سند ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام): تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(نوشته شاهدان)
(نوشته شاهدان)
 
(۷ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
یک از مهم ترین فصل های تاریخ شیعه پذیرفتن ولایتعهدی [[مأمون]] خلیفه عباسی توسط [[امام رضا]] (علیه اسلام) است که در سال 200 هجری اتفاق افتاد.این امر در سندی نوشته شده که مورخان آن را در کتاب های خویش ذکر کرده اند.
+
یک از مهم ترین فصل های تاریخ [[شیعه]]، پذیرفتن ولایتعهدی [[مأمون]] خلیفه عباسی توسط [[امام رضا]] (علیه السلام) است که در سال ۲۰۰ هجری اتفاق افتاد. این امر در سندی نوشته شده که مورخان آن را در کتاب های خویش ذکر کرده اند.
  
== متن سند پذیرفتن ولایتعهدی توسط امام رضا (علیه اسلام) ==
+
==متن سند پذیرفتن ولایتعهدی ==
در سال 200 هجری امام رضا(علیه السلام) به اجبار از مدینه به مرو آمدند. در مرو مأمون ، ابتدا پیشنهاد خلافت را به حضرت داد که با واکنش منفی امام رضا (علیه السلام) رو به رو شد . پس از آن مأمون به امام [[ولايتعهدى امام رضا عليه السلام | ولایتعهدی ]] خود را پیشنهاد داد . این پیشنهاد نیز با واکنش منفی امام روبه رو شد ، ولی  با اصرار فراوان مأمون و تهدید به قتل امام در صورت نپذیرفتن ولایتعهدی ، حضرت مجبور به پذیرش آن شدند.پس از پذیرفتن ولایتعهدی ، این امر را در سندی رسمی نوشتند و امام و مأمون آن را امضا کردند ، در حالی که بزرگان کشوری و لشکری عباسی ناظر بر آن بودند.  
+
در سال ۲۰۰ هجری [[امام رضا علیه السلام|امام رضا]] (علیه السلام) به اجبار از [[مدینه]] به مرو آمدند. در مرو [[مأمون]]، ابتدا پیشنهاد [[خلافت]] را به حضرت داد که با واکنش منفی امام رضا (علیه السلام) رو به رو شد. پس از آن مأمون به امام [[ولایتعهدى امام رضا علیه السلام | ولایتعهدی]] خود را پیشنهاد داد. این پیشنهاد نیز با واکنش منفی امام رو به رو شد، ولی  با اصرار فراوان مأمون و تهدید به قتل امام در صورت نپذیرفتن ولایتعهدی، حضرت مجبور به پذیرش آن شدند. پس از پذیرفتن ولایتعهدی، این امر را در سندی رسمی نوشتند و امام و مأمون آن را امضا کردند، در حالی که بزرگان کشوری و لشکری [[عباسیان|عباسی]] ناظر بر آن بودند.  
  
=== متن نوشته شده توسط مأمون در این سند ===
+
=== متن سند نوشته شده توسط مأمون ===
«اين نوشته ‌اى است كه عبد اللّه بن هارون الرشيد امير المؤمنين براى على بن موسى بن جعفر نوشته است. اما بعد: خداى عزّ و جل اسلام را به عنوان دين برگزيد و از بندگانش رسولانى را برگزيد كه نشان دهنده راه او و راهنماى مردم به سوى او باشند.اولين آنان بشارت به آخرين آنها داد و آخرين آنها گذشتگان آنان را تصديق كرد تا نبوّت به محمّد صلّى اللّه عليه و آله منتهى شد. پس از توقف پيامبران، و اطفاى علم، و انقطاع وحى، و نزديك شدن ساعت ، خدا نبوّت را به او ختم كرد و او را براى آنها شاهد و مسلط بر آنها قرار داد، و كتاب مقدسش را بر او فرو فرستاد كه باطل نه از قبل و نه از بعد در آن‌ راه نيافته است. وحيى از حكيم پسنديده به آنچه حلال و حرام، و وعد و وعيد، و آگاهيدن و بر حذر داشتن، و امر به آن و نهى از آن است. براى اينكه دليل قاطعى از او بر خلقش باشد تا اينكه كسى كه بايد هلاك شود با دليلى روشن هلاك شود، و كسى كه بايد زنده باشد با دليلى روشن زنده باشد، و خدا شنونده و داناست.
+
«این نوشته ‌اى است که عبداللّه بن هارون الرشید امیر المؤمنین براى [[امام رضا علیه السلام|على بن موسى بن جعفر]] نوشته است. اما بعد: خداى عزّ و جل [[اسلام]] را به عنوان [[دین|دین]] برگزید و از بندگانش رسولانى را برگزید که نشان دهنده راه او و راهنماى مردم به سوى او باشند. اولین آنان بشارت به آخرین آنها داد و آخرین آنها گذشتگان آنان را تصدیق کرد تا [[نبوت]] به [[پیامبر اسلام|محمد]] صلّى اللّه علیه و آله منتهى شد. پس از توقف [[پیامبران]] و اطفاى علم و انقطاع [[وحی|وحى]] و نزدیک شدن ساعت، خدا نبوّت را به او ختم کرد و او را براى آنها شاهد و مسلط بر آنها قرار داد، و کتاب مقدسش را بر او فرو فرستاد که باطل نه از قبل و نه از بعد در آن‌ راه نیافته است. وحیى از حکیم پسندیده به آنچه حلال و حرام، و وعد و وعید، و آگاهیدن و بر حذر داشتن، و امر به آن و نهى از آن است. براى اینکه دلیل قاطعى از او بر خلقش باشد تا اینکه کسى که باید هلاک شود با دلیلى روشن هلاک شود، و کسى که باید زنده باشد با دلیلى روشن زنده باشد، و خدا شنونده و داناست.
  
و او تبليغ فرمود از خداى عزّ و جل حق رسالت خود را، و دعوت نمود خلايق را به راه او به طريقى كه به آن امر نموده بود از حكمت و موعظه حسنه و مجادله به آنچه احسن است، بعد از آن به جهاد و غلظت تا او را به جوار رحمت خود گرفت و براى او اختيار كرد آنچه را كه براى او در نزد خود آماده كرده بود. پس چون نبوّت منقضى شد و به محمّد وحى و رسالت را ختم گردانيد، قوام دين و نظام امر مسلمين را به خلافت قرار داد، و اتمام و عزّ آن، و قيام به حق اللّه در آن به طاعت كه به آن قائم است فرايض الهى و حدود و شرايع اسلام و سنن او، و مجاهده نمايند به آن اعداى او را.
+
و او تبلیغ فرمود از خداى عزّ و جل حق رسالت خود را، و دعوت نمود خلایق را به راه او به طریقى که به آن امر نموده بود از حکمت و موعظه حسنه و مجادله به آنچه احسن است، بعد از آن به جهاد و غلظت، تا او را به جوار رحمت خود گرفت و براى او اختیار کرد آنچه را که براى او در نزد خود آماده کرده بود. پس چون نبوّت منقضى شد و به محمّد وحى و رسالت را ختم گردانید، قوام دین و نظام امر مسلمین را به خلافت قرار داد، و اتمام و عزّ آن، و قیام به حق اللّه در آن به طاعت که به آن قائم است فرایض الهى و حدود و شرایع اسلام و سنن او، و مجاهده نمایند به آن اعداى او را.
  
پس بر خلفاست كه فرمانبردارى او كنند، و استحفاظ و استرعاع دين او نمايند، و نگاهداشت بندگان او به واجبى كنند؛ و بر مسلمانان است فرمانبردارى خلفاى خودشان، و معاونت ايشان بر حقوق الهى و عدل او را از امنيت راه ها، و حفظ خون ها، و صلاح ذات البين، و جمع كردن الفت، و در خلاف اين اضطراب حبل مسلمين، و اختلاف و اختلال در ملت ايشان، و مغلوب و مقهور بودن دين ايشان، و استعلاء دشمنان ايشان، و تفرّق كلمه و جمعيت، و زيان دنيا و آخرت.
+
پس بر خلفاست که فرمانبردارى او کنند، و استحفاظ و استرعاع دین او نمایند، و نگاهداشت بندگان او به واجبى کنند؛ و بر مسلمانان است فرمانبردارى خلفاى خودشان، و معاونت ایشان بر حقوق الهى و عدل او را از امنیت راه ها، و حفظ خون ها، و صلاح ذات البین، و جمع کردن الفت، و در خلاف این اضطراب حبل مسلمین، و اختلاف و اختلال در ملت ایشان، و مغلوب و مقهور بودن دین ایشان، و استعلاء دشمنان ایشان، و تفرّق کلمه و جمعیت، و زیان دنیا و آخرت.
  
پس براى آنكه در روى زمين او خليفه است و مؤتمن اوست بر خلقش، واجب است كه بر نفس خود مشقّت نهد و آنچه را كه رضاى حق تعالى و طاعت اوست اختيار كند، و مواقف و مسائل او را مهيا نمايد، و به حق حكم كند، و در آنچه حق تعالى او را متحمل و متكفل آن ساخته بدان عمل نمايد، كه‌ خداى متعال در باره داوود گويد:«يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‌ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ<ref>سوره ص/ 26</ref>» ، و باز فرمود:«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ<ref>سوره حجر/ 92 و 93</ref>».
+
پس براى آنکه در روى زمین او خلیفه است و مؤتمن اوست بر خلقش، واجب است که بر نفس خود مشقّت نهد و آنچه را که رضاى حق تعالى و طاعت اوست اختیار کند، و مواقف و مسائل او را مهیا نماید، و به حق حکم کند، و در آنچه حق تعالى او را متحمل و متکفل آن ساخته بدان عمل نماید، که‌ خداى متعال در باره [[حضرت داوود علیه السلام|داوود]] گوید: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناک خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکمْ بَینَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‌ فَیضِلَّک عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یوْمَ الْحِسابِ<ref>سوره ص/ ۲۶</ref>» ، و باز فرمود: «فَوَ رَبِّک لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ عَمَّا کانُوا یعْمَلُونَ<ref>سوره حجر/ ۹۲ و ۹۳</ref>».
  
و به ما رسيده است كه عمر بن خطّاب گفت: اگر گوساله ‌اى در كنار فرات ضايع شده باشد از آن مى‌ ترسم كه خدا از من سؤال كند. و به خدا سوگند كه مسئول از خاصه نفس او موقوف است بر عمل او در آنچه ميان او و ميان خداى تعالى است كه عرضه شود بر امر كبير و بر خطر عظيم. پس چگونه باشد به مسئول از رعايت امّت، و به خدا اعتماد است، و به سوى اوست مفزع، و رغبت در توفيق و عصمت، و تشديد و هدايت به چيزى كه در اوست ثبوت حجّت و فوز از خداى تعالى به رضوان و رحمت.
+
و به ما رسیده است که [[عمر بن خطاب|عمر بن خطّاب]] گفت: اگر گوساله ‌اى در کنار [[فرات]] ضایع شده باشد از آن مى‌ ترسم که خدا از من سؤال کند. و به خدا سوگند که مسئول از خاصه نفس او موقوف است بر عمل او در آنچه میان او و میان خداى تعالى است که عرضه شود بر امر کبیر و بر خطر عظیم. پس چگونه باشد به مسئول از رعایت امّت، و به خدا اعتماد است، و به سوى اوست مفزع، و رغبت در توفیق و عصمت، و تشدید و هدایت به چیزى که در اوست ثبوت حجّت و فوز از خداى تعالى به رضوان و رحمت. و نظرکننده‌ تر است از براى نفس خود و نصیحت‌ کننده‌ تر ایشان از براى خداى تعالى در دین او و بندگان او از خلفاى او در زمین. او کسى است که به طاعت خداى متعال و به [[قرآن|کتاب]] و [[سنت|سنّت]] نبى او عمل کند در زمان خود و بعد از آن، و سعى‌کننده‌تر رأى خود و نظر او در آن کس که متولى عهد ساخته فرموده او را از براى امامت مسلمانان و رعایت ایشان بعد از او، و نصب نموده او را که به حال ایشان پردازد، و در میان ایشان الفت اندازد، و پراکندگى ایشان را جمع کند، و خون ایشان را حفظ نماید، و آنان را از جدایى به اذن خدا حفظ کند و فساد و ذات البین و اختلاف ایشان و دفع [[وسوسه]] شیطان و کید او از ایشان.
  
و نظركننده‌ تر است از براى نفس خود و نصيحت‌ كننده‌ تر ايشان از براى خداى تعالى در دين او و بندگان او از خلفاى او در زمين. او كسى است كه به طاعت خداى متعال و به كتاب و سنّت نبى او عمل كند در زمان خود و بعد از آن، و سعى‌كننده‌تر رأى خود و نظر او در آن كس كه متولى عهد ساخته فرموده او را از براى امامت مسلمانان و رعايت ايشان بعد از او، و نصب نموده او را كه به حال ايشان پردازد، و در ميان ايشان الفت اندازد، و پراكندگى ايشان را جمع كند، و خون ايشان را حفظ نمايد، و آنان را از جدايى به اذن خدا حفظ كند و فساد و ذات البين و اختلاف ايشان و دفع وسوسه شيطان و كيد او از ايشان.
+
به درستى که خداوند عزّ و جل عهد را بعد از خلافت از تمام امر اسلام و کمال و عزّ او و صلاح اهل او قرار داده و خلفاى خود را الهام فرموده از استوار ساختن عهد بر آن کسى که او را اختیار کنند بعد از ایشان آنچه به آن بزرگ‌ شمرده شد به آن نعمت، و جمع کرده مى‌ شود در او عافیت، و خداى متعال به این مکر اهل شقاق و عداوت و سعى در فرقت و چشم‌داشت [[فتنه]] را مى ‌شکند.
  
به درستى كه خداوند عزّ و جل عهد را بعد از خلافت از تمام امر اسلام و كمال و عزّ او و صلاح اهل او قرار داده و خلفاى خود را الهام فرموده از استوار ساختن عهد بر آن كسى كه او را اختيار كنند بعد از ايشان آنچه به آن بزرگ‌ شمرده شد به آن نعمت، و جمع كرده مى‌ شود در او عافيت، و خداى متعال به اين مكر اهل شقاق و عداوت و سعى در فرقت و چشم‌داشت فتنه را مى ‌شكند.
+
و همیشه امیر المؤمنین تا آن زمان که خلافت به وى تفویض شده بود مذاق تلخى آن را مى ‌چشید و سختى و شدت مؤونت آن را مى‌ کشید، و آنچه را که بر او واجب بود از ارتباط طاعت الهى و مراقبت او به اتمام مى ‌رسانید. رنج بر بدن خود نهاده، و چشم را بى‌ خواب کرده، و فکر را دراز کشیده در امرى که در آن عزّ دین و قمع مشرکین و صلاح امّت و نشر [[عدل]] و اقامه کتاب و سنّت بود و منع آن این را از خفض و دعت، بر خود نهاده بود این محنت را از جهت علم او به احوال آخرت و به آنچه حق تعالى فرموده که از آن مسئول خواهد شد و به امید محبت آنکه چون برسد به حق تعالى معلوم باشد بر همه که دین او را اصلاح کرده و بندگان او را به طاعت واداشته و ولایت عهد را اختیار نموده و حق تعالى را به جاى آورده، و اکنون براى اختیار عهد خلافت و رعایت امّت بعد از او و شایسته‌تر به این آن کس است که افضل باشد در [[ورع]] و در دین و در علم، و امیدوارترین کس از براى قیام در امور و حقوق الهى. من در این امر به حق تعالى مناجات کردم و [[استخاره]] نمودم و از خدا خواستم آنچه را که رضا و طاعت او در آن است به من الهام کند. در طول شب در طلب آن بودم و التماس مى‌ کردم که از خاندان [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[امام علی | على بن ابى طالب]] فکر او و نظر او منحصر شد به دانش او که شرایط و مذهب او را به علم خود مى ‌دانست، و هیچ چیزى از قدرت او مخفى نبود که به آن برسد و یا امور آنها را با علم خودش امتحان کند تا اینکه مسائل براى او کشف شود.
  
و هميشه امير المؤمنين تا آن زمان كه خلافت به وى تفويض شده بود مذاق تلخى آن را مى ‌چشيد و سختى و شدت مؤنت آن را مى‌ كشيد، و آنچه را كه بر او واجب بود از ارتباط طاعت الهى و مراقبت او به اتمام مى ‌رسانيد. رنج بر بدن خود نهاده، و چشم را بى‌ خواب كرده، و فكر را دراز كشيده در امرى كه در آن عزّ دين و قمع مشركين و صلاح امّت و نشر عدل و اقامه كتاب و سنّت بود و منع آن اين را از خفض و دعت، بر خود نهاده بود اين محنت را از جهت علم او به احوال آخرت و به آنچه حق تعالى فرموده كه از آن مسئول خواهد شد و به اميد محبت آنكه چون برسد به حق تعالى معلوم باشد بر همه كه دين او را اصلاح كرده و بندگان او را به طاعت واداشته و ولايت عهد را اختيار نموده و حق تعالى را به جاى آورده، و اكنون براى اختيار عهد خلافت و رعايت امّت بعد از او و شايسته‌تر به اين آن كس است كه افضل باشد در ورع و در دين و در علم، و اميدوارترين كس از براى قيام در امور و حقوق الهى. من در اين امر به حق تعالى مناجات كردم و استخاره نمودم و از خدا خواستم آنچه را كه رضا و طاعت او در آن است به من الهام كند. در طول شب در طلب آن بودم و التماس مى‌ كردم كه از خاندان [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[امام علی | على بن ابى طالب (ع)]] فكر او و نظر او منحصر شد به دانش او كه شرايط و مذهب او را به علم خود مى ‌دانست، و هيچ چيزى از قدرت او مخفى نبود كه به آن برسد و يا امور آنها را با علم خودش امتحان كند تا اينكه مسائل براى او كشف شود.
+
پس بهترین کس در این امر بعد از استخاره اوامر خدا را و سعى و تفحص و کوشش در قضاى حق او در میان بندگان و شهرهاى او در این دو خانواده، على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام بود و او را فضل تمام و علم مالاکلام بود و ورع ظاهر داشت و زهد خالص و گوشه‌ گیرى از دنیا و انزوا از مردم.
  
پس بهترين كس در اين امر بعد از استخاره اوامر خدا را و سعى و تفحص و كوشش در قضاى حق او در ميان بندگان و شهرهاى او در اين دو خانواده، على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام بود و او را فضل تمام و علم مالاكلام بود و ورع ظاهر داشت و زهد خالص و گوشه‌ گيرى از دنيا و انزوا از مردم.
+
و همه کس یکدل و یک ‌زبانند که در اوست کلمه جامعه که روز به روز به ظهور مى‌ آمد و پیوسته از او فضل بى‌ منتها به حصول مى‌ رسید. پس براى او بیعت گرفت که پس از وى ولیعهد باشد به امید و متوکل به خدا که خدا مى ‌داند این را براى اسلام و مسلمین انجام داد و براى درخواست سلامت و ثبات حجت و نجات در روزى که مردم از براى رب العالمین قیام نمایند.
 +
و بعد از این مأمون اولاد و اهل بیت و خاصان و امیران و ملازمان و خادمان خود را فرا خواند تا بیعت کنند با سرعت و سرور و با علم به ایثار مأمون به سبب طاعت و غلبه بر هواى نفس که به فرزند و اقرباى ایشان که از رحم و نزدیک بودند به آنها تفویض نکرد.
  
و همه كس يكدل و يك ‌زبانند كه در اوست كلمه جامعه كه روز به روز به ظهور مى‌ آمد و پيوسته از او فضل بى‌ منتها به حصول مى‌ رسيد. پس براى او بيعت گرفت كه پس از وى وليعهد باشد به اميد و متوكل به خدا كه خدا مى ‌داند اين را براى اسلام و مسلمين انجام داد و براى درخواست سلامت و ثبات حجت و نجات در روزى كه مردم از براى رب العالمين قيام نمايند.
+
و نام آن حضرت را رضا نهاد چون رضاى او در نزد وى حاصل بود، پس تمامى اهل بیت مأمون با او بیعت کردند و آن کس که در مدینه بود از امرا و لشکریان و عامه اهل اسلام با او بیعت کردند، به برکت اسم الهى و حسن حکم و قضاى او از براى دین و بندگان او، بیعتى که به سوى او دستهاى ایشان دراز شد و سینه ‌هاى ایشان گشوده گشت در حالتى که به خواست و اراده مأمون عالم بودند و در این امر براى خود و شما شاکر بودند که به امیر المؤمنین مأمون الهام شد از قضاى حق و رعایت شما و حرص او بر رشد شما و صلاح شما در حالتى که امیدوار در این جمع به الفت شما و حقن و حفظ خون شما و جمع پراکندگى و سد رخنه‌هاى شما و جمعیت قوت دین و برانداختن دشمنان شما و استقامت امور شما. و بشتابید به طاعت الهى و طاعت رسالت پناهى و طاعت امیر المؤمنین که آن امن است اگر به سوى او شتاب کنید. و خدا را شکر گویید و حظّ او را ان شاء الله بشناسید.»
و بعد از اين مأمون اولاد و اهل بيت و خاصان و اميران و ملازمان و خادمان خود را فرا خواند تا بيعت كنند با سرعت و سرور و با علم به ايثار مأمون به سبب طاعت و غلبه بر هواى نفس كه به فرزند و اقرباى ايشان كه از رحم و نزديك بودند به آنها تفويض نكرد.
 
  
و نام آن حضرت را رضا نهاد چون رضاى او در نزد وى حاصل بود، پس تمامى اهل بيت مأمون با او بيعت كردند و آن كس كه در مدينه بود از امرا و لشكريان و عامه اهل اسلام با او بيعت كردند. به بركت اسم الهى و حسن حكم و قضاى او از براى دين و بندگان او، بيعتى كه به سوى او دستهاى ايشان دراز شد و سينه ‌هاى ايشان گشوده گشت در حالتى كه به خواست و اراده مأمون عالم بودند و در اين امر براى خود و شما شاكر بودند كه به امير المؤمنين مأمون الهام شد از قضاى حق و رعايت شما و حرص او بر رشد شما و صلاح شما در حالتى كه اميدوار در اين جمع به الفت شما و حقن و حفظ خون شما و جمع پراكندگى و سد رخنه‌هاى شما و جمعيت قوت دين و برانداختن دشمنان شما و استقامت امور شما. و بشتابيد به طاعت الهى و طاعت رسالت پناهى و طاعت امير المؤمنين كه آن امن است اگر به سوى او شتاب كنيد. و خدا را شكر گوييد و حظّ او را ان شاء الله بشناسيد.»
+
===متن نوشته شده توسط امام رضا ===
 +
[[مأمون]] سپس از [[امام رضا علیه السلام|امام رضا]] علیه السلام درخواست کرد که سند ولیعهدى را با دست مبارک خود بنویسد و آن حضرت  به شرح زیر نوشت:
  
=== متن نوشته شده توسط امام رضا (علیه السلام) در این سند ===
+
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، الحمد للّه الفعّال لما یشاء، و لا معقّب لحکمه، و لا رادّ لقضائه، یعلم خائنة الاعین و ما تخفى الصّدور، و صلاته على نبیه محمّد خاتم النّبیین و آله الطّیبین الطّاهرین.
مأمون سپس از امام رضا عليه السلام درخواست كرد كه سند وليعهدى را با دست مبارك خود بنويسد و آن حضرت  به شرح زير نوشت:
 
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم، الحمد للّه الفعّال لما يشاء، و لا معقب لحكمه، و لا راد لقضائه يعلم خائنة الاعين، و ما تخفى الصّدور، و صلاته على نبيّه محمّد خاتم النّبيين و آله الطّيّبين الطّاهرين.
 
  
مى ‌گويم: و من على بن موسى بن جعفر هستم. بدرستى كه او (مأمون) - كه خدا او را به استقامت كمك كند و در راه حق موفق بدارد- حق ما را شناخت به آنچه كه ديگران نسبت به آن جاهل بودند. پس ارحامى را كه قطع شده بود پيوند داد، و نفوسى را كه ترسيده بودند ايمنى بخشيد، بلكه وقتى به تلف نزديك بودند آنها را احيا كرد، و در حالتى كه محتاج و فقير بودند آنها را توانا و غنى ساخت. و اين براى رضاى پروردگار جهانيان است كه جز از او پاداش نمى‌ خواهد، و زود باشد كه خدا شاكران را جزاى خوب دهد و مزد نيكوكاران را ضايع نكند.
+
مى ‌گویم: و من [[امام رضا|على]] بن [[امام کاظم|موسى]] بن [[امام صادق|جعفر]] هستم. بدرستى که او (مأمون) - که [[خدا]] او را به استقامت کمک کند و در راه حق موفق بدارد- حق ما را شناخت به آنچه که دیگران نسبت به آن جاهل بودند. پس ارحامى را که قطع شده بود پیوند داد، و نفوسى را که ترسیده بودند ایمنى بخشید، بلکه وقتى به تلف نزدیک بودند آنها را احیا کرد، و در حالتى که محتاج و فقیر بودند آنها را توانا و غنى ساخت. و این براى رضاى پروردگار جهانیان است که جز از او پاداش نمى‌ خواهد، و زود باشد که خدا شاکران را جزاى خوب دهد و مزد نیکوکاران را ضایع نکند.
و او عهد خلافت و امارت كبراى خود را به من واگذار كرد اگر بعد از او باقى بمانم. چه بسا كسى كه عقده‌ اى را مى ‌گشايد و خداى سبحان امر به بستن آن مى ‌كند و اگر كوزه شكست خدا پيوستن و استوارى آن را مى ‌خواهد، پس به حقيقت مباح مى ‌گرداند حرام او را، و حلال مى ‌كند حرام او را. پس اگر امام را سرزنش نمايند و حرمت اسلام را پاره كنند- چنانكه در گذشته كردند (يعنى امام على)- صبر نسبت به اين امور پيش آمده در پيش مى‌ گيرند، كه شيوه او اين است كه ذكر شد و متعرّض ضررها نمى ‌شود به جهت ترس از پراكندگى و تفرقه مسلمانان، و از جهت نزديك بودن به زمان جاهليت و منتظر فرصت بودن كه ممكن است آفتى بسرعت به وجود آيد.
 
  
و من خداى را بر نفس خود گواه مى‌ گيرم كه اگر متولّى امر مسلمانان گردم و خلافت به حوزه من در آيد درباره مردم به طور عام و درباره بنى عباس به طور خاص عمل كنم به طاعت خدا و طاعت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله، و خون حرامى را نريزم، و فرجى را مباح نكنم، و مالى را حلال نگردانم مگر آن خونى را كه حدود خدا به ريختن آن حكم كند، و فرايض او آن را مباح داند. و آنچه سعى و طاقت من است مبذول دارم و نفس خود را بر آن عهد استوار گردانم كه خداى تعالى از آن پرسد و مى ‌فرمايد: وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا <ref>سوره اسراء/ 34</ref>. و اگر احداث كنم يا تبديل يا تغيير كنم مستحق غير شوم و متعرّض عقوبت گردم، و از خشم خدا به خدا پناه مى‌برم و در توفيق به اطاعت او به او رو مى‌آورم و از او مى‌خواهم كه بين من و معصيتش حايل شود و به من و مسلمانان عافيت عطا فرمايد.
+
و او عهد خلافت و امارت کبراى خود را به من واگذار کرد اگر بعد از او باقى بمانم. چه بسا کسى که عقده‌ اى را مى ‌گشاید و خداى سبحان امر به بستن آن مى ‌کند و اگر کوزه شکست خدا پیوستن و استوارى آن را مى ‌خواهد، پس به حقیقت مباح مى ‌گرداند حرام او را، و حلال مى ‌کند حرام او را. پس اگر امام را سرزنش نمایند و حرمت اسلام را پاره کنند- چنانکه در گذشته کردند (یعنى [[امام علی علیه السلام|امام على]])- صبر نسبت به این امور پیش آمده در پیش مى‌ گیرند، که شیوه او این است که ذکر شد و متعرّض ضررها نمى ‌شود به جهت ترس از پراکندگى و تفرقه مسلمانان، و از جهت نزدیک بودن به زمان [[جاهلیت|جاهلیت]] و منتظر فرصت بودن که ممکن است آفتى بسرعت به وجود آید.
  
و جامعه و جفر هر دو دلالت بر ضدّ اين كنند. وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ «2»، إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلِينَ «3». ليكن من امتثال امر امير المؤمنين نمودم و اختيار رضاى او كردم، خدا مرا و او را حفظ كند. و خدا را بر نفس خود گواه گرفتم به اين، كَفى‌ بِاللَّهِ شَهِيداً <ref>سوره احقاف/ 9</ref> (و تنها گواهى خدا كافى است).
+
و من خداى را بر نفس خود گواه مى‌ گیرم که اگر متولّى امر مسلمانان گردم و [[خلافت]] به حوزه من در آید درباره مردم به طور عام و درباره [[حکومت بنی عباس|بنى عباس]] به طور خاص عمل کنم به طاعت خدا و طاعت [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلّى اللّه علیه و آله، و خون حرامى را نریزم، و فرجى را مباح نکنم، و مالى را حلال نگردانم مگر آن خونى را که حدود خدا به ریختن آن حکم کند، و فرایض او آن را مباح داند. و آنچه سعى و طاقت من است مبذول دارم و نفس خود را بر آن عهد استوار گردانم که خداى تعالى از آن پرسد و مى ‌فرماید: وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا.<ref>سوره اسراء/ ۳۴</ref> و اگر احداث کنم یا تبدیل یا تغییر کنم مستحق غیر شوم و متعرّض عقوبت گردم، و از خشم خدا به خدا پناه مى‌برم و در توفیق به اطاعت او به او رو مى‌آورم و از او مى‌خواهم که بین من و معصیتش حایل شود و به من و مسلمانان عافیت عطا فرماید.
  
و به خط خود در حضور امير المؤمنين - اطال اللّه بقائه- نوشتم و در حضور فضل بن سهل و سهل بن فضل و يحيى بن اكثم و عبد اللّه بن طاهر و ثمامة بن اشرس و بشير بن معتمر و حمّاد بن نعمان در ماه رمضان سال 201 هجرى.»
+
و جامعه و جَفر هر دو دلالت بر ضدّ این کنند. وَ ما أَدْرِی ما یفْعَلُ بِی وَ لا بِکمْ<ref>سوره احقاف/ ۹</ref>، إِنِ الْحُکمُ إِلَّا لِلَّهِ یقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیرُ الْفاصِلِینَ.<ref>سوره انعام/ ۵۷</ref> لیکن من امتثال امر امیر المؤمنین نمودم و اختیار رضاى او کردم، خدا مرا و او را حفظ کند. و خدا را بر نفس خود گواه گرفتم به این، کفى‌ بِاللَّهِ شَهِیداً؛ (و تنها گواهى خدا کافى است).
  
=== نوشته شاهدان ===
+
و به خط خود در حضور امیر المؤمنین -اطال اللّه بقائه- نوشتم و در حضور فضل بن سهل و سهل بن فضل و [[یحیی بن اکثم|یحیى بن اکثم]] و عبداللّه بن طاهر و ثمامة بن اشرس و بشیر بن معتمر و حمّاد بن نعمان در [[ماه رمضان]] سال ۲۰۱ هجرى».
فضل بن سهل وزير مأمون نوشت: «ترسيم كرد امير المؤمنين- اطال اللّه بقائه- قرائت اين صفحه را كه صفحه عهد و پيمان است، اميد اينكه به آسانى از پل صراط بگذرد. پشت و روى اين صفحه را در حرم سرور ما رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بين روضه و منبر در محل ديد و گوش بزرگان بنى هاشم و ساير اوليا و لشكريان قرار دادند بعد از استيفاى شرايط بيعت بر آنها به آنچه امير المؤمنين بر آنها و بر جميع مسلمين حجت را واجب گردانيده و از جهت بطلان شبهه كه مورد اعتراض افكار جاهلين باشد: ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى‌ ما أَنْتُمْ عَلَيْه‌<ref> آل عمران/ 179</ref>.»
 
  
و يحيى بن اكثم قاضى نوشت به شرح ذيل: «گواهى مى‌ دهد يحيى بن اكثم بر مضمون اين نامه پشت و روى آن و با خط خودش به تاريخ نوشت.»
+
===نوشته شاهدان===
و حمّاد بن نعمان نوشت ذيلا: «حمّاد بن نعمان به مضمون اين نامه پشت و روى آن شهادت مى‌دهد.»
+
[[پرونده:سکه‌های ولایت‌عهدی.jpg|250px|thumb|left|درهم‌های نقره به نام مبارک [[امام رضا علیه السلام|امام رضا علیه السلام]]]]
و بشر بن معتمر نوشت: «بشر بن معتمر به مانند آن گواهى داد و به خط و تاريخ خودش نوشت.»
+
[[فضل بن سهل]] وزیر مأمون نوشت: «ترسیم کرد امیر المؤمنین -اطال اللّه بقائه- قرائت این صفحه را که صفحه عهد و پیمان است، امید اینکه به آسانى از پل [[صراط]] بگذرد. پشت و روى این صفحه را در حرم سرور ما [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلّى اللّه علیه و آله بین روضه و منبر در محل دید و گوش بزرگان [[بنی هاشم|بنى هاشم]] و سایر اولیا و لشکریان قرار دادند، بعد از استیفاى شرایط بیعت بر آنها به آنچه امیر المؤمنین بر آنها و بر جمیع مسلمین حجت را واجب گردانیده و از جهت بطلان شبهه که مورد اعتراض افکار جاهلین باشد: ما کانَ اللَّهُ لِیذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلى‌ ما أَنْتُمْ عَلَیه‌»<ref> آل عمران/ ۱۷۹</ref>.
 +
 
 +
و یحیى بن اکثم قاضى نوشت به شرح ذیل: «گواهى مى‌ دهد یحیى بن اکثم بر مضمون این نامه پشت و روى آن و با خط خودش به تاریخ نوشت.»
 +
و حماد بن نعمان نوشت ذیلا: «حمّاد بن نعمان به مضمون این نامه پشت و روى آن شهادت مى‌دهد.»
 +
و بشر بن معتمر نوشت: «بشر بن معتمر به مانند آن گواهى داد و به خط و تاریخ خودش نوشت.»
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
 +
==منابع==
 +
* پژوهشى دقیق در زندگانى امام رضا علیه السلام، ترجمه حیاة الامام الرضا(ع)، باقر شریف قرشى/ مترجم سید محمد صالحى ، جلد دوم، انشارات اسلامیة، تهران، ۱۳۸۲ ش.
 +
{{شناختنامه امام رضا (ع)}}
  
== منابع ==
+
[[رده:امام رضا علیه السلام]]
پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا عليه السلام، ترجمه حياة الامام الرضا(ع) ، باقر شريف قرشى / مترجم سيد محمد صالحى‌ ، جلد دوم ، انشارات اسلامیة ، تهران ، 1382 ش ‌
 

نسخهٔ کنونی تا ‏۹ نوامبر ۲۰۲۰، ساعت ۱۸:۰۹

یک از مهم ترین فصل های تاریخ شیعه، پذیرفتن ولایتعهدی مأمون خلیفه عباسی توسط امام رضا (علیه السلام) است که در سال ۲۰۰ هجری اتفاق افتاد. این امر در سندی نوشته شده که مورخان آن را در کتاب های خویش ذکر کرده اند.

متن سند پذیرفتن ولایتعهدی

در سال ۲۰۰ هجری امام رضا (علیه السلام) به اجبار از مدینه به مرو آمدند. در مرو مأمون، ابتدا پیشنهاد خلافت را به حضرت داد که با واکنش منفی امام رضا (علیه السلام) رو به رو شد. پس از آن مأمون به امام ولایتعهدی خود را پیشنهاد داد. این پیشنهاد نیز با واکنش منفی امام رو به رو شد، ولی با اصرار فراوان مأمون و تهدید به قتل امام در صورت نپذیرفتن ولایتعهدی، حضرت مجبور به پذیرش آن شدند. پس از پذیرفتن ولایتعهدی، این امر را در سندی رسمی نوشتند و امام و مأمون آن را امضا کردند، در حالی که بزرگان کشوری و لشکری عباسی ناظر بر آن بودند.

متن سند نوشته شده توسط مأمون

«این نوشته ‌اى است که عبداللّه بن هارون الرشید امیر المؤمنین براى على بن موسى بن جعفر نوشته است. اما بعد: خداى عزّ و جل اسلام را به عنوان دین برگزید و از بندگانش رسولانى را برگزید که نشان دهنده راه او و راهنماى مردم به سوى او باشند. اولین آنان بشارت به آخرین آنها داد و آخرین آنها گذشتگان آنان را تصدیق کرد تا نبوت به محمد صلّى اللّه علیه و آله منتهى شد. پس از توقف پیامبران و اطفاى علم و انقطاع وحى و نزدیک شدن ساعت، خدا نبوّت را به او ختم کرد و او را براى آنها شاهد و مسلط بر آنها قرار داد، و کتاب مقدسش را بر او فرو فرستاد که باطل نه از قبل و نه از بعد در آن‌ راه نیافته است. وحیى از حکیم پسندیده به آنچه حلال و حرام، و وعد و وعید، و آگاهیدن و بر حذر داشتن، و امر به آن و نهى از آن است. براى اینکه دلیل قاطعى از او بر خلقش باشد تا اینکه کسى که باید هلاک شود با دلیلى روشن هلاک شود، و کسى که باید زنده باشد با دلیلى روشن زنده باشد، و خدا شنونده و داناست.

و او تبلیغ فرمود از خداى عزّ و جل حق رسالت خود را، و دعوت نمود خلایق را به راه او به طریقى که به آن امر نموده بود از حکمت و موعظه حسنه و مجادله به آنچه احسن است، بعد از آن به جهاد و غلظت، تا او را به جوار رحمت خود گرفت و براى او اختیار کرد آنچه را که براى او در نزد خود آماده کرده بود. پس چون نبوّت منقضى شد و به محمّد وحى و رسالت را ختم گردانید، قوام دین و نظام امر مسلمین را به خلافت قرار داد، و اتمام و عزّ آن، و قیام به حق اللّه در آن به طاعت که به آن قائم است فرایض الهى و حدود و شرایع اسلام و سنن او، و مجاهده نمایند به آن اعداى او را.

پس بر خلفاست که فرمانبردارى او کنند، و استحفاظ و استرعاع دین او نمایند، و نگاهداشت بندگان او به واجبى کنند؛ و بر مسلمانان است فرمانبردارى خلفاى خودشان، و معاونت ایشان بر حقوق الهى و عدل او را از امنیت راه ها، و حفظ خون ها، و صلاح ذات البین، و جمع کردن الفت، و در خلاف این اضطراب حبل مسلمین، و اختلاف و اختلال در ملت ایشان، و مغلوب و مقهور بودن دین ایشان، و استعلاء دشمنان ایشان، و تفرّق کلمه و جمعیت، و زیان دنیا و آخرت.

پس براى آنکه در روى زمین او خلیفه است و مؤتمن اوست بر خلقش، واجب است که بر نفس خود مشقّت نهد و آنچه را که رضاى حق تعالى و طاعت اوست اختیار کند، و مواقف و مسائل او را مهیا نماید، و به حق حکم کند، و در آنچه حق تعالى او را متحمل و متکفل آن ساخته بدان عمل نماید، که‌ خداى متعال در باره داوود گوید: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناک خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکمْ بَینَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‌ فَیضِلَّک عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یوْمَ الْحِسابِ[۱]» ، و باز فرمود: «فَوَ رَبِّک لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ عَمَّا کانُوا یعْمَلُونَ[۲]».

و به ما رسیده است که عمر بن خطّاب گفت: اگر گوساله ‌اى در کنار فرات ضایع شده باشد از آن مى‌ ترسم که خدا از من سؤال کند. و به خدا سوگند که مسئول از خاصه نفس او موقوف است بر عمل او در آنچه میان او و میان خداى تعالى است که عرضه شود بر امر کبیر و بر خطر عظیم. پس چگونه باشد به مسئول از رعایت امّت، و به خدا اعتماد است، و به سوى اوست مفزع، و رغبت در توفیق و عصمت، و تشدید و هدایت به چیزى که در اوست ثبوت حجّت و فوز از خداى تعالى به رضوان و رحمت. و نظرکننده‌ تر است از براى نفس خود و نصیحت‌ کننده‌ تر ایشان از براى خداى تعالى در دین او و بندگان او از خلفاى او در زمین. او کسى است که به طاعت خداى متعال و به کتاب و سنّت نبى او عمل کند در زمان خود و بعد از آن، و سعى‌کننده‌تر رأى خود و نظر او در آن کس که متولى عهد ساخته فرموده او را از براى امامت مسلمانان و رعایت ایشان بعد از او، و نصب نموده او را که به حال ایشان پردازد، و در میان ایشان الفت اندازد، و پراکندگى ایشان را جمع کند، و خون ایشان را حفظ نماید، و آنان را از جدایى به اذن خدا حفظ کند و فساد و ذات البین و اختلاف ایشان و دفع وسوسه شیطان و کید او از ایشان.

به درستى که خداوند عزّ و جل عهد را بعد از خلافت از تمام امر اسلام و کمال و عزّ او و صلاح اهل او قرار داده و خلفاى خود را الهام فرموده از استوار ساختن عهد بر آن کسى که او را اختیار کنند بعد از ایشان آنچه به آن بزرگ‌ شمرده شد به آن نعمت، و جمع کرده مى‌ شود در او عافیت، و خداى متعال به این مکر اهل شقاق و عداوت و سعى در فرقت و چشم‌داشت فتنه را مى ‌شکند.

و همیشه امیر المؤمنین تا آن زمان که خلافت به وى تفویض شده بود مذاق تلخى آن را مى ‌چشید و سختى و شدت مؤونت آن را مى‌ کشید، و آنچه را که بر او واجب بود از ارتباط طاعت الهى و مراقبت او به اتمام مى ‌رسانید. رنج بر بدن خود نهاده، و چشم را بى‌ خواب کرده، و فکر را دراز کشیده در امرى که در آن عزّ دین و قمع مشرکین و صلاح امّت و نشر عدل و اقامه کتاب و سنّت بود و منع آن این را از خفض و دعت، بر خود نهاده بود این محنت را از جهت علم او به احوال آخرت و به آنچه حق تعالى فرموده که از آن مسئول خواهد شد و به امید محبت آنکه چون برسد به حق تعالى معلوم باشد بر همه که دین او را اصلاح کرده و بندگان او را به طاعت واداشته و ولایت عهد را اختیار نموده و حق تعالى را به جاى آورده، و اکنون براى اختیار عهد خلافت و رعایت امّت بعد از او و شایسته‌تر به این آن کس است که افضل باشد در ورع و در دین و در علم، و امیدوارترین کس از براى قیام در امور و حقوق الهى. من در این امر به حق تعالى مناجات کردم و استخاره نمودم و از خدا خواستم آنچه را که رضا و طاعت او در آن است به من الهام کند. در طول شب در طلب آن بودم و التماس مى‌ کردم که از خاندان عباس و على بن ابى طالب فکر او و نظر او منحصر شد به دانش او که شرایط و مذهب او را به علم خود مى ‌دانست، و هیچ چیزى از قدرت او مخفى نبود که به آن برسد و یا امور آنها را با علم خودش امتحان کند تا اینکه مسائل براى او کشف شود.

پس بهترین کس در این امر بعد از استخاره اوامر خدا را و سعى و تفحص و کوشش در قضاى حق او در میان بندگان و شهرهاى او در این دو خانواده، على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام بود و او را فضل تمام و علم مالاکلام بود و ورع ظاهر داشت و زهد خالص و گوشه‌ گیرى از دنیا و انزوا از مردم.

و همه کس یکدل و یک ‌زبانند که در اوست کلمه جامعه که روز به روز به ظهور مى‌ آمد و پیوسته از او فضل بى‌ منتها به حصول مى‌ رسید. پس براى او بیعت گرفت که پس از وى ولیعهد باشد به امید و متوکل به خدا که خدا مى ‌داند این را براى اسلام و مسلمین انجام داد و براى درخواست سلامت و ثبات حجت و نجات در روزى که مردم از براى رب العالمین قیام نمایند. و بعد از این مأمون اولاد و اهل بیت و خاصان و امیران و ملازمان و خادمان خود را فرا خواند تا بیعت کنند با سرعت و سرور و با علم به ایثار مأمون به سبب طاعت و غلبه بر هواى نفس که به فرزند و اقرباى ایشان که از رحم و نزدیک بودند به آنها تفویض نکرد.

و نام آن حضرت را رضا نهاد چون رضاى او در نزد وى حاصل بود، پس تمامى اهل بیت مأمون با او بیعت کردند و آن کس که در مدینه بود از امرا و لشکریان و عامه اهل اسلام با او بیعت کردند، به برکت اسم الهى و حسن حکم و قضاى او از براى دین و بندگان او، بیعتى که به سوى او دستهاى ایشان دراز شد و سینه ‌هاى ایشان گشوده گشت در حالتى که به خواست و اراده مأمون عالم بودند و در این امر براى خود و شما شاکر بودند که به امیر المؤمنین مأمون الهام شد از قضاى حق و رعایت شما و حرص او بر رشد شما و صلاح شما در حالتى که امیدوار در این جمع به الفت شما و حقن و حفظ خون شما و جمع پراکندگى و سد رخنه‌هاى شما و جمعیت قوت دین و برانداختن دشمنان شما و استقامت امور شما. و بشتابید به طاعت الهى و طاعت رسالت پناهى و طاعت امیر المؤمنین که آن امن است اگر به سوى او شتاب کنید. و خدا را شکر گویید و حظّ او را ان شاء الله بشناسید.»

متن نوشته شده توسط امام رضا

مأمون سپس از امام رضا علیه السلام درخواست کرد که سند ولیعهدى را با دست مبارک خود بنویسد و آن حضرت به شرح زیر نوشت:

«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، الحمد للّه الفعّال لما یشاء، و لا معقّب لحکمه، و لا رادّ لقضائه، یعلم خائنة الاعین و ما تخفى الصّدور، و صلاته على نبیه محمّد خاتم النّبیین و آله الطّیبین الطّاهرین.

مى ‌گویم: و من على بن موسى بن جعفر هستم. بدرستى که او (مأمون) - که خدا او را به استقامت کمک کند و در راه حق موفق بدارد- حق ما را شناخت به آنچه که دیگران نسبت به آن جاهل بودند. پس ارحامى را که قطع شده بود پیوند داد، و نفوسى را که ترسیده بودند ایمنى بخشید، بلکه وقتى به تلف نزدیک بودند آنها را احیا کرد، و در حالتى که محتاج و فقیر بودند آنها را توانا و غنى ساخت. و این براى رضاى پروردگار جهانیان است که جز از او پاداش نمى‌ خواهد، و زود باشد که خدا شاکران را جزاى خوب دهد و مزد نیکوکاران را ضایع نکند.

و او عهد خلافت و امارت کبراى خود را به من واگذار کرد اگر بعد از او باقى بمانم. چه بسا کسى که عقده‌ اى را مى ‌گشاید و خداى سبحان امر به بستن آن مى ‌کند و اگر کوزه شکست خدا پیوستن و استوارى آن را مى ‌خواهد، پس به حقیقت مباح مى ‌گرداند حرام او را، و حلال مى ‌کند حرام او را. پس اگر امام را سرزنش نمایند و حرمت اسلام را پاره کنند- چنانکه در گذشته کردند (یعنى امام على)- صبر نسبت به این امور پیش آمده در پیش مى‌ گیرند، که شیوه او این است که ذکر شد و متعرّض ضررها نمى ‌شود به جهت ترس از پراکندگى و تفرقه مسلمانان، و از جهت نزدیک بودن به زمان جاهلیت و منتظر فرصت بودن که ممکن است آفتى بسرعت به وجود آید.

و من خداى را بر نفس خود گواه مى‌ گیرم که اگر متولّى امر مسلمانان گردم و خلافت به حوزه من در آید درباره مردم به طور عام و درباره بنى عباس به طور خاص عمل کنم به طاعت خدا و طاعت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله، و خون حرامى را نریزم، و فرجى را مباح نکنم، و مالى را حلال نگردانم مگر آن خونى را که حدود خدا به ریختن آن حکم کند، و فرایض او آن را مباح داند. و آنچه سعى و طاقت من است مبذول دارم و نفس خود را بر آن عهد استوار گردانم که خداى تعالى از آن پرسد و مى ‌فرماید: وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا.[۳] و اگر احداث کنم یا تبدیل یا تغییر کنم مستحق غیر شوم و متعرّض عقوبت گردم، و از خشم خدا به خدا پناه مى‌برم و در توفیق به اطاعت او به او رو مى‌آورم و از او مى‌خواهم که بین من و معصیتش حایل شود و به من و مسلمانان عافیت عطا فرماید.

و جامعه و جَفر هر دو دلالت بر ضدّ این کنند. وَ ما أَدْرِی ما یفْعَلُ بِی وَ لا بِکمْ[۴]، إِنِ الْحُکمُ إِلَّا لِلَّهِ یقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیرُ الْفاصِلِینَ.[۵] لیکن من امتثال امر امیر المؤمنین نمودم و اختیار رضاى او کردم، خدا مرا و او را حفظ کند. و خدا را بر نفس خود گواه گرفتم به این، کفى‌ بِاللَّهِ شَهِیداً؛ (و تنها گواهى خدا کافى است).

و به خط خود در حضور امیر المؤمنین -اطال اللّه بقائه- نوشتم و در حضور فضل بن سهل و سهل بن فضل و یحیى بن اکثم و عبداللّه بن طاهر و ثمامة بن اشرس و بشیر بن معتمر و حمّاد بن نعمان در ماه رمضان سال ۲۰۱ هجرى».

نوشته شاهدان

درهم‌های نقره به نام مبارک امام رضا علیه السلام

فضل بن سهل وزیر مأمون نوشت: «ترسیم کرد امیر المؤمنین -اطال اللّه بقائه- قرائت این صفحه را که صفحه عهد و پیمان است، امید اینکه به آسانى از پل صراط بگذرد. پشت و روى این صفحه را در حرم سرور ما رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بین روضه و منبر در محل دید و گوش بزرگان بنى هاشم و سایر اولیا و لشکریان قرار دادند، بعد از استیفاى شرایط بیعت بر آنها به آنچه امیر المؤمنین بر آنها و بر جمیع مسلمین حجت را واجب گردانیده و از جهت بطلان شبهه که مورد اعتراض افکار جاهلین باشد: ما کانَ اللَّهُ لِیذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلى‌ ما أَنْتُمْ عَلَیه‌»[۶].

و یحیى بن اکثم قاضى نوشت به شرح ذیل: «گواهى مى‌ دهد یحیى بن اکثم بر مضمون این نامه پشت و روى آن و با خط خودش به تاریخ نوشت.» و حماد بن نعمان نوشت ذیلا: «حمّاد بن نعمان به مضمون این نامه پشت و روى آن شهادت مى‌دهد.» و بشر بن معتمر نوشت: «بشر بن معتمر به مانند آن گواهى داد و به خط و تاریخ خودش نوشت.»

پانویس

  1. سوره ص/ ۲۶
  2. سوره حجر/ ۹۲ و ۹۳
  3. سوره اسراء/ ۳۴
  4. سوره احقاف/ ۹
  5. سوره انعام/ ۵۷
  6. آل عمران/ ۱۷۹

منابع

  • پژوهشى دقیق در زندگانى امام رضا علیه السلام، ترجمه حیاة الامام الرضا(ع)، باقر شریف قرشى/ مترجم سید محمد صالحى ، جلد دوم، انشارات اسلامیة، تهران، ۱۳۸۲ ش.