکمیت [[سعد بن معاذ]] را مى پذیریم.<ref> السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۴۰ </ref> | ||
| + | |||
| + | اوسیان که در گذشته ناظر گذشت پیامبر صلى الله علیه و آله از [[بنی قینقاع|بنى قینقاع]] بودند و گمانشان بر این بود که آن اقدام به خاطر [[خزرج]] صورت گرفته، از آن حضرت خواستند تا این بار بخاطر آنها از قریظیان بگذرد. پس از اصرار آنان، رسول خدا صلى الله علیه و آله پذیرفت تا هر آنچه سعد بن معاذ -از متنفذان [[اوس]]- در این باره حکم کرد بپذیرد. اوسیان از این اقدام خوشنود شدند.<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۳۹ </ref> | ||
| + | |||
| + | سعد زیر لب زمزمه مى کرد: اکنون وقت آن است که سعد از ملامت هیچ ملامت کنندهاى در راه خدا نهراسد. او ابتداء از یهودیان تعهد گرفت تا هرچه حکم کرد بپذیرند و آنان نیز پذیرفتند. پس از آن گفت: حکم من این است که مردان یهودى کشته شوند، کودکان و زنانشان به اسارت درآیند و اموالشان تقسیم شود. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «که حکم سعد مطابق حکم خداوند است.»<ref>المغازى، ج ۲، ص ۵۱۲؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۴۰ </ref> | ||
| + | |||
| + | فرداى آن روز مردان قریظى را کشتند؛ یک زن نیز که سبب شهادت یکى از سربازان مسلمان شده بود به قتل رسید.<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۴۲ </ref> یکى از کشتگان حُیى بن اخطب بود که محرک اصلى [[غزوه احزاب|جنگ احزاب]] بوده و با کعب بن اسد تعهد کرده بود که اگر احزاب رفتند نزد آنان بماند. وى در لحظه مرگ نگاهى به رسول خدا صلى الله علیه و آله کرد و گفت: من خود را در دشمنى با تو ملامت نمى کنم، اما کسى که قدم در راه خذلان الهى گذاشت ذلیل مىشود، آنگاه به مردم گفت: نسبت به امر خدا نمىتوان چیزى گفت، این تقدیر خدا بر [[بنی اسرائیل|بنى اسرائیل]] است، آنگاه نشست تا گردنش را زدند.<ref> السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۴۰ </ref> بدین ترتیب مدینه از لوث وجود یهودیان تطهیر شد. | ||
| + | |||
| + | تا آن زمان، رسول خدا صلى الله علیه و آله دو بار از نقض عهد یهودیان درگذشته بود. به علاوه، خطاى یهودیان [[بنی قینقاع|بنى قینقاع]] و [[بنی نضیر|بنى النضیر]] در حد جرم بنی قریظه نبود. آنان در بدترین شرایط نقض عهد کردند، به مسلمانان و به شخص رسول خدا صلى الله علیه و آله توهین کردند و در صورتى که پیروز مىشدند، به همراه مشرکان، یک مسلمان را در مدینه زنده نمىگذاشتند. اکنون باید خوار و ذلیل مى شدند. اصولًا حیات سیاسى [[اسلام]] در گرو حفظ معاهداتى بود که با قبایل اطراف داشت. [[پیمان شکنی]] هر روزه و گذشتن رسول خدا صلى الله علیه و آله از پیمان شکنان، زمینه را براى نقض عهدهاى مکرر آماده مىکرد. در چنین شرایطى زندگى براى مسلمانان که تنها پایگاهشان مدینه بود، ناممکن مى نمود. | ||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
| + | ==منابع== | ||
| + | |||
| + | *سیره رسول خدا صلى الله علیه وآله، رسول جعفریان، دلیل ما، قم، ۱۳۸۳ ش. | ||
| + | *مغازى، محمد بن عمر واقدى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، ۱۳۶۹ش. | ||
| + | *تاریخ پیامبر اسلام، محمدابراهیم آیتى، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۷۸ ش. | ||
| + | *تاریخ یعقوبى، ابن واضح یعقوبى، ترجمه محمدابراهیم آیتى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۷۱ش. | ||
| + | *السيرة النبوية، ابن هشام حميرى، دارالمعرفه، بیروت. | ||
| + | {{غزوات پیامبر اکرم}} | ||
| + | {{شناختنامه رسول خدا (ص)}} | ||
| + | [[رده:جنگ های صدر اسلام]] | ||
[[رده:غزوات پیامبر اکرم]] | [[رده:غزوات پیامبر اکرم]] | ||
| − | [[رده: | + | [[رده:سال ۵ هجری قمری]] |
| − | [[رده: | + | [[رده: تاریخ صدر اسلام]] |
| + | {{خوب}} | ||
| + | {{سنجش کیفی | ||
| + | |سنجش=شده | ||
| + | |شناسه= خوب | ||
| + | |عنوان بندی مناسب= خوب | ||
| + | |کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب | ||
| + | |رعایت سطح مخاطب عام= خوب | ||
| + | |رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب | ||
| + | |جامعیت= خوب | ||
| + | |رعایت اختصار= خوب | ||
| + | |سیر منطقی= خوب | ||
| + | |کیفیت پژوهش= خوب | ||
| + | |رده= دارد | ||
| + | }} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۸ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۴۴
| غزوه بنی قریظه | |
| زمان | اواخر ذیالقعده و اوایل ذیالحجه سال پنجم هجری |
| مکان | قلعههای بنی قُرَیظه در مدینه |
| غزوه قبلی | غزوه احزاب |
| غزوه بعدی | غزوه بنى لحيان |
| علت غزوه | خیانت بنی قریظه که هم پیمان مسلمانان بودند در غزوه خندق و حمله آنان از پشت سر به مسلمانان. |
| نتیجه | پس از آن که یهودیان از محاصره به تنگ آمدند، سعد بن معاذ را به عنوان حکم برگزیدند و او حکم به اعدام مردان آنها و اخراج زنان و فرزندان آنها داد. |
| دوطرف درگیری و تعداد آنها | |
| مسلمانان
۳۰۰۰ مرد جنگی |
یهودیان بنی قریظه |
| فرماندهان | |
| رسول خدا(ص) | کعب بن أسد و حیىّ بن أخطب |
| پرچم داران | |
| امام علی(ع) | ـــ |
| تلفات | |
| ـــ | کشته شدن ۶۰۰ تا ۸۰۰ نفر |
| آیات ۲۶ و ۲۷ سوره احزاب و آیات ۵۶ تا ۵۸ سوره انفال | |
بنیقریظه گروهی از یهودیان ساکن مدینه بودند که قبل از هجرت پیامبر به مدینه با قبیله اوس هم پیمان بوده به آنها وابستگی داشتند. در زمان هجرت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) پیمانی موسوم به صحیفه مدینه میان مهاجرین و انصار و یهودیان مدینه بسته شد که بنی قریظه نیز در زمره یهودیان در آن شرکت داشتند. آزادی دینی ، حمایت و همکاری در برابر دشمن و خیرخواهی در حق همدیگر از مفاد این پیمان نامه بود. امّا در سال پنجم هجری که احزاب (مشركان مكه و ساير دشمنان اسلام) به مدینه حمله کردند، به رسول خدا خیانت کردند و پیمان شکستند. پس از شکست احزاب و فرار ایشان، بنیقریظه در قلعههای خود تنها ماندند. اینان خطری جدی برای مسلمانان بودند؛ به همین دلیل، بلافاصله پس از غزوه احزاب، پیامبر دستور «غزوه بنیقریظه» را صادر کردند.
محتویات
بنیقریظه و خیانت آنان
بنی قریظه طایفه اى از جذام برادران نضیرند و گفته مى شود که یهودی شدنشان در روزگار عادیا بن سموئل بود، سپس در کوهى بنام "قریظه" فرود آمدند و به آن نسبت داده شدند (بنی قریظه)؛ و بقولى دیگر، "قریظه" نام نیاى آنها است.[۱]
بنیقریظه ساکن مدینه بودند و قبل از هجرت پیامبر به مدینه با قبیله اوس هم پیمان بوده به آنها وابستگی داشتند.
در زمان هجرت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) پیمانی موسوم به صحیفه مدینه میان مهاجرین و انصار و یهودیان مدینه بسته شد که بنی قریظه نیز در زمره یهودیان در آن شرکت داشتند. آزادی دینی ، حمایت و همکاری در برابر دشمن و خیرخواهی در حق همدیگر از مفاد این پیمان نامه بود.[۲] امّا در سال پنجم هجری که احزاب (مشركان مكه و ساير دشمنان اسلام) به مدینه حمله کردند، به رسول خدا و مردم مدینه خیانت کردند و با وجود این پیمان و پیمان قبلی که با قبیله اوس داشتند با مشرکان مکه بر علیه پیامبر توطئه کردند.
سیره ابن هشام جریان را اینگونه نقل می کند که حُیَیّ بن اخطب نضری، از بزرگان بنینضیر، نزد کعب بن اسد، بزرگ بنیقریظه، رفت و او را به شکستن پیمان با پیامبر(ص) ترغیب کرد. کعب در ابتدا از پذیرفتن او خودداری کرد و صریحاً گفت: «من با محمد پیمان بستهام و آنچه را میان من و اوست نقض نمیکنم؛ زیرا از او جز وفاداری و راستی ندیدهام.» اما حُیَیّ از آمدن قریش و غطفان با رهبران و بزرگانشان سخن گفت و مدعی شد که آنان پیمان بستهاند تا محمد و یارانش را از میان بردارند و سرانجام کعب را متقاعد کرد؛ مشروط بر اینکه اگر قریش و غطفان بدون شکست دادن پیامبر بازگردند، حُیَیّ نیز وارد دژ بنیقریظه شود و در سرنوشت آنان شریک باشد. پس از این توافق، کعب بن اسد پیمان خود با پیامبر(ص) را نقض کرد و به قریش پیوستند.[۳]
پس پیامبر سعد بن معاذ و عبدالله بن رواحه و خوات بن جبیر را پیش آنها فرستاد تا پیمان را بیادشان آوردند، لیکن پاسخى زشت دادند.
آنان در هنگام هجوم مشرکان مکه و سایر دشمنان اسلام به مدینه و محاصره این شهر مقدس و ایجاد جنگ احزاب (خندق)، در صدد نقض عهد مسلمانان و کمک به مشرکان متجاوز برآمدند و آنان را در رخنه کردن به داخل مدینه از طریق محل مسکونی خویش، امیدوار نموده و مسلمانان را در رعب و وحشتی عظیم قرار دادند. ولی سرانجام با کشته شدن "عمرو بن عبدوُد" بدست علی بن ابیطالب علیهالسلام و عقبنشینی متجاوزان و مهاجمان به سوی مکه، دسیسه یهودیان بنیقریظه در راه دادن مهاجمان متجاوز به داخل مدینه، نقش بر آب شد و آنان در نزد مسلمانان، رسوا و بیمقدار شدند. خباثت یهود بنى قریظه در جریان محاصره سپاه ده هزار نفرى مشرکین در جنگ احزاب، قابل بخشودن نبود.
غزوه بنیقریظه در قرآن
در برخی از آیات قرآن کریم این ماجرا چنین بیان شده است:
«وَأَنْزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکتَابِ مِنْ صَیاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا * وَأَوْرَثَکمْ أَرْضَهُمْ وَدِیارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَکانَ اللَّهُ عَلَىٰ کلِّ شَیءٍ قَدِیرًا».[۴] و کسانى از اهل کتاب را که با [مشرکان] همپُشتى کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند، گروهى را مى کشتید و گروهى را اسیر مى کردید. و زمینشان و خانهها و اموالشان و سرزمینى را که در آن پا ننهاده بودید به شما میراث داد، و خدا بر هر چیزى تواناست.
«الَّذِینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ، ثُمَّ ینْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کلِّ مَرَّةٍ، وَ هُمْ لا یتَّقُونَ * فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یذَّکرُونَ * وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیهِمْ عَلى سَواءٍ، إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ الْخائِنِین».[۵] همانان که از ایشان پیمان گرفتى ولى هر بار پیمان خود را مى شکنند و [از خدا] پروا نمى دارند. پس اگر در جنگ بر آنان دست یافتى با [عقوبتِ] آنان، کسانى را که در پى ایشانند تارومار کن، باشد که عبرت گیرند. و اگر از گروهى بیمِ خیانت دارى [پیمانشان را] به سویشان بینداز [تا طرفین] به طور یکسان [بدانند که پیمان گسسته است]، زیرا خدا خائنان را دوست نمى دارد.
وقایع غزوه بنیقریظه
محاصره بنىقریظه
بامداد بیست و چهارم ذى القعده بود که رسول خدا -صلّى اللّه علیه و آله- و مسلمانان از پیرامون خندق به مدینه بازگشتند و اسلحه خود را نهادند، اما چون هنگام ظهر فرا رسید، جبرئیل فرود آمد و به رسول خدا گفت: خدا تو را مى فرماید که: بر سر «بنى قریظه» رهسپار شوى، و هم اکنون من بر سر ایشان مى روم و در قلعه هایشان زلزله مى اندازم. رسول خدا بلال را فرمود تا در میان مردم اعلام کند که هر کس مطیع و شنواى امر خدا و رسول است باید نماز عصر را جز در «بنى قریظه» نخواند.
رسول خدا «عبداللّه بن أمّ مکتوم» را در مدینه جانشین گذاشت و با سه هزار نفر از مسلمانان که سى و شش اسب داشتند رهسپار شد و رایت را به دست على -علیه السلام- داد و او را پیش فرستاد. یهودیان با دیدن آنها به رسول خدا صلى الله علیه و آله ناسزا مى گفتند.[۶] رسول خدا صلى الله علیه و آله در نزدیک چاه ابّى که از چاه هاى بنى قریظه و پائین حره بنى قریظه بود مستقر شد. بنى قریظه در قسمت عالیه مدینه سکونت داشتند، در حالى که مرکز مدینه و مسجد النبى صلى الله علیه و آله در قسمت سافله بوده است. آن حضرت، ابتدا یهودیان را به اسلام دعوت کرد، اما آنان نپذیرفتند،[۷] بنابراین محاصره ادامه یافت.
محاصره بنى قریظه به نقل ابن اسحاق بیست و پنج روز و به نقل واقدی پانزده روز (از چهارشنبه ۲۳ ذى قعده سال پنجم) به درازا کشید.[۸] در این مدت، تیراندازى از دو سوى در جریان بود، و یهودیان امید آن داشتند تا با مقاومت آنها، مسلمانان دست از محاصره بردارند. تیراندازى مسلمانان به حدى شدید بود که آنان یقین کردند که مسلمانان رفتنى نیستند.
پیشنهاد صلح از طرف بنیقریظه
یهودیان نمایندهاى فرستادند تا بگوید حاضرند بر اساس همان شرایطى که بنى النضیر از مدینه رفتند، از شهر خارج شوند، اما رسول خدا صلى الله علیه و آله راضى نشد. نوبت بعد گفتند که هیچ گونه اموالى حتى به اندازه یک شتر نیز نخواهند برد، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود که بدون هیچ گونه شرطى باید تسلیم شوند.[۹]
هنگامی که بنی قریظه یقین کردند رسول خدا(ص) از آنان دستبردار نیست، مگر اینکه با آنان وارد نبرد شود، کعب بن اسد (رئیس یا بزرگ بنیقریظه) به آنان گفت:
«ای گروه یهود! آنچه بر سر شما آمده و میبینید، پیش آمده است. من سه پیشنهاد به شما عرضه میکنم؛ هرکدام را که میخواهید بپذیرید.»
گفتند: «آن سه پیشنهاد چیست؟»
گفت:
«پیشنهاد اول اینکه از این مرد پیروی کنیم و او را تصدیق نماییم. به خدا سوگند، برای شما آشکار شده است که او پیامبری فرستادهشده است و همان کسی است که او را در کتاب خود مییابید. در این صورت، جانها، اموال، فرزندان و زنانتان در امان خواهند بود.»
گفتند:
«ما هرگز از حکم تورات دست نمیکشیم و چیزی غیر از آن را جایگزین آن نمیکنیم.»
کعب گفت:
«اگر این پیشنهاد را از من نمیپذیرید، پس بیایید فرزندان و زنانمان را بکشیم؛ سپس به سوی محمد و یارانش بیرون برویم، در حالی که شمشیرهایمان را برهنه کردهایم و هیچ بار و عیالی پشت سر خود باقی نگذاشتهایم، تا خداوند میان ما و محمد داوری کند.
اگر نابود شویم، نابود شدهایم، در حالی که نسلی پشت سر خود باقی نگذاشتهایم که نگران آن باشیم؛ و اگر پیروز شویم، به جان خودم سوگند، زنان و فرزندانمان را دوباره خواهیم یافت.»
گفتند:
«این بیچارگان را بکشیم؟! پس بعد از آنان زندگی چه فایدهای خواهد داشت؟»
کعب گفت:
«اگر این پیشنهاد را هم از من نمیپذیرید، پس امشب شب شنبه است و شاید محمد و یارانش در این شب از ما آسوده و غافل باشند؛ پس فرود آیید و بیرون بیایید، شاید بتوانیم از محمد و یارانش در حال غفلت و بیخبری ضربهای وارد کنیم.»
گفتند:
«آیا شنبه خود را تباه کنیم و در آن کاری انجام دهیم که پیشینیان ما انجام ندادهاند، مگر همان کسانی که سرنوشتشان را میدانید و به سبب آن، مسخ شدند؟!»
کعب گفت:
«از زمانی که مادرش او را به دنیا آورده، هیچیک از شما حتی یک شب نیز در سراسر عمرش، مردی دوراندیش و عاقل نبوده است.» [۱۰]
اشتباه ابولبابه و توبه او
یهودیان از رسول خدا صلى الله علیه و آله خواستند تا اجازه دهد با ابولبابه که از اوسیان بود، و اینان در جاهلیت هم پیمان با قریظیان بودند، مشورت کند. ابولبابه به اجازه آن حضرت نزد بنى قریظه رفت. یهودیان با یادآورى دوستى سابق و کمکى که آنان در جاهلیت به اوسیان در برابر خزرج کردهاند از او خواستند تا بگوید تکلیف آنان چیست و چه سرنوشتى در انتظارشان مى باشد. پرسش آنان این بود که آیا شرط رسول خدا صلى الله علیه و آله را که فرمود: تنها باید بر حکم او تسلیم باشند، بپذیرند یا نه. ابولبابه گفت: آرى، اما با اشاره به گلوى خود، به آنان فهماند که چه سرنوشتى در انتظارشان است.[۱۱] این اقدام ابولبابه -همان گونه که بلافاصله خودش به آن توجه یافت- سبب مى شد تا بنى قریظه خود را تسلیم نکنند.
ابولبابه از قلعه بنى قریظه خارج شد و بدون آن که نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله برود، به سوى مسجد النبى رفته خود را به یکى از ستون هاى مسجد بست. او براى خیانتى که به رسول خدا صلى الله علیه و آله کرده بود شروع به استغفار کرد. چندین روز از ستون مزبور -که بعدها «اسطوانه توبه» نام گرفت- جدا نشد تا آن که ضمن آیاتى خداوند توبه وى را پذیرفت.
تسلیم شدن بنیقریظه
به هر روى، بنى قریظه چارهاى جز تسلیم بر حکم پیامبر صلى الله علیه و آله ندیده و امید آن داشتند تا اوسیان براى آنان وساطتى بکنند. رسول خدا دستور داد تا تمامى اثاثیه و سلاح هاى آنان را جمع آورى کنند. ابن هشام مى گوید: برخى از محدثانى که به آنان اعتماد دارم برایم نقل کردند که سبب تسلیم شدن آنان این بود که على بن ابى طالب فریاد کشید: بخدا سوگند یا شربتى که حمزه نوشید مى نوشم و یا قلعه آنان را مى گشایم و قدم جلو نهاد، در آن لحظه قریظیان گفتند: اى محمد! حکمیت سعد بن معاذ را مى پذیریم.[۱۲]
اوسیان که در گذشته ناظر گذشت پیامبر صلى الله علیه و آله از بنى قینقاع بودند و گمانشان بر این بود که آن اقدام به خاطر خزرج صورت گرفته، از آن حضرت خواستند تا این بار بخاطر آنها از قریظیان بگذرد. پس از اصرار آنان، رسول خدا صلى الله علیه و آله پذیرفت تا هر آنچه سعد بن معاذ -از متنفذان اوس- در این باره حکم کرد بپذیرد. اوسیان از این اقدام خوشنود شدند.[۱۳]
سعد زیر لب زمزمه مى کرد: اکنون وقت آن است که سعد از ملامت هیچ ملامت کنندهاى در راه خدا نهراسد. او ابتداء از یهودیان تعهد گرفت تا هرچه حکم کرد بپذیرند و آنان نیز پذیرفتند. پس از آن گفت: حکم من این است که مردان یهودى کشته شوند، کودکان و زنانشان به اسارت درآیند و اموالشان تقسیم شود. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «که حکم سعد مطابق حکم خداوند است.»[۱۴]
فرداى آن روز مردان قریظى را کشتند؛ یک زن نیز که سبب شهادت یکى از سربازان مسلمان شده بود به قتل رسید.[۱۵] یکى از کشتگان حُیى بن اخطب بود که محرک اصلى جنگ احزاب بوده و با کعب بن اسد تعهد کرده بود که اگر احزاب رفتند نزد آنان بماند. وى در لحظه مرگ نگاهى به رسول خدا صلى الله علیه و آله کرد و گفت: من خود را در دشمنى با تو ملامت نمى کنم، اما کسى که قدم در راه خذلان الهى گذاشت ذلیل مىشود، آنگاه به مردم گفت: نسبت به امر خدا نمىتوان چیزى گفت، این تقدیر خدا بر بنى اسرائیل است، آنگاه نشست تا گردنش را زدند.[۱۶] بدین ترتیب مدینه از لوث وجود یهودیان تطهیر شد.
تا آن زمان، رسول خدا صلى الله علیه و آله دو بار از نقض عهد یهودیان درگذشته بود. به علاوه، خطاى یهودیان بنى قینقاع و بنى النضیر در حد جرم بنی قریظه نبود. آنان در بدترین شرایط نقض عهد کردند، به مسلمانان و به شخص رسول خدا صلى الله علیه و آله توهین کردند و در صورتى که پیروز مىشدند، به همراه مشرکان، یک مسلمان را در مدینه زنده نمىگذاشتند. اکنون باید خوار و ذلیل مى شدند. اصولًا حیات سیاسى اسلام در گرو حفظ معاهداتى بود که با قبایل اطراف داشت. پیمان شکنی هر روزه و گذشتن رسول خدا صلى الله علیه و آله از پیمان شکنان، زمینه را براى نقض عهدهاى مکرر آماده مىکرد. در چنین شرایطى زندگى براى مسلمانان که تنها پایگاهشان مدینه بود، ناممکن مى نمود.
پانویس
- ↑ تاریخ یعقوبى/ترجمه، ج۱،ص:۴۱۱
- ↑ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص 501–504.
- ↑ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص220 و 221
- ↑ سوره احزاب/ ۲۶-۲۷
- ↑ سوره انفال/ ۵۶-۵۸
- ↑ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۳۴؛ المغازى، ج۲، ص۴۹۹
- ↑ المصنف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۳۷۰
- ↑ المغازى، ج ۲، ص ۴۹۶
- ↑ المغازى، ج ۲، ص ۵۰۱
- ↑ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۳۵؛ المغازى، ج ۲، ص ۵۰۴
- ↑ المغازى، ج ۲، ص ۵۰۶
- ↑ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۴۰
- ↑ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۳۹
- ↑ المغازى، ج ۲، ص ۵۱۲؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۴۰
- ↑ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۴۲
- ↑ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۴۰
منابع
- سیره رسول خدا صلى الله علیه وآله، رسول جعفریان، دلیل ما، قم، ۱۳۸۳ ش.
- مغازى، محمد بن عمر واقدى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، ۱۳۶۹ش.
- تاریخ پیامبر اسلام، محمدابراهیم آیتى، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۷۸ ش.
- تاریخ یعقوبى، ابن واضح یعقوبى، ترجمه محمدابراهیم آیتى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۷۱ش.
- السيرة النبوية، ابن هشام حميرى، دارالمعرفه، بیروت.
| غزوات پیامبر اکرم (ص) | ||||||
| 2 هجری | غزوه ودّان * غزوه بواط * غزوه عشيره * غزوه كدر * غزوه بنى قينقاع * غزوه سويق | |||||
| 3 هجری | غزوه بدر * غزوه غطفان * غزوه احد * غزوه حمراء الأسد | |||||
| 4 هجری | غزوه بنى نضير * غزوه ذات الرقاع * غزوه بدر الموعد | |||||
| 5 هجری | غزوه دومة الجندل * غزوه خندق یا احزاب * غزوه بنى قريظه | |||||
| 6 هجری | غزوه بنى لحيان * غزوه ذى قرد * غزوه بنى مصطلق * غزوه حديبيه | |||||
| 7 هجری | غزوه خيبر | |||||
| 8 هجری | غزوه فتح مكه * غزوه حنين * غزوه طائف | |||||
| 9 هجری | غزوه تبوك | |||||




