بسمله

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو
Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از دانشنامه جهان اسلام است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


بَسمَله، گفتن یا نوشتن «بسم اللّه» یا «بسم اللّه الرحمن الرحیم». این مصدر به روش نَحت[۱] از عبارت «بسم اللّه» ساخته شده است.

ساختار بسمله[ویرایش]

همانگونه که مصدرهای حَیْعَله، حَوْلَقه، هَیْلَله، حَمْدَله و حَسْبَله نیز به این روش یعنی از کنار هم نهادن پاره ای حروف یک عبارت ساخته شده اند. برخی معتقدند که واژه بسمله در زبان فصیح عرب رایج نبوده است، اما لغت شناسان صاحب نظری چون ابن سکّیت و مُطَرّزی استعمال آن را تأیید کرده اند.

از کاربرد این واژه در دورة پیش از اسلام اطلاعی در دست نیست و احتمالاً برای اولین بار در شعر ابن ابی ربیعه <.ref>26ـ93</ref> ذکر شده است.[۲] بسمله در روایات پیامبر و ائمه علیهم السلام به کار نرفته و فقط در روایتی که کفعمی از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم نقل کرده به صورت مصدر استفاده شده است.[۳] اکنون مسیحیان نیز بسمله را به معنای «بسم الاب والابن و روح القدس» بکار می برند.[۴] گذشته از این شواهدی از کاربرد «تسمیه» به جای ذکر بسمله نیز می توان یافت.

اولین ترجمه بسم الله[ویرایش]

بنابر روایتی، احتمالاً برای اولین بار سلمان فارسی به درخواست ایرانیان ترجمة سوره حمد و «بسم الله الرحمن الرحیم» را انجام داد که در آن ترجمة «بسم الله...» «به نام یزدان بخشاونده» آمده است.[۵] در ترجمه تفسیر طبری،[۶] که مترجم آن ناشناس است، به صورت «به نام خدای مهربان بخشاینده» ذکر شده و تا زمان حاضر با اندک تفاوتی به صورت «به نام خداوند بخشندة مهربان» باقی مانده است، گو اینکه در کشف الاسرار[۷] «به نام خداوند جهان دارِ دشمن پرور به بخشایندگی، دوست بخشای به مهربانی» آمده است که صبغة تفسیری و توجه به تفاوت معنایی «رحمان» و «رحیم» در تعبیرات دینی، در آن مشهود است.

تاریخچه بسمله[ویرایش]

درباره سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم در استفاده از «بسم الله الرحمن الرحیم» روایات مختلفی نقل شده است. به نقل ابن سعد[۸] و مسعودی [۹] شعبی، اعمش، ابومالک و قَتاده روایت کرده اند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در ابتدای بعثت به رسم آن روزگار «بسمک اللهم» بکار می برد.

از گزارش ابن هشام[۱۰] مبنی بر این که در آغاز معاهدة صلح حدیبیه سهیل بن عمرو از سوی قریش درخواست نمود تا «بسمک اللهم» به جای «بسم الله الرحمن الرحیم» نوشته شود برمی آید که رسم معمول عرب نگارش «بسمک اللهم» بوده است و در ادامة روایت آمده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از زمانی که آیة 41 سوره هود «و قالَ ارکَبُوا فیه'ا بِسم اللّه مَجری'ها و مُرس'یه'ا» نازل شد، «بسم الله» گفت و پس از نزول آیة 110 سوره اسراء، «قُلِ ادعُواللّهَ اَوِ ادعُوا الرَّحم'ن»، «بسم الله الرحمن» را بکار برد و بعد از نزول آیة 30 سوره نمل «انَّه مِن سُلَیمان و اءِنَّهُ بِسم اللّه الرحمن الرحیم» صورت نهایی «بسم الله الرحمن الرحیم» را به آن داد. اما این گزارش بعید به نظر می رسد. زیرا سوره نمل متعلق به اواسط دورة مکی است و احتمال کاربرد عبارت کامل بسمله پیش از این زمان بسیار زیاد است .

گذشته از این ، بنابر روایتی که طبری[۱۱] و واحدی نیشابوری[۱۲] از قول ابن عباس و دیگران نقل کرده اند، عبارت «بسم اللّه الرحمن الرحیم» نخستین عبارت قرآن است که در اول سوره علق [۱۳] بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم نازل شد و در احادیث شیعی این عبارت سرآغاز قرآن معرفی شده است. از روایتی که کلینی[۱۴] به اسناد خود از امام صادق علیه السلام نقل می کند، آغاز همه کتب آسمانی «بسم الله الرحمن الرحیم» بوده است. این عبارت در ابتدای تمام سوره های قرآن جز سورة برائت[۱۵]، آمده است.[۱۶]

درباره این موضوع که آیا «بسم الله» عبارتی از باب شروع سوره بوده و منظور از آن جدا کردن سوره ای از سورة قبلی است یا مستقلاً آیه به شمار می رود، اختلاف نظر بوده است. قاریان و فقیهان مدینه، بصره و شام بسملة آغاز سورة فاتحه و سوره های دیگر را یک آیه به حساب نمی آوردند و آمدن آن را بر سر سوره ها صرفاً برای جداکردن آنها از یکدیگر و به قصد تبرک می دانستند.

ابوحنیفه و مالک بن انس نیز بر این عقیده بودند. اما قاریان و فقیهان مکه و کوفه آن را آیه ای جداگانه در آغاز هر سوره به شمار می آوردند.[۱۷] این اختلاف عقیده در بلندیا آهسته خواندن [۱۸] بسمله نیز اثر نهاده است. شافعی و احمد بن حنبل بسمله را تنها در سوره فاتحه آیه ای مستقل و در سایر سوره ها جزئی از آیة اول به حساب آورده اند.

بدین ترتیب، «بسم الله» در ابتدای هر سوره در ارتباط با جملة آغازین آن تفاوت معنایی می یابد. این امر مورد تأیید مفسرانی است که قائل به تکرار در قرآن نیستند و تکرار الفاظ را به مفهوم تکرار معانی نمی دانند؛ از جمله قشیری [۱۹] با توجه به این تفاوت معنایی، می نویسد که بسمله عبارتی تکراری نیست زیرا در هر سوره معنایی خاص می یابد. بنابراین استدلال حکم فقهی ذکر «بسم الله» در آغاز سوره هایی که در نماز خوانده می شود، اینگونه است که پیش از قرائت بسمله باید فرد نیت کند که می خواهد کدام سوره را بخواند. شیعة امامیه در این که بسمله نخستین آیه از آیات هر سوره جز سورة برائت است، اتفاق نظر دارند و به فعل پیامبر و ائمه علیهم السلام و روایات متواتر استناد می کنند.[۲۰]

بسمله مرکب از پنج جزء است که از جنبه های گوناگون بررسی شده است.[۲۱] حرف جرّ «ب» را به معنای الصاق، استعانت، مصاحبت گرفته اند. از آنجا که قبل از حرف جرّ باید فعل یا شبه فعلی بیاید که جار و مجرور به آن تعلق گیرد، قبل از «بسم» فعلی مقدّر، مانند أقرأُ یا أبدأُ محسوب می کنند.

بسم الله از نگاه علمای علم قرائت[ویرایش]

علمای علم قرائت جملگی، ذکر «بسم الله» را در آغاز قرائت هر بخشی از قرآن لازم می دانند و هیچیک از آنان آغاز قرائت را بدون بسمله جایز نمی شمارد.[۲۲] برخی فقط یک بار ذکر کردن آن را در آغاز قرائتی که شامل بیش از یک سوره باشد، مجاز می دانند و در مورد وصل سوره ها با بسمله اختلاف نظر دارند.

بعضی بر این عقیده اند که نباید با خواندن «بسم الله» دو سوره را از هم جدا کرد، بلکه دو سوره را بدون آن باید به هم پیوست. اما ابن کثیر، عاصم، کسائی و قالون معتقدند که جدا کردن سوره ای از سورة دیگر با «بسم الله» لازم است مگر سوره انفال و برائت که بین آنها بسمله وجود ندارد.[۲۳]

اختلاف آرا درباره این که «بسم الله» آیه ای مستقل است، از روایات مختلف نشأت گرفته چنانکه بنابر روایتی از ابن عباس پیامبر اکرم اتمام نزول یک سوره و شروع سورة بعدی را به واسطة نزول «بسم الله» جدید درمی یافت.[۲۴]

برخی از این روایت چنین استنباط کرده اند که بسمله آیة مستقلی نبوده و تنها به جهت تبرک می آمده است. در مقابل، کسانی قائل اند که در همه مصحفهای پایه[۲۵]، در آغاز همة سوره ها جز سورة برائت، بسمله نوشته شده بوده است.

با توجه به این که هنگام تدوین قرآن برای حفظ کلام خدا، از آوردن هر گونه اضافات حتی نام و شمارة سوره ها خودداری می کردند، اگر بسمله جزو قرآن محسوب نشود به این معناست که صحابه 113 بسمله بر آن افزوده اند. به علاوه دستة اخیر، از ابن عباس روایتی نقل می کنند که بر اساس آن هر کس بسمله را نگوید صد و سیزده آیة قرآن را فرو گذاشته است.[۲۶]

قرائت بسمله در نماز[ویرایش]

دربارة قرائت بسمله و جهر و اخفات آن در نماز روایات متفاوتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که موجب تفاوت در فتواهای علمای اهل سنت گردیده است.[۲۷]

شافعی و به روایتی احمد بن حنبل و گروهی از علمای حدیث بر آن اند که قرائت بسمله مثل آیه های دیگر سورة فاتحه واجب است. مالک بن انس گفته است که قرائت بسمله ، خواه به اخفات و خواه به جهر، مکروه است. قول دیگر این است که قرائت آن جائز بلکه مستحب است. اما برخی قرائت بسمله را در نماز بنابر روایتی از عبدالله بن مغفل بدعت دانسته اند.[۲۸] شیعیان به اتفاق نظر، ذکر «بسم الله» را در آغاز نماز واجب می دانند و بر وجوب جهر بسمله در نمازهای جهریه و استحباب جهر در نمازهای اخفاتیه نظر داده اند.[۲۹]

نقل شده است که امام علی علیه السلام در جهر بر بسمله در نماز اصرار می کردند. به روایت شافعی معاویه در مدینه نمازی به پا داشت که در آن «بسم الله» و تکبیر پیش از رکوع و سجده ها را نگفت. پس صحابه بر او اعتراض کردند که نماز را از ما ربودی؛ معاویه همان نماز را با تسمیه و تکبیر اعاده نمود. فخررازی[۳۰] با استناد به این دو روایت استدلال می کند که سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جهر بسمله بوده است و دور نمی نماید که معاویه نیز با علم به روش حضرت علی علیه السلام در خصوص جهر و اخفات، روش عکس را برگزیده باشد. ذکر بسمله فقط در نماز واجب است، مگر در مواردی که بسمله مصداق تسمیه[۳۱] شود.

بسمله در امور روزانه[ویرایش]

ذکر بسمله در موقع سر بریدن حیوانات به عنوان تسمیة واجب بکار می رود زیرا به هنگام ذبح یا صید حیوانات باید نام خدا یاد شود، وگرنه خوردن گوشت آنها حرام است.[۳۲] علاوه بر این، شیعه و تمام مذاهب اهل سنت جز حنبلیان ذکر «بسم الله» را پیش از وضو مستحب می دانند.

در کتابهای حدیثی، تفسیری و فقهی به احادیث بسیاری درباره ارزش و منزلت بسمله و آثار و پاداش تلاوت آن اشاره شده است، از جمله این که نزدیکی این آیه به اسم اعظم خدا بیش از نزدیکی سیاهی چشم به سفیدی آن است.[۳۳] همچنین سوگند دادن خدا به «بسم الله الرحمن الرحیم» در برخی ادعیه حاکی از ارزش این آیه است.[۳۴]

در تعالیم اسلامی بر ذکر نام خدا و به طور اخص، بسمله[۳۵] در آغاز هر کاری بسیار تأکید شده است؛ چون که این عمل به مثابة مشمول رحمت و برکت و اعانت خداوند گشتن است و به تعبیری دیگر، نشانة بندگی و یاری جستن از اوست. توجه شخص مسلمان به خداوند و رحمت و بخشندگی او و اتکا به قدرت لایزال الهی موجب تقدس عملش می شود. بنابر حدیث «کُلُّ أَمرٍ ذی ب'الٍ لَم یُبْدَأ بِاسمِاللّهِ فَهُوَ اَبْتَر»[۳۶] ترک نام خدا در آغاز هر کارِ در خورِ توجهی به نافرجام ماندن و بی خیر و برکت شدن کار می انجامد؛ و اگر ظاهراً هم آن کار به انجام رسد از لحاظ معنوی ناتمام انگاشته می شود و چه بسا برخی گرفتاری ها نتیجه ترک بسمله از روی فراموشی و به منظور یادآوری و تنبیه نسبت به ذکر آن باشد. در سنت پیامبر و ائمه علیهم السلام علاوه بر توصیه های عام نسبت به ذکر بسمله در مواردی خاص، مانند اوقات خوردن غذا، نوشتن نامه، رفتن به بستر برای خواب و برخاستن از بستر تأکید بیشتری شده است.

با این اوصاف، ذکر بسمله برای مسلمانان به صورت شعار و نشانة دین اسلام درآمده است و بلند گفتن آن از نشانه های ایمان شمرده می شود، چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگام تلاوت قرآن، بسمله را به صدای بلند می گفت و مشرکان از او روی برمی گرداندند.[۳۷]

نوشتن «بسم الله» تقریباً در آغاز همه نوشته ها به پیروی از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرسوم شد، گو اینکه در روایاتی با ذکر آن در آغاز شعر مخالفت شده است.[۳۸] اما گاه در مکاتیب و فرامین سلطانی القاب سلطان پیش از بسمله ذکر می شد همان گونه که طغراها نیز پیش از بسمله می آمد.[۳۹]

با توجه به اهمیت و جایگاه «بسم الله الرحمن الرحیم» در بیانات دینی در کتابهای تفسیر، غالباً مباحث مبسوطی به این عبارت اختصاص یافته و جنبه های گوناگون آن اعم از حدیثی، فقهی و علم القرائه بررسی شده است.

بسمله در جمع عرفا[ویرایش]

عرفا نیز به طور خاص به تفسیر و تأویل این عبارت پرداخته اند. احتمالاً برای اولین بار قُشَیری در لطائف الاشارات [۴۰] به طور مبسوط به ذکر معانی بسمله پرداخته و به نوعی زمینه را برای نظریات مشروحتر ابن عربی فراهم آورده است.

او «ب» بسم الله را اشاره به این معنی می داند که حادثات به واسطة خداوند ظاهر شده است و مخلوقات به وجود آمده اند. او در سبب تقدم لفظ «اسم» بر «الله» چند نکته می آورد، از جمله آن که این عبارت را از سوگند متمایز ساخته و دیگر این که برای تزکیة قلب گوینده پیش از ذکر «الله» آمده است.

او سه حرف «بسم» را حروف آغازین صفات گوناگون الهی می داند که در هر مورد بستگی به فحوای سوره ای دارد که «بسم الله » در آغاز آن می آید. برای مثال حرف «ب» در بسمله را اشاره به برائت خداوند از هر بدی و نشانة تواضع و خضوع و برائت موحدان از محدثات دانسته است.[۴۱]

با توجه به این که او قائل به تکرار در قرآن نیست، سعی کرده در هر صد و سیزده سوره قرآن معنای خاصی از بسمله را بیان کند؛ نورانیت قلبها و رفعت و بلندی یافتن آنها، شناخت هر عارف و آگاهی هر واقف و سعادت قلبها را به واسطة اسم الله یا شنیدن نام او می داند.[۴۲] در سوره ابراهیم[۴۳] «بسم الله» را «بالله» معنی کرده و آورده است که قلبهای عارفان به واسطة او اشراق و تنویر می یابد.

در تفسیر سوره الرحمن[۴۴] می نویسد که سرورِ ارواح به واسطه شهود عظمت او کامل شده و به واسطه وجود رحمتش بدست آمده است؛ و اگر عظمت او نبود کسی آن رحمان را نمی پرستید و اگر رحمتش نبود کسی او را دوست نمی داشت.

در تفسیر کشف الاسرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری[۴۵] نیز به بیان این صفات گوناگون پرداخته شده و در معنای «بسم الله» آمده است که «من [خدا] به نام خود آغاز می کنم پس به نام من آغاز کنید».[۴۶] در اینجا «اسم» زاید است چون اهل حق قائل اند که اسم و مسمی یکی هستند.

نوزده حرف عبارت کامل بسمله پناهی در برابر هر یک از نوزده نگهبان آتش دوزخ[۴۷] است. قرطبی نیز در تفسیر خود[۴۸] از ابن مسعود روایتی در این باب نقل کرده است.

بسمله از نگاه ابن عربی[ویرایش]

ابن عربی بیش از دیگران به تفصیل به معانی باطنی بسمله پرداخته است. او بر اساس طرح خاصی که از آفرینش جهان دارد. تمامی حروف، نقطه، حرکت و سکون هر یک از حروف را در این عبارت به اجزا و عناصر عالم پیوند می دهد. او «بسم الله» را متضمن این معنی می داند که عالَم به واسطة «بسم الله» ظاهر شده است زیرا اسمای الهی سبب وجود عالم اند و بر آن مسلط و در آن موثرند.

به واسطة «ب» وجود ظاهر شد و نقطه زیر آن نشانة تمایز میان عابد و معبود است. ابن عربی همزة وصل را به وجود و سکون آن را به عدم که همان وجود محدث است، تعبیر می کند و حذف آن را به سبب حرکت حرف «ب» که عبارت از «ایجاد» است، می داند؛ و این «الف» محذوف را همان حقیقتی می داند که قائم بر وجود لایزال الهی است.

او نیز علت ذکر «اسم» را تبرک گوینده دانسته است و برای سه حرف «بسم» طبقاتی از عوالم را از نظر خویش برشمرده است. به نظر ابن عربی، ذکر آیه «بسم الله الرحمن الرحیم» در ابتدای هر سوره نشانه تقدم رحمت حق بر قهر اوست و خداوند به نوعی رحمت خویش را اعلام می کند، زیرا سه اسم این آیه اسمای رحمت الهی اند.[۴۹] در تفسیر عبدالرزاق کاشی [۵۰] [۵۱] نیز حرف «ب» نشانه ای از عقل اول یا صادر اول دانسته شده است.[۵۲] ابن عربی در تفسیر کل عبارت بسمله نیز به بحث مبسوط می پردازد و رحیم را در آخر آن صفت پیامبر صلی الله علیه برمی شمارد که عالم عقل و نفس به وجود او کامل شده است و بسم را راجع به آدم علیه السلام می داند[۵۳] همچنین در بحرالحقائق نجم الدین کبری[۵۴] و اعجازالبیان فی تأویل امّالقرآن صدرالدین قونوی[۵۵] شاگرد ابن عربی، تعابیر مشابهی درباره معانی باطنی حروف بسمله می توان یافت.[۵۶] اسماعیلیه نیز هفت حرف «بسم الله» را با امامان هفتگانه و افلاک هفتگانه ارتباط داده اند و برای هر یک از حروف، رمزی از اوصاف خداوند قائل شده اند.

«بسم الله» در آثار هنری[ویرایش]

در حدیثی معروف به کسانی که «بسم الله» را به خطی خوش بنویسند، نعمت های فراوان بشارت داده شده است[۵۷]؛ از این رو نوشتن این عبارت همواره توجه خوشنویسان را جلب کرده و به صورت عنصری تزیینی در تذهیب نسخه های خطی و در معماری به ویژه بر طاق محرابها و سردر مسجدها و اماکن مقدس بکار گرفته شده است.[۵۸]

از جمله عبارت هایی که پس از اسلام بر روی سکه ها حک می شد، «بسم الله» بود. در زمان خلفای نخست و پس از گسترش نفوذ اسلام در ایران عربها از سکه های ایرانی فراوانی استفاده می کردند که در آنها تصویر پادشاهان ساسانی حک شده بود.

مسلمانان بر روی همین سکه ها به نوشتن کلام حمد و توحید[۵۹] اقدام کردند.[۶۰] از جمله اولین سکه های اسلامی، سکة بغلیه است که حجاج در سال 75 ضرب و بر یک روی آن «بسم الله» و بر روی دیگرش کلمة «حجاج» را حک کرد، اما سال بعد آن را به «الله احد، الله صمد» تغییر داد.[۶۱] اما اعتراض فقها در مورد تماس افراد غیرمطهر با اسمای حق باعث شد که این عبارات کمتر در سکه ها حک شود.

در تداول شاعران فارسی زبان، عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» به صورت یک اسم درآمده و مسندالیه قرار گرفته است. همچنین در بسیاری از مثنویهای داستانی به زبان فارسی به عنوان یک مصراع بکار رفته است مانند مصراع نخست بیت آغازین مخزن الاسرار نظامی:

بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید در گنج حکیم

                      

به علت کثرت استعمال «بسم الله» در آغاز کارها، این عبارت به جای افعالی از قبیل «بفرمایید، بشتابید، شروع کنید و مبارک است» بکار می رود. در فرهنگ عامه نیز در قالب مثلهای گوناگونی بکار رفته و در ادبیات نیز در اصطلاحاتی نظیر «مرغ بسمل» و «مرغ نیم بسمل» راه یافته است.

در علوم غریبه اعم از علم حروف و اعداد طلسمات نیز برای آن خواصی قائل اند.[۶۲]

پانویس[ویرایش]

  1. تراشیدن.
  2. ابن فارس، 1404، ج1، ص328ـ329؛ همو، 1382، ج1، ص271؛ قیسی، ج1، ص13ـ14؛ فیّومی ، ذیل واژه؛ قرطبی، ج1، ص97؛ سیوطی، المزهر، ج1، ص482ـ485؛ مرتضی زبیدی، ج7، ص238؛ لین، ج1، ص206.
  3. کفعمی، ص83، حاشیه.
  4. شرتونی، ج1، ص44؛ معلوف، ذیل «بسمل».
  5. شمس الائمة سرخسی، ج1، ص37؛ علی شواخ اسحاق، ج2، ص12.
  6. ج1، ص10.
  7. میبدی، ج1، ص2.
  8. ج1، ص263.
  9. ص225.
  10. ج2، ص784.
  11. جامع البیان، ج1، ص38.
  12. ص6-11.
  13. اقرا.
  14. ج2، ص628.
  15. سوره توبه
  16. برای آگاهی از وجوه نیامدن بسمله در اول این سوره رجوع کنید به برائت، سوره.
  17. زمخشری، ج1، ص1.
  18. جهر یا اخفات
  19. ج1، ص44.
  20. طوسی، 1377ـ1382، ج1، ص112؛ همو، 1400، ص76.
  21. برای بحث درباره تفسیر آن رجوع کنید به تفاسیر عرفانی این عبارت.
  22. ابن جزری، ج1، ص263.
  23. همان، ج1، ص259.
  24. سیوطی، الدرالمنثور، ج1، ص7.
  25. مصاحف امام.
  26. زمخشری، همانجا؛ فخررازی، ج1، ص207ـ208.
  27. مسلم بن حجاج، ج1، ص299ـ300؛ سیوطی، المزهر، ج1، ص11.
  28. فخررازی، ج1، ص205.
  29. طوسی، 1377ـ1382، همانجا؛ همو، 1400، ص76؛ حکیم، ج6، ص174ـ175.
  30. ج1، ص204.
  31. ذکر نام خدا.
  32. سوره مائده: 4ـ5؛ سوره انعام: 6، 118، 121؛ محقق حلی، ج3، ص200، 204.
  33. طبرسی، ج1، ص89؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج1، ص8-10.
  34. دربارة احادیث شیعی نیز رجوع کنید به خمینی، ج1، ص50ـ56.
  35. به هر دو صورت مختصر یا کامل.
  36. ابن حنبل، ج2، ص359؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج1، ص10.
  37. آیه 46 سوره اسراء به همین نکته اشاره دارد؛ حویزی، ج3، ص172.
  38. سیوطی، الدرالمنثور، همانجا.
  39. عمری، ص49.
  40. ج1، ص44، ج3، ص641.
  41. ج1، ص44، 516ـ517، ج3، ص771.
  42. ج1، ص459، ج2، ص165، 238، 375.
  43. همان، ج2، ص238.
  44. ج3، ص502.
  45. میبدی، ج1، ص4، 26ـ29.
  46. بدأتُ بسم الله فابدؤا.
  47. علیها تسعة عشر.
  48. ج1، ص92.
  49. رحمة، ص19؛ همو، الفتوحات، ج1، ص102ـ103.
  50. ج1، ص8.
  51. معروف به تفسیر ابن عربی.
  52. قس ایرانیکا، ذیل «بسم الله».
  53. فتوحات، ج1، ص108ـ109.
  54. متوفی 617.
  55. متوفی 673.
  56. نیز رجوع کنید به خمینی، ج 1، ص179ـ189.
  57. سیوطی، الدرالمنثور، همانجا؛ شیمل، ص81.
  58. برای نمونه ها رجوع کنید به هراتی؛ و نیز رجوع کنید به ایرانیکا، ذیل «بسم الله».
  59. الحمدالله و بسم الله.
  60. مقریزی، ص15؛ دیانت، ج2، ص73ـ74.
  61. کرْملی، ص13.
  62. دهخدا؛ خمینی، ج1، ص119ـ144، 201ـ203؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذیل واژگان.

منابع[ویرایش]