واقعه غدیر

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

واقعه غدیر رویداد مهم تاریخ اسلام است که در آن پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در پی دستور الهی، علی(علیه السلام) را به سمت جانشینی خود منصوب نمودند. این انتصاب در هجدهم ذی‌الحجه‌ی سال دهم هجری[۱] در راه بازگشت از سفر حجةالوداع و در مکانی به نام «غدیر خم» انجام پذیرفت.[۲] واقعه غدیر در قرآن به عنوان روز اکمال دین مورد اشاره قرار گرفته است.[۳]

چشمه غدیر.jpg

موقعیت مکانی غدیر خم

«غدیر» در لغت به معانی «نهر»[۴] و «آب جمع شده از باران»[۵] امده است. و غدیر خُم، نام مکاني است در سه مايلي جحفه که به صورت گودال بزرگي بوده است.[۶]

جحفه، روستايي بزرگ واقع در سه منزلي از طرف مکه به سوي مدينه و ميقات اهل شام است، اسم اصلي آن مهيعه بوده و چون یکبار سيل آن را در پیش از اسلام زمانی که بنی عبیل در آنجا ساکن بودند به کلي از بين برده، جحفه (محلی که سیل آن را برده) ناميده شده است.[۷] در جحفه راه مدينه، مصر و عراق از هم جدا مي شده است. [۸] در حال حاضر بقایای یک بنای قدیمی به صورت دژ در آن قرار دارد و به قصر علیا یا قصر عزور مشهور است. و فاصله آن از محل میقات جحفه در زمان ما 4 الی 5 کیلومتر است.[۹] به نظر سید محمدباقر نجفی نویسنده مقاله "موقعیت جغرافیایى غدیر خم" غدیر خم در کنار قصر علیا قرار دارد.[۱۰] اما مطابق با تحقیق علامه شیخ عبدالهادی فضل محل غدیر در فاصله حدود 8 كيلومتري میقات جحفه قرار دارد. در نقشه ای که در مقاله ایشان ارائه شده محل مسجد غدیر و چشمه غدیر مشخص شده است. (تصویر ۳) [۱۱] اطلس تاریخ شیعه نیز نقشه ای ماهواره ای مشابهی با استناد به تحقیق میدانی عاتق بن غیث بلادی نویسنده کتاب "طریق الهجره"ارائه داده است که که تقریبا با نقشه دکتر فضلی یکی است.(تصویر ۴)

داستان غدير خم

  • اعلان رسمي براي حضور در غدير

با اين كه انتظار مي رفت پيامبر خدا در اولين و آخرين سفر حج خود مدتي در مكه بمانند، ولي بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادي خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان كند: فردا كسي جز معلولان نبايد باقي بماند، و همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.

صبح آن روز كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از مكه حركت كردند، سيل جمعيت كه بيش از صد و بيست هزار نفر (و به قولي صد و چهل هزار، و به قول ديگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمين زده مي شدند به همراه حضرت حركت كردند. حتي عده اي حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن كه مسيرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدير آمدند.

  • اجتماع خطابه و جزئيات خطبه

همين كه به منطقه كراع الغميم - كه غديرخم در آن واقع شده – رسيدند، حضرت مسير حركت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير دادند و فرمودند: أَيها الناس أَجيبوا داعي اللَّه أَنا رسول اللَّه: اي مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد كه من پيام آور خدايم.

و اين كنايه از آن بود كه هنگام ابلاغ پيام مهمي فرا رسيده است. سپس فرمان دادند تا منادي ندا كند: «همه مردم متوقف شوند و آنان كه پيش رفته اند بازگردند و آنان كه پشت سر هستند توقف كنند».

تا آهسته آهسته همه جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند. و نيز دستور دادند: كسي زير درختان كهن سالي كه در آن جا بود نرود و آن موضع خالي بماند.

پس از اين دستور همه مركب ها متوقف شدند، و كساني كه پيش تر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يك براي خود جايي پيدا كردند، و كم كم آرام گرفتند.

شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغي زمين سوزنده و به حدي ناراحت کننده بود که مردم و حتي خود حضرت گوشه اي از لباس خود را به سرانداخته و گوشه اي از آن را زير پاي خود قرار داده بودند، و عده اي از شدت گرما عباي خود را به پاي شان پيچيده بودند.

از سوي ديگر، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهن سال بروند و آن جا را آماده کنند. آن ها خارهاي زير درختان را کندند و سنگ هاي ناهموار را جمع کردند و زير درختان را جارو کردند و آب پاشيدند. در فاصله بين دو درخت روي شاخه ها پارچه اي انداختند تا سايباني از آفتاب باشد، و آن محل براي برنامه سه روزه اي که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.

سپس در زير سايبان، سنگ ها را روي هم چيدند و از رواندازهاي شتران و ساير مرکب ها هم کمک گرفتند و منبري به بلندي قامت حضرت ساختند و روي آن پارچه اي انداختند، و آن را طوري بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعيت در وسط قرار بگيرد و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هنگام سخنراني مشرف بر مردم باشد تا صداي حضرت به همه برسد و همه او را ببينند. البته ربيعه بن اميه بن خلف کلام حضرت را براي مردم تکرار مي کرد تا افرادي که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.

  • پيامبر و اميرالمؤمنين عليهما السلام بر فراز منبر

انتظار مردم به پايان رسيد. ابتدا منادي حضرت نداي نماز جماعت داد، و سپس نماز ظهر را به جماعت خواندند. بعد از آن مردم ناظر بودند که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم بر فراز آن منبر ايستادند و اميرالمومنين عليه السلام را فراخواندند و به ايشان دستور دادند بالاي منبر بيايند و در سمت راست شان بايستند. قبل از شروع خطبه، اميرالمؤمنين عليه السلام يک پله پايين تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ايستاده بودند.

سپس آن حضرت نگاهي به راست و چپ جمعیت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم سخنراني تاريخي و آخرين خطابه رسمي خود را براي جهانيان آغاز کردند.

  • دو اقدام عملي بر فراز منبر

در اثناء خطبه، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دو اقدام عملي بر فراز منبر انجام دادند که بسيار جالب توجه بود:

1- علي بن ابي طالب عليه السلام بر فراز دست پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم

پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پس از مقدمه چيني و ذکر مقام خلافت و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، براي آن که تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشي در اين راه در نطفه خنثي شود، ابتدا مطلب را به طور لساني اشاره کردند، و سپس به صورت عملي براي مردم بيان کردند. بدين ترتيب که ابتدا فرمودند: باطن قرآن و تفسير آن را براي شما بيان نمي کند مگر اين کسي که من دست او را مي گيرم و او را بلند مي کنم و بازويش را گرفته او را بالا مي برم.

بعد از آن، حضرت گفته خود را عملي کردند و بازوي علي بن ابي طالب عليه السلام را گرفتند. در اين هنگام اميرالمؤمنين عليه السلام دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آن که دست هاي هر دويشان به سوي آسمان قرار گرفت. سپس پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم اميرالمومنين عليه السلام را از جا بلند کردند تا حدي که پاهاي آن حضرت محاذي زانوهاي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم قرار گرفت و مردم سفيدي زير بغل آن دو را ديدند، که تا آن روز ديده نشده بود. در اين حال فرمودند: هر کس من مولي و صاحب اختيار اويم اين علي مولي و صاحب اختيار اوست.

2- بيعت با قلب ها و زبان ها

اقدام ديگر حضرت آن بود که چون بيعت گرفتن از فرد فرد آن جمعيت انبوه، از طرفي غير ممکن بود و از سوي ديگر امکان داشت افراد به بهانه هاي مختلف از بيعت شانه خالي کنند و حضور نيابند و در نتيجه نتوان التزام عملي و گواهي قانوني از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: اي مردم، چون با يک کف دست و با اين وقت کم و با اين سيل جمعيت، امکان بيعت براي همه وجود ندارد، پس شما همگي اين سخني را که من مي گويم تکرار کنيد و بگوييد: ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علي بن ابي طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندي اطاعت مي کنيم و به آن راضي هستيم، و با قلب و جان و زبان و دست مان با تو بر اين مدعا بيعت مي کنيم... عهد و پيمان در اين باره براي ايشان از ما، از قلب ها و جان ها و زبان ها و ضماير و دستمان گرفته شد. هر کس به دستش توانست و گرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.

پيداست که حضرت، عين کلامي را که مي بايست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصي براي خود اقرار نکند، بلکه همه به آن چه حضرت از آنان مي خواهد التزام دهند و بر سر آن بيعت نمايند.

وقتي کلام پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پايان يافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدين وسيله بيعت عمومي گرفته شد.

  • بيعت مردان

پس از پايان خطبه، مردم به سوي پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات الله عليهما و آله هجوم آورند، و با ايشان به عنوان بيعت دست مي دادند و هم به پيامبر و هم به اميرالمؤمنين عليهماالسلام تبريک و تهنيت مي گفتند، و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم مي فرمودند: اَلحمدللَّه الذي فضلنا على جميع العالمين.

عبارت تاريخ چنين است: پس از اتمام خطبه، صداي مردم بلند شد که: آري، شنيديم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دست مان اطاعت مي کنيم. بعد به سوي پيامبر و اميرالمومنين صلوات الله عليهما و آله ازدحام کردند و براي بيعت سبقت مي گرفتند و با ايشان دست بيعت مي دادند.

براي آن که رسميت مسئله محکمتر شود، و آن جمعيت انبوه بتوانند مراسم بيعت را به طور منظم و برنامه ريزي شده اي انجام دهند، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دستور دادند تا دو خيمه بر پا شود. يکي را مخصوص خودشان قرار دادند تا در آن جلوس نمايند و امر کردند تا مردم جمع شوند.

پس از آن مردم دسته دسته در خيمه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم حضور مي يافتند و با آن حضرت بيعت نموده و به او تبريک و تهنيت مي گفتند. سپس در خيمه مخصوص اميرالمومنين عليه السلام حاضر مي شدند و به عنوان امام و خليفه بعد از پيامبر شان با او بيعت مي کردند و به عنوان اميرالمومنين بر او سلام مي کردند و اين مقام والا را به آن حضرت تبريک و تهنيت مي گفتند.

نکته قابل توجهي که در هيچ يک از پيروزي هاي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم – چه در جنگ ها و چه ساير مناسبت ها و حتي فتح مکه – سراغ نداريم، اين است که حضرت در روز غدير مکرر مي فرمود: به من تبريک بگوييد، به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است. و اين نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهاي کفر و نفاق است.

برنامه بيعت و تهنيت تا سه روز ادامه داشت، و اين مدت را حضرت در غدير اقامت داشتند. بسيار بجاست که در اين مقطع به قطعه جالبي از تاريخ اين بيعت اشاره کنيم: اولين کساني که در غدير با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت نمودند و خود را از ديگران جلو انداختند همان هايي بودند که زودتر از همه آن را شکستند و پيش از همه پيمان خود را زير پا گذاشتند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبير، که بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم يکي پس از ديگري رو در روي اميرالمؤمنين عليه السلام ايستادند.

جالبتر اين که عمر بعد از بيعت اين کلمات را بر زبان مي راند: افتخار برايت باد، گوارايت باد اي پسر ابي طالب، خوشا به حالت اي اباالحسن، اکنون تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن مومني شده اي!

نکته ديگري که بار ديگر چهره دو رويان را روشن ساخت اين بود که پس از امر پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم همه مردم بدون چون و چرا با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت مي کردند، ولي ابوبکر و عمر با آن که پيش از همه خود را براي بيعت به ميان انداخته بودند قبل از بيعت به صورت اعتراض گفتند: آيا اين امر از طرف خداوند است يا از طرف رسولش (يعني: از جانب خود مي گويي)؟ حضرت فرمودند: از طرف خدا و رسولش است، و نيز فرمودند: آري حق است از طرف خدا و رسولش که علي اميرالمؤمنين است.

  • بيعت زنان

پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دستور دادند تا ظرف آبي آوردند، و پرده اي زدند که نيمي از ظرف آب در يک سوي پرده و نيم ديگر آن در سوي ديگر قرار بگيرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در يک سوي آب، و قرار دادن اميرالمومنين عليه السلام دست شان را در سوي ديگر با حضرت بيعت کنند؛ به اين صورت بيعت زنان هم انجام گرفت. همچنين دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبريك و تهنيت بگويند، و اين دستور را درباره همسران خويش مؤكد داشتند.

يادآور مي شود كه بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام از حاضرين در غدير بودند. همچنين كليه همسران پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در آن مراسم حضور داشتند.

  • عمامه سحاب

پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در اين مراسم عمامه خود را كه سحاب نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمومنين عليه السلام قرار دادند و انتهاي عمامه را بر دوش آن حضرت آويزان نمودند و فرمودند: عمامه تاج عرب است.

خود اميرالمومنين در اين باره چنين فرموده اند: پيامبر در روز غديرخم عمامه اي بر سرم بستند و يك طرفش را بر دوشم آويختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنين، مرا بوسيله ملائكه اي كه چنين عمامه اي به سر داشتند ياري نمود.

  • شعر غدير

بخش ديگري از مراسم پر شور غدير، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض كرد: يا رسول الله، اجازه مي فرماييد شعري را كه درباره علي بن ابي طالب (به مناسبت اين واقعه عظيم) سروده ام بخوانم؟ حضرت فرمودند: بخوان به بركت خداوند.

حسان گفت: اي بزرگان قريش، سخن مرا به گواهي و امضاي پيامبر گوش كنيد. و سپس اشعاري را كه در همان جا سروده بود خواند كه به عنوان يك سند تاريخي از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. ذيلاً متن عربي شعر حسان و سپس ترجمه آن را معني آوريم:


أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِيَّ مُحَمَّداً لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِينَ قَامَ مُنَادِياً

وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِيلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلَا تَكُ وَانِياً

وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِياً

عَلَيْكَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ رِسَالَتَهُ إِنْ كُنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِيَا

فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاكَ رَافِعُ كَفِّهِ بِيُمْنَى يَدَيْهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِياً

فَقَالَ لَهُمْ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْكُمْ وَ كَانَ لِقَوْلِي حَافِظاً لَيْسَ نَاسِياً

فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَ إِنَّنِي بِهِ لَكُمْ دُونَ الْبَرِيَّةِ رَاضِياً

فَيَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِيّاً فَوَالِهِ وَ كُنْ لِلَّذِي عَادَى عَلِيّاً مُعَادِياً

وَ يَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِيهِ لِنَصْرِهِمْ إِمَامَ الْهُدَى كَالْبَدْرِ يَجْلُو الدَّيَاجِيَا

وَ يَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ كُنْ لَهُمْ إِذَا وُقِفُوا يَوْمَ الْحِسَابِ مُكَافِيَا

آيا نمي دانيد كه محمد پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم كنار درختان غديرخم با حالت ندا ايستاد، و اين در حالي بود كه جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود كه در اين امر سستي مكن كه تو محفوظ خواهي بود، و آن چه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرساني و از ظالمان بترسي و از دشمنان حذر كني رسالت پروردگارشان را نرسانده اي.

در اين جا بود كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دست علي عليه السلام را با دست راست بلند كرد و با صداي بلند فرمود: هر كس از شما كه من مولاي او هستم و سخن مرا بياد مي سپارد و فراموش نمي كند، مولاي او بعد از من علي است، و من فقط به او – نه به ديگري – به عنوان جانشين خود براي شما راضي هستم.

پروردگارا هر كس علي را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر كس با علي دشمني كند او را دشمن بدار. پروردگارا ياري كنندگان او را ياري فرما به خاطر نصرت شان امام هدايت كننده اي را كه در تاريكي ها مانند ماه شب چهارده روشني مي بخشد. پروردگارا خوار كنندگان او را خوار كن و روز قيامت كه براي حساب مي ايستند خودت جزا بده.

  • ظهور جبرئيل در غدير

مسئله ديگري كه پس از خطبه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پيش آمد و بار ديگر حجت را بر همگان تمام كرد، اين بود كه مردي زيبا صورت و خوشبوي را ديدند كه در كنار مردم ايستاده بود و مي گفت: به خدا قسم، روزي مانند امروز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را مؤكد نمود، و براي او پيماني بست كه جز كافر به خداوند و رسولش آن را برهم نمي زند. واي بر كسي كه پيمان او را بشكند.

در اين جا عمر نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت: شنيدي اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آيا او را شناختي؟ گفت: نه. حضرت فرمودند: او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكني، كه اگر چنين كني خدا و رسول و ملائكه و مومنان از تو بيزار خواهند بود!

  • معجزه غدير، امضاي الهي

واقعه عجيبي كه به عنوان يك معجزه، امضاي الهي را بر خط پايان غدير ثبت كرد جريان حارث فهري بود. در آخرين ساعات از روز سوم، او به همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت: اي محمد! سه سوال از تو دارم:

آيا شهادت به يگانگي خداوند و پيامبري خودت را از جانب پروردگارت آورده اي يا از پيش خود گفتي؟

آيا نماز و زكات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده اي يا از پيش خود گفتي؟

آيا اين علي بن ابي طالب كه گفتي من كنت مولاه فعلي مولاه... از جانب پروردگار گفتي يا از پيش خود گفتي؟

حضرت در جواب هر سه سوال فرمودند: خداوند به من وحي كرده است و واسطه بين من و خدا جبرئيل است و من اعلان كننده پيام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبري را اعلان نمي كنم. حارث گفت: خدايا اگر آن چه محمد مي گويد حق و از جانب توست سنگي از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكي بر ما بفرست.

و در روايت ديگر چنين است: خدايا، اگر محمد در آن چه مي گويد صادق و راستگو است شعله اي از آتش بر ما بفرست. همين كه سخن حارث تمام شد و به راه افتاد خداوند سنگي را از آسمان بر او فرستاد كه از مغزش وارد شد و از دبرش خارج گرديد و همان جا او را هلاك كرد.

در روايت ديگر: ابر غليظي ظاهر شد و رعد و برقي بوجود آمد و صاعقه اي رخ داد و آتشي فرود آمد و همه دوازده نفر را سوزانيد. بعد از اين جريان، آيه سأَل «سائل بعذاب واقع × للكافرين ليس له دافع...» نازل شد.

پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم به اصحاب شان فرمودند: آيا ديديد و شنيديد؟ گفتند: آري و با اين معجزه، بر همگان مسلم شد كه غدير از منبع وحي سرچشمه گرفته و يك فرمان الهي است.

مفاد خطابه غدیر

سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير با شيوه ى خاص آن كه دو نفر بر فراز منبر در حال قيام ديده مى شدند حدود يك ساعت طول كشيد. اين بيانات حضرت در يازده بخش قابل ترسيم است:

در اولين بخش سخن، آن حضرت حمد و ثناى الهى بجا آورده و صفات قدرت و رحمت حق تعالى را ذكر فرمودند و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.

در بخش دوم تصريح فرمودند كه بايد فرمان مهمى درباره ى امام على عليه السلام ابلاغ كنم وگرنه رسالت الهى را نرسانده ام و ترس از عذاب خدا دارم.

در سومين بخش، آن حضرت امامت دوازده امام بعد از خود را تا آخرين روز دنيا با عموميت ولايت آنان بر همه ى انسان‌ها و در طول زمان‌ها و در همه ى مكان‌ها و نفوذ كلماتشان در جميع امور اعلام فرمودند.

در بخش چهارم خطبه، پيامبر صلى الله عليه و آله بازوان اميرالمؤمنين عليه السلام را گرفتند و آن حضرت را از جا بلند كردند و در اين حال فرمودند: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ». سپس كمال دين را با ولايت ائمه عليهم السلام اعلام فرمودند.

در بخش پنجم، حضرت صريحاً فرمودند: «هر كس از ولايت ائمه عليهم السلام سرباز زند اعمال نيكش سقوط مى كند و در جهنم خواهد بود». بعد از آن شمه اى از فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام را متذكر شدند.

در مرحله ششم، پيامبر صلى الله عليه و آله با تلاوت آياتى از قرآن در رابطه با عذاب الهى و لعن دشمنان دين، فرمودند: «منظور از اين آيات عده اى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشم‌پوشى از آنان هستم، ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين و خائنين و مقصرين حجت قرار داده و اغماض نسبت به آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست». سپس بيزارى خود را از گمراه‌كنندگان امت اعلام فرمودند و اشاره اى هم به «اصحاب صحيفه ى ملعونه» و غاصبين مقام امامت نمودند.

در بخش هفتم، حضرت تكيه ى سخن را بر اثراتِ ولايت اهل بيت عليهم السلام قرار داده فرمودند: «اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهل بيت علیهم‌السلام هستند.» سپس آياتى درباره ى اهل بهشت را به پيروان آل محمد عليهم السلام و آياتى درباره ى اهل جهنم را به دشمنان آل محمد عليهم السلام تفسير فرمودند.

در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره ى حضرت بقية‌اللَه الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند و آينده اى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل‌اللَّه فرجه را به جهانيان مژده دادند.

در بخش نهم مردم را به بيعت با خود و سپس با على عليه السلام دعوت نمودند و آن را از طرف خدواند و بيعت با حق تعالى دانستند.

در دهمين بخش، پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ى كيفيت بيان احكام الهى در آينده ى مسلمين فرمودند: چون بيان همه ى حلال‌ها و حرام‌ها توسط من امكان ندارد، با بيعتى كه درباره ى امامان عليهم السلام از شما مى گيرم حلال و حرام را تا روز قيامت بيان كرده ام، يعنى بيان ايشان در حكم بيان من است. بالاترين امر به معروف و نهى از منكر را نيز، تبليغ پيام غدير درباره ى اطاعت از امامان عليهم السلام و نهى از مخالفتشان دانستند.

در آخرين مرحله ى خطابه، بيعتِ لسانى انجام شد و حضرت فرمودند: «خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست از زبان‌هاى شما اقرار بگيرم». سپس مطلبى را كه خلاصه ى آن اطاعت از دوازده امام عليهم السلام و عهد و پيمان بر ثابت‌قدم بودن و بر رساندن پيام غدير به نسل‌هاى آينده و غائبان از غدير بود براى مردم گفتند و مردم آن را تكرار كردند. كلمات نهايى پيامبر صلى الله عليه و آله دعا براى اقراركنندگان و نفرين بر منكرين اوامرش بود و با حمد و سپاس خداوند خطابه را به پايان رساندند.

سنديت واقعه غدير خم

مرحوم علامه امينى در کتاب الغدير خود نام راويان حديث غدير را به ترتيب زمان زندگى ذكر كرده است:

در ميان اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله 110 نفر، در ميان تابعين 84 نفر، در ميان علماى قرن دوم هجرى 56 نفر، در ميان علماى قرن سوم هجرى 92 نفر، در ميان علماى قرن چهارم هجرى 43 نفر، در ميان علماى قرن پنجم هجرى 24 نفر، در ميان علماى قرن ششم هجرى 20 نفر. در ميان علماى قرن هفتم هجرى 21 نفر، در ميان علماى قرن هشتم هجرى 18 نفر، در ميان علماى قرن نهم هجرى 16 نفر، در ميان علماى قرن دهم هجرى 14 نفر، در ميان علماى قرن يازدهم هجرى 12 نفر، در ميان علماى قرن دوازدهم هجرى 13 نفر، در ميان علماى قرن سيزدهم هجرى 12 نفر، در ميان علماى قرن چهاردهم هجرى 19 نفر.

حديث غدير در کتب معتبر اهل سنت از جمله در کتاب «مسند» امام احمد حنبل، در «سنن» ترمذى و در «مستدرك» حافظ ابن عبداللّه حاكم نيشابورى به مضامين مختلف ذکر شده است.

پانویس

  1. یعقوبی، تاریخ‌الیعقوبی، دار صادر، ج2، ص112 و ابن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن‌العظیم، 1419ق، ج3، ص25.
  2. بلاذری، انساب‌الأشراف، 1959م، ج2، ص110 و یعقوبی، تاریخ‌ یعقوبی، ج2، ص112 و کلینی، الکافی، 1365، ج1، ص292.
  3. سوره مائده، آیه 3
  4. المصباح المنير، ج۲، ص۴۴۳.
  5. لسان العرب، ج۵، ص۹
  6. غديرخم اسم لغيضية علي ثلاثة اميال من الجحفة، غدير مشهور يضاف الي الغيضة فيقال خم. البدآية و النهآية، 7/243. پاورقى.
  7. لسان العرب، ج۹، ص۲۱؛ المصباح المنير، ج۱، ص۹۱.
  8. الغدير، 1/33
  9. موقعیت جغرافیایى غدیر خم، سید محمدباقر نجفی، میقات حج، 1381، شماره 42
  10. موقعیت جغرافیایى غدیر خم، سید محمدباقر نجفی، میقات حج، 1381، شماره 42
  11. بحث حول موضع غدیر خم، الدكتور عبد الهادي الفضلي، سایت الحسنین


منابع

پیوندها

پیوند به بیرون

سایت غدیر

سایت خطابه غدیر

از غدیر محبت تا غدیر ولایت

دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام

تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت