صعصعة بن صوحان
«صعصعة بن صوحان»، از اصحاب و یاران راستین و مورد اعتماد امام علی علیهالسلام بود و در دوران خلافت آن حضرت، در سه جنگ بزرگ جمل، صفین و نهروان حضور مؤثری داشت. وی جزو بزرگان کوفه بود و در سخنوری و بلاغت زبانزد خاص و عام بود و همواره از امیرالمؤمنین علیهالسلام -در حضور و غیاب- حمایت میکرد. صعصعه در برابر انحرافهای بعضی از مدعیان خلافت از جمله عثمان و معاویه ایستادگی کرد، و ازاینرو دوبار توسط آنان تبعید شد.
زندگینامه
صعصعه فرزند صوحان بن حجر و کنیهاش «ابوطلحه» یا «ابوعمرو» بود و نسبتش با پانزده واسطه، به «عبدالقیس» از بزرگان قبیله «ربیعه» میرسید و از همین جهت به او «صعصعة بن صوحان عبدی» گفتهاند. این طایفه عموما در کوفه زندگی میکردند. صعصعه نیز اهل کوفه بود و در یکی از محلههای اطراف آن روزگار میگذراند. درباره صعصعه نوشتهاند: «وکان سیّداً من سادات قومه؛ او یکی از بزرگان قوم خود بود».
صعصعة بن صوحان در دوران پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و خلیفه اول، خردسال بود و در زمان خلیفه دوم جوانی دلیر و دانا قلمداد میشد. در این که صعصعه از صحابه پیامبر اکرم بوده، نظریههای گوناگونی وجود دارد. چنانچه صحابی آن حضرت را کسی بدانیم که از ایشان حدیث نقل کرده، یا در غزوات شرکت داشته است، صعصعه جزو اصحاب نخواهد بود؛ زیرا وی در آن زمان خردسال بود. ابن عبدالبر و ابن اثیر (دو تاریخ نگار معروف) میگویند: او در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله مسلمان بود، ولی آن حضرت را ندید (و از او روایت نکرد)؛ زیرا در آن زمان خردسال بود.
صحابی خاص امام علی علیهالسلام:
امام صادق علیه السلام فرمود: «هیچ یک از همراهان علی علیه السلام حق آن حضرت را نشناخت، مگر صعصعه و یاران صعصعه».[۱]
اصبغ بن نباته میگوید: صعصعه بن صوحان مریض شد. به همراهی علی علیه السلام برای عیادت وی به منزلش رفتیم. او که در بستر بیماری افتاده بود، با دیدن حضرت بسیار خوشحال شد. علی علیه السلام به او محبت فراوان کرد؛ اما موقع خداحافظی، فرمود: ای صعصعه! این دیدار تکلیف من بود؛ مبادا آن را موجب فخر و مباهات بر دیگران قرار دهی! صعصعه پاسخ داد: نه، یا امیرالمومنین! بلکه آن را اجر و ذخیره آخرت میدانم.
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام نیز در ملاقاتی که با احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی داشتند، از صعصعه تجلیل زیادی کرد و به همین داستان اشاره فرمود.[۲]
صعصعه فردی مورد اعتماد در نظر حضرت علی علیه السلام بود. آن حضرت چاهها، قنوات و اموال زیادی برای محرومین وقف کرد. هنگامی که وقفنامه مینوشت، عدهای را شاهد میگرفت و صعصعة بن صوحان از جمله آن شاهدان بود.
حضور در جنگهای پیاپی:
در دوران خلافت امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، صعصعه همواره حضوری پررنگ داشت و در تمام جنگهای حضرت علی(ع) در میدان نبرد دیده می شد. حضور در سه جنگ بزرگ (جمل، صفین و نهروان) که گاه سمت فرماندهی را بر عهده داشت، گویای شجاعت او است. مطالعه حالات چهار فرزند صوحان (زید بن صوحان، عبدالله، سیحان و صعصعه) فضایی آکنده از عشق به امام علی علیه السلام در این خاندان را به تصویر میکشد.
در جنگ جمل، بعد از آن که زيد و سیحان (دو برادر صعصعه) به شهادت رسیدند، صعصعه خود پرچم لشگر را بدست گرفت. در جنگ صفین نیز، بعد از آن که معاویه جلوی جریان آب را بست، علی علیه السلام صعصعه را برای گفتگو نزد معاویه فرستاد و فرمود: به او بگو ما مسیر خود را طی میکنیم و دوست نداریم قبل از آن که حجت را تمام کنیم، آغازگر جنگ باشیم؛ پس از اطراف آب کنار روید تا ببینیم سرنوشت ما و شما به کجا میانجامد، در غیر این صورت، جناح پیروز، آشامنده آب خواهد بود. صعصعه این پیام را رسانید. معاویه رو به همراهان خود کرد و از آنها نظرخواهی کرد. چند تن از یاران او همچون: ولید بن عقبه و عبدالله بن سعد (برادر رضاعی عثمان) گفتند: اینان عثمان را تشنه کشتند، اکنون باید تشنه به قتل برسند. آن گاه بحث سختی بین معاویه و طرفدارانش از یک سو و صعصعه از سوی دیگر درگرفت.
در جنگ نهروان نیز امیرمؤمنان علیه السلام صعصعه را برای گفتگو با خوارج فرستاد. آنها به صعصعه گفتند: اگر علی موضع ما را میداشت، آیا تو با او همراه بودی؟ پاسخ داد: آری. گفتند: برگرد؛ زیرا تو بیدین و مقلد هستی. صعصعه در پاسخ گفت: وای بر شما! آیا پیروی نکنم از کسی که خدا دستور اطاعت از او را داده است؟! آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی جنگ شدت میگرفت، علی علیه السلام را برای فرونشاندن آتش نبرد نمیفرستاد؟! کجا میروید و از چه کسی روی برمیگردانید؟! «عن القمر الباهر و السراج الزاهر و صراط الله المستقیم؟» از ماه درخشان و چراغ روشن و راه مستقیم خداوند رومیگردانید؟! خدا شما را نابود کند. عقلهای شما فاسد شده است. آیا امیرمؤمنان و وصی رسول خدا را هدف گرفتهاید؟! هوای نفس، شما را در ضرر آشکاری فروبرده و شیطان، شما را از حق دور کرده است. در این موقع «عبدالله بن وهب راسبی» (یکی از خوارج) جواب داد: ای پسر صوحان! سخن بسیار گفتی، به مولای خود بگو: ما به حکم خدا با وی نبرد خواهیم کرد. صعصعه پاسخ داد: گویا میبینم بزودی در خون خود غوطهور خواهی شد و مرغان هوا انتظار فرود آمدن بر جسد تو را میکشند و در این هنگام کسی به فریاد تو نخواهد رسید. راسبی گفت: به مولایت بگو: ما دست بردار از او نیستیم؛ مگر آن که اقرار به کفر خود نماید، یا از گناهش توبه کند که خداوند توبهپذیر است.
وقتی صعصعه پاسخ و ماجرا را به علی علیه السلام گزارش کرد، حضرت فرمود: ای پسر صوحان! اخبار این گروه قبلا به من اطلاع داده شده است. نه دروغ میگویم و نه دروغ برای من نقل شده است. آنان روز سختی در پیش دارند. آن گاه سر مبارک و دستهایش را به آسمان بلند کرد و سه مرتبه فرمود: پروردگارا! شاهد باش... .
عیادت از امام علی و حضور در تشییع او:
پس از ضربت شمشیر ابن ملجم که امام علی علیه السلام در بستر بیماری افتاد، صعصعة بن صوحان به عیادت حضرت آمد؛ اما به علت وخامت حال ایشان، کسی اجازه ملاقات نداشت. از این جهت، صعصعه گفت: از طرف من به امیرمومنان علی علیه السلام بگویید: رحمت خداوند بر تو باد ای امیرمومنان! در حال حیات و بعد از آن، چرا که خدا در نزد تو بزرگ و آگاهی تو نسبت به او زیاد است. لحظهای بعد، پاسخ حضرت را برایش باز گفتند که: خدا تو را رحمت کند که کمهزینه و پرفایده هستی.
صعصعة بن صوحان از جمله کسانی بود که در نیمههای شب، در تشییع پنهانی پیکر مطهر امیرمومنان علی علیه السلام شرکت کرد.[۳] وقتی حضرت را دفن کردند، نزدیک قبر آمد. یک دست بر قلب خود گذاشت و بادست دیگر مشتی از خاک قبر برداشت و بر سرش ریخت و گفت: «پدر و مادرم فدای تو یا امیرمومنان! گوارا باد بر تو که پاکیزه به دنیا آمدی. شکیباییات زیاد و جهادت بزرگ بود. تجارت سودمند انجام دادی و به پیشگاه خالق خود قدم گذاشتی و خداوند با بشارتهایش تو را گرامی داشت و در جوار پیامبر صلی الله علیه و آله جای گرفتی و از جامهای بهشتی، از دست آن حضرت، سیراب شدی. از خدا میخواهم به ما توفیق دهد که راه تو را ادامه دهیم و به ما دوست داشتن دوستانت و دشمن شمردن دشمنانت را عنایت کند و ما را در زمره اولیای تو قرار دهد. به مقامی رسیدی که هیچ کس به آن نمیرسد؛ زیرا در راه خدا جهاد و قیام کردی تا این که سنت پیامبر صلی الله علیه و آله زنده شد و فتنهها خاموش گردید. بهترین درودهای من بر تو باد که مومنان به وسیله تو پیروز شدند و نشانههای راه هدایت به وسیله تو روشن بود. اول کسی که با ایثار جان و مال ندای پیامبر صلی الله علیه و آله را اجابت کرد، تو بودی. با ذوالفقار در مواقع ترس از او حمایت کردی. خداوند دژهای ستمکاران و کافران و مشرکان را به وسیله تو درهم شکست. تو اهل گمراهی را نابود ساختی. گوارا باد بر تو که علم و یقین و جهادت از همگان بیشتر بود. به خدا قسم، زندگی تو کلید هر خوبی و بسته شدن همه بدیها بود؛ ولی امروز در شرها باز و راه خیرها بسته شد. اگر مردم سخنان تو را میپذیرفتند، نعمتهای خداوند از همه جا بر آنان سرازیر میگردید، ولی آنان دنیا را بر آخرت ترجیح دادند». بعد از این سخنان، صعصعه و همراهانش به شدت گریستند و به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و سایر فرزندان علی علیه السلام تسلیت گفتند.
وفات صعصعه:
گفته شده صعصعه به دستور معاویه از کوفه به بحرین تبعید شد و وفاتش در کوفه یا تبعیدگاهش در سال ۵۶ قمری ذکر شده است.[۴] بعضی گفتهاند تا خلافت یزید بن معاویه (تا حدود سال ۶۰ ق)، زنده بود،[۵] و به نقلی در سال ۷۰ قمری درگذشت.
صعصعه و خلفا
اندرز به حاکمان:
ابن عبدالبر (متوفی ۴۶۳) میگوید: زمانی ابوموسی اشعری یک میلیون درهم از بیت المال برای عمر بن خطاب فرستاد تا بین مسلمانان قسمت کند. او این مال را تقسیم کرد؛ ولی مقداری از آن زیاد آمد. مسلمانان در مورد مصرف آن اختلاف کردند. عمر به میان مردم آمد و اعلام کرد: ای مردم! این مقدار از بیت المال را در چه موردی مصرف کنیم؟ صعصعه که در آن زمان جوانی نورس بود، ایستاد و گفت: مشورت با مردم در جایی است که حکمی از طرف قرآن وارد نشده باشد و اما آن چه قرآن بدان دستور داده، باید در همان مورد مصرف کرد. عمر گفت: راست گفتی. تو از من هستی و من از تو هستم و سپس مقدار اضافه را نیز بین مسلمانان تقسیم کرد.
در روزگار عثمان بن عفان نیز زمانی که وی بر منبر بود، صعصعه خطاب به او گفت: ای عثمان! خود منحرف شدی و امت تو نیز منحرف شدند. عدالت پیشه کن تا امت تو نیز به عدالت رفتار کنند.
ماجرای دیگری از برخورد صعصعه با عثمان را شیخ طوسی این گونه نقل کرده است. صعصعه گوید: با چند تن از مردم مصر، نزد عثمان رفتیم. او گفت: مردی را پیش فرستید تا با من سخن گوید. مصریان مرا مقدم کردند. عثمان که از کمی سن من تعجب کرده بود، گفت: این؟! در جواب عثمان گفتم: اگر ملاک دانش، سن آدمی بود، نه تو سهمی در آن داشتی و نه من؛ بلکه علم به فراگیری است. عثمان گفت: (آن چه از قرآن میدانی) بازگوی. گفتم: «بسم الله الرحمن الرحیم. آنانی که وقتی قدرت در اختیارشان بگذاریم، نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر را زنده میکنند و پایان امور به دست خداوند است».(سوره حج، ۴۱) عثمان گفت: این آیه در مورد ما نازل شده است. گفتم: پس امر به معروف و نهی از منکر کن. عثمان گفت: این سخنان را رها کن و آنچه میدانی، بیان کن. گفتم: «بسم الله الرحمن الرحیم. کسانی که از خانههای خود بدون هیچ گناهی اخراج شدند و تنها خداوند را پروردگار خود میدانستند».(سوره حج، ۴۰) عثمان گفت: این آیه نیز در مورد ما نازل شده است. گفتم: پس آنچه از خداوند گرفتهای، بین همه مسلمانان تقسیم کن. عثمان گفت: ای مردم! مطیع حاکمان خود و همراه جامعه باشید و به سخنان این مرد که از خدا بیاطلاع است، گوش ندهید. گفتم: تو میخواهی روز قیامت بگوییم: «خدایا! ما از بزرگان خود اطاعت کردیم و آنان ما را گمراه کردند»؟! (سوره احزاب، ۶۷) اما اینکه گفتی از خدا هیچ نمی دانم، بدان که خدا پروردگار ما و پدران ماست و در کمین ظالمان است. پس عثمان در حالی که از پاسخهای من بسیار به خشم آمده بود، دستور برگشتن ما را صادر کرد و درها را به روی ما بست.[۶]
اعتراض و تبعید:
صعصعه در مقابل انحراف از سنت پیامبر صلی الله علیه وآله و بیعدالتیها آرام نمیگرفت؛ از این رو، حاکمانی که سخنانش را تاب نمیآوردند، راهی جز تبعید او نداشتند. صعصعه دوبار تبعید شد، زمانی توسط عثمان از کوفه به شام، و زمانی دیگر به دستور معاویه از کوفه به بحرین.
علامه امینی ماجرای تبعید او را بدین گونه نوشته است: «پس از آن که عثمان، ولید بن عقبه را از فرمانداری کوفه عزل کرد و سعید بن عاص را برآن سرزمین حاکم قرار داد، به وی دستور داد تا با مردم کوفه مدارا کند. از این جهت، سعید با بزرگان و قاریان این شهر جلساتی ترتیب داد و حاضران در این مجالس افرادی همچون مالک اشتر، زید بن صوحان، صعصعة بن صوحان و... بودند؛ اما در یکی از این گفتگوها بر سر مسالهای اختلاف درگرفت و همه به سعید اعتراض کردند. سعید بن عاص این ماجرا را به عثمان گزارش کرد و نوشت: با وجود مالک اشتر و دوستانش که اساتید معروف قرآن و مشتی ابله هستند، من در کوفه از عهده کوچکترین کاری برنمیآیم. عثمان در جواب دستور داد: آنان را به شام تبعید کن! پس از استقرار آنها در شام، خبر به معاویه رسید که عدهای از اهل دمشق با مالک اشتر و دوستانش مینشینند و به گفتگو میپردازند. معاویه نامهای به عثمان نوشت: که گروهی را نزد من فرستادهای که شهر خود را دچار آشوب کردهاند و اینک از آن میترسم که مردم تحت اطاعت مرا به نافرمانی وادارند. عثمان دستور داد، که آنان را به حمص (یکی از شهرهای نزدیک دمشق) تبعید کند. پس از مدتی عثمان دستور داد آنان را به کوفه بازگرداند؛ اما مدتی نگذشت که عثمان برای مرتبه دوم آنان را به حمص تبعید کرد».
همچنین در گفتگوهای میان صعصعه و معاویه، او بارها دشمنی خود به معاویه را بیان می کرد. روایت شده است که چون معاویه به کوفه آمد، جمعى از مردم آن جا که امام حسن علیه السلام از معاویه جهت ایشان امان گرفته بود به مجلس او درآمدند، صعصعه نیز چون از آن جماعت بود به مجلس درآمد، چون نظر معاویه بر او افتاد گفت: به خدا سوگند! اى صعصعه که نمىخواستم تو در امان من درآئى، صعصعه گفت: به خدا سوگند که من نمىخواستم که تو را نام به خلافت برم، آن گاه به اسم خلافت بر او سلام کرد و بنشست. معاویه گفت: اگر تو بر خلافت من صادقى بر منبر رو و على(ع) را لعن کن. صعصعه متوجه مسجد شد و بر منبر رفت و حمد الهى و درود بر حضرت رسول ادا کرد، آنگاه گفت: اى گروه حاضران! از پیش کسى مىآیم که شرّ خود را مقدم داشته و خیر خود را مؤخر داشته و مرا امر کرده که على بن ابى طالب را لعنت کنم پس او را لعنت کنید لَعَنَهُ اللّهُ. اهل مسجد آواز به آمین برداشتند؛ آنگاه صعصعه نزد معاویه رفت و او را به آنچه بر منبر گفته بود خبر داد، معاویه گفت: واللّه که تو به آن عبارت لعن مرا قصد نموده بودى؛ یک بار دیگر باید رفت و تصریح به لعن على کرد. پس صعصعه بازگشت و بر منبر آمد و گفت: معاویه مرا امر کرده که لعن على بن ابى طالب کنم، اینک من لعن مىکنم آن کس را که لعن على بن ابى طالب کند. حاضران مسجد دیگر بار آواز به آمین برداشتند و چون معاویه از آن خبردار شد و دانست که او لعن حضرت امیر نخواهد کرد، دستور داد تا از کوفه او را اخراج کردند.[۷]
فعالیتهای علمی
جایگاه حدیثی:
صعصعة بن صوحان مردی قلیل الحدیث، اما ثقه بود. تابعان و طبقات پس از ایشان، از وی نقل حدیث کرده اند. شعبی، اوزاعی، ابواسحاق سبیعی، سلمة بن کهیل، مالک بن عمیر، موسی بن مطیر، حبیب بن ابی ثابت و فرزندش عکرمة بن صعصعه،[۸] در زمره راویان وی قرار دارند. اهل سنت، او را توثیق کرده اند.[۹] نجاشی، او را راوی عهدنامه معروف امام علی(ع) به مالک اشتر یاد کرده است.[۱۰]
برقی، شیخ مفید، ابن شاذان و ابن شهر آشوب، از علمای شیعه، از وی نقل حدیث کرده اند.[۱۱] در میان صاحبان صحاح سته، نسائی و ابو داوود و احمد بن حنبل،[۱۲] از وی نقل روایت کرده اند.
آشنا به معارف اهل بیت علیهمالسلام:
روزی علی علیه السلام در مورد خروج دجال و اوصاف او سخنانی فرمود و در ضمن آن بیان داشت: قاتل دجال همان است که حضرت عیسی علیه السلام پشت سرش نماز میگزارد. یکی از حاضران به نام «نزال بن سبره» به صعصعه گفت: مقصود از این فرد کیست؟ صعصعه پاسخ داد: کسی که عیسی علیه السلام به او اقتدا میکند، داوزدهمین فرزند از عترت پیامبر صلی الله علیه و آله است و نهمین فرزند از فرزندان حسین علیه السلام و او خورشیدی است که از مغرب این جهان، از بین رکن و مقام، طلوع خواهد کرد و زمین را از وجود ظالمان پاک و عدالت را آنچنان حاکم خواهد کرد که هیچ کس بر دیگری ظلم نکند.
صعصعه بیش از یاران دیگر امام علی علیه السلام به مهدویت و آخرالزمان معرفت داشته است. حضرت علی علیه السلام در جواب سؤال «صعصعة بن صوحان» در باب دجّال و خروجش، و پیرامون نشانه هایی از ظهور امام زمان علیه السلام، چنین فرمودند: «فَاِنَّ عَلامَةَ ذلِکَ اِذا اَماتَ النّاسُ الصَّلاةَ وَ اَضاعُوا الاَمانَةَ وَاسْتَحَلُّوا الْکِذْبَ، وَاکَلُوا الرِّبا وَ اَخَذُوا الرُّشا وَ شَیَّدُوا البُنْیانَ وَ باعُوا الدّین بِالدُّنْیا وَاسْتَعْمَلُوا السُّفَهاءَ وَ شاوَرُوا النِّساءَ وَ قَطَعُوا الاَرْحامَ وَاتَّبَعُوا الاَهْواءَ، وَاسْتَخَفُّوا بِالدِّماءِ...؛[۱۳] علامت خروج و قیام دجال زمانی است که مردم نماز را ترک کنند و در میان مردم بمیرد، امانت ها را ضایع کنند؛ دروغ گفتن را حلال شمارند؛ ربا بخورند؛ رشوه بگیرند؛ ساختمان ها را محکم سازند و دین را به دنیا فروشند؛ مردمان کم عقل را بر کارها گمارند؛ زنان را در کارها طرف مشورت قرار دهند؛ قطع صله ارحام کنند؛ از هوا و هوس پیروی کنند و کشتار و خونریزی را کوچک شمارند...».
خطیب و ادیب و شاعر:
دانشمندان تاریخ و رجال، صعصعه را به فصاحت و بلاغت و استادی در فن سخن ستودهاند و به او عنوان «خطیب» دادهاند. امام علی علیه السلام نیز در «نهج البلاغه» در مورد او میفرماید: «هذا الخطیب الشحشح...؛ این خطیب ماهر و توانا...». ابن ابی الحدید میگوید: این عبارت «خطیب شحشح» را علی علیه السلام در مورد صعصعة بن صوحان فرموده است و همین افتخار برای او بس که علی علیه السلام او را به مهارت در سخن و فصاحت در لسان بستاید. بسیاری از نامه های آن حضرت نیز به قلم این خطیب توانا نوشته شده است.
شعبی (از فقیهان و شاعران بزرگ قرن اول) میگوید: من فن خطابه و سخنرانی را از صعصعة بن صوحان آموختم؛ و جاحظ، دانشمند لغت و نحو (متوفی ۲۵۵) میگوید: صعصعه از فصیحترین مردم بود. جالب آن که «عبدالملک بن مروان» که با علی علیه السلام و اصحابش خصومت داشته، درباره صعصعه میگفت: «انّه أحضر الناس جواباً؛ او حاضرجوابترین مردم بود».
همچنین سرودن شعر، از دیگر ویژگیهای صعصعه بشمار میرود. نمونه آن، منظومهای است که در رثای مولایش علی علیه السلام پس از شهادتش سرود. ترجمه بخشی از آن چنین است:
برادرم! پس از تو با چه کسی انس گیرم و درد دلم را نزد که بازگو نمایم؟
غمهای روزگار یکی پس از دیگری بر گرده تو جمع شد و اینک با رفتن تو آن غمها منتشر شد.
اگر مرگ اجازه سخن گفتن را بدهد، از مشکلاتی که نزد خود دارم، به تو شکوه میکنم.
با چشمی پربار بر تو اشک میریزم، هر چند که اشک ریختن من سودی ندارد.
این اندوه برای من کافی است که خاک قبر تو را با دست تکان میدهم.
زمانی که زنده بودی، برای من موعظهها داشتی و اینک برای زندگان موعظههای بیشتر داری.
چقدر مشتاق هستم که لحظهای به سوی من بازگردی.
آیا قبر خبر به زائران علی (ع) میدهد که نور چشم آنان را در آغوش کشیده است؟
ای مرگ! از من چه میخواهی؟ آنچه از آن میترسیدم، انجام شد.
ای مرگ! اگر فدا قبول میکردی، جانم را قربان امیرالمؤمنین میکردم.
آری روزگار با فقدان یارم من را از خود طرد کرد؛ از این رواست که آن را مذمت میکنم و از آن شکایت دارم... .
پانویس
- ↑ میرزا محمد استرآبادی، منهج المقال فى تحقیق احوال الرجال، ج۶، ص۲۱۶
- ↑ منهج المقال فى تحقیق احوال الرجال، ج۶، ص۲۱۶
- ↑ محمود مطهرینیا، "صعصعة بن صوحان"، فرهنگ زیارت، شماره ۲۳، ۱۳۹۴.
- ↑ زرکلی، الأعلام، ج۳ ص۲۰۵.
- ↑ التاریخ الکبیر، ج۴ ص۳۱۹.
- ↑ الأمالی، شیخ طوسی، ص۲۳۶.
- ↑ شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۱ ص۲۹۱؛ رجال کشّى، ج۱ ص۲۸۵.
- ↑ الغیبة، نعمانی، ص۱۹۱.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۳ ص۲۱۷؛ اُسد الغابة، ج۳ ص۲۱، تهذیب الکمال، ج۱۳ ص۱۶۸.
- ↑ رجال النجاشی، ج۱ ص۴۶۸ ش۵۴۰.
- ↑ المحاسن ، ج۲ ص۵۴۳؛ الإرشاد ، ج۱ ص۲۳۶؛ المناقب ، ابن شهر آشوب، ج۲ ص۲۶۸ و ۲۸۱؛ الفضائل، ابن شاذان قمی، ص۱۶۷.
- ↑ سنن أبی داود، ج۲ ص۴۷۹ ح۵۰۱۲؛ السنن النسائی، ج۸ ص۱۶۶؛ مسند ابن حنبل، ج۱ ص۱۱۹ ح۱۳۸.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۳.
منابع
- "صعصعة بن صوحان"، محمود مطهرینیا، فصلنامه فرهنگ زیارت، تابستان ۱۳۹۴، پیاپی ۲۳.
- "صعصعه بن صوحان"، سید جعفر ربانی، کوثر، اسفند ۱۳۷۸، شماره ۳۶.
- منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، قسمت اول، باب سوم، در تاریخ حضرت علی علیهالسلام.
- "صعصعة بن صوحان"، شناختنامه حدیث، محمد محمدی ریشهری، ج۳ ص۱۷-۱۹.




