رعایت ادبیات دانشنامه ای متوسط
جامعیت مقاله متوسط
سیر منطقی به صورت کامل رعایت نشده
کیفیت پژوهش متوسط است
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

ابن ملجم مرادی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (مهدی موسوی صفحهٔ ابن ملجم را به ابن ملجم مرادی که تغییرمسیر بود منتقل کرد)
(بیعت ابن‌ملجم با امام علی علیه‌السلام)
سطر ۱۴: سطر ۱۴:
 
شعرى که حضرت علیه السّلام بدان تمثل جست از اشعار عمرو بن معدیکرب است که با شخصى بنام قیس بن مکشوح مرادى رفاقت داشت، و بواسطه پیش آمدى میانه آن دو بهم خورد، و قیس بن مکشوح شروع به [[کینه|کینه‏ توزى]] در برابر عمرو کرد، و عمرو در برابر باو احسان و نیکى می نمود، و عمرو بن معدیکرب این شعر را در همین باره گفته است.<ref>ارشاد شیخ مفید، ترجمه رسولى محلاتى، ج‏۱، ص ۱۰</ref>
 
شعرى که حضرت علیه السّلام بدان تمثل جست از اشعار عمرو بن معدیکرب است که با شخصى بنام قیس بن مکشوح مرادى رفاقت داشت، و بواسطه پیش آمدى میانه آن دو بهم خورد، و قیس بن مکشوح شروع به [[کینه|کینه‏ توزى]] در برابر عمرو کرد، و عمرو در برابر باو احسان و نیکى می نمود، و عمرو بن معدیکرب این شعر را در همین باره گفته است.<ref>ارشاد شیخ مفید، ترجمه رسولى محلاتى، ج‏۱، ص ۱۰</ref>
  
بعد از مدّتی همراهان ابن ملجم به‌ یمن‌ برگشتند اما ابن ملجم که بیمار شده بود از رفتن باز ماند. در این ایام امام علی علیه السلام از او پرستاری می نمود تا بهبود یافت.<ref>[http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/900046 حسینی، سید جواد، "ابن ملجم، از مهر امام تا عشق قطام"، مبلغان، رمضان ۱۴۳۳، شماره ۱۵۵] به نقل از بحار الانوار، عـلامه مجلسی، ج ۴۲، ص ۲۶۲.</ref>  
+
بعد از مدّتی همراهان ابن ملجم به‌ یمن‌ برگشتند اما ابن ملجم که بیمار شده بود از رفتن باز ماند. در این ایام امام علی علیه السلام از او پرستاری می نمود تا بهبود یافت.<ref>[http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/900046 حسینی، سید جواد، "ابن ملجم، از مهر امام تا عشق قطام"، مبلغان، رمضان ۱۴۳۳، شماره ۱۵۵] به نقل از بحار الانوار، عـلامه مجلسی، ج ۴۲، ص ۲۶۲.</ref>
 +
[[پرونده:محراب.jpg|بندانگشتی|محراب [[مسجد کوفه]]، محل ضربت خوردن [[حضرت علی علیه السلام]]
  
 
==شهادت امام علی علیه‌السلام ==
 
==شهادت امام علی علیه‌السلام ==

نسخهٔ ‏۲۴ فوریهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۰۹:۰۴

عبدالرحمن بن ملجم مرادى کندى از بازماندگان خوارج در جنگ نهروان بود. آن ملعون در سحرگاه نوزدهم ماه رمضان در مسجد کوفه امیرالمومنین امام علی علیه السلام را مضروب ساخت و منجر به شهادت آن امام راستین شد.

بیعت ابن‌ملجم با امام علی علیه‌السلام

وقتی عثمان کشته شد و مردم با امیر مؤمنان علی علیه السلام بیعت کردند، مردی به نام «حبیب بن منتجب» از طرف عثمان والی یکی از شهرهای اطراف یمن بود. حضرت علی علیه السلام او را ابقا کرد و نامه‌ای برای او نوشت و در ضمن آن خواست که ده نفر از میان مردم از عقلا و فصحای آنها که مورد اطمینانشان هستند و از اهل فهم و شجاعت اند و متدین و نیکو رای هستند برگزیند و برای بیعت به سوی آن حضرت بفرستد. والی یمن ده نفر را انتخاب نمود که یکی از آنها ابن ملجم بود. و گویا سخنگوی آن ده نفر هم ابن ملجم بوده است.[۱]

اما ماجرای بیعت ابن ملجم با امیرالمومنین علیه السلام شگفت انگیز است. حسن بن محبوب (بسند خود) از اصبغ بن نباته نقل می کند که گفت: ابن ملجم مرادى در زمره دیگران که (با آن حضرت) بیعت کردند، آمد و با على علیه السّلام بیعت کرد، و رو گرداند (که برود). أمیر المؤمنین علیه السّلام براى بار دوم او را خواند و بیعت محکمى از او گرفت و تأکید فرمود که بیعت را نشکند، و او چنان کرد، و رو گرداند (که برگردد). أمیر المؤمنین علیه السّلام براى سومین بار او را خواست و بمحکمى از او بیعت گرفت و تأکید کرد که بیوفائى نکند و بیعت را نشکند. (این بار) ابن ملجم گفت: اى امیر مؤمنان بخدا سوگند ندیدم با کسى این گونه که با من رفتار می کنى رفتار کنى؟ أمیر المؤمنین علیه السّلام به شعری از عمرو بن معدیکرب تمثل جست که می گوید:

أرید حیاته و یرید قتلى * عذیرک من خلیلک من مرادى‏

من زندگى او را می خواهم ولى او اراده کشتن مرا دارد، عذر خود را نسبت بدوست مرادى خود بیاور.

آنگاه امام فرمود: اى ابن ملجم برو که بخدا سوگند گمان ندارم بدان چه گفتى وفا کنى!

شعرى که حضرت علیه السّلام بدان تمثل جست از اشعار عمرو بن معدیکرب است که با شخصى بنام قیس بن مکشوح مرادى رفاقت داشت، و بواسطه پیش آمدى میانه آن دو بهم خورد، و قیس بن مکشوح شروع به کینه‏ توزى در برابر عمرو کرد، و عمرو در برابر باو احسان و نیکى می نمود، و عمرو بن معدیکرب این شعر را در همین باره گفته است.[۲]

بعد از مدّتی همراهان ابن ملجم به‌ یمن‌ برگشتند اما ابن ملجم که بیمار شده بود از رفتن باز ماند. در این ایام امام علی علیه السلام از او پرستاری می نمود تا بهبود یافت.[۳] [[پرونده:محراب.jpg|بندانگشتی|محراب مسجد کوفه، محل ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام

شهادت امام علی علیه‌السلام

در پایان مراسم حج سال ۴۰ در مکه، عبدالرحمن بن ملجم و برک بن عبدالله و عمرو بن بکر تمیمى به دور هم گرد آمده، درباره حکومت اسلامى و جنگ نهروان سخن به میان آوردند و بر کردار زمامداران عیب گرفتند و سرانجام با یکدیگر عهد بستند که على علیه السلام و معاویه و عمروعاص را -که سران فتنه مى پنداشتند- به قتل رسانند.

از این سه تن برک بن عبدالله مأمور قتل معاویه و عمرو بن بکر متعهد کشتن عمروعاص و ابن ملجم متعهد کشتن امیرالمؤمنین شد و ۱۹ ماه رمضان را موعد قرار دادند که همزمان به عهد خویش وفا کنند.

چون روز موعود رسید برک بن عبدالله تنها توانست معاویه را مجروح سازد و خود دستگیر و کشته شد. عمرو بن بکر جهت کشتن عمروعاص راهى مصر گشت که وى در آن روزگار از سوى معاویه ولایت آن دیار داشت، اما عمروعاص در آن شب خارجة بن حذاقه قاضى مصر را به جاى خویش به امامت گماشته بود، عمرو بن بکر به غلط وى را بکشت و خود به اشارت عمروعاص به قتل رسید.

و اما عبدالرحمن بن ملجم به هدف شوم خود دست یافت و امیرالمؤمنین علیه السلام را به شهادت رساند و سپس دستگیر شد و پس از درگذشت حضرت امیر به فرمان امام حسن علیه السلام قصاص شد.[۴]

نقش قطام در قتل امیرالمومنین

در منابع تاریخی و روایی از دختر یا زنی به نام قطام سخن به میان آمده است که شرط ازدواج خود با ابن ملجم را قتل امام علی علیه السلام قرار داده است. اما نحوه و زمان برخورد ابن ملجم با او و چگونگی داستان نقل های متفاوتی دارد. مطابق با نقلی ابن ملجم پس از عهد و پیمانی که با آن دو در حج بست به‌ کوفه‌ آمد و با یارانش‌ از خوارج‌ دیدار کرد، اما هدفش‌ را پنهان‌ نگه‌ داشت‌. روزی‌ به‌ تصادف‌ زن‌ زیبارویى‌ به‌ نام‌ قطام‌ دختر شجنة بن‌ عدی‌ را که‌ از تیم‌ الرباب‌ بود، دید و به‌ او دل‌ باخت‌ و از او خواستگاری‌ کرد. زن‌ که‌ پدر و برادرش‌ در نهروان‌ کشته‌ شده‌ بودند، این‌ پیشنهاد را پذیرفت‌ و یکى‌ از شرایط ازدواج‌ را کشتن‌ على‌(ع‌) قرار داد. پس‌ از آن‌ عبدالرحمان‌، شبیب‌ بن‌ بَجَرة اشجعى‌ را دیدار کرد و او را با خود همراه‌ ساخت‌. و توطئه قتل را عملی ساخت.[۵]

اما در بحارالانوار نقل [ضعیف] دیگری آمده است که در آن قطام نقش اصلی را دارد و ابن ملجم برای رسیدن به او ناچار به قبول شرطش که قتل علی علیه السلام است شده است. خلاصه آنچه در بحار الانوار آمده است چنین است:

ابن ملجم در جنگ نهروان در سپاه امام علی علیه السلام بود و پس از پیروزی آن حضرت و کشته شدن خوارج از امام اذن خواست که زودتر وارد کوفه شود و خبر این پیروزی را به مردم کوفه بشارت دهد. امام به او اذن داد و ابن ملجم وارد‌ کوفه شده و مردم را از فتح و پیروزی امیر مؤمنان‌ خبر‌ دار‌ می‌کرد، تا به محلّه بنی تمیم رسید جایی که خانه مربوط به قطام دختر سخینه دختر عوف بن تیم - که خود و بستگانش به عقیده خوارج بودند - در آنجا بود. قطام‌ دارای‌ زیبایی و هیبت شایانی بود. وقتی صدای او را شنید، شخصی را دنبال او فرستاد که از‌ او‌ تقاضا کند که ساعتی از اسب فرود آید و به پرسشهایی که دربارۀ‌ بستگانش‌ دارد، پاسخ دهد. به این صورت ابن ملجم وارد خانه قطام شد و با دیدن چهره زیبای او فریفته او گردید. قطام از کشته‌ شدگان‌ جنگ نهروان پرسید، ابن ملجم نیز اخبار را گفت، از جمله از کشته شدن‌ پدر‌، برادر و عموی او به دست امام‌ علی‌ خبر داد‌. نالۀ قطام از شنیدن این خبر بلند‌ شد و شروع کرد به سر و صورت خود زدن. ابن ملجم از گفته خود پشیمان شد تا اینکه قطام در بین شیون خود بر زبان آورد که فراق آنها بر من‌ سخت‌ است و چه کسی بعد از آنها‌ مرا‌ یاری‌ کند‌ و انتقام‌ مرا بگیرد تا من خود را به او ببخشم و او را از مال و جمال خود بهره مند سازم؟ ابن ملجم‌ گفت‌: آرام باش، تو بـه مقصودت می‌رسی. وقتی قطام این جمله را شنید، ساکت شد و به سخن‌ او‌ طمع‌ کرد و بیشتر خود را به او عرضه‌ نمود‌ و محاسن‌ خود‌ را‌ آشکار‌ کرد. پس از آن ابن ملجم از او خواستگاری نمود و قطام کشتن امام علی علیه السلام را شرط خود برای ازدواج با ابن ملجم گذاشت. ابن ملجم ابتدا از این شرط به شدت وحشت نموده متحیر شد، اما اندک اندک قطام با دلبری و زبان آوری او را نسبت به انجام این خواسته نرم نمود. پس از آن ابن ملجم در حالی که دائم به فکر قطام بود چندین بار دیگر با او دیدار نمود و عاقبت عشق شوم او به قطام باعث شد که خواسته او را عملی سازد.[۶]

پانویس

  1. منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، میرزا حبیب الله خوئی، ج‏۵، ص ۱۲۷ و ۱۲۸
  2. ارشاد شیخ مفید، ترجمه رسولى محلاتى، ج‏۱، ص ۱۰
  3. حسینی، سید جواد، "ابن ملجم، از مهر امام تا عشق قطام"، مبلغان، رمضان ۱۴۳۳، شماره ۱۵۵ به نقل از بحار الانوار، عـلامه مجلسی، ج ۴۲، ص ۲۶۲.
  4. سید مصطفى حسینى دشتى، معارف و معاریف.
  5. ابن‌ سعد، ۳/۳۵-۳۶.
  6. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏۴۲، ص۲۶۳ تا ۲۸۳