اخباریان

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

«اَخباریان» در اصطلاح گروهی هستند که به پیروی از اخبار و احادیث اعتقاد دارند و روشهای اجتهادی و اصول فقه را نمی‌پسندند و تنها احادیث‌ معصومین را منبع فقه و مبنای استنباط احکام شرعی می‌دانند. در مقابل «اخباریان»، فقیهان هوادار اجتهاد قرار می‌گیرند که با عنوان «اصولیان» شناخته می‌شوند. محمدامین استرآبادی (م، ۱۰۳۶ ق) را مؤسس مکتب اخباری دانسته‌اند.

پیشینه اخباری‌گری

بدون لحاظ عنوانهای «اخباری» و «اصولی»، تقابل این دو گونه نگرش به فقه امامیه، در سده های نخستین اسلامی ریشه دارد. در مطالعه جناح بندیهای مکاتب فقهی امامیه در ۳ قرن آغازین می توان جناح هایی را باز شناخت که در برابر پیروان متون حدیث به گونه هایی از اجتهاد و استنباط دست می زدند.

سده ۴ قمری را می توان اوج قدرت مکتب حدیث‌گرای قم محسوب داشت، به گونه ای که فقیهان اهل استنباط چون ابن ابی عقیل عمانی و [[ابن جنید اسکافی در اقلیت قرار می گرفتند. از برجستگان فقیهان حدیثگرا در این دوره، می توان کسانی همچون محمد بن یعقوب کلینی (م، ۳۲۸ یا ۳۲۹ق)، علی بن حسین بن بابویه قمی (م، ۳۲۸ ق)، ابن قولویه (م، ۳۶۸ یا ۳۶۹ق) و شیخ صدوق (م، ۳۸۱ق) را بر شمرد که در تألیف کهنترین مجموعه های فقهی حدیثی نقش عمده ای ایفا نموده اند.[۱]

از سوی دیگر با ظهور شیخ مفید (م، ۴۱۳ق) و در پی او سید مرتضی (م، ۴۳۶ق) و شیخ طوسی (م، ۴۶۰ق) و تألیف نخستین آثار در اصول فقه امامیه، حرکتی نوین در فقه امامی رخ داد که تا قرنها گرایش فقها به استنباط را بر حدیث گرایی برتری داد. به هر روی تقابل این دو گرایش در جای جای آثار عالمان یاد شده، به چشم می خورد. در اوائل المقالات شیخ مفید از فقیهان اهل استنباط با تعبیر مطلق «فقها» و از حدیث گرایان با تعبیرهای «اهل النقل»، «اصحاب الآثار» و تعبیرهای مشابه بارها یاد شده است.[۲] در رساله ای از سید مرتضی، تعبیر فقیهان «اصحاب حدیث» در مقابل فقیهانی به کار رفته است که روش اصولی داشته، و مورد حمایت مؤلف بوده اند.[۳]

کاربرد اصطلاح اخباری برای پیروان متون روایات و اخبار، نخستین بار در نیمه نخست سده ۶ ق. در ملل و نحل شهرستانی به چشم می آید[۴] و به دنبال آن در کتاب نقض عبدالجلیل قزوینی رازی، عالم امامی سده ۶ ق. دو اصطلاح اخباری و اصولی در برابر یکدیگر قرار گرفته اند.[۵]

مکتب فقیهان اهل حدیث که در اواخر سده ۴ ق. و نیمه نخست سده ۵ ق. با کوشش فقیهان اصولگرا ضعیف گردید، وجود محدود خود را در مجامع فقهی امامیه حفظ نمود، تا آنکه در اوایل سده ۱۱ ق. بار دیگر به وسیله محمدامین استرآبادی (م، ۱۰۳۳ یا ۱۰۳۶ق) در قالبی نو مطرح شد[۶] که لبه تیز حملات خود را متوجه پیروان گرایش غالب در فقه امامی، یعنی جناح اصولگرایان ساخت. باید به این نکته نیز اشاره کرد که برخی معتقدند ابن ابی جمهور احسائی (زنده در ۹۰۴ق) از جمله کسانی بود که راه را بر اخباریان هموار گردانید. او در رساله ای با عنوان «العمل باخبار اصحابنا»، به اقامه ادله ای در این زمینه پرداخته بوده است.[۷]

با عنایت به پیشینه تاریخی اخباریگری، در واقع رواج و اطلاق عنوان اخباری بر گروهی خاص و با معنی و اصطلاح مشخص امروزی آن از سده ۱۱ ق. و با ظهور پیشوای حرکت نوین اخباری، یعنی محمدامین استرابادی که برخی او را با صفت «اخباری صلب» وصف کرده اند،[۸] آغاز شده است.

رواج اخباریگری در سده های ۱۱ تا ۱۳ ق. بیشتر در شهرهای مذهبی ایران و عراق و نیز در بحرین و هندوستان بوده است.[۹] از جمله شهرهایی که در ایران پایگاه مهمی برای پیروان این مکتب به شمار می رفت، قزوین بود، زیرا در عصر رواج اخباریگری بیشتر بخش غربی این شهر، جایگاه اخباریان بود که از شاگردان و مریدان ملا خلیل قزوینی (م، ۱۰۸۹ق) به شمار می آمدند،[۱۰] اما پس از مبارزات اصولیان با اخباریان و ضعف روزافزون اخباریگری، دامنه نفوذ این مکتب نیز بسیار محدود گردید. امروزه تنها جایی که آثار اخباریگری به شکل آشکار در آنجا دیده می شود، برخی از مناطق خوزستان (به ویژه خرمشهر و آبادان) است.

مؤسس اخباری‌گری و پیروان آن

درباره محمدامین استرآبادی به عنوان مؤسس مکتب اخباری در میان شیعیان متأخر گفته اند: او نخستین کسی بوده است که باب طعن بر مجتهدان را گشود و امامیه را به دو بخش اخباریان و مجتهدان (اصولیان) منقسم گردانید.[۱۱] استرابادی نخست در سلک مجتهدان بود و از صاحب مدارک و صاحب معالم اجازه أخذ کرد و مدتی خود از طریقه ایشان تبعیت می کرد، اما دیری نگذشت که از روش استادانش روی برتافت و بر ضد گروه مجتهدان برخاست.[۱۲] برخی چنان می پندارند که کلیه گامهایی که او برداشت، نتیجه تأثیر افکار استادش میرزا محمد استرآبادی بر وی بوده است.[۱۳] محمد امین تعالیم خود را در کتابی با عنوان «الفوائد المدنیه» تدوین کرده که در میان آثار او، اثری شاخص است و از مهمترین منابع در باب نظرات او و به طور کلی اخباریان محسوب می گردد.

علاوه بر محمدامین استرابادی، از پیروان تندرو و متعصب مکتب اخباری در سده ۱۱ ق. باید از عبدالله بن صالح بن جمعه سماهیجی بحرانی صاحب «منیة الممارسین»، نام برد که به کثرت طعن بر مجتهدان شهره بود.[۱۴] شیخ یوسف بحرانی او را از اخباریان شمرده، و افزوده است که وی به اهل اجتهاد بسیار ناسزا می گفت، در حالی که پدرش ملا صالح اهل اجتهاد بود.[۱۵]

از دیگر رهبران تندرو اخباریان، ابواحمد جمال الدین محمد بن عبدالنبی، محدث نیشابوری استرابادی (م، ۱۲۳۲ق)، معروف به میرزا محمد اخباری بود که از مجتهدان نامدار اصولی مانند میرزای قمی، شیخ جعفر کاشف الغطاء، سید علی طباطبایی، سید محمد باقر شفتی و محمدابراهیم کرباسی به زشتی یاد می کرد و با آنان دشمنی آشکار داشت.[۱۶] میرزا محمد هرگز از ابراز مخالفت آشکار با علمای اصول، چه در گفتار و چه در نوشتار، خودداری نمی کرد و همین امر سبب شد تا حکم قتل او توسط علما و مجتهدان بنام آن زمان از جمله سید محمد مجاهد، پسر میرسیدعلی طباطبایی و شیخ موسی، پسر شیخ جعفر کاشف الغطاء و سید عبدالله شبر و نیز شیخ اسدالله کاظمینی امضا گردد.

در میان کسانی که شیوه محمدامین استرآبادی را پسندیدند و به اخباریگری گرایش پیدا کردند، فقیهان بزرگی را می توان یافت که در عین اعتقاد داشتن به مکتب اخباری، دارای اعتدال و میانه روی بودند و از شدت لحن و ستیزه جویی اخباریان تندرو پرهیز می کردند که از آن جمله شیخ یوسف بحرانی (م، ۱۱۸۶ق) شایسته ذکر است. او که به سبب تألیف کتاب «الحدائق الناضره» به «صاحب حدائق» شهرت دارد، به اتفاق منابع گرچه ظاهراً اخباری بود، اما تعصب و تندروی نداشت و شیوه فقهی او روشی میانه بین اخباریان و اصولیان بود.[۱۷] بحرانی خود مدعی بود که در شیوه فقهی بر مسلک محمدتقی مجلسی است که حد وسط میان اخباریگری و اصولیگری است.[۱۸]

از دیگر اخباریان میانه رو، سید نعمت الله جزایری (م، ۱۱۱۲ق) است که گفته شده، با اینکه اخباری بوده، در تأیید و نصرت مجتهدان و هواداران ایشان و ارج نهادن به اقوال آنان اهتمام تمام داشته است.[۱۹] گفتنی است که برخی، ملامحسن فیض کاشانی (م، ۱۰۹۱ق) را نیز در عداد اخباریان نام برده اند.[۲۰] فیض کاشانی خود گوید: مقلد قرآن و حدیثم و نسبت به غیر از قرآن و حدیث بیگانه ام.[۲۱] شاید بتوان این سخنان فیض را نمایانگر تمایل او به اخباریگری دانست. او همچنین معتقد بوده است که عقول مردم عادی ناقص و غیر قابل اعتماد و فاقد حجیت است.[۲۲] محمدتقی مجلسی (م، ۱۰۷۰ق) نیز از پیروان میانه رو و متعادل مکتب اخباری بوده، و چنانکه گفته شده، آموزشهای محمدامین استرآبادی را صریحاً تأیید می کرده است. از دیگر اخباریان میانه رو اینان را می توان ذکر کرد: ملا خلیل قزوینی (م، ۱۰۸۹ق) که از معاصران شیخ حر عاملی، محمدباقر مجلسی و ملامحسن فیض کاشانی و از شاگردان شیخ بهایی و میرداماد بود و با اجتهاد کاملاً مخالفت می ورزید و آن را انکار می کرد.[۲۳] ملا محمدطاهر قمی (م، ۱۰۹۸ق)[۲۴] شیخ حر عاملی (م، ۱۱۰۴ق) که در خاتمه کتاب معروفش «وسائل الشیعه» به اخباری بودن خود اشاره کرده، و ادله ای در این زمینه اقامه نموده است.[۲۵]

مبارزه اصولیان و اخباریان

مبارزه اصولیان و اخباریان که از سده ۱۱ قمری آغاز گردید و با تندرویهای اخباریان ادامه یافت، در نهایت از سوی مجتهدان و در رأس ایشان وحید بهبهانی (م، ۱۲۰۵ق) به مبارزه ای جدی و منسجم بر ضد اخباریگری تبدیل شد.[۲۶] در زمان وحید بهبهانی، شهرهای عراق به ویژه کربلا و نجف، پایگاه اخباریان بود و ریاست ایشان را در آن زمان شیخ یوسف بحرانی برعهده داشت. در همان حال، طرفداران اصول و اجتهاد شدیداً در انزوا قرار گرفته بودند، تا اینکه وحید بهبهانی به کربلا مهاجرت کرد[۲۷] و به مبارزه ای جدی و شدید بر ضد اخباریگری پرداخت. بهبهانی در کنار بحثها و استدلالهای علمی خود در ردّ اخباریگری و اثبات طریقه اجتهاد و ضرورت به کارگیری اصول در استنباط احکام شرعی، از برخوردهای عملی نیز در راه مبارزه با اخباریگری رویگردان نبود، چنانکه گفته شده، او مردم را از خواندن نماز جماعت با شیخ یوسف بحرانی پیشوای اخباریان نهی می کرد؛ در حالی که صاحب حدائق حکم کرد که نماز خواندن به امامت وحید بهبهانی صحیح است.[۲۸]

همچنین نقل کرده اند: علامه وحید بهبهانی چند روزی به درس صاحب حدائق حاضر شد. روزی در صحن مطهر ایستاد و در جمع عالمان اظهار داشت: من حجت خدا بر شما هستم. اگر شیخ یوسف بحرانی چند روزی کرسی درس خود را در اختیار من قرار دهد، حجتم را بیان خواهم داشت. چون این خبر به شیخ یوسف بحرانی رسید، پیشنهاد وحید را پذیرفت، سه روز وحید بهبهانی به درس ادامه داد که در نتیجه آن، دو سوم شاگردان شیخ یوسف بحرانی از اخباری‌گری روی گردان شده به شیوه اجتهاد و اصول روی آوردند. صاحب حدایق نیز در مقدمه «الحدائق الناضره» می‌نویسد: «من قبلاً از روش اخباری دفاع می‌کردم. اما بعد از تأمل زیاد و بحث‌های فراوان با بعضی مجتهدان اصولی، به نقصان آن پی بردم و دیگر از آن دفاع نمی‌کنم. وظیفه همه است که در یک صف، در خدمت اسلام قرار بگیریم و اختلافات جزئی را که به اسلام ضربه می‌زند، کنار بگذاریم».[۲۹]

در پی اقدامات وحید بهبهانی و دیگر فقیهان اصولی برجسته آن زمان، اصولیان از انزوا به درآمدند و در برابر اخباریان به قدرت رسیدند. از جمله کتب وحید که در رد اخباریان و دفاع از مجتهدان به رشته تحریر در آمده، «رسالة الاجتهاد و الاخبار» است.

از علمای اصولی نجف اشرف و سایر شهرهای عراق در زمان شیخ یوسف بحرانی، به سبب نفوذ اخباریان، کمتر نامی برده می شد. از دیگر سو اخباریان هم به قدری تندروی کرده بودند که پیشوای آنان، شیخ یوسف بحرانی هرجا که مناسب می دید، آنان را از ادامه این روش ناپسند که موجب بروز شکاف میان شیعیان و نزاع میان علمای اصولی و اخباری می شد، برحذر می داشت.

وحید بهبهانی را به سبب مبارزه نظری و عملی شدید و طولانی اش با اخباریان، مروّج مذهب و رکن طایفه شیعه و پایه استوار شریعت در سده ۱۳ ق. و نیز مجدد مذهب و مروج طریقه اجتهاد دانسته اند.[۳۰]

پس از وحید بهبهانی، شیخ مرتضی انصاری (م، ۱۲۸۱ق) را باید بنیانگذار علم اصول فقه دانست. از او نقل شده که گفته است اگر محمدامین استرآبادی زنده بود، این اصول را می پذیرفت.[۳۱] از دیگر مبارزان بر ضد اخباریان، شیخ جعفر کاشف الغطاء (م، ۱۲۲۷ یا ۱۲۲۸ق) است که از مخالفان میرزا محمد اخباری بود و در همین راستا رساله ای با عنوان «کشف الغطاء عن معایب میرزا محمد عدوّ العلماء» تألیف کرد. او این رساله را برای فتحعلی شاه قاجار فرستاد تا از حمایت میرزا محمد دست بردارد.[۳۲]

اختلافات اخباریان و اصولیان

سید نعمت الله جزایری در «منبع الحیاة» و ملا رضی قزوینی در «لسان الخواص» اختلافات عمده میان اخباریان و اصولیان را ذکر کرده اند. همچنین عبدالله بن صالح سماهیجی بحرانی در «منیة الممارسین» ۴۰ فرق میان اخباریان و اصولیان را بر شمرده است. شیخ جعفر کاشف الغطاء نیز در «الحق المبین» فرقهای میان اخباریان و اصولیان را مورد بررسی قرار داده، و نیز میرزا محمد اخباری در کتاب «الطهر الفاصل» به ۵۹ فرق اشاره کرده است. سیدمحمد دزفولی در «فاروق الحق» اختلافات را به ۸۶ رسانیده است و شیخ حر عاملی نیز در فائده ۹۲ از «الفوائد الطوسیه»، به ذکر اختلافات این دو گروه پرداخته است. اینک به برخی از عمده ترین این اختلافات اشاره می شود:

  • اخباریان اجتهاد را حرام می دانند، اما اصولیان آن را واجب کفایی و حتی برخی از آنان واجب عینی می دانند، چنانکه محمدامین استرآبادی در کتاب «الفوائد المدنیه» منکر اجتهاد شده، و گفته است که روش علمای پیشین اجتهادی نبوده است.[۳۳]
  • اخباریان ادلّه را به کتاب و سنت منحصر می دانند و بر خلاف اصولیان، اجماع و عقل را حجت نمی شمارند؛
  • اخباریان تحصیل احکام از طریق «ظنّ» را منع کرده، و بر خلاف مجتهدان جز «علم» را حجت نمی دانند؛
  • احادیث نزد اخباریان بر دو نوع صحیح و ضعیف است، اما در آثار مجتهدان اخبار بر ۴ نوع صحیح، موثق، حسن و ضعیف تقسیم می شود؛
  • اصولیان مردم را به دو گروه مجتهد و مقلّد تقسیم می کنند، اما اخباریان همه مردم را مقلد معصوم می شمارند و تقلید از غیر معصوم را مجاز نمی دانند؛
  • اصولیان ظاهر قرآن را حجت می دانند و آن را بر ظاهر خبر ترجیح می دهند، اما اخباریان تمسک به ظاهر کتاب را تنها در صورت وجود تفسیری از معصوم مجاز می شمارند؛
  • اخباریان کلیه اخبار «کتب اربعه» را صحیح و قطعی الصدور می دانند، اما اصولیان همه این احادیث را صحیح نمی دانند؛
  • اخباریان حُسن و قُبح عقلی را می پذیرند، اما برخلاف اصولیان، احکام مستقل عقلی را حجت شرعی نمی شمارند؛
  • اصولیان هم در شبهه حکمیه تحریمیه و هم در شبهه حکمیه وجوبیه اصالت البرائه را جاری می دانند، اما اخباریان تنها در مورد دوم با آنان موافقند؛
  • اخباریان بر خلاف اصولیان در هنگام تعارض اخبار، ترجیح را با تمسک به برائت اصلیه جایز نمی شمارند، چنانکه استرابادی در «فوائد المدنیه» می گوید: من معتقدم که تمسک به برائت اصلیه به طور کلی، تا پیش از اکمال دین صحیح بود، لیکن پس از آنکه دین به سر حد کمال رسید، برای برائت مزبور محلی باقی نماند، زیرا اخبار متواتر از ائمه در هر واقعه ای که مردم نیازمند بدان هستند، رسیده و تا روز قیامت حقایق موضوعات ثابت گردیده و نیز برای هرگونه اختلافی که دو نفر با هم دارند، حکمی تعیین شده است؛[۳۴]
  • اخباریان گونه هایی از قیاس چون قیاس اولویت، قیاس منصوص العله و نیز تنقیح مناط را که اصولیان آنها را معتبر می شمارند، در شمار قیاسهای نهی شده در احادیث شمرده اند و آن را باطل می انگارند.[۳۵]

پانویس

  1. پرش به بالا مدرسی طباطبایی، حسین، مقدمه ای بر فقه شیعه، ترجمه محمدآصف فکرت، ج۱، ص۴۰
  2. پرش به بالا مفید، محمد، اوائل المقالات، ج۱، ص۶۴
  3. پرش به بالا سیدمرتضی، رسالة فی الرد علی اصحاب العدد، رسائل الشریف المرتضی، ج۱، ص۱۸
  4. پرش به بالا شهرستانی، محمد، الملل و النحل، ج۱، ص۱۴۷
  5. پرش به بالا قزوینی رازی، عبدالجلیل، نقض، ج۱، ص۲۵۶
  6. پرش به بالا مدرسی طباطبایی، حسین، مقدمه ای بر فقه شیعه، ترجمه محمدآصف فکرت، ج۱، ص۵۷
  7. پرش به بالا خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، ج۷، ص۲۶
  8. پرش به بالا بحرانی، یوسف، لؤلؤة البحرین، ج۱، ص۱۱۷
  9. پرش به بالا حائری، عبدالهادی، تشیع و مشروطیت ایران، ج۱، ص۸۶
  10. پرش به بالا صالحی، عبدالحسین، مقدمه بر غنیمة المعاد فی شرح الارشاد (موسوعه) برغانی، ج۱، ص۲۶
  11. پرش به بالا کشمیری، محمدعلی، نجوم السماء، ج۱، ص۴۱
  12. پرش به بالا خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، ج۱، ص۱۲۰
  13. پرش به بالا خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، ج۱، ص۱۲۰
  14. پرش به بالا تنکابنی، محمد، قصص العلماء، ج۱، ص۳۱۰
  15. پرش به بالا بحرانی، یوسف، لؤلؤة البحرین، ج۱، ص۹۸
  16. پرش به بالا خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، ج۷، ص۱۲۷
  17. پرش به بالا مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانة الادب، ج۳، ص۳۶۰
  18. پرش به بالا کشمیری، محمدعلی، نجوم السماء، ج۱، ص۲۸۳
  19. پرش به بالا مدرس تبریزی، محمد علی، ریحانة الادب، ج۳، ص۱۱۳
  20. پرش به بالا خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، ج۶، ص۸۵
  21. پرش به بالا فیض کاشانی، محسن، ده رساله، ج۱، ص۱۹۶
  22. پرش به بالا فیض کاشانی، محسن، ده رساله، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰
  23. پرش به بالا خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، ج۳، ص۲۷۰
  24. پرش به بالا مدرس، محمد علی، ریحانة الادب، ج۴، ص۴۸۹
  25. پرش به بالا شیخ حر عاملی، محمد، وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۱۰۵-۱۱۲
  26. پرش به بالا مدرسی طباطبایی، حسین، مقدمه ای بر فقه شیعه، ترجمه محمدآصف فکرت، ج۱، ص۶۰
  27. پرش به بالا خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، ج۲، ص۹۴-۹۵
  28. پرش به بالا مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۲، ص۸۵
  29. پرش به بالا حدائق الناضره، شیخ یوسف بحرانی، ج ۱، ص ۱۶۷؛ وحید بهبهانی، علی دوانی، ص ۱۲۳-۱۲۴
  30. پرش به بالا خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، ج۲، ص۹۴
  31. پرش به بالا مدرس، محمد علی، ریحانة الادب، ج۱، ص۱۹۱-۱۹۲
  32. پرش به بالا خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، ج۲، ص۲۰۲
  33. پرش به بالا استرابادی، محمدامین، الفوائد المدنیه، ج۱، ص۴۰
  34. پرش به بالا استرآبادی، محمدامین، الفوائد المدنیه، ج۱، ص۲۷۸
  35. پرش به بالا امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج۳، ص۲۲۳

منابع