مختصر نویسی متوسط است
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

صلح حديبيه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(۶ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
{{عالی}}
+
{{خوب}}
صلح حُدَیبیه، پیمان صلحی است که در منطقه حدیبیه در سال ششم هجری بین حضرت محمد (صلی‌ اللّه‌ علیه‌ و آله‌ و سلم) و مشرکان [[مکه]] امضا شد و در [[سوره فتح]] از آن به عنوان فتح المبین یاد کرده است.
+
'''صلح حُدَیبیه'''، پیمان صلحی است که در منطقه [[حدیبیّه|حدیبیه]] در سال ششم هجری بین [[پیامبر اسلام|حضرت محمد]] (صلی‌ اللّه‌ علیه‌ و آله‌ و سلم) و مشرکان [[مکه]] امضا شد و در [[سوره فتح]] از آن به عنوان «فتح المبین» یاد شده است.
 +
==مکان و زمان صلح حدیبیه==
  
==موقعیت جغرافیایی حدیبیه==
+
به نوشته یاقوت حموی، [[حدیبیّه|حدیبیه]] ـ که اهل [[حجاز]] آن را به تشدید (حدیبیّه) و [[عراق|عراقیان]] به تخفیف یاء می‌خوانند ـ نام قریه‌ای در یک منزلی [[مکه|مکه]] و نُه منزلی [[مدینه]] است.<ref>یاقوت حموی، ذیل ماده.</ref> به گفته وی، قسمتی از آن داخل حرم و قسمت دیگر خارج از حرم قرار دارد و نام آن برگرفته از اسم چاه حدیبیه یا درختی به نام حَدْباء است که در آن ناحیه قرار داشتند.<ref>یاقوت حموی، ذیل ماده.</ref>
  
به نوشته یاقوت حموی (ذیل مادّه)، حدیبیه ــ که اهل حجاز آن را به تشدید (حدیبیه) و عراقیان به تخفیف یاء می‌خوانند ــ نام قریه‌ای در یک منزلی مکه و نُه منزلی مدینه است.<ref>یاقوت حموی، ذیل ماده.</ref> به گفته وی، قسمتی از آن داخل حرم و قسمت دیگر خارج از حرم قرار دارد و نام آن برگرفته از اسم چاه حدیبیه یا درختی به نام حَدْباء است که در آن ناحیه قرار داشتند.<ref>یاقوت حموی، ذیل ماده.</ref>
+
به روایت [[ابن اسحاق]]: [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] -صلّى اللّه علیه و آله- پس از [[غزوه بنى مصطلق]]، ماه [[ماه رمضان|رمضان]] و [[ماه شوال|شوّال]] را در مدینه بود و در ماه [[ماه ذی القعده|ذى‌ قعده]] به قصد [[عمره]] بى ‌آن که جنگى در نظر داشته باشد آهنگ مکه کرد.
== تاریخ وقوع صلح حدیبیه ==
 
به روايت ابن اسحاق: رسول خدا- صلّى اللّه عليه و آله- پس از غزوه بنى- مصطلق، ماه رمضان و شوّال را در مدينه بود و در ماه ذى‌ قعده به قصد عمره بى ‌آن كه جنگى در نظر داشته باشد آهنگ مكّه كرد.
 
  
واقدی تاریخ حرکت رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) را رمضان سال ششم می داند.<ref> المغازى، ج ص 572</ref>
+
[[واقدی]] تاریخ حرکت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را رمضان سال ششم می داند.<ref> المغازى، ج ۲، ص ۵۷۲</ref>
  
== خواب رسول خدا(ص) در مورد فتح مکه ==
+
==حرکت به سوی حدیبیه==
{{شناختنامه رسول خدا (ص)}}
+
رسول خدا (ص) در خواب دیدند که وارد خانه [[کعبه|کعبه]] شد، و سر خود را تراشید، و کلید خانه را گرفت، و همراه کسان دیگرى که به [[عرفات]] مى‌رفتند به عرفات رفت و وقوف فرمود.
رسول خدا (ص) در خواب ديدند كه وارد خانه كعبه شد، و سر خود را تراشيد، و كليد خانه را گرفت، و همراه كسان ديگرى كه به عرفات مى‌رفتند به عرفات رفت و وقوف فرمود.
+
[[پیامبر اسلام|پیامبر]] (ص) اصحاب را براى انجام [[عمره]] دعوت فرمود، و ایشان هم شتابان آماده خروج شدند.<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۳۳</ref>
پيامبر (ص) اصحاب را براى انجام عمره دعوت فرمود، و ايشان هم شتابان آماده خروج شدن.<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:433</ref>
+
 
 +
آن حضرت دستور داد که تنها با یک شمشیر غلاف شده حرکت کرده و از برداشتن هر نوع سلاح دیگر خوددارى کنند. این بدان دلیل بود که بر همه اعراب و نیز [[قریش|قریش]] ثابت شود رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم تنها قصد انجام عمره داشته و به هیچ روى سر جنگ ندارد. [[سعد بن عباده]] و [[عمر بن خطاب|عمر  بن خطّاب]] از آن حضرت خواستند تا احتیاطاً سلاح بردارند تا اگر دشمن دست به اقدامى زد آماده باشند. عمر به پیامبر (ص) عرض کرد: در حالى که از [[ابوسفیان|ابوسفیان]] مى ‌ترسیم، آیا صحیح است که آلات و ابزار جنگى با خود برنداریم؟ پیامبر (ص) فرمودند: مهم نیست، و به هر حال من دوست نمى ‌دارم که در حال تشرف براى عمره، با خود اسلحه حمل کنم.<ref>المغازى، ج ۲، ص ۵۷۳؛ إمتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۷۵</ref>
 +
 
 +
پیامبر (ص)، [[ابن ام مکتوم|ابن امّ مکتوم]] (یا نمیلة بن عبد اللّه لیثى‌) را در [[مدینه|مدینه]] جانشین خود فرمود، و روز دوشنبه اول ماه ذى قعده از مدینه بیرون آمدند. آن حضرت در خانه خود [[غسل]] فرمود، از در خانه بر قصواء، ناقه خود سوار شدند، و مسلمانان هم بیرون آمدند. هنگام ظهر در [[ذو الحلیفه|ذى الحلیفه]] نماز گزاردند، و دستور فرمودند تا شترها و گاوهاى قربانى را آوردند و بر آنها جل انداختند، و سپس شخصا شانه برخى از آنها را خراش مختصرى دادند که مشخص باشد.
 +
 
 +
===تعداد مسلمانان در این غزوه===
 +
تعداد مسلمانان هزار و ششصد نفر بود، و گفته ‌اند هزار و چهار صد نفر بوده، و هم گفته ‌اند هزار و پانصد و بیست و پنج نفر بوده‌اند. از قبیله اسلم صد نفر، و به قولى هفتاد نفر، همراه آن حضرت بودند، چهار زن هم همراه ایشان بودند: [[ام سلمه|امّ سلمه]] همسر پیامبر (ص)، و امّ عماره، و امّ منیع، و امّ عامر اشهلى.<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۳۵</ref> در بعضی از کتب به نقل از [[حذیفه|حذیفة بن یمان]] تعداد مسلمانان هفتصد نفر ذکر شده است.<ref> صحیح البخاری ج ۲ ص ۱۱۶ و صحیح مسلم ج ۱ ص ۹۱ و مسند أحمد ج ۵ ص ۳۸۴ و سنن ابن ماجة ج ۲ ص ۱۳۳۷ و التراتیب الإداریة ج ۲ ص ۲۵۱ و ۲۵۲ و ج ۱ ص ۲۲۰- ۲۲۳ و عن المصنف لابن أبی شیبة ج ۱۵ ص ۶۹.رجوع شود به :الصحیح من السیرة النبی الأعظم، مرتضى العاملی ،ج‌۱۵،ص:۷۹ </ref>
 +
===مُحرِم شدن در شجره===
 +
پیامبر وارد [[مسجد شجره]] (مسجد ذى الحلیفه) شدند و دو رکعت [[نماز]] گزاردند، و از مسجد بیرون آمدند و بر مرکب خود سوار شدند و همانجا بر در مسجد مرکب خود را رو به [[قبله]] نگاه داشتند و [[احرام|مُحرم]] شدند و با چهار کلمه [[تلبیه|تلبیه]] گفتند:
 +
«لبیک، اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، انّ الحمد و النعمة لک و الملک، لا شریک لک». بیشتر مسلمانان با [[احرام]] آن حضرت مُحرم شدند، برخى هم در [[جحفه‌|جحفه]] محرم شدند.<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۳۵</ref>
 +
 
 +
===عدم همراهی برخی قبایل با پیامبر===
 +
در طول راه از بدویان خواستند تا وى را همراهى کنند. آنان از پذیرفتن دعوت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خوددارى کردند، گویا ترس عمده آنان از این به ظاهر بى‌ احتیاطى مسلمانان بود که سلاحى همراه نداشتند. اعراب بر این باور بودند که این سپاه بازگشت ندارد، زیرا به سوى مردم مسلحى مى‌ رود که هنوز خاطره مصیبت [[غزوه بدر|بدر]] را در ذهن دارند.<ref> لمغازى، ج ۲، صص ۵۷۵- ۵۷۴؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۷۶؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۵۷</ref> این قبایل عبارت بودند از: بنى بکر، مزینه و جهینه که با یک دیگر مى‌ گفتند، آیا [[پیامبر اسلام|محمد]] مى‌ خواهد به وسیله ما با قومى جنگ کند که از لحاظ مرکب و اسلحه کاملا آماده ‌اند؟ حتما محمد و اصحابش یک لقمه چرب و نرم خواهند بود! و هرگز نه خودش و نه یارانش از این سفر برنخواهند گشت! زیرا نه عده‌اى دارند و نه ساز و برگى!<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۳۵</ref>
 +
===قبول نکردن هدیه مشرکان ===
 +
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در راه به گروهى از بنى نَهْد برخوردند، و از آنان خواستند تا [[اسلام]] را بپذیرند، اما آنها قبول نکردند. پس از آن قدرى شیر براى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرستادند، ایشان نپذیرفت و فرمود: لا أقْبَلُ هدیةَ مُشْرِک، هدیه مشرک را نمى‌پذیرم. پس از آن مقدارى شیر از آنان خریدند که سبب خشنودى آنها گردید.<ref>المغازى، ج ۲، ص ۵۷۵؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۷۷- ۲۷۶</ref>
 +
===سقای سپاه اسلام===
 +
هنگامى که رسول خدا به [[جحفه‌|جحفه]] نزول اجلال کرد، در آنجا آب نیافت. سعد بن مالک را با شتران آب کش در پى آب فرستاد. وى مسافتى پیموده، رفته و مراجعت کرد و گفت قدم هایم از ترس دشمنان تاب حرکت نداشتند. پیغمبر فرمود بنشین دیگرى را بدین کار امر فرمود. او هم به محلى که رفیقش رفته رسیده و برگشت و [[سوگند]] یاد کرد که قدم هایم یاراى رفتن نداشتند.
 +
 
 +
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] (علیه السلام) را طلبیده و او را براى بدست آوردن آب مأموریت داد. وى حسب الامر قدم در راه گذارد، لیکن مردم مسلم می داشتند که او هم مانند دیگران بیمناک شده دست خالى برمی گردد. حضرت على (علیه السلام) با [[توکل]] به خدا پا به بیابان سوزانى گذاشته و  آب آورد. صداى بانک شتران آب کش که بگوش پیغمبر(ص) رسید [[تکبیر|تکبیر]] گفت و [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] على (علیه السلام) را دعا کرد.<ref> ترجمه الإرشاد ،ص:۱۰۹ </ref>
 +
 
 +
===وحشت قریش از کاروان مسلمانان===
 +
زمانى که خبر نزدیک شدن مسلمانان به [[قریش|قریش]] رسید آنها را ترساند.<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۳۹</ref> آنان به رایزنى با یکدیگر پرداخته و مصمم شدند تا از ورود آن حضرت به [[مکه]] جلوگیرى کنند. تصور آنان بر این بود که با توجه به وضعیت جنگى حاکم بر روابط آنان با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم، ورود آنان به مکه، حتى براى انجام [[عمره]]، لطمه‌اى بر حیثیت قریش خواهد بود. در آن صورت اعراب تصور خواهند کرد که مسلمانان تا اندازه‌اى قدرتمند شده ‌اند که به راحتى مى ‌توانند به مکه درآیند.
  
آن حضرت دستور داد كه تنها با يك شمشير غلاف شده حركت كرده و از برداشتن هر نوع سلاح ديگر خوددارى كنند. اين بدان دليل بود كه بر همه اعراب و نيز قريشيان ثابت شود رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تنها قصد انجام عمره داشته و به هيچ روى سر جنگ ندارد. سعد بن عباده و عمر از آن حضرت خواستند تا احتياطاً سلاح بردارند تا اگر دشمن دست به اقدامى زد آماده باشند.عمر بن خطّاب به پيامبر (ص) عرض كرد: در حالى كه از ابو سفيان مى ‌ترسيم آيا صحيح است كه آلات و ابزار جنگى با خود برنداريم؟ پيامبر (ص) فرمودند: مهم نيست، و به هر حال من دوست نمى ‌دارم كه در حال تشرف براى عمره، با خود اسلحه حمل كنم<ref>المغازى، ج ص 573؛ إمتاع الاسماع، ج ص 275</ref>
+
قریشیان هم پیمانان خود مانند [[قبیله ثقیف|ثقیف]] و احابیش را به یارى طلبیده، دویست سوار را به فرماندهى [[خالد بن ولید|خالد بن ولید]] به سوى منطقه غمیم فرستادند. خودشان نیز کودکان خود را برداشته در وادى بَلْدح که در راه خروجى مکه به سمت حدیبیه بود مستقر شدند. جاسوسانى نیز بر کوههای اطراف گماشتند تا مراقب حمله مسلمانان از نواحى مختلف باشند.<ref>المغازى، ج ۲، ص ۵۷۹؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۷۸، سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۶۱</ref> قریش به وفور شترانى را ذبح کرده در چهار نقطه مکه اعراب را اطعام کردند.
  
=== تعداد مسلمانان در این غزوه ===
+
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با شنیدن این خبر به مشاورت با اصحاب نشست. رایزنى در این بود که، آیا آنان باید با سواران دشمن رودررو مى‌شدند یا آنکه آنها را رها کرده به سراغ کسانى مى‌رفتند که در شهر بودند. عقیده عمومى آن بود که براى انجام عمره راهى شهر شوند، هر کسى در برابرشان ایستاد با وى بجنگند.
تعداد مسلمانان هزار و ششصد نفر بود، و گفته ‌اند هزار و چهار صد نفر بوده، و هم گفته ‌اند هزار و پانصد و بيست و پنج نفر بوده‌اند. از قبيله اسلم صد نفر، و به قولى هفتاد نفر، همراه آن حضرت بودند، چهار زن هم همراه ايشان بودند: امّ سلمه همسر پيامبر (ص)، و امّ عماره، و امّ منيع، و امّ عامر اشهلى.<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:435</ref> در بعضی از کتب به نقل از حذیفة بن یمان تعداد مسلمانان هفتصد نفر ذکر شده است.م<ref> صحيح البخاري ج 2 ص 116 و صحيح مسلم ج 1 ص 91 و مسند أحمد ج 5 ص 384 و سنن ابن ماجة ج 2 ص 1337 و التراتيب الإدارية ج 2 ص 251 و 252 و ج 1 ص 220- 223 و عن المصنف لابن أبي شيبة ج 15 ص 69.رجوع شود به :الصحيح من السيرة النبي الأعظم، مرتضى العاملي ،ج‌15،ص:79 </ref>
+
آن حضرت پس از عبور از راههاى سختى که به هدف دور شدن از سواران دشمن بود، در منطقه «حدیبیه» واقع در ۲۲ کیلومترى غرب شهر مکه -در راه [[جدّه|جده]]- فرود آمد. سواران دشمن نیز در نزدیکى آنان مستقر شدند.
 +
===خواندن نماز خوف===
 +
در اینجا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به دلیل نزدیکى دشمن، [[نماز خوف]] خواندند. گفته شده که [[آیه 102 سوره نساء|آیه 102 سوره نساء]] در این باره نازل شده است: «و چون تو میانشان باشى، و برایشان اقامه [[نماز]] کنى، باید که گروهى از آنها با تو به نماز بایستند و سلاحهاى خویش را بردارند. و چون [[سجده]] به پایان بردند، برابر دشمن شوند تا گروه دیگر که نماز نخوانده‌اند بیایند و با تو نماز بخوانند. آنان نیز هوشیار باشند و سلاحهاى خویش بگیرند. زیرا کافران دوست دارند که شما از سلاحها و متاع خویش غافل شوید، تا یکباره بر شما بتازند.»
  
== حرکت به سوی حدیبیه ==
+
واقدی می نویسد: «[[ابن عباس]] گوید: این اولین مرتبه بود که رسول خدا (ص) نماز خوف گزاردند. سفیان بن سعید، با اسناد خود برایم از ابن عیاش زرقى نقل کرد، که گفته است: من هم در آن روز همراه رسول خدا (ص) بودم و آن حضرت چنین نماز گزاردند. ابن عیاش هم گوید: این اولین بارى بود که رسول خدا (ص) نماز خوف گزاردند.
پيامبر (ص)، ابن امّ مكتوم(یا نميلة بن عبد اللّه ليثى‌) را در مدينه جانشين خود فرمود، و روز دوشنبه اول ماه ذى قعده از مدينه بيرون آمدند. آن حضرت در خانه خود غسل فرمود،از در خانه بر قصواء، ناقه خود سوار شدند، و مسلمانان هم بيرون آمدند. هنگام ظهر در ذى الحليفه نماز گزاردند، و دستور فرمودند تا شترها و گاوهاى قربانى را آوردند و بر آنها جل انداختند، و سپس شخصا شانه برخى از آنها را خراش مختصرى دادند كه مشخص باشد.
+
ربیعة بن عثمان، از وهب بن کیسان، از [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر بن عبدالله]] برایم نقل کرد که گفت: پیامبر (ص) اولین بار در جنگ [[غزوه ذات الرقاع|ذات الرّقاع]] نماز خوف گزاردند،...».<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۴۲</ref>
=== مُحرِم شدن در شجره ===
+
==دلایل قریش برای صلح با مسلمانان==
پيامبر وارد مسجد شجره (مسجد ذى الحليفه) شدند و دو ركعت نماز گزاردند، و از مسجد بيرون آمدند و بر مركب خود سوار شدند و همانجا بر در مسجد مركب خود را رو به قبله نگاه داشتند و محرم شدند و با چهار كلمه تلبيه گفتند:
+
از جلمه دلایل این صلح می توان به موارد زیر اشاره کرد:
لبيك، اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، انّ الحمد و النعمة لك و الملك، لا شريك لك. بيشتر مسلمانان با احرام آن حضرت محرم شدند، برخى هم در جحفه محرم شدند.<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:435</ref>
 
  
=== عدم همراهی قبایل اطراف مدینه با رسول خدا(ص) ===
+
#'''خستگی قریش''': قریش در طول این سال ها توان جنگی خود را از دست داده بود و بسیاری از سران و مردان آن کشته شده بودند، در حالی که روز به روز به تعداد مسلمانان افزوده می شد و توان آنها بالا می رفت.
در طول راه از بدويان خواستند تا وى را همراهى كنند. آنان از پذيرفتن دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خوددارى كردند، گويا ترس عمده آنان از اين به ظاهر بى‌ احتياطى مسلمانان بود كه سلاحى همراه نداشتند. اعراب بر اين باور بودند كه اين سپاه بازگشت ندارد، زيرا به سوى مردم مسلحى مى‌ رود كه هنوز خاطره مصيبت بدر را در ذهن دارند.<ref> لمغازى، ج 2، صص 575- 574؛ امتاع الاسماع، ج 1، ص 276؛ سبل الهدى والرشاد، ج 5، ص 57</ref>
+
#'''متمدن تر بودن قریش نسبت به سایر قبایل''': قریش همانند بدویان بیابانى نبود که تنها در اندیشه جنگ باشد، بلکه مى ‌توانست به صلح نیز بیندیشد.
 +
#'''در خطر بودن اقتصاد قریش''': اگر قرار باشد جنگى بى‌ حاصل برپا شود، آن هم با همه تبعات سخت آن، یکى از این تبعات، قطع راه تجارتى قریش است، چه بهتر که درباره صلح نیز فکرى شود.
  
اين قبايل عبارت بودند از: بنى بكر، مزينه و جهينه كه با يك ديگر مى‌ گفتند، آيا محمد مى‌ خواهد به وسيله ما با قومى جنگ كند كه از لحاظ مركب و اسلحه كاملا آماده ‌اند؟حتما محمد و اصحابش يك لقمه چرب و نرم خواهند بود! و هرگز نه خودش و نه يارانش از اين سفر برنخواهند گشت! زيرا نه عده‌اى دارند و نه ساز و برگى!<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:435</ref>
+
به هر روى سران قریش تا این اندازه پختگى سیاسى داشتند که بفهمند جنگ با مسلمانان آن هم با هدف براندازى، دیگر از توان آنان خارج شده است.  
=== قبول نکردن هدیه مشرکان توسط رسول خدا(ص) ===
 
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در راه به گروهى از بنى نَهْد برخوردند، و از آنان خواستند تا اسلام را بپذيرند، اما آنها قبول نكردند. پس از آن قدرى شير براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرستادند، ايشان نپذيرفت و فرمود: لا أقْبَلُ هديّةَ مُشْرِك، هديه مشرك را نمى‌پذيرد. پس از آن مقدارى شير از آنان خريدند كه سبب خشنودى آنها گرديد.<ref>المغازى، ج 2، ص 575؛ امتاع الاسماع، ج 1، ص 277- 276</ref>
 
=== سقای سپاه اسلام ===
 
هنگامى كه رسول خدا به جحفه نزول اجلال كرد در آنجا آب نيافت سعد بن مالك را با شتران آب كش در پى آب فرستاد وى مسافتى پيموده رفته و مراجعت كرد و گفت قدم هايم از ترس دشمنان تاب حركت نداشتند. پيغمبر فرمود بنشين ديگرى را بدين كار امر فرمود او هم به محلى كه رفيقش رفته رسيده و برگشت و سوگند ياد كرد كه قدم هايم ياراى رفتن نداشتند.
 
  
رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم)،حضرت على (علیه السلام ) را طلبيده و او را براى بدست آوردن آب مأموريت داد. وى حسب الامر قدم در راه گذارد ليكن مردم مسلم مي داشتند كه او هم مانند ديگران بيمناك شده دست خالى برمي گردد.حضرت على (علیه السلام) با توکل به خدا پا به بيابان سوزانى گذاشته و  آب آورده. صداى بانك شتران آب كش كه بگوش پيغمبر(ص) رسيد تكبير گفت وامیرالمؤمنین على (علیه السلام) را دعا كرد.<ref> ترجمه الإرشاد ،ص:109 </ref>
+
زمانى که [[بُدَيل بن وَرقاء|بُدَیل بن ورقاء]] به حدیبیه آمد، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
 +
قریش قومى هستند که از جنگ ضرر و زیان دیده و جنگ آنان را به ستوه آورده است.<ref> السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۰۹؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، صص ۷۱- ۶۱؛ المغازى، ج ۲، ص ۵۹۲[ و قریشٌ قومٌ قد اضرّتْ بهم الحرب ونَهَکتْهم‌] </ref> اعتقاد [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلى الله علیه و آله و سلم چنین بود که [[قریش|قریش]] با توجه به شکستى که در [[غزوه احزاب|احزاب]] متحمل شده و به علاوه همه تجربه ‌هاى گذشته، در طى قریب بیست سال از آغاز [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]]، فکر حمله به [[اسلام]] را از سر بیرون کرده.
  
=== وحشت قریش از کاروان مسلمانان ===
+
سهیل بن عمرو نیز در مذاکرات خود گفت که جنگ خواسته فرومایگان ماست و علاقه ‌اى بدان نداریم.<ref> المغازى، ج ۲، ص ۶۰۴</ref>
زمانى كه خبر نزديك شدن مسلمانان به قريش رسيد آنها را ترساند.<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:439</ref> آنان به رايزنى با يكديگر پرداخته و مصمم شدند تا از ورود آن حضرت به مكه جلوگيرى كنند. تصور آنان بر اين بود كه با توجه به وضعيت جنگى حاكم بر روابط آنان با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، ورود آنان به مكه، حتى براى انجام عمره، لطمه‌اى بر حيثيت قريش خواهد بود. در آن صورت اعراب تصور خواهند كرد كه مسلمانان تا اندازه‌اى قدرتمند شده ‌اند كه به راحتى مى ‌توانند به مكه درآيند.
+
==مذاکره قریش و مسلمانان برای صلح==
=== واکنش قریشیان ===
+
===مذاکره کنندگان قریش===
هم پيمانان خود مانند ثقيف و احابيش را به يارى طلبيده، دويست سوار را به فرماندهى خالد بن وليد به سوى منطقه غميم فرستادند. خودشان نيز كودكان خود را برداشته در وادى بَلْدح كه در راه خروجى مكه به سمت حديبيه بود مستقر شدند.
+
'''بدیل بن ورقاء خزاعى‌:'''
  
جاسوسانى نيز بركوهها اطراف گماشتند تا مراقب حمله مسلمانان از نواحى مختلف باشند.<ref>المغازى، ج ص 579؛ امتاع الاسماع، ج 1، ص 278، سبل الهدى والرشاد، ج 5، ص 61</ref> قريش به وفور شترانى را ذبح كرده در چهار نقطه مكه اعراب را اطعام كردند.
+
در محدوده مکه، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم همپیمانانى از قبیله [[قبیله خزاعه|خزاعه]] داشت که در طول جنگهایش با قریش، بهره فراوان اطلاعاتى از آنان گرفته بود.<ref> السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۱۲</ref> یکى از رهبران آنان [[بُدَيل بن وَرقاء|بدیل بن ورقاء خزاعى]] بود که در ایام استقرار رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در حدیبیه، تماسهایى با آن حضرت داشت.
  
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با شنيدن اين خبر به مشاورت با اصحاب نشست.رايزنى در اين بود كه، آيا آنان بايد با سواران دشمن رودررو مى‌شدند يا آنكه آنها را رها كرده به سراغ كسانى مى‌رفتند كه در شهر بودند. عقيده عمومى آن بود كه براى انجام عمره راهى شهر شوند، هر كسى در برابرشان ايستاد با وى بجنگند.
+
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم براى رام کردن قریش و گرفتن اجازه براى انجام [[عمره]]، حاضر بود شرایطى را بپذیرد. در این هنگام، بدیل بن ورقاء نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آمد. وی گفت: شما در مورد جنگ با قوم خودت که سران عرب هستند، فریفته شده‌ اى، به خدا قسم من هیچ کس را که آبرویى داشته باشد، همراه تو نمى‌ بینم، بعلاوه آنچنان که مى‌ بینم شما هیچ گونه سلاحى هم ندارید، ما همواره دوست داشته ‌ایم که محمد پیروز شود. ولى حالا مى ‌بینم که قریش با همه افراد و اموال خود بقصد جنگ با شما به منطقه بلدح بیرون آمده ‌اند و همه دام هاى خود را هم همراه آورده‌اند، و در مورد اطعام لشکر بر یک دیگر پیشى مى‌ گیرند. هر کس که پیش آنها مى‌ آید پرواری ها را به خوراکش مى‌ دهند، و بدین وسایل خود را براى جنگ با شما تقویت مى ‌کنند، بنابر این تصمیم خود را بگیرید و درست بیندیشید.
آن حضرت پس از عبور از راههاى سختى كه به هدف دور شدن از سواران دشمن بود، در منطقه «حديبيه» واقع در 22 كيلومترى غرب شهر مكه- در راه جده- فرود آمد. سواران دشمن نيز در نزديكى آنان مستقر شدند.
 
=== خواندن نماز خوف ===
 
در اينجا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به دليل نزديكى دشمن، نماز خوف خواندند. گفته شده كه آيه يكصد و دوم سوره نساء در اين باره نازل شده است: «و چون تو ميانشان باشى، و برايشان اقامه نماز كنى، بايد كه گروهى از آنهابا تو به نماز بايستند و سلاحهاى خويش را بردارند. و چون سجده به پايان بردند، برابر دشمن شوند تا گروه ديگر كه نماز نخوانده‌اند بيايند و با تو نماز بخوانند. آنان نيز هوشيار باشند و سلاحهاى خويش بگيرند. زيرا كافران دوست دارند كه شما از سلاحها و متاع خويش غافل شويد، تا يكباره بر شما بتازند.»
 
  
واقدی می نویسد :«ابن عباس گويد: اين اولين مرتبه بود كه رسول خدا (ص) نماز خوف گزاردند.سفيان بن سعيد، با اسناد خود برايم از ابن عيّاش زرقى نقل كرد، كه گفته است: من هم در آن روز همراه رسول خدا (ص) بودم و آن حضرت چنين نماز گزاردند. ابن عيّاش هم گويد: اين اولين بارى بود كه رسول خدا (ص) نماز خوف گزاردند.
+
پیامبر (ص)، در پاسخ او فرمود: ما براى جنگ با هیچ کس نیامده ‌ایم، بلکه آمده ‌ایم تا بر این خانه [[طواف کعبه|طواف]] کنیم و هر کس ما را از این کار باز دارد با او جنگ مى‌ کنیم، قریش هم قومى هستند که جنگ براى آنها زیان بخش بوده و آنها را به ستوه آورده است، حال اگر بخواهند ممکن است براى آنها مهلتى و مدتى معین کنم که در آن مدت در امان باشند، و مردم را به حال خود واگذارند که مردم بیشتر از آنهایند. اگر کار من در مردم ظاهر شد، قریش مختارند که آنها هم کار مردم را بکنند و به آیینى در آیند که مردم در مى‌آیند، و یا جنگ کنند و آنها که مى‌ گویند آماده جنگند! به خدا قسم من تا جان در بدن دارم در مورد کار خودم تلاش خواهم کرد و خداوند فرمان خود را تنفیذ خواهد فرمود.<ref> المغازى، ج ۲، ص ۵۹۴؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۰۹؛ در مصدر اخیر آمده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم این مطالب را به بشر[ یا: بُسْر] بن سفیان کعبى فرمود؛ عیون التاریخ، ج ۱، ص ۲۳۹- ۲۳۸؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۶۲؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۸۶</ref>
ربيعة بن عثمان، از وهب بن كيسان، از جابر بن عبد الله برايم نقل كرد كه گفت: پيامبر (ص) اولين بار در جنگ ذات الرّقاع نماز خوف گزاردند،...»<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:442</ref>
 
  
 +
بدیل براى انتقال این پیشنهاد به مکه آمد. در آغاز قریش تمایلى به شنیدن اخبار او از سپاه مسلمانان نداشتند. اما به هر روى از وى خواستند تا آنچه را شنیده باز گوید. بدیل پیشنهاد صلح موقت را بازگفت.
  
== دلایل قریش برای صلح با مسلمانان ==
+
'''عروة بن مسعود ثقفی:'''
اعتقاد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چنين بود كه قريش با توجه به شكستى كه در احزاب متحمل شده و به علاوه همه تجربه ‌هاى گذشته، در طى قريب بيست سال از آغاز بعثت، فكر حمله به اسلام را از سر بيرون كرده.از جلمه دلایل این صحل می توان به موارد زیر اشاره کرد:
 
#'''خستگی قریش''' : قریش در طول این سال ها توان جنگی خود را از دست داده بود و بسیاری از سران و مردان آن کشته شده بودند،در حالی که روز به روز به تعداد مسلمانان افزوده می شد و توان آنها بالا می رفت.
 
#'''متمدن تر بودن قریش نسبت به سایر قبایل''': قريش همانند بدويان بيابانى نبود كه تنها در انديشه جنگ باشد، بلكه مى ‌توانست به صلح نيز بینديشد.
 
#'''در خطر بودن اقتصاد قریش''': اگر قرار باشد جنگى بى‌ حاصل برپا شود، آن هم با همه تبعات سخت آن. يكى از این تبعاتريال قطع راه تجارتى قريش است، چه بهتر كه درباره صلح نيز فكرى شود.
 
  
به هر روى سران قريش تا اين اندازه پختگى سياسى داشتند كه بفهمند جنگ با مسلمانان آن هم با هدف براندازى، ديگر از توان آنان خارج شده است. زمانى كه بُدَيْل بن ورقاء به حديبيه آمد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم)  فرمودند:
+
قریش او را پیش رسول خدا (ص) فرستادند، عروة بن مسعود به حضور رسول خدا (ص) آمد. واقدى گوید: چون صحبتهاى عروة بن مسعود با پیامبر (ص) تمام شد، رسول خدا همان جوابى را که به [[بُدَيل بن وَرقاء|بدیل بن ورقاء]] داده بودند به او دادند و همچنان براى قریش مهلتى و مدتى معین فرمودند.
قريش قومى هستند كه از جنگ ضرر و زيان ديده و جنگ آنان را به ستوه آورده است. <ref>  السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 309؛ سبل الهدى والرشاد، ج 5، صص 71- 61؛ المغازى، ج 2، ص 592[ و قريشٌ قومٌ قد اضرّتْ بهم الحرب ونَهَكَتْهم‌] </ref>
 
  
سهيل بن عمرو نيز در مذاكرات خود گفت كه جنگ خواسته فرومايگان ماست و علاقه ‌اى بدان نداريم. <ref> المغازى، ج 2، ص 604</ref>
+
عروة بن مسعود سوار شد و به حضور قریش آمد، و گفت: من به دربار پادشاهان رفته ‌ام، پیش خسرو و هرقل و نجاشى بوده ‌ام و به خدا قسم هیچ پادشاهى را ندیده‌ ام که میان اطرافیان خود آن قدر مورد اطاعت باشد که [[پیامبر اسلام|محمد]] میان اصحاب خود. به خدا قسم یاران محمد هیچگاه بر او چشم نمى‌ دوزند، و صداى خود را در محضر او بلند نمى ‌کنند، و کافى است که او فقط به کارى اشاره کند تا انجام شود،... . من به دقت ایشان را آزمودم، بدانید که اگر شمشیر بخواهید به خوبى از عهده بر مى ‌آیند و همان را به شما خواهند داد، من مردمى ‌دیدم که اگر سالارشان را از کارى منع کنند به هیچ چیز که بر سر آنها بیاید اهمیت نمى ‌دهند، و به خدا سوگند همراه محمد مردمى دیدم که هرگز و به هیچ حال او را رها نخواهند کرد، اکنون خود دانید، درست بیندیشید! و بر شما باد که نابخردى نکنید، او اکنون به شما مهلت و مدتى داده است و شما هم به او مهلت دهید، و آنچه را پیشنهاد کرده است بپذیرید که من خیرخواه شمایم، وانگهى مى ‌ترسم که بر او پیروز نشوید، و او مردى است که به منظور بزرگداشت و تعظیم خانه آمده و با خود قربانى آورده‌است، و مى ‌خواهد قربانیهاى خود را بکشد و بازگردد.
==مذاکرات قریش و مسلمانان برای صلح ==
 
=== مذاکره کنندگان قریش ===
 
==== بديل بن ورقاء خزاعى‌ ====
 
  
در محدوده مكه، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم همپيمانانى از قبيله خزاعه داشت كه در طول جنگهايش با قريش، بهره فراوان اطلاعاتى از آنان گرفته بود.<ref> السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 312</ref> يكى از رهبران آنان بديل بن ورقاء خزاعى بود كه در ايام استقرار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در حديبيه، تماسهايى با آن حضرت داشت.
+
قریش گفتند: اى ابو یعفور در این باره چنین صحبت مکن! اگر کس دیگرى غیر از تو چنین صحبت کند سرزنشش مى‌ کنیم، و به هر حال امسال او را از ورود به مکه باز مى ‌داریم. سال آینده برگردد.<ref> المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۵۴ </ref>
  
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى رام كردن قريش و گرفتن اجازه براى انجام عمره، حاضر بود شرايطى را بپذيرد. در اين هنگام، بديل بن ورقاء نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد.
+
'''مکرز بن حفص بن اخیف:'''
  
وی گفت: شما در مورد جنگ با قوم خودت كه سران عرب هستند، فريفته شده‌ اى، به خدا قسم من هيچ كس را كه آبرويى داشته باشد، همراه تو نمى‌ بينم، بعلاوه آنچنان كه مى‌ بينم شما هيچ گونه سلاحى هم نداريد، ما همواره دوست داشته ‌ايم كه محمد پيروز شود. ولى حالا مى ‌بينم كه قريش با همه افراد و اموال خود بقصد جنگ با شما به منطقه بلدح بيرون آمده ‌اند و همه دام هاى خود را هم همراه آورده‌اند، و در مورد اطعام لشكر بر يك ديگر پيشى مى‌ گيرند. هر كس كه پيش آنها مى‌ آيد پرواري ها را به خوراكش مى‌ دهند، و بدين وسايل خود را براى جنگ با شما تقويت مى ‌كنند، بنابر اين تصميم خود را بگيريد و درست بينديشيد.
+
چون او آمد و رسول خدا (ص) او را دیدند، فرمودند: این مرد فریب کارى است. او هم به حضور پیامبر (ص) آمد و ایشان همان گونه که به دیگران پاسخ داده بودند، به او نیز پاسخ دادند. هنگامى که مکرز پیش قریش برگشت، پاسخ پیامبر (ص) را به اطلاع آنها رساند.<ref>همان،ص:۴۵۵ </ref>
  
پيامبر (ص)، در پاسخ ايشان فرمود: ما براى جنگ با هيچ كس نيامده ‌ايم، بلكه آمده ‌ايم تا بر اين خانه طواف كنيم و هر كس ما را از اين كار باز دارد با او جنگ مى‌ كنيم، قريش هم قومى هستند كه جنگ براى آنها زيان بخش بوده و آنها را به ستوه آورده است، حال اگر بخواهند ممكن است براى آنها مهلتى و مدتى معين كنم كه در آن مدت در امان باشند، و مردم را به حال خود واگذارند كه مردم بيشتر از آنهايند. اگر كار من در مردم ظاهر شد، قريش مختارند كه آنها هم كار مردم را بكنند و به آيينى در آيند كه مردم در مى‌آيند، و يا جنگ كنند و آنها كه مى‌ گويند آماده جنگند! به خدا قسم من تا جان در بدن دارم در مورد كار خودم تلاش خواهم كرد و خداوند فرمان خود را تنفيذ خواهد فرمود.<ref> المغازى، ج 2، ص 594؛ السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 309؛ در مصدر اخير آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اين مطالب را به بشر[ يا: بُسْر] بن سفيان كعبى فرمود؛ عيون التاريخ، ج 1، ص 239- 238؛ سبل الهدى والرشاد، ج 5، ص 62؛ امتاع الاسماع، ج 1، ص 286</ref>
+
'''حُلَیس بن علقمه:'''
بديل براى انتقال اين پيشنهاد به مكه آمد. در آغاز قريش تمايلى به شنيدن اخبار او از سپاه مسلمانان نداشتند. اما به هر روى از وى خواستند تا آنچه را شنيده باز گويد. بديل پيشنهاد صلح موقت را بازگفت.
 
  
==== عروة بن مسعود ثقفی ‌====
+
قریش حُلَیس بن علقمه را که رئیس احابیش بود نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرستادند. حضرت فرمود: او از قومى است که هَدْى (قربانى) را بزرگ داشته و اهل تألّه‌ اند، شتران قربانى را پیش فرستید تا آنها را ببیند. قلاده‌ اى بر گردن شتران نصب شده بود که نشان آماده ساختن آنان براى قربانى بود. در پس شتران، مسلمانان به [[تلبیه|تلبیه]] گفتن مشغول شدند. او از همان جا برگشت و به قریش گفت: او گروهى را دیده که نمى ‌توان مانع آنها شد، مردمى که آماده [[طواف کعبه|طواف]] بیت شده‌ اند. او افزود: اى قریش! ما با شما براى سد کردن راه چنین مردمى که براى اعظام خانه خدا و اداى حق آن مى‌آیند پیمان نبستیم؛ سپس تهدید کرد: اگر مانع این افراد شوید من با تمامى احابیش به کنارى خواهم رفت. قریش گفتند که اینها همه مکر و فریب است. اندکى صبر کن تا ببینیم چه باید کرد.<ref> المغازى، ج ۲، صص ۶۰۰- ۵۹۹؛ عیون التواریخ، ج ۱، صص ۲۴۱- ۲۴۰؛ طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۹۶؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۱۲؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۸۸؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، صص ۷۶- ۷۵</ref>
 +
===مذاکره کنندگان مسلمانان===
 +
'''خراش بن امیه‌:'''
  
قريش او را پيش رسول خدا (ص) فرستادند، عروة بن مسعود به حضور رسول خدا (ص) آمد.
+
نخستین کسى که پیامبر (ص) پیش قریش فرستادند، خراش بن امیه کعبى بود که بر شتر نر پیامبر (ص)، سوار شد و رفت تا به اشراف قریش بگوید که پیامبر (ص) براى چه منظورى آمده‌اند، و بگوید که ما براى [[عمره]] آمده‌ ایم، و همراه ما قربانى است و مى‌ خواهیم بر خانه [[طواف کعبه|طواف]] کنیم و از [[احرام]] بیرون آییم و برگردیم.
  
واقدى گويد: چون صحبتهاى عروة بن مسعود با پيامبر (ص) تمام شد، رسول خدا همان جوابى را كه به بديل بن ورقاء داده بودند به او دادند و همچنان براى قريش مهلتى و مدتى معين فرمودند.
+
قریش شتر پیامبر را پى کردند و کسى که این کار را کرد [[عکرمة بن ابی جهل|عکرمة بن ابى جهل]] بود و مى ‌خواست خراش بن امیه را هم بکشد ولى گروهى از خویشان او که آنجا بودند مانع شدند، و قریش خراش را آزاد کردند. او با زحمت بسیار خود را به حضور پیامبر (ص) رساند و آنچه را که دیده بود به عرض رساند.<ref> المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۵۵-۴۵۶ </ref>
  
عروة بن مسعود سوار شد و به حضور قريش آمد، و گفت: من به دربار پادشاهان رفته ‌ام، پيش خسرو و هرقل و نجاشى بوده ‌ام و به خدا قسم هيچ پادشاهى را نديده‌ ام كه ميان اطرافيان خود آن قدر مورد اطاعت باشد كه محمد ميان اصحاب خود. به خدا قسم ياران محمد هيچگاه بر او چشم نمى‌ دوزند، و صداى خود را در محضر او بلند نمى ‌كنند، و كافى است كه او فقط به كارى اشاره كند تا انجام شود،... . من به دقت ايشان را آزمودم، بدانيد كه اگر شمشير بخواهيد به خوبى از عهده بر مى ‌آيند و همان را به شما خواهند داد، من مردمى ‌ديدم كه اگر سالارشان را از كارى منع كنند به هيچ چيز كه بر سر آنها بيايد اهميت نمى ‌دهند، و به خدا سوگند همراه محمد مردمى ديدم كه هرگز و به هيچ حال او را رها نخواهند كرد، اكنون خود دانيد، درست بينديشيد! و بر شما باد كه نابخردى نكنيد، او اكنون به شما مهلت و مدتى داده است و شما هم به او مهلت دهيد، و آنچه را پيشنهاد كرده است بپذيريد كه من خيرخواه شمايم، وانگهى مى ‌ترسم كه بر او پيروز نشويد، و او مردى است كه به منظور بزرگداشت و تعظيم خانه آمده و با خود قربانى آورده‌است، و مى ‌خواهد قربانيهاى خود را بكشد و بازگردد.
+
'''عمر بن خطاب:'''
  
قريش گفتند: اى ابو يعفور در اين باره چنين صحبت مكن! اگر كس ديگرى غير از تو چنين صحبت كند سرزنشش مى‌ كنيم، و به هر حال امسال او را از ورود به مكه باز مى ‌داريم. سال آينده برگردد.<ref> المغازى/ترجمه،متن،ص:454 </ref>
+
پیامبر (ص)، [[عمر بن خطاب]] را فرا خواندند، تا پیش قریش روانه‌اش کنند، ولى او در پاسخ گفت: اى رسول خدا من مى‌ ترسم که قریش بکشندم، چون قریش دشمنى مرا نسبت به خود دانسته است، و در آنجا کسى از بنى عدى هم نیست که مرا حفظ کند. عمر گفت: من شما را به مردى راهنمایى مى‌ کنم که در [[مکه]] از من گرامى ‌تر، و محترم ‌تر، و پر خویشاوند است، و او [[عثمان بن عفان]] است.<ref> المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۵۶ </ref>
  
==== مكرز بن حفص بن اخيف ‌‌====
+
'''عثمان بن عفان:'''
  
چون او آمد و رسول خدا (ص) او را ديدند، فرمودند: اين مرد فريب كارى است. او هم به حضور پيامبر (ص) آمد و ايشان همان گونه كه به ديگران پاسخ داده بودند، به او نيز پاسخ دادند. هنگامى كه مكرز پيش قريش برگشت، پاسخ پيامبر (ص) را به اطلاع آنها رساند.<ref>همان،ص:455 </ref>
+
آن حضرت از [[عثمان بن عفان|عثمان]] خواست نزد قریش رود و بگوید ما براى جنگ نیامده‌ایم، بلکه براى تعظیم خانه خدا آمده و پس از قربانى شترانمان شهر را ترک خواهیم کرد. عثمان در بلدح با قریش برخورد. پیام رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را به قریش رساند و از جمله آن که شما را نیز به ستوه آورده و برگزیدگانتان را از بین برده است. قریش گفتند که از همانجا بازگرد و به [[پیامبر اسلام|محمد]] بگو: آنان اجازه نخواهند داد تا او وارد مکه شود.
  
====  حُلَيْس بن علقمه ‌‌====
+
در این لحظه ابان بن سعید بن عاص از اشراف مکه بدو پناه داد و براى حفظ جان او، پشت سر وى سوار اسب شد و او را به مکه آورد. عثمان با تک تک اشراف مکه سخن گفت، اما اقدام عثمان نیز حاصلى در بر نداشت.
قريش حُلَيْس بن علقمه را كه رئيس احابيش بود نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرستادند. حضرت فرمود: او از قومى است كه هَدْى (قربانى) را بزرگ داشته و اهل تألّه‌ اند، شتران قربانى را پيش فرستيد تا آنها را ببيند. قلاده‌ اى بر گردن شتران نصب شده بود كه نشان آماده ساختن آنان براى قربانى بود. در پس شتران، مسلمانان به تلبيه گفتن مشغول شدند. او از همان جا برگشت و به قريش گفت: او گروهى را ديده كه نمى ‌توان مانع آنها شد، مردمى كه آماده طواف بيت شده‌ اند. او افزود: اى قريش! ما با شما براى سد كردن راه چنين مردمى كه براى اعظام خانه خدا و اداى حق آن مى‌آيند پيمان نبستيم؛ سپس تهديد كرد: اگر مانع اين افراد شويد من با تمامى احابيش به كنارى خواهم رفت. قريش گفتند كه اينها همه مكر و فريب است. اندكى صبر كن تا ببينيم چه بايد كرد.<ref> المغازى، ج 2، صص 600- 599؛ عيون التواريخ، ج 1، صص 241- 240؛ طبقات الكبرى، ج 2، ص 96؛ السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 312؛ امتاع الاسماع، ج 1، ص 288؛ سبل الهدى والرشاد، ج 5، صص 76- 75</ref>
+
گفته ‌اند که عثمان سه روز در مکه براى دعوت قریش به پذیرش صلح ماند. واقدى نام ده نفر از [[مهاجرین|مهاجرانى]] را که براى دیدن خانواده خویش به درون شهر رفتند یاد مى ‌کند.<ref> المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۵۵-۴۵۶ </ref> قریش این افراد را به اسارت گرفتند و اجازه بازگشت آنها را به کاروان مسلمانان ندادند.
=== مذاکره کنندگان مسلمانان ===
 
==== خراش بن اميه‌ ====
 
نخستين كسى كه پيامبر (ص) پيش قريش فرستادند، خراش بن اميّه كعبى بود كه بر شتر نر پيامبر (ص)، موسوم به روباه سوار شد و رفت تا به اشراف قريش بگويد كه پيامبر (ص) براى چه منظورى آمده‌اند، و بگويد كه ما براى عمره آمده‌ ايم، و همراه ما قربانى است و مى‌ خواهيم بر خانه طواف كنيم و از احرام بيرون آييم و برگرديم.
 
  
قريش شتر پيامبر را پى كردند و كسى كه اين كار را كرد عكرمة بن ابى جهل بود و مى ‌خواست خراش بن اميه را هم بكشد ولى گروهى از خويشان او كه آنجا بودند مانع شدند، و قريش خراش را آزاد كردند. او با زحمت بسيار خود را به حضور پيامبر (ص) رساند و آنچه را كه ديده بود به عرض رساند.<ref> المغازى/ترجمه،متن،ص:455-456 </ref>
+
==بیعت رضوان==
==== [[عمر بن خطاب]] ====
+
به گفته واقدی مسلمانان در دو نوبت از مشرکان اسیر گرفتند:
پيامبر (ص)، عمر بن خطاب را فرا خواندند، تا پيش قريش روانه‌اش كنند، ولى او در پاسخ گفت: اى رسول خدا من مى‌ ترسم كه قريش بكشندم، چون قريش دشمنى مرا نسبت به خود دانسته است، و در آنجا كسى از بنى عدى هم نيست كه مرا حفظ كند.عمر گفت: من شما را به مردى راهنمايى مى‌ كنم كه در مكه از من گرامى ‌تر، و محترم ‌تر، و پر خويشاوند است، و او عثمان بن عفان است.<ref> المغازى/ترجمه،متن،ص:456 </ref>
 
==== [[ عثمان بن عفان ]] ====
 
آن حضرت از عثمان خواست نزد قريش رود و بگويد ما براى جنگ نيامده‌ايم، بلكه براى تعظيم خانه خدا آمده و پس از قربانى شترانمان شهر را ترك خواهيم كرد.
 
  
عثمان در بلدح با قريش برخورد. پيام رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را به قريش رساند و از جمله آن كه شما را نيز به ستوه آورده و برگزيدگانتان را از بين برده است. قريش گفتند كه از همانجا بازگرد و به محمد صلى الله عليه و آله و سلم بگو: آنان اجازه نخواهند داد تا او وارد مكه شود.
+
#قریش شبی پنجاه پیاده را به سرپرستى مکرز بن حفص فرستاده بودند که در اطراف لشکرگاه رسول خدا بگردند، به امید اینکه بتوانند کسى را بگیرند یا شبیخون بزنند. اصحاب رسول خدا(ص) آنها را گرفتند، و به حضور پیامبر (ص) آوردند.
 +
#جمعى از قریش حرکت کردند و نزدیک سپاه پیامبر (ص) آمدند و شروع به تیراندازى و پرتاب سنگ کردند. مسلمانان در آنجا هم گروهى دیگر از مشرکان را اسیر گرفتند.<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۵۸ </ref>
  
در اين لحظه ابان بن سعيد بن عاص از اشراف مكه بدو پناه داد و براى حفظ جان او، پشت سر وى سوار اسب شد و او را به مكه آورد. عثمان با تك تك اشراف مكه سخن گفت، اما اقدام عثمان نيز حاصلى در بر نداشت.
+
به درازا کشیدن ماجراى [[عثمان بن عفان|عثمان]]، همراه با رسیدن برخى اخبار نگران کننده درباره‌ [[مهاجرین|مهاجرانى]] که به داخل شهر رفته بودند و اصرار قریش در جلوگیرى از ورود مسلمانان، ضرورت یک [[بیعت]] همگانى را فراهم کرد. این بیعت را '''بیعت رضوان''' و نیز '''بیعت شجره''' نامیده ‌اند. زیرا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم زیر درختى با مردم بیعت کردند، درختى که تا سالها حاجیان در کنار آن نماز مى گزاردند.<ref> طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۹۹؛ زمانى که عمر این مسأله را شنید دستور داد تا آن درخت را قطع کنند؛ طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱۰۰؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۸۴؛ جابربن عبد الله در دوره‌اى که چشم خود را از دست داده بود گفت: اگر چشمم مى‌دید به‌طور دقیق محل درخت را به شما نشان مى ‌دادم، سبل الهدى، ج ۵، ص ۱۲۲ </ref>  
گفته ‌اند كه عثمان سه روز در مكه براى دعوت قريش به پذيرش صلح ماند.واقدى نام ده نفر از مهاجرانى را كه براى ديدن خانواده خويش به درون شهر رفتند ياد مى ‌كند.<ref> المغازى/ترجمه،متن،ص:455-456 </ref> قریش این افراد را به اسارت گرفتند و اجازه بازگشت آنها را به کاروان مسلمانان ندادند.
 
  
==بيعت رضوان==
+
عنوان رضوان از [[آیه|آیه]] ‌اى که در این باره نازل شد، گرفته شده است. این بیعت در ارتباط با شرایط خاصى بود که در آن لحظه پیش آمده و بنابر این موضوع آن امر [[جهاد]] بود. مسلمانان بایستى بر اصل پایدارى و مقاومت و جهاد با [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلى الله علیه و آله و سلم بیعت مى ‌کردند. درباره مضمون آنچه بر سر آن بیعت شد، اختلافى در نقلها به چشم م ى‌خورد. عمدتاً دو چیز نقل شده:
=== به اسارت گرفتن مشرکان ===
 
به گفته واقدی این کار در دو نوبت انجام شد:
 
#قريش شبی پنجاه پياده را به سرپرستى مكرز بن حفص فرستاده بودند كه در اطراف لشكرگاه رسول خدا بگردند، به اميد اينكه بتوانند كسى را بگيرند يا شبيخون بزنند.اصحاب رسول خدا(ص) آنها را گرفتند، و به حضور پيامبر (ص) آوردند.
 
#جمعى از قريش حركت كردند و نزديك سپاه پيامبر (ص) آمدند و شروع به تيراندازى و پرتاب سنگ كردند. مسلمانان در آنجا هم گروهى ديگر از مشركان را اسير گرفتند.<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:458 </ref>
 
=== بیعت رضوان ===
 
به درازا كشيدن ماجراى عثمان، همراه با رسيدن برخى اخبار نگران كننده درباره‌ مهاجرانى كه به داخل شهر رفته بودند و اصرار قريش در جلوگيرى از ورود مسلمانان، ضرورت يك بيعت همگانى را فراهم كرد. اين بيعت را '''بيعت رضوان''' و نيز '''بيعت شجره''' ناميده ‌اند. زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زير درختى با مردم بيعت كردند، درختى كه تا سالها حاجيان در كنار آن نمازمى گزاردند.<ref> طبقات الكبرى، ج 2، ص 99؛ زمانى كه عمر اين مسأله را شنيد دستور داد تا آن درخت را قطع كنند؛ طبقات الكبرى، ج 2، ص 100؛ سبل الهدى والرشاد، ج 5، ص 84؛ جابربن عبد الله در دوره‌اى كه چشم خود را از دست داده بود گفت: اگر چشمم مى‌ديد به‌طور دقيق محل درخت را به شما نشان مى ‌دادم، سبل الهدى، ج 5، ص 122 </ref>
 
  
عنوان رضوان از آيه ‌اى كه در اين باره نازل شد، گرفته شده است. اين بيعت در ارتباط با شرايط خاصى بود كه در آن لحظه پيش آمده و بنابر اين موضوع آن امر جهاد بود. مسلمانان بايستى بر اصل پايدارى و مقاومت و جهاد با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بيعت مى ‌كردند. درباره مضمون آنچه بر سر آن بيعت شد، اختلافى در نقلها به چشم م ى‌خورد. عمدتاً دو چيز نقل شده:
+
#مسلمانان بیعت کردند که در صورت جنگ از صحنه نبرد نگریزند: «بایعْناه على ان لا نَفِرّ».
#مسلمانان بيعت كردند كه در صورت جنگ از صحنه نبرد نگريزند: «بايَعْناه على ان لا نَفِرّ».
+
#تا سرحد مرگ بایستند و بجنگند: «بایعَهُم عَلَى الْمُوْت».
# تا سرحد مرگ بايستند و بجنگند: «بايَعَهُم عَلَى الْمُوْت».
 
  
پس از بيعت كه رودرروى شمارى از مشركان نيز صورت گرفت و آنان را به صلح تشويق كرد.حويطب بن عبد العزّى، و سهيل بن عمرو، و مكرز بن حفص پيش قريش برگشتند و به آنها خبر دادند كه چگونه شاهد سرعت ياران پيامبر براى بيعت با آن حضرت بوده‌اند و اينكه چگونه تسليم نظر رسول خدا بودند. خردمندان قريش گفتند، هيچ چيزى بهتر از آن نيست كه با محمد مصالحه كنيم كه امسال را برگردد و سال آينده مراجعت كند و سه روز اقامت كند، و قرباني هايش را بكشد و باز گردد، و در سرزمين ما اقامت كند، بدون اينكه به شهر درآيد. همگى بر اين كار اتفاق كردند.<ref>ترجمه مغازی،ص:455 </ref>
+
پس از بیعت که رودرروى شمارى از مشرکان نیز صورت گرفت و آنان را به صلح تشویق کرد، حویطب بن عبد العزّى، و سهیل بن عمرو، و مکرز بن حفص پیش قریش برگشتند و به آنها خبر دادند که چگونه شاهد سرعت یاران پیامبر براى بیعت با آن حضرت بوده‌اند و اینکه چگونه تسلیم نظر رسول خدا بودند. خردمندان قریش گفتند، هیچ چیزى بهتر از آن نیست که با محمد مصالحه کنیم که امسال را برگردد و سال آینده مراجعت کند و سه روز اقامت کند، و قربانی هایش را بکشد و باز گردد، و در سرزمین ما اقامت کند، بدون اینکه به شهر درآید. همگى بر این کار اتفاق کردند.<ref>ترجمه مغازی،ص:۴۵۵ </ref>
  
== صلح حدیبیه ==
+
==جریان صلح حدیبیه==
=== سهیل بن عمرو آخرین سفیر قریش ===
+
مشرکین، سهیل بن عمرو را به نمایندگى نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرستادند. می توان گفت که آنها از جنگ با مسلمانان به هراس افتادند. او گفت: کسى که با تو بجنگد از عاقلان و فهیمان نیست، ما از جنگ بیزاریم و جنگ خواسته سفیهان ماست.<ref>سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۸۰</ref> سهیل گفت ابتدا اسیران را آزاد کن؛ رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تا وقتى یاران من آزاد نشوند، اسیران شما آزاد نخواهند شد. مقصود کسانى بود که براى دیدار خانواده‌ هاى خود به مکه رفته و قریش آنها را نگاه داشته بود.
  
مشركين، سهيل بن عمرو را به نمايندگى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرستادند.می توان گفت كه آنها از جنگ با مسلمانان به هراس افتادند. او گفت: كسى كه با تو بجنگد از عاقلان و فهيمان نيست، ما از جنگ بيزاريم و جنگ خواسته سفيهان ماست.<ref>سبل الهدى والرشاد، ج ص 80</ref>
+
پس از آن سهیل به مکه بازگشت و قریش بر این نکته توافق کردند تا آن سال را رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) برگردد و از سال آینده براى سه روز به داخل شهر آمده و پس از قربانى کردن شترانش و انجام عمره شهر را ترک کند.
 +
اصرار آنان بر عدم اجازه ورود در آن سال، جنبه حیثیتى داشت. در واقع دلیلش آن بود که نمى ‌خواستند این تصور براى اعراب پیش آید که پیامبر به زور به مکه وارد شده است.<ref>سهیل بن عمرو گفت: فوالله لایتحدث العرب انک دخلت علینا عنوة؛ نک: المغازى، ج ۲، ص ۶۰۵؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، صص ۳۱۶- ۳۱۱ </ref> سهیل بن عمرو بازگشت و مذاکرات صورت گرفت و قرار شد تا متن مکتوبى تهیه شود.
  
سهیل گفت ابتدا اسيران را آزاد كن؛ رسول خدا( صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: تا وقتى ياران من آزاد نشوند، اسيران شما آزاد نخواهند شد.مقصود كسانى بود كه براى ديدار خانواده‌ هاى خود به مكه رفته و قريش آنها را نگاه داشته بود.
+
===مخالفت برخی صحابه با صلح===
 +
تاکنون، تمامى سیاستها بر اساس جنگ با مشرکان پیش رفته و شاید مسلمانها فکر نمى‌کردند که مى‌توان با مشرکان صلح هم کرد. به همین دلیل، پس از پذیرفته شدن صلح، شمارى از اصحاب درباره موضع پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم اظهار تردید کردند.
  
پس از آن سهيل به مكه بازگشت و قريش بر اين نكته توافق كردند تا آن سال را رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) برگردد و از سال آينده براى سه روز به داخل شهر آمده و پس از قربانى كردن شترانش و انجام عمره شهر را ترك كند.
+
واقدى مى‌ گوید: هنوز موافقتنامه نوشته نشده بود که [[عمر بن خطاب]] رو به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) کرد و گفت: اى رسول خدا! مگر ما مسلمان نیستیم؟ حضرت فرمود: آرى؛ عمر گفت: پس چرا در دین خود اظهار خوارى و حقارت کنیم؟ حضرت فرمود: من بنده خداوند و فرستاده او هستم و هرگز با فرمان او مخالفت نمى‌ کنم و او نیز مرا تباه نخواهد کرد.  
اصرار آنان بر عدم اجازه ورود در آن سال، جنبه حيثيتى داشت. در واقع دليلش آن بود كه نمى ‌خواستند اين تصور براى اعراب پيش آيد كه پيامبر به زور به مكه وارد شده است.<ref>سهيل بن عمرو گفت: فوالله لايتحدث العرب انك دخلت علينا عنوة؛ نك: المغازى، ج 2، ص 605؛ السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، صص 316- 311 </ref> سهيل بن عمرو بازگشت و مذاكرات صورت گرفت و قرار شد تا متن مكتوبى تهيه شود.
 
  
=== مخالفت عده ای از اصحاب با صلح  ===
+
واقدى مى ‌افزاید: پس از آن عمر -که هنوز تردیدش برطرف نشده بود- نزد [[ابوبکر]] رفت و مانند همین مطالب میان آنان رد و بدل شد و ابوبکر همان پاسخ را داد. با این حال عمر سخت ناراحت بود ولی او سخنان ابوبکر را پذیرفت!
تاكنون، تمامى سياستها بر اساس جنگ با مشركان پيش رفته و شايد مسلمانها فكر نمى‌كردند كه مى‌توان با مشركان صلح هم كرد. به همين دليل، پس از پذيرفته شدن صلح، شمارى از اصحاب درباره موضع پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اظهار ترديد كردند.
 
  
واقدى مى‌ گويد: هنوز موافقتنامه نوشته نشده بود كه '''[[عمر بن خطاب]]''' رو به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) كرد و گفت: اى رسول خدا! مگر ما مسلمان نيستيم؟ حضرت فرمود: آرى؛ عمر گفت: پس چرا در دين خود اطهار خوارى و حقارت كنيم؟ حضرت فرمود: من بنده خداوند و فرستاده او هستم و هرگز با فرمان او مخالفت نمى‌ كنم و او نيز مرا تباه نخواهد كرد.  
+
[[ابن عباس]] مى ‌گوید: بعدها عمر در دوره خلافتش به من گفت: در آن روز خیال و شک و تردیدى برایم حاصل شد که از آغاز مسلمانى خود تا آن روز گرفتارش نشده بودم، و اگر در آن روز کسانى را مى‌ یافتم که به آن واسطه دست از مسلمانى برمى‌ داشتند من هم دست برمى‌ داشتم!<ref>المغازى، ج ۲، صص ۶۰۷- ۶۰۶؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص ۷۷؛ المصنف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۳۳۹؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۷۸- ۷۶« ارتبت ارتیاباً لم ارتبه منذ اسلمت الا یومئذ ولو وجدت الیوم شیعة تخرج عنهم رغبة عن القضیه، لخرجت». درباره اصل اعتراض عمر نک: البخارى، کتاب الشروط، ج ۲، ص ۱۲۲؛ طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱۰۱؛ المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، صص ۳۸۵- ۳۸۴؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۹۳؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۱۷؛ عیون التواریخ، ج ۱، ص ۲۴۴- ۲۴۳.</ref>
  
واقدى مى ‌افزايد: پس از آن عمر- كه هنوز ترديدش برطرف نشده بود- نزد [[ابوبكر]] رفت و مانند همين مطالب ميان آنان رد و بدل شد و ابوبكر همان پاسخ را داد. با اين حال عمر سخت ناراحت بود ولی او سخنان ابوبکر را پذیرفت!
+
مخالفت با توافقنامه تنها اختصاص به عمر نداشت. گرچه، تا آنجا که منابع یاد کرده‌اند، او تنها کسى بوده که صداى اعتراضش را بلند کرد و این چنین به تردید افتاد. زمانى که صلحنامه نوشته شد، رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) به مردم دستور داد تا شتران خود را قربانى کنند و سرهاى خود را بتراشند. اما کسى از جاى خود برنخاست. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) و سلم مجدداً فرمان خود را تکرار کرد، اما کسى او را اجابت نکرد. بار سوم نیز که مردم فرمانش را پیروى نکردند.
  
ابن عباس مى ‌گويد: بعدها عمر در دوره خلافتش به من گفت: در آن روز خيال و شك و ترديدى برايم حاصل شد كه از آغاز مسلمانى خود تا آن روز گرفتارش نشده بودم، و اگر در آن روز كسانى را مى‌ يافتم كه به آن واسطه دست از مسلمانى برمى‌ داشتند من هم دست برمى‌ داشتم! <ref>المغازى، ج صص 607- 606؛ الدرالمنثور، ج ص 77؛ المصنف، عبد الرزاق، ج ص 339؛ سبل الهدى والرشاد، ج ص 78- 76« ارتبت ارتياباً لم ارتبه منذ اسلمت الا يومئذ ولو وجدت اليوم شيعة تخرج عنهم رغبة عن القضيه، لخرجت». درباره اصل اعتراض عمر نك: البخارى، كتاب الشروط، ج ص 122؛ طبقات الكبرى، ج ص 101؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ج 7، صص 385- 384؛ امتاع الاسماع، ج 1، ص 293؛ السيرة النبووه، ابن هشام، ج ص 317؛ عيون التواريخ، ج 1، ص 244- 243</ref>
+
حضرت نگران و ناراحت بر [[ام سلمه]] وارد شد. ام سلمه به حضرت عرض کرد: شما خود شترانتان را قربانى کنید، مردم نیز به دنبال شما چنین خواهند کرد! رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم چنین کرد.<ref>المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، صص ۳۸۹- ۳۸۳؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۹۹؛ بخارى، کتاب الشروط، ج ۲، ص ۲، ۱۲؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۳۲۶؛ المغازى، ج ۲، ص ۶۱۳، الدرالمنثور، ج ۶، ص ۷۷؛ المصنف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۳۴۰؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۱۲۶، ۹۲،( رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به‌ام سلمه فرمود: الا تَرَینَ الى الناس بالامر فلا یفعلونه و هم یسمعون کلامى و ینظرون فى وجهى) با وجود چنین سخنى مؤلف سبل الهدى توجیه بى‌پایه‌اى براى دفاع از صحابه آورده؛ مثلًا آن که شاید دستور پیغمبر مستحب بوده است! و یا آن که لازم نبوده فوراً امر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را عمل کنند! نکته جالبى که همین مؤلف( ص ۱۲۶) به آن توجه کرده مشورت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم باام سلمه است. او مى‌گوید از این نقل به دست مى‌آید که مشورت با زن فاضله رواست‌ </ref> این اقدام نشان مى‌دهد که ناراضیان فراوان بوده‌ اند، اما رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به سخن آنان وقعى نگذاشته و با استناد به [[نبوت|نبوّت]] خویش و آن که خداوند او را تباه نخواهد کرد، پیمان صلح را منعقد کرده است.
  
مخالفت با توافقنامه تنها اختصاص به عمر نداشت. گرچه، تا آنجا كه منابع ياد كرده‌اند، او تنها كسى بوده كه صداى اعتراضش را بلند كرد و اين چنين به ترديد افتاد. زمانى كه صلحنامه نوشته شد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به مردم دستور داد تا شتران خود را قربانى كنند و سرهاى خود را بتراشند. اما كسى از جاى خود برنخاست. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و سلم مجدداً فرمان خود را تكرار كرد، اما كسى او را اجابت نكرد. بار سوم نيز كه مردم فرمانش را پيروى نكردند.
+
===مفاد صلحنامه===
 +
پس از بحث هاى فراوان، قرار شد تا عهدنامه نوشته شود. [[امام على]] (علیه السلام) مأمور نوشتن صلحنامه شد.<ref> معمر مى‌گوید: از زهرى درباره کاتب معاهده حدیبیه سؤال کردم، خندید و گفت: على بن ابیطالب علیهما السلام؛ اما اگر از اینان( یعنى بنى امیه) سؤال کنى، خواهند گفت: عثمان؛ المصنف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۳۴۳؛ چشم زهرى روشن که ببیند برخى کاتب را محمد بن مسلمه معرفى کردند؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۱۲۳</ref> رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در ابتدا فرمود تا چنین بنویسد: بسم الله الرحمن الرحیم؛ اما سهیل اعتراض کرد و گفت: ما «رحمن» را نمى ‌شناسیم. پیش از آن در مکه نیز مشرکان نسبت به کلمه «رحمان» حساسیت داشته و اظهار مى‌ کردند که او را نمى‌شناسند. پس از اصرار سهیل قرار شد تا به نوشتن «باسمک اللهم» که مورد توافق دو طرف بود اکتفا شود.
  
حضرت نگران و ناراحت برام سلمه وارد شد. ام سلمه به حضرت عرض كرد:شما خود شترانتان را قربانى كنيد، مردم نيز به دنبال شما چنين خواهند كرد! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چنين كرد. <ref>المصنف، ابن ابى شيبه، ج 7، صص 389- 383؛ امتاع الاسماع، ج 1، ص 299؛ بخارى، كتاب الشروط، ج 2، ص 2، 12؛ مسند احمد، ج 4، ص 326؛ المغازى، ج 2، ص 613، الدرالمنثور، ج 6، ص 77؛ المصنف، عبد الرزاق، ج 5، ص 340؛ سبل الهدى والرشاد، ج 5، ص 126، 92،( رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به‌ام سلمه فرمود: الا تَرَيْنَ الى الناس بالامر فلا يفعلونه و هم يسمعون كلامى و ينظرون فى وجهى) با وجود چنين سخنى مؤلف سبل الهدى توجيه بى‌پايه‌اى براى دفاع از صحابه آورده؛ مثلًا آن كه شايد دستور پيغمبر مستحب بوده است! و يا آن كه لازم نبوده فوراً امر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را عمل كنند! نكته جالبى كه همين مؤلف( ص 126) به آن توجه كرده مشورت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم باام سلمه است. او مى‌گويد از اين نقل به دست مى‌آيد كه مشورت با زن فاضله رواست‌ </ref> اين اقدام نشان مى‌دهد كه ناراضيان فراوان بوده‌ اند، اما رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به سخن آنان وقعى نگذاشته و با استناد به نبوّت خويش و آن كه خداوند او را تباه نخواهد كرد، پيمان صلح را منعقد كرده است.
+
جمله بعد این بود: این آن چیزى است که رسول الله و ... بر آن توافق کرده؛ سهیل به نوشتن «رسول الله» اعتراض کرد و گفت: تنها باید نام خود و پدرت باشد، چون ما تو را رسول خدا نمى‌دانیم. صداى اعتراض مسلمانان برخاست. اعتراض سهیل در قالب یک قرارداد مورد توافق دو طرف وارد بود و لذا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مسلمانان را ساکت کرد و قرار شد تا «محمد بن عبدالله» نوشته شود. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به امام فرمود تا عنوان «رسول الله» را از معاهده محو کند. [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] عرض کردند دست او نمى‌ تواند این عنوان را محو کند. حضرت فرمودند: محل آن را به من نشان دهد تا پاک کنم و امام چنین کرد.<ref> المغازى، ج ۲، ص ۶۱۰؛ بعدها در جنگ صفین، امیرمؤمنان على علیه السلام به استناد همین واقعه، اعتراض پیروان خویش را دایر بر چرایى حذف کلمه «امیرالمؤمنین» از پیمان صلح یکساله با معاویه، پاسخ دادند. نک: مجمع البیان، ج ۹، ص ۱۱۸؛ المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، ص ۳۸۳؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۱۲۳. </ref>
  
=== صلحنامه ===
+
در نهایت آنچه که بر آن توافق شد عبارت از این چند اصل بود:
پس از بحث هاى فراوان، قرار شد تا عهدنامه نوشته شود. '''[[امام على]] (عليه السلام)''' مأمور نوشتن صلحنامه شد. <ref> معمر مى‌گويد: از زهرى درباره كاتب معاهده حديبيه سؤال كردم، خنديد و گفت: على بن ابيطالب عليهما السلام؛ اما اگر از اينان( يعنى بنى اميه) سؤال كنى، خواهند گفت: عثمان؛ المصنف، عبد الرزاق، ج 5، ص 343؛ چشم زهرى روشن كه ببيند برخى كاتب را محمد بن مسلمه معرفى كردند؛ سبل الهدى والرشاد، ج 5، ص 123</ref> رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در ابتدا فرمود تا چنين بنويسد: بسم الله الرحمن الرحيم؛ اما سهيل اعتراض كرد و گفت: ما «رحمن» را نمى ‌شناسيم. پيش از آن در مكه نيز مشركان نسبت به كلمه «رحمان» حساسيت داشته و اظهار مى‌ كردند كه او را نمى‌شناسند.پس از اصرار سهيل قرار شد تا به نوشتن «باسمك اللهم» كه مورد توافق دو طرف بود اكتفا شود.
 
  
جمله بعد اين بود: اين آن چيزى است كه رسول الله و ... بر آن توافق كرده؛ سهيل به نوشتن «رسول الله» اعتراض كرد و گفت: تنها بايد نام خود و پدرت باشد، چون ما تو را رسول خدا نمى‌دانيم. صداى اعتراض مسلمانان برخاست. اعتراض سهيل در قالب يك قرارداد مورد توافق دو طرف وارد بود و لذا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مسلمانان را ساكت كرد و قرار شد تا «محمد بن عبد الله» نوشته شود.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به امام فرمود تا عنوان« رسول الله» را از معاهده محو كند. امیرالمؤمنین عرض كردند دست او نمى‌ تواند اين عنوان را محو كند. حضرت فرمودند: محل آن را به من نشان دهد تا پاك كنم و امام چنين كرد.<ref> المغازى، ج ص 610؛ بعدها در جنگ صفين، اميرمؤمنان على عليه السلام به استناد همين واقعه، اعتراض پيروان خويش را داير بر چرايى حذف كلمه« اميرالمؤمنين» از پيمان صلح يكساله با معاويه، پاسخ دادند. در جريان حديبيه ، نك: مجمع البيان، ج 9، ص 118؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ج ص 383؛ سبل الهدى والرشاد، ج ص 123 </ref>
+
#ده سال جنگ متوقف شده، مردم در امنیت باشند و هیچگونه سرقت پنهانى و یا خیانت صورت نگیرد.
 +
#هر طایفه و قبیله‌ اى مایل باشند مى ‌توانند با [[پیامبر اسلام|محمد]] صلى الله علیه و آله و سلم یا با [[قریش|قریش]] هم پیمان باشند.
 +
#اگر کسى از اصحاب محمد به سوى قریش باز گردد، به سوى محمد بازگردانده نمى ‌شود، اما اگر کسى بدون اجازه ولى خود نزد محمد رفت، باید به مکه بازگردانده شود.
 +
#محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) و اصحابش آن سال را به مدینه بازگردند و سال آینده مى‌ توانند براى سه روز در مکه بمانند و جز سلاح مسافر، سلاح دیگرى همراه نخواهند داشت و آن شمشیر غلاف شده است.<ref> نک: انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۵۰؛ طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۹۷؛ مجمع البیان، ج ۹، ص ۱۱۸؛ اعلام الورى، ص ۵۱، مکاتیب الرسول، ج ۱، ص ۲۷۵</ref>
 +
#در نقلى دیگر آمده که ضمن معاهده، بدین نکته تصریح شده بود که هر کدام از اصحاب محمد که براى [[حج]] یا [[عمره]] به مکه مى‌آیند، امنیت خواهند داشت، چنانکه هر فرد قریشى که براى رفتن به [[شام]] یا [[مصر]]، از مدینه عبور کند، جان و مالش در امان خواهد بود.<ref> المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، ص ۳۸۵؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۵۱</ref>
  
=== مفاد صلحنامه ===
+
چون عهدنامه نوشته شد، سهیل بن عمرو گفت: باید پیش من باشد. و رسول خدا (ص) فرمود: نه، پیش من باقى مى‌ ماند. و نسخه دیگرى نوشتند که پیامبر (ص)، نسخه اول و سهیل بن عمرو نسخه دوم را گرفتند، و نسخه دوم در دست سهیل بود. در این هنگام قبیله‌ [[قبیله خزاعه|خزاعه]] بپا خاستند و گفتند: ما به آیین و پیمان محمد (ص) مى ‌پیوندیم، و ما با خویشاوندان خود هم ‌عقیده‌ ایم. قبیله بنى بکر هم گفتند: ما، هم عقیده قریش هستیم و در این مورد از طرف افراد دیگر قبیله هم، نمایندگى داریم.<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۶۶</ref>
آنچه كه بر آن توافق شد عبارت از اين چند اصل بود:
 
#ده سال جنگ متوقف شده، مردم در امنيت باشند و هيچگونه سرقت پنهانى و يا خيانت صورت نگيرد.
 
#هر طايفه و قبيله‌ اى مايل باشند مى ‌توانند با محمد صلى الله عليه و آله و سلم يا با قريش هم پيمان باشند.
 
#اگر كسى از اصحاب محمد صلى الله عليه و آله و سلم به سوى قريش باز گردد، به سوى محمد صلى الله عليه و آله و سلم بازگردانده نمى ‌شود، اما اگر كسى بدون اجازه ولى خود نزد محمد صلى الله عليه و آله و سلم رفت، بايد به مكه بازگردانده شود.
 
#محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و اصحابش آن سال را به مدينه بازگردند و سال آينده مى‌ توانند براى سه روز در مكه بمانند و جز سلاح مسافر، سلاح ديگرى همراه نخواهند داشت و آن شمشير غلاف شده است. <ref> نك: انساب الاشراف، ج 1، ص 350؛ طبقات الكبرى، ج 2، ص 97؛ مجمع البيان، ج 9، ص 118؛ اعلام الورى، ص 51، مكاتيب الرسول، ج 1، ص 275</ref>
 
#در نقلى ديگر آمده كه ضمن معاهده، بدين نكته تصريح شده بود كه هر كدام از اصحاب محمد كه براى حج يا عمره به مكه مى‌آيند، امنيت خواهند داشت، چنانكه هر فرد قريشى كه براى رفتن به شام يا مصر، از مدينه عبور كند، جان و مالش در امان خواهد بود<ref> المصنف، ابن ابى شيبه، ج 7، ص 385؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 351</ref>
 
  
چون عهدنامه نوشته شد، سهيل بن عمرو گفت: بايد پيش من باشد. و رسول خدا (ص) فرمود: نه، پيش من باقى مى‌ ماند. و نسخه ديگرى نوشتند كه پيامبر (ص)، نسخه اول و سهيل بن عمرو نسخه دوم را گرفتند، و نسخه دوم در دست سهيل بود. در اين هنگام قبيله‌ خزاعه بپا خاستند و گفتند: ما به آيين و پيمان محمد (ص) مى ‌پيونديم، و ما با خويشاوندان خود هم ‌عقيده‌ ايم. قبيله بنى بكر هم گفتند: ما، هم عقيده قريش هستيم و در اين مورد از طرف افراد ديگر قبيله هم، نمايندگى داريم.<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:466</ref>
+
===فتح المبین===
 +
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با دوراندیشى ویژه خود، این صلح را آغاز [[فتح مکه|فتح مکه]] مى ‌دانست و خداوند نیز در آیات [[قرآن]] این صلح را فتح و پیروزى آشکار شناساند. [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر]] مى ‌گوید: ما فتح مکه را جز روز حدیبیه نمى ‌بینیم.<ref> مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۰۹</ref> گفته ‌اند که [[سوره فتح]] درباره صلح حدیبیه نازل شده. در آغاز [[سوره]] آمده است: «إِنَّا فَتَحْنا لَک فَتْحاً مُبِیناً».
  
== فتح المبین ==
+
برخی از مهم ترین امتیازهایی که از این صلح نصیب مسلمانان شد عبارتند از:
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با دورانديشى ويژه خود، اين صلح را آغاز فتح مكه مى ‌دانست و خداوند نيز در آيات قرآن اين صلح را فتح و پيروزى آشكار شناساند. جابر مى ‌گويد: ما فتح مكه را جز روز حديبيه نمى ‌بينيم.<ref> مجمع البيان، ج 1، ص 109</ref> گفته ‌اند كه سوره فتح درباره صلح حديبيه نازل شده. در آغاز سوره آمده است: «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً».برخی از مهم ترین امتیازی که از این صلح نصیب مسلمانان شد:
 
  
#رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با استفاده از آن، فرصتى براى بسط دعوت خويش در ساير نقاط جزيرة العرب و حتى خارج از آن يافت.
+
#رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با استفاده از آن، فرصتى براى بسط دعوت خویش در سایر نقاط [[شبه جزیره عربستان|جزیرة العرب]] و حتى خارج از آن یافت.
# رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مسلمانان توانستند بدون جنگ براى عمره به مكه بروند و علاوه بر انجام شعاير دينى، به اعراب نشان دهند كه آنان نيز كعبه را معظم مى ‌شمرند و اين گونه نيست كه مشتى اوباش و ولگرد و از طبقه صعاليك باشند، آن گونه كه قريش درباره آنان مى ‌گفت‌.
+
#رسول خدا و مسلمانان توانستند بدون جنگ براى عمره به مکه بروند و علاوه بر انجام شعایر دینى، به اعراب نشان دهند که آنان نیز [[کعبه|کعبه]] را معظم مى ‌شمرند و این گونه نیست که مشتى اوباش و ولگرد و از طبقه صعالیک باشند، آن گونه که قریش درباره آنان مى ‌گفت‌.
#قريش موجوديت سياسى دولت مدينه را پذيرفت. تا پيش از آن، قريش در انديشه نابودى مسلمانان بود، اما اكنون پذيرفته بود كه براندازى اسلام كار آسانى نيست و بايد آن را به عنوان يك واقعيت بپذيرد.
+
#قریش موجودیت سیاسى دولت [[مدینه|مدینه]] را پذیرفت. تا پیش از آن، قریش در اندیشه نابودى مسلمانان بود، اما اکنون پذیرفته بود که براندازى [[اسلام]] کار آسانى نیست و باید آن را به عنوان یک واقعیت بپذیرد.
#هر قبيله‌اى خواست مى‌توانست با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم همپيمان شود، در عمل براى حل يك مشكل خارجى و در ضمن امتيازى براى مسلمانان بود، زيرا به هر روى قبايلى بودند كه از ترس قريش به آن حضرت نزديك نمى‌شدند و اكنون آزاد بودند تا هميپمان حضرت شوند.  
+
#هر قبیله‌اى خواست مى‌توانست با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم همپیمان شود، در عمل براى حل یک مشکل خارجى و در ضمن امتیازى براى مسلمانان بود، زیرا به هر روى قبایلى بودند که از ترس قریش به آن حضرت نزدیک نمى‌شدند و اکنون آزاد بودند تا همیپمان حضرت شوند. واقدى مى ‌گوید: جنگ مانع میان مردم و سخن گفتن با آنها بود. زمانى که جنگ به صلح تبدیل شد، هر کسى کمترین شعورى داشت و درباره اسلام چیزى مى ‌شنید مسلمان مى ‌شد تا جایى که برخى از سران شرک همچون [[خالد بن ولید|خالد بن ولید]] و [[عمرو بن عاص]] نیز مسلمان شدند.<ref> المغازى، ج ۲، ص ۲۴</ref>
واقدى مى ‌گويد: جنگ مانع ميان مردم و سخن گفتن با آنها بود. زمانى كه جنگ به صلح تبديل شد، هر كسى كمترين شعورى داشت و درباره اسلام چيزى مى ‌شنيد مسلمان مى ‌شد تا جايى كه برخى از سران شرك همچون خالد بن وليد و عمرو بن عاص نيز مسلمان شدند.<ref> المغازى، ج ص 24</ref>
 
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
== منابع ==
+
==منابع==
*مغازى تاريخ جنگهاى پيامبر(ص)، محمد بن عمر واقدى (م 207)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مركز نشر دانشگاهى، چ دوم، 1369ش.
+
 
*سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم،رسول جعفريان،انتشارات دليل ما،قم، 1383 ش‌
+
*مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، محمد بن عمر واقدى (م ۲۰۷)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، چ دوم، ۱۳۶۹ش.
*ارشاد / ترجمه، شيخ مفيد / مترجم محمدباقر ساعدى خراسانى، انتشارات اسلامية، تهران،1380 ش
+
*سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم،رسول جعفریان،انتشارات دلیل ما،قم، ۱۳۸۳ ش‌.
*زندگانى محمد(ص) پيامبر اسلام، ابن هشام (م 218)، ترجمه سيد هاشم رسولى، تهران، انتشارات كتابچى، چ پنجم ، 1375ش.
+
*ارشاد، شیخ مفید / مترجم محمدباقر ساعدى خراسانى، انتشارات اسلامیة، تهران،۱۳۸۰ ش.
*محمد ابراهيم آيتي. تاريخ پيامبر اسلام.
+
*زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ابن هشام (م ۲۱۸)، ترجمه سید هاشم رسولى، تهران، انتشارات کتابچى، چ پنجم ، ۱۳۷۵ش.
 +
*محمد ابراهیم آیتی. تاریخ پیامبر اسلام.
 +
 
 +
{{شناختنامه رسول خدا (ص)}}
 +
 
 
{{غزوات پیامبر اکرم}}
 
{{غزوات پیامبر اکرم}}
 
[[رده:سال ۶ هجری قمری]]
 
[[رده:سال ۶ هجری قمری]]
 
[[رده:تاریخ صدر اسلام]]
 
[[رده:تاریخ صدر اسلام]]
 
[[رده:پیامبر اکرم از بعثت تا رحلت]]
 
[[رده:پیامبر اکرم از بعثت تا رحلت]]
 +
[[رده: مقاله های مهم]]
 +
{{سنجش کیفی
 +
|سنجش=شده
 +
|شناسه= خوب
 +
|عنوان بندی مناسب= خوب
 +
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب
 +
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب
 +
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب
 +
|جامعیت= خوب
 +
|رعایت اختصار= متوسط
 +
|سیر منطقی= خوب
 +
|کیفیت پژوهش= خوب
 +
|رده= دارد
 +
}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ سپتامبر ۲۰۲۳، ساعت ۰۹:۴۴

صلح حُدَیبیه، پیمان صلحی است که در منطقه حدیبیه در سال ششم هجری بین حضرت محمد (صلی‌ اللّه‌ علیه‌ و آله‌ و سلم) و مشرکان مکه امضا شد و در سوره فتح از آن به عنوان «فتح المبین» یاد شده است.

مکان و زمان صلح حدیبیه

به نوشته یاقوت حموی، حدیبیه ـ که اهل حجاز آن را به تشدید (حدیبیّه) و عراقیان به تخفیف یاء می‌خوانند ـ نام قریه‌ای در یک منزلی مکه و نُه منزلی مدینه است.[۱] به گفته وی، قسمتی از آن داخل حرم و قسمت دیگر خارج از حرم قرار دارد و نام آن برگرفته از اسم چاه حدیبیه یا درختی به نام حَدْباء است که در آن ناحیه قرار داشتند.[۲]

به روایت ابن اسحاق: رسول خدا -صلّى اللّه علیه و آله- پس از غزوه بنى مصطلق، ماه رمضان و شوّال را در مدینه بود و در ماه ذى‌ قعده به قصد عمره بى ‌آن که جنگى در نظر داشته باشد آهنگ مکه کرد.

واقدی تاریخ حرکت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را رمضان سال ششم می داند.[۳]

حرکت به سوی حدیبیه

رسول خدا (ص) در خواب دیدند که وارد خانه کعبه شد، و سر خود را تراشید، و کلید خانه را گرفت، و همراه کسان دیگرى که به عرفات مى‌رفتند به عرفات رفت و وقوف فرمود. پیامبر (ص) اصحاب را براى انجام عمره دعوت فرمود، و ایشان هم شتابان آماده خروج شدند.[۴]

آن حضرت دستور داد که تنها با یک شمشیر غلاف شده حرکت کرده و از برداشتن هر نوع سلاح دیگر خوددارى کنند. این بدان دلیل بود که بر همه اعراب و نیز قریش ثابت شود رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم تنها قصد انجام عمره داشته و به هیچ روى سر جنگ ندارد. سعد بن عباده و عمر بن خطّاب از آن حضرت خواستند تا احتیاطاً سلاح بردارند تا اگر دشمن دست به اقدامى زد آماده باشند. عمر به پیامبر (ص) عرض کرد: در حالى که از ابوسفیان مى ‌ترسیم، آیا صحیح است که آلات و ابزار جنگى با خود برنداریم؟ پیامبر (ص) فرمودند: مهم نیست، و به هر حال من دوست نمى ‌دارم که در حال تشرف براى عمره، با خود اسلحه حمل کنم.[۵]

پیامبر (ص)، ابن امّ مکتوم (یا نمیلة بن عبد اللّه لیثى‌) را در مدینه جانشین خود فرمود، و روز دوشنبه اول ماه ذى قعده از مدینه بیرون آمدند. آن حضرت در خانه خود غسل فرمود، از در خانه بر قصواء، ناقه خود سوار شدند، و مسلمانان هم بیرون آمدند. هنگام ظهر در ذى الحلیفه نماز گزاردند، و دستور فرمودند تا شترها و گاوهاى قربانى را آوردند و بر آنها جل انداختند، و سپس شخصا شانه برخى از آنها را خراش مختصرى دادند که مشخص باشد.

تعداد مسلمانان در این غزوه

تعداد مسلمانان هزار و ششصد نفر بود، و گفته ‌اند هزار و چهار صد نفر بوده، و هم گفته ‌اند هزار و پانصد و بیست و پنج نفر بوده‌اند. از قبیله اسلم صد نفر، و به قولى هفتاد نفر، همراه آن حضرت بودند، چهار زن هم همراه ایشان بودند: امّ سلمه همسر پیامبر (ص)، و امّ عماره، و امّ منیع، و امّ عامر اشهلى.[۶] در بعضی از کتب به نقل از حذیفة بن یمان تعداد مسلمانان هفتصد نفر ذکر شده است.[۷]

مُحرِم شدن در شجره

پیامبر وارد مسجد شجره (مسجد ذى الحلیفه) شدند و دو رکعت نماز گزاردند، و از مسجد بیرون آمدند و بر مرکب خود سوار شدند و همانجا بر در مسجد مرکب خود را رو به قبله نگاه داشتند و مُحرم شدند و با چهار کلمه تلبیه گفتند: «لبیک، اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، انّ الحمد و النعمة لک و الملک، لا شریک لک». بیشتر مسلمانان با احرام آن حضرت مُحرم شدند، برخى هم در جحفه محرم شدند.[۸]

عدم همراهی برخی قبایل با پیامبر

در طول راه از بدویان خواستند تا وى را همراهى کنند. آنان از پذیرفتن دعوت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خوددارى کردند، گویا ترس عمده آنان از این به ظاهر بى‌ احتیاطى مسلمانان بود که سلاحى همراه نداشتند. اعراب بر این باور بودند که این سپاه بازگشت ندارد، زیرا به سوى مردم مسلحى مى‌ رود که هنوز خاطره مصیبت بدر را در ذهن دارند.[۹] این قبایل عبارت بودند از: بنى بکر، مزینه و جهینه که با یک دیگر مى‌ گفتند، آیا محمد مى‌ خواهد به وسیله ما با قومى جنگ کند که از لحاظ مرکب و اسلحه کاملا آماده ‌اند؟ حتما محمد و اصحابش یک لقمه چرب و نرم خواهند بود! و هرگز نه خودش و نه یارانش از این سفر برنخواهند گشت! زیرا نه عده‌اى دارند و نه ساز و برگى![۱۰]

قبول نکردن هدیه مشرکان

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در راه به گروهى از بنى نَهْد برخوردند، و از آنان خواستند تا اسلام را بپذیرند، اما آنها قبول نکردند. پس از آن قدرى شیر براى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرستادند، ایشان نپذیرفت و فرمود: لا أقْبَلُ هدیةَ مُشْرِک، هدیه مشرک را نمى‌پذیرم. پس از آن مقدارى شیر از آنان خریدند که سبب خشنودى آنها گردید.[۱۱]

سقای سپاه اسلام

هنگامى که رسول خدا به جحفه نزول اجلال کرد، در آنجا آب نیافت. سعد بن مالک را با شتران آب کش در پى آب فرستاد. وى مسافتى پیموده، رفته و مراجعت کرد و گفت قدم هایم از ترس دشمنان تاب حرکت نداشتند. پیغمبر فرمود بنشین دیگرى را بدین کار امر فرمود. او هم به محلى که رفیقش رفته رسیده و برگشت و سوگند یاد کرد که قدم هایم یاراى رفتن نداشتند.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت على (علیه السلام) را طلبیده و او را براى بدست آوردن آب مأموریت داد. وى حسب الامر قدم در راه گذارد، لیکن مردم مسلم می داشتند که او هم مانند دیگران بیمناک شده دست خالى برمی گردد. حضرت على (علیه السلام) با توکل به خدا پا به بیابان سوزانى گذاشته و آب آورد. صداى بانک شتران آب کش که بگوش پیغمبر(ص) رسید تکبیر گفت و امیرالمؤمنین على (علیه السلام) را دعا کرد.[۱۲]

وحشت قریش از کاروان مسلمانان

زمانى که خبر نزدیک شدن مسلمانان به قریش رسید آنها را ترساند.[۱۳] آنان به رایزنى با یکدیگر پرداخته و مصمم شدند تا از ورود آن حضرت به مکه جلوگیرى کنند. تصور آنان بر این بود که با توجه به وضعیت جنگى حاکم بر روابط آنان با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم، ورود آنان به مکه، حتى براى انجام عمره، لطمه‌اى بر حیثیت قریش خواهد بود. در آن صورت اعراب تصور خواهند کرد که مسلمانان تا اندازه‌اى قدرتمند شده ‌اند که به راحتى مى ‌توانند به مکه درآیند.

قریشیان هم پیمانان خود مانند ثقیف و احابیش را به یارى طلبیده، دویست سوار را به فرماندهى خالد بن ولید به سوى منطقه غمیم فرستادند. خودشان نیز کودکان خود را برداشته در وادى بَلْدح که در راه خروجى مکه به سمت حدیبیه بود مستقر شدند. جاسوسانى نیز بر کوههای اطراف گماشتند تا مراقب حمله مسلمانان از نواحى مختلف باشند.[۱۴] قریش به وفور شترانى را ذبح کرده در چهار نقطه مکه اعراب را اطعام کردند.

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با شنیدن این خبر به مشاورت با اصحاب نشست. رایزنى در این بود که، آیا آنان باید با سواران دشمن رودررو مى‌شدند یا آنکه آنها را رها کرده به سراغ کسانى مى‌رفتند که در شهر بودند. عقیده عمومى آن بود که براى انجام عمره راهى شهر شوند، هر کسى در برابرشان ایستاد با وى بجنگند. آن حضرت پس از عبور از راههاى سختى که به هدف دور شدن از سواران دشمن بود، در منطقه «حدیبیه» واقع در ۲۲ کیلومترى غرب شهر مکه -در راه جده- فرود آمد. سواران دشمن نیز در نزدیکى آنان مستقر شدند.

خواندن نماز خوف

در اینجا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به دلیل نزدیکى دشمن، نماز خوف خواندند. گفته شده که آیه 102 سوره نساء در این باره نازل شده است: «و چون تو میانشان باشى، و برایشان اقامه نماز کنى، باید که گروهى از آنها با تو به نماز بایستند و سلاحهاى خویش را بردارند. و چون سجده به پایان بردند، برابر دشمن شوند تا گروه دیگر که نماز نخوانده‌اند بیایند و با تو نماز بخوانند. آنان نیز هوشیار باشند و سلاحهاى خویش بگیرند. زیرا کافران دوست دارند که شما از سلاحها و متاع خویش غافل شوید، تا یکباره بر شما بتازند.»

واقدی می نویسد: «ابن عباس گوید: این اولین مرتبه بود که رسول خدا (ص) نماز خوف گزاردند. سفیان بن سعید، با اسناد خود برایم از ابن عیاش زرقى نقل کرد، که گفته است: من هم در آن روز همراه رسول خدا (ص) بودم و آن حضرت چنین نماز گزاردند. ابن عیاش هم گوید: این اولین بارى بود که رسول خدا (ص) نماز خوف گزاردند. ربیعة بن عثمان، از وهب بن کیسان، از جابر بن عبدالله برایم نقل کرد که گفت: پیامبر (ص) اولین بار در جنگ ذات الرّقاع نماز خوف گزاردند،...».[۱۵]

دلایل قریش برای صلح با مسلمانان

از جلمه دلایل این صلح می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. خستگی قریش: قریش در طول این سال ها توان جنگی خود را از دست داده بود و بسیاری از سران و مردان آن کشته شده بودند، در حالی که روز به روز به تعداد مسلمانان افزوده می شد و توان آنها بالا می رفت.
  2. متمدن تر بودن قریش نسبت به سایر قبایل: قریش همانند بدویان بیابانى نبود که تنها در اندیشه جنگ باشد، بلکه مى ‌توانست به صلح نیز بیندیشد.
  3. در خطر بودن اقتصاد قریش: اگر قرار باشد جنگى بى‌ حاصل برپا شود، آن هم با همه تبعات سخت آن، یکى از این تبعات، قطع راه تجارتى قریش است، چه بهتر که درباره صلح نیز فکرى شود.

به هر روى سران قریش تا این اندازه پختگى سیاسى داشتند که بفهمند جنگ با مسلمانان آن هم با هدف براندازى، دیگر از توان آنان خارج شده است.

زمانى که بُدَیل بن ورقاء به حدیبیه آمد، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: قریش قومى هستند که از جنگ ضرر و زیان دیده و جنگ آنان را به ستوه آورده است.[۱۶] اعتقاد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم چنین بود که قریش با توجه به شکستى که در احزاب متحمل شده و به علاوه همه تجربه ‌هاى گذشته، در طى قریب بیست سال از آغاز بعثت، فکر حمله به اسلام را از سر بیرون کرده.

سهیل بن عمرو نیز در مذاکرات خود گفت که جنگ خواسته فرومایگان ماست و علاقه ‌اى بدان نداریم.[۱۷]

مذاکره قریش و مسلمانان برای صلح

مذاکره کنندگان قریش

بدیل بن ورقاء خزاعى‌:

در محدوده مکه، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم همپیمانانى از قبیله خزاعه داشت که در طول جنگهایش با قریش، بهره فراوان اطلاعاتى از آنان گرفته بود.[۱۸] یکى از رهبران آنان بدیل بن ورقاء خزاعى بود که در ایام استقرار رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در حدیبیه، تماسهایى با آن حضرت داشت.

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم براى رام کردن قریش و گرفتن اجازه براى انجام عمره، حاضر بود شرایطى را بپذیرد. در این هنگام، بدیل بن ورقاء نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آمد. وی گفت: شما در مورد جنگ با قوم خودت که سران عرب هستند، فریفته شده‌ اى، به خدا قسم من هیچ کس را که آبرویى داشته باشد، همراه تو نمى‌ بینم، بعلاوه آنچنان که مى‌ بینم شما هیچ گونه سلاحى هم ندارید، ما همواره دوست داشته ‌ایم که محمد پیروز شود. ولى حالا مى ‌بینم که قریش با همه افراد و اموال خود بقصد جنگ با شما به منطقه بلدح بیرون آمده ‌اند و همه دام هاى خود را هم همراه آورده‌اند، و در مورد اطعام لشکر بر یک دیگر پیشى مى‌ گیرند. هر کس که پیش آنها مى‌ آید پرواری ها را به خوراکش مى‌ دهند، و بدین وسایل خود را براى جنگ با شما تقویت مى ‌کنند، بنابر این تصمیم خود را بگیرید و درست بیندیشید.

پیامبر (ص)، در پاسخ او فرمود: ما براى جنگ با هیچ کس نیامده ‌ایم، بلکه آمده ‌ایم تا بر این خانه طواف کنیم و هر کس ما را از این کار باز دارد با او جنگ مى‌ کنیم، قریش هم قومى هستند که جنگ براى آنها زیان بخش بوده و آنها را به ستوه آورده است، حال اگر بخواهند ممکن است براى آنها مهلتى و مدتى معین کنم که در آن مدت در امان باشند، و مردم را به حال خود واگذارند که مردم بیشتر از آنهایند. اگر کار من در مردم ظاهر شد، قریش مختارند که آنها هم کار مردم را بکنند و به آیینى در آیند که مردم در مى‌آیند، و یا جنگ کنند و آنها که مى‌ گویند آماده جنگند! به خدا قسم من تا جان در بدن دارم در مورد کار خودم تلاش خواهم کرد و خداوند فرمان خود را تنفیذ خواهد فرمود.[۱۹]

بدیل براى انتقال این پیشنهاد به مکه آمد. در آغاز قریش تمایلى به شنیدن اخبار او از سپاه مسلمانان نداشتند. اما به هر روى از وى خواستند تا آنچه را شنیده باز گوید. بدیل پیشنهاد صلح موقت را بازگفت.

عروة بن مسعود ثقفی:

قریش او را پیش رسول خدا (ص) فرستادند، عروة بن مسعود به حضور رسول خدا (ص) آمد. واقدى گوید: چون صحبتهاى عروة بن مسعود با پیامبر (ص) تمام شد، رسول خدا همان جوابى را که به بدیل بن ورقاء داده بودند به او دادند و همچنان براى قریش مهلتى و مدتى معین فرمودند.

عروة بن مسعود سوار شد و به حضور قریش آمد، و گفت: من به دربار پادشاهان رفته ‌ام، پیش خسرو و هرقل و نجاشى بوده ‌ام و به خدا قسم هیچ پادشاهى را ندیده‌ ام که میان اطرافیان خود آن قدر مورد اطاعت باشد که محمد میان اصحاب خود. به خدا قسم یاران محمد هیچگاه بر او چشم نمى‌ دوزند، و صداى خود را در محضر او بلند نمى ‌کنند، و کافى است که او فقط به کارى اشاره کند تا انجام شود،... . من به دقت ایشان را آزمودم، بدانید که اگر شمشیر بخواهید به خوبى از عهده بر مى ‌آیند و همان را به شما خواهند داد، من مردمى ‌دیدم که اگر سالارشان را از کارى منع کنند به هیچ چیز که بر سر آنها بیاید اهمیت نمى ‌دهند، و به خدا سوگند همراه محمد مردمى دیدم که هرگز و به هیچ حال او را رها نخواهند کرد، اکنون خود دانید، درست بیندیشید! و بر شما باد که نابخردى نکنید، او اکنون به شما مهلت و مدتى داده است و شما هم به او مهلت دهید، و آنچه را پیشنهاد کرده است بپذیرید که من خیرخواه شمایم، وانگهى مى ‌ترسم که بر او پیروز نشوید، و او مردى است که به منظور بزرگداشت و تعظیم خانه آمده و با خود قربانى آورده‌است، و مى ‌خواهد قربانیهاى خود را بکشد و بازگردد.

قریش گفتند: اى ابو یعفور در این باره چنین صحبت مکن! اگر کس دیگرى غیر از تو چنین صحبت کند سرزنشش مى‌ کنیم، و به هر حال امسال او را از ورود به مکه باز مى ‌داریم. سال آینده برگردد.[۲۰]

مکرز بن حفص بن اخیف:

چون او آمد و رسول خدا (ص) او را دیدند، فرمودند: این مرد فریب کارى است. او هم به حضور پیامبر (ص) آمد و ایشان همان گونه که به دیگران پاسخ داده بودند، به او نیز پاسخ دادند. هنگامى که مکرز پیش قریش برگشت، پاسخ پیامبر (ص) را به اطلاع آنها رساند.[۲۱]

حُلَیس بن علقمه:

قریش حُلَیس بن علقمه را که رئیس احابیش بود نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرستادند. حضرت فرمود: او از قومى است که هَدْى (قربانى) را بزرگ داشته و اهل تألّه‌ اند، شتران قربانى را پیش فرستید تا آنها را ببیند. قلاده‌ اى بر گردن شتران نصب شده بود که نشان آماده ساختن آنان براى قربانى بود. در پس شتران، مسلمانان به تلبیه گفتن مشغول شدند. او از همان جا برگشت و به قریش گفت: او گروهى را دیده که نمى ‌توان مانع آنها شد، مردمى که آماده طواف بیت شده‌ اند. او افزود: اى قریش! ما با شما براى سد کردن راه چنین مردمى که براى اعظام خانه خدا و اداى حق آن مى‌آیند پیمان نبستیم؛ سپس تهدید کرد: اگر مانع این افراد شوید من با تمامى احابیش به کنارى خواهم رفت. قریش گفتند که اینها همه مکر و فریب است. اندکى صبر کن تا ببینیم چه باید کرد.[۲۲]

مذاکره کنندگان مسلمانان

خراش بن امیه‌:

نخستین کسى که پیامبر (ص) پیش قریش فرستادند، خراش بن امیه کعبى بود که بر شتر نر پیامبر (ص)، سوار شد و رفت تا به اشراف قریش بگوید که پیامبر (ص) براى چه منظورى آمده‌اند، و بگوید که ما براى عمره آمده‌ ایم، و همراه ما قربانى است و مى‌ خواهیم بر خانه طواف کنیم و از احرام بیرون آییم و برگردیم.

قریش شتر پیامبر را پى کردند و کسى که این کار را کرد عکرمة بن ابى جهل بود و مى ‌خواست خراش بن امیه را هم بکشد ولى گروهى از خویشان او که آنجا بودند مانع شدند، و قریش خراش را آزاد کردند. او با زحمت بسیار خود را به حضور پیامبر (ص) رساند و آنچه را که دیده بود به عرض رساند.[۲۳]

عمر بن خطاب:

پیامبر (ص)، عمر بن خطاب را فرا خواندند، تا پیش قریش روانه‌اش کنند، ولى او در پاسخ گفت: اى رسول خدا من مى‌ ترسم که قریش بکشندم، چون قریش دشمنى مرا نسبت به خود دانسته است، و در آنجا کسى از بنى عدى هم نیست که مرا حفظ کند. عمر گفت: من شما را به مردى راهنمایى مى‌ کنم که در مکه از من گرامى ‌تر، و محترم ‌تر، و پر خویشاوند است، و او عثمان بن عفان است.[۲۴]

عثمان بن عفان:

آن حضرت از عثمان خواست نزد قریش رود و بگوید ما براى جنگ نیامده‌ایم، بلکه براى تعظیم خانه خدا آمده و پس از قربانى شترانمان شهر را ترک خواهیم کرد. عثمان در بلدح با قریش برخورد. پیام رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را به قریش رساند و از جمله آن که شما را نیز به ستوه آورده و برگزیدگانتان را از بین برده است. قریش گفتند که از همانجا بازگرد و به محمد بگو: آنان اجازه نخواهند داد تا او وارد مکه شود.

در این لحظه ابان بن سعید بن عاص از اشراف مکه بدو پناه داد و براى حفظ جان او، پشت سر وى سوار اسب شد و او را به مکه آورد. عثمان با تک تک اشراف مکه سخن گفت، اما اقدام عثمان نیز حاصلى در بر نداشت. گفته ‌اند که عثمان سه روز در مکه براى دعوت قریش به پذیرش صلح ماند. واقدى نام ده نفر از مهاجرانى را که براى دیدن خانواده خویش به درون شهر رفتند یاد مى ‌کند.[۲۵] قریش این افراد را به اسارت گرفتند و اجازه بازگشت آنها را به کاروان مسلمانان ندادند.

بیعت رضوان

به گفته واقدی مسلمانان در دو نوبت از مشرکان اسیر گرفتند:

  1. قریش شبی پنجاه پیاده را به سرپرستى مکرز بن حفص فرستاده بودند که در اطراف لشکرگاه رسول خدا بگردند، به امید اینکه بتوانند کسى را بگیرند یا شبیخون بزنند. اصحاب رسول خدا(ص) آنها را گرفتند، و به حضور پیامبر (ص) آوردند.
  2. جمعى از قریش حرکت کردند و نزدیک سپاه پیامبر (ص) آمدند و شروع به تیراندازى و پرتاب سنگ کردند. مسلمانان در آنجا هم گروهى دیگر از مشرکان را اسیر گرفتند.[۲۶]

به درازا کشیدن ماجراى عثمان، همراه با رسیدن برخى اخبار نگران کننده درباره‌ مهاجرانى که به داخل شهر رفته بودند و اصرار قریش در جلوگیرى از ورود مسلمانان، ضرورت یک بیعت همگانى را فراهم کرد. این بیعت را بیعت رضوان و نیز بیعت شجره نامیده ‌اند. زیرا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم زیر درختى با مردم بیعت کردند، درختى که تا سالها حاجیان در کنار آن نماز مى گزاردند.[۲۷]

عنوان رضوان از آیه ‌اى که در این باره نازل شد، گرفته شده است. این بیعت در ارتباط با شرایط خاصى بود که در آن لحظه پیش آمده و بنابر این موضوع آن امر جهاد بود. مسلمانان بایستى بر اصل پایدارى و مقاومت و جهاد با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بیعت مى ‌کردند. درباره مضمون آنچه بر سر آن بیعت شد، اختلافى در نقلها به چشم م ى‌خورد. عمدتاً دو چیز نقل شده:

  1. مسلمانان بیعت کردند که در صورت جنگ از صحنه نبرد نگریزند: «بایعْناه على ان لا نَفِرّ».
  2. تا سرحد مرگ بایستند و بجنگند: «بایعَهُم عَلَى الْمُوْت».

پس از بیعت که رودرروى شمارى از مشرکان نیز صورت گرفت و آنان را به صلح تشویق کرد، حویطب بن عبد العزّى، و سهیل بن عمرو، و مکرز بن حفص پیش قریش برگشتند و به آنها خبر دادند که چگونه شاهد سرعت یاران پیامبر براى بیعت با آن حضرت بوده‌اند و اینکه چگونه تسلیم نظر رسول خدا بودند. خردمندان قریش گفتند، هیچ چیزى بهتر از آن نیست که با محمد مصالحه کنیم که امسال را برگردد و سال آینده مراجعت کند و سه روز اقامت کند، و قربانی هایش را بکشد و باز گردد، و در سرزمین ما اقامت کند، بدون اینکه به شهر درآید. همگى بر این کار اتفاق کردند.[۲۸]

جریان صلح حدیبیه

مشرکین، سهیل بن عمرو را به نمایندگى نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرستادند. می توان گفت که آنها از جنگ با مسلمانان به هراس افتادند. او گفت: کسى که با تو بجنگد از عاقلان و فهیمان نیست، ما از جنگ بیزاریم و جنگ خواسته سفیهان ماست.[۲۹] سهیل گفت ابتدا اسیران را آزاد کن؛ رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تا وقتى یاران من آزاد نشوند، اسیران شما آزاد نخواهند شد. مقصود کسانى بود که براى دیدار خانواده‌ هاى خود به مکه رفته و قریش آنها را نگاه داشته بود.

پس از آن سهیل به مکه بازگشت و قریش بر این نکته توافق کردند تا آن سال را رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) برگردد و از سال آینده براى سه روز به داخل شهر آمده و پس از قربانى کردن شترانش و انجام عمره شهر را ترک کند. اصرار آنان بر عدم اجازه ورود در آن سال، جنبه حیثیتى داشت. در واقع دلیلش آن بود که نمى ‌خواستند این تصور براى اعراب پیش آید که پیامبر به زور به مکه وارد شده است.[۳۰] سهیل بن عمرو بازگشت و مذاکرات صورت گرفت و قرار شد تا متن مکتوبى تهیه شود.

مخالفت برخی صحابه با صلح

تاکنون، تمامى سیاستها بر اساس جنگ با مشرکان پیش رفته و شاید مسلمانها فکر نمى‌کردند که مى‌توان با مشرکان صلح هم کرد. به همین دلیل، پس از پذیرفته شدن صلح، شمارى از اصحاب درباره موضع پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم اظهار تردید کردند.

واقدى مى‌ گوید: هنوز موافقتنامه نوشته نشده بود که عمر بن خطاب رو به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) کرد و گفت: اى رسول خدا! مگر ما مسلمان نیستیم؟ حضرت فرمود: آرى؛ عمر گفت: پس چرا در دین خود اظهار خوارى و حقارت کنیم؟ حضرت فرمود: من بنده خداوند و فرستاده او هستم و هرگز با فرمان او مخالفت نمى‌ کنم و او نیز مرا تباه نخواهد کرد.

واقدى مى ‌افزاید: پس از آن عمر -که هنوز تردیدش برطرف نشده بود- نزد ابوبکر رفت و مانند همین مطالب میان آنان رد و بدل شد و ابوبکر همان پاسخ را داد. با این حال عمر سخت ناراحت بود ولی او سخنان ابوبکر را پذیرفت!

ابن عباس مى ‌گوید: بعدها عمر در دوره خلافتش به من گفت: در آن روز خیال و شک و تردیدى برایم حاصل شد که از آغاز مسلمانى خود تا آن روز گرفتارش نشده بودم، و اگر در آن روز کسانى را مى‌ یافتم که به آن واسطه دست از مسلمانى برمى‌ داشتند من هم دست برمى‌ داشتم![۳۱]

مخالفت با توافقنامه تنها اختصاص به عمر نداشت. گرچه، تا آنجا که منابع یاد کرده‌اند، او تنها کسى بوده که صداى اعتراضش را بلند کرد و این چنین به تردید افتاد. زمانى که صلحنامه نوشته شد، رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) به مردم دستور داد تا شتران خود را قربانى کنند و سرهاى خود را بتراشند. اما کسى از جاى خود برنخاست. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) و سلم مجدداً فرمان خود را تکرار کرد، اما کسى او را اجابت نکرد. بار سوم نیز که مردم فرمانش را پیروى نکردند.

حضرت نگران و ناراحت بر ام سلمه وارد شد. ام سلمه به حضرت عرض کرد: شما خود شترانتان را قربانى کنید، مردم نیز به دنبال شما چنین خواهند کرد! رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم چنین کرد.[۳۲] این اقدام نشان مى‌دهد که ناراضیان فراوان بوده‌ اند، اما رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به سخن آنان وقعى نگذاشته و با استناد به نبوّت خویش و آن که خداوند او را تباه نخواهد کرد، پیمان صلح را منعقد کرده است.

مفاد صلحنامه

پس از بحث هاى فراوان، قرار شد تا عهدنامه نوشته شود. امام على (علیه السلام) مأمور نوشتن صلحنامه شد.[۳۳] رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در ابتدا فرمود تا چنین بنویسد: بسم الله الرحمن الرحیم؛ اما سهیل اعتراض کرد و گفت: ما «رحمن» را نمى ‌شناسیم. پیش از آن در مکه نیز مشرکان نسبت به کلمه «رحمان» حساسیت داشته و اظهار مى‌ کردند که او را نمى‌شناسند. پس از اصرار سهیل قرار شد تا به نوشتن «باسمک اللهم» که مورد توافق دو طرف بود اکتفا شود.

جمله بعد این بود: این آن چیزى است که رسول الله و ... بر آن توافق کرده؛ سهیل به نوشتن «رسول الله» اعتراض کرد و گفت: تنها باید نام خود و پدرت باشد، چون ما تو را رسول خدا نمى‌دانیم. صداى اعتراض مسلمانان برخاست. اعتراض سهیل در قالب یک قرارداد مورد توافق دو طرف وارد بود و لذا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مسلمانان را ساکت کرد و قرار شد تا «محمد بن عبدالله» نوشته شود. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به امام فرمود تا عنوان «رسول الله» را از معاهده محو کند. امیرالمؤمنین عرض کردند دست او نمى‌ تواند این عنوان را محو کند. حضرت فرمودند: محل آن را به من نشان دهد تا پاک کنم و امام چنین کرد.[۳۴]

در نهایت آنچه که بر آن توافق شد عبارت از این چند اصل بود:

  1. ده سال جنگ متوقف شده، مردم در امنیت باشند و هیچگونه سرقت پنهانى و یا خیانت صورت نگیرد.
  2. هر طایفه و قبیله‌ اى مایل باشند مى ‌توانند با محمد صلى الله علیه و آله و سلم یا با قریش هم پیمان باشند.
  3. اگر کسى از اصحاب محمد به سوى قریش باز گردد، به سوى محمد بازگردانده نمى ‌شود، اما اگر کسى بدون اجازه ولى خود نزد محمد رفت، باید به مکه بازگردانده شود.
  4. محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) و اصحابش آن سال را به مدینه بازگردند و سال آینده مى‌ توانند براى سه روز در مکه بمانند و جز سلاح مسافر، سلاح دیگرى همراه نخواهند داشت و آن شمشیر غلاف شده است.[۳۵]
  5. در نقلى دیگر آمده که ضمن معاهده، بدین نکته تصریح شده بود که هر کدام از اصحاب محمد که براى حج یا عمره به مکه مى‌آیند، امنیت خواهند داشت، چنانکه هر فرد قریشى که براى رفتن به شام یا مصر، از مدینه عبور کند، جان و مالش در امان خواهد بود.[۳۶]

چون عهدنامه نوشته شد، سهیل بن عمرو گفت: باید پیش من باشد. و رسول خدا (ص) فرمود: نه، پیش من باقى مى‌ ماند. و نسخه دیگرى نوشتند که پیامبر (ص)، نسخه اول و سهیل بن عمرو نسخه دوم را گرفتند، و نسخه دوم در دست سهیل بود. در این هنگام قبیله‌ خزاعه بپا خاستند و گفتند: ما به آیین و پیمان محمد (ص) مى ‌پیوندیم، و ما با خویشاوندان خود هم ‌عقیده‌ ایم. قبیله بنى بکر هم گفتند: ما، هم عقیده قریش هستیم و در این مورد از طرف افراد دیگر قبیله هم، نمایندگى داریم.[۳۷]

فتح المبین

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با دوراندیشى ویژه خود، این صلح را آغاز فتح مکه مى ‌دانست و خداوند نیز در آیات قرآن این صلح را فتح و پیروزى آشکار شناساند. جابر مى ‌گوید: ما فتح مکه را جز روز حدیبیه نمى ‌بینیم.[۳۸] گفته ‌اند که سوره فتح درباره صلح حدیبیه نازل شده. در آغاز سوره آمده است: «إِنَّا فَتَحْنا لَک فَتْحاً مُبِیناً».

برخی از مهم ترین امتیازهایی که از این صلح نصیب مسلمانان شد عبارتند از:

  1. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با استفاده از آن، فرصتى براى بسط دعوت خویش در سایر نقاط جزیرة العرب و حتى خارج از آن یافت.
  2. رسول خدا و مسلمانان توانستند بدون جنگ براى عمره به مکه بروند و علاوه بر انجام شعایر دینى، به اعراب نشان دهند که آنان نیز کعبه را معظم مى ‌شمرند و این گونه نیست که مشتى اوباش و ولگرد و از طبقه صعالیک باشند، آن گونه که قریش درباره آنان مى ‌گفت‌.
  3. قریش موجودیت سیاسى دولت مدینه را پذیرفت. تا پیش از آن، قریش در اندیشه نابودى مسلمانان بود، اما اکنون پذیرفته بود که براندازى اسلام کار آسانى نیست و باید آن را به عنوان یک واقعیت بپذیرد.
  4. هر قبیله‌اى خواست مى‌توانست با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم همپیمان شود، در عمل براى حل یک مشکل خارجى و در ضمن امتیازى براى مسلمانان بود، زیرا به هر روى قبایلى بودند که از ترس قریش به آن حضرت نزدیک نمى‌شدند و اکنون آزاد بودند تا همیپمان حضرت شوند. واقدى مى ‌گوید: جنگ مانع میان مردم و سخن گفتن با آنها بود. زمانى که جنگ به صلح تبدیل شد، هر کسى کمترین شعورى داشت و درباره اسلام چیزى مى ‌شنید مسلمان مى ‌شد تا جایى که برخى از سران شرک همچون خالد بن ولید و عمرو بن عاص نیز مسلمان شدند.[۳۹]

پانویس

  1. یاقوت حموی، ذیل ماده.
  2. یاقوت حموی، ذیل ماده.
  3. المغازى، ج ۲، ص ۵۷۲
  4. المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۳۳
  5. المغازى، ج ۲، ص ۵۷۳؛ إمتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۷۵
  6. المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۳۵
  7. صحیح البخاری ج ۲ ص ۱۱۶ و صحیح مسلم ج ۱ ص ۹۱ و مسند أحمد ج ۵ ص ۳۸۴ و سنن ابن ماجة ج ۲ ص ۱۳۳۷ و التراتیب الإداریة ج ۲ ص ۲۵۱ و ۲۵۲ و ج ۱ ص ۲۲۰- ۲۲۳ و عن المصنف لابن أبی شیبة ج ۱۵ ص ۶۹.رجوع شود به :الصحیح من السیرة النبی الأعظم، مرتضى العاملی ،ج‌۱۵،ص:۷۹
  8. المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۳۵
  9. لمغازى، ج ۲، صص ۵۷۵- ۵۷۴؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۷۶؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۵۷
  10. المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۳۵
  11. المغازى، ج ۲، ص ۵۷۵؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۷۷- ۲۷۶
  12. ترجمه الإرشاد ،ص:۱۰۹
  13. المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۳۹
  14. المغازى، ج ۲، ص ۵۷۹؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۷۸، سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۶۱
  15. المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۴۲
  16. السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۰۹؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، صص ۷۱- ۶۱؛ المغازى، ج ۲، ص ۵۹۲[ و قریشٌ قومٌ قد اضرّتْ بهم الحرب ونَهَکتْهم‌]
  17. المغازى، ج ۲، ص ۶۰۴
  18. السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۱۲
  19. المغازى، ج ۲، ص ۵۹۴؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۰۹؛ در مصدر اخیر آمده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم این مطالب را به بشر[ یا: بُسْر] بن سفیان کعبى فرمود؛ عیون التاریخ، ج ۱، ص ۲۳۹- ۲۳۸؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۶۲؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۸۶
  20. المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۵۴
  21. همان،ص:۴۵۵
  22. المغازى، ج ۲، صص ۶۰۰- ۵۹۹؛ عیون التواریخ، ج ۱، صص ۲۴۱- ۲۴۰؛ طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۹۶؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۱۲؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۸۸؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، صص ۷۶- ۷۵
  23. المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۵۵-۴۵۶
  24. المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۵۶
  25. المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۵۵-۴۵۶
  26. المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۵۸
  27. طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۹۹؛ زمانى که عمر این مسأله را شنید دستور داد تا آن درخت را قطع کنند؛ طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱۰۰؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۸۴؛ جابربن عبد الله در دوره‌اى که چشم خود را از دست داده بود گفت: اگر چشمم مى‌دید به‌طور دقیق محل درخت را به شما نشان مى ‌دادم، سبل الهدى، ج ۵، ص ۱۲۲
  28. ترجمه مغازی،ص:۴۵۵
  29. سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۸۰
  30. سهیل بن عمرو گفت: فوالله لایتحدث العرب انک دخلت علینا عنوة؛ نک: المغازى، ج ۲، ص ۶۰۵؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، صص ۳۱۶- ۳۱۱
  31. المغازى، ج ۲، صص ۶۰۷- ۶۰۶؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص ۷۷؛ المصنف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۳۳۹؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۷۸- ۷۶« ارتبت ارتیاباً لم ارتبه منذ اسلمت الا یومئذ ولو وجدت الیوم شیعة تخرج عنهم رغبة عن القضیه، لخرجت». درباره اصل اعتراض عمر نک: البخارى، کتاب الشروط، ج ۲، ص ۱۲۲؛ طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱۰۱؛ المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، صص ۳۸۵- ۳۸۴؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۹۳؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۱۷؛ عیون التواریخ، ج ۱، ص ۲۴۴- ۲۴۳.
  32. المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، صص ۳۸۹- ۳۸۳؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۲۹۹؛ بخارى، کتاب الشروط، ج ۲، ص ۲، ۱۲؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۳۲۶؛ المغازى، ج ۲، ص ۶۱۳، الدرالمنثور، ج ۶، ص ۷۷؛ المصنف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۳۴۰؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۱۲۶، ۹۲،( رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به‌ام سلمه فرمود: الا تَرَینَ الى الناس بالامر فلا یفعلونه و هم یسمعون کلامى و ینظرون فى وجهى) با وجود چنین سخنى مؤلف سبل الهدى توجیه بى‌پایه‌اى براى دفاع از صحابه آورده؛ مثلًا آن که شاید دستور پیغمبر مستحب بوده است! و یا آن که لازم نبوده فوراً امر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را عمل کنند! نکته جالبى که همین مؤلف( ص ۱۲۶) به آن توجه کرده مشورت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم باام سلمه است. او مى‌گوید از این نقل به دست مى‌آید که مشورت با زن فاضله رواست‌
  33. معمر مى‌گوید: از زهرى درباره کاتب معاهده حدیبیه سؤال کردم، خندید و گفت: على بن ابیطالب علیهما السلام؛ اما اگر از اینان( یعنى بنى امیه) سؤال کنى، خواهند گفت: عثمان؛ المصنف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۳۴۳؛ چشم زهرى روشن که ببیند برخى کاتب را محمد بن مسلمه معرفى کردند؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۱۲۳
  34. المغازى، ج ۲، ص ۶۱۰؛ بعدها در جنگ صفین، امیرمؤمنان على علیه السلام به استناد همین واقعه، اعتراض پیروان خویش را دایر بر چرایى حذف کلمه «امیرالمؤمنین» از پیمان صلح یکساله با معاویه، پاسخ دادند. نک: مجمع البیان، ج ۹، ص ۱۱۸؛ المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، ص ۳۸۳؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۱۲۳.
  35. نک: انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۵۰؛ طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۹۷؛ مجمع البیان، ج ۹، ص ۱۱۸؛ اعلام الورى، ص ۵۱، مکاتیب الرسول، ج ۱، ص ۲۷۵
  36. المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۷، ص ۳۸۵؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۵۱
  37. المغازى/ترجمه،متن،ص:۴۶۶
  38. مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۰۹
  39. المغازى، ج ۲، ص ۲۴

منابع

  • مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، محمد بن عمر واقدى (م ۲۰۷)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، چ دوم، ۱۳۶۹ش.
  • سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم،رسول جعفریان،انتشارات دلیل ما،قم، ۱۳۸۳ ش‌.
  • ارشاد، شیخ مفید / مترجم محمدباقر ساعدى خراسانى، انتشارات اسلامیة، تهران،۱۳۸۰ ش.
  • زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ابن هشام (م ۲۱۸)، ترجمه سید هاشم رسولى، تهران، انتشارات کتابچى، چ پنجم ، ۱۳۷۵ش.
  • محمد ابراهیم آیتی. تاریخ پیامبر اسلام.
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)
رحمة للعالمین.jpg
رویدادهای مهم زندگی
حمله اصحاب فیل به مکهسفر پیامبر اکرم به شامازدواج با حضرت خدیجه کبری (س) • گذاشتن سنگ حجرالاسود در جای خویش • مبعثمعراجولادت حضرت فاطمه سلام الله علیهارفتن به شعب ابی طالبعام الحزنسفر به طائفهجرت به مدینهازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)غزوه بدرغزوه احدغزوه احزابصلح حدیبیهغزوه خیبرسریه ذات السلاسل فتح مکهغزوه حنینغزوه تبوکغدیر خم
بستگان
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) •عبدالله بن عبدالمطلب(س) • عبدالمطلبابوطالب(ع) • حمزه بن عبدالمطلب(ع) • عباس بن عبدالمطلبابولهبجعفر طیارآمنه(س) • فاطمه بنت اسد(س) • خدیجه کبری(س) • حضرت زهرا(س) • امام حسن(ع) • امام حسین(ع) • حضرت زینب(س)
اصحاب
سلمان فارسیعمار بن یاسرابوذرمقدادابوسلمه مخزومیزيد بن حارثهعثمان بن مظعونمصعب بن عمیرابوبکرطلحهزبیرعثمان بن عفانعمر بن خطابسعد بن ابی وقاصعبدالله بن مسعوداسعد بن زرارهسعد بن معاذسعد بن عبادهعثمان بن حنیفسهل بن حنیفابو ایوب انصاری حذیفة بن یمانخالد بن سعيدخزیمة بن ثابتعبدالله بن رواحهاویس قرنیعبدالله بن مسعود بلال حبشی
مکان های مرتبط
مکهمدینهغار حراکعبهشعب ابوطالبغدیر خمفدکبقیعغار ثورمسجد قبامسجد النبیمسجد الحرام


غزوات پیامبر اکرم (ص)
2 هجری غزوه ودّان * غزوه بواط * غزوه عشيره‌ * غزوه كدر * غزوه بنى قينقاع * غزوه سويق‌
3 هجری غزوه بدر * غزوه غطفان‌ * غزوه احد * غزوه حمراء الأسد
4 هجری غزوه بنى نضير * غزوه ذات الرقاع * غزوه بدر الموعد
5 هجری غزوه دومة الجندل‌ * غزوه خندق یا احزاب * غزوه بنى قريظه‌
6 هجری غزوه بنى لحيان * غزوه ذى قرد * غزوه بنى مصطلق * غزوه حديبيه
7 هجری غزوه خيبر
8 هجری غزوه فتح مكه‌ * غزوه حنين * غزوه طائف‌
9 هجری غزوه تبوك‌