سدرة المنتهى
«سِدرة المُنتَهى»، از تعابیر قرآنی که در آیه «عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَىٰ»[۱] آمده است. گویند نام درختى است در انتهاى بهشت که علم اوّلین و آخرین به آن منتهى شده و از آن عبور نمى کند[۲] و کسى حتّى فرشتگان و دیگران به ماوراى آن آگاهى ندارند.[۳] مکان آن درخت، در سمت راست عرش، فوق آسمان هفتم است.[۴]
«مُنتهى» به معنى محل انتهاء و تمام شدن است، گویى منتهاى عروج است بالاتر از آن رفتن امكان ندارد.[۵]
سید عبدالحسین طیب می گوید: «و تفسیر سدرة المنتهی بر ما معلوم نیست، فقط از كلمه المنتهی استفاده می شود که منتهای عوالم جسمانی بوده که میفرماید: «إِذ یَغشَی السِّدرَةَ ما یَغشی»[۶] زمانی که پوشانید سدرة را آنچه پوشانید که احدی جز ذات مقدّس پروردگار از او خبری نداشت؛ شاید اشاره باشد بفوق عالم ناسوت و عالم ملکوت، مثل عالم عقول عالم جبروت و عالم لاهوت و حضرت رسالت مشاهده كرد آیات قدرت الهی را تا حدّ امكان».[۷]
در باره «سدرة المنتهی» هر چند در قرآن مجید توضیحی نیامده، ولی در اخبار و روایات اسلامی توصیفهای گوناگونی پیرامون آن آمده است. این تعبیرات نشان میدهد که هرگز منظور درختی شبیه آنچه در زمین میبینیم نبوده، بلکه اشاره به سایبان عظیمی است در جوار قرب رحمت حق که فرشتگان بر برگهای آن تسبیح میکنند و امتهائی از نیکان و پاکان در سایه آن قرار دارند.[۸]
در حدیث آمده كه رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: من جبرئیل را نزد سدرة المنتهى دیدم. جبرئیل به پیامبر گفت: انتهاى حدّى كه خداوند براى من گذارده همین جاست و اگر بیشتر از آن بیایم، بالهایم خواهد سوخت.[۹]
در «علل الشرایع» از امام باقر علیه السّلام آمده که فرمود: بدرستى كه سدرة المنتهى نامیده شد به جهت آنكه اعمال اهل زمین را ملائكه حفظه بالا مىبرند تا محل سدره.[۱۰]
از امام رضا علیه السّلام نقل است که فرمود: چون سیر داده شد حضرت پیغمبر به آسمان و رسید نزد سدرة المنتهى، پاره شد براى آن حضرت حجابها، پس دید از نور عظمت آنچه را كه خدا خواست.[۱۱]
پانویس
- ↑ سوره نجم، آیه ۱۴.
- ↑ النّهایه، ابن اثیر، ج ۲، ص ۳۵۳.
- ↑ تفسیر الکشاف، ج ۴، ص ۴۲۱.
- ↑ روح المعانى، ج ۱۵، جزء ۲۷، ص ۷۷؛ مجمع البیان، ج ۹-۱۰، ص۲۶۵.
- ↑ تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی، ج۱۰، ص۳۹۵.
- ↑ سوره نجم، آیه ۱۶.
- ↑ اطیب البیان، سید عبدالحسین طیب، ج۱۶ ص۳۲۷.
- ↑ برگزیده تفسیر نمونه، تنظیم احمدعلی بابایی.
- ↑ تفسیر نور، محسن قرائتی، ج۹ ص۳۱۲.
- ↑ علل الشرایع، باب ۳۸۱، ص ۵۷۶.
- ↑ تفسیر نور الثقلین، ج ۵، ص ۱۵۵، ح ۳۹؛ ص ۱۵۵، ح ۳۹.
منابع
- فرهنگ قرآن، اکبر هاشمی، ج ۱۶، ص ۱۷۷.
- اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب.
- تفسیر احسن الحدیث، سید علیاکبر قرشی.
- برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، تنظیم احمدعلی بابایی.




