اَشراط الساعه
«اَشراط الساعة» به معنای نشانههایی است که پیش از قیامت یا در آستانه ظهور قیامت، واقع مىشوند. در روایات، بر تحولات اجتماعى و دگرگونیهاى کیهانى که پیش از قیامت واقع مىشوند، عنوان «اشراط الساعه» اطلاق شده است. برخی از این رخدادهاى طبیعى عبارتند از: طلوع خورشید از مغرب، دمیده شدن در صور، تاریک شدن خورشید و ماه، شکافتن آسمان، زلزله ویرانگر زمین، فرو پاشیدن کوهها و دگرگونى دریاها.
تعریف اشراط الساعه
«اَشراط» جمع «شَرَط» به معناى نشانه[۱] یا ابتداى شىء است[۲] و «ساعة» به جزئى از اجزاى شبانه روز گفته مىشود[۳] و مقصود از آن در اینجا قیامت است؛[۴] بنابراین مراد از اشراط الساعة، نشانههایى است که پیش از قیامت یا در آستانه ظهور قیامت، واقع مىشود.
برخى گفتهاند: ساعت به معناى زمان محدود و منظور از «الساعة» در آیات قرآن، زمان مرگ است ـ که قیامت شخصى افراد است ـ و مراد از اشراط الساعه نشانههاى زمان مرگ و ظهور آثار ضعف و سستى در بدن و قواى آن است.[۵]
واژه اشراط در قرآن فقط یک بار و به صورت اضافه به ضمیر قیامت بکار رفته است: «... فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا...»[۶]. و طبق دیدگاه بسیارى از مفسران به استناد روایتى از رسول اکرم صلى الله علیه وآله که بعثت خود و قیامت را مانند دو انگشت شهادت و میانى دانسته، یکى از اشراط، بعثت پیامبر صلى الله علیه وآله است.[۷]
مفسران، برخى از تحولات اجتماعى و همچنین فروپاشى نظام طبیعت و درهم پیچده شدن و تبدیل آسمان و زمین پیش از ظهور قیامت را که در آیات گوناگونى به آنها اشاره شده، از نشانههاى قیامت دانستهاند.[۸] در روایات نیز بر تحولات اجتماعى و دگرگونی هاى کیهانى که پیش از قیامت واقع مىشود عنوان اشراطالساعه اطلاق شده است.[۹]
بر این اساس مىتوانیم اشراط الساعه را سلسلهاى از حوادث اجتماعى و طبیعى بدانیم که از زمان بعثت رسول اکرم صلى الله علیه وآله آغاز و تا فروپاشى کامل نظام طبیعت ادامه مىیابد و همه آنها را مىتوان نشانههایى از ظهور قیامت دانست.
در سایر ادیان آسمانى نیز به نشانههاى ظهور قیامت اشاره شده است، چنان که در دین نصارا از آشوبهاى اجتماعى با خروج دجّال[۱۰]، فرود آمدن حضرت عیسى علیه السلام از آسمان[۱۱] و نیز از دمیدن اسرافیل در صور[۱۲] و خاموش شدن خورشید و ماه[۱۳] و فروافتادن ستارگان[۱۴] و زلزله زمین[۱۵]و به لرزه درآمدن ارکان آسمان،[۱۶] سخن به میان آمده است. دستاوردهاى دانش بشرى نیز از پایان پذیرفتن انرژى خورشید[۱۷] و عمر منظومه شمسى، تبخیر اقیانوس ها، نرم شدن صخرهها و سرانجام به سردى گراییدن نظام کنونى دنیا[۱۸] خبر مىدهد.
با فروپاشى کامل نظام طبیعى، آسمان و زمین ساختارى نو مىیابد: «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ ...»[۱۹]. با تدبر کافى در آیات مربوط به تبدیل زمین و آسمان مىتوان فهمید که مراد از این «تبدیل» آن معنایى که معمولا به ذهن مىرسد نیست، بلکه مراد این است که نظام دنیا کاملا از بین رفته و نظامى دیگر با شئونى دیگر غیر از آنچه ما تصور مىکنیم پدید مىآید.[۲۰]
انواع اشراط الساعه
درباره تقسیمبندى اشراط الساعه میان صاحب نظران اختلاف است؛ آلوسى آنها را به نشانههاى «موسّع» که دنیا پس از ظهور آنها مدتى طولانى ادامه دارد مانند افزایش تبهکاران، و نشانههاى «مضیق» که دنیا پس از ظهور آنها عمرى کوتاه دارد، مانند ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه و فرود آمدن عیسى علیه السلام تقسیم کرده است.[۲۱] برخى نیز این نشانهها را به سه دسته تقسیم کردهاند:
- نشانههایى که ظاهر شده و از بین رفته است؛ مانند بعثت رسول اکرم صلى الله علیه وآله.
- نشانههایى که ظاهرشده و همچنان ادامه دارد؛ مانند رباخوارى.
- نشانههایى که تاکنون ظاهر نشده است؛ مانند خروج دجّال.[۲۲]
بعضى هم معتقدند اشراطالساعه به سه دسته از رخدادها اطلاق مىگردد:
- حوادث مهم پیش از پایان جهان؛ مانند بعثت پیامبر صلى الله علیه وآله.
- حوادث هولناک در آستانه پایان جهان؛ مانند فروپاشیدن کوهها.
- حوادث تکان دهنده در آغاز رستاخیز و نشانههاى شروع قیامت؛ مانند تبدیل زمین و آسمان.[۲۳]
چنین به نظر مىرسد که مىتوان مجموعه اشراط الساعه را به دو بخش اساسى تقسیمکرد:
- تحولات اجتماعى که در حلقه پایانى حیات دنیا رخ مىدهد.
- دگرگونی هاى کیهانى که به فروپاشى نظام دنیا و ظهور قیامت مىانجامد.
از طرفى در بسیارى از روایات و تفاسیر از برخى حوادث اجتماعى و طبیعى که پیش از وقوع قیامت رخ مىدهد و بعضى از آنها در قرآن نیز آمده است به عنوان حوادث آخرالزمان یاد شده که آن حوادث از اشراط الساعه نیز هست، بنابراین برخى از مصادیق اشراطالساعه و حوادث آخرالزمان یکى است. در این مقاله فقط از «رخدادهاى طبیعى» و دگرگونی هاى کیهانى بحث مىشود.
نشانههاى ظهور قیامت
۱. طلوع خورشید از مغرب:
بیشتر مفسران ظهور نشانه مورد اشاره در آیه: «... يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ ...»[۲۴]. را به استناد روایاتى که در ذیل آن رسیده[۲۵] طلوع خورشید از مغرب دانستهاند.[۲۶] برخى جمع شدن خورشید و ماه در آیه «وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ»[۲۷] را نیز ناظر به این پدیده دانستهاند.[۲۸] در گذشته طلوع خورشید از مغرب از نگاه دانشمندان هیئت و نجوم امرى محال تلقى مىشد، ولى مفسران گفتهاند: چنین رویدادى محال عادى است اما عقلا محال نیست، از اینرو مىتواند متعلق قدرت الهى قرار گیرد.[۲۹]
امروزه نظرات علمى تبدیل حرکت زمین به حرکتى مخالف حرکت کنونى یا عوض شدن جاى قطب شمال و قطب جنوب را ممکن مىداند؛ خواه به صورت تدریجى باشد، چنانکه بررسی هاى فلکى نشان مىدهد، یا به صورت ناگهانى که وقوع حادثهاى جوّى موجب آن گردد. البته همه این مباحث در صورتى است که تعبیر طلوع خورشید از مغرب رمز و اشاره به سرّى از اسرار حقایق نباشد.[۳۰]
درباره مدت این طلوع اختلاف است؛ برخى آن را سه شبانه روز دانستهاند.[۳۱] آلوسى معتقد است طبق عقیده مشهور، خورشید تنها یک روز از مغرب طلوع مىکند.[۳۲] برخى گفتهاند: با این رخداد، بساط تکلیف برچیده شده، زمان توبه پایان مىپذیرد:[۳۳] «... يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا...»[۳۴]. در برخى منابع به نقل از رسول خدا صلى الله علیه وآله آمده است: پس از این رخداد مردم ۱۲۰ سال به زندگى خود ادامه مىدهند.[۳۵]
۲. ظهور دود در آسمان:
یکى از نشانههاى قیامت، ظهور دود در آسمان دانسته شده است: «فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ»[۳۶]. برخى از مفسران این آیه را ناظر به یکى از اشراط الساعه دانسته[۳۷] و گفتهاند: منظور از «دخان مبین» همان دود غلیظى است که در پایان جهان و در آستانه قیامت، صفحه آسمان را مىپوشاند و سرآغاز عذاب دردناک الهى براى ستمگران است.[۳۸]
در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه وآله در مورد آیه فوق آمده است: این دود میان مشرق و مغرب را پر مىکند و ۴۰ شبانه روز مىماند و بر اثر آن حالتى شبیه زُکام به مؤمن دست مىدهد ولى کافر شبیه مست شده و دود از بینى و گوشها و پشت او بیرون مىآید.[۳۹]
برخى دیگر از مفسران آیه ۱۰ سوره دخان/ ۴۴ را مربوط به عذاب مشرکان در زمان رسول اکرم صلى الله علیه و آله دانسته و گفتهاند: پیامبر صلى الله علیه و آله قوم خود را نفرین کرد و آنان به قحطى و گرسنگى مبتلا شدند و بر اثر گرسنگى شدید بین خود و آسمان، چیزى شبیه دود مىدیدند.[۴۰]
۳. دمیده شدن در صور:
یکى از اشراط الساعه، نفخه مرگ است که با وقوع آن جانداران آسمان ها و زمین مىمیرند: «وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ ...»[۴۱]. از ظاهر آیات «فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ 💠 [۴۲] وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً» [۴۳] چنین برمىآید که دمیده شدن در صور پیش از درهم کوبیده شدن زمین و کوههاست. برخى آیه «وَيَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ ...»[۴۴] را نیز در مورد نفخه مرگ[۴۵] یا اعم از آن و زنده ساختن[۴۶] دانستهاند.
۴. تاریک شدن خورشید، ماه و ستارگان:
قرآن از تاریک شدن خورشید به «تکویر» (جمع شدن و پیچیده شدن) یاد کرده است:[۴۷] «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ»[۴۸]. در آیهاى دیگر به جمعشدن خورشید و ماه و به هم پیوستن آن دو که به گفته برخى به معناى تاریک شدن آنهاست اشاره شده است: [۴۹] «وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ»[۵۰]. همچنین از تاریک شدن ستارگان با واژههایى همچون «انکدار» (تاریکى»: «وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ»[۵۱]. «طمس» (ناپدیدشدن): «فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ»[۵۲]. و «انتثار» (پراکنده شدن و فروریختن): «وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انْتَثَرَتْ»[۵۳] سخن به میان آورده است.
دستاوردهاى دانش بشرى از تعیین زمان تاریک شدن ستارگان ناتوان است؛ اما تأیید مىکند که با گذشت زمان و در هر لحظه، از انرژى آنها کاسته شده و سرانجام به خاموشى خواهد گرایید.[۵۴] پس از آن که خورشید و ماه و ستارگان تاریک گشتند، زمین با نور پروردگار روشن مىشود: «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا ...»[۵۵]. برخى گفتهاند: بعید نیست مراد از روشن شدن زمین به نور پروردگار، کنار رفتن پرده و حجاب و ظهور حقیقت اشیا و آشکارشدن کارهاى خیر و شرّ براى ناظران باشد.[۵۶]
۵. شکافتن کرات آسمانى:
در شمارى از آیات، از شکافتن آسمان پیش از قیامت سخن به میان آمده است. مراد از آسمان در این آیات، کرات آسمانى است.[۵۷] قرآن مجید از دگرگون شدن نظام کواکب و شکافته شدن کرات آسمانى با تعبیرهایى گوناگون یاد کرده است:
الف. حرکت شدید و دورانى:[۵۸] «يَوْمَ تَمُورُ السَّمَاءُ مَوْرًا»[۵۹]. «مور» گاه به معناى حرکت شدید و گاه به معناى حرکت دورانى است.[۶۰] از اینرو به گرد و غبارى که با حرکت باد به هر سوى پراکنده مىگردد «مُور» گفته مىشود. [۶۱] آوردن واژه «مَورا» به صورت مصدر، تأکیدى بر شدت این حرکت و گردش است.
ب. گداخته شدن: «يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاءُ كَالْمُهْلِ»[۶۲]. تولید انرژى و گرما بر اثر حرکت اشیا از دستاوردهاى علمى است. بنابراین، شاید گداخته شدن آسمان نتیجه حرکت و چرخش شدید آن باشد.
ج. سستى و پراکندگى: «وَانْشَقَّتِ السَّمَاءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ»[۶۳]. در آن هنگام آسمانها از هم شکافته و سست گردیده و فرومىریزد. «واهِیه» به معناى سستى و از هم وارفتگى است.[۶۴]
د. شکافته شدن: این رخداد با واژههایى همچون «انشقاق» «إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ»[۶۵]. «تشقّق»: «وَيَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاءُ بِالْغَمَامِ ...»[۶۶]. «انفطار»: «إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ»[۶۷]. «فرج»: «وَإِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ»[۶۸]. «فتح»: «وَفُتِحَتِ السَّمَاءُ فَكَانَتْ أَبْوَابًا»[۶۹].[۷۰] و «کشط»: «وَإِذَا السَّمَاءُكُشِطَتْ»[۷۱] .[۷۲] آمده است. برخى گفتهاند: بعید نیست این گونه آیات کنایه از آن باشد که ابر جهل کنار مىرود و عالم آسمان که عالمى غیبى است آشکار مىشود و ساکنان آن (فرشتگان) ظاهر گشته به زمین که جایگاه انسان است نازل مىشوند.[۷۳]
از دیگر رخدادهایى که قرآن به آن تصریح مىکند انشقاق و دو پاره شدن ماه است: «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ»[۷۴]. بخش نخست آیه به نزدیک شدن قیامت اشاره دارد و به نظر برخى بخش دوم آیه «انْشَقَّ الْقَمَرُ» به دلیل عطف آن بر «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ»[۷۵] به یکى از اشراط الساعه و نشانههاى نزدیک شدن قیامت اشاره دارد.[۷۶] از نظر این گروه این حادثه هنوز واقع نشده است؛ لیکن چون تحقق آن در آینده قطعى است قرآن با لفظ ماضى از آن یاد کرده است.[۷۷] اما به اتفاق مسلمانان بر پایه شأن نزول و روایات وارد درباره آیه مورد بحث، این رویداد حادثهاى تاریخى و از معجزاتى است که در پى درخواست مشرکان و با فرمان رسول خدا صلى الله علیه وآله به وقوع پیوسته است. آیه بعد که برخورد مشرکان با این پدیده را بیان کرده و مىگوید: آنها انشقاق قمر را سحر پنداشتهاند: «...وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ»[۷۸]. نظر پیشین را ردّ و تحقق این حادثه در گذشته را تأیید مىکند.[۷۹] برخى در وجه ارتباط دو بخش آیه «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ»[۸۰]. گفتهاند: شکافته شدن ماه از نشانههاى نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله و بعثت آن حضرت نیز یکى از اشراط الساعه است.[۸۱]
هـ. درهم پیچیدن: «يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ ...»[۸۲]. تعبیر «طَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ» به این معناست که هرگاه صفحهاى پیچیده شود الفاظ موجود در آن نیز پیچیده مىشود[۸۳] و از تشبیه مذکور در آیه درهم پیچیده شدن کامل نظام آسمان استفاده مىشود. برخى گفتهاند: مراد از این آیه آن است که آسمان از غیر خدا غایب گشته، از آن عین و اثرى ظاهر نمىشود و از آنجا که آسمان مانند دیگر اشیا از مفاتح و خزاین غیب نازل شده (سوره حجر/ ۱۵، ۲۱) مراد از پیچیده شدن آسمان، بازگشتن آن به همان خزاین است.[۸۴]
۶. زلزله شدید:
پیش از وقوع قیامت زلزلهاى سخت سراسر زمین را فرامىگیرد، به گونهاى که همه محتویات خود از جمله اجساد مردگان را به بیرون مىافکند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا 💠 [۸۵] وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا[۸۶]» و چنان از هم شکافته مىشود که اجساد به سرعت از آن جدا شوند: «يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًا...»[۸۷]. قرآن این زلزله را «عظیم» وصف کرده و بیان داشته که با وقوع آن، هر شیردهندهاى از فرزند شیرخوارش غافل مىشود و هر آبستنى بار خود را فرو مىنهد و همه مردم چون مستان به نظر مىآیند:«إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ...💠 [۸۸] «... وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَىٰ وَمَا هُمْ بِسُكَارَىٰ وَلَٰكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ» [۸۹]. از زلزله زمین در آیاتى دیگر با واژههاى «رَجْف» و «رَجّ» به معناى لرزش و حرکت شدید یاد شده است: «يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ 💠[۹۰] تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ[۹۱]». «يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ ...»[۹۲]. «إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا»[۹۳].
۷. فروپاشیدن کوهها:
فرو پاشیدن کوه ها که به طور طبیعى بر اثر زلزله شدید زمین حاصل مىشود، خود طى مراحلى انجام مىپذیرد:[۹۴]
الف. کوهها به لرزه درمىآید: «يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ ...»[۹۵].
ب. از جا برکنده مىشود: «وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ ...»[۹۶]. برخى مراد از حمل زمین و کوه ها را احاطه قدرت بر آنها دانستهاند[۹۷] که در قیامت ظهور مىیابد.
ج. به حرکت درمىآید: «وَتَسِيرُ الْجِبَالُ سَيْرًا»[۹۸]. چنان که برخى از مفسران «بسّ» در آیه «وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا»[۹۹]. را نیز به معناى به حرکت درآمدن آنها دانستهاند.[۱۰۰]
د. درهم کوبیده مىشود: «... فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً»[۱۰۱].
هـ. به صورت تودهاى از شن هاى متراکم درمىآید: «... وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيبًا مَهِيلًا»[۱۰۲].
و. پس از متراکم شدن به ذرات کوچکترى بدل شده به صورت گرد و غبارى پراکنده مىشود:«وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا 💠[۱۰۳] فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا[۱۰۴]» گفته شده: «هباء» غبارى است که در ستونى از نور خورشید که از منفذى تابیده شود قابل رؤیت است.[۱۰۵] این امر نشان نهایت خردشدن و ریزشدن سنگهاى عظیم کوههاست. برخى گفتهاند: کوهها در اصل اجزایى متفرق مانند ذرات منتشر در هوا بود که برخى از فرشتگان الهى آنها را جمع کرده و به صورت کوه درآوردند و با وقوع قیامت دوباره به صورت اصلى خویش بازمىگردد زیرا در قیامت هر چیزى به اصل خویش باز مىگردد.[۱۰۶]
ز. غبارهاى پراکنده به شکل پشم هاى حلاّجى شده که با تندباد حرکت کند و تنها رنگى از آنها در آسمان دیده شود درمىآید: «وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ»[۱۰۷].
ح. سرانجام از کوهها شبح یک سراب در بیابان خشک مىماند: «وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا»[۱۰۸]. و با از بین رفتن کامل کوهها ناهمواری هاى زمین از میان مىرود:«فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا 💠[۱۰۹] لَا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا[۱۱۰]». برخى گفتهاند: مراد از بدل شدن کوهها به سراب، انعدام کوهها و باطل شدن حقیقت آنهاست. به این ترتیب آن کوههاى استوار که حقایقى داراى جِرمى بس بزرگ و نیرومند بود و طوفانها نمىتوانست آنها را حرکت دهد به سرابى باطل تبدیل مىشود که هیچ حقیقتى ندارد.[۱۱۱]
۸. دگرگونى دریاها:
دگرگونى دریاها در قرآن با دو واژه «تسجیر»: (برافروخته شدن) «وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ»[۱۱۲] و «تفجیر» (منفجرشدن): «وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ»[۱۱۳] بیان شده است. در معناى این دو واژه نظرات گوناگونى ارائه شده است؛ مانند: به هم پیوستن آبهاى زمین و پر شدن و یکى شدن دریاها[۱۱۴]، خشک شدن دریاها و برافروخته شدن و آتش گرفتن دریاها.[۱۱۵]
برخى گفتهاند: دریاها با متلاشى شدن کوهها در میان آنها پر مىشود و آب سراسر خشکى را فرامىگیرد.[۱۱۶] برخى دیگر احتمال دادهاند که بر اثر زمین لرزه و آتشفشان ها آب دریاها با مواد مذاب زمین که در حال جوشش است برخورد کرده، دچار برافروختگى شود یا به واسطه سقوط پارههاى ستارگان آسمان که هنوز خاموش نشده و افتادن آنها، دریاها به حالت جوشش درآید.[۱۱۷]
برخى مفسران برافروختن و سوختن آب دریاها را به سبب تجزیه شدن دو عنصر آب، یعنى اکسیژن و هیدروژن و سوختن آنها دانسته[۱۱۸] و با این دیدگاه به دنبال ارائه تفسیرى علمى از این رخداد برآمدهاند.
پانویس
- ↑ النهایه، ج۲، ص۴۶۰؛ لسانالعرب، ج۷، ص۸۲؛ مفردات، ص۴۵۰، «شرط».
- ↑ تاج العروس، ج۱۰، ص۳۰۶، «شرط».
- ↑ لسانالعرب، ج۶، ص۴۳۱، «سعى».
- ↑ التبیان، ج۹، ص۲۹۹؛ مجمعالبیان، ج۹، ص۱۵۴.
- ↑ التحقیق، ج۵، ص۲۶۲ـ۲۶۴؛ ج۶، ص۴۰، «سعى».
- ↑ سوره محمد، آیه۸۱۱۱.
- ↑ روحالمعانى، مج۱۴، ج۲۶، ص۸۰ـ۸۱؛ التحریر و التنویر، ج۲۶، ص۱۰۹.
- ↑ المیزان، ج۲۰، ص۱۶۲؛ التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۲۱۹ـ۲۲۰.
- ↑ بحارالانوار، ج۶، ص۲۹۵ـ۳۱۶.
- ↑ قاموس کتاب مقدس، ص۳۷۵.
- ↑ همان، ص۸۰۶.
- ↑ تحقیقى در دین مسیح، ص۳۵۳؛ قاموس الکتاب المقدس، ص۱۹۵.
- ↑ کتاب مقدس، متى ۲۴؛ مرقس ۱۳.
- ↑ الیوم الآخر، ص۱۳۷.
- ↑ الیوم الآخر، ص۱۳۷.
- ↑ کتاب مقدس، متى ۲۴.
- ↑ ساختمان خورشید، ص۱۸۹ـ۱۹۲.
- ↑ از کهکشان تا انسان، ص۳۴۷ـ۳۴۸.
- ↑ سوره ابراهیم،آیه ۴۸.
- ↑ المیزان، ج۱۲، ص۸۸ـ۸۹.
- ↑ روحالمعانى، مج۱۴، ج۲۵، ص۸۱.
- ↑ السنن الواردة فى الفتن، ص۲۲۰.
- ↑ پیام قرآن، ج۶، ص۲۱.
- ↑ سوره انعام،آیه ۱۵۸.
- ↑ بحارالانوار، ج۶، ص۳۱۳؛ المعجم الصغیر، ج۱، ص۶۴.
- ↑ جامعالبیان، مج۵، ج۸، ص۱۲۶؛ تفسیر قرطبى، ج۷، ص۹۴؛ کشفالاسرار، ج۳، ص۵۲۹.
- ↑ سوره قیامه،آیه ۹.
- ↑ مجمعالبیان، ج۱۰، ص۱۹۴.
- ↑ روحالمعانى، مج۵، ج۸، ص۹۴.
- ↑ المیزان، ج۷، ص۳۹۱.
- ↑ روحالمعانى، مج۵، ج۸، ص۹۴.
- ↑ روحالمعانى، مج۵، ج۸، ص۹۴.
- ↑ مجمعالبیان، ج۴، ص۵۹۹؛ بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۴۸.
- ↑ سوره انعام،آیه ۱۵۸.
- ↑ روحالمعانى، مج۵، ج۸، ص۹۴.
- ↑ سوره دخان،آیه۱۰.
- ↑ جامعالبیان، مج۱۳، ج۲۵، ص۱۴۶؛ مجمعالبیان، ج۹، ص۹۴.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۲۱، ص۱۶۳.
- ↑ الدرالمنثور، ج۷، ص۴۰۸.
- ↑ جامعالبیان، مج۱۳، ج۲۵، ص۱۴۳، ۱۴۸؛ مجمعالبیان، ج۹، ص۹۴.
- ↑ سوره زمر،آیه ۶۸.
- ↑ سوره حاقه، آیه ۱۳.
- ↑ همان، آیه ۱۴.
- ↑ سوره نمل،آیه۸۷.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۵۶۶.
- ↑ المیزان، ج۱۵، ص۴۰۰.
- ↑ مجمع البیان، ج۱۰، ص۶۷۳.
- ↑ سوره تکویر،آیه ۱.
- ↑ تفسیر غریب القرآن، ص۳۶۰.
- ↑ سوره قیامه،آیه ۹.
- ↑ سوره تکویر،آیه ۲.
- ↑ سوره مرسلات،آیه ۸.
- ↑ سوره انفطار،آیه ۲.
- ↑ از کهکشان تا انسان، ص۳۴۸، ۳۵۰؛ پیام قرآن، ج۶، ص۳۴.
- ↑ سوره زمر،آیه ۶۹.
- ↑ المیزان، ج۱۷، ص۲۹۵.
- ↑ پیام قرآن، ج۶، ص۳۶.
- ↑ مفردات، ص۷۸۳.
- ↑ سوره طور،آیه۹.
- ↑ التبیان، ج۹، ص۴۰۲؛ مجمعالبیان، ج۹، ص۲۷۱.
- ↑ مفردات، ص۷۸۳؛ پیام قرآن، ج۶، ص۳۹.
- ↑ سوره معارج،آیه ۸.
- ↑ سوره حاقه،آیه ۱۶.
- ↑ التبیان، ج۱۰، ص۱۰۰؛ مجمعالبیان، ج۱۰، ص۵۲۰.
- ↑ سوره انشقاق،آیه ۱.
- ↑ سوره فرقان،آیه ۲۵.
- ↑ سوره انفطار،آیه ۱.
- ↑ سوره مرسلات،آیه ۹.
- ↑ سوره نبأ،آیه ۱۹.
- ↑ روحالمعانى، مج۱۶، ج۳۰، ص۲۱.
- ↑ سوره تکویر،آیه ۱۱.
- ↑ مجمعالبیان، ج۱۰، ص۶۷۴.
- ↑ المیزان، ج۱۵، ص۲۰۲؛ ج۱۹، ص۳۹۸؛ ج۲۰، ص۱۶۶، ۲۲۳.
- ↑ سوره قمر،آیه ۱.
- ↑ پیام قرآن، ج۶، ص۲۴؛ التحریروالتنویر، ج۲۷، ص۱۶۷ـ۱۶۹.
- ↑ التحریروالتنویر، ج۲، ص۱۶۸؛ دایرةالمعارف تشیع، ج۲، ص۱۸۹.
- ↑ التحریروالتنویر، ج۲۴، ص۶۴.
- ↑ سوره قمر،آیه ۲.
- ↑ مجمعالبیان، ج۹، ص۲۸۲؛ المیزان، ج۱۹، ص۶۰ـ۶۱.
- ↑ سوره قمر،آیه ۱.
- ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲.
- ↑ سوره انبیاء،آیه ۱۰۴.
- ↑ المیزان، ج۱۴، ص۳۲۸.
- ↑ همان، ص۳۲۸ـ۳۲۹.
- ↑ سوره زلزال، آیه ۱.
- ↑ همان، آیه ۲.
- ↑ سوره ق،آیه ۴۴.
- ↑ سوره حج، آیه ۱.
- ↑ همان، آیه ۲.
- ↑ سوره نازعات، آیه ۶.
- ↑ همان، آیه ۷.
- ↑ سوره مزمل،آیه ۱۴.
- ↑ سوره واقعه،آیه ۴.
- ↑ پیام قرآن، ج۶، ص۲۹.
- ↑ سوره مزمل،آیه ۱۴.
- ↑ سوره حاقه،آیه ۱۴.
- ↑ المیزان، ج۱۹، ص۳۹۷.
- ↑ سوره طور،آیه ۱۰.
- ↑ سوره واقعه،آیه ۵.
- ↑ همان، ص۱۱۶.
- ↑ سوره حاقه،آیه۱۴.
- ↑ سوره مزمل،آیه۱۴.
- ↑ سوره واقعه، آیه ۵.
- ↑ همان، آیه ۶.
- ↑ مفردات، ص۸۳۲، «هباء».
- ↑ تفسیر صدرالمتالهین، ج۷، ص۱۸.
- ↑ سوره قارعه،آیه ۵.
- ↑ سوره نبأ،آیه ۲۰.
- ↑ سوره طه، آیه ۱۰۶.
- ↑ همان، آیه ۱۰۷.
- ↑ المیزان، ج۲۰، ص۱۶۶ـ۱۶۷.
- ↑ سوره تکویر،آیه ۶.
- ↑ سوره انفطار،آیه ۳.
- ↑ مجمعالبیان، ج۱۰، ص۶۷۴، ۶۸۱؛ التحریر والتنویر، ج۳۰، ص۱۴۳، ۱۷۱ـ۱۷۲.
- ↑ جامعالبیان، مج۱۵، ج۳۰، ص۸۶؛ التفسیر الکبیر، ج۳۱، ص۶۸؛ پیام قرآن، ج۶، ص۳۱.
- ↑ پیام قرآن، ج۶، ص۳۱.
- ↑ به سوى جهان ابدى، ص۳۴۴.
- ↑ فى ظلال القرآن، ج۶، ص۳۸۴۶.
منابع
- "اشراط الساعة"، دائرة المعارف قرآن کریم، على نصیرى، ج۳، ص۳۴۵-۳۵۴.




