منابع و پی نوشتهای متوسط
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

مالک اشتر نخعی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (8پروژه: رتبه بندی، اولویت بندی ، سنجش کیفی)
 
(۶ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
مالک بن حارث عبد یغوث نخعی، معروف به مالک اشتر، از فرماندهان نظامی و بزرگ و از دلاوران شجاع و یاران و اصحاب خاص امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.  
+
{{خوب}}
== تولد==
+
مالک بن حارث عبد یغوث نخعی، معروف به مالک اشتر، از فرماندهان نظامی و بزرگ و از دلاوران شجاع و یاران و اصحاب خاص [[امام علی علیه السلام|امیرالمؤمنین علی]] علیه السلام است.  
 +
==تولد==
  
به اتفاق سيره نويسان، مالک اشتر در عصر جاهليت متولد گشت ولي روز تولد وي معلوم نيست زيرا واضح است که در زمان جاهليت به موضوع تاريخ نويسي و نگارش واقعه اهتمام نداشتند و اين موضوع به خوبي روشن نيست که آيا مالک اشتر، پيش از بعثت پيامبر متولد شده يا بعد از بعثت آن حضرت ديده به جهان گشوده است. مثلا در کتاب تهذيب التهذيب در شرح حال مالک اشتر نوشته شده “ادرک الجاهليه” و در کتاب اصاله نوشته شده “لم ادرک و کان رئيس قومه” يعني او اول زمان بعثت پيامبر را درک کرده و در خاندان خود رئيس بوده است و بيش از اين توضيح نداده اند.
+
به اتفاق سیره نویسان، مالک اشتر در عصر[[ جاهلیت]] متولد گشت ولی روز تولد وی معلوم نیست زیرا واضح است که در زمان جاهلیت به موضوع تاریخ نویسی و نگارش واقعه اهتمام نداشتند و این موضوع به خوبی روشن نیست که آیا مالک اشتر، پیش از بعثت [[پیامبر اسلام|پیامبر]] متولد شده یا بعد از بعثت آن حضرت دیده به جهان گشوده است. مثلا در کتاب تهذیب التهذیب در شرح حال مالک اشتر نوشته شده “ادرک الجاهلیه” و در کتاب اصاله نوشته شده “لم ادرک و کان رئیس قومه” یعنی او اول زمان [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] پیامبر را درک کرده و در خاندان خود رئیس بوده است و بیش از این توضیح نداده اند.
بنابراين مالک اشتر پس از تولد در زادگاه خود در ميان قوم خود نشو و نما کرد و پس از رشد و بلوغ در زمان رسول اکرم صلي الله مسلمان شد و در زمان خلافت ابوبکر به شام آمد و در جنگ قادسيه به عراق آمد و بالاخره وقتي که به کوفه آمد، در همانجا با قوم خود ساکن شد و آنجا را وطن خويش قرار داد.
+
بنابراین مالک اشتر پس از تولد در زادگاه خود در میان قوم خود نشو و نما کرد و پس از رشد و بلوغ در زمان رسول اکرم صلی الله علیه وآله مسلمان شد و در زمان خلافت [[ابوبکر]] به [[شام]] آمد و در جنگ [[قادسیه|قادسیه]] به [[عراق]] آمد و بالاخره وقتی که به [[کوفه]] آمد، در همانجا با قوم خود ساکن شد و آنجا را وطن خویش قرار داد.
  
== نسب ==
+
==نسب==
  
به اتفاق واقعه نگاران نام اصلي وي مالک است ولي در سلسله نسب او اختلاف کرده اند. بيشتر مورخان و ترجمه نويسان معتبر، سلسله نسب او را به اين ترتيب يادآور شده اند: مالک بن حارث بن عبديغوش ابن مسلمه بن ربيعه بن خذيمه بن سعد بن مالک بن نخعي.
+
به اتفاق واقعه نگاران نام اصلی وی مالک است ولی در سلسله نسب او اختلاف کرده اند. بیشتر مورخان و ترجمه نویسان معتبر، سلسله نسب او را به این ترتیب یادآور شده اند: مالک بن حارث بن عبدیغوش ابن مسلمه بن ربیعه بن خذیمه بن سعد بن مالک بن نخعی.
اينکه معروف است وي از خاندان نخعي برخاست. از اين رو نسب او به مردي به نام نخع منتهي مي شود. نام اصلي نخع، جسر بود. او از قوم خود دور شد و عرب به کسي که از قوم خود دور مي شود، مي گويند “انتخع من قومه” به اين حساب وي را نخع خواندند. اين دودمان به نام، که در يمن از شريف ترين قبايل به شمار مي آمدند، به خاندان نخعي و مذحج معروف بودند و تاريخ درخشان اين طايفه در اسلام بسيار مورد توجه است و اصالت اين خانواده و برومندي و برازندگي اين دودمان به حدي است که رسول خدا (ص) فرمودند: اکثر القبائل في الجنه مذحج (نخع.) مالک اشتر نيز در يکي از اشعار رجزي خود به نسبت خويشاوندي خويش افتخار مي کند و مي گويد: من از دودمان ربيعه و مضر نيستم بلکه من از خاندان شريف و برجسته مذحج هستم.
+
اینکه معروف است وی از خاندان نخعی برخاست، از این رو نسب او به مردی به نام نخع منتهی می شود. نام اصلی نخع، جسر بود. او از قوم خود دور شد و عرب به کسی که از قوم خود دور می شود، می گویند “انتخع من قومه” به این حساب وی را نخع خواندند. این دودمان به نام، که در [[یمن|یمن]] از شریف ترین قبایل به شمار می آمدند، به خاندان نخعی و مذحج معروف بودند و تاریخ درخشان این طایفه در [[اسلام]] بسیار مورد توجه است و اصالت این خانواده و برومندی و برازندگی این دودمان به حدی است که رسول خدا (ص) فرمودند: اکثر القبائل فی الجنه مذحج (نخع.)  
خاندان بزرگ نخع قبل از اسلام يعني در زمان جاهليت در قريه بزرگ و معروفي آنروز يمن به نام بيشه و برخي از آنها در قريه ديگري به نام دشينه سکونت داشتند. بيشه در آنروز قريه اي آباد و پر درخت بود و بخصوص درخت هاي خرما زياد داشت و افرادي با شخصيت از آنجا به پا خاستند. اين خانواده اصيل عرب، پس از اسلام به کوفه آمده و در آنجا ساکن شدند. رفته رفته طوايفي عظيم به نام بنومالک و بنو ابراهيم و ... در کربلا و نجف اشرف و ساير بلاد مسکن گزيدند و هم اکنون در عراق خانواده هاي شريفي چون خاندان آل کاشف الغطاء و ال شيخ راضي و غيره به مالک اشتر منتسب هستند.
 
  
 +
مالک اشتر نیز در یکی از اشعار رجزی خود به نسبت خویشاوندی خویش افتخار می کند و می گوید: من از دودمان ربیعه و مضر نیستم بلکه من از خاندان شریف و برجسته مذحج هستم.
 +
خاندان بزرگ نخع قبل از اسلام یعنی در زمان جاهلیت در قریه بزرگ و معروفی آنروز یمن به نام بیشه و برخی از آنها در قریه دیگری به نام دشینه سکونت داشتند. بیشه در آنروز قریه ای آباد و پر درخت بود و بخصوص درخت های خرما زیاد داشت و افرادی با شخصیت از آنجا به پا خاستند. این خانواده اصیل عرب، پس از اسلام به کوفه آمده و در آنجا ساکن شدند. رفته رفته طوایفی عظیم به نام بنو مالک و بنو ابراهیم و ... در [[کربلا]] و [[نجف|نجف اشرف]] و سایر بلاد مسکن گزیدند و هم اکنون در عراق خانواده های شریفی چون خاندان آل کاشف الغطاء و ال شیخ راضی و غیره به مالک اشتر منتسب هستند.
 +
==همسر و فرزندان==
  
==  همسر و فرزندان ==
+
در مورد همسر مالک تا جایی که بنده تحقیق کردم، چیزی را نیافتم و در مورد فرزندان وی که او دو فرزند داشت؛ اسحق یکی از فرزندان برومند و رشید مالک است. او همانند پدرش مردی با اخلاص و رشید و مجاهد بود و در کربلا از یاران [[امام حسین (ع)]] به شمار می رفت و پس از آنکه [[حبیب بن مظاهر]] به میدان رفت و شهید شد، صدای مبارک امام حسین (ع) بلند شد “من یبرز الی هولاء الملعونین” کیست که به جنگ این مردم ملعون رود؟ اسحق ندای امام را لبیک گفت و آماده جنگ شد. هنگامی که به طرف میدان رفت، شجاعت عجیبی از خود نشان داد و پس از مجاهدت و جانبازی های عاشقانه، شهید شد.
 +
پسر دیگر او ابراهیم بود که به درستی جای پای پدر گذاشت و در تمام جهات به خصوص در شجاعت و دلیری نمونه کاملی از پدرش بود. وقتی که به حد رشد رسید، در [[جنگ صفین]] با اینکه نورس بود، دوش به دوش پدر می جنگید. او در قیام[[ مختار]] نقش بسزایی داشت و [[ابن زیاد]] به دست او کشته شد و مختار با کمک ابراهیم بر دشمنان پیروز گشت. ابراهیم دو فرزند داشت یکی به نام نعمان و دیگری خولان که هر یک از آنها نیز مردانی با شخصیت و با ایمان بودند. ابراهیم در سال ۷۲ هجری، هنگامی که با سپاه عبد الملک می جنگید کشته شد و بنابر نقلی جسد مبارک وی را نزد عبدالملک آوردند. غلام او هیزمی تهیه کرد و آن را آتش زد.
  
در مورد همسر مالک تا جايي که بنده تحقيق کردم، چيزي را نيافتم و در مورد فرزندان وي که او دو فرزند داشت؛ اسحق يکي از فرزندان برومند و رشيد مالک است. او همانند پدرش مردي با اخلاص و رشيد و مجاهد بود و در کربلا از ياران امام حسين (ع) به شمار مي رفت و پس از آنکه حبيب بن مظاهر به ميدان رفت و شهيد شد، صداي مبارک امام حسين (ع) بلند شد “من يبرزالي هولاء الملعونين” کيس که به جنگ آن مرد ملعون رود؟ اسحق نداي امام را لبيک گفت و آماده جنگ شد. هنگامي که به طرف ميدان رفت، شجاعت عجيبي از خود نشان داد و پس از مجاهدت و جانبازي هاي عاشقانه، شهيد شد.
+
==کنیه و القاب==
پسر ديگر او ابراهيم بود که به درستيجاي پاي پدر گذاشت و در تمام جهات به خصوص در شجاعت و دليري نمونه کاملي از پدرش بود. وقتي که به حد رشد رسيد، در جنگ صفين با اينکه نورس بود، دوش به دوش پدر مي جنگيد. او در قيام مختار نقش بسزايي داشت و ابن زياد به دست او کشته شد و مختار با کمک ابراهيم بر دشمنان پيروز گشت. ابراهيم دو فرزند داشت يکي به نام نعمان و ديگري خولان که هر يک از آنها نيز مرداني با شخصيت و با ايمان بودند. ابراهيم در سال 72 هجري، هنگامي که با سپاه عبدالملک مي جنگيد کشته شد و بنابر نقلي جسد مبارک وي را نزد عبدالملک آوردند. غلام او هيزمي تهيه کرد و آن را آتش زد.
 
  
== کنيه و القاب==
+
کنیه مالک اشتر ابو ابراهیم بود و اما القاب او بسیار است، ولی دو لقب آن بزرگوار مشهود و معروف می باشد و خود او نیز در اشعاری که به عنوان رجز در میدان های نبرد گفته است، گاهی از این دو لقب اسم می برد؛ یکی اشتر و دیگری کبش العراق. اینکه او را به کنیه ابوابراهیم خواندند زیرا فرزند برومند او ابراهیم اسم داشت از این رو او را ابوابراهیم (پدر ابراهیم) گفتند، اما علت اینکه به او اشتر گفتند این بود که در یکی از جنگ ها بر اثر ضرباتی که از ناحیه دشمن به او رسید، پلک های چشم او شکافته شد و کسی که چشم های او اینگونه صدمه ببیند، به زبان عربی گفته می شود “شتر عینه” از این رو به او اشتر گفتند.
 +
اما علت اینکه به او کبش العراق می گفتند، از این رو بود که کبش عبارت است از قوچ شاخدار که معمولا “گله” گوسفند دنباله روی قوچ هستند و او جلودار آنهاست. این لقب برای مالک، کنایه و اشاره به آن است که وی جلودار و سپهسالار لشکریان علی (ع) در عراق بوده است و او پس از نشان دادن دلاوری و شجاعت عجیب در نبرد صفین به این لقب نایل شد.
  
کنيه مالک اشتر ابو ابراهيم بود و اما القاب او بسيار است، ولي دو لقب آن بزرگوار مشهود و معروف مي باشد و خود او نيز در اشعاري که به عنوان رجز در ميدان هاي نبرد گفته است، گاهي از اين دو لقب اسم مي برد؛ يکي اشتر و ديگري کبش العراق. اينکه او را به کنيه ابوابراهيم خواندند زيرا فرزند برومند او ابراهيم اسم داشت از اين رو او را ابوابراهيم (پدر ابراهيم) گفتند، اما علت اينکه به او اشتر گفتند اين بود که در يکي از جنگ ها بر اثر ضرباتي که از ناحيه دشمن به او رسيد، پلک هاي چشم او شکافته شد و کسي که چشم هاي او اينگونه صدمه ببيند، به زبان عربي گفته مي شود “شتر عينه” از اين رو به او اشتر گفتند.
+
بنابراین مالک اشتر از خاندان بزرگ و معروف یمن که در سراسر حجاز و جزیره العرب به نام بودند، به نام قوم مذحج و خاندان نخع برخاست و پس از آنکه با گروهی از افراد طایفه اش به نبرد با رومیان رفتند، سرانجام کوفه را به عنوان مسکن انتخاب نمودند. مالک با آن ظرفیت و لیاقت و کمال و پاکی ای که داشت، رئیس و سرپرست طایفه خود گردید و این دودمان اصیل در کوفه و عراق نیز مشهور و معروف به خوبی و شجاعت بود.
اما علت اينکه به او کبش العراق مي گفتند، از اين رو بود که کبش عبارت است از قوچ شاخدار که معمولا “گله” گوسفند دنباله روي قوچ هستند و او جلودار آنهاست. اين لقب براي مالک، کنايه و اشاره به آن است که وي جلودار و سپهسالار لشکريان علي (ع) در عراق بوده است و او پس از نشان دادن دلاوري و شجاعت عجيب در نبرد صفين به اين لقب نايل شد.
 
بنابراين مالک اشتر از خاندان بزرگ و معروف يمن که در سراسر حجاز و جزيره العرب به نام بودند، به نام قوم مذحج و خاندان نخع برخاست و پس از آنکه با گروهي از افراد طايفه اش به نبرد با روميان رفتند، سرانجام کوفه را به عنوان مسکن انتخاب نمودند. مالک با آن ظرفيت و لياقت و کمال و پاکي اي که داشت، رئيس و سرپرست طايفه خود گرديد و اين دودمان اصيل در کوفه و عراق نيز مشهور و معروف به خوبي و شجاعت بود.
 
  
== مالك اشتر از دیدگاه دیگران ==
+
==مالک اشتر از دیدگاه دیگران==
  
۱ـ پیامبر گرامی اسلام (ص) مالك اشتر را مومن می خواند. در حضور پیامبر (ص) از مالك اشتر نام برده شد. پیامبر فرمود: انه المومن حقا. پیامبر در جای دیگر در جریان دفن كردن ابوذر در ربذه فرمود: افراد صالح و مومنی در آن سرزمین می آیند كه ابوذر را دفن كنند كه بعد از سالیان و هنگام وفات ابوذر، دخترش در آن بیابان مالك اشتر و تعدادی از همراهان را می بیند كه مالك اشتر بر ابوذر نماز خواند و او را دفن كردند.
+
۱ـ [[پیامبر اسلام|پیامبر گرامی اسلام]] (ص) مالک اشتر را [[ایمان|مومن]] می خواند. در حضور پیامبر (ص) از مالک اشتر نام برده شد. پیامبر فرمود: انه المومن حقا. پیامبر در جای دیگر در جریان دفن کردن [[ابوذر]] در [[ربذه]] فرمود: افراد صالح و مومنی در آن سرزمین می آیند که ابوذر را دفن کنند که بعد از سالیان و هنگام وفات ابوذر، دخترش در آن بیابان مالک اشتر و تعدادی از همراهان را می بیند که مالک اشتر بر ابوذر نماز خواند و او را دفن کردند.
  
۲ـ ابی ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می نویسد: زنده باد مادری كه همچون اشتری فرزندی بزاد. اگر كسی سوگند یاد كند كه در تمامی عرب و عجم، خداوندی مردی به دلاوری اشتر جز استادش علی بن ابی طالب(ع) نیافریده است، گمان ندارم در سوگندش گنهكار باشد. چه گویم درباره كسی كه زندگی اش اهل شام را منهزم ساخت و مرگش اهل عراق را درهم شكست.
+
۲ـ [[ابی ابی الحدید]] در شرح [[نهج البلاغة|نهج البلاغه]] می نویسد: زنده باد مادری که همچون اشتری فرزندی بزاد. اگر کسی سوگند یاد کند که در تمامی عرب و عجم، خداوندی مردی به دلاوری اشتر جز استادش [[امام علی علیه السلام|علی بن ابی طالب]](ع) نیافریده است، گمان ندارم در سوگندش گنهکار باشد. چه گویم درباره کسی که زندگی اش اهل شام را منهزم ساخت و مرگش اهل عراق را درهم شکست.
  
۳ـ ابن شهر آشوب وقتی كه می خواهد از مالك تعریف كند، او را این گونه تصویر می كند: مالك از برجسته ترین اصحاب و بهترین تابعان بود و یكی از دلدادگان به حق. مالك زمان رسول خدا(ص) را به خاطر داشت و شاهد دوره خلافت ۲۵ ساله نخستین بوده است.
+
۳ـ [[ابن شهر آشوب]] وقتی که می خواهد از مالک تعریف کند، او را این گونه تصویر می کند: مالک از برجسته ترین [[صحابی|اصحاب]] و بهترین [[تابعان]] بود و یکی از دلدادگان به حق. مالک زمان رسول خدا(ص) را به خاطر داشت و شاهد دوره خلافت ۲۵ ساله نخستین بوده است.
  
=== مالك اشتر از نگاه امیر مومنان علی (ع)===
+
===مالک اشتر از نگاه امیر مومنان علی (ع)===
  
در بیانی علی (ع) نسبت مالك به خود را نسبت خویش به پیامبر می داند، یعنی همان گونه كه علی (ع) برای پیامبر برادر، جانشین، وصی، وزیر و دیگر عبارات بوده است، مالك نیز چنین است. حال در اینجا به صورت فهرست وار برخی از اوصاف را كه علی (ع) درباره مالك اشتر فرموده اند، بیان می كنیم:
+
در بیانی علی (ع) نسبت مالک به خود را نسبت خویش به پیامبر می داند، یعنی همان گونه که علی (ع) برای پیامبر برادر، جانشین، وصی، وزیر و دیگر عبارات بوده است، مالک نیز چنین است. حال در اینجا به صورت فهرست وار برخی از اوصاف را که علی (ع) درباره مالک اشتر فرموده اند، بیان می کنیم:
  
۱ـ در روزهای ترسنان و ایام خطر به خواب نمی رود و هوشیار است. ۲ـ از دشمنان به هنگام بیم و هراس، نمی ترسد و فرار نمی كند. ۳ـ او شمشیری از شمشیرهای خداست كه تیزی و برندگی آن كند نمی شود. ۴ـ بر بدكاران و ستم پیشگان از آتش سخت تر است. ۵ـ قدرت مهار كردن دشمن را به طور كامل دارد. ۶ـ از كسانی نیست كه بیم سستی و لغزیدن در او باشد. ۷ـ از كسانی نیست در جایی كه باید شتاب و سرعت داشته باشد، كندی كند یا در حالی كه باید كندی و تاملی كند، سرعت به خرج دهد.۸ـ مالك از برای من چنان بود كه من برای رسول خدا (ص) بودم.
+
۱ـ در روزهای ترسنان و ایام خطر به خواب نمی رود و هوشیار است. ۲ـ از دشمنان به هنگام بیم و هراس، نمی ترسد و فرار نمی کند. ۳ـ او شمشیری از شمشیرهای خداست که تیزی و برندگی آن کند نمی شود. ۴ـ بر بدکاران و ستم پیشگان از آتش سخت تر است. ۵ـ قدرت مهار کردن دشمن را به طور کامل دارد. ۶ـ از کسانی نیست که بیم سستی و لغزیدن در او باشد. ۷ـ از کسانی نیست در جایی که باید شتاب و سرعت داشته باشد، کندی کند یا در حالی که باید کندی و تاملی کند، سرعت به خرج دهد. ۸ـ مالک از برای من چنان بود که من برای رسول خدا (ص) بودم.
  
 
==ویژگی های مالک==
 
==ویژگی های مالک==
  
1- '''ولايت پذيري و علي مداري مالك اشتر'''
+
۱- '''[[ولایت]] پذیری و علی مداری مالک اشتر'''
  
كليد شخصيت مالك، علي مداري اوست. آنچنانكه در كوچكترين و بزرگترين تحولات،‌مالك را در كنار علي (ع) مي يابيم، هماهنگي و همكاري و ارتباط و فرمانبرداري او را در جنگ و صلح، هجرت و جهاد، سياست و قضاوت، عبادت و بلاغت و در مردم دوستي و خداپرستي همانگونه مي بينيم كه علي (ع) براي رسول خدا بود.
+
کلید شخصیت مالک، علی مداری اوست. آنچنانکه در کوچکترین و بزرگترین تحولات،‌ مالک را در کنار علی (ع) می یابیم، هماهنگی و همکاری و ارتباط و فرمانبرداری او را در جنگ و صلح، هجرت و [[جهاد]]، سیاست و قضاوت، عبادت و [[بلاغت]] و در مردم دوستی و خداپرستی همانگونه می بینیم که علی (ع) برای رسول خدا بود.
  
2-'''سياستمدار و كاردان در امور مديريت سياسي'''
+
۲-'''سیاستمدار و کاردان در امور مدیریت سیاسی'''
  
توان سياسي و كاري مالك در مديريتهاي كلان اجتماعي به اندازه اي است كه او را حلال مشكلات حكومتي امير قرار مي هد و بسياري از فتنه هاي سياسي با هوشمندي و تدبير او حل مي گردد. منشور حكومتي علي (ع) خطاب به او است كه در نوع خود بي نظير است.
+
توان سیاسی و کاری مالک در مدیریتهای کلان اجتماعی به اندازه ای است که او را حلال مشکلات حکومتی امیر قرار می هد و بسیاری از فتنه های سیاسی با هوشمندی و تدبیر او حل می گردد. منشور حکومتی علی (ع) خطاب به او است که در نوع خود بی نظیر است.
  
3-'''فصاحت و بلاغت'''
+
۳-'''فصاحت و بلاغت'''
  
بخشي از شخصيت مالك مرهون نفوذ كلام و توان بالاي او در ايراد خطبه هاي حماسي و حركت آفرين است كه امتيازي براي اغلب انسانهاي كامل و پيشواست تا بتوانند در زمان لازم روشنگر حقايق و ارزشها باشند و توده مردم را به حركت واداشته،‌بسيج و هدايت نمايند.
+
بخشی از شخصیت مالک مرهون نفوذ کلام و توان بالای او در ایراد خطبه های حماسی و حرکت آفرین است که امتیازی برای اغلب انسانهای کامل و پیشواست تا بتوانند در زمان لازم روشنگر حقایق و ارزشها باشند و توده مردم را به حرکت واداشته،‌ بسیج و هدایت نمایند.
  
4-'''اهل جهاد و هجرت'''
+
۴-'''اهل جهاد و هجرت'''
  
جهاد و هجرت در راه خدا، از ملاكهاي ارزشيابي شخصيتها در قرآن است. اگر بگوييم همه زندگي مالك، جهاد و هجرت در راه خدا بر اساس نياز و ضرورت جامعه اسلامي است سخني گزاف نگفته ايم. او عقابي سبكبال براي هجرت و تيزچنگ براي جهاد تحت فرمان علي (ع) بود.
+
جهاد و هجرت در راه خدا، از ملاکهای ارزشیابی شخصیتها در [[قرآن]] است. اگر بگوییم همه زندگی مالک، جهاد و هجرت در راه خدا بر اساس نیاز و ضرورت جامعه اسلامی است سخنی گزاف نگفته ایم. او عقابی سبکبال برای هجرت و تیزچنگ برای جهاد تحت فرمان علی (ع) بود.
  
5-'''دشمن شناس، شجاع و با بصيرت'''
+
۵-'''دشمن شناس، شجاع و با بصیرت'''
  
و در دشمن شناسي او همين بس كه علي (ع) پس از شهاددت او فرمود :
+
و در دشمن شناسی او همین بس که علی (ع) پس از شهاددت او فرمود :
  
« اي كاش در بين شما دو نفر مانند او بودند بلكه اي كاش تنها يك نفر مثل او بود و فكر و رأيش در مورد دشمنانم همچون نظر او بود.»
+
« ای کاش در بین شما دو نفر مانند او بودند بلکه ای کاش تنها یک نفر مثل او بود و فکر و رأیش در مورد دشمنانم همچون نظر او بود.»
  
درميان ياران علي (ع)، مالك از معدود افرادي بود كه دشمنان و توطئه هاي آنان را به خوبي  مي شناخت و تحت هيچ شرايطي حاضر به عقب نشيني نبود و با تيزبيني، درايت و شجاعتي كه داشت دشمن را به زانو در مي آورد.
+
درمیان یاران علی (ع)، مالک از معدود افرادی بود که دشمنان و توطئه های آنان را به خوبی می شناخت و تحت هیچ شرایطی حاضر به عقب نشینی نبود و با تیزبینی، درایت و شجاعتی که داشت دشمن را به زانو در می آورد.
  
6-'''انقلابي، قاطع، سازش ناپذير در دفاع از ارزشهاي اسلامي'''
+
۶-'''انقلابی، قاطع، سازش ناپذیر در دفاع از ارزشهای اسلامی'''
  
حكومت اميرالمؤمنين (ع) يك حكومت انقلابي سازش ناپذير است كه مي آيد تا خط بطلاني بر «مصلحت انديشي» و «اجتهاد به رأي» هاي خلافتهاي گذشته بكشد. حكومتي است كه پاي احكام اسلامي و بيت المال مسلمين كه به ميان مي آيد قاطع و سازش ناپذير، «كتاب الله وسنه نبيه» را حجت مي داند.
+
حکومت امیرالمؤمنین (ع) یک حکومت انقلابی سازش ناپذیر است که می آید تا خط بطلانی بر «مصلحت اندیشی» و «اجتهاد به رأی» های خلافتهای گذشته بکشد. حکومتی است که پای احکام اسلامی و [[بیت المال|بیت المال]] مسلمین که به میان می آید قاطع و سازش ناپذیر، «کتاب الله و سنة نبیه» را حجت می داند.
  
چنين حكومتي نياز به فرماندهي اينچنين دارد. مالك مردي است سرشناس و با نفوذ در مردم، كه بسياري از حركتهاي سياسي عليه خليفه سوم و فرماندارانش را او طراحي نمود. تا آنجا كه افشاگريهاي او در اعتراض به پايمال نمودن احكام اسلامي در كوفه به درگيري با حاكم كوفه و در شام به كتك زدن معاويه مي انجامد و موجب تبعيدهاي مكرر وي مي گردد.
+
چنین حکومتی نیاز به فرماندهی اینچنین دارد. مالک مردی است سرشناس و با نفوذ در مردم، که بسیاری از حرکتهای سیاسی علیه [[عثمان بن عفان|خلیفه سوم]] و فرماندارانش را او طراحی نمود. تا آنجا که افشاگریهای او در اعتراض به پایمال نمودن احکام اسلامی در کوفه به درگیری با حاکم کوفه و در شام به کتک زدن [[معاویه|معاویه]] می انجامد و موجب تبعیدهای مکرر وی می گردد.
  
7-'''بردبار، خويشتن دار، خيرخواه مردم'''
+
۷-'''بردبار، خویشتن دار، خیرخواه مردم'''
  
مالك اشتر قهرمان است اما متواضع ، پهلوان است اما مردمي، رادمرد است اما بردبار و صبور، قاطع و استوار است اما در پاسداري از احكام دين. آري! اين صفت علي و ياران راستين علي بوده و هست كه دوحالت متضاد قهر و حلم، قاطعيت و رافت، را در نهايت كمال آن منصفند. مالك نيز همچون مولا و مقتدايش علي (ع) در برخورد با مردم و محرومين، قلبي رئوف و مهربان و دستي نوازشگر دارد و
+
مالک اشتر قهرمان است اما متواضع، پهلوان است اما مردمی، رادمرد است اما بردبار و صبور، قاطع و استوار است اما در پاسداری از احکام دین. آری! این صفت علی و یاران راستین علی بوده و هست که دوحالت متضاد قهر و حلم، قاطعیت و رافت، را در نهایت کمال آن منصفند. مالک نیز همچون مولا و مقتدایش علی (ع) در برخورد با مردم و محرومین، قلبی رئوف و مهربان و دستی نوازشگر دارد و
  
همه تلاش او جهت سعادت و هدايت مردم به سوي نيكيها است و در اين راه هيچگونه چشمداشتي ندارد.
+
همه تلاش او جهت سعادت و هدایت مردم به سوی نیکیها است و در این راه هیچگونه چشمداشتی ندارد.
  
داستان اهانت آن بازاري به مالك كه مقداري ته مانده سبزي به او پرتاب مي كند و به او مي خندد ولي او بي آنكه سخني بگويد به مسجد رفته براي آن مرد طلب آمرزش نموده و از خداوند اصلاح او را طلب مي نمايد. نمونه اي از حلم و بردباري شيعيان راستين علي (ع) است
+
داستان اهانت آن بازاری به مالک که مقداری ته مانده سبزی به او پرتاب می کند و به او می خندد ولی او بی آنکه سخنی بگوید به مسجد رفته برای آن مرد طلب آمرزش نموده و از خداوند اصلاح او را طلب می نماید. نمونه ای از حلم و بردباری [[شیعه|شیعیان]] راستین علی (ع) است
 
   
 
   
 
==شهادت مالک اشتر==  
 
==شهادت مالک اشتر==  
به نقل تاریخ، بعد از اینکه حضرت علی (ع) مال اشتر را به حکومت مصر منصوب کردند وقتی  این خبر به معاویه رسید پیغام داد برای یکی از مالکان روستاهای بین راه مصر، که مالک اشتر را مسموم کن تا من خراج بیست سال را از تو نگیرم. وقتی مالک به آنجا رسید، دهقان که فهمیده بود او عسل را زیاد دوست دارد، مقداری عسل مسموم برای مالک، هدیه آورد و قدری هم از اوصاف و فوائد عسل، حرف زد. او شربتی از آن عسل زهرآلود را خورد که هنوز کاملا از گلوی او پائین نرفته بود که در همان بین راه از دنیا رحلت نمود. بعضی گفته اند که شهادتش در "قلزم" واقع شد و نافع، غلام عثمان او را مسموم کرد.
+
به نقل تاریخ، بعد از اینکه حضرت علی (ع) مال اشتر را به حکومت [[مصر]] منصوب کردند وقتی  این خبر به معاویه رسید پیغام داد برای یکی از مالکان روستاهای بین راه مصر، که مالک اشتر را مسموم کن تا من خراج بیست سال را از تو نگیرم. وقتی مالک به آنجا رسید، دهقان که فهمیده بود او عسل را زیاد دوست دارد، مقداری عسل مسموم برای مالک، هدیه آورد و قدری هم از اوصاف و فوائد عسل، حرف زد. او شربتی از آن عسل زهرآلود را خورد که هنوز کاملا از گلوی او پائین نرفته بود که در همان بین راه از دنیا رحلت نمود. بعضی گفته اند که شهادتش در "قلزم" واقع شد و نافع، غلام عثمان او را مسموم کرد.
  
 
امیرالمؤمنین علیه السلام از شهادت مالک بسیار متأثر گردید و فرمود: خدا مالک را رحمت کند. او برای من آن چنان بود که من برای پیامبر خدا بودم.
 
امیرالمؤمنین علیه السلام از شهادت مالک بسیار متأثر گردید و فرمود: خدا مالک را رحمت کند. او برای من آن چنان بود که من برای پیامبر خدا بودم.
  
 
==منابع==
 
==منابع==
 +
 
*فضل الله كمپانى، على كيست؟ صفحه 405.
 
*فضل الله كمپانى، على كيست؟ صفحه 405.
 
*[http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=7924 مالک اشتر،کتابخانه طهور] تاریخ بازیابی:30 آذر 1392.
 
*[http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=7924 مالک اشتر،کتابخانه طهور] تاریخ بازیابی:30 آذر 1392.
*[http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9+%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1&SSOReturnPage=Check&Rand=0 مالک اشتر،دانشنامه رشد]تاریخ بازیابی:30 آذر 1392.
+
*[http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9+%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1&SSOReturnPage=Check&Rand=0 مالک اشتر،دانشنامه رشد]تاریخ بازیابی:30 آذر 1392.
*تحقیقی در زندگی نامه مالک اشتر،م.محمودی، روزنامه رسالت، در دسترس در [http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1313337 بانک اطلاعات نشریات کشور]تاریخ بازیابی:30 آذر 1392.
+
*تحقیقی در زندگی نامه مالک اشتر، م.محمودی، روزنامه رسالت، در دسترس در [http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1313337 بانک اطلاعات نشریات کشور]تاریخ بازیابی:30 آذر 1392.
 +
 
 +
{{شناختنامه امام علی (ع)}}
 +
 
 
[[رده:اصحاب امام علی علیه السلام]]
 
[[رده:اصحاب امام علی علیه السلام]]
 +
[[رده: مقاله های مهم]]
 +
{{سنجش کیفی
 +
|سنجش=شده
 +
|شناسه= خوب
 +
|عنوان بندی مناسب= خوب
 +
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط
 +
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب
 +
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب
 +
|جامعیت= خوب
 +
|رعایت اختصار= خوب
 +
|سیر منطقی= خوب
 +
|کیفیت پژوهش= خوب
 +
|رده= دارد
 +
}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۶ دسامبر ۲۰۱۹، ساعت ۰۶:۵۹

مالک بن حارث عبد یغوث نخعی، معروف به مالک اشتر، از فرماندهان نظامی و بزرگ و از دلاوران شجاع و یاران و اصحاب خاص امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.

تولد

به اتفاق سیره نویسان، مالک اشتر در عصرجاهلیت متولد گشت ولی روز تولد وی معلوم نیست زیرا واضح است که در زمان جاهلیت به موضوع تاریخ نویسی و نگارش واقعه اهتمام نداشتند و این موضوع به خوبی روشن نیست که آیا مالک اشتر، پیش از بعثت پیامبر متولد شده یا بعد از بعثت آن حضرت دیده به جهان گشوده است. مثلا در کتاب تهذیب التهذیب در شرح حال مالک اشتر نوشته شده “ادرک الجاهلیه” و در کتاب اصاله نوشته شده “لم ادرک و کان رئیس قومه” یعنی او اول زمان بعثت پیامبر را درک کرده و در خاندان خود رئیس بوده است و بیش از این توضیح نداده اند. بنابراین مالک اشتر پس از تولد در زادگاه خود در میان قوم خود نشو و نما کرد و پس از رشد و بلوغ در زمان رسول اکرم صلی الله علیه وآله مسلمان شد و در زمان خلافت ابوبکر به شام آمد و در جنگ قادسیه به عراق آمد و بالاخره وقتی که به کوفه آمد، در همانجا با قوم خود ساکن شد و آنجا را وطن خویش قرار داد.

نسب

به اتفاق واقعه نگاران نام اصلی وی مالک است ولی در سلسله نسب او اختلاف کرده اند. بیشتر مورخان و ترجمه نویسان معتبر، سلسله نسب او را به این ترتیب یادآور شده اند: مالک بن حارث بن عبدیغوش ابن مسلمه بن ربیعه بن خذیمه بن سعد بن مالک بن نخعی. اینکه معروف است وی از خاندان نخعی برخاست، از این رو نسب او به مردی به نام نخع منتهی می شود. نام اصلی نخع، جسر بود. او از قوم خود دور شد و عرب به کسی که از قوم خود دور می شود، می گویند “انتخع من قومه” به این حساب وی را نخع خواندند. این دودمان به نام، که در یمن از شریف ترین قبایل به شمار می آمدند، به خاندان نخعی و مذحج معروف بودند و تاریخ درخشان این طایفه در اسلام بسیار مورد توجه است و اصالت این خانواده و برومندی و برازندگی این دودمان به حدی است که رسول خدا (ص) فرمودند: اکثر القبائل فی الجنه مذحج (نخع.)

مالک اشتر نیز در یکی از اشعار رجزی خود به نسبت خویشاوندی خویش افتخار می کند و می گوید: من از دودمان ربیعه و مضر نیستم بلکه من از خاندان شریف و برجسته مذحج هستم. خاندان بزرگ نخع قبل از اسلام یعنی در زمان جاهلیت در قریه بزرگ و معروفی آنروز یمن به نام بیشه و برخی از آنها در قریه دیگری به نام دشینه سکونت داشتند. بیشه در آنروز قریه ای آباد و پر درخت بود و بخصوص درخت های خرما زیاد داشت و افرادی با شخصیت از آنجا به پا خاستند. این خانواده اصیل عرب، پس از اسلام به کوفه آمده و در آنجا ساکن شدند. رفته رفته طوایفی عظیم به نام بنو مالک و بنو ابراهیم و ... در کربلا و نجف اشرف و سایر بلاد مسکن گزیدند و هم اکنون در عراق خانواده های شریفی چون خاندان آل کاشف الغطاء و ال شیخ راضی و غیره به مالک اشتر منتسب هستند.

همسر و فرزندان

در مورد همسر مالک تا جایی که بنده تحقیق کردم، چیزی را نیافتم و در مورد فرزندان وی که او دو فرزند داشت؛ اسحق یکی از فرزندان برومند و رشید مالک است. او همانند پدرش مردی با اخلاص و رشید و مجاهد بود و در کربلا از یاران امام حسین (ع) به شمار می رفت و پس از آنکه حبیب بن مظاهر به میدان رفت و شهید شد، صدای مبارک امام حسین (ع) بلند شد “من یبرز الی هولاء الملعونین” کیست که به جنگ این مردم ملعون رود؟ اسحق ندای امام را لبیک گفت و آماده جنگ شد. هنگامی که به طرف میدان رفت، شجاعت عجیبی از خود نشان داد و پس از مجاهدت و جانبازی های عاشقانه، شهید شد. پسر دیگر او ابراهیم بود که به درستی جای پای پدر گذاشت و در تمام جهات به خصوص در شجاعت و دلیری نمونه کاملی از پدرش بود. وقتی که به حد رشد رسید، در جنگ صفین با اینکه نورس بود، دوش به دوش پدر می جنگید. او در قیاممختار نقش بسزایی داشت و ابن زیاد به دست او کشته شد و مختار با کمک ابراهیم بر دشمنان پیروز گشت. ابراهیم دو فرزند داشت یکی به نام نعمان و دیگری خولان که هر یک از آنها نیز مردانی با شخصیت و با ایمان بودند. ابراهیم در سال ۷۲ هجری، هنگامی که با سپاه عبد الملک می جنگید کشته شد و بنابر نقلی جسد مبارک وی را نزد عبدالملک آوردند. غلام او هیزمی تهیه کرد و آن را آتش زد.

کنیه و القاب

کنیه مالک اشتر ابو ابراهیم بود و اما القاب او بسیار است، ولی دو لقب آن بزرگوار مشهود و معروف می باشد و خود او نیز در اشعاری که به عنوان رجز در میدان های نبرد گفته است، گاهی از این دو لقب اسم می برد؛ یکی اشتر و دیگری کبش العراق. اینکه او را به کنیه ابوابراهیم خواندند زیرا فرزند برومند او ابراهیم اسم داشت از این رو او را ابوابراهیم (پدر ابراهیم) گفتند، اما علت اینکه به او اشتر گفتند این بود که در یکی از جنگ ها بر اثر ضرباتی که از ناحیه دشمن به او رسید، پلک های چشم او شکافته شد و کسی که چشم های او اینگونه صدمه ببیند، به زبان عربی گفته می شود “شتر عینه” از این رو به او اشتر گفتند. اما علت اینکه به او کبش العراق می گفتند، از این رو بود که کبش عبارت است از قوچ شاخدار که معمولا “گله” گوسفند دنباله روی قوچ هستند و او جلودار آنهاست. این لقب برای مالک، کنایه و اشاره به آن است که وی جلودار و سپهسالار لشکریان علی (ع) در عراق بوده است و او پس از نشان دادن دلاوری و شجاعت عجیب در نبرد صفین به این لقب نایل شد.

بنابراین مالک اشتر از خاندان بزرگ و معروف یمن که در سراسر حجاز و جزیره العرب به نام بودند، به نام قوم مذحج و خاندان نخع برخاست و پس از آنکه با گروهی از افراد طایفه اش به نبرد با رومیان رفتند، سرانجام کوفه را به عنوان مسکن انتخاب نمودند. مالک با آن ظرفیت و لیاقت و کمال و پاکی ای که داشت، رئیس و سرپرست طایفه خود گردید و این دودمان اصیل در کوفه و عراق نیز مشهور و معروف به خوبی و شجاعت بود.

مالک اشتر از دیدگاه دیگران

۱ـ پیامبر گرامی اسلام (ص) مالک اشتر را مومن می خواند. در حضور پیامبر (ص) از مالک اشتر نام برده شد. پیامبر فرمود: انه المومن حقا. پیامبر در جای دیگر در جریان دفن کردن ابوذر در ربذه فرمود: افراد صالح و مومنی در آن سرزمین می آیند که ابوذر را دفن کنند که بعد از سالیان و هنگام وفات ابوذر، دخترش در آن بیابان مالک اشتر و تعدادی از همراهان را می بیند که مالک اشتر بر ابوذر نماز خواند و او را دفن کردند.

۲ـ ابی ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می نویسد: زنده باد مادری که همچون اشتری فرزندی بزاد. اگر کسی سوگند یاد کند که در تمامی عرب و عجم، خداوندی مردی به دلاوری اشتر جز استادش علی بن ابی طالب(ع) نیافریده است، گمان ندارم در سوگندش گنهکار باشد. چه گویم درباره کسی که زندگی اش اهل شام را منهزم ساخت و مرگش اهل عراق را درهم شکست.

۳ـ ابن شهر آشوب وقتی که می خواهد از مالک تعریف کند، او را این گونه تصویر می کند: مالک از برجسته ترین اصحاب و بهترین تابعان بود و یکی از دلدادگان به حق. مالک زمان رسول خدا(ص) را به خاطر داشت و شاهد دوره خلافت ۲۵ ساله نخستین بوده است.

مالک اشتر از نگاه امیر مومنان علی (ع)

در بیانی علی (ع) نسبت مالک به خود را نسبت خویش به پیامبر می داند، یعنی همان گونه که علی (ع) برای پیامبر برادر، جانشین، وصی، وزیر و دیگر عبارات بوده است، مالک نیز چنین است. حال در اینجا به صورت فهرست وار برخی از اوصاف را که علی (ع) درباره مالک اشتر فرموده اند، بیان می کنیم:

۱ـ در روزهای ترسنان و ایام خطر به خواب نمی رود و هوشیار است. ۲ـ از دشمنان به هنگام بیم و هراس، نمی ترسد و فرار نمی کند. ۳ـ او شمشیری از شمشیرهای خداست که تیزی و برندگی آن کند نمی شود. ۴ـ بر بدکاران و ستم پیشگان از آتش سخت تر است. ۵ـ قدرت مهار کردن دشمن را به طور کامل دارد. ۶ـ از کسانی نیست که بیم سستی و لغزیدن در او باشد. ۷ـ از کسانی نیست در جایی که باید شتاب و سرعت داشته باشد، کندی کند یا در حالی که باید کندی و تاملی کند، سرعت به خرج دهد. ۸ـ مالک از برای من چنان بود که من برای رسول خدا (ص) بودم.

ویژگی های مالک

۱- ولایت پذیری و علی مداری مالک اشتر

کلید شخصیت مالک، علی مداری اوست. آنچنانکه در کوچکترین و بزرگترین تحولات،‌ مالک را در کنار علی (ع) می یابیم، هماهنگی و همکاری و ارتباط و فرمانبرداری او را در جنگ و صلح، هجرت و جهاد، سیاست و قضاوت، عبادت و بلاغت و در مردم دوستی و خداپرستی همانگونه می بینیم که علی (ع) برای رسول خدا بود.

۲-سیاستمدار و کاردان در امور مدیریت سیاسی

توان سیاسی و کاری مالک در مدیریتهای کلان اجتماعی به اندازه ای است که او را حلال مشکلات حکومتی امیر قرار می هد و بسیاری از فتنه های سیاسی با هوشمندی و تدبیر او حل می گردد. منشور حکومتی علی (ع) خطاب به او است که در نوع خود بی نظیر است.

۳-فصاحت و بلاغت

بخشی از شخصیت مالک مرهون نفوذ کلام و توان بالای او در ایراد خطبه های حماسی و حرکت آفرین است که امتیازی برای اغلب انسانهای کامل و پیشواست تا بتوانند در زمان لازم روشنگر حقایق و ارزشها باشند و توده مردم را به حرکت واداشته،‌ بسیج و هدایت نمایند.

۴-اهل جهاد و هجرت

جهاد و هجرت در راه خدا، از ملاکهای ارزشیابی شخصیتها در قرآن است. اگر بگوییم همه زندگی مالک، جهاد و هجرت در راه خدا بر اساس نیاز و ضرورت جامعه اسلامی است سخنی گزاف نگفته ایم. او عقابی سبکبال برای هجرت و تیزچنگ برای جهاد تحت فرمان علی (ع) بود.

۵-دشمن شناس، شجاع و با بصیرت

و در دشمن شناسی او همین بس که علی (ع) پس از شهاددت او فرمود :

« ای کاش در بین شما دو نفر مانند او بودند بلکه ای کاش تنها یک نفر مثل او بود و فکر و رأیش در مورد دشمنانم همچون نظر او بود.»

درمیان یاران علی (ع)، مالک از معدود افرادی بود که دشمنان و توطئه های آنان را به خوبی می شناخت و تحت هیچ شرایطی حاضر به عقب نشینی نبود و با تیزبینی، درایت و شجاعتی که داشت دشمن را به زانو در می آورد.

۶-انقلابی، قاطع، سازش ناپذیر در دفاع از ارزشهای اسلامی

حکومت امیرالمؤمنین (ع) یک حکومت انقلابی سازش ناپذیر است که می آید تا خط بطلانی بر «مصلحت اندیشی» و «اجتهاد به رأی» های خلافتهای گذشته بکشد. حکومتی است که پای احکام اسلامی و بیت المال مسلمین که به میان می آید قاطع و سازش ناپذیر، «کتاب الله و سنة نبیه» را حجت می داند.

چنین حکومتی نیاز به فرماندهی اینچنین دارد. مالک مردی است سرشناس و با نفوذ در مردم، که بسیاری از حرکتهای سیاسی علیه خلیفه سوم و فرماندارانش را او طراحی نمود. تا آنجا که افشاگریهای او در اعتراض به پایمال نمودن احکام اسلامی در کوفه به درگیری با حاکم کوفه و در شام به کتک زدن معاویه می انجامد و موجب تبعیدهای مکرر وی می گردد.

۷-بردبار، خویشتن دار، خیرخواه مردم

مالک اشتر قهرمان است اما متواضع، پهلوان است اما مردمی، رادمرد است اما بردبار و صبور، قاطع و استوار است اما در پاسداری از احکام دین. آری! این صفت علی و یاران راستین علی بوده و هست که دوحالت متضاد قهر و حلم، قاطعیت و رافت، را در نهایت کمال آن منصفند. مالک نیز همچون مولا و مقتدایش علی (ع) در برخورد با مردم و محرومین، قلبی رئوف و مهربان و دستی نوازشگر دارد و

همه تلاش او جهت سعادت و هدایت مردم به سوی نیکیها است و در این راه هیچگونه چشمداشتی ندارد.

داستان اهانت آن بازاری به مالک که مقداری ته مانده سبزی به او پرتاب می کند و به او می خندد ولی او بی آنکه سخنی بگوید به مسجد رفته برای آن مرد طلب آمرزش نموده و از خداوند اصلاح او را طلب می نماید. نمونه ای از حلم و بردباری شیعیان راستین علی (ع) است

شهادت مالک اشتر

به نقل تاریخ، بعد از اینکه حضرت علی (ع) مال اشتر را به حکومت مصر منصوب کردند وقتی این خبر به معاویه رسید پیغام داد برای یکی از مالکان روستاهای بین راه مصر، که مالک اشتر را مسموم کن تا من خراج بیست سال را از تو نگیرم. وقتی مالک به آنجا رسید، دهقان که فهمیده بود او عسل را زیاد دوست دارد، مقداری عسل مسموم برای مالک، هدیه آورد و قدری هم از اوصاف و فوائد عسل، حرف زد. او شربتی از آن عسل زهرآلود را خورد که هنوز کاملا از گلوی او پائین نرفته بود که در همان بین راه از دنیا رحلت نمود. بعضی گفته اند که شهادتش در "قلزم" واقع شد و نافع، غلام عثمان او را مسموم کرد.

امیرالمؤمنین علیه السلام از شهادت مالک بسیار متأثر گردید و فرمود: خدا مالک را رحمت کند. او برای من آن چنان بود که من برای پیامبر خدا بودم.

منابع