عمر بن خطاب: تفاوت بین نسخهها
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۱۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| + | {{خوب}} | ||
{{خلفای نخستین | {{خلفای نخستین | ||
|نام خلیفه= عمر بن خطاب | |نام خلیفه= عمر بن خطاب | ||
| − | |نام = عمر بن خطاب | + | |نام = عمر بن خطاب |
|کنیه = ابوحفص | |کنیه = ابوحفص | ||
| − | |نام پدر = خطاب بن | + | |نام پدر = خطاب بن نفیل بن عبدالعزى |
| − | |نسب/قبیله = قریش / بنی عدی | + | |نسب/قبیله = [[قریش]] / بنی عدی |
|زادروز/زادگاه = سیزده سال پس از [[عام الفیل]]/[[مکه]] | |زادروز/زادگاه = سیزده سال پس از [[عام الفیل]]/[[مکه]] | ||
| − | |سال وفات = | + | |سال وفات = ۲۳ هجری قمری |
| − | |مدت زمان خلافت = | + | |مدت زمان خلافت = ۲۳-۱۳ هجری |
| − | |همسران = زینب بنت مظعون و | + | |همسران = زینب بنت مظعون و ام کلثوم بنت جرول و ... |
| − | |فرزندان = [[عبدالله بن عمر | + | |فرزندان = [[عبدالله بن عمر]]، عبدالرحمن، زید، عبیدالله و حفصه |
| − | |جنگ ها = | + | |جنگ ها = جنگ نخیله، [[جنگ قادسیه]]، جنگ نهاوند، [[جنگ یرموک]]، فتح [[بیت المقدس]] و مرج الصفّر |
| − | |علت مرگ = به دست فیروز غلام مغیرة بن شعبة به قتل رسید | + | |علت مرگ = به دست فیروز (ابولؤلؤ) غلام مغیرة بن شعبة به قتل رسید. |
|جانشین = [[عثمان بن عفان]] | |جانشین = [[عثمان بن عفان]] | ||
|مدفن = [[مدینه]] | |مدفن = [[مدینه]] | ||
}} | }} | ||
| − | + | عمر بن الخطاب (متوفی ۲۳ ق)، [[خلیفه]] دوم از [[خلفای نخستین]] است که بنا به وصیت [[ابوبکر|خلیفه اول]]، به مدت ۱۰ سال (۱۳-۲۳ ق) خلیفه مسلمانان بود. در زمان او، اعراب بخشهای زیادی از امپراطوری ساسانی و روم را به تصرف خود درآوردند. [[شیعه|شیعیان]] به دلیل برخی اقدامات وی، مانند [[غصب]] خلافت [[حضرت علی|امیرالمؤمنین]] علیهالسلام و هتک حرمت [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|حضرت زهرا]] علیهااسلام در ماجرای [[غصب فدک]] و [[هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها|هجوم به خانه آن حضرت]] که منجر به [[شهادت حضرت فاطمه زهرا|شهادت]] ایشان شد، وی را مستحق نکوهش میدانند. | |
| − | + | ==معرفی اجمالی== | |
| + | نام او عمر بن خطاب بن نفیل بن عبدالعزى بن ریاح بن عبدالله بن قرط بن رزاح بن عدى بن کعب است و [[کنیه|کنیه]] اش ابو حفص و مادرش حنتمه دختر هاشم بن مغیرة بن عبدالله بن عمر بن محزوم می باشد.<ref>الطبقات الکبرى،ج۳،ص:۲۰۱</ref> البته مورخان، نفیل، جد عمر را نه از قبیله [[قریش]] بلکه از احفاد قبیله می دانند. تاریخ تولد وی را سال ۱۳ [[عام الفیل]] ذکر کرده اند. | ||
| − | == | + | شغل عمر بن خطاب را در زمان [[جاهلیت]]، مسؤول کرایه دادن حیواناتی مانند شتر و الاغ به مردم ذکر کرده اند. عبدالرحمن بن حاطب می گوید با عمر به منطقه ضجنان رسیدیم، عمر گفت: اگر مرا در اینجا میدیدی درحالیکه شترهای خطاب که مردی خشن، تندخو و سنگدلی بود را می چرانیدم، مرتبه ای بر شتر هیزم بار میزدم و مرتبه ای دیگر برگ درختان را جمع می کردم. اما امروز به آنجا رسیدم که -در اطراف من با ذلت و خواری شلاق بر سر صورت مردم فرود می آید- و احدی از من برتر و بالاتر نیست.<ref>طبقات الکبری، ج۳ص۲۶۷</ref> همچنین در خبری آمده است که عمر در دوران جاهلیت مبرطش بوده، یعنی کسی که شتر و الاغ و استر افراد را به مردم کرایه می داده و در مقابل مبغلی جهت دلالی می گرفته است.<ref>طبقات الکبری، ج۳ص۲۶۷</ref> |
| − | + | ||
| + | ===سیمای ظاهری=== | ||
| + | در شکل و شمایل عمر نوشتهاند: عمر مردی قد بلند و درشت هیکل بود. او به قولی سرش طاس بوده، یعنی هیچ مویی بر سرش دیده نمیشد. رنگ چهرهی عمر سیاه و قرمز تند و تیره بوده است.<ref>تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص۱۳۱</ref> [[ابن واضح یعقوبی]] می نویسد که او مردی بلند قامت، پیش سر بى مو، کژچشم و گندمگون بود، با هر دو دست کار مى کرد، ریش خود را رنگ زرد مى بست و بقولى آن را با رنگ و حنا تغییر مى داد.<ref>تاریخ یعقوبى/ترجمه،ج۲،ص:۵۱؛ الطبقات الکبرى/ترجمه،ج۳،ص:۲۸۱</ref> | ||
| + | |||
| + | ===فرزندان و همسران=== | ||
| + | فرزندان عمر عبارت اند از: [[عبدالله بن عمر|عبدالله]] و عبدالرحمن و حفصه که مادرشان زینب دختر مظعون است، و زید اکبر و رقیه که -به قولی- مادر این دو [[ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب|ام کلثوم]] دختر [[امام علی علیه السلام|على بن ابى طالب]] (علیه السلام) است، و زید اصغر و عبیدالله که در [[جنگ صفین|جنگ صفین]] همراه [[معاویه|معاویه]] بود و کشته شد و مادر این دو ام کلثوم دختر جرول بن مالک بن مسیب بن ربیعة از [[قبیله خزاعه|خزاعه]] است و [[اسلام]] میان عمر و ام کلثوم جدایى افکند، و عاصم که مادرش جمیله دختر ثابت بن ابى افلح از خاندان [[اوس]] از [[انصار]] است، و عبدالرحمن اوسط که پدر مجبّر است و مادرش کنیزى به نام لهیة است، و عبدالرحمن اصغر که مادر او هم کنیز است، و فاطمه که مادرش ام حکیم دختر حارث بن هشام بن مغیره است و زینب که کوچکترین فرزند عمر است و مادرش کنیزى به نام فکیهه است، و عیاض بن عمر که مادرش عاتکه دختر زید بن عمرو بن نفیل است.<ref> الطبقات الکبرى/ترجمه،ج۳،ص:۲۲۸</ref> | ||
| − | در | + | البته در مسئله ازدواج [[ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب|ام کلثوم]] با عمر اختلاف هایی بین علمای [[شیعه]] و [[اهل سنت|سنی]] وجود دارد. برخی از علمای شیعه مانند [[شیخ مفید]]<ref>در دو رساله مجزا به نام های المسائل العُکبریة و المسائل السرویة</ref> بر این باورند که اصلاً ازدواجی رخ نداده است. برخی دیگر همچون آیت الله [[سید شهاب الدین مرعشی نجفی]] -بنا بر روایت نووی عالم اهل سنت در کتاب تهذیب الاسماء- بر این عقیده اند که ام کلثومی که با عمر ازدواج کرده است در واقع دختر [[ابوبکر]] و ربیبۀ حضرت علی (علیه السلام) بوده است. دسته دیگر از علمای شیعه نیز مانند [[علی بن یوسف حلی|رضی الدین حلی]]، علامه مقرّم و علامه باقر شریف القرشی، اصل وجود دختری به نام امّ کلثوم را برای [[حضرت زهرا]] سلام الله علیها منکر شده اند. گروهی نیز چون [[سید مرتضی]] این ازدواج را امری اجباری و زوری تلقی کرده اند. |
| − | |||
| − | == | + | ==اسلام آوردن عمر خطاب== |
| − | + | ===شکنجه مسلمانان=== | |
| + | عمر بن خطاب پیش از آنکه [[اسلام]] بیاورد، مخالف سرسخت مسلمانان و [[پیامبر اسلام|پیامبر]] (صلی الله علیه و آله) بود و اقدام به شکنجه مسلمانان قبیله خویش می کرد. عبدالله بن عامر بن ربیعه از مادرش لیلی نقل می کند که گفت: عمر از سختگیر ترین مردمان در مورد اسلام آوردن ما بود.<ref>الکامل فی التاریخ، ج۲، ص ۸۴</ref> [[عزالدین ابن اثیر|ابن اثیر]] در [[الکامل فی التاریخ (کتاب)|الکامل]] می نویسد: «لبینة، کنیز بنى مومل بن حبیب بن عدى قبل از عمر بن الخطاب اسلام آورد. عمر او را سخت آزار می داد».<ref>الکامل/ترجمه،ج۷،ص:۷۵</ref> ابن کثیر همچنین از کنیز دیگری به نام زنیره از طایفه بنی عدی نام می برد که توسط عمر شکنجه می شد. همچنین [[احمد بن حنبل]] در [[فضائل الصحابة (کتاب)|فضائل الصحابه]] نقل می کند که: «روزی ابوبکر کنیز مسلمانی از قبیله بنی مؤمل را دید در حالی که عمر بن خطاب او را شکنجه می کرد تا دست از اسلام بردارد و خود عمر در آن روز مشرک بود. عمر به قدری آن کنیز را شکنجه می کرد تا اینکه خسته می شد و دست از شکنجه بر می داشت».<ref>فضائل الصحابة، احمد بن حنبل، ج۱، ص۱۲۰</ref> | ||
| − | === | + | ===نحوه اسلام آوردن عمر=== |
| − | + | در منابع تاریخی و حدیثی [[اهل سنت]] این چنین آمده است که عمر بن خطاب روزی تصمیم به کشتن [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلی الله علیه و آله می گیرد. در راه به مردی از قبیله بنی زهره برخورد می کند که آن مرد، عمر را از [[اسلام]] خواهر و شوهرخواهر عمر آگاه می کند. عمر به سمت خانه خواهرش می رود. [[خباب بن ارت]] در آن هنگام در خانه خواهر عمر مشغول خواندن آیاتی از [[قرآن]] برای خواهر و شوهرخواهر عمر بوده است. زمانی که عمر وارد خانه می شود و پس از آنکه از اسلام خانواده خواهر خود آگاه می شود، اقدام به ضرب و شتم خواهر و شوهرخواهر خود می کند. در این میان خواهرش در حال عصبانیت می گوید: «اگر حق در غیر دین تو باشد پس من شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و [[محمد]] بنده و فرستاده اوست.» گویا عمر خواندن می دانسته است. پس از غسل کردن و گرفتن وضو آیاتی از [[سوره طه]] را می خواند و به سمت پیامبر صلی الله علیه و آله می رود. [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]] و [[طلحة بن عبیدالله|طلحه]] و عده ای نیز درب خانه حضرت بودند؛ پس حمزه به دیگران می گوید: «این شخص عمر است که اگر خدا در مورد او خیر مقدر کرده باشد مسلمان می شود و اگر غیر این را اراده کرده باشد کشتن او برای ما آسان است». رسول خدا صلی الله علیه و آله از خانه بیرون آمدند و به کنار عمر رسیدند. پس عمر دست به کمربند و محل بستن شمشیر برد. پس حضرت فرمودند: «ای عمر نمی خواهی بس کنی، تا اینکه خداوند همان ذلتی را که بر [[ولید بن مغیره|ولید بن مغیره]] وارد کرد، بر تو نیز فرود آورد؟ پس عمر گفت: «شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و اینکه تو بنده و فرستاده خدایی.» | |
| − | |||
| − | |||
| − | + | اغلب منابع [[اهل سنت]]، اسلام آوردن عمر بن خطاب را امری مهم و بزرگ برای پیشبرد اسلام معرفی کرده اند. در [[الطبقات الکبری (کتاب)|طبقات]] ابن سعد آمده است که: «[[ابن مسعود|عبدالله بن مسعود]] مى گفته است اسلام عمر، فتح و هجرتش پیروزى و امیرى او رحمت بود، ما نمى توانستیم در [[مسجد الحرام]] و کنار [[کعبه|کعبه]] [[نماز]] بگزاریم تا اینکه عمر مسلمان شد و با مشرکان به ستیز پرداخت و ما را رها کردند و نماز مى گزاردیم».<ref>الطبقات الکبرى،ترجمه،ج۳،ص:۲۳۱</ref> اما این ادعا با روایت [[صحیح بخاری (کتاب)|صحیح بخاری]] از فرزندش [[عبدالله بن عمر]] در تعارض است: «عبداللّه بن عمر می گوید: عمر، در حالی که ترسیده بود، در خانه مانده بود که [[عاص بن وائل]] آمد<ref>عاصل بن وائل همان کسی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را ابتر خواند و ایشان را بسیار مورد تمسخر قرار می داد.</ref> و به او گفت: تو را چه می شود؟ گفت: قوم تو می گویند که اگر اسلام بیاورم مرا می کشند. گفت: بعد از آنکه من تو را امان دادم کسی با تو کاری ندارد. عاص خارج شد و مردم را دید که به سوئی می روند. گفت: کجا می روید؟ گفتند: پسر خطاب را که اسلام آورده می جوئیم. گفت: کاری به او نداشته باشید؛ پس مردم بازگشتند».<ref> صحیح البخاری، ج۶، ص: ۱۸۴</ref> | |
| − | |||
| − | |||
| − | === | + | ===عمر خطاب در مدینه=== |
| − | + | پس از آنکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمان [[هجرت به مدینه]] را صادر کردند، عمر بن خطاب همراه با عیاش بن ابى ربیعة به [[مدینه]] مهاجرت کردند و در دهکده [[قبا]] در منزل رفاعة بن عبدالمنذر ساکن شدند. پس از آنکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مدینه هجرت کردند و میان مسلمانان عقد اخوت خواندند، بین عمر بن خطاب و [[ابوبکر|ابوبکر بن ابی قحافه]] پیمان برادری بستند. | |
| − | == عمر | + | ===عمر در غزوات پیامبر=== |
| − | + | عمر بن خطاب در اکثر [[غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله|غزوات]] حضور داشت. او در غزوه های [[غزوه بدر|بدر]]، [[غزوه احد|احد]]، [[جنگ خندق|خندق]]، [[فتح مکه]] و [[غزوه خیبر|خیبر]] در سپاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود. البته در مورادی از گزارشات تاریخی یا روایی که به فرار عده ای از مسلمانان در پاره ای از این نبردها پرداخته شده، از عمر نیز به عنوان یکی از این افراد نام برده شده است.<ref>الدر المنثور، سیوطی، دارالفکر، بیروت، ج۲ ص۳۳۵؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۳۷</ref> | |
| − | + | البته منابع اهل سنت بعضا سعی کرده اند به نحوی این موارد را نقل کنند که ساحت او در نظرشان محفوظ بماند. به عنوان نمونه [[فخر رازى|فخر رازی]] در خصوص فرار او از جنگ احد می نویسد: از فراریان صحنه جنگ، عمر بود؛ البته جزء نخستین فراریان نبود، بالاى کوه ماند تا پیامبر هم به آنها پیوست.<ref>التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، دار إحیاء التراث العربی، بیروت،الطبعة الثالثة، ۱۴۲۰، ج ۹، ص ۳۹۸</ref> | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | == | + | === عمر بعد از رحلت پیامبر === |
| + | عمر خطاب با وجود حضور در واقعه [[واقعه غدیر|غدیر خم]] و تبریک به ولایت [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]](علیه السلام)،<ref>علامه امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۵.</ref> در [[واقعه سقیفه بنی ساعده|واقعه سقیفه]] سعی فراوانی برای به [[خلافت]] رسیدن [[ابوبکر]] کرد. | ||
| − | + | وی همچنین پس از تجمع [[بنی هاشم|بنیهاشم]] در خانه حضرت علی(ع) و [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|حضرت زهرا]](علیهاالسلام)، به خانه ایشان [[هجوم به خانه حضرت زهرا(س)|هجوم]] آورد و مطابق نقل [[اهل سنت]] تهدید به آتش زدن خانه کرد<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۴۳.</ref> و مطابق نقل [[شیعه]]، درب خانه را آتش زد.<ref>مسعودی، اثبات الوصیه، دار الاضواء، ص۱۵۴-۱۵۵.</ref> و فاطمه که پشت در قرار داشت، بر اثر آتش و فشار و ضربه عمر، قنفذ و دیگر همراهان بر درب خانه، مجروح و جنینش سقط شد.<ref>طبری امامی، دلائل الامامه، ۱۴۱۳ق، ص۱۳۴؛ صدوق، معانی الاخبار، ۱۳۷۹ش، ص۲۰۶.</ref> | |
| − | + | [[ابن قتیبه دینوری]] مینویسد: پس از اینکه فاطمه(علیهاالسلام) از [[ابوبکر]] و عمر خشمگین شد، آن دو نفر برای خشنود کردن وی به در خانه آمدند و اذن ورود خواستند، اما فاطمه بدانها اذن نداد. از این رو آنها پیش امام علی(ع) رفتند و از او کمک خواستند و حضرت آنها را به خانه نزد فاطمه برد؛ اما فاطمه روی خود را برگرداند و سلام آن دو را بیپاسخ گذاشت. ابوبکر سخنانی گفت و پس از آن فاطمه(س) از آنها پرسید: شما را به خدا سوگند میدهم آیا شنیدید که رسول خدا(ص) میگفت: خشنودی فاطمه خشنودی من است، و خشم فاطمه خشم من است، پس هرکس فاطمه دخترم را دوست بدارد مرا دوست داشته است، و هرکس فاطمه را خشنود کند مرا خشنود کرده است، و هرکس فاطمه را خشمگین کند مرا خشمگین کرده است؟ گفتند: بله این را از رسول خدا شنیدیم. فاطمه گفت: پس همانا من خدا و فرشتگانش را گواه میگیرم که شما دو نفر مرا خشمگین کردید، و اگر پیامبر(ص) را ببینم از شما بدو شکایت میبرم.<ref>ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۳۱؛ عمر رضا کحّاله، اعلام النساء، ج۴، ص۱۲۳-۱۲۴.</ref> | |
| − | در | + | حضرت فاطمه قبل از [[شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام|شهادت]]، [[وصیت]] کرده بود دوست ندارد افرادی که به او ستم کردند و اسباب خشم و غضب او را فراهم کردند، بر پیکرش [[نماز میت|نماز]] بخوانند و در [[تشییع جنازه|تشییع]] او حاضر شوند؛ از این رو خواسته بود او را شبانه و مخفیانه تشییع و [[دفن]] کنند و محل دفن او مخفی بماند.<ref>شیخ صدوق، علل الشرایع، ۱۳۸۵ق، ج۱، ص۱۸۵؛ ابنشهر آشوب، مناقب آلابیطالب، ۱۳۷۶ق، ج۳، ص۱۳۷.</ref> و این خود سند محکمی است بر مظلومیت حضرت فاطمه (علیهاالسلام) و هتک حرمت ایشان توسط ابوبکر و عمر، و عدم رضایت آن حضرت از آن دو. |
| − | + | ==حکومت عمر خطاب== | |
| − | + | عمر خطاب در [[واقعه سقیفه بنی ساعده|سقیفه بنی ساعده]] حضور داشت و بیشترین نقش را در برگزیدن [[ابوبکر]] و [[بیعت]] مردم با او ایفا کرد. ابوبکر نیز در هنگام مرگ، وصیت کرد که عمر پس از وی [[خلیفه|خلیفه]] شود. از این رو عمر در سال ۱۳ هجری، پس از مرگ ابوبکر به [[خلافت]] دست یافت و لقب «[[امیرالمؤمنین]]» را برای خود برگزید! عمر ده سال و شش ماه خلافت کرد و در این مدت به تأسیس [[دیوان (تشکیلات اداری)|دیوان]] و دفتر برای حکومت همت گماشت و مقررات حکومتی بسیاری وضع کرد. بسیاری از سرزمینهای اسلامی (مانند [[عراق]]، [[فلسطین]]، [[شام]]، [[مصر]] و بخشهای بسیاری از [[ایران]]) در دوران خلافت او فتح شد. | |
| − | + | یکی از اقدامات عمر، طبقهبندی [[صحابه|اصحاب]] رسول خدا جهت دریافت حقوق و مزایا بود؛ البته او بعدا این اقدام را یکی از اشتباهات خویش شمرد و در سال اّخر زندگی خود با مشاهده اختلاف طبقاتی شدید بین مسلمانان گفت: «اگر سال دیگر زنده باشم، [[بیت المال]] را به روش [[پیامبر اسلام|پیامبر]] به طور مساوی بین مردم تقسیم میکنم». | |
| − | + | در عهد او تاریخ هجرى متداول شد و براى مسلمانان دیوان محاسبات برگزار گردید.<ref>لغت نامه دهخدا.</ref> چنان که از تواریخ [[عامه]] برمى آید، وى در زندگى شخصى ساده و متناسب با یک حاکم اسلامى بود، و نمای ظاهری یک حاکم اسلامی را محفوظ مى داشت. | |
| − | [[ | + | ==ویژگیهای عمر خطاب== |
| + | [[امام علی علیه السلام|امام علی]] علیه السلام در [[خطبه شقشقیه]]، ضمن بیان چگونگی دست به دست شدن خلافت بعد از [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]]، در وصف احوال عمر خطاب می فرماید: | ||
| − | + | «فَیا عَجَباً بَینا هُوَ یسْتَقیلُها فى حَیاتِهِ، اِذْ عَقَدَها لآخَرَ بَعْدَ وَفاتِهِ. لَشَدَّ ما تَشَطَّرا ضَرْعَیها! فَصَیّرَهَا فِی حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ یغْلُظُ کلْمُهَا وَ یخْشُنُ مَسُّهَا وَ یکثُرُ الْعِثَارُ فِیهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا فَصَاحِبُهَا کرَاکبِ الصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ فَمُنِی النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِرَاضٍ فَصَبَرْتُ عَلَى طُولِ الْمُدَّةِ وَ شِدَّةِ الْمِحْنَةِ حَتَّى إِذَا مَضَى لِسَبِیلِهِ».<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳.</ref> شگفتا! بااینکه او ([[ابوبکر]]) در زمان حیاتش مى خواست حکومت را واگذارد، ولى براى بعد خود عقد خلافت را جهت شخص دیگرى (عمر) بست. چه سخت هر کدام به یکى از دو پستان خلافت چسبیدند! حکومت را به فضایى خشن کشانیده، و به کسى رسید که کلامش درشت، و همراهى با او دشوار، و لغزشهایش فراوان، و معذرت خواهیاش زیاد بود. بودن با حکومت او کسى را مى ماند که بر شتر چموش سوار است، که اگر مهارش را بکشد بینى اش زخم شود، و اگر رهایش کند خود و راکب را به هلاکت اندازد! به خدا قسم امت در زمان او دچار اشتباه و ناآرامى، و تلوّن مزاج و انحراف از راه خدا شدند. آن مدت طولانى را نیز صبر کردم، و بار سنگین هر بلایى را به دوش کشیدم.<ref>نهج البلاغه، ترجمه انصاریان</ref> | |
| − | + | [[ابن ابى الحديد]] [[معتزله|معتزلى]] که از دانشمندان نامى [[اهل سنت]] است، در توضیح سخن امام علی علیه السلام در خصوص کم اطلاعی عمر به [[احکام شرعی|احکام]] دین می نویسد: عمر مکرّراً در مورد حکمى از احکام [[فتوا]] می داد و سپس آن را نقض می نمود و برخلاف آن فتواى دیگر می داد. در مورد [[ارث]] جدّ که با برادران جمع شود، این امر بتکرار اتفاق افتاد. روزى اعلام کرد که: اگر به من خبر رسد که [[مهریه]] زنى از مهریه زنان پیغمبر (ص) فراتر رفته آن را از وى بازستانم. زنى که این را شنیده بود به وى گفت: خداوند به تو چنین اجازه اى را نداده، زیرا خداوند خود فرموده: {{متن قرآن|«... وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا ۚ أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا»}}.<ref>[[سوره نساء]]، آیه ۲۰.</ref> عمر چون شنید گفت: همه مردمان از عمر دانشمند ترند، حتى زنان پرده نشین. آیا تعجب نمی کنید از پیشوائى که خطا کند و زنى که به صواب رود؟!<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۸۱ (ابن ابی الحدید چند نمونه دیگر را نیز نقل نموده است)</ref> | |
| − | + | ابن ابى الحديد همچنین می گوید: از جمله خصایص اخلاقى عمر این بود که وى متانت در گفتار و عفت کلام را رعایت نمی کرد و گاه سخنى را به زبان می آورد که شنونده این سخن قصدی را برای آن گمان می نمود که او این قصد را نداشت و چون براى کسى بازگو می شد وى تصور می کرد که عمر از این سخن ظاهری را قصد نموده که او آن را قصد ننموده بود. از آن بخش از سخنان اوست همان جمله معروف که در مرض موت [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلی الله علیه و آله به زبان آورد، که پناه به خدا که او ظاهر آن را قصد نموده باشد.<ref>عبارت عمر این بود «انّ الرجل لیهجر: مرد هذیان می گوید»</ref> اما او این را به مقتضای خشونت غریزه اش گفت و خود را از آن حفظ ننمود و بهتر بود بگوید «مغمور أو مغلوب بالمرض»: بیماری او را در برگرفته یا بر او غلبه کرده؛ و حاشا به او که غیر از این را اراده کرده باشد! | |
| − | + | آنگاه ابن ابى الحدید به آن سخن عجیب عمر که در [[صلح حدیبیه|حدیبیه]] به پیامبر که گفت: «مگر تو نگفتی که ما به [[مکه|مکه]] داخل می شویم؟!» اشاره می کند و از بیان ادامه آن شرم می دارد.<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۸۳.</ref> | |
| − | + | ==قتل عمر خطاب== | |
| + | عمر بن خطاب سرانجام در ۲۷ [[ذی الحجه]] سال ۲۳ هجری به خنجر فیروز فارسى -[[کنیه|مکنّى]] به ابولؤلؤ غلام [[مغیرة بن شعبه|مغیرة بن شعبه]]-، مجروح شد و پس از سه روز درگذشت. | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| − | <references/> | + | <references /> |
[[رده:خلفای نخستین]] | [[رده:خلفای نخستین]] | ||
| + | [[رده: مقاله های مهم]] | ||
| + | {{سنجش کیفی | ||
| + | |سنجش=شده | ||
| + | |شناسه= خوب | ||
| + | |عنوان بندی مناسب= خوب | ||
| + | |کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب | ||
| + | |رعایت سطح مخاطب عام= خوب | ||
| + | |رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب | ||
| + | |جامعیت= متوسط | ||
| + | |رعایت اختصار= خوب | ||
| + | |سیر منطقی= خوب | ||
| + | |کیفیت پژوهش= خوب | ||
| + | |رده= دارد | ||
| + | }} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۱۸
| عمر بن خطاب | |
| نام | عمر بن خطاب |
| کنیه | ابوحفص |
| نام پدر | خطاب بن نفیل بن عبدالعزى |
| نسب/قبیله | قریش / بنی عدی |
| زادروز/زادگاه | سیزده سال پس از عام الفیل/مکه |
| سال وفات | ۲۳ هجری قمری |
| مدت زمان خلافت | ۲۳-۱۳ هجری |
| همسران | زینب بنت مظعون و ام کلثوم بنت جرول و ... |
| فرزندان | عبدالله بن عمر، عبدالرحمن، زید، عبیدالله و حفصه |
| جنگ ها | جنگ نخیله، جنگ قادسیه، جنگ نهاوند، جنگ یرموک، فتح بیت المقدس و مرج الصفّر |
| علت مرگ | به دست فیروز (ابولؤلؤ) غلام مغیرة بن شعبة به قتل رسید. |
| جانشین | عثمان بن عفان |
| مدفن | مدینه |
عمر بن الخطاب (متوفی ۲۳ ق)، خلیفه دوم از خلفای نخستین است که بنا به وصیت خلیفه اول، به مدت ۱۰ سال (۱۳-۲۳ ق) خلیفه مسلمانان بود. در زمان او، اعراب بخشهای زیادی از امپراطوری ساسانی و روم را به تصرف خود درآوردند. شیعیان به دلیل برخی اقدامات وی، مانند غصب خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام و هتک حرمت حضرت زهرا علیهااسلام در ماجرای غصب فدک و هجوم به خانه آن حضرت که منجر به شهادت ایشان شد، وی را مستحق نکوهش میدانند.
محتویات
معرفی اجمالی
نام او عمر بن خطاب بن نفیل بن عبدالعزى بن ریاح بن عبدالله بن قرط بن رزاح بن عدى بن کعب است و کنیه اش ابو حفص و مادرش حنتمه دختر هاشم بن مغیرة بن عبدالله بن عمر بن محزوم می باشد.[۱] البته مورخان، نفیل، جد عمر را نه از قبیله قریش بلکه از احفاد قبیله می دانند. تاریخ تولد وی را سال ۱۳ عام الفیل ذکر کرده اند.
شغل عمر بن خطاب را در زمان جاهلیت، مسؤول کرایه دادن حیواناتی مانند شتر و الاغ به مردم ذکر کرده اند. عبدالرحمن بن حاطب می گوید با عمر به منطقه ضجنان رسیدیم، عمر گفت: اگر مرا در اینجا میدیدی درحالیکه شترهای خطاب که مردی خشن، تندخو و سنگدلی بود را می چرانیدم، مرتبه ای بر شتر هیزم بار میزدم و مرتبه ای دیگر برگ درختان را جمع می کردم. اما امروز به آنجا رسیدم که -در اطراف من با ذلت و خواری شلاق بر سر صورت مردم فرود می آید- و احدی از من برتر و بالاتر نیست.[۲] همچنین در خبری آمده است که عمر در دوران جاهلیت مبرطش بوده، یعنی کسی که شتر و الاغ و استر افراد را به مردم کرایه می داده و در مقابل مبغلی جهت دلالی می گرفته است.[۳]
سیمای ظاهری
در شکل و شمایل عمر نوشتهاند: عمر مردی قد بلند و درشت هیکل بود. او به قولی سرش طاس بوده، یعنی هیچ مویی بر سرش دیده نمیشد. رنگ چهرهی عمر سیاه و قرمز تند و تیره بوده است.[۴] ابن واضح یعقوبی می نویسد که او مردی بلند قامت، پیش سر بى مو، کژچشم و گندمگون بود، با هر دو دست کار مى کرد، ریش خود را رنگ زرد مى بست و بقولى آن را با رنگ و حنا تغییر مى داد.[۵]
فرزندان و همسران
فرزندان عمر عبارت اند از: عبدالله و عبدالرحمن و حفصه که مادرشان زینب دختر مظعون است، و زید اکبر و رقیه که -به قولی- مادر این دو ام کلثوم دختر على بن ابى طالب (علیه السلام) است، و زید اصغر و عبیدالله که در جنگ صفین همراه معاویه بود و کشته شد و مادر این دو ام کلثوم دختر جرول بن مالک بن مسیب بن ربیعة از خزاعه است و اسلام میان عمر و ام کلثوم جدایى افکند، و عاصم که مادرش جمیله دختر ثابت بن ابى افلح از خاندان اوس از انصار است، و عبدالرحمن اوسط که پدر مجبّر است و مادرش کنیزى به نام لهیة است، و عبدالرحمن اصغر که مادر او هم کنیز است، و فاطمه که مادرش ام حکیم دختر حارث بن هشام بن مغیره است و زینب که کوچکترین فرزند عمر است و مادرش کنیزى به نام فکیهه است، و عیاض بن عمر که مادرش عاتکه دختر زید بن عمرو بن نفیل است.[۶]
البته در مسئله ازدواج ام کلثوم با عمر اختلاف هایی بین علمای شیعه و سنی وجود دارد. برخی از علمای شیعه مانند شیخ مفید[۷] بر این باورند که اصلاً ازدواجی رخ نداده است. برخی دیگر همچون آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی -بنا بر روایت نووی عالم اهل سنت در کتاب تهذیب الاسماء- بر این عقیده اند که ام کلثومی که با عمر ازدواج کرده است در واقع دختر ابوبکر و ربیبۀ حضرت علی (علیه السلام) بوده است. دسته دیگر از علمای شیعه نیز مانند رضی الدین حلی، علامه مقرّم و علامه باقر شریف القرشی، اصل وجود دختری به نام امّ کلثوم را برای حضرت زهرا سلام الله علیها منکر شده اند. گروهی نیز چون سید مرتضی این ازدواج را امری اجباری و زوری تلقی کرده اند.
اسلام آوردن عمر خطاب
شکنجه مسلمانان
عمر بن خطاب پیش از آنکه اسلام بیاورد، مخالف سرسخت مسلمانان و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود و اقدام به شکنجه مسلمانان قبیله خویش می کرد. عبدالله بن عامر بن ربیعه از مادرش لیلی نقل می کند که گفت: عمر از سختگیر ترین مردمان در مورد اسلام آوردن ما بود.[۸] ابن اثیر در الکامل می نویسد: «لبینة، کنیز بنى مومل بن حبیب بن عدى قبل از عمر بن الخطاب اسلام آورد. عمر او را سخت آزار می داد».[۹] ابن کثیر همچنین از کنیز دیگری به نام زنیره از طایفه بنی عدی نام می برد که توسط عمر شکنجه می شد. همچنین احمد بن حنبل در فضائل الصحابه نقل می کند که: «روزی ابوبکر کنیز مسلمانی از قبیله بنی مؤمل را دید در حالی که عمر بن خطاب او را شکنجه می کرد تا دست از اسلام بردارد و خود عمر در آن روز مشرک بود. عمر به قدری آن کنیز را شکنجه می کرد تا اینکه خسته می شد و دست از شکنجه بر می داشت».[۱۰]
نحوه اسلام آوردن عمر
در منابع تاریخی و حدیثی اهل سنت این چنین آمده است که عمر بن خطاب روزی تصمیم به کشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله می گیرد. در راه به مردی از قبیله بنی زهره برخورد می کند که آن مرد، عمر را از اسلام خواهر و شوهرخواهر عمر آگاه می کند. عمر به سمت خانه خواهرش می رود. خباب بن ارت در آن هنگام در خانه خواهر عمر مشغول خواندن آیاتی از قرآن برای خواهر و شوهرخواهر عمر بوده است. زمانی که عمر وارد خانه می شود و پس از آنکه از اسلام خانواده خواهر خود آگاه می شود، اقدام به ضرب و شتم خواهر و شوهرخواهر خود می کند. در این میان خواهرش در حال عصبانیت می گوید: «اگر حق در غیر دین تو باشد پس من شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد بنده و فرستاده اوست.» گویا عمر خواندن می دانسته است. پس از غسل کردن و گرفتن وضو آیاتی از سوره طه را می خواند و به سمت پیامبر صلی الله علیه و آله می رود. حمزه و طلحه و عده ای نیز درب خانه حضرت بودند؛ پس حمزه به دیگران می گوید: «این شخص عمر است که اگر خدا در مورد او خیر مقدر کرده باشد مسلمان می شود و اگر غیر این را اراده کرده باشد کشتن او برای ما آسان است». رسول خدا صلی الله علیه و آله از خانه بیرون آمدند و به کنار عمر رسیدند. پس عمر دست به کمربند و محل بستن شمشیر برد. پس حضرت فرمودند: «ای عمر نمی خواهی بس کنی، تا اینکه خداوند همان ذلتی را که بر ولید بن مغیره وارد کرد، بر تو نیز فرود آورد؟ پس عمر گفت: «شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و اینکه تو بنده و فرستاده خدایی.»
اغلب منابع اهل سنت، اسلام آوردن عمر بن خطاب را امری مهم و بزرگ برای پیشبرد اسلام معرفی کرده اند. در طبقات ابن سعد آمده است که: «عبدالله بن مسعود مى گفته است اسلام عمر، فتح و هجرتش پیروزى و امیرى او رحمت بود، ما نمى توانستیم در مسجد الحرام و کنار کعبه نماز بگزاریم تا اینکه عمر مسلمان شد و با مشرکان به ستیز پرداخت و ما را رها کردند و نماز مى گزاردیم».[۱۱] اما این ادعا با روایت صحیح بخاری از فرزندش عبدالله بن عمر در تعارض است: «عبداللّه بن عمر می گوید: عمر، در حالی که ترسیده بود، در خانه مانده بود که عاص بن وائل آمد[۱۲] و به او گفت: تو را چه می شود؟ گفت: قوم تو می گویند که اگر اسلام بیاورم مرا می کشند. گفت: بعد از آنکه من تو را امان دادم کسی با تو کاری ندارد. عاص خارج شد و مردم را دید که به سوئی می روند. گفت: کجا می روید؟ گفتند: پسر خطاب را که اسلام آورده می جوئیم. گفت: کاری به او نداشته باشید؛ پس مردم بازگشتند».[۱۳]
عمر خطاب در مدینه
پس از آنکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمان هجرت به مدینه را صادر کردند، عمر بن خطاب همراه با عیاش بن ابى ربیعة به مدینه مهاجرت کردند و در دهکده قبا در منزل رفاعة بن عبدالمنذر ساکن شدند. پس از آنکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مدینه هجرت کردند و میان مسلمانان عقد اخوت خواندند، بین عمر بن خطاب و ابوبکر بن ابی قحافه پیمان برادری بستند.
عمر در غزوات پیامبر
عمر بن خطاب در اکثر غزوات حضور داشت. او در غزوه های بدر، احد، خندق، فتح مکه و خیبر در سپاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود. البته در مورادی از گزارشات تاریخی یا روایی که به فرار عده ای از مسلمانان در پاره ای از این نبردها پرداخته شده، از عمر نیز به عنوان یکی از این افراد نام برده شده است.[۱۴]
البته منابع اهل سنت بعضا سعی کرده اند به نحوی این موارد را نقل کنند که ساحت او در نظرشان محفوظ بماند. به عنوان نمونه فخر رازی در خصوص فرار او از جنگ احد می نویسد: از فراریان صحنه جنگ، عمر بود؛ البته جزء نخستین فراریان نبود، بالاى کوه ماند تا پیامبر هم به آنها پیوست.[۱۵]
عمر بعد از رحلت پیامبر
عمر خطاب با وجود حضور در واقعه غدیر خم و تبریک به ولایت حضرت علی(علیه السلام)،[۱۶] در واقعه سقیفه سعی فراوانی برای به خلافت رسیدن ابوبکر کرد.
وی همچنین پس از تجمع بنیهاشم در خانه حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(علیهاالسلام)، به خانه ایشان هجوم آورد و مطابق نقل اهل سنت تهدید به آتش زدن خانه کرد[۱۷] و مطابق نقل شیعه، درب خانه را آتش زد.[۱۸] و فاطمه که پشت در قرار داشت، بر اثر آتش و فشار و ضربه عمر، قنفذ و دیگر همراهان بر درب خانه، مجروح و جنینش سقط شد.[۱۹]
ابن قتیبه دینوری مینویسد: پس از اینکه فاطمه(علیهاالسلام) از ابوبکر و عمر خشمگین شد، آن دو نفر برای خشنود کردن وی به در خانه آمدند و اذن ورود خواستند، اما فاطمه بدانها اذن نداد. از این رو آنها پیش امام علی(ع) رفتند و از او کمک خواستند و حضرت آنها را به خانه نزد فاطمه برد؛ اما فاطمه روی خود را برگرداند و سلام آن دو را بیپاسخ گذاشت. ابوبکر سخنانی گفت و پس از آن فاطمه(س) از آنها پرسید: شما را به خدا سوگند میدهم آیا شنیدید که رسول خدا(ص) میگفت: خشنودی فاطمه خشنودی من است، و خشم فاطمه خشم من است، پس هرکس فاطمه دخترم را دوست بدارد مرا دوست داشته است، و هرکس فاطمه را خشنود کند مرا خشنود کرده است، و هرکس فاطمه را خشمگین کند مرا خشمگین کرده است؟ گفتند: بله این را از رسول خدا شنیدیم. فاطمه گفت: پس همانا من خدا و فرشتگانش را گواه میگیرم که شما دو نفر مرا خشمگین کردید، و اگر پیامبر(ص) را ببینم از شما بدو شکایت میبرم.[۲۰]
حضرت فاطمه قبل از شهادت، وصیت کرده بود دوست ندارد افرادی که به او ستم کردند و اسباب خشم و غضب او را فراهم کردند، بر پیکرش نماز بخوانند و در تشییع او حاضر شوند؛ از این رو خواسته بود او را شبانه و مخفیانه تشییع و دفن کنند و محل دفن او مخفی بماند.[۲۱] و این خود سند محکمی است بر مظلومیت حضرت فاطمه (علیهاالسلام) و هتک حرمت ایشان توسط ابوبکر و عمر، و عدم رضایت آن حضرت از آن دو.
حکومت عمر خطاب
عمر خطاب در سقیفه بنی ساعده حضور داشت و بیشترین نقش را در برگزیدن ابوبکر و بیعت مردم با او ایفا کرد. ابوبکر نیز در هنگام مرگ، وصیت کرد که عمر پس از وی خلیفه شود. از این رو عمر در سال ۱۳ هجری، پس از مرگ ابوبکر به خلافت دست یافت و لقب «امیرالمؤمنین» را برای خود برگزید! عمر ده سال و شش ماه خلافت کرد و در این مدت به تأسیس دیوان و دفتر برای حکومت همت گماشت و مقررات حکومتی بسیاری وضع کرد. بسیاری از سرزمینهای اسلامی (مانند عراق، فلسطین، شام، مصر و بخشهای بسیاری از ایران) در دوران خلافت او فتح شد.
یکی از اقدامات عمر، طبقهبندی اصحاب رسول خدا جهت دریافت حقوق و مزایا بود؛ البته او بعدا این اقدام را یکی از اشتباهات خویش شمرد و در سال اّخر زندگی خود با مشاهده اختلاف طبقاتی شدید بین مسلمانان گفت: «اگر سال دیگر زنده باشم، بیت المال را به روش پیامبر به طور مساوی بین مردم تقسیم میکنم».
در عهد او تاریخ هجرى متداول شد و براى مسلمانان دیوان محاسبات برگزار گردید.[۲۲] چنان که از تواریخ عامه برمى آید، وى در زندگى شخصى ساده و متناسب با یک حاکم اسلامى بود، و نمای ظاهری یک حاکم اسلامی را محفوظ مى داشت.
ویژگیهای عمر خطاب
امام علی علیه السلام در خطبه شقشقیه، ضمن بیان چگونگی دست به دست شدن خلافت بعد از پیامبر اکرم، در وصف احوال عمر خطاب می فرماید:
«فَیا عَجَباً بَینا هُوَ یسْتَقیلُها فى حَیاتِهِ، اِذْ عَقَدَها لآخَرَ بَعْدَ وَفاتِهِ. لَشَدَّ ما تَشَطَّرا ضَرْعَیها! فَصَیّرَهَا فِی حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ یغْلُظُ کلْمُهَا وَ یخْشُنُ مَسُّهَا وَ یکثُرُ الْعِثَارُ فِیهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا فَصَاحِبُهَا کرَاکبِ الصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ فَمُنِی النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِرَاضٍ فَصَبَرْتُ عَلَى طُولِ الْمُدَّةِ وَ شِدَّةِ الْمِحْنَةِ حَتَّى إِذَا مَضَى لِسَبِیلِهِ».[۲۳] شگفتا! بااینکه او (ابوبکر) در زمان حیاتش مى خواست حکومت را واگذارد، ولى براى بعد خود عقد خلافت را جهت شخص دیگرى (عمر) بست. چه سخت هر کدام به یکى از دو پستان خلافت چسبیدند! حکومت را به فضایى خشن کشانیده، و به کسى رسید که کلامش درشت، و همراهى با او دشوار، و لغزشهایش فراوان، و معذرت خواهیاش زیاد بود. بودن با حکومت او کسى را مى ماند که بر شتر چموش سوار است، که اگر مهارش را بکشد بینى اش زخم شود، و اگر رهایش کند خود و راکب را به هلاکت اندازد! به خدا قسم امت در زمان او دچار اشتباه و ناآرامى، و تلوّن مزاج و انحراف از راه خدا شدند. آن مدت طولانى را نیز صبر کردم، و بار سنگین هر بلایى را به دوش کشیدم.[۲۴]
ابن ابى الحديد معتزلى که از دانشمندان نامى اهل سنت است، در توضیح سخن امام علی علیه السلام در خصوص کم اطلاعی عمر به احکام دین می نویسد: عمر مکرّراً در مورد حکمى از احکام فتوا می داد و سپس آن را نقض می نمود و برخلاف آن فتواى دیگر می داد. در مورد ارث جدّ که با برادران جمع شود، این امر بتکرار اتفاق افتاد. روزى اعلام کرد که: اگر به من خبر رسد که مهریه زنى از مهریه زنان پیغمبر (ص) فراتر رفته آن را از وى بازستانم. زنى که این را شنیده بود به وى گفت: خداوند به تو چنین اجازه اى را نداده، زیرا خداوند خود فرموده: «... وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا ۚ أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا».[۲۵] عمر چون شنید گفت: همه مردمان از عمر دانشمند ترند، حتى زنان پرده نشین. آیا تعجب نمی کنید از پیشوائى که خطا کند و زنى که به صواب رود؟![۲۶]
ابن ابى الحديد همچنین می گوید: از جمله خصایص اخلاقى عمر این بود که وى متانت در گفتار و عفت کلام را رعایت نمی کرد و گاه سخنى را به زبان می آورد که شنونده این سخن قصدی را برای آن گمان می نمود که او این قصد را نداشت و چون براى کسى بازگو می شد وى تصور می کرد که عمر از این سخن ظاهری را قصد نموده که او آن را قصد ننموده بود. از آن بخش از سخنان اوست همان جمله معروف که در مرض موت رسول خدا صلی الله علیه و آله به زبان آورد، که پناه به خدا که او ظاهر آن را قصد نموده باشد.[۲۷] اما او این را به مقتضای خشونت غریزه اش گفت و خود را از آن حفظ ننمود و بهتر بود بگوید «مغمور أو مغلوب بالمرض»: بیماری او را در برگرفته یا بر او غلبه کرده؛ و حاشا به او که غیر از این را اراده کرده باشد!
آنگاه ابن ابى الحدید به آن سخن عجیب عمر که در حدیبیه به پیامبر که گفت: «مگر تو نگفتی که ما به مکه داخل می شویم؟!» اشاره می کند و از بیان ادامه آن شرم می دارد.[۲۸]
قتل عمر خطاب
عمر بن خطاب سرانجام در ۲۷ ذی الحجه سال ۲۳ هجری به خنجر فیروز فارسى -مکنّى به ابولؤلؤ غلام مغیرة بن شعبه-، مجروح شد و پس از سه روز درگذشت.
پانویس
- ↑ الطبقات الکبرى،ج۳،ص:۲۰۱
- ↑ طبقات الکبری، ج۳ص۲۶۷
- ↑ طبقات الکبری، ج۳ص۲۶۷
- ↑ تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص۱۳۱
- ↑ تاریخ یعقوبى/ترجمه،ج۲،ص:۵۱؛ الطبقات الکبرى/ترجمه،ج۳،ص:۲۸۱
- ↑ الطبقات الکبرى/ترجمه،ج۳،ص:۲۲۸
- ↑ در دو رساله مجزا به نام های المسائل العُکبریة و المسائل السرویة
- ↑ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص ۸۴
- ↑ الکامل/ترجمه،ج۷،ص:۷۵
- ↑ فضائل الصحابة، احمد بن حنبل، ج۱، ص۱۲۰
- ↑ الطبقات الکبرى،ترجمه،ج۳،ص:۲۳۱
- ↑ عاصل بن وائل همان کسی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را ابتر خواند و ایشان را بسیار مورد تمسخر قرار می داد.
- ↑ صحیح البخاری، ج۶، ص: ۱۸۴
- ↑ الدر المنثور، سیوطی، دارالفکر، بیروت، ج۲ ص۳۳۵؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۳۷
- ↑ التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، دار إحیاء التراث العربی، بیروت،الطبعة الثالثة، ۱۴۲۰، ج ۹، ص ۳۹۸
- ↑ علامه امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۵.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۲، ص۴۴۳.
- ↑ مسعودی، اثبات الوصیه، دار الاضواء، ص۱۵۴-۱۵۵.
- ↑ طبری امامی، دلائل الامامه، ۱۴۱۳ق، ص۱۳۴؛ صدوق، معانی الاخبار، ۱۳۷۹ش، ص۲۰۶.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۳۱؛ عمر رضا کحّاله، اعلام النساء، ج۴، ص۱۲۳-۱۲۴.
- ↑ شیخ صدوق، علل الشرایع، ۱۳۸۵ق، ج۱، ص۱۸۵؛ ابنشهر آشوب، مناقب آلابیطالب، ۱۳۷۶ق، ج۳، ص۱۳۷.
- ↑ لغت نامه دهخدا.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۳.
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه انصاریان
- ↑ سوره نساء، آیه ۲۰.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۸۱ (ابن ابی الحدید چند نمونه دیگر را نیز نقل نموده است)
- ↑ عبارت عمر این بود «انّ الرجل لیهجر: مرد هذیان می گوید»
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۸۳.




