سعد بن معاذ
سعد بن مُعاذ (درگذشت ۵ ق)، از صحابه بزرگ پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) و از بزرگان انصار و رؤسای قبیله اوس بود. او رئیس تیرهٔ بنیعبدالاشهل از اوس بود و در فاصلهٔ میان دو بیعت عقبه به دست مصعب بن عمیر، اسلام آورد؛ با اسلام او، همهٔ افراد بنی عبدالاشهل مسلمان شدند. سعد در سه غزوۀ بدر، احد و خندق حضور داشت و از نزدیکان و مشاوران پیامبر (ص) شمرده میشد. او در جنگ خندق با تیر مجروح شد و پس از داوری در ماجرای پیمانشکنی بنیقریظه، بر اثر همان زخم درگذشت.
| سعد بن معاذ | |
| نام کامل | سعد بن معاذ بن نعمان بن امرئ القیس بن زید بن عبدالاشهل |
| زادروز | |
| زادگاه | مدینه |
| وفات | ۵ قمری، غزوه بنی قریظه |
| مدفن | قبرستان بقیع |
| آثار | |
| شناختهشده برای |
سعد بن معاذ در ماجرای پیمانشکنی بنی قریظه داوری کرد، که با تأیید پیامبر (ص) همراه بود. |
محتویات
نسب و خاندان
نسب کامل او چنین است: سعد بن معاذ بن نعمان بن امرئ القیس بن زید بن عبدالاشهل. کنیهاش ابوعمرو بود. مادرش کبشه، دختر رافع بن معاویه، از خزرج بود و به همین سبب، سعد با اسعد بن زراره، از بزرگان خزرج، پسرخاله بود.
سعد بن معاذ به تیرهٔ بنی عبدالاشهل، شاخهای از قبیله اوس، پیوند داشت و رئیس آن تیره بود. منابع کهن، سعد را «سید» و «سید الاوس» خواندهاند.[۱]
سعد بن معاذ را مردی بلندقامت، سفیدروی، خوشسیما و خوشمحاسن وصف کرده و سن او را هنگام مرگ، ۳۷ سال نوشتهاند.[۲]
اسلام آوردن سعد
پس از بیعت عقبه اول، پیامبر اکرم (ص) مُصعب بن عمیر را برای تعلیم قرآن و دعوت به اسلام به مدینه فرستاد. مصعب در خانهٔ اسعد بن زراره وارد شد و با او در باغی از باغهای بنی ظفر، کنار چاه مَرَق، با مردم سخن میگفت.
در آن زمان، سعد بن معاذ و اُسَید بن حضیر دو رئیس بنی عبدالاشهل بودند و هنوز بر آیین مشرکان باقی مانده بودند. سعد، اسید را فرستاد تا آن دو (مصعب و اسعد) را از محلهٔ خود بیرون کنند؛ اما اُسید پس از شنیدن سخن مصعب مسلمان شد. سعد بن معاذ خشمگین به سوی آنان رفت، اما پس از گفتوگو و شنیدن آیات قرآن اسلام آورد. سپس به میان قوم خود بازگشت و پرسید: «مرا در میان خود چگونه میشناسید؟» گفتند: «تو سرور ما، بهترین ما در رأی و تدبیر و خوشیُمنترین ما هستی.» گفت: «سخن گفتن مردان و زنان شما بر من حرام است تا به خدا و رسولش ایمان بیاورید.» در همان روز، همهٔ افراد بنی عبدالاشهل مسلمان شدند. سعد سپس به همراه اسید بن حضیر بتهای این تیره را شکست.[۳]
جایگاه سعد نزد پیامبر
پس از هجرت پیامبر به مدینه، آن حضرت (ص) میان سعد بن معاذ و ابوعبیده جراح پیمان برادری بست؛ برخی منابع، طرف دیگر این پیمان را سعد بن ابی وقاص دانستهاند.
سعد بن معاذ از بزرگان انصار و از مشاوران پیامبر خدا (ص) بود. در جنگ بدر، پرچم انصار در دست او بود؛ هرچند در گزارشی دیگر، این پرچم از حُباب بن المنذر دانسته شده است. چون پیامبر (ص) در آستانهٔ بدر از یاران خود دربارهٔ رویارویی با قریش نظر خواست و فرمود «أشیروا علیّ أیها الناس»، سعد برخاست و گفت: «به خدا سوگند اگر ما را به عبور از این دریا فرمان دهی و آن را بشکافی، همراه تو از آن میگذریم و هیچکس از ما بازنمیگردد.» پیامبر (ص) از سخن او شادمان شد. سعد در جنگ احد نیز حضور داشت.[۴]
در غزوه خندق
در غزوه خندق، هنگامی که خبر پیمانشکنی بنی قریظه به پیامبر (ص) رسید، او سعد بن معاذ و سعد بن عباده را با چند تن دیگر برای بررسی ماجرا فرستاد. آنان خیانت بنی قریظه را تأیید کردند و با عبارت کنایی «عَضَل و القاره» - اشاره به پیمانشکنی آنها - پیامبر (ص) را آگاه ساختند. همچنین وقتی پیامبر (ص) برای شکستن محاصره تصمیم گرفت با پرداخت یکسوم خرمای مدینه با قبیله غطفان صلح کند، با «سعدان»[۵] (سعد بن معاذ و سعد بن عباده) مشورت کرد. سعد گفت: «ما و آنان پیش از این بر شرک بودیم و خدا را نمیپرستیدیم... آیا اکنون که خدا ما را به اسلام گرامی داشت، اموال خود را به آنان بدهیم؟ به خدا سوگند جز شمشیر چیزی به آنان نمیدهیم.» پیامبر (ص) فرمود: «همان است که تو گفتی» و سعد پیماننامه را محو کرد.[۶]
در همان غزوه، حِبّان بن العرقة، از مشرکان قریش، تیری بر او زد که رگ بازویش (اَکحَل) را قطع کرد. پیامبر (ص) زخم او را با آتش داغ کرد و در مسجد، خیمهای برای پرستاری او برپا شد. سعد چنین دعا کرد: «خدایا اگر از جنگ قریش چیزی باقی است، مرا برای آن زنده بدار... و اگر جنگ میان ما و آنان را پایان دادهای، آن را شهادت من قرار ده و مرا نمیران تا چشمانم از بنی قریظه روشن شود.» دعای او مستجاب شد و خون زخمش تا تسلیم شدن بنی قریظه بند آمد.[۷]
داوری دربارهٔ بنیقریظه
بنی قریظه پس از شکست احزاب در قلعههای خود محاصره شدند و پس از حدود بیست و پنج شب تسلیم شدند. بر پایهٔ گزارش ابن اسحاق، آنان نخست به حکم پیامبر (ص) تن دادند؛ سپس اوسیان که همپیمان بنی قریظه بودند شفاعت کردند و پیامبر (ص) داوری را به سعد بن معاذ، که خود نیز از همپیمانان آنان بود، سپرد. برخی گزارشها نیز میگویند که بنی قریظه از آغاز، خود داوری سعد را پذیرفتند. سعد که از زخم جنگ خندق در بستر بود، او را بر مرکبی نشاندند و به نزد پیامبر (ص) آوردند. پیامبر (ص) فرمود: «قوموا إلی سیّدکم». سعد نخست از حاضران تعهد گرفت که حکم او را بپذیرند، سپس چنین حکم کرد: «مردان جنگجو کشته شوند، زنان و کودکان اسیر گردند و اموالشان تقسیم شود.» پیامبر (ص) فرمود: «لقد حکمتَ فیهم بحُکم الله من فوق سبعة أرقعة»؛ یعنی به حکم خداوند داوری کردی. در روایتی دیگر آمده است: «قضیتَ بحُکم الله».[۸]
قرآن کریم در آیهٔ ۲۶ سوره احزاب به سرنوشت بنی قریظه اشاره کرده است:
«وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا»؛ «و خداوند کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان مشرکان بودند، از دژهایشان پایین آورد و در دلهایشان ترس افکند؛ گروهی را میکشتید و گروهی را اسیر میکردید.» (سوره احزاب: ۲۶)
داوری سعد در بنی قریظه در منابع کهن، با تأیید پیامبر (ص) نقل شده و از این رو در سنت اسلامی، نمونهای از اجرای حُکم خدا شمرده شده است. دربارهٔ شمار کشتهشدگان بنی قریظه، گزارشها یکسان نیست؛ برخی ۴۰۰ تن، برخی ۶۰۰ یا ۷۰۰ تن و برخی ۸۰۰ تا ۹۰۰ تن را ذکر کردهاند. همچنین بعضی پژوهشگران معاصر، مانند سید جعفر شهیدی، در جزئیات این گزارشها و انگیزهها و شمار افراد مناقشه کردهاند و آن را باید در بستر مناسبات سیاسی و قبیلهای آن روزگار سنجید.[۹] برخی دیگر، این داوری را با پیمانشکنی بنی قریظه و شرایط پیمان آنان توجیه کردهاند. جمعبندی نهایی دربارهٔ این واقعه، با توجه به تعارض منابع، نیازمند بررسی بیشتر است.[۱۰]
درگذشت سعد بن معاذ
سعد بن معاذ پس از داوری در بنی قریظه، اندکی بعد در ۵ق (یا ۴ق) در ۳۷ سالگی درگذشت. بر پایهٔ روایات، زخم او پس از اجرای حکم بنی قریظه شکافت و خونریزی او را از پا درآورد. پیامبر (ص) دستور غسل او را داد، در تشییع او بدون کفش و ردا شرکت کرد و گاه طرف راست و گاه طرف چپ جنازه را میگرفت. از امام صادق (ع) نقل شده که پیامبر (ص) فرمود: «فرشتگان بدون کفش و ردا بودند و من به آنان اقتدا کردم» و دست او در دست جبرئیل بود. پیامبر (ص) بر او نماز خواند و در بقیع به خاکش سپرد. در منابع آمده است که هفتاد هزار فرشته در تشییع او فرود آمدند و پیامبر (ص) فرمود: «کل نائحة تُکذب إلا نائحة سعد».[۱۱]
مادر سعد پس از دفن او گفت: «ای سعد، بهشت گوارایت باد!» پیامبر (ص) فرمود: «ای مادر سعد، چنین قطعی مکن؛ سعد در قبر دچار فشار شد.» در روایت امام صادق علیهالسلام سبب این فشار، بدرفتاری سعد با خانوادهاش دانسته شده است.[۱۲]
روایت «اهتزّ عرشُ الرحمن لِموت سعد بن معاذ» در صحیح بخاری و صحیح مسلم و دیگر منابع اهل سنت از چند طریق از پیامبر (ص) نقل شده است. شیخ صدوق در معانی الاخبار به اسناد خود از ابوبصیر از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که به آن حضرت گفتند مردم میگویند عرش برای مرگ سعد بن معاذ لرزید؛ امام فرمود: «إنما هو السریر الذی کان علیه»؛ یعنی آنچه لرزید، همان تخت (تابوت)ی بود که او را بر آن حمل میکردند، نه عرش الهی. در منابع اهل سنت نیز از ابن عمر همین تفسیر نقل شده است.[۱۳]
پانویس
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابة، ج۲، ص۳۱۳؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۶۷-۱۶۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابة، ج۲، ص۳۱۳؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۴۱۷-۴۱۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، باب بدء إسلام الأنصار؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۰-۴۲۱؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۸۹۷-۸۹۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، باب غزوة بدر؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۴۱۷-۴۱۸.
- ↑ در میان انصار، سعد بن معاذ و سعد بن عباده را «سعدان» مینامیدند و هر دو از رؤسای دو قبیلهٔ اوس و خزرج بودند.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، باب غزوة الخندق؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۴، فصل نزول قریش بمجتمع الأسیال.
- ↑ بخاری، صحیح، کتاب المغازی، باب غزوة الخندق؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، باب غزوة الخندق.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، باب غزوة بنی قریظه؛ بخاری، صحیح، کتاب المغازی، باب غزوة بنی قریظه؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲-۴۲۳؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، باب غزوة بنی قریظه؛ شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص۸۸-۹۰.
- ↑ طوسی، رجال، ص۲۰؛ تستری، قاموس الرجال، ج۵، ص۶۶-۶۹؛ شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص۸۸-۹۰.
- ↑ صدوق، الأمالی، مجلس ۶۱، ح۲؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۴، وفاة سعد بن معاذ؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸-۴۳۳.
- ↑ صدوق، الأمالی، مجلس ۶۱، ح۲.
- ↑ بخاری، صحیح، کتاب المناقب، باب مناقب سعد بن معاذ؛ مسلم، صحیح، کتاب فضائل الصحابة؛ صدوق، معانی الأخبار، ص۳۸۸، باب المعانی النادرة، ح۲۳.
منابع
- ابن هشام، عبدالملک؛ السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ الشلبی، بیروت: دارالمعرفة، ج۲.
- ابن سعد، محمد؛ الطبقات الکبری، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م؛ ج۳.
- ابن عبدالبر، یوسف؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م؛ ج۲.
- ابن اثیر، علی؛ اسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت: دار المعرفة، ۱۴۲۲ق/۲۰۰۱م؛ ج۲.
- ابن حجر، احمد؛ تهذیب التهذیب، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م؛ ج۳.
- ابن کثیر، اسماعیل؛ البدایة والنهایة، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۷ق؛ ج۴.
- طبری، محمد؛ تاریخ الطبری (تاریخ الأمم والملوک)، بیروت: دار المعرفة، بیتا؛ ج۳.
- یعقوبی، احمد؛ تاریخ الیعقوبی، بیروت: دار صادر، بیتا؛ ج۲.
- بخاری، محمد؛ صحیح البخاری، کتاب المغازی و کتاب المناقب.
- مسلم بن حجاج؛ صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة.
- صدوق، محمد بن علی؛ معانی الأخبار، تحقیق علیاکبر غفاری، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۳۶۱ش؛ ص۳۸۸.
- صدوق، محمد بن علی؛ الأمالی، مجلس ۶۱، ح۲.
- طوسی، محمد؛ رجال الطوسی، نجف: المکتبة المرتضویة، ۱۳۸۰ق؛ ص۲۰.
- شهیدی، سید جعفر؛ تاریخ تحلیلی اسلام، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۹۰ش؛ ص۸۸-۹۰.




