حدیث منزلت: تفاوت بین نسخهها
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) (ویرایش) |
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
||
| (۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
{{خوب}} | {{خوب}} | ||
| − | '''«حدیث منزلت»'''، از احادیث مشهور | + | '''«حدیث منزلت»'''، از [[احادیث]] مشهور و مورد قبول عالمان [[شیعه]] و [[سنی]] میباشد. این [[حدیث]] به معرفى جایگاه و منزلت [[امام على]] (علیهالسلام) نسبت به [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه وآله) و برترى موقعیت آن حضرت بر دیگر [[صحابه]] پرداخته و از جمله دلایل شایستگی ایشان براى [[خلافت]] و جانشینى رسول خدا بهشمار میآید. |
| − | ==متن و | + | ==متن و سبب صدور حدیث== |
| − | از مشهورترین نقل هاى «حدیث منزلت» آن است که [[پیامبر|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله خطاب به [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] علیهالسلام فرمودند: «أنتَ مِنّى بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسى، اِلّا أنّه لا نَبىَّ بَعدى».<ref> رجوع کنید به بخارى، ۱۴۰۷، ج ۷، جزء۴، قسم ۱، ص ۳۰۱؛ ابونعیم اصفهانى،ج ۴، ص ۳۷۵، ج ۷، ص ۱۹۵ـ۱۹۷؛ ج ۸، ص ۳۰۷؛ بیهقى، ج ۱۳، ص ۲۷۵ـ۲۷۶؛ خطیب بغدادى، ج ۴، ص ۴۶۵، ۶۴۲، ج ۵، ص ۳۳۲، ج۱۰، ص ۴۹۹؛ هیثمى، ج۹، ص۱۰۹؛ متقى، ج ۱۱، ص ۵۹۹، ج ۱۳، ص ۱۵۱، ۱۹۲. </ref> منزلت تو نسبت به من، مانند منزلت هارون به موسی است، جز اینکه بعد از من پیامبری نیست. | + | از مشهورترین نقل هاى «حدیث منزلت» آن است که [[پیامبر|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه وآله خطاب به [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] علیهالسلام فرمودند: «أنتَ مِنّى بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسى، اِلّا أنّه لا نَبىَّ بَعدى».<ref> رجوع کنید به بخارى، ۱۴۰۷، ج ۷، جزء۴، قسم ۱، ص ۳۰۱؛ ابونعیم اصفهانى،ج ۴، ص ۳۷۵، ج ۷، ص ۱۹۵ـ۱۹۷؛ ج ۸، ص ۳۰۷؛ بیهقى، ج ۱۳، ص ۲۷۵ـ۲۷۶؛ خطیب بغدادى، ج ۴، ص ۴۶۵، ۶۴۲، ج ۵، ص ۳۳۲، ج۱۰، ص ۴۹۹؛ هیثمى، ج۹، ص۱۰۹؛ متقى، ج ۱۱، ص ۵۹۹، ج ۱۳، ص ۱۵۱، ۱۹۲. </ref> منزلت تو نسبت به من، مانند منزلت [[حضرت هارون علیه السلام|هارون]] به [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]] است، جز اینکه بعد از من پیامبری نیست. |
| − | این حدیث با تعابیر و الفاظ مختلف و در زمانها و مکانهاى گوناگون از پیامبر اکرم نقل شده است، از جمله روز [[پیمان برادری میان مسلمانان|پیمان برادرى]] اول (قبل از هجرت به [[مدینه]])، روز پیمان دوم برادرى (پنج ماه بعد از هجرت به مدینه)، در منزل [[ام سلمه|امّ سلمه]]، و از همه مشهورتر در «[[غزوه]] [[تبوک]]». | + | این [[حدیث]] با تعابیر و الفاظ مختلف و در زمانها و مکانهاى گوناگون از پیامبر اکرم نقل شده است، از جمله روز [[پیمان برادری میان مسلمانان|پیمان برادرى]] اول (قبل از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت]] به [[مدینه]])، روز پیمان دوم برادرى (پنج ماه بعد از هجرت به مدینه)، در منزل [[ام سلمه|امّ سلمه]]، و از همه مشهورتر در «[[غزوه]] [[تبوک]]». |
| − | [[حاکم نیشابوری|حاکم نیشابورى]] ضمن صحیح | + | [[حاکم نیشابوری|حاکم نیشابورى]] ضمن صحیح دانستن [[سند حدیث|سند]] این حدیث، از [[ابن عباس|ابنعباس]] نقل کرده که پیامبر اکرم در غزوه تبوک این حدیث را فرموده است. ابنعباس همچنین نقل کرده است که رسول اکرم در ادامه، به [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] علیه السلام فرمود: «شایسته نیست من بروم، جز آنکه تو جانشین من باشى» و نیز فرمود: «پس از من تو ولىّ هر زن و مرد مؤمن خواهى بود».<ref>رجوع کنید به ابن حنبل، ج۱، ص۵۴۵؛ حاکم نیشابورى، ج۳، ص۱۳۴؛ ابن کثیر، ج ۷، ص ۳۵۱؛ براى نقلهاى دیگر قسمت دوم عبارت پیامبر رجوع کنید به نسائى، ص۶۴؛ محمدبن جریر طبرى، ج۳، ص ۱۲۹؛ ابنحجر هیتمى، ص ۱۲۴؛ قزوینى، ص ۸۲ـ۸۷. </ref> |
| − | [[زید بن ارقم]] نیز از جمله [[صحابی|اصحابى]] است که این حدیث را نقل کرده و در گزارش خود این مطلب را نیز افزوده است که وقتى رسول خدا، حضرت علی را به جاى خود در مدینه گماشت، گروهى تصور کردند که پیامبر از | + | [[زید بن ارقم]] نیز از جمله [[صحابی|اصحابى]] است که این حدیث را نقل کرده و در گزارش خود این مطلب را نیز افزوده است که وقتى رسول خدا، حضرت علی را به جاى خود در مدینه گماشت، گروهى تصور کردند که پیامبر از وى ناراحت است. وقتى این سخن به گوش حضرت على رسید، آن را نزد پیامبر باز گفت و رسول خدا در پاسخ، حدیث منزلت را بیان فرمود.<ref>رجوع کنید به هیثمى، ج۹، ص۱۱۱. </ref> |
| − | نقل های مختلف حدیث منزلت، همگى این مضمون مشترک را دارند که جایگاه و منزلت امام على علیهالسلام نسبت به پیامبر، همانند جایگاه [[حضرت هارون علیه السلام|هارون]] نسبت به [[حضرت موسى]] علیه السلام است. اختلافات اندکى هم که در تعابیر این حدیث وجود دارد، از تکرار آن در مناسبتهاى مختلف و نیز نقل به معنا در احادیث، نشأت گرفته است. | + | نقل های مختلف حدیث منزلت، همگى این مضمون مشترک را دارند که جایگاه و منزلت امام على علیهالسلام نسبت به پیامبر، همانند جایگاه [[حضرت هارون علیه السلام|حضرت هارون]] نسبت به [[حضرت موسى]] علیه السلام است. اختلافات اندکى هم که در تعابیر این حدیث وجود دارد، از تکرار آن در مناسبتهاى مختلف و نیز نقل به معنا در احادیث، نشأت گرفته است. |
| − | == اعتبار حدیث منزلت == | + | ==اعتبار حدیث منزلت== |
| − | حدیث منزلت در منابع تاریخی و روایی و کلامی گزارش شده است، حتی برخی دانشمندان [[شیعه]]، کتابهای مستقلی درباره آن نگاشتهاند، از جمله [[میر حامد حسین هندی|میرحامد حسین هندی]] (متوفی ۱۳۰۶ ق) یک جلد از مجموعه [[عبقات الانوار (کتاب)|عبقاتالانوار]] را به این حدیث اختصاص داده است. | + | حدیث منزلت در منابع تاریخی و روایی و کلامی گزارش شده است، حتی برخی دانشمندان [[شیعه]]، کتابهای مستقلی درباره آن نگاشتهاند، از جمله [[میر حامد حسین هندی|میرحامد حسین هندی]] (متوفی ۱۳۰۶ ق) یک جلد از مجموعه «[[عبقات الانوار (کتاب)|عبقاتالانوار]]» را به این حدیث اختصاص داده است. |
| − | در برخی منابع، طرق این حدیث به تفصیل ذکر شده است. [[حاکم حسکانی]] (محدّث مشهور [[اهل سنت|سنی]]، متوفی قرن پنجم) از استادش، ابوحازم حافظ عبدوی، نقل نموده که وی حدیث منزلت را به پنج هزار [[سند حدیث|سند]] روایت کرده است. [[حاکم نیشابوری]] طریق حدیث را صحیح دانسته و حافظ ذهبی نیز در | + | در برخی منابع، طرق این حدیث به تفصیل ذکر شده است. [[حاکم حسکانی]] (محدّث مشهور [[اهل سنت|سنی]]، متوفی قرن پنجم) از استادش، ابوحازم حافظ عبدوی، نقل نموده که وی حدیث منزلت را به پنج هزار [[سند حدیث|سند]] روایت کرده است. [[حاکم نیشابوری]] صاحب «[[المستدرک علی الصحیحین (کتاب)|المستدرک]]» طریق حدیث را صحیح دانسته و حافظ ذهبی نیز در «تلخیص المستدرک» بر صحت آن تأکید کرده است. حتی مخالفان و معاندان [[امام علی علیه السلام|امام علی]] علیهالسلام نیز نتوانستهاند این حدیث را رد کنند و ناگزیر به پذیرش آن شده و گاهی ناخواسته، آن را نقل کردهاند. |
| − | محدثین [[اهل سنت]] از جمله [[محمد بن اسماعیل بخاری|بخاری]] و [[مسلم بن حجاج نیشابوری|مسلم]] نیز از نقل این حدیث شریف در کتب روایی خود (صحیحین) غافل نبوده اند.<ref>رجوع کنید به ابنحنبل، ج ۱، ص ۲۷۷، ج ۳، ص ۴۱۷، ج ۷، ص ۵۱۳، ۵۹۱؛ بخارى، ۱۴۰۱، ج ۵، ص ۱۲۹؛ مسلمبن حجاج، ج ۲، ص ۱۸۷۰ـ ۱۸۷۱؛ ترمذى، ج ۵، ص ۶۳۸، ۶۴۰ـ۶۴۱؛ نسائى، ص ۵۰ ـ۶۱؛ حاکمنیشابورى، ج۳، ص۱۳۳ـ۱۳۴؛ احمدبنعبداللّه طبرى، ج۳، ص۱۱۷ـ۱۱۹؛ ابنکثیر، ج۵، ص۷ـ۸؛ هیثمى، ج۹، ص ۱۱۰؛ عینى، ج۱۶، ص۳۰۱؛ سیوطى، ۱۳۷۰ش، ص ۱۶۸؛ همو، ۱۴۲۱، ج ۳، ص ۲۳۶، ۲۹۱؛ متقى، ج ۱۳، ص ۱۶۳، ۱۷۱ـ۱۷۲؛ نیز رجوع کنید به میرحامد حسین، ج ۲، دفتر۱، ص ۲۹ـ۵۹؛ شرفالدین، ص۱۳۰؛ حسینى میلانى، ج ۱۸، ص ۳۶۳ـ۴۱۱.</ref> [[ابن ابی الحدید|ابن ابیالحدید]] معتزلی این حدیث را مورد اتفاق جمیع فرق اسلامی، و [[ابن | + | محدثین [[اهل سنت]] از جمله [[محمد بن اسماعیل بخاری|بخاری]] و [[مسلم بن حجاج نیشابوری|مسلم]] نیز از نقل این حدیث شریف در کتب روایی خود (صحیحین) غافل نبوده اند.<ref>رجوع کنید به ابنحنبل، ج ۱، ص ۲۷۷، ج ۳، ص ۴۱۷، ج ۷، ص ۵۱۳، ۵۹۱؛ بخارى، ۱۴۰۱، ج ۵، ص ۱۲۹؛ مسلمبن حجاج، ج ۲، ص ۱۸۷۰ـ ۱۸۷۱؛ ترمذى، ج ۵، ص ۶۳۸، ۶۴۰ـ۶۴۱؛ نسائى، ص ۵۰ ـ۶۱؛ حاکمنیشابورى، ج۳، ص۱۳۳ـ۱۳۴؛ احمدبنعبداللّه طبرى، ج۳، ص۱۱۷ـ۱۱۹؛ ابنکثیر، ج۵، ص۷ـ۸؛ هیثمى، ج۹، ص ۱۱۰؛ عینى، ج۱۶، ص۳۰۱؛ سیوطى، ۱۳۷۰ش، ص ۱۶۸؛ همو، ۱۴۲۱، ج ۳، ص ۲۳۶، ۲۹۱؛ متقى، ج ۱۳، ص ۱۶۳، ۱۷۱ـ۱۷۲؛ نیز رجوع کنید به میرحامد حسین، ج ۲، دفتر۱، ص ۲۹ـ۵۹؛ شرفالدین، ص۱۳۰؛ حسینى میلانى، ج ۱۸، ص ۳۶۳ـ۴۱۱.</ref> [[ابن ابی الحدید|ابن ابیالحدید]] معتزلی این حدیث را مورد اتفاق جمیع فرق اسلامی، و [[ابن عبدالبر اندلسی|ابن عبدالبرّ]] آن را از درستترین و استوارترین روایات دانسته است. افرادی چون [[ابن تیمیه]]، عبدالحق دهلوی، گنجیِ شافعی، ابوالقاسم علی بن محسِّن تنوخی و [[جلال الدین سیوطی|سیوطی]] نیز به صحت و شهرت آن گواهی دادهاند. |
| − | بنابه نقل [[خطیب بغدادی]]، [[ولید بن عبدالملک]] اموی هم اصل این حدیث را پذیرفته و لفظ | + | بنابه نقل [[خطیب بغدادی]]، [[ولید بن عبدالملک]] اموی هم اصل این حدیث را پذیرفته و لفظ «[[حضرت هارون علیه السلام|هارون]]» را به «[[قارون]]» تبدیل کرده بوده است. [[مأمون|مأمون عباسی]] نیز به هنگام احتجاج با فقها، به این حدیث استناد کرده است. [[معاویه]] هم حدیث منزلت را انکار نکرد و وقتی از [[سعد بن ابی وقاص|سعد بن ابیوقاص]] پرسید: «چرا علی را دشنام نمیدهی؟» سعد پاسخ گفت: «بهسبب سه فضیلتی که [[رسول خدا]] برای علی ذکر کرده است»، آنگاه حدیث منزلت را نقل کرد و معاویه نیز از واداشتن سعد به دشنامگویی علی علیهالسلام دست برداشت. |
==دلالت حدیث منزلت== | ==دلالت حدیث منزلت== | ||
| − | این | + | این [[حدیث]]، علاوه بر فضیلت [[امام علی علیه السلام|امام على]] علیهالسلام، بر [[خلافت]] و [[عصمت]] ایشان نیز دلالت دارد، زیرا [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلیاللّهعلیهوآله، بهجز [[نبوت]]، همه فضائل و ویژگیها و مناصب [[حضرت هارون علیه السلام|هارون]] را براى حضرت على ثابت کرده است. |
| − | بنا بر آیات [[قرآن]]، [[حضرت موسی علیه السلام|حضرت موسى]] از خدا خواست تا برادرش «هارون» را وزیر او سازد و در امر رسالت شریکش گرداند تا یاریاش دهد. ([[سوره طه]]: ۲۹ـ۳۲) پس خداوند با درخواست او موافقت کرد و هارون، در غیاب موسى، جانشین او شد. ([[سوره اعراف]]: ۱۴۲)؛ بنابراین، تمام مناصب حضرت موسى براى برادرش نیز بوده است و اگر او بعد از موسى زنده میماند، جانشین وى میشد (هارون چهل سال پیش از حضرت موسى درگذشت). | + | بنا بر آیات [[قرآن]]، [[حضرت موسی علیه السلام|حضرت موسى]] از خدا خواست تا برادرش «هارون» را وزیر او سازد و در امر [[رسالت]] شریکش گرداند تا یاریاش دهد. ([[سوره طه]]: ۲۹ـ۳۲) پس خداوند با درخواست او موافقت کرد و هارون، در غیاب موسى، جانشین او شد. ([[سوره اعراف]]: ۱۴۲)؛ بنابراین، تمام مناصب حضرت موسى براى برادرش نیز بوده است و اگر او بعد از موسى زنده میماند، جانشین وى میشد (هارون چهل سال پیش از وفات حضرت موسى درگذشت). |
| − | هارون نزد موسى داراى مقامها و جایگاههاى فراوانی بوده است و از اینجا میتوان به عظمت مقام امام على و سزاوارى او | + | هارون نزد موسى داراى مقامها و جایگاههاى فراوانی بوده است و از اینجا میتوان به عظمت مقام امام على و سزاوارى او برای خلافت بعد از رسول اکرم پیبرد. |
با تکیه بر ماجراى هارون و موسى در قرآن کریم در می یابیم که: | با تکیه بر ماجراى هارون و موسى در قرآن کریم در می یابیم که: | ||
| − | *هارون وزیر و شریک موسى در کارش بود، پس على نیز در امر خلافت و | + | *هارون وزیر و شریک موسى در کارش بود، پس على علیه السلام نیز در امر خلافت و [[ولایت]] -جز [[نبوت]]-، شریک پیامبر بود. |
| − | *هارون دومین شخصیت بعد از موسى در میان [[بنیاسرائیل]] بود، على علیه السلام هم در میان امت پیامبر چنین بود. | + | *هارون دومین شخصیت بعد از موسى در میان [[بنیاسرائیل]] بود، على علیه السلام هم در میان [[امت]] پیامبر چنین بود. |
*هارون برادر موسى علیه السلام بود و امام على به دلیل حدیث [[خبر متواتر|متواتر]] «مؤاخات»، که در کتب [[شیعه]] و [[اهل سنت|سنّى]] نقل شده است، برادر رسول خدا بود. | *هارون برادر موسى علیه السلام بود و امام على به دلیل حدیث [[خبر متواتر|متواتر]] «مؤاخات»، که در کتب [[شیعه]] و [[اهل سنت|سنّى]] نقل شده است، برادر رسول خدا بود. | ||
*هارون برترین و محبوبترین فرد قوم حضرت موسى نزد خدا و پیامبرش بود، على علیه السلام نیز چنین بود. | *هارون برترین و محبوبترین فرد قوم حضرت موسى نزد خدا و پیامبرش بود، على علیه السلام نیز چنین بود. | ||
*هارون خلیفه موسى در غیبتش بهطور مطلق بود، على نیز چنین بود، به ویژه با تصریح پیامبر که فرمود: «لاینبغى أن أذهب اِلّا و أنت خَلیفَتى». | *هارون خلیفه موسى در غیبتش بهطور مطلق بود، على نیز چنین بود، به ویژه با تصریح پیامبر که فرمود: «لاینبغى أن أذهب اِلّا و أنت خَلیفَتى». | ||
| − | *هارون عالمترین فرد قوم موسى بود، على هم به تصریح پیامبر عالمترین فرد بعد از پیامبر بود. | + | *هارون عالمترین فرد قوم موسى بود، على علیه السلام هم به تصریح پیامبر اسلام عالمترین فرد بعد از پیامبر بود. |
| − | *اطاعت از هارون بر | + | *اطاعت از هارون بر امت حضرت موسى واجب بود، اطاعت از على علیه السلام نیز بر امت پیامبر واجب بود. |
| − | *خدا پشت موسى را با برادرش هارون، نیرومند و محکم ساخت و پشت پیامبر اکرم را با على علیه السلام | + | *خدا پشت موسى را با برادرش هارون، نیرومند و محکم ساخت و پشت پیامبر اکرم را نیز با على علیه السلام محکم ساخت.<ref>رجوع کنید به عبقات الانوار، میرحامد حسین، ج ۲، دفتر۱، ص ۸۶ـ۱۲۹. </ref> |
| + | همچنین [[ملا محمدحسن هردنگی]] (۱۳۲۷-۱۲۶۳ ق)، در کتاب «تأملات کلامیه» خود، ادلّه [[خلافت]] بلافصل [[امام علی]] علیه السّلام به استناد «حدیث منزلت» را چنین بیان میکند: | ||
| + | |||
| + | «از ادلّه دالّه بر خلافت بلافصل علی علیه السّلام در حیات رسول صلّی الله علیه و آله و بعد از [[رحلت پیامبر اسلام|رحلت]]، حدیث منزلت است، که [[متواتر]] است. | ||
| + | چنان چه ایراد دیگر که مولانای مذکور کرده که این حدیث از [[خبر واحد|آحاد]] است و به مذهب [[شیعه]]، مُثبِت حکمی نمی شود، بی معنی است. زیرا که [[خبر واحد]] را جمهور شیعه [[حجت|حجّت]] دانسته، جز [[سید مرتضی]] و [[ابن قبه]] و [[ابن ادریس حلی|ابن ادریس]]، به خصوص اگر محفوف به قراین باشد. | ||
| + | |||
| + | دیگر حرف مولانای مذکور که این حقیر نمی تواند معارضه نماید با [[اجماع]] بر [[خلافت]] شیخین ([[ابوبکر]] و [[عمر بن خطاب|عمر]])؛ در فساد مثل سابق است. زیرا که اوّلاً اجماعی نیست؛ و ثانیاً اجماع را خود [[اهل سنّت]] دلیل ظنّی می دانند. ثالثاً خبر متواتر قطعی است قطعاً، و اجماع که ایشان می توانند آن را معارض این خبر قرار دهند، تا اجماع تمام [[امّت]] نباشد، چنین ادعایی نمی-توانند بکنند. چه، دلیل اجماع نزد ایشان «لاتجتمع امتی علی خطاء» است و کجا است اجماع کل امّت؟ چنان چه سابق هم اشاره شد که لااقل از اینکه علی علیه السّلام خارج بودند و [[بیعت]] نکردند مگر بعد از شش ماه، به اعتراف خودشان و نصّ [[صحیح بخاری]]، آن هم به اکراه و تهدید، چنان چه ذکر کرده است [[ابن ابی الحدید|ابن ابی الحدید]] که از بزرگان علمان [[معتزله]] اهل سنّت است، و دیگران از روات و محدّثین ایشان. این حدیث قبل از تحقّق اجماع فرضی ایشان متواتر بوده، پس مخالف آن مشکوک الاسلام خواهند بود، اگر مقطوع العدم نباشد. تقریب استدلال و دلالت حدیث مذکور بدین گونه است که رسول صلّی الله علیه و آله اثبات فرمودند منزلتی را که [[حضرت هارون علیه السلام|هارون]] از [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]] داشت برای علی علیه السّلام. و بعد نفی [[نبوّت]] را فرمودند؛ و نفی نبوّت از منازل، دلیل ثبوت سایر منازل است که از آنها است [[ولایت]] مطلقه و [[امامت]]، که لازمه آن وجوب متابعت است. | ||
| + | اگر کسی مضایقه کند از عموم منزلت، جواب آن است که اوّلاً در این جا قرینه عموم بسیار است چون استثناء، و نقل و فهم تمام شیعه چه کمتر از نقل لغوی واحد نیست قطعاً، و به آن اثبات وضع می شود. پس به این [استدلال] اگر مضایقه از اثبات وضع شود لااقل از اثبات مراد. ثانیاً حکمت مقتضی حمل بر عموم است، چه، تخصیص به بعض منازل دون بعض، تحکّم و تخصیص بلادلیل است. اگر ظهور را دلیل قرار دهی باز مدّعای ما ثابت می شود. چه ظاهر منازل، و اظهر از جمیع امامت و حجّت بودن بر رعیت است، چنان چه صریح [[آیه]] است که {{متن قرآن|«... قالَ مُوسی لِأخیهِ هاروُنَ اخلُفنی فی قَومی...»}}؛<ref>[[سوره اعراف]]، آیه ۱۴۲.</ref> یعنی گفت موسی از برای برادر خود هارون جانشین شو مرا در میان قوم من. ثالثاً اطلاق هم که ادون افراد محتمله الاراده از منزلت است کافی است در اثبات مراد ما. زیرا که مطلق منصرف است به فرد شایع کامل؛ و فرد کامل و شایع از منزلت خلافت است؛ چنان چه از صریح آیه برمی آید و آنفاً اشاره شد. پس بر هر تقدیر، مفاد حدیث، ثبوت خلافت است برای علی علیه السّلام، در حیات رسول و بعد از حیات هر دو الی یوم القیامه. ثبوت در نفس الامر مستلزم جواز تصرّف در حیات نیست. اوّلاً به جهت حکم عقل به تقدّم نبی، فانّه {{متن قرآن|«النَّبِیُّ أولی بِالمُؤمنینَ مِن اَنفُسِهِم...»}}<ref>[[سوره احزاب]]، آیه ۶.</ref> و جواز اشتراط، جواز تصرّف [[خلیفه]] به عدم مستخلف ثانیاً. و ترتّب فایده بر خلافت کذائیه مانند آفتاب زیر ابر مسطور ثالثاً. و وقوع تصرّف فی الجمله رابعاً، مثل محاکمه نبی و اعرابی در باب ناقه، و حکم او بزرگوار و آنچه در [[مدینه]] کرد در وقتی که رسول صلّی الله علیه و آله در [[غزوه تبوک]] تشریف داشتند، خامساً. | ||
| + | |||
| + | از سخنان بارده مولانای مذکور است که پس از آنکه منزلت عام نشد و مطلق شد به یک فرد، محقّق می شود که قرابت باشد. ضعف این سخن بارد، ظاهر است؛ چه، با شأن و منقبت صدر حدیث منافی است. حمل بر این معنی، از قبیل توضیح واضحات خواهد شد؛ زیرا که صدر حدیث این است که در غزوه تبوک نبی صلّی الله علیه وآله علی علیه السّلام را گذاشتند و با خود همراه نبردند. [[منافقان]] گفتند علی را گذاشت به جهت سنگینی علی بر نبی صلّی الله علیه وآله. و محض [[حقد]] او، او را با خود نبردند. علی علیه السّلام پس از استماع، شمشیر خود برداشته خدمت رسول آمد و ماجرا به عرض رسانید و عرض کرد: مرا می گذاری در میان زنان و کودکان؟ پس نبی صلّی الله علیه و آله فرمودند: آیا راضی نمی شوی که تو از من به منزله هارون باشی از موسی؟ عرض کرد بلی، راضی شدم. این معنی و صدر و ذیل چگونه ملازمت دارد با اینکه حمل شود بر مجرّد قرابت، با اینکه این معنی از [[اخوت|اخوّت]] که بین خود و او بزرگوار قرار داد به اعلی مراتب استفاده شد و حمل کلام بر تأسیس اولی است از حمل بر تأکید. پس کلام دیگر مولانای مذکور که چرا جایز نباشد که مجازاً او را برادر خوانده باشد از نهایت صداقت، نیز مبیّن الفساد شد. | ||
| + | |||
| + | از ایرادات فاسده مولانا این است که هارون بعد از موسی باقی نماند. پس باید علی خلیفه نباشد. الحق کلامی است نامتین. ای کودک عقل! اگر باقی می بود حجّت بود؟ محمول بر موضوع بار است مادام وجود الموضوع. همین که موضوع رفت محمول هم می رود، چنان چه هارون تا بود حجّت بود و واجب الطّاعه همچون موسی. علی علیه السّلام هم تا بود باید چنین باشد، نظر به حدیث مذکور. علاوه که اگر کسی را ذوق فهم عبارت باشد می فهمد که نبی صلّی الله علیه وآله خود دفع این شبهه فرموده اند. به قول خود که می فرمایند: مگر اینکه پیغمبری بعد از من نیست. یعنی اگر پیغمبری بعد از من می بود تو بودی. حال که نبی بعد از من نیست پس سایر منازل تو را است، که بعد از من خواهی بود. و از منازل است بلکه اظهر افراد او است وجوب طاعت که لازم معنی [[امامت]] و خلافت است. | ||
| + | |||
| + | مولانای مذکور در آخر کلام خود می فرماید: چه ضرر دارد که خلافت [[امام علی علیه السلام|علی]] ثابت شود به همین حدیث ولی در حیات نبی بر قوم او. پس مثبّت مدّعای شیعه نخواهد بود. جواب این سخن این است که جز اینکه اگر چنین باشد لازم می آید تخصیص دلیل عام از دون دلیل بر تخصیص، عیب دیگر ندارد. اگر به تخصیص قائل نشوی عزل لازم می آید و دلیل بر عزل نیست. علاوه که لایق و در خور شأن نبوّت و خلافت عزل نیست. چنان چه خود مولانای مذکور تنصیص بر این سخن کرده [است]. این است وجه استدلال به حدیث مذکور؛ و ممکن است تقریب استدلال به این حدیث به وجه دیگر چونکه اجمال حظی دارد هر چند خالی از بعد نیست و آن این است که کلمه «الّا» را حرف تنبیه بدانیم و «ان» را مکسوره قرار دهیم، درین وقت هم از صدر حدیث چنین برمی آید که جمیع منازل هارون از موسی برای علی ثابت است، بلکه جای آن است که توهّم شود که علی شریک در نبوّت با او بزرگوار است. به جهت دفع این توهّم و تثبیت عموم، آگاه فرمودند که پیغمبری بعد از من نیست. پس علی شریک النبوه نیست».<ref>ملا محمدحسن هردنگی، تاملات کلامیه، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی.</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
| سطر ۴۶: | سطر ۵۹: | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
| − | * [[دانشنامه جهان اسلام (کتاب)|دانشنامه جهان اسلام]]، مدخل "حدیث منزلت" از على آقانورى. | + | *[[دانشنامه جهان اسلام (کتاب)|دانشنامه جهان اسلام]]، مدخل "حدیث منزلت" از على آقانورى. |
{{حدیث}} | {{حدیث}} | ||
[[رده:احادیث با عناوین خاص]] | [[رده:احادیث با عناوین خاص]] | ||
| + | [[رده:جایگاه اهل البیت]] | ||
| + | [[رده:امام علی علیه السلام]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۴۲
«حدیث منزلت»، از احادیث مشهور و مورد قبول عالمان شیعه و سنی میباشد. این حدیث به معرفى جایگاه و منزلت امام على (علیهالسلام) نسبت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و برترى موقعیت آن حضرت بر دیگر صحابه پرداخته و از جمله دلایل شایستگی ایشان براى خلافت و جانشینى رسول خدا بهشمار میآید.
متن و سبب صدور حدیث
از مشهورترین نقل هاى «حدیث منزلت» آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خطاب به حضرت على علیهالسلام فرمودند: «أنتَ مِنّى بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسى، اِلّا أنّه لا نَبىَّ بَعدى».[۱] منزلت تو نسبت به من، مانند منزلت هارون به موسی است، جز اینکه بعد از من پیامبری نیست.
این حدیث با تعابیر و الفاظ مختلف و در زمانها و مکانهاى گوناگون از پیامبر اکرم نقل شده است، از جمله روز پیمان برادرى اول (قبل از هجرت به مدینه)، روز پیمان دوم برادرى (پنج ماه بعد از هجرت به مدینه)، در منزل امّ سلمه، و از همه مشهورتر در «غزوه تبوک».
حاکم نیشابورى ضمن صحیح دانستن سند این حدیث، از ابنعباس نقل کرده که پیامبر اکرم در غزوه تبوک این حدیث را فرموده است. ابنعباس همچنین نقل کرده است که رسول اکرم در ادامه، به حضرت على علیه السلام فرمود: «شایسته نیست من بروم، جز آنکه تو جانشین من باشى» و نیز فرمود: «پس از من تو ولىّ هر زن و مرد مؤمن خواهى بود».[۲]
زید بن ارقم نیز از جمله اصحابى است که این حدیث را نقل کرده و در گزارش خود این مطلب را نیز افزوده است که وقتى رسول خدا، حضرت علی را به جاى خود در مدینه گماشت، گروهى تصور کردند که پیامبر از وى ناراحت است. وقتى این سخن به گوش حضرت على رسید، آن را نزد پیامبر باز گفت و رسول خدا در پاسخ، حدیث منزلت را بیان فرمود.[۳]
نقل های مختلف حدیث منزلت، همگى این مضمون مشترک را دارند که جایگاه و منزلت امام على علیهالسلام نسبت به پیامبر، همانند جایگاه حضرت هارون نسبت به حضرت موسى علیه السلام است. اختلافات اندکى هم که در تعابیر این حدیث وجود دارد، از تکرار آن در مناسبتهاى مختلف و نیز نقل به معنا در احادیث، نشأت گرفته است.
اعتبار حدیث منزلت
حدیث منزلت در منابع تاریخی و روایی و کلامی گزارش شده است، حتی برخی دانشمندان شیعه، کتابهای مستقلی درباره آن نگاشتهاند، از جمله میرحامد حسین هندی (متوفی ۱۳۰۶ ق) یک جلد از مجموعه «عبقاتالانوار» را به این حدیث اختصاص داده است.
در برخی منابع، طرق این حدیث به تفصیل ذکر شده است. حاکم حسکانی (محدّث مشهور سنی، متوفی قرن پنجم) از استادش، ابوحازم حافظ عبدوی، نقل نموده که وی حدیث منزلت را به پنج هزار سند روایت کرده است. حاکم نیشابوری صاحب «المستدرک» طریق حدیث را صحیح دانسته و حافظ ذهبی نیز در «تلخیص المستدرک» بر صحت آن تأکید کرده است. حتی مخالفان و معاندان امام علی علیهالسلام نیز نتوانستهاند این حدیث را رد کنند و ناگزیر به پذیرش آن شده و گاهی ناخواسته، آن را نقل کردهاند.
محدثین اهل سنت از جمله بخاری و مسلم نیز از نقل این حدیث شریف در کتب روایی خود (صحیحین) غافل نبوده اند.[۴] ابن ابیالحدید معتزلی این حدیث را مورد اتفاق جمیع فرق اسلامی، و ابن عبدالبرّ آن را از درستترین و استوارترین روایات دانسته است. افرادی چون ابن تیمیه، عبدالحق دهلوی، گنجیِ شافعی، ابوالقاسم علی بن محسِّن تنوخی و سیوطی نیز به صحت و شهرت آن گواهی دادهاند.
بنابه نقل خطیب بغدادی، ولید بن عبدالملک اموی هم اصل این حدیث را پذیرفته و لفظ «هارون» را به «قارون» تبدیل کرده بوده است. مأمون عباسی نیز به هنگام احتجاج با فقها، به این حدیث استناد کرده است. معاویه هم حدیث منزلت را انکار نکرد و وقتی از سعد بن ابیوقاص پرسید: «چرا علی را دشنام نمیدهی؟» سعد پاسخ گفت: «بهسبب سه فضیلتی که رسول خدا برای علی ذکر کرده است»، آنگاه حدیث منزلت را نقل کرد و معاویه نیز از واداشتن سعد به دشنامگویی علی علیهالسلام دست برداشت.
دلالت حدیث منزلت
این حدیث، علاوه بر فضیلت امام على علیهالسلام، بر خلافت و عصمت ایشان نیز دلالت دارد، زیرا پیامبر صلیاللّهعلیهوآله، بهجز نبوت، همه فضائل و ویژگیها و مناصب هارون را براى حضرت على ثابت کرده است.
بنا بر آیات قرآن، حضرت موسى از خدا خواست تا برادرش «هارون» را وزیر او سازد و در امر رسالت شریکش گرداند تا یاریاش دهد. (سوره طه: ۲۹ـ۳۲) پس خداوند با درخواست او موافقت کرد و هارون، در غیاب موسى، جانشین او شد. (سوره اعراف: ۱۴۲)؛ بنابراین، تمام مناصب حضرت موسى براى برادرش نیز بوده است و اگر او بعد از موسى زنده میماند، جانشین وى میشد (هارون چهل سال پیش از وفات حضرت موسى درگذشت).
هارون نزد موسى داراى مقامها و جایگاههاى فراوانی بوده است و از اینجا میتوان به عظمت مقام امام على و سزاوارى او برای خلافت بعد از رسول اکرم پیبرد. با تکیه بر ماجراى هارون و موسى در قرآن کریم در می یابیم که:
- هارون وزیر و شریک موسى در کارش بود، پس على علیه السلام نیز در امر خلافت و ولایت -جز نبوت-، شریک پیامبر بود.
- هارون دومین شخصیت بعد از موسى در میان بنیاسرائیل بود، على علیه السلام هم در میان امت پیامبر چنین بود.
- هارون برادر موسى علیه السلام بود و امام على به دلیل حدیث متواتر «مؤاخات»، که در کتب شیعه و سنّى نقل شده است، برادر رسول خدا بود.
- هارون برترین و محبوبترین فرد قوم حضرت موسى نزد خدا و پیامبرش بود، على علیه السلام نیز چنین بود.
- هارون خلیفه موسى در غیبتش بهطور مطلق بود، على نیز چنین بود، به ویژه با تصریح پیامبر که فرمود: «لاینبغى أن أذهب اِلّا و أنت خَلیفَتى».
- هارون عالمترین فرد قوم موسى بود، على علیه السلام هم به تصریح پیامبر اسلام عالمترین فرد بعد از پیامبر بود.
- اطاعت از هارون بر امت حضرت موسى واجب بود، اطاعت از على علیه السلام نیز بر امت پیامبر واجب بود.
- خدا پشت موسى را با برادرش هارون، نیرومند و محکم ساخت و پشت پیامبر اکرم را نیز با على علیه السلام محکم ساخت.[۵]
همچنین ملا محمدحسن هردنگی (۱۳۲۷-۱۲۶۳ ق)، در کتاب «تأملات کلامیه» خود، ادلّه خلافت بلافصل امام علی علیه السّلام به استناد «حدیث منزلت» را چنین بیان میکند:
«از ادلّه دالّه بر خلافت بلافصل علی علیه السّلام در حیات رسول صلّی الله علیه و آله و بعد از رحلت، حدیث منزلت است، که متواتر است. چنان چه ایراد دیگر که مولانای مذکور کرده که این حدیث از آحاد است و به مذهب شیعه، مُثبِت حکمی نمی شود، بی معنی است. زیرا که خبر واحد را جمهور شیعه حجّت دانسته، جز سید مرتضی و ابن قبه و ابن ادریس، به خصوص اگر محفوف به قراین باشد.
دیگر حرف مولانای مذکور که این حقیر نمی تواند معارضه نماید با اجماع بر خلافت شیخین (ابوبکر و عمر)؛ در فساد مثل سابق است. زیرا که اوّلاً اجماعی نیست؛ و ثانیاً اجماع را خود اهل سنّت دلیل ظنّی می دانند. ثالثاً خبر متواتر قطعی است قطعاً، و اجماع که ایشان می توانند آن را معارض این خبر قرار دهند، تا اجماع تمام امّت نباشد، چنین ادعایی نمی-توانند بکنند. چه، دلیل اجماع نزد ایشان «لاتجتمع امتی علی خطاء» است و کجا است اجماع کل امّت؟ چنان چه سابق هم اشاره شد که لااقل از اینکه علی علیه السّلام خارج بودند و بیعت نکردند مگر بعد از شش ماه، به اعتراف خودشان و نصّ صحیح بخاری، آن هم به اکراه و تهدید، چنان چه ذکر کرده است ابن ابی الحدید که از بزرگان علمان معتزله اهل سنّت است، و دیگران از روات و محدّثین ایشان. این حدیث قبل از تحقّق اجماع فرضی ایشان متواتر بوده، پس مخالف آن مشکوک الاسلام خواهند بود، اگر مقطوع العدم نباشد. تقریب استدلال و دلالت حدیث مذکور بدین گونه است که رسول صلّی الله علیه و آله اثبات فرمودند منزلتی را که هارون از موسی داشت برای علی علیه السّلام. و بعد نفی نبوّت را فرمودند؛ و نفی نبوّت از منازل، دلیل ثبوت سایر منازل است که از آنها است ولایت مطلقه و امامت، که لازمه آن وجوب متابعت است. اگر کسی مضایقه کند از عموم منزلت، جواب آن است که اوّلاً در این جا قرینه عموم بسیار است چون استثناء، و نقل و فهم تمام شیعه چه کمتر از نقل لغوی واحد نیست قطعاً، و به آن اثبات وضع می شود. پس به این [استدلال] اگر مضایقه از اثبات وضع شود لااقل از اثبات مراد. ثانیاً حکمت مقتضی حمل بر عموم است، چه، تخصیص به بعض منازل دون بعض، تحکّم و تخصیص بلادلیل است. اگر ظهور را دلیل قرار دهی باز مدّعای ما ثابت می شود. چه ظاهر منازل، و اظهر از جمیع امامت و حجّت بودن بر رعیت است، چنان چه صریح آیه است که «... قالَ مُوسی لِأخیهِ هاروُنَ اخلُفنی فی قَومی...»؛[۶] یعنی گفت موسی از برای برادر خود هارون جانشین شو مرا در میان قوم من. ثالثاً اطلاق هم که ادون افراد محتمله الاراده از منزلت است کافی است در اثبات مراد ما. زیرا که مطلق منصرف است به فرد شایع کامل؛ و فرد کامل و شایع از منزلت خلافت است؛ چنان چه از صریح آیه برمی آید و آنفاً اشاره شد. پس بر هر تقدیر، مفاد حدیث، ثبوت خلافت است برای علی علیه السّلام، در حیات رسول و بعد از حیات هر دو الی یوم القیامه. ثبوت در نفس الامر مستلزم جواز تصرّف در حیات نیست. اوّلاً به جهت حکم عقل به تقدّم نبی، فانّه «النَّبِیُّ أولی بِالمُؤمنینَ مِن اَنفُسِهِم...»[۷] و جواز اشتراط، جواز تصرّف خلیفه به عدم مستخلف ثانیاً. و ترتّب فایده بر خلافت کذائیه مانند آفتاب زیر ابر مسطور ثالثاً. و وقوع تصرّف فی الجمله رابعاً، مثل محاکمه نبی و اعرابی در باب ناقه، و حکم او بزرگوار و آنچه در مدینه کرد در وقتی که رسول صلّی الله علیه و آله در غزوه تبوک تشریف داشتند، خامساً.
از سخنان بارده مولانای مذکور است که پس از آنکه منزلت عام نشد و مطلق شد به یک فرد، محقّق می شود که قرابت باشد. ضعف این سخن بارد، ظاهر است؛ چه، با شأن و منقبت صدر حدیث منافی است. حمل بر این معنی، از قبیل توضیح واضحات خواهد شد؛ زیرا که صدر حدیث این است که در غزوه تبوک نبی صلّی الله علیه وآله علی علیه السّلام را گذاشتند و با خود همراه نبردند. منافقان گفتند علی را گذاشت به جهت سنگینی علی بر نبی صلّی الله علیه وآله. و محض حقد او، او را با خود نبردند. علی علیه السّلام پس از استماع، شمشیر خود برداشته خدمت رسول آمد و ماجرا به عرض رسانید و عرض کرد: مرا می گذاری در میان زنان و کودکان؟ پس نبی صلّی الله علیه و آله فرمودند: آیا راضی نمی شوی که تو از من به منزله هارون باشی از موسی؟ عرض کرد بلی، راضی شدم. این معنی و صدر و ذیل چگونه ملازمت دارد با اینکه حمل شود بر مجرّد قرابت، با اینکه این معنی از اخوّت که بین خود و او بزرگوار قرار داد به اعلی مراتب استفاده شد و حمل کلام بر تأسیس اولی است از حمل بر تأکید. پس کلام دیگر مولانای مذکور که چرا جایز نباشد که مجازاً او را برادر خوانده باشد از نهایت صداقت، نیز مبیّن الفساد شد.
از ایرادات فاسده مولانا این است که هارون بعد از موسی باقی نماند. پس باید علی خلیفه نباشد. الحق کلامی است نامتین. ای کودک عقل! اگر باقی می بود حجّت بود؟ محمول بر موضوع بار است مادام وجود الموضوع. همین که موضوع رفت محمول هم می رود، چنان چه هارون تا بود حجّت بود و واجب الطّاعه همچون موسی. علی علیه السّلام هم تا بود باید چنین باشد، نظر به حدیث مذکور. علاوه که اگر کسی را ذوق فهم عبارت باشد می فهمد که نبی صلّی الله علیه وآله خود دفع این شبهه فرموده اند. به قول خود که می فرمایند: مگر اینکه پیغمبری بعد از من نیست. یعنی اگر پیغمبری بعد از من می بود تو بودی. حال که نبی بعد از من نیست پس سایر منازل تو را است، که بعد از من خواهی بود. و از منازل است بلکه اظهر افراد او است وجوب طاعت که لازم معنی امامت و خلافت است.
مولانای مذکور در آخر کلام خود می فرماید: چه ضرر دارد که خلافت علی ثابت شود به همین حدیث ولی در حیات نبی بر قوم او. پس مثبّت مدّعای شیعه نخواهد بود. جواب این سخن این است که جز اینکه اگر چنین باشد لازم می آید تخصیص دلیل عام از دون دلیل بر تخصیص، عیب دیگر ندارد. اگر به تخصیص قائل نشوی عزل لازم می آید و دلیل بر عزل نیست. علاوه که لایق و در خور شأن نبوّت و خلافت عزل نیست. چنان چه خود مولانای مذکور تنصیص بر این سخن کرده [است]. این است وجه استدلال به حدیث مذکور؛ و ممکن است تقریب استدلال به این حدیث به وجه دیگر چونکه اجمال حظی دارد هر چند خالی از بعد نیست و آن این است که کلمه «الّا» را حرف تنبیه بدانیم و «ان» را مکسوره قرار دهیم، درین وقت هم از صدر حدیث چنین برمی آید که جمیع منازل هارون از موسی برای علی ثابت است، بلکه جای آن است که توهّم شود که علی شریک در نبوّت با او بزرگوار است. به جهت دفع این توهّم و تثبیت عموم، آگاه فرمودند که پیغمبری بعد از من نیست. پس علی شریک النبوه نیست».[۸]
پانویس
- ↑ رجوع کنید به بخارى، ۱۴۰۷، ج ۷، جزء۴، قسم ۱، ص ۳۰۱؛ ابونعیم اصفهانى،ج ۴، ص ۳۷۵، ج ۷، ص ۱۹۵ـ۱۹۷؛ ج ۸، ص ۳۰۷؛ بیهقى، ج ۱۳، ص ۲۷۵ـ۲۷۶؛ خطیب بغدادى، ج ۴، ص ۴۶۵، ۶۴۲، ج ۵، ص ۳۳۲، ج۱۰، ص ۴۹۹؛ هیثمى، ج۹، ص۱۰۹؛ متقى، ج ۱۱، ص ۵۹۹، ج ۱۳، ص ۱۵۱، ۱۹۲.
- ↑ رجوع کنید به ابن حنبل، ج۱، ص۵۴۵؛ حاکم نیشابورى، ج۳، ص۱۳۴؛ ابن کثیر، ج ۷، ص ۳۵۱؛ براى نقلهاى دیگر قسمت دوم عبارت پیامبر رجوع کنید به نسائى، ص۶۴؛ محمدبن جریر طبرى، ج۳، ص ۱۲۹؛ ابنحجر هیتمى، ص ۱۲۴؛ قزوینى، ص ۸۲ـ۸۷.
- ↑ رجوع کنید به هیثمى، ج۹، ص۱۱۱.
- ↑ رجوع کنید به ابنحنبل، ج ۱، ص ۲۷۷، ج ۳، ص ۴۱۷، ج ۷، ص ۵۱۳، ۵۹۱؛ بخارى، ۱۴۰۱، ج ۵، ص ۱۲۹؛ مسلمبن حجاج، ج ۲، ص ۱۸۷۰ـ ۱۸۷۱؛ ترمذى، ج ۵، ص ۶۳۸، ۶۴۰ـ۶۴۱؛ نسائى، ص ۵۰ ـ۶۱؛ حاکمنیشابورى، ج۳، ص۱۳۳ـ۱۳۴؛ احمدبنعبداللّه طبرى، ج۳، ص۱۱۷ـ۱۱۹؛ ابنکثیر، ج۵، ص۷ـ۸؛ هیثمى، ج۹، ص ۱۱۰؛ عینى، ج۱۶، ص۳۰۱؛ سیوطى، ۱۳۷۰ش، ص ۱۶۸؛ همو، ۱۴۲۱، ج ۳، ص ۲۳۶، ۲۹۱؛ متقى، ج ۱۳، ص ۱۶۳، ۱۷۱ـ۱۷۲؛ نیز رجوع کنید به میرحامد حسین، ج ۲، دفتر۱، ص ۲۹ـ۵۹؛ شرفالدین، ص۱۳۰؛ حسینى میلانى، ج ۱۸، ص ۳۶۳ـ۴۱۱.
- ↑ رجوع کنید به عبقات الانوار، میرحامد حسین، ج ۲، دفتر۱، ص ۸۶ـ۱۲۹.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۴۲.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۶.
- ↑ ملا محمدحسن هردنگی، تاملات کلامیه، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی.
منابع
- دانشنامه جهان اسلام، مدخل "حدیث منزلت" از على آقانورى.




