دعوت جهانی پیامبر اسلام (ص)

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۱۹ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۳۲ توسط مهدی موسوی (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

دعوت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به دین اسلام تنها منحصر به سرزمین حجاز و مردم عرب نبود، بلکه یک دعوت جهانی بود. پس از صلح حدیبیه و پس آنکه خیال مسلمانان تا حدودی از قریش راحت شد، پیامبر اکرم اقدام به نشر دعوت خود کردند و این کار را با فرستادن نامه‌هایی در سال ششم هجری به پادشاهان بزرگترین سرزمین‌های آن زمان آغاز کردند.

پیامبری برای تمام جهانیان

پس از آن که رسول خدا صلى الله علیه و آله تجاوزات قریش را در پشت عهدنامه حدیبیه متوقف کرد، در اندیشه نشر دعوت اسلامى، به خارج از مرزهاى حجاز افتاد. پیامبر صلى الله علیه و آله مصداق‌ «رحمة للعالمین» بوده و به عنوان «خاتم النبیین» رسالتى برتر از قوم عرب و حجاز بر عهده‌اش بود. این مسأله امرى نبود که رسول خدا صلى الله علیه و آله در دوره مدینه، آن هم پس از صلح حدیبیه مطرح کرده باشد، بلکه از همان آغاز نبوّت، وعده دستیابى مسلمانان را به گنجهاى قیصر و کسرى داده و در همان مکه، مشرکان، مسلمانان پابرهنه را به تمسخر وارثان و جانشینان قیصر و کسرى مى‌ خواندند. به هر روى، پس از حدیبیه، کار دعوت آغاز شد.

در برابر پیامبر صلى الله علیه و آله، چند گروه متنفذ قرار داشتند: شاهان و ملوک کشورهاى بزرگ؛ مقامات مذهبى مسیحی و رؤساى قبایل بزرگ در نواحى مختلف جزیرة العرب و شامات. رسول خدا(ص) به هر سه گروه نامه نوشتند.

ساختن مُهر

به عرض رسول خدا رسید که پادشاهان نامه‌هاى مهر نشده را نمى‌خوانند، پس فرمود تا انگشترى که نگین آن هم از نقره بود، ساخته شد، و روى نگین آن در سه سطر جمله «محمّد رسول اللّه» را نقش کردند، به طورى که کلمه «اللّه» در بالا و کلمه «رسول» در وسط و کلمه «محمّد» در سطر پایین قرار گرفته بود. آنگاه نامه ‌هاى پادشاهان عربستان و کشورهاى مجاور را با آن مهر مى ‌کردند.[۱]

سفیران رسول خدا

ابن هشام نام سفراى رسول خدا و زمامدارانى را که به آنان نامه نوشته شد بدین ترتیب ذکر مى ‌کند:

  1. دحیة بن خلیفه کلبى را نزد قیصر پادشاه روم فرستاد.
  2. عبداللّه بن حذافه سهمى را نزد خسرو پرویز پادشاه ایران فرستاد.
  3. عمرو بن أمیه ضمرى را نزد نجاشى پادشاه حبشه فرستاد.
  4. حاطب بن أبى بلتعه را نزد مقوقس پادشاه اسکندریه فرستاد.
  5. عمرو بن عاص سهمى را نزد جیفر و عیاذ أزدى: پسران جلندى، پادشاه عمان فرستاد.
  6. سلیط بن عمرو (از بنى عامر) را نزد ثمامة بن أثال حنفى و هوذة بن علىّ حنفى، پادشاه یمامه فرستاد.
  7. علاء بن حضرمىّ را نزد منذر بن ساوى عبدى پادشاه بحرین فرستاد.
  8. شجاع بن وهب أسدى (از أسد خزیمه) را نزد حارث بن أبى شمر غسّانى پادشاه تخوم شام فرستاد.
  9. و نیز مهاجر بن أبى أمیه مخزومى را نزد حارث بن عبد کلال حمیرى پادشاه یمن فرستاد.[۲]

تعداد نامه‌های فرستاده شده

به گفته یعقوبى، دوازده نامه و به تحقیق بعضى از معاصرین، ۲۶ نامه بوده است و آنها در یک سال فرستاده نشده، بلکه از اواخر سال شش تا وفات رسول خدا صلى الله علیه و آله تدریجا نگارش یافته و فرستاده شده است[۳]، اما نامه ‌هاى پادشاهان بزرگ در ذى الحجّه سال ششم یا محرّم سال هفتم فرستاده شده و به تصریح صاحب «طبقات الکبری» در یک روز از محرّم سال هفتم، شش سفیر با شش نامه از مدینه رهسپار شدند، نامه‌هاى: نجاشى، قیصر روم، خسرو ایران، شاه اسکندریه، حارث بن أبى شمر و هوذة بن علىّ.[۴]

نامه‌های پیامبر به پادشاهان و حاکمان

نامه به خسرو پرویز، کسرای ایران

خسرو پرویز از جمله شاهان ساسانى در ایران بود که در سال ۶۲۸ میلادی (مطابق سال هفتم هجرى) در زندان کشته شد. او از شاهان تجمل گرا بود که در جنگهاى متعدد خود با هِرَقْل شکست هاى سختى خورد. با توجه به سال کشته شدن او، مى ‌بایست نامه پیامبر صلى الله علیه و آله در سال آخر حکومت وى، به دستش رسیده باشد. در نامه رسول خدا از شاه ایران به «کسرى، عظیم فارس» تعبیر شده و از وى خواسته شده تا شهادت به وحدانیت خداوند و نبوّت آن حضرت دهد. در غیر این صورت «گناه مجوس بر عهده او خواهد بود.»[۵]

درباره برخورد کسرى آمده است که او نامه را پاره کرد و از سوى دیگر، به حاکم دست نشانده خود در یمن که نامش «باذان» بود، نامه‌اى نگاشت و دستور داد تا «فردى قریشى را که در مکه ادعاى نبوت کرده وادار به توبه کند، در غیر این صورت، سر او را براى وى بفرستد.»

چون رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خبر یافت که «خسرو» نامه‌اش را پاره کرده است فرمود: خدایا پادشاهی اش را پاره پاره ساز.

«باذان»، قهرمان خود را با مردى دیگر فرستاد و همراه آن دو، نامه‌اى هم نوشت تا به مدینه آمدند و نامه «باذان» را به رسول خدا دادند. رسول خدا لبخندی زد، و آن دو را در حالى که به لرزه افتاده بودند به اسلام دعوت کرد و گفت: امروز بروید و فردا نزد من بیایید تا تصمیم خود را به شما بگویم. فردا که آمدند، به آن دو گفت: به امیر خود (باذان) بگویید که: پروردگار من دیشب هفت ساعت از شب گذشته (شب سه شنبه دهم ماه جمادى الأولى سال هفتم هجرت) شیرویه پسر خسرو را بر وى مسلّط ساخت و او را کشت. فرستادگان «باذان» با این خبر نزد وى بازگشتند و او خود و دیگر ایرانى‌زادگانى که در یمن بودند به دین اسلام درآمدند.[۶]

نامه به هرقل، قیصر روم

اعراب، قیصر روم را با عنوان «هِرقل» مى ‌شناختند. حامل نامه براى قیصر، دحیة بن خلیفه کلبى -صحابى زیباروى- بود که در روایات آمده که جبرئیل در قیافه وى ظاهر مى‌شد. برخى گفته ‌اند: قرار بر این بود تا دحیه نامه را به حاکم شهر بُصرى‌ بدهد تا او، آن را به قیصر روم برساند.

متن نامه چنین است: «به نام خداى بخشاینده مهربان، از محمّد پیامبر خدا به «قیصر» بزرگ روم، سلام بر کسى باد که هدایت را پیروى کند، اکنون تو را به سوى اسلام دعوت مى‌ کنم، پس دین اسلام را بپذیر و مسلمان شو تا سلامت بمانى و خداى هم دو بار اجرت بدهد».[۷]

آنگاه رسول خدا آیه‌اى از قرآن را نوشت که او را دستور مى ‌دهد تا: اهل کتاب را به توحید خالص و دورى از هر گونه شرک دعوت کند: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»؛[۸] (بگو: اى اهل کتاب! بیائید تا ما و شما بى ‌هیچ تفاوتى یک سخن را بگوئیم و بپذیریم و ترویج نمائیم. این که جز خدا را پرستش نکنیم و چیزى را شریک وى قرار ندهیم و بعضى از ما بعضى را در مقابل خدا به سرورى نگیریم، پس اگر روى گردان شدند، بگوئید: گواه باشید که ما مسلمانیم). آنگاه در ذیل نامه نوشته شده است: پس اگر روى گردان شدى، البتّه گناه کشاورزان بر تو خواهد بود.

در منابع اسلامى برخورد هرقل به گونه‌اى وصف شده است که گویى تنها از ترس از دست رفتن پادشاهى خود نخواسته اسلام را بپذیرد، در حالى که در اصل، انتظار ظهور چنین پیامبرى را داشته است. همچنین آمده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله، زمانى که در منطقه تبوک بودند، نامه‌ اى به قیصر نوشتند. به هر روى پاسخهاى قیصر که در منابع موجود اسلامى آمده، همراه با تلطف و ارسال هدایا گزارش شده است.[۹]

علاوه بر قیصر، رسول خدا صلى الله علیه و آله نامه‌اى نیز به اسقف اعظم روم نگاشت و در آن با اشاره به حضرت مریم و حضرت عیسى (علیهماالسلام) ایمان خود را به جمیع انبیاى گذشته بیان نمود.[۱۰]

نامه به مقوقس، حاکم مصر

در آن زمان، مصر زیر سلطه روم شرقى با مرکزیت قسطنطنیه بود و حاکمى مسیحى با نام کروس در اسکندریه حکمرانى مى ‌کرد. حاطب بن أبى بلتعه نامه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را که به منظور و مضمون دعوت مقوقس به قبول اسلام نگارش یافته بود به وى رسانید.

در نامه رسول خدا صلى الله علیه و آله از او با عنوان «عظیم القبط» و در نقلى دیگر با عنوان «صاحب مصر» یاد شده است. رسول خدا او را به اسلام دعوت کردند و در نهایت آیه «قُلْ یا أَهْلَ الْکتابِ تَعالَوْا إِلى‌ کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِک بِهِ شَیئا وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ...»[۱۱] را براى او نیز نوشتند.

منابع تاریخى گفتگوى حاطب را با مقوقس نقل کرده ‌اند. حاطب با اشاره به سرنوشت فرعون که پیش از او بر مصر حکمرانى مى‌کرده، از دعوت پیامبر صلى الله علیه و آله و دشمنى مشترک قریش و یهود با او سخن گفته تأکید کرد که نصارا نزدیکترین گروه به اسلام هستند. مقوقس با احترام فروان نامه را خواند و از حاطب استقبال کرد. یکبار نیز او را خواست و درباره محتواى دعوت آن حضرت پرسش کرد. به علاوه، از حاطب خواست تا قیافه رسول خدا صلى الله علیه و آله را براى او ترسیم کند. سپس گفت: او انتظار ظهور پیامبرى را داشته، اما گمان مى ‌کرده که او باید از شامات باشد، زیرا شامات سرزمین انبیاى پیشین بوده است.

او گفت: مردم مصر در این باره از او پیروى نخواهند کرد. زمانى که او در سایر بلاد غلبه یابد، قدرتش به اینجا نیز خواهید رسید. پس از آن نامه ‌اى براى رسول خدا صلى الله علیه و آله نوشت و به همراه آن دو کنیز براى آن حضرت فرستاد. یکى از آن دو، ماریه قبطیه است که آن حضرت او را آزاد و به همسرى برگزید. او مادر ابراهیم فرزند رسول خداست. دیگرى سیرین خواهر ماریه بود که به همسرى حسّان بن ثابت در آمد. حاطب پنج روز در بار مقوس توقف کرد و پس از آن به مدینه بازگشت.

نامه به نجاشی، حاکم حبشه

نخستین سفیرى که از مدینه بیرون رفت «عمرو بن أمیه ضمرى» بود با دو نامه براى امپراطور حبشه، که در یکى از آن دو نامه، رسول خدا او را به اسلام دعوت کرده و آیاتى از قرآن مجید را بر وى خوانده بود.

درباره این که نجاشى حبشه در سالهاى نخست بعثت و بعدها در اواخر دوره هجرت چه کسانى بوده ‌اند، اختلاف نظر وجود دارد. گفته ‌اند که یکى از نجاشى‌ ها، همان است که مهاجران را به گرمى پذیرفته و دعوت به اسلام را قبول کرده و حتى پس از درگذشت او، رسول خدا صلى الله علیه و آله از مدینه بر او نماز خوانده است. اما نجاشىِ پس از وى، در برابر دعوت رسول خدا صلى الله علیه و آله پاسخ رد داده و حتى نامه آن حضرت را پاره کرده است. اخبار فراوانى درباره نجاشى مسلمان شده و رفتار او با مهاجران و علاقمندیش نسبت به رسول خدا صلى الله علیه و آله در مصادر اسلامى آمده است. او در پاسخ رسول خدا هدایاى زیادى براى آن حضرت ارسال کرد.

نامه به حارث بن أبى‌شمر، حاکم غسّانى

دولت غسانى که توسط رومیان در شامات تأسیس شده بود، از آن جا که عامل رومیان بود، در گسترش مسیحیت تلاش مى ‌کرد. از نظر رومیان، مسیحى شدن اعراب بادیة الشام بسیار اهمیت داشت زیرا علاوه بر این که راحت‌تر کنترل شده و در اختیار آنها بودند، مى‌توانستند مدافع طبیعى آنها در برابر سایر قبایل و نیز ایرانیان باشند.

«شجاع بن وهب أسدى» (یکى از شش سفیر) مى‌ گوید: «حارث بن أبى شمر» در غوطه «دمشق» سرگرم فراهم ساختن وسائل پذیرائى قیصر روم بود که از «حمص» به طرف «إیلیاء» مى‌ آمد، دو یا سه روز انتظار کشیدم‌.

نامه ای که رسول خدا صلى الله علیه و آله به او نوشتند به این مضمون بود: «بسم الله الرحمن الرحیم، الى الحارث بن ابى شمر، سلام على من اتّبع الهدى و آمن به و صدق، و انى ادعوک ان تؤمن بالله وحده لاشریک له، یبقى ملکک». مضمون نامه آن بود که اگر ایمان آورى پادشاهیت بر جاى مى‌ماند. شجاع بن وهب اسدى نامه را به حارث رساند، اما وى از تعبیر آخر نامه به شدت عصبانى شد و گفت که با سپاهى به سراغ او خواهد آمد حتى اگر در یمن باشد.

روزى «حارث» بیرون آمد و تاج بر سر نهاد و مرا بار داد، نامه رسول خدا را به وى دادم، «حارث» آن را خواند و سپس دور انداخت و گفت: کیست که پادشاهى مرا از من بگیرد؟ من خود به جنگ وى مى‌روم هر چند در یمن باشد، مردم را فراهم آورید! و پیوسته تا شامگاه نشسته و امور بر وى عرضه مى‌شد، آنگاه فرمان داد که ستوران را نعل کنند و سپس گفت: آنچه را مى‌بینى به پیامبرت بازگوى، در این موقع قصّه این نامه و تصمیم خود را به «قیصر» گزارش داد، «قیصر» به وى نوشت از این فکر درگذر و در «إیلیاء» نزد من آى.

نامه به هوذة بن على حنفى، حاکم یمامه

رسول خدا صلى الله علیه و آله هوذة بن على حنفى را به قبول اسلام فرا خوانده و با اشاره به غلبه دین او در آینده، از وى خواستند تا اسلام را بپذیرد و آنچه را تحت سلطه دارد حفظ کند. سلیط بن عمرو، حامل نامه رسول خدا صلى الله علیه و آله بود. او در برابر دعوت پیامبر اکرم، ضمن نامه‌اى با اشاره به قوت ادبى خود، به آن حضرت نوشت: عرب احترام فراوانى به من مى ‌گذارد، بهتر است مرا در کار خود شریک گردانى تا از تو پیروى کنم.[۱۲]

نامه به منذر بن ساوی، حاکم بحرین

منذر بن ساوی، حاکم بحرین، یکى دیگر از مخاطبین رسول خدا صلى الله علیه و آله بود که علاء بن حضرمى نامه دعوت رسول خدا را به وى رساند. او متأثر از دین مجوسى بوده است. وى در پاسخ نامه رسول خدا صلى الله علیه و آله نوشت: من نامه شما را براى مردم بحرین خواندم، برخى از آنها اسلام را دوست داشته و آن را پذیرفتند و برخى آن را قبول نکردند. در سرزمین من یهودیان و مجوسیانى هستند، درباره آنها اگر دستورى دارید بفرمایید».

به هر روى، منذر ساوی از معدود کسانى است که دعوت رسول خدا صلى الله علیه و آله را پذیرفته است.

نامه به فرزندان جلندى، حاکمان عمان‌

جیفر و عبد فرزندان جلندى حاکمان عمان، در سال هشتم هجرت دعوت به اسلام شدند. ابوزید یا عمرو بن عاص حامل نامه رسول خدا صلى الله علیه و آله براى دعوت آنها به اسلام بوده است. نقل مفصلى از مذاکره عمرو بن عاص با آنها نقل شده و در انتهاى آن آمده است که اسلام را پذیرفتند.

نامه به اسقف اعظم نجران

رسول خدا(ص) نامه‌ اى نیز براى اسقف نجران نوشته اند: «باسم اله ابراهیم و اسحاق و یعقوب؛ مِن محمّد النبى رسول الله الى اسقف نجران، اسلم انت، فانى احمد الیک اله ابراهیم و اسحاق و یعقوب، اما بعد: فانى ادعوکم الى عبادة الله من عبادة العبّاد و ادعوکم الى ولایة اللّه من ولایة العباد، و ان ابیتم فالجزیة، فان أبیتم آذنتکم بحرب والسلام».

پانویس

  1. طبقات‌ الکبرى/ترجمه،ج‌۱،ص:۲۴۳
  2. سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۵۴- ۲۵۵ چاپ حلبى ۱۳۵۵ ه
  3. تاریخ یعقوبى ج ۲، ص ۷۸، چاپ بیروت ۱۳۷۹
  4. طبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۲۵۸- ۲۶۲، چاپ بیروت، سال ۱۳۸۰ ه. م.
  5. مکاتیب الرسول، ج ۱، صص ۹۳- ۹۰
  6. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۶۳- ۷۱، چاپ مصطفى الحلبى، ۱۳۵۵ ه. م.
  7. یک بار براى هدایت یافتن خودت و بار دیگر براى پیروى اهل کشورت از تو، یا هم یک بار در دنیا به بقاى عزت و سلطنت و یک بار در آخرت به دخول در بهشت و رسیدن به ثوابهاى الهى، یا یک بار به سبب پیروى عیسى و یک بار دیگر براى ایمان به محمد.
  8. سوره آل عمران، ۶۴.
  9. مکاتیب الرسول، ج ۱، صص ۱۰۵- ۱۱۴
  10. طبقات الکبرى، ج ۱، ص ۲۷۶
  11. سوره آل عمران، ۶۴.
  12. مکاتیب الرسول، ج ۱، ص ۱۳۸

منابع

  • سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم، رسول جعفریان، انتشارات دلیل ما، قم، ۱۳۸۳ ش‌.
  • تاریخ پیامبر اسلام‌، محمدابراهیم آیتى، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۷۸ ش‌.
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)
رحمة للعالمین.jpg
رویدادهای مهم زندگی
حمله اصحاب فیل به مکهسفر پیامبر اکرم به شامازدواج با حضرت خدیجه کبری (س) • گذاشتن سنگ حجرالاسود در جای خویش • مبعثمعراجولادت حضرت فاطمه سلام الله علیهارفتن به شعب ابی طالبعام الحزنسفر به طائفهجرت به مدینهازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)غزوه بدرغزوه احدغزوه احزابصلح حدیبیهغزوه خیبرسریه ذات السلاسل فتح مکهغزوه حنینغزوه تبوکغدیر خم
بستگان
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) •عبدالله بن عبدالمطلب(س) • عبدالمطلبابوطالب(ع) • حمزه بن عبدالمطلب(ع) • عباس بن عبدالمطلبابولهبجعفر طیارآمنه(س) • فاطمه بنت اسد(س) • خدیجه کبری(س) • حضرت زهرا(س) • امام حسن(ع) • امام حسین(ع) • حضرت زینب(س)
اصحاب
سلمان فارسیعمار بن یاسرابوذرمقدادابوسلمه مخزومیزيد بن حارثهعثمان بن مظعونمصعب بن عمیرابوبکرطلحهزبیرعثمان بن عفانعمر بن خطابسعد بن ابی وقاصعبدالله بن مسعوداسعد بن زرارهسعد بن معاذسعد بن عبادهعثمان بن حنیفسهل بن حنیفابو ایوب انصاری حذیفة بن یمانخالد بن سعيدخزیمة بن ثابتعبدالله بن رواحهاویس قرنیعبدالله بن مسعود بلال حبشی
مکان های مرتبط
مکهمدینهغار حراکعبهشعب ابوطالبغدیر خمفدکبقیعغار ثورمسجد قبامسجد النبیمسجد الحرام
مسابقه از خطبه ۱۹۰ نهج البلاغه