حلف الفضول: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(←‏حلف‌الفضول در مسیر تاریخ)
(←‏حلف‌الفضول در مسیر تاریخ)
سطر ۳۹: سطر ۳۹:
 
*مورخین با اندک اختلافی نقل کرده اند که مردی از قبیله خثعم به منظور انجام [[حج ]] به [[مکه]] آمد و دختر زیبای خود را نیز که نامش «قتول» بود به همراه خود به مکه آورد. نبیه بن حجاج - یکی از سرکردگان [[قریش]] - دختر او را ربود و به نزد خود برد. مرد خثعمی برای بازگرفتن دختر خود از مردم مکه استمداد کرد، بدو گفتند: تنها راه چاره این است که از حلف الفضول و اعضای آن کمک بگیری! آن مرد به کنار خانه [[کعبه]] رفته و با فریاد بلند اعضای حلف الفضول را به کمک طلبید، و آن ها نیز با شمشیرهای برهنه نزد او گردآمده و آمادگی خود را برای رفع ظلم از وی اعلام کردند، و آن مرد داستان ربودن دخترش را نقل کرده و همگی به نزد نبیه آمدند، و نبیه که چنان دید از آن ها خواست تا یک شب به او مهلت دهند، ولی آن ها یک لحظه هم به او مهلت ندادند، و پیش از آن که دست نبیه بن حجاج به آن دختر برسد، دختر را از وی گرفته و به پدرش سپردند.<ref> سیرة المصطفی، ص ۵۲؛ سیره الحلبیه ج ۱ ص ۱۵۷.</ref>
 
*مورخین با اندک اختلافی نقل کرده اند که مردی از قبیله خثعم به منظور انجام [[حج ]] به [[مکه]] آمد و دختر زیبای خود را نیز که نامش «قتول» بود به همراه خود به مکه آورد. نبیه بن حجاج - یکی از سرکردگان [[قریش]] - دختر او را ربود و به نزد خود برد. مرد خثعمی برای بازگرفتن دختر خود از مردم مکه استمداد کرد، بدو گفتند: تنها راه چاره این است که از حلف الفضول و اعضای آن کمک بگیری! آن مرد به کنار خانه [[کعبه]] رفته و با فریاد بلند اعضای حلف الفضول را به کمک طلبید، و آن ها نیز با شمشیرهای برهنه نزد او گردآمده و آمادگی خود را برای رفع ظلم از وی اعلام کردند، و آن مرد داستان ربودن دخترش را نقل کرده و همگی به نزد نبیه آمدند، و نبیه که چنان دید از آن ها خواست تا یک شب به او مهلت دهند، ولی آن ها یک لحظه هم به او مهلت ندادند، و پیش از آن که دست نبیه بن حجاج به آن دختر برسد، دختر را از وی گرفته و به پدرش سپردند.<ref> سیرة المصطفی، ص ۵۲؛ سیره الحلبیه ج ۱ ص ۱۵۷.</ref>
  
−
*[[ابن هشام حمیری|ابن هشام]] و دیگران به سندهای مختلف روایت کرده اند که میان [[امام حسین]] علیه السلام و [[ولید بن عتبه]] اموی که از سوی [[معاویه]] در [[مدینه]] حکومت داشت، نزاعی درگرفت و مورد نزاع مالی بود که متعلق به امام حسین علیه السلام بود و ولید آن را به زور غصب کرده بود. امام علیه السلام بدو فرمود: به خدای یکتا [[سوگند]] می خورم که اگر حق مرا ندهی شمشیر خود را برمی گیرم و در [[مسجد النبی (ص)|مسجد رسول خدا]] صلی الله علیه و آله می ایستم و مردم را به «حلف الفضول» دعوت می کنم...! این خبر به گوش مردم رسید و [[عبدالله بن زبیر]] و مسور بن مخرمه زهری و عبدالرحمان عثمان تیمی و برخی دیگر از غیرتمندان به حمایت از امام علیه السلام و دفاع از پیمان «حلف الفضول» برخاسته و آمادگی خود را برای این کار اعلام کردند، که چون خبر به گوش ولید بن عتبه رسید دست از ظلم و ستم برداشته و حق امام علیه السلام را به آن حضرت باز پس داد.<ref> سیرة ابن هشام، ج ۱ ص ۱۳۴؛ سیره حلبیه، ج ۱، ص ۱۵۷؛ الصحیح من السیرة، ج ۱، ص ۱۰۰.</ref>
+
*[[ابن هشام حمیری|ابن هشام]] و دیگران به سندهای مختلف روایت کرده اند که میان [[امام حسین]] علیه السلام و [[ولید بن عتبه]] اموی که از سوی [[معاویه]] در [[مدینه]] حکومت داشت، نزاعی درگرفت و مورد نزاع مالی بود که متعلق به امام حسین علیه السلام بود و ولید آن را به زور غصب کرده بود. امام علیه السلام بدو فرمود: '''«به خدای یکتا [[سوگند]] می خورم که اگر حق مرا ندهی شمشیر خود را برمی گیرم و در [[مسجد النبی (ص)|مسجد رسول خدا]] صلی الله علیه و آله می ایستم و مردم را به «حلف الفضول» دعوت می کنم ...!».''' این خبر به گوش مردم رسید و [[عبدالله بن زبیر]] و مسور بن مخرمه زهری و عبدالرحمان عثمان تیمی و برخی دیگر از غیرتمندان به حمایت از امام علیه السلام و دفاع از پیمان «حلف الفضول» برخاسته و آمادگی خود را برای این کار اعلام کردند، که چون خبر به گوش ولید بن عتبه رسید دست از ظلم و ستم برداشته و حق امام علیه السلام را به آن حضرت باز پس داد.<ref> سیرة ابن هشام، ج ۱ ص ۱۳۴؛ سیره حلبیه، ج ۱، ص ۱۵۷؛ الصحیح من السیرة، ج ۱، ص ۱۰۰.</ref>
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==

نسخهٔ ‏۶ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۲۰:۵۳

«حلف الفضول»، اشاره به عهد و پیمانی دارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) قبل از بعثت با عده‌ای از جوانان مکه در خانه عبدالله بن جدعان بسته بودند. کسانی که این پیمان را بستند سوگند یاد کردند تا ستمدیدگان و افراد غریبه‌ای را که وارد شهر می‌شوند و مورد ستم زورمندان واقع می‌شوند یاری کنند. «حلف‌الفضول»، پس از ظهور اسلام نیز محترم شمرده شد.

جریان پیمان حلف‌الفضول

قبل از اسلام در میان اعراب و سران برخی از قبائل، پیمان هائی بسته شده بود که به «احلاف» مشهور است و هدف از این پیمان ها عموما جلوگیری از بی نظمی و اغتشاش و مقاومت در برابر دشمنان قریش و حمایت از خانه کعبه و ... بود. از جمله آنها «حلف المطیبین» و «حلف اللعقة» است که در سبب نامگذاری آنها نیز به این نام ها سخنانی گفته اند.[۱]

یکی از این پیمان ها که طبق روایات رسیده، اسلام نیز آن را امضاء کرده و به عنوان پیمان مقدسی از آن یاد شده «حلف الفضول» است که برای جلوگیری از ظلم و تعدی زورگویان و به منظور دفاع از ستمدیدگان بسته شد، و چون این پیمان در هدف، مشابه پیمان دیگری بوده که سال ها قبل از آن بوسیله «جرهمیان» بسته شد و انعقاد آن بوسیله چند نفر بوده که نام همگی آنها «فضل» یا فضیل بوده (یعنی فضل بن فضاله و فضل بن وداعه و فضیل بن حارث و یا به گفته بعضی: فضل بن قضاعه و فضل بن مشاعه و فضل بن بضاعه)،[۲] بدین جهت به این پیمان نیز «حلف الفضول» گفتند. برخی نیز در وجه تسمیه و این نامگذاری وجوه دیگری گفته اند.[۳]

پیمان مزبور پس از جنگ های فجار، در بیست سالگی رسول خدا صلی الله علیه و آله و در خانه عبدالله بن جدعان انجام پذیرفت،[۴] و از رسول خدا روایت شده که پس از بعثت می فرمود: «لقد شهدتُ فی دار عبدالله بن جدعان حلفاً ما احبّ انّ لی به حُمر النعم ولو ادعی به فی الاسلام لأجبتُ[۵]؛ به راستی که در خانه عبدالله بن جدعان شاهد پیمانی بودم که خوش ندارم آن را با هیچ چیز دیگر مبادله کنم، و اگر در اسلام نیز مرا بدان دعوت کنند اجابت خواهم کرد و می پذیرم».

و ماجرا - چنانچه گفته اند - از این جا شروع شد که مردی از قبیله «زبید» و یا قبائل دیگر حجاز[۶] به مکه آمد و مالی را به عاص بن وائل سهمی (پدر عمرو عاص) فروخت، و هنگامی که به سراغ پول آن رفت عاص بن وائل از پرداخت آن خودداری کرد و مرد زبیدی را از نزد خود راند.

مرد زبیدی به نزد جمعی از سران قریش رفت - و به گفته برخی به نزد افرادی که پیمان «لعقه» را منعقد کرده بودند رفت - و از آنها برای گرفتن حق خود استمداد کرد، ولی آنها پاسخی به او نداده و حاضر به گرفتن حق او نشدند.

مرد زبیدی که چنان دید بر فراز کوه ابوقبیس - که مشرف به شهر مکه و خانه کعبه بود - رفت و بوسیله این دو بیت فریاد مظلومانه و ستمی را که به او شده بود به گوش مردم مکه و اشراف شهر رسانده چنین گفت:

یا آل فهر لمظلوم بضاعته * ببطن مکة نائی الدار والقفرو

محرم اشعث لم یقض عمرته * یا للرجال و بین الحجر والحجر

ان الحرام لمن تمت کرامته * و لاحرام لثوب الفاجر الغدر

یعنی: ای خاندان «فهر»[۷] برسید به داد ستمدیده ای که در وسط شهر مکه کالایش را به ستم برده اند و دستش از خانه و کسان دور است، و ای مردان برسید به داد محرمی ژولیده که هنوز عمره اش را بجای نیاورده و میان حجر اسماعیل و حجرالاسود گرفتار است. به راستی که حرمت و احترام برای آن کسی است که در بزرگواری تمام باشد، و دو جامه فریب کار احترامی ندارد.

و بر طبق نقل دیگری شخصی که کالای او را خریده و پولش را نداده بود امیة بن خلف بود و شعری که گفت این بود:

یا لقصی کیف هذا فی الحرم؟ * و حرمة البیت و اخلاق الکرم؟ * اظلم لایمنع منی من ظلم

یعنی: ای خاندان «قصی» این چه ناامنی و زندگی ظالمانه ای است در حرم امن خدا؟ و این چه حرمتی است که برای خانه خدا نگاه داشته اید و چه اخلاق پسندیده ای؟ که به من ستم می شود و کسی نیست که از من دفع ظلم کرده و جلوی ستم را بگیرد؟

و به هر صورت، گفته اند: این فریاد مظلومانه که در شهر مکه طنین افکند، زبیر بن عبدالمطلب - عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله - از جا حرکت کرده گفت: این فریاد را نمی توان نشنیده گرفت، و به سراغ بزرگان قبائل قریش رفت، و توانست قبائل زیر یعنی بنی هاشم و بنی زهره و بنی تیم بن مره و بنی حارث بن فهر را با خود همراه کند و در خانه عبدالله بن جدعان[۸] اجتماع کرده و در آن جا پیمان «حلف الفضول» را منعقد ساخته، و دست های خود را به نشانه تعهد در برابر پیمان در آب زمزم فرو بردند و به مضمون زیر پیمان بستند که: لایظلم غریب و لاغیره، و لئن یؤخذ للمظلوم من الظالم: نباید به هیچ شخص غریب یا غیرغریبی ستم شود، و باید حق مظلوم از ظالم گرفته شود! و به دنبال این پیمان به نزد عاص بن وائل رفته، و حق مرد زبیدی را از او گرفته و به آن مرد دادند.

حلف‌الفضول در مسیر تاریخ

از آن جا که این پیمان مقدس در آن روز توانست جلوی ظلم یک زورگو را در مکه بگیرد، و در روزهای بعد از آن نیز در مسیر تاریخ قریش باز هم توانست جلوی ظلم های دیگری را نظیر آن چه گذشت بگیرد و موجب قداست این پیمان شود، تحریف کنندگان تاریخ اسلام یعنی بنی امیه که پیوسته می کوشیدند برای خود آبروئی تحصیل کنند، و به خاطر امکاناتی که در دست داشتند و حدود هشتاد سال خلافت اسلامی را به غصب و زور تصاحب کرده و بلندگوی اسلام اموی بودند و به خاطر نداشتن ایمان از انجام هیچ جنایتی برای رسیدن به هدف خود یعنی ریاست و حکومت و بدنام کردن رقبای خود یعنی بنی هاشم پروا نداشتند، در اینجا نیز جیره خواران خود یعنی امثال ابوهریره را وادار کرده تا با جعل حدیث، نام بنی امیه و ابوسفیان را نیز جزء شرکت کنندگان و بلکه پرچم داران این پیمان ذکر کنند و بدین وسیله این ستمکاران معروف تاریخ را حامیان مظلوم و دشمنان ظالم معرفی کنند.

اما کاربرد این پیمان مقدس و اهمیت آن به قدری بود که پس از انعقاد آن نیز در طول تاریخ بارها مورد استفاده قرار گرفت و جلوی تجاوز و تعدی ستمگران و زورگویان را می گرفت. از آن جمله داستان های زیر قابل توجه است:

  • مورخین با اندک اختلافی نقل کرده اند که مردی از قبیله خثعم به منظور انجام حج به مکه آمد و دختر زیبای خود را نیز که نامش «قتول» بود به همراه خود به مکه آورد. نبیه بن حجاج - یکی از سرکردگان قریش - دختر او را ربود و به نزد خود برد. مرد خثعمی برای بازگرفتن دختر خود از مردم مکه استمداد کرد، بدو گفتند: تنها راه چاره این است که از حلف الفضول و اعضای آن کمک بگیری! آن مرد به کنار خانه کعبه رفته و با فریاد بلند اعضای حلف الفضول را به کمک طلبید، و آن ها نیز با شمشیرهای برهنه نزد او گردآمده و آمادگی خود را برای رفع ظلم از وی اعلام کردند، و آن مرد داستان ربودن دخترش را نقل کرده و همگی به نزد نبیه آمدند، و نبیه که چنان دید از آن ها خواست تا یک شب به او مهلت دهند، ولی آن ها یک لحظه هم به او مهلت ندادند، و پیش از آن که دست نبیه بن حجاج به آن دختر برسد، دختر را از وی گرفته و به پدرش سپردند.[۹]
  • ابن هشام و دیگران به سندهای مختلف روایت کرده اند که میان امام حسین علیه السلام و ولید بن عتبه اموی که از سوی معاویه در مدینه حکومت داشت، نزاعی درگرفت و مورد نزاع مالی بود که متعلق به امام حسین علیه السلام بود و ولید آن را به زور غصب کرده بود. امام علیه السلام بدو فرمود: «به خدای یکتا سوگند می خورم که اگر حق مرا ندهی شمشیر خود را برمی گیرم و در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله می ایستم و مردم را به «حلف الفضول» دعوت می کنم ...!». این خبر به گوش مردم رسید و عبدالله بن زبیر و مسور بن مخرمه زهری و عبدالرحمان عثمان تیمی و برخی دیگر از غیرتمندان به حمایت از امام علیه السلام و دفاع از پیمان «حلف الفضول» برخاسته و آمادگی خود را برای این کار اعلام کردند، که چون خبر به گوش ولید بن عتبه رسید دست از ظلم و ستم برداشته و حق امام علیه السلام را به آن حضرت باز پس داد.[۱۰]

پانویس

  1. ↑ برای اطلاع بیشتر به تاریخ یعقوبی، ج ۲ ص ۱۰ و سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۳۵.
  2. ↑ سیره المصطفی، ص ۲۸.
  3. ↑ به پاورقی سیره ابن هشام، ج ۱ ص ۱۳۳ و تاریخ یعقوبی ج ۲ ص ۱۱ و سیره حلبیه، ج ۱، ص ۱۵۶ مراجعه شود.
  4. ↑ طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۱۲۸، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۰.
  5. ↑ سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۳۴.
  6. ↑ در مروج الذهب و البدایه والنهایة «رجلا من زبید» آمده ولی در تاریخ یعقوبی دو قول دیگر ذکر شده، یکی آن که آن مرد مردی از بنی لبید بن خزیمه بود و دیگر آن که وی مردی از قیس بن شیبه بوده است.
  7. ↑ «فهر» و «قصی» که در شعر بعدی آمده نام دو تن از اجداد قریش و قبائل مکه است.
  8. ↑ عبدالله بن جدعان چنانچه در سیره قاضی دحلان (حاشیه سیره حلبیه، ج ۱ ص ۹۹-۱۰۱) آمده مرد سخاوتمند و باثروتی بوده که هر روز جمع زیادی را برای اطعام در خانه خود گرد می آورد، و داستانی هم در آن جا برای ثروتمند شدن عبدالله نقل کرده که بی شباهت به افسانه نیست، والله اعلم.
  9. ↑ سیرة المصطفی، ص ۵۲؛ سیره الحلبیه ج ۱ ص ۱۵۷.
  10. ↑ سیرة ابن هشام، ج ۱ ص ۱۳۴؛ سیره حلبیه، ج ۱، ص ۱۵۷؛ الصحیح من السیرة، ج ۱، ص ۱۰۰.

منابع

  • رسولى محلاتى، درس هایى از تاریخ تحلیلى اسلام، ج ۱، ص ۳۰۹.

مطالب مرتبط

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)
رحمة للعالمین.jpg
رویدادهای مهم زندگی
حمله اصحاب فیل به مکه • سفر پیامبر اکرم به شام • ازدواج با حضرت خدیجه کبری (س) • گذاشتن سنگ حجرالاسود در جای خویش • مبعث • معراج • ولادت حضرت فاطمه سلام الله علیها • رفتن به شعب ابی طالب • عام الحزن•سفر به طائف • هجرت به مدینه • ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) • غزوه بدر • غزوه احد • غزوه احزاب • صلح حدیبیه • غزوه خیبر • سریه ذات السلاسل • فتح مکه • غزوه حنین • غزوه تبوک • غدیر خم
بستگان
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) •عبدالله بن عبدالمطلب(س) • عبدالمطلب • ابوطالب(ع) • حمزه بن عبدالمطلب(ع) • عباس بن عبدالمطلب • ابولهب • جعفر طیار • آمنه(س) • فاطمه بنت اسد(س) • خدیجه کبری(س) • حضرت زهرا(س) • امام حسن(ع) • امام حسین(ع) • حضرت زینب(س)
اصحاب
سلمان فارسی • عمار بن یاسر • ابوذر • مقداد • ابوسلمه مخزومی • زيد بن حارثه • عثمان بن مظعون • مصعب بن عمیر • ابوبکر • طلحه • زبیر • عثمان بن عفان • عمر بن خطاب • سعد بن ابی وقاص • عبدالله بن مسعود • اسعد بن زراره • سعد بن معاذ • سعد بن عباده • عثمان بن حنیف • سهل بن حنیف • ابو ایوب انصاری • حذیفة بن یمان• خالد بن سعيد • خزیمة بن ثابت • عبدالله بن رواحه • اویس قرنی • عبدالله بن مسعود • بلال حبشی
مکان های مرتبط
مکه • مدینه • غار حرا • کعبه • شعب ابوطالب • غدیر خم • فدک • بقیع • غار ثور • مسجد قبا • مسجد النبی • مسجد الحرام
مسابقه از خطبه ۸۳ نهج البلاغه