منابع و پی نوشتهای ضعیف
جامعیت مقاله متوسط
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

شب عاشورا: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(۸ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{خوب}}
 
{{خوب}}
'''شب عاشورا''' شب دهم [[ماه محرم|محرم]] سال ۶۱ هجرى است که فردای آن [[واقعه عاشورا]] به وقوع پیوست و [[امام حسین علیه السلام]] و یارانش در آن واقعه به شهادت رسیدند. شب ‌عاشورا را امام حسين‌ علیه السلام از سپاه [[کوفه]] مهلت ‌خواست تا به [[عبادت]] و [[تلاوت قرآن|تلاوت]] بپردازد و آن شب در خیمه گاه امام حسین علیه السلام و یارانش تا سحر صدای زمزمه مناجات با خدا و تلاوت [[قرآن]] شنیده می‌شد.
+
'''شب عاشورا''' شب دهم [[ماه محرم|محرم]] سال ۶۱ هجرى است که فردای آن [[واقعه عاشورا]] به وقوع پیوست و [[امام حسین علیه السلام]] و یارانش در آن واقعه به شهادت رسیدند. شب ‌عاشورا را امام حسین‌ علیه السلام از سپاه [[عمر بن سعد|عمر سعد]] مهلت ‌خواست تا به [[عبادت]] و [[تلاوت قرآن|تلاوت قرآن]] بپردازد. امام حسین علیه السلام در آن شب، براى یارانش سخنرانى کرد و از اتفاقی که در انتظار آنهاست بدانها خبر داد و عقد بیعت با خود را از گردن آنها برداشت که اگر می خواهند بازگردند، اما آنان بر سر عهد خود ماندند و مراتب [[اخلاص]] و وفاى خویش را در سخنرانی‌هاى پرشور خود ابراز کردند.
  
امام حسین علیه السلام در آن شب، براى یارانش سخنرانى کرد و از اتفاقی که در انتظار آنهاست بدانها خبر داد و عقد بیعت با خود را از گردن آنها برداشت که اگر می خواهند بازگردند اما آنان بر سر عهد خود ماندند و مراتب [[اخلاص]] و وفاى خویش را در سخنرانی‌هاى پرشور خود ابراز کردند.  
+
==وقایع شب عاشورا==
 +
===مهلت خواستن امام حسین علیه السلام برای آن شب===
 +
عمر سعد در عصر روز تاسوعا به سمت خیمه های امام حسین علیه السلام لشگر کشی نمود. اما با مهلت خواهی امام حسین علیه السلام جنگ به فردا موکول شد. مطابق با منابع امام آن شب را مهلت خواست تا به عبادت و تلاوت قرآن بپردازد.
  
==فرصت گرفتن برای یک شب عبادت==
+
گزارش این واقعه در کتاب نفس المهموم اینگونه آمده است: «عصر روز [[تاسوعا]]، [[عمر سعد|عمر بن سعد]] سپاهیانش را به سمت خیمه های [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام گسیل داشت. [[حضرت عباس علیه السلام|عبّاس بن على]] علیه السّلام با او گفت: برادر این گروه آمدند. حسین علیه السّلام برخاست و به عباس علیه السلام گفت: جانم بفداى تو، سوار شو و آنان را ملاقات کن و بپرس چه تازه اتّفاق افتاده است و براى چه آمده‏‌اند؟
عصر روز [[تاسوعا]] [[عمر سعد]] سپاهیانش را به سمت خیمه های امام حسين عليه السلام گسیل داشت. [[حضرت عباس علیه السلام|عبّاس بن على]] عليه السّلام با او گفت: برادر اين گروه آمدند. حسين عليه السّلام برخاست و به عباس علیه السلام گفت: جانم بفداى تو سوار شو و آنان را ملاقات كن و بپرس چه تازه اتّفاق افتاده است و براى چه آمده‏‌اند.
 
  
عبّاس با بيست سوار مقابل آنها رفت و  گفت: مقصود شما چيست و چه مى‏‌خواهيد گفتند: فرمان امير آمده است كه با شما بگوييم يا به حكم‏ او سر فرود آريد يا با شما كار زار كنيم. گفت، شتاب مكنيد تا نزد ابى عبد الله روم و آنچه گفتيد بر او عرضه دارم. بايستادند و گفتند: نزد او رو و او را بیاگاهان و هر چه گفت براى ما پيام ‏آور.
+
عبّاس با بیست سوار مقابل آنها رفت و  گفت: مقصود شما چیست و چه مى‏‌خواهید؟ گفتند: فرمان امیر آمده است که با شما بگوییم یا به حکم‏ او سر فرود آرید، یا با شما کار زار کنیم. گفت، شتاب مکنید تا نزد ابى عبدالله روم و آنچه گفتید بر او عرضه دارم. بایستادند و گفتند: نزد او رو و او را بیاگاهان و هر چه گفت براى ما پیام ‏آور.
  
پس عبّاس عليه السلام دوان سوى حسين عليه السلام بازگشت و خبر بگفت. امام عليه السلام فرمود: نزد آنها بازگرد و اگر توانى كار را به فردا انداز و امشب بازگردانشان شايد براى پروردگار نماز گزاريم و او را بخوانيم و استغفار كنيم خدا داند كه من نماز و تلاوت قرآن و دعا و استغفار را دوست دارم.
+
پس عبّاس علیه السلام دوان سوى حسین علیه السلام بازگشت و خبر بگفت. امام علیه السلام فرمود: نزد آنها بازگرد و اگر توانى کار را به فردا انداز و امشب بازگردانشان، تا براى پروردگار [[نماز]] گزاریم و او را بخوانیم و [[استغفار]] کنیم، خدا داند که من نماز و [[تلاوت قرآن]] و دعا و استغفار را دوست دارم.
  
پس عباس نزد آن قوم آمد و پيغام امام را به آنها رساند. آنها پذيرفتند و عباس علیه السلام بازگشت و رسولى از جانب عمر سعد با او آمد در جايى كه آواز رس بود بایستاد و گفت: ما تا فردا شما را مهلت دهيم اگر تسليم شويد شما را نزد امير عبيد الله زياد مى‌‏فرستيم اگر سرباز زنيد شما را رها نكنيم، و بازگشت. <ref>دمع السجوم ترجمه نفس المهموم، ص193 و 194</ref>
+
پس عباس نزد آن قوم آمد و پیغام امام را به آنها رساند. آنها پذیرفتند و عباس علیه السلام بازگشت و رسولى از جانب عمر سعد با او آمد، در جایى که آوازرس بود بایستاد و گفت: ما تا فردا شما را مهلت دهیم، اگر تسلیم شوید شما را نزد امیر [[عبیدالله بن زیاد|عبیدالله زیاد]] مى‌‏فرستیم، اگر سرباز زنید شما را رها نکنیم، و بازگشت.<ref>دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، ص۱۹۳-۱۹۴</ref>
  
==گفتگو با اصحاب==
+
===عبادت امام حسین علیه السلام و یارانش در شب عاشورا===
حسين عليه السّلام اصحاب خود را نزديك غروب جمع كرد و گفت: خداى را ستايش مى‌‏كنم بهترين ستايش و او را سپاس مى‌‏گويم بر خوشى و بر سختى بار خدايا تو را سپاس‏گزارم كه به نبوّت ما را بنواختى و قرآن را به ما آموختى و در دين بينا گردانيدى و ما را چشم و گوش و دل دادى پس ما را از سپاسگزاران شمار.
+
شب عاشورا به عنوان آخرین شب زندگانی امام حسین علیه‌السلام و یاران وفادارش، برای آنان بسیار باارزش و مغتنم بود. آنان از این شب، بیشترین و بهترین بهره‌های معنوی و عرفانی را تحصیل کرده و تا بامدادان [[روز عاشورا]] به راز و نیاز، [[مناجات]]، [[نماز]] و قرائت [[قرآن]] پرداختند و روح و روان خود را با [[تهجد]] و شب زنده‌داری صیقل داده و برای [[شهادت در راه خدا|شهادت]] در راه خدا آماده کردند.<ref>نک: الفتوح (ابن اعثم کوفی)، ص ۹۰۱؛ الارشاد (شیخ مفید)، ص ۴۴۲؛ لهوف (سید بن طاووس)، ص۹۴.</ref>
  
اما بعد من اصحابى ندانم باوفاتر و بهتر از اصحاب خود و نه خانواده‏‌اى فرمان‌بردارتر و به صلت رحم پاى بسته‌‏تر از خاندان خود. پس خدا شما را جزاى نيكو دهد از من و من گمان دارم با اينان كار به جنگ و ستيز كشد و همه شما را اذن دادم برويد و عقد بيعت از شما بگسستم و تعهّد برداشتم اكنون شب است و تاريكى شما را فرو گرفته است آن را شتر سوارى خود انگاريد و هر يك دست يك‌تن از اهل بيت مرا بگيريد و در ده‌ها و شهرها پراكنده شويد تا خداوند فرج دهد براى آنكه اين مردم مرا مى‌‏خواهند و چون بر من دست يافتند از طلب ديگران مشغول شوند.
+
در شب عاشورا، آن چنان مناجات ملکوتی امام و یارانش در فضای [[کربلا]] پیچیده بود، که در روایات چنین تعبیر شده «و لهم دَویّ کَدَوی النحل، مابین راکع و ساجد و قائم و قاعد؛ صدای زمزمه ناله آنها همانند آوای بال زنبور عسل شنیده می شد، بعضی از آنها در رکوع، و بعضی در سجده، و جمعی ایستاده و گروهی نشسته مشغول عبادت بودند».
 +
همین سوز و گداز مناجات آنها، آن چنان دشمن را تحت تاثیر قرار داد که سی و دو نفر از آنها همان شب به سپاه امام حسین (علیه السلام) پیوستند.<ref>اللهوف، ابن طاوس، ص۹۴</ref>
  
پس برادران و پسران و برادرزادگان و دو پسر عبد الله جعفر گفتند: اين كار براى چه كنيم براى اينكه پس از تو زنده مانيم خدا نكند كه هرگز چنين شود.
+
===کندن خندق به دور خیمه‌ ها===
 +
اردوگاه امام حسین علیه السلام به این نحو بود که خیمه های زنان در وسط بود و اطراف آن خیمه های بنی هاشم و پس از آن خیمه های اصحاب امام.<ref>دانشنامه امام حسین(ع)، ج6، ص 67</ref>
  
و عبّاس بن على عليه السّلام آغاز سخن كرده بود و آن جماعت پيروى او كردند و مثل او يا نزديك به گفتار او سخن گفتند پس حسين عليه السّلام با بنى عقيل فرمود: كشته شدن مسلم شما را كفايت كرد پس شما برويد اذن دادمتان.
+
یکی از اقداماتی که در شب عاشورا به دستور [[امام حسین]] علیه‌السلام انجام گرفت آن بود که [[خیمه گاه کربلا|خیمه‌ها]] را به یکدیگر نزدیک کردند به نحوی که طناب هر خیمه در داخل خیمه دیگر قرار می گرفت و در اطراف خیمه‌ها از سه طرف خندقی حفر کرده و آن‌ها را از خار و هیزم انباشته کردند<ref>رجوع کنید: دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، ص۱۹۸</ref> این تصمیم و تدبیر آن حضرت،در روز عاشورا بسیار کارساز بود. زیرا بارها دسته‌هایی از سپاه [[عمر بن سعد]]، قصد هجوم به خیمه‌گاه امام حسین علیه‌السلام را نمودند ولی با انبوهی از آتشی که در خندق روشن شده بود مواجه شده و نتوانستند از پشت به خیمه ها هجوم بیاورند.
گفتند: سبحان اللّه مردم چه مى‏‌گويند مى‌‏گويند بزرگ و سالار خود و عموزادگان خود را كه بهترين اعمام بودند رها كرديم و با آنها تيرى نيفكنديم و نيزه و شمشيرى بكار نبرديم‏ و ندانيم چه كردند. نه قسم به خدا چنين نكنيم و ليكن به مال و جان و اهل مواسات كنيم و اينها را در راه تو دربازيم و كارزار كنيم و هر جاى تو روى ما با تو رويم زشت باد زندگى پس از تو.
 
  
و [[مسلم بن عوسجه]] (رض) برخاست و گفت: آيا ما دست از تو برداريم نزد خداوند در اداى حق تو بهانه ما چه باشد به خدا سوگند اين نيزه را در سينه آنها فرو برم و به اين شمشير تا دسته آن در دست من است بر آنها بزنم و اگر سلاح نداشته باشم سنگ بر آنها افكنم قسم به خدا ما تو را رها نمى‏‌كنيم تا خدا بداند پاس حرمت رسول را در غيبت او داشتيم درباره تو و اللّه اگر من دانستم كه كشته مى‏‌شوم باز زنده مى‌‏شوم باز سوخته مى‏‌شوم باز زنده مى‌‏شوم باز كوبيده و پراكنده مى‌‏شود و هفتاد بار با من اين كار كنند باز از تو جدا نمى‏‌شدم تا نزد تو مرگ را دريابم پس چگونه اين كار را نكنم كه كشتن يك بار است پس از آن كرامتى كه هرگز به پايان نرسد.
+
===آوردن آب===
 +
مطابق با روایت کتاب [[الأمالی شیخ صدوق (کتاب)|امالى صدوق]] از [[امام صادق علیه السلام|حضرت صادق علیه السّلام]] امام حسین علیه السلام در شب عاشورا فرزند خود [[حضرت علی اکبر علیه السلام|على اکبر]] فرزند خود را با سى سوار و بیست پیاده فرستاد تا آب آوردند در حالی که سخت ترسان بودند.<ref>دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، ص۱۹۸</ref>
  
و [[زهير بن قين]] برخاست و گفت: دوست دارم كشته شوم باز زنده شوم باز كشته شوم و همچنين هزار بار و خداوند كشتن را از تو و اين جوانان اهل بيت تو بازگرداند.
+
البته با وجود جمعیتی حدود 200 نفر از مردو زن و کودک در خیمه های امام حسین علیه السلام و نیاز آنها به شرب و پخت و پز و شست و شو و نیز نیاز اسبان و شترانی که به همراه داشته اند، تمام شدن این حجم اندک از آب در روز عاشورا  قابل تصور است و این روایات ضدیتی با روایاتی که تشنه بودن امام و اهل بیت علیهم السلام و کودکان در خیمه ها در روز عاشورا را گزارش می کند ندارد.
  
و اصحاب گفتند:
+
===گفتگوی امام حسین با اصحاب===
سوگند به خداى كه از تو جدا نمى‌‏شويم و ليكن جان ما فداى جان تو است با گلوگاه و پيشانى و دست تو را نگاهدارى مى‌‏كنيم وقتى ما كشته شديم آنچه بر ما بوده است وفا كرده‌‏ايم و انجام داده.<ref>دمع السجوم ترجمه نفس المهموم، ص195 و 196</ref>
+
[[امام حسین]] علیه السّلام اصحاب خود را نزدیک غروب جمع کرد و گفت: «خداى را ستایش مى‌‏کنم بهترین ستایش و او را سپاس مى‌‏گویم بر خوشى و بر سختى، بار خدایا تو را سپاس‏گزارم که به [[نبوت|نبوّت]] ما را بنواختى و [[قرآن]] را به ما آموختى و در [[دین]] بینا گردانیدى و ما را چشم و گوش و دل دادى، پس ما را از سپاسگزاران شمار. اما بعد، من اصحابى ندانم باوفاتر و بهتر از اصحاب خود و نه خانواده‏‌اى فرمان‌بردارتر و به [[صله رحم]] پاى بسته‌‏تر از خاندان خود. پس خدا شما را جزاى نیکو دهد از من و من گمان دارم با اینان کار به جنگ و ستیز کشد و همه شما را اذن دادم بروید و عقد بیعت از شما بگسستم و تعهّد برداشتم، اکنون شب است و تاریکى شما را فرو گرفته است، آن را شتر سوارى خود انگارید و هر یک دست یک‌تن از اهل بیت مرا بگیرید و در ده‌ها و شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج دهد، براى آنکه این مردم مرا مى‌‏خواهند و چون بر من دست یافتند از طلب دیگران مشغول شوند.»
  
==آوردن آب==
+
پس برادران و پسران و برادرزادگان و دو پسر [[عبدالله بن جعفر طیار|عبدالله جعفر]] گفتند: این کار براى چه کنیم؟ براى اینکه پس از تو زنده مانیم؟ خدا نکند که هرگز چنین شود. و [[حضرت عباس علیه السلام|عبّاس بن على]] علیه السّلام آغاز سخن کرده بود و آن جماعت پیروى او کردند و مثل او یا نزدیک به گفتار او سخن گفتند.  
در [[امالی شيخ صدوق|امالى صدوق]] از [[امام صادق عليه السلام|حضرت صادق عليه السّلام]] پس از نقل گفتگوى حسين عليه السّلام با ياران خود روايت كرده است كه: آن حضرت بفرمود بر گرد لشكر خود گودالى مانند خندق كندند و بفرمود تا از هيمه بيا كندند و على فرزند خود را بفرستاد با سى سوار و بيست پياده تا آب آوردند و سخت ترسان بودند ...آنگاه با اصحاب فرمود: برخيزيد و آب بنوشيد كه آخرين توشه شماست و وضو بسازيد و غسل كنيد و جامه‏‌هاى خود را بشوييد تا كفن شما باشد.<ref>دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، ص198</ref>
 
  
==سخن گفتن امام حسین علیه السلام با حضرت زینب==
+
پس حسین علیه السّلام با بنى عقیل فرمود: کشته شدن [[مسلم بن عقیل|مسلم]] شما را کفایت کرد، پس شما بروید اذن دادمتان.
[[على بن الحسين عليه السلام]] گفت: آن شب كه پدرم فرداى آن كشته شد نشسته بودم و عمّه‏‌ام [[زینب کبری سلام الله علیها|زينب]] پرستارى من مى‏‌كرد ناگاه پدرم برخاست و در خيمه ديگر رفت و «[[جون بن حوی|جَون بن حُوَی]]» مولاى [[ابوذر غفارى|ابى ذر غفّارى]] نزد او بود و شمشير او را اصلاح مى‌‏كرد و پدر من مى‏‌گفت:
+
گفتند: سبحان اللّه مردم چه مى‏‌گویند مى‌‏گویند بزرگ و سالار خود و عموزادگان خود را که بهترین اعمام بودند رها کردیم و با آنها تیرى نیفکندیم و نیزه و شمشیرى بکار نبردیم‏ و ندانیم چه کردند. نه، قسم به خدا چنین نکنیم و لیکن به مال و جان و اهل مواسات کنیم و اینها را در راه تو دربازیم و کارزار کنیم و هر جاى تو روى ما با تو رویم. زشت باد زندگى پس از تو.
  
{{بیت|يا دهر افّ لك من خليل‏|كم لك بالاشراق و الأصيل‏}}
+
و [[مسلم بن عوسجه]] برخاست و گفت: آیا ما دست از تو برداریم؟ نزد خداوند در اداى حق تو بهانه ما چه باشد؟ به خدا سوگند این نیزه را در سینه آنها فرو برم و به این شمشیر تا دسته آن در دست من است بر آنها بزنم و اگر سلاح نداشته باشم سنگ بر آنها افکنم. قسم به خدا ما تو را رها نمى‏‌کنیم تا خدا بداند پاس حرمت رسول را در غیبت او داشتیم درباره تو و اللّه اگر من دانستم که کشته مى‏‌شوم باز زنده مى‌‏شوم باز سوخته مى‏‌شوم باز زنده مى‌‏شوم باز کوبیده و پراکنده مى‌‏شود و هفتاد بار با من این کار کنند باز از تو جدا نمى‏‌شدم تا نزد تو مرگ را دریابم. پس چگونه این کار را نکنم که کشتن یک بار است پس از آن کرامتى که هرگز به پایان نرسد.
  
{{بیت|من صاحب و طالب قتيل‏|و الدّهر لا يقنع بالبديل‏}}
+
و [[زهیر بن قین بجلی]] برخاست و گفت: دوست دارم کشته شوم باز زنده شوم، باز کشته شوم و همچنین هزار بار و خداوند کشتن را از تو و این جوانان اهل بیت تو بازگرداند.
  
{{بیت|و انّما الامر الى الجليل‏|و كلّ حىّ سالك سبيلى‏}}
+
و دیگر اصحاب گفتند:
 +
سوگند به خداى که از تو جدا نمى‌‏شویم و لیکن جان ما فداى جان تو است با گلوگاه و پیشانى و دست تو را نگاهدارى مى‌‏کنیم. وقتى ما کشته شدیم آنچه بر ما بوده است وفا کرده‌‏ایم و انجام داده‌ایم.<ref>دمع السجوم ترجمه نفس المهموم، ص۱۹۵ و ۱۹۶</ref>
  
يعنى:
+
===سخنان امام حسین با حضرت زینب===
:اى روزگار افّ بر تو باد كه بد دوستى، چه بسيار در بامداد و شام  
+
[[امام سجاد علیه السلام]] می فرماید: آن شب که پدرم فرداى آن کشته شد نشسته بودم و عمّه‏‌ام [[زینب کبری سلام الله علیها|زینب]] پرستارى من مى‏‌کرد ناگاه پدرم برخاست و در خیمه دیگر رفت و «[[جون بن حوی|جَون بن حُوَی]]» مولاى [[ابوذر غفارى|ابى ذر غفّارى]] نزد او بود و شمشیر او را اصلاح مى‌‏کرد و پدر من مى‏‌گفت:
:يار خود و طالب حق را كشته‌‏اى و روزگار بدل قبول نمى‌‏كند
+
{{بیت|یا دهر افّ لک من خلیل‏|کم لک بالاشراق و الأصیل‏}}
:كار واگذارده به خداوند بزرگ است و هر زنده بر اين راه كه من روم رفتنى است.
+
{{بیت|من صاحب و طالب قتیل‏|و الدّهر لا یقنع بالبدیل‏}}
 +
{{بیت|و انّما الامر الى الجلیل‏|و کلّ حىّ سالک سبیلى‏}}
 +
یعنى: اى روزگار افّ بر تو باد که بد دوستى، چه بسیار در بامداد و شام یار خود و طالب حق را کشته‌‏اى و روزگار بدل قبول نمى‌‏کند. کار واگذارده به خداوند بزرگ است و هر زنده بر این راه که من روم رفتنى است.
  
دو بار يا سه بار اين ابيات را تكرار كرد تا من مقصود وى را دريافتم پس گريه گلوى مرا بگرفت و بازگردانيدم و سكوت كردم و دانستم بلا فرود آمد و اما عمه‏‌ام زينب آنچه من شنيدم بشنيد و رقّت قلب و زارى كردن شأن زنان است خوددارى نتوانست برجست با سر برهنه و دامن‏كشان رفت تا نزد پدرم و گفت:
+
امام دو بار یا سه بار این ابیات را تکرار کرد تا من مقصود وى را دریافتم. پس گریه گلوى مرا بگرفت و سکوت کردم و دانستم بلا فرود آمد و اما عمه‏‌ام زینب آنچه من شنیدم بشنید و رقّت قلب و زارى کردن شأن زنان است خوددارى نتوانست، برجست با سر برهنه و دامن‏کشان رفت تا نزد پدرم و گفت: «واثکلاه لیت الموت اعدمنى الحیوة الیوم ماتت امّى فاطمة و ابى علىّ و اخى الحسن علیهم السّلام یا خلیفة الماضین و ثمال الباقین؛ واى از این مصیبت کاش مرگ آمده و زندگانى مرا نابود کرده بود امروز مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن- علیهم السّلام- از دنیا رفتند اى جانشین گذشتگان و پناه بازماندگان.».
  
:«واثكلاه ليت الموت اعدمنى الحيوة اليوم ماتت امّى فاطمة و ابى علىّ و اخى الحسن عليهم السّلام يا خليفة الماضين و ثمال الباقين؛ واى از اين مصيبت كاش مرگ آمده و زندگانى مرا نابود كرده بود امروز مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن- عليهم السّلام- از دنيا رفتند اى جانشين گذشتگان و پناه بازماندگان.».
+
پس حسین علیه السّلام سوى او نگریست و گفت: یا أخیة لا یذهبنّ حلمک الشّیطان»: اى خواهرک من بردبارى تو را شیطان نبرد. و اشک در دو چشمش بگردید و گفت: «لو ترک القطا لنام»: اگر مرغ سنگخوار را به حال خود بگذارند مى‌‏خوابد<ref>قطا مرغى است که نام او به فارسى اسفرود است و به ترکى با قرقره و معروف به سنگ خوار است براى آنکه در سنگستانها بسیار مى‏‌باشد نه آنکه راستى سنگ خورد.</ref>
  
پس حسين عليه السّلام سوى او نگريست و گفت: يا أخيّة لا يذهبنّ حلمك الشّيطان»: اى خواهرك من بردبارى تو را شيطان نبرد. و اشك در دو چشمش بگرديد و گفت: «لو ترك القطا لنام»: اگر مرغ سنگخوار را به حال خود بگذارند مى‌‏خوابد (قطا مرغى است كه نام او به فارسى اسفرود است و به تركى با قرقره و معروف به سنگ خوار است براى آنكه در سنگستانها بسيار مى‏‌باشد نه آنكه راستى سنگ خورد).
+
پس عمّه‏‌ام گفت: «یا ویلتاه أفتغتصب نفسک اغتصابا فذاک اقرح لقلبى و اشدّ على نفسى». یعنى: آیا تو را به ستم مى‏‌گیرند و این دل مرا بیشتر خسته و آزرده کند و بر جان من سخت دشوار و گران است.
  
پس عمّه‏‌ام گفت: «يا ويلتاه أ فتغتصب نفسك اغتصابا فذاك اقرح لقلبى و اشدّ على نفسى».
+
آنگاه سیلى بر روى خود زد و گریبان چاک کرد و بیهوش بیفتاد. حسین علیه السّلام برخاست و آب‏ بر روى او ریخت (تا بهوش بازآمد) و با او گفت: «اى خواهر از خداى بترس و به شکیبایى از جانب خداى تسلّى جوى و بدان که اهل زمین مى‌‏میرند و اهل آسمانها نمى‌‏مانند و هر چیز فانى شود مگر وجه اللّه، همان خدایى که خلق را به قدرت خود آفرید و باز آنها را برانگیزاند و بازگرداند و خدا خود تنهاست، جدّ من بِه از من بود و پدرم به از من و مادرم و برادرم بهتر از من بودند و من و هر مسلمانى را باید به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تأسّى جستن؛ و به امثال این سخنان او را تسلیت داد و با او گفت:
  
يعنى: آيا تو را به ستم مى‏‌گيرند و اين دل مرا بيشتر خسته و آزرده كند و بر جان من سخت دشوار و گران است.
+
«یا أخیة انّى اقسمت علیک فابرّى قسمى لا تشقّى علىّ حبیبا و لا تخمشى علىّ وجها و لا تدعى علىّ بالویل و الثّبور اذا انا هلکت». اى خواهر من تو را سوگند مى‌‏دهم سوگند مرا راست گردان گریبان بر من مدر و روى نخراش و چون من هلاک شوم زارى و شیون بر من بلند مکن. آنگاه زینب را نزد من آورد و بنشانید و نزد اصحاب رفت.
 
 
آنگاه سيلى بر روى خود زد و گريبان چاك كرد و بيهوش بيفتاد. حسين عليه السّلام برخاست و آب‏ بر روى او ريخت (تا بهوش بازآمد) و با او گفت: «اى خواهر از خداى بترس و به شكيبايى از جانب خداى تسلّى جوى و بدان كه اهل زمين مى‌‏ميرند و اهل آسمانها نمى‌‏مانند و هر چيز فانى شود مگر وجه اللّه، همان خدايى كه خلق را به قدرت خود آفريد و باز آنها را برانگيزاند و بازگرداند و خدا خود تنهاست، جدّ من به از من بود و پدرم به از من و مادرم و برادرم بهتر از من بودند و من و هر مسلمانى را بايد به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تأسّى جستن و به امثال اين سخنان او را تسليت داد و با او گفت:
 
 
 
«يا أخيّة انّى اقسمت عليك فابرّى قسمى لا تشقّى علىّ حبيبا و لا تخمشى علىّ وجها و لا تدعى علىّ بالويل و الثّبور اذا انا هلكت».
 
 
 
اى خواهرك من تو را سوگند مى‌‏دهم سوگند مرا راست گردان گريبان بر من مدر و روى نخراش و چون من هلاك شوم زارى و شيون بر من بلند مكن.
 
 
 
مترجم گويد: اين مكالمات را عينا به زبان عربى آوردم و به ترجمه قناعت نكردم از غايت بلاغت كه در اين سخنان بود شايد خواننده در آن نكته‏اى بيند كه ما در نيافته باشيم و همه نكات سخنان بليغ را در ترجمه نتوان آورد.
 
آنگاه زينب را نزد من آورد و بنشانيد و نزد اصحاب رفت و بفرمود تا خيمه‌‏ها را نزديك يكديگر زدند و ريسمانها در هم افكند و فرمود كه خود در ميان چادرها باشند و از يك سوى با دشمن روبرو شوند و خيمه‌‏ها در پشت سر و بر جانب دست راست و دست چپ آنان باشد و از هر سوى سراپرده‏‌هاى آنان را در ميان گرفته باشد مگر از همان جانب كه دشمن روى بديشان دارد.
 
 
 
==عبادت امام و اصحاب در شب عاشورا==
 
در شب عاشورا، آن چنان مناجات ملکوتی امام و یارانش در فضای کربلا پیچیده بود، که در روایات چنین تعبیر شده «و لهم دوی کدوی النحل، مابین راکع و ساجد و قائم و قاعد؛ صدای زمزمه ناله آنها همانند آوای بال زنبور عسل شنیده می شد، بعضی از آنها در رکوع، و بعضی در سجده، و جمعی ایستاده و گروهی نشسته مشغول عبادت بودند»
 
همین سوز و گداز مناجات آنها، آن چنان دشمن را تحت تاثیر قرار داد که سی و دو نفر از آنها همان شب به سپاه امام حسین (ع) پیوستند.<ref>اللهوف، ابن طاوس، ص94</ref>
 
 
 
{{بیت|امشب شهادت‌نامه عشاق امضا مى‌شود |فردا ز خون عاشقان این دشت دریا مى‌شود  |منبع=(حِسان)}}
 
  
 
==اعمال شب عاشورا==
 
==اعمال شب عاشورا==
 
در کتاب [[مفاتیح الجنان (کتاب)|مفاتیح الجنان]] اعمالی برای این شب ذکر شده است از جمله:
 
در کتاب [[مفاتیح الجنان (کتاب)|مفاتیح الجنان]] اعمالی برای این شب ذکر شده است از جمله:
*[[احیا|احیای]] این شب: در [[حدیث|روایتی]] از [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله|رسول خدا]]‌(ص) آمده است هر کس این شب را احیا بدارد، گویا عبادت همه [[فرشته|فرشتگان]] را انجام داده است.
 
*صد رکعت نماز، در هر رکعت بعد از حمد، سه بار [[سوره اخلاص|سوره اخلاص]] خوانده شود و پس از پایان صد رکعت، هفتاد بار بگوید: «سُبْحانَ الله وَ الْحَمْدُ لِلهِ وَ لا إلهَ إلاَّ اللهُ وَ اللهُ اَکْبَرُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلاَّ بِالله الْعَلِی الْعَظِیمِ»
 
*چهار رکعت در آخر شب، در هر رکعت بعد از حمد، ده بار [[آیة الکرسی]]، ده بار [[سوره توحید]]، ده بار [[سوره فلق]] و ده بار [[سوره ناس]] خوانده شود و پس از پایان، صد مرتبه سوره توحید را بخواند.<ref>قمی، مفاتیح الجنان، اعمال شب عاشورا.</ref>
 
  
 +
*احیا و [[تهجد|شب زنده داری]] در این شب: در [[حدیث|روایتی]] از [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله|رسول خدا]]‌ (صلى اللّه علیه و آله) آمده است هر کس این شب را احیا بدارد، گویا عبادت همه [[فرشته|فرشتگان]] را انجام داده است.
 +
*صد رکعت [[نماز]]، در هر رکعت بعد از [[سوره حمد|حمد]]، سه بار [[سوره اخلاص|سوره اخلاص]] خوانده شود و پس از پایان صد رکعت، هفتاد بار بگوید: «سُبْحانَ الله وَ الْحَمْدُ لِلهِ وَ لا إلهَ إلاَّ اللهُ وَ اللهُ اَکْبَرُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلاَّ بِالله الْعَلِی الْعَظِیمِ».
 +
*چهار رکعت در آخر شب، در هر رکعت بعد از حمد، ده بار [[آیة الکرسی]]، ده بار [[سوره توحید]]، ده بار [[سوره فلق]] و ده بار [[سوره ناس]] خوانده شود و پس از پایان، صد مرتبه سوره توحید را بخواند.<ref>شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، اعمال شب عاشورا.</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />
 
 
==منابع==
 
==منابع==
*سيد ابن طاوس‏، اللهوف على قتلى الطفوف‏، تهران، جهان‏، 1348 ش‏
+
*سید بن طاوس‏، اللهوف على قتلى الطفوف‏، تهران، جهان‏، ۱۳۴۸ ش‏.
* شعرانى، ابوالحسن،‏ دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم شيخ عباس قمى)‏، قم، هجرت‏، 1381 ش‏
+
*ابوالحسن شعرانى، دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم شیخ عباس قمى)‏، قم، هجرت‏، ۱۳۸۱ ش‏.
* جواد محدثی، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، نشر معروف.
+
*جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، نشر معروف.
 +
*شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان.
 +
*مؤسسه تبیان، نرم‌افزار دایرة‌المعارف چهارده معصوم علیهم‌السلام.
 
{{مناسبت های شیعه}}
 
{{مناسبت های شیعه}}
 
{{الگو:واقعه عاشورا}}
 
{{الگو:واقعه عاشورا}}
 
 
[[رده:واقعه عاشورا]]
 
[[رده:واقعه عاشورا]]
 
[[رده: مقاله های مهم]]
 
[[رده: مقاله های مهم]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۳ اوت ۲۰۲۳، ساعت ۱۱:۰۷

شب عاشورا شب دهم محرم سال ۶۱ هجرى است که فردای آن واقعه عاشورا به وقوع پیوست و امام حسین علیه السلام و یارانش در آن واقعه به شهادت رسیدند. شب ‌عاشورا را امام حسین‌ علیه السلام از سپاه عمر سعد مهلت ‌خواست تا به عبادت و تلاوت قرآن بپردازد. امام حسین علیه السلام در آن شب، براى یارانش سخنرانى کرد و از اتفاقی که در انتظار آنهاست بدانها خبر داد و عقد بیعت با خود را از گردن آنها برداشت که اگر می خواهند بازگردند، اما آنان بر سر عهد خود ماندند و مراتب اخلاص و وفاى خویش را در سخنرانی‌هاى پرشور خود ابراز کردند.

وقایع شب عاشورا

مهلت خواستن امام حسین علیه السلام برای آن شب

عمر سعد در عصر روز تاسوعا به سمت خیمه های امام حسین علیه السلام لشگر کشی نمود. اما با مهلت خواهی امام حسین علیه السلام جنگ به فردا موکول شد. مطابق با منابع امام آن شب را مهلت خواست تا به عبادت و تلاوت قرآن بپردازد.

گزارش این واقعه در کتاب نفس المهموم اینگونه آمده است: «عصر روز تاسوعا، عمر بن سعد سپاهیانش را به سمت خیمه های امام حسین علیه السلام گسیل داشت. عبّاس بن على علیه السّلام با او گفت: برادر این گروه آمدند. حسین علیه السّلام برخاست و به عباس علیه السلام گفت: جانم بفداى تو، سوار شو و آنان را ملاقات کن و بپرس چه تازه اتّفاق افتاده است و براى چه آمده‏‌اند؟

عبّاس با بیست سوار مقابل آنها رفت و گفت: مقصود شما چیست و چه مى‏‌خواهید؟ گفتند: فرمان امیر آمده است که با شما بگوییم یا به حکم‏ او سر فرود آرید، یا با شما کار زار کنیم. گفت، شتاب مکنید تا نزد ابى عبدالله روم و آنچه گفتید بر او عرضه دارم. بایستادند و گفتند: نزد او رو و او را بیاگاهان و هر چه گفت براى ما پیام ‏آور.

پس عبّاس علیه السلام دوان سوى حسین علیه السلام بازگشت و خبر بگفت. امام علیه السلام فرمود: نزد آنها بازگرد و اگر توانى کار را به فردا انداز و امشب بازگردانشان، تا براى پروردگار نماز گزاریم و او را بخوانیم و استغفار کنیم، خدا داند که من نماز و تلاوت قرآن و دعا و استغفار را دوست دارم.

پس عباس نزد آن قوم آمد و پیغام امام را به آنها رساند. آنها پذیرفتند و عباس علیه السلام بازگشت و رسولى از جانب عمر سعد با او آمد، در جایى که آوازرس بود بایستاد و گفت: ما تا فردا شما را مهلت دهیم، اگر تسلیم شوید شما را نزد امیر عبیدالله زیاد مى‌‏فرستیم، اگر سرباز زنید شما را رها نکنیم، و بازگشت.[۱]

عبادت امام حسین علیه السلام و یارانش در شب عاشورا

شب عاشورا به عنوان آخرین شب زندگانی امام حسین علیه‌السلام و یاران وفادارش، برای آنان بسیار باارزش و مغتنم بود. آنان از این شب، بیشترین و بهترین بهره‌های معنوی و عرفانی را تحصیل کرده و تا بامدادان روز عاشورا به راز و نیاز، مناجات، نماز و قرائت قرآن پرداختند و روح و روان خود را با تهجد و شب زنده‌داری صیقل داده و برای شهادت در راه خدا آماده کردند.[۲]

در شب عاشورا، آن چنان مناجات ملکوتی امام و یارانش در فضای کربلا پیچیده بود، که در روایات چنین تعبیر شده «و لهم دَویّ کَدَوی النحل، مابین راکع و ساجد و قائم و قاعد؛ صدای زمزمه ناله آنها همانند آوای بال زنبور عسل شنیده می شد، بعضی از آنها در رکوع، و بعضی در سجده، و جمعی ایستاده و گروهی نشسته مشغول عبادت بودند». همین سوز و گداز مناجات آنها، آن چنان دشمن را تحت تاثیر قرار داد که سی و دو نفر از آنها همان شب به سپاه امام حسین (علیه السلام) پیوستند.[۳]

کندن خندق به دور خیمه‌ ها

اردوگاه امام حسین علیه السلام به این نحو بود که خیمه های زنان در وسط بود و اطراف آن خیمه های بنی هاشم و پس از آن خیمه های اصحاب امام.[۴]

یکی از اقداماتی که در شب عاشورا به دستور امام حسین علیه‌السلام انجام گرفت آن بود که خیمه‌ها را به یکدیگر نزدیک کردند به نحوی که طناب هر خیمه در داخل خیمه دیگر قرار می گرفت و در اطراف خیمه‌ها از سه طرف خندقی حفر کرده و آن‌ها را از خار و هیزم انباشته کردند[۵] این تصمیم و تدبیر آن حضرت،در روز عاشورا بسیار کارساز بود. زیرا بارها دسته‌هایی از سپاه عمر بن سعد، قصد هجوم به خیمه‌گاه امام حسین علیه‌السلام را نمودند ولی با انبوهی از آتشی که در خندق روشن شده بود مواجه شده و نتوانستند از پشت به خیمه ها هجوم بیاورند.

آوردن آب

مطابق با روایت کتاب امالى صدوق از حضرت صادق علیه السّلام امام حسین علیه السلام در شب عاشورا فرزند خود على اکبر فرزند خود را با سى سوار و بیست پیاده فرستاد تا آب آوردند در حالی که سخت ترسان بودند.[۶]

البته با وجود جمعیتی حدود 200 نفر از مردو زن و کودک در خیمه های امام حسین علیه السلام و نیاز آنها به شرب و پخت و پز و شست و شو و نیز نیاز اسبان و شترانی که به همراه داشته اند، تمام شدن این حجم اندک از آب در روز عاشورا قابل تصور است و این روایات ضدیتی با روایاتی که تشنه بودن امام و اهل بیت علیهم السلام و کودکان در خیمه ها در روز عاشورا را گزارش می کند ندارد.

گفتگوی امام حسین با اصحاب

امام حسین علیه السّلام اصحاب خود را نزدیک غروب جمع کرد و گفت: «خداى را ستایش مى‌‏کنم بهترین ستایش و او را سپاس مى‌‏گویم بر خوشى و بر سختى، بار خدایا تو را سپاس‏گزارم که به نبوّت ما را بنواختى و قرآن را به ما آموختى و در دین بینا گردانیدى و ما را چشم و گوش و دل دادى، پس ما را از سپاسگزاران شمار. اما بعد، من اصحابى ندانم باوفاتر و بهتر از اصحاب خود و نه خانواده‏‌اى فرمان‌بردارتر و به صله رحم پاى بسته‌‏تر از خاندان خود. پس خدا شما را جزاى نیکو دهد از من و من گمان دارم با اینان کار به جنگ و ستیز کشد و همه شما را اذن دادم بروید و عقد بیعت از شما بگسستم و تعهّد برداشتم، اکنون شب است و تاریکى شما را فرو گرفته است، آن را شتر سوارى خود انگارید و هر یک دست یک‌تن از اهل بیت مرا بگیرید و در ده‌ها و شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج دهد، براى آنکه این مردم مرا مى‌‏خواهند و چون بر من دست یافتند از طلب دیگران مشغول شوند.»

پس برادران و پسران و برادرزادگان و دو پسر عبدالله جعفر گفتند: این کار براى چه کنیم؟ براى اینکه پس از تو زنده مانیم؟ خدا نکند که هرگز چنین شود. و عبّاس بن على علیه السّلام آغاز سخن کرده بود و آن جماعت پیروى او کردند و مثل او یا نزدیک به گفتار او سخن گفتند.

پس حسین علیه السّلام با بنى عقیل فرمود: کشته شدن مسلم شما را کفایت کرد، پس شما بروید اذن دادمتان. گفتند: سبحان اللّه مردم چه مى‏‌گویند مى‌‏گویند بزرگ و سالار خود و عموزادگان خود را که بهترین اعمام بودند رها کردیم و با آنها تیرى نیفکندیم و نیزه و شمشیرى بکار نبردیم‏ و ندانیم چه کردند. نه، قسم به خدا چنین نکنیم و لیکن به مال و جان و اهل مواسات کنیم و اینها را در راه تو دربازیم و کارزار کنیم و هر جاى تو روى ما با تو رویم. زشت باد زندگى پس از تو.

و مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: آیا ما دست از تو برداریم؟ نزد خداوند در اداى حق تو بهانه ما چه باشد؟ به خدا سوگند این نیزه را در سینه آنها فرو برم و به این شمشیر تا دسته آن در دست من است بر آنها بزنم و اگر سلاح نداشته باشم سنگ بر آنها افکنم. قسم به خدا ما تو را رها نمى‏‌کنیم تا خدا بداند پاس حرمت رسول را در غیبت او داشتیم درباره تو و اللّه اگر من دانستم که کشته مى‏‌شوم باز زنده مى‌‏شوم باز سوخته مى‏‌شوم باز زنده مى‌‏شوم باز کوبیده و پراکنده مى‌‏شود و هفتاد بار با من این کار کنند باز از تو جدا نمى‏‌شدم تا نزد تو مرگ را دریابم. پس چگونه این کار را نکنم که کشتن یک بار است پس از آن کرامتى که هرگز به پایان نرسد.

و زهیر بن قین بجلی برخاست و گفت: دوست دارم کشته شوم باز زنده شوم، باز کشته شوم و همچنین هزار بار و خداوند کشتن را از تو و این جوانان اهل بیت تو بازگرداند.

و دیگر اصحاب گفتند: سوگند به خداى که از تو جدا نمى‌‏شویم و لیکن جان ما فداى جان تو است با گلوگاه و پیشانى و دست تو را نگاهدارى مى‌‏کنیم. وقتى ما کشته شدیم آنچه بر ما بوده است وفا کرده‌‏ایم و انجام داده‌ایم.[۷]

سخنان امام حسین با حضرت زینب

امام سجاد علیه السلام می فرماید: آن شب که پدرم فرداى آن کشته شد نشسته بودم و عمّه‏‌ام زینب پرستارى من مى‏‌کرد ناگاه پدرم برخاست و در خیمه دیگر رفت و «جَون بن حُوَی» مولاى ابى ذر غفّارى نزد او بود و شمشیر او را اصلاح مى‌‏کرد و پدر من مى‏‌گفت:

یا دهر افّ لک من خلیل‏ کم لک بالاشراق و الأصیل‏

من صاحب و طالب قتیل‏ و الدّهر لا یقنع بالبدیل‏

و انّما الامر الى الجلیل‏ و کلّ حىّ سالک سبیلى‏

یعنى: اى روزگار افّ بر تو باد که بد دوستى، چه بسیار در بامداد و شام یار خود و طالب حق را کشته‌‏اى و روزگار بدل قبول نمى‌‏کند. کار واگذارده به خداوند بزرگ است و هر زنده بر این راه که من روم رفتنى است.

امام دو بار یا سه بار این ابیات را تکرار کرد تا من مقصود وى را دریافتم. پس گریه گلوى مرا بگرفت و سکوت کردم و دانستم بلا فرود آمد و اما عمه‏‌ام زینب آنچه من شنیدم بشنید و رقّت قلب و زارى کردن شأن زنان است خوددارى نتوانست، برجست با سر برهنه و دامن‏کشان رفت تا نزد پدرم و گفت: «واثکلاه لیت الموت اعدمنى الحیوة الیوم ماتت امّى فاطمة و ابى علىّ و اخى الحسن علیهم السّلام یا خلیفة الماضین و ثمال الباقین؛ واى از این مصیبت کاش مرگ آمده و زندگانى مرا نابود کرده بود امروز مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن- علیهم السّلام- از دنیا رفتند اى جانشین گذشتگان و پناه بازماندگان.».

پس حسین علیه السّلام سوى او نگریست و گفت: یا أخیة لا یذهبنّ حلمک الشّیطان»: اى خواهرک من بردبارى تو را شیطان نبرد. و اشک در دو چشمش بگردید و گفت: «لو ترک القطا لنام»: اگر مرغ سنگخوار را به حال خود بگذارند مى‌‏خوابد[۸]

پس عمّه‏‌ام گفت: «یا ویلتاه أفتغتصب نفسک اغتصابا فذاک اقرح لقلبى و اشدّ على نفسى». یعنى: آیا تو را به ستم مى‏‌گیرند و این دل مرا بیشتر خسته و آزرده کند و بر جان من سخت دشوار و گران است.

آنگاه سیلى بر روى خود زد و گریبان چاک کرد و بیهوش بیفتاد. حسین علیه السّلام برخاست و آب‏ بر روى او ریخت (تا بهوش بازآمد) و با او گفت: «اى خواهر از خداى بترس و به شکیبایى از جانب خداى تسلّى جوى و بدان که اهل زمین مى‌‏میرند و اهل آسمانها نمى‌‏مانند و هر چیز فانى شود مگر وجه اللّه، همان خدایى که خلق را به قدرت خود آفرید و باز آنها را برانگیزاند و بازگرداند و خدا خود تنهاست، جدّ من بِه از من بود و پدرم به از من و مادرم و برادرم بهتر از من بودند و من و هر مسلمانى را باید به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تأسّى جستن؛ و به امثال این سخنان او را تسلیت داد و با او گفت:

«یا أخیة انّى اقسمت علیک فابرّى قسمى لا تشقّى علىّ حبیبا و لا تخمشى علىّ وجها و لا تدعى علىّ بالویل و الثّبور اذا انا هلکت». اى خواهر من تو را سوگند مى‌‏دهم سوگند مرا راست گردان گریبان بر من مدر و روى نخراش و چون من هلاک شوم زارى و شیون بر من بلند مکن. آنگاه زینب را نزد من آورد و بنشانید و نزد اصحاب رفت.

اعمال شب عاشورا

در کتاب مفاتیح الجنان اعمالی برای این شب ذکر شده است از جمله:

  • احیا و شب زنده داری در این شب: در روایتی از رسول خدا‌ (صلى اللّه علیه و آله) آمده است هر کس این شب را احیا بدارد، گویا عبادت همه فرشتگان را انجام داده است.
  • صد رکعت نماز، در هر رکعت بعد از حمد، سه بار سوره اخلاص خوانده شود و پس از پایان صد رکعت، هفتاد بار بگوید: «سُبْحانَ الله وَ الْحَمْدُ لِلهِ وَ لا إلهَ إلاَّ اللهُ وَ اللهُ اَکْبَرُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلاَّ بِالله الْعَلِی الْعَظِیمِ».
  • چهار رکعت در آخر شب، در هر رکعت بعد از حمد، ده بار آیة الکرسی، ده بار سوره توحید، ده بار سوره فلق و ده بار سوره ناس خوانده شود و پس از پایان، صد مرتبه سوره توحید را بخواند.[۹]

پانویس

  1. دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، ص۱۹۳-۱۹۴
  2. نک: الفتوح (ابن اعثم کوفی)، ص ۹۰۱؛ الارشاد (شیخ مفید)، ص ۴۴۲؛ لهوف (سید بن طاووس)، ص۹۴.
  3. اللهوف، ابن طاوس، ص۹۴
  4. دانشنامه امام حسین(ع)، ج6، ص 67
  5. رجوع کنید: دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، ص۱۹۸
  6. دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم)، ص۱۹۸
  7. دمع السجوم ترجمه نفس المهموم، ص۱۹۵ و ۱۹۶
  8. قطا مرغى است که نام او به فارسى اسفرود است و به ترکى با قرقره و معروف به سنگ خوار است براى آنکه در سنگستانها بسیار مى‏‌باشد نه آنکه راستى سنگ خورد.
  9. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، اعمال شب عاشورا.

منابع

  • سید بن طاوس‏، اللهوف على قتلى الطفوف‏، تهران، جهان‏، ۱۳۴۸ ش‏.
  • ابوالحسن شعرانى، دمع السجوم (ترجمه نفس المهموم شیخ عباس قمى)‏، قم، هجرت‏، ۱۳۸۱ ش‏.
  • جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، نشر معروف.
  • شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان.
  • مؤسسه تبیان، نرم‌افزار دایرة‌المعارف چهارده معصوم علیهم‌السلام.
11.jpg
واقعه عاشورا
قبل از واقعه
شرح واقعه
پس از واقعه
بازتاب واقعه
وابسته ها