اَشراط الساعه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(تعیین رده)
 
(۶ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}
 
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}
 +
'''«اَشراط الساعة»''' به معنای نشانه‌هایی است که پیش از [[قیامت]] یا در آستانه ظهور قیامت، واقع مى‌شوند. در روایات، بر تحولات اجتماعى و دگرگونی‌هاى کیهانى که پیش از قیامت واقع مى‌شوند، عنوان «اشراط‌ الساعه» اطلاق شده است. برخی از این رخدادهاى طبیعى عبارتند از: طلوع خورشید از مغرب، دمیده شدن در صور، تاریک شدن خورشید و ماه، شکافتن آسمان، زلزله ویرانگر زمین، فرو پاشیدن کوهها و دگرگونى دریاها.
  
'''نشانه‌هاى ظهور قيامت'''
+
== تعریف اشراط الساعه ==
 +
«اَشراط» جمع «شَرَط» به معناى نشانه<ref>النهایه، ج‌۲، ص‌۴۶۰؛ لسان‌العرب، ج‌۷، ص‌۸۲؛ مفردات، ص۴۵۰، «شرط».</ref> یا ابتداى شىء است<ref>تاج العروس، ج‌۱۰، ص‌۳۰۶، «شرط».</ref> و «ساعة» به جزئى از اجزاى شبانه روز گفته مى‌شود<ref>لسان‌العرب، ج‌۶، ص‌۴۳۱، «سعى».</ref> و مقصود از آن در اینجا [[قیامت]] است؛<ref>التبیان، ج‌۹، ص‌۲۹۹؛ مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۱۵۴.</ref> بنابراین مراد از اشراط الساعة، نشانه‌هایى است که پیش از قیامت یا در آستانه ظهور قیامت، واقع مى‌شود.
  
اشراط جمع «شَرَط» به معناى نشانه<ref>النهايه، ج‌2، ص‌460؛ لسان‌العرب، ج‌7، ص‌82؛ مفردات، ص450، «شرط».</ref> يا ابتداى شىء است<ref>تاج العروس، ج‌10، ص‌306، «شرط».</ref> و ساعت به جزئى از اجزاى شبانه روز گفته مى‌شود<ref>لسان‌العرب، ج‌6، ص‌431، «سعى».</ref> و مقصود از آن در اينجا قيامت است، <ref>التبيان، ج‌9، ص‌299؛ مجمع‌البيان، ج‌9، ص‌154.</ref>بنابراين مراد از اشراط الساعه نشانه‌هايى است كه پيش از قيامت يا در آستانه ظهور قيامت، واقع مى‌شود.
+
برخى گفته‌اند: ساعت به معناى زمان محدود و منظور از «[[الساعة]]» در آیات [[قرآن]]، زمان [[مرگ]] است ـ‌ که قیامت شخصى افراد است‌ ـ و مراد از اشراط الساعه نشانه‌هاى زمان مرگ و ظهور آثار ضعف و سستى در بدن و قواى آن است.<ref>التحقیق، ج۵، ص۲۶۲‌ـ‌۲۶۴؛ ج۶، ص۴۰، «سعى».</ref>  
  
برخى گفته‌اند: ساعت به معناى زمان محدود و منظور از «الساعه» در آيات قرآن، زمان مرگ است ـ‌ كه قيامت شخصى افراد است‌ ـ و مراد از اشراط الساعه نشانه‌هاى زمان مرگ و ظهور آثار ضعف و سستى در بدن و قواى آن است.<ref>التحقيق، ج5، ص262‌ـ‌264؛ ج6، ص40، «سعى».</ref> واژه اشراط در قرآن فقط يك بار و به‌ صورت اضافه به ضمير قيامت بکار رفته است: «فَقَد جاءَ اَشراطُها» ([[سوره محمد]]/47،18) و طبق ديدگاه بسيارى از مفسران به استناد روايتى از رسول اكرم صلى الله عليه و آله كه بعثت خود و قيامت را مانند دو انگشت شهادت و ميانى دانسته، يكى از اشراط بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله است.<ref>روح‌المعانى، مج‌14، ج‌26، ص‌80‌ـ‌81؛ التحرير و التنوير، ج‌26، ص‌109.</ref>
+
واژه اشراط در قرآن فقط یک بار و به‌ صورت اضافه به ضمیر قیامت بکار رفته است: {{متن قرآن|«فَقَد جاءَ اَشراطُها»}} ([[سوره محمد]]/۴۷،۱۸) و طبق دیدگاه بسیارى از مفسران به استناد روایتى از [[رسول اکرم]] صلى الله علیه وآله که [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] خود و قیامت را مانند دو انگشت شهادت و میانى دانسته، یکى از اشراط، بعثت پیامبر صلى الله علیه وآله است.<ref>روح‌المعانى، مج‌۱۴، ج‌۲۶، ص‌۸۰‌ـ‌۸۱؛ التحریر و التنویر، ج‌۲۶، ص‌۱۰۹.</ref>
  
مفسران، برخى از تحولات اجتماعى و همچنين فروپاشى نظام طبيعت و درهم پيچده شدن و تبديل آسمان و زمين پيش از ظهور قيامت را كه در آيات گوناگونى به آنها اشاره شده، از نشانه‌هاى قيامت دانسته‌اند.<ref>الميزان، ج‌20، ص‌162؛ التفسير الكبير، ج‌30، ص‌219‌ـ‌220.</ref> در روايات نيز بر تحولات اجتماعى و دگرگوني هاى كيهانى كه پيش از قيامت واقع مى‌شود عنوان اشراط‌الساعه اطلاق شده است.<ref>بحارالانوار، ج‌6، ص‌295‌ـ‌316.</ref>
+
مفسران، برخى از تحولات اجتماعى و همچنین فروپاشى نظام طبیعت و درهم پیچده شدن و تبدیل آسمان و زمین پیش از ظهور قیامت را که در آیات گوناگونى به آنها اشاره شده، از نشانه‌هاى قیامت دانسته‌اند.<ref>المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۶۲؛ التفسیر الکبیر، ج‌۳۰، ص‌۲۱۹‌ـ‌۲۲۰.</ref> در روایات نیز بر تحولات اجتماعى و دگرگونی هاى کیهانى که پیش از قیامت واقع مى‌شود عنوان اشراط‌الساعه اطلاق شده است.<ref>بحارالانوار، ج‌۶، ص‌۲۹۵‌ـ‌۳۱۶.</ref>
  
بر اين اساس مى‌توانيم اشراط الساعه را سلسله‌اى از حوادث اجتماعى و طبيعى بدانيم كه از زمان بعثت رسول اكرم صلى الله عليه وآله آغاز و تا فروپاشى كامل نظام طبيعت ادامه مى‌يابد و همه آنها را مى‌توان نشانه‌هايى از ظهور قيامت دانست.
+
بر این اساس مى‌توانیم اشراط الساعه را سلسله‌اى از حوادث اجتماعى و طبیعى بدانیم که از زمان بعثت رسول اکرم صلى الله علیه وآله آغاز و تا فروپاشى کامل نظام طبیعت ادامه مى‌یابد و همه آنها را مى‌توان نشانه‌هایى از ظهور قیامت دانست.
  
در ساير اديان آسمانى نيز به نشانه‌هاى ظهور قيامت اشاره شده است، چنان كه در دين نصارا از آشوبهاى اجتماعى با خروج دجّال<ref> قاموس كتاب مقدس، ص‌375.</ref>، فرود آمدن عيسى عليه السلام از آسمان<ref> همان، ص‌806‌.</ref> و نيز از دميدن اسرافيل در صور<ref>تحقيقى در دين مسيح، ص‌353؛ قاموس الكتاب المقدس، ص‌195.</ref> و خاموش شدن خورشيد و ماه<ref>كتاب مقدس، متى 24؛ مرقس 13.</ref> و فرو‌افتادن ستارگان<ref>اليوم الآخر، ص‌137.</ref> و زلزله زمين<ref>اليوم الآخر، ص‌137.</ref>و به لرزه درآمدن اركان آسمان<ref>كتاب مقدس، متى 24.</ref>سخن به ميان آمده است. دستاوردهاى دانش بشرى نيز از پايان پذيرفتن انرژى خورشيد<ref> ساختمان خورشيد، ص‌189‌ـ‌192.</ref> و عمر منظومه شمسى، تبخير اقيانوس ها، نرم شدن صخره‌ها و سرانجام به سردى گراييدن نظام كنونى دنيا<ref>از كهكشان تا انسان، ص‌347‌ـ‌348.</ref> خبر مى‌دهد.
+
در سایر ادیان آسمانى نیز به نشانه‌هاى ظهور قیامت اشاره شده است، چنان که در دین [[مسیحیت|نصارا]] از آشوبهاى اجتماعى با خروج [[دجّال]]<ref> قاموس کتاب مقدس، ص‌۳۷۵.</ref>، فرود آمدن [[حضرت عیسی علیه السلام|حضرت عیسى]] علیه السلام از آسمان<ref> همان، ص‌۸۰۶‌.</ref> و نیز از دمیدن [[اسرافیل|اسرافیل]] در صور<ref>تحقیقى در دین مسیح، ص‌۳۵۳؛ قاموس الکتاب المقدس، ص‌۱۹۵.</ref> و خاموش شدن خورشید و ماه<ref>کتاب مقدس، متى ۲۴؛ مرقس ۱۳.</ref> و فرو‌افتادن ستارگان<ref>الیوم الآخر، ص‌۱۳۷.</ref> و [[زلزلة|زلزله]] زمین<ref>الیوم الآخر، ص‌۱۳۷.</ref>و به لرزه درآمدن ارکان آسمان،<ref>کتاب مقدس، متى ۲۴.</ref> سخن به میان آمده است. دستاوردهاى دانش بشرى نیز از پایان پذیرفتن انرژى خورشید<ref> ساختمان خورشید، ص‌۱۸۹‌ـ‌۱۹۲.</ref> و عمر منظومه شمسى، تبخیر اقیانوس ها، نرم شدن صخره‌ها و سرانجام به سردى گراییدن نظام کنونى دنیا<ref>از کهکشان تا انسان، ص‌۳۴۷‌ـ‌۳۴۸.</ref> خبر مى‌دهد.
  
درباره تقسيم‌بندى اشراط الساعه ميان صاحب نظران اختلاف است؛ آلوسى آنها را به نشانه‌هاى موسّع كه دنيا پس از ظهور آنها مدتى طولانى ادامه دارد، مانند افزايش تبهكاران و نشانه‌هاى مضيّق كه دنيا پس از ظهور آنها عمرى كوتاه دارد، مانند ظهور مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف و فرود آمدن عيسى عليه السلام تقسيم كرده است.<ref>روح‌المعانى، مج‌14، ج‌25، ص‌81‌.</ref> برخى اين نشانه‌ها را به سه دسته تقسيم كرده‌اند:
+
با فروپاشى کامل نظام طبیعى، آسمان و زمین ساختارى نو مى‌یابد: {{متن قرآن|«یومَ تُبَدَّلُ الاَرضُ غَیرَ الاَرضِ والسَّموتُ»}}. ([[سوره ابراهیم]]/ ۱۴، ۴۸) با [[تدبر در قرآن|تدبر]] کافى در آیات مربوط به تبدیل زمین و آسمان مى‌توان فهمید که مراد از این «تبدیل» آن معنایى که معمولا به ذهن مى‌رسد نیست، بلکه مراد این است که نظام دنیا کاملا از بین رفته و نظامى دیگر با شئونى دیگر غیر از آنچه ما تصور مى‌کنیم پدید مى‌آید.<ref>المیزان، ج‌۱۲، ص‌۸۸‌ـ‌۸۹.</ref>
  
# نشانه‌هايى كه ظاهر شده و از بين رفته است؛ مانند بعثت رسول‌ اكرم صلى الله عليه و آله.
+
== انواع اشراط الساعه ==
# نشانه‌هايى كه ظاهر‌شده و همچنان ادامه دارد؛ مانند رباخوارى.
+
درباره تقسیم‌بندى اشراط الساعه میان صاحب نظران اختلاف است؛ آلوسى آنها را به نشانه‌هاى «موسّع» که دنیا پس از ظهور آنها مدتى طولانى ادامه دارد مانند افزایش تبهکاران، و نشانه‌هاى «مضیق» که دنیا پس از ظهور آنها عمرى کوتاه دارد، مانند ظهور [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|حضرت مهدى]] عجل الله تعالی فرجه و فرود آمدن [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسى]] علیه السلام تقسیم کرده است.<ref>روح‌المعانى، مج‌۱۴، ج‌۲۵، ص‌۸۱‌.</ref> برخى نیز این نشانه‌ها را به سه دسته تقسیم کرده‌اند:
# نشانه‌هايى كه تاكنون ظاهر نشده است؛ مانند خروج دجّال.<ref>السنن الواردة فى الفتن، ص‌220.</ref>
+
 
 +
*نشانه‌هایى که ظاهر شده و از بین رفته است؛ مانند [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت رسول‌ اکرم]] صلى الله علیه وآله.
 +
*نشانه‌هایى که ظاهر‌شده و همچنان ادامه دارد؛ مانند [[ربا خواری|رباخوارى]].
 +
*نشانه‌هایى که تاکنون ظاهر نشده است؛ مانند خروج [[دجّال]].<ref>السنن الواردة فى الفتن، ص‌۲۲۰.</ref>
  
 
بعضى هم معتقدند اشراط‌الساعه به سه دسته از رخدادها اطلاق مى‌گردد:
 
بعضى هم معتقدند اشراط‌الساعه به سه دسته از رخدادها اطلاق مى‌گردد:
  
# حوادث مهم پيش از پايان جهان؛ مانند بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله.
+
*حوادث مهم پیش از پایان جهان؛ مانند بعثت پیامبر صلى الله علیه وآله.
# حوادث هولناك در آستانه پايان جهان؛ مانند فروپاشيدن كوهها.
+
*حوادث هولناک در آستانه پایان جهان؛ مانند فروپاشیدن کوهها.
# حوادث تكان دهنده در آغاز رستاخيز و نشانه‌هاى شروع قيامت؛ مانند تبديل زمين و آسمان.<ref>پيام قرآن، ج‌6، ص‌21.</ref>
+
*حوادث تکان دهنده در آغاز رستاخیز و نشانه‌هاى شروع [[قیامت]]؛ مانند تبدیل زمین و آسمان.<ref>پیام قرآن، ج‌۶، ص‌۲۱.</ref>
 
 
چنين به نظر مى‌رسد كه مى‌توان مجموعه اشراط الساعه را به دو بخش اساسى تقسيم‌كرد:
 
 
 
# تحولات اجتماعى كه در حلقه پايانى حيات دنيا رخ مى‌دهد.
 
# دگرگوني هاى كيهانى كه به فروپاشى نظام دنيا و ظهور قيامت مى‌انجامد.
 
 
 
از طرفى در بسيارى از روايات و تفاسير از برخى حوادث اجتماعى و طبيعى كه پيش از وقوع قيامت رخ مى‌دهد و بعضى از آنها در قرآن نيز آمده است به عنوان حوادث آخرالزمان ياد شده كه آن حوادث از اشراط الساعه نيز هست، بنابراين برخى از مصاديق اشراط‌الساعه و حوادث آخرالزمان يكى است. مقاله آخرالزمان به «تحولات اجتماعى» كه پيش از ظهور قيامت واقع مى‌شود اختصاص يافته و در مقاله اشراط‌الساعه فقط از «رخدادهاى طبيعى» و دگرگوني هاى كيهانى مانند طلوع خورشيد از مغرب<ref>تفسير ابن‌كثير، ج‌2، ص‌201.</ref>، ظهور دود در آسمان<ref>جوامع الجامع، ج‌4، ص‌82.</ref>، دميده شدن در صور<ref>التفسير الكبير، ج‌27، ص‌18.</ref>، تاريك شدن خورشيد، ماه و ستارگان<ref>الميزان، ج‌20، ص‌105، 213.</ref>، شكافتن آسمان<ref>التفسير الكبير، ج‌21، ص‌76.</ref>، زلزله ويرانگر زمين<ref>تفسير بيضاوى، ج‌3، ص‌132؛ الميزان، ج‌20، ص‌342.</ref>، فرو پاشيدن كوهها و<ref> پيام قرآن، ج‌6، ص‌30.</ref> دگرگونى درياها<ref>التفسير الكبير، ج‌31، ص‌76.</ref> بحث مى‌شود.
 
 
 
'''نشانه‌هاى ظهور قيامت'''
 
 
 
'''''1. طلوع خورشيد از مغرب:'''''
 
 
 
بيشتر مفسران ظهور نشانه مورد اشاره در آيه: «يَومَ يَأتى بَعضُ ءايتِ رَبِّكَ» ([[سوره انعام]]/6،158) را به استناد رواياتى كه در ذيل آن رسيده<ref>بحارالانوار، ج‌6، ص‌313؛ المعجم الصغير، ج‌1، ص‌64.</ref> طلوع خورشيد از مغرب دانسته‌اند.<ref>جامع‌البيان، مج‌5، ج‌8، ص‌126؛ تفسير قرطبى، ج‌7، ص‌94؛ كشف‌الاسرار، ج‌3، ص‌529.</ref> برخى جمع شدن خورشيد و ماه در آيه «وجُمِعَ الشَّمسُ والقَمَر» ([[سوره قيامة]]/75،9) را نيز ناظر به اين پديده دانسته‌اند.<ref>مجمع‌البيان، ج‌10، ص‌194.</ref> در گذشته طلوع خورشيد از مغرب از نگاه دانشمندان هيئت و نجوم، امرى محال تلقى مى‌شد ولى مفسران گفته‌اند: چنين رويدادى محال عادى است اما عقلا محال نيست، از اين‌رو مى‌تواند متعلق قدرت الهى قرار گيرد.<ref>روح‌المعانى، مج‌5، ج‌8، ص‌94.</ref>
 
 
 
امروزه نظرات علمى تبديل حركت زمين به حركتى مخالف حركت كنونى يا عوض شدن جاى قطب شمال و قطب جنوب را ممكن مى‌داند؛ خواه به‌ صورت تدريجى باشد، چنان كه بررسي هاى فلكى نشان مى‌دهد يا به‌ صورت ناگهانى كه وقوع حادثه‌اى جوّى موجب آن گردد. البته همه اين مباحث در صورتى است كه تعبير طلوع خورشيد از مغرب رمز و اشاره به سرّى از اسرار حقايق نباشد.<ref>الميزان، ج‌7، ص‌391.</ref>
 
 
 
درباره مدت اين طلوع اختلاف است؛ برخى آن را سه شبانه روز دانسته‌اند.<ref>روح‌المعانى، مج‌5، ج‌8، ص‌94.</ref> آلوسى معتقد است طبق عقيده مشهور، خورشيد تنها يك روز از مغرب طلوع‌ مى‌كند.<ref>روح‌المعانى، مج‌5، ج‌8، ص‌94.</ref> برخى گفته‌اند: با اين رخداد، بساط تكليف برچيده شده، زمان توبه پايان مى‌پذيرد:<ref>مجمع‌البيان، ج‌4، ص‌599؛ بحارالانوار، ج‌51، ص‌348.</ref> «يَومَ يَأتى بَعضُ ءايتِ رَبِّكَ لا يَنفَعُ نَفسـًا ايمنُها لَم تَكُن ءامَنَت مِن قَبلُ اَو كَسَبَت فى ايمنِها خَيرًا». ([[سوره انعام]]/6، 158) در برخى منابع به نقل از [[رسول‌ خدا]] صلى الله عليه و آله آمده است: پس از اين رخداد مردم 120 سال به زندگى خود ادامه مى‌دهند.<ref>روح‌المعانى، مج‌5، ج‌8، ص‌94.</ref>
 
 
 
'''''2. ظهور دود در آسمان:'''''
 
  
يكى از نشانه‌هاى قيامت، ظهور دود در آسمان دانسته شده است: «فَارتَقِب يَومَ تَأتِى السَّماءُ بِدُخان مُبين»([[سوره دخان]]/44،10) برخى از مفسران اين آيه را ناظر به يكى از اشراط الساعه دانسته<ref>جامع‌البيان، مج‌13، ج‌25، ص‌146؛ مجمع‌البيان، ج‌9، ص‌94.</ref> و گفته‌اند: منظور از «دخان مبين» همان دود غليظى است كه در پايان جهان و در آستانه قيامت، صفحه آسمان را مى‌پوشاند و سرآغاز عذاب دردناك الهى براى ستمگران است.<ref>نمونه، ج‌21، ص‌163.</ref>
+
چنین به نظر مى‌رسد که مى‌توان مجموعه اشراط الساعه را به دو بخش اساسى تقسیم‌کرد:
  
در حديثى از [[رسول خدا]] صلى الله عليه و آله در مورد آيه فوق آمده است: اين دود ميان مشرق و مغرب را پر‌ مى‌كند و 40 شبانه روز مى‌ماند و بر اثر آن حالتى شبيه زُكام به مؤمن دست مى‌دهد ولى كافر شبيه مست شده و دود از بينى و گوشها و پشت او بيرون‌ مى‌آيد.<ref> الدرالمنثور، ج‌7، ص‌408.</ref>
+
*تحولات اجتماعى که در حلقه پایانى حیات دنیا رخ مى‌دهد.
 +
*دگرگونی هاى کیهانى که به فروپاشى نظام دنیا و ظهور قیامت مى‌انجامد.
  
برخى ديگر از مفسران آيه 10 [[سوره دخان]]/ 44 را مربوط به عذاب مشركان در زمان رسول اكرم صلى الله عليه و آله دانسته و گفته‌اند: پيامبر صلى الله عليه و آله قوم خود را نفرين كرد و آنان به قحطسالى و گرسنگى مبتلا شدند و بر اثر گرسنگى شديد بين خود و آسمان، چيزى شبيه دود مى‌ديدند.<ref>جامع‌البيان، مج‌13، ج‌25، ص‌143، 148؛ مجمع‌البيان، ج‌9، ص‌94.</ref>
+
از طرفى در بسیارى از روایات و تفاسیر از برخى حوادث اجتماعى و طبیعى که پیش از وقوع قیامت رخ مى‌دهد و بعضى از آنها در قرآن نیز آمده است به عنوان حوادث [[آخرالزمان]] یاد شده که آن حوادث از اشراط الساعه نیز هست، بنابراین برخى از مصادیق اشراط‌الساعه و حوادث آخرالزمان یکى است. در این مقاله فقط از «رخدادهاى طبیعى» و دگرگونی هاى کیهانى بحث مى‌شود.  
  
'''''3. دميده شدن در صور:'''''
+
== نشانه‌هاى ظهور قیامت ==
 +
'''''۱. طلوع خورشید از مغرب:'''''
  
يكى از اشراط الساعه، نفخه مرگ است كه با وقوع آن جانداران آسمان ها و زمين مى‌ميرند: «ونُفِخَ فِى الصّورِ فَصَعِقَ مَن فِى السَّموتِ ومَن فِى الاَرضِ...». ([[سوره زمر]]/39،68) از ظاهر آيه «فَاِذا نُفِخَ فِى الصّورِ نَفخَةٌ واحِدَة × وحُمِلَتِ الاَرضُ والجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَة» ([[سوره الحاقة]]/69، 13‌ـ‌14) چنين برمى‌آيد كه دميده شدن در صور پيش از درهم كوبيده شدن زمين و كوههاست. برخى آيه «ويَومَ يُنفَخُ فِى الصّورِ فَفَزِعَ مَن فِى‌السَّموتِ ومَن فِى الاَرضِ...» ([[سوره نمل]]/27،87) را نيز در مورد نفخه مرگ<ref>نمونه، ج‌15، ص‌566.</ref> يا اعم از آن و زنده ساختن <ref>الميزان، ج‌15، ص‌400.</ref>دانسته‌اند.
+
بیشتر مفسران ظهور نشانه مورد اشاره در آیه: {{متن قرآن|«یومَ یأتى بَعضُ ءایاتِ رَبِّک»}} ([[سوره انعام]]/۶،۱۵۸) را به استناد روایاتى که در ذیل آن رسیده<ref>بحارالانوار، ج‌۶، ص‌۳۱۳؛ المعجم الصغیر، ج‌۱، ص‌۶۴.</ref> طلوع خورشید از مغرب دانسته‌اند.<ref>جامع‌البیان، مج‌۵، ج‌۸، ص‌۱۲۶؛ تفسیر قرطبى، ج‌۷، ص‌۹۴؛ کشف‌الاسرار، ج‌۳، ص‌۵۲۹.</ref> برخى جمع شدن خورشید و ماه در آیه {{متن قرآن|«وجُمِعَ الشَّمسُ والقَمَر»}} ([[سوره قیامة]]/۷۵،۹) را نیز ناظر به این پدیده دانسته‌اند.<ref>مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۱۹۴.</ref> در گذشته طلوع خورشید از مغرب از نگاه دانشمندان [[علم هیئت|هیئت]] و نجوم امرى محال تلقى مى‌شد، ولى مفسران گفته‌اند: چنین رویدادى محال عادى است اما عقلا محال نیست، از این‌رو مى‌تواند متعلق [[قدرت الهى]] قرار گیرد.<ref>روح‌المعانى، مج‌۵، ج‌۸، ص‌۹۴.</ref>
  
'''''4. تاريك شدن خورشيد، ماه و ستارگان:'''''
+
امروزه نظرات علمى تبدیل حرکت زمین به حرکتى مخالف حرکت کنونى یا عوض شدن جاى قطب شمال و قطب جنوب را ممکن مى‌داند؛ خواه به‌ صورت تدریجى باشد، چنانکه بررسی هاى فلکى نشان مى‌دهد، یا به‌ صورت ناگهانى که وقوع حادثه‌اى جوّى موجب آن گردد. البته همه این مباحث در صورتى است که تعبیر طلوع خورشید از مغرب رمز و اشاره به سرّى از اسرار حقایق نباشد.<ref>المیزان، ج‌۷، ص‌۳۹۱.</ref>
  
قرآن از تاريك‌ شدن خورشيد به «تكوير» (جمع‌ شدن و پيچيده شدن مانند پيچيده‌شدن عمامه بر سر) ياد كرده است:<ref>مجمع البيان، ج‌10، ص‌673.</ref> «اِذَا الشَّمسُ كُوِّرَت» ([[سوره تكوير]]/81،1) در آيه‌اى ديگر به جمع‌شدن خورشيد و ماه و به هم پيوستن آن دو كه به گفته برخى به معناى تاريك شدن آنهاست اشاره شده است: <ref>تفسير غريب القرآن، ص‌360.</ref> «وجُمِعَ الشَّمسُ والقَمَر» ([[سوره قيامة]]/75،9)؛ همچنين از تاريك شدن ستارگان با واژه‌هايى همچون «انكدار» (تاريكى»: «واِذَا النُّجُومُ انكَدَرَت» ([[سوره تكوير]]/81،2)، «طمس» (ناپديدشدن): «فَاِذا النُّجومُ طُمِسَت» ([[سوره مرسلات]]/ 77،8) و «انتثار» (پراكنده شدن و فرو‌ريختن): «واِذَا الكَواكِبُ انتَثَرَت» ([[سوره انفطار]]/82،2) سخن به ميان آورده است.
+
درباره مدت این طلوع اختلاف است؛ برخى آن را سه شبانه روز دانسته‌اند.<ref>روح‌المعانى، مج‌۵، ج‌۸، ص‌۹۴.</ref> آلوسى معتقد است طبق عقیده مشهور، خورشید تنها یک روز از مغرب طلوع‌ مى‌کند.<ref>روح‌المعانى، مج‌۵، ج‌۸، ص‌۹۴.</ref> برخى گفته‌اند: با این رخداد، بساط [[تکلیف|تکلیف]] برچیده شده، زمان [[توبه]] پایان مى‌پذیرد:<ref>مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۵۹۹؛ بحارالانوار، ج‌۵۱، ص‌۳۴۸.</ref> {{متن قرآن|«یومَ یأتى بَعضُ ءایتِ رَبِّک لا ینفَعُ نَفسـًا ایمنُها لَم تَکن ءامَنَت مِن قَبلُ اَو کسَبَت فى ایمنِها خَیرًا»}}. ([[سوره انعام]]/۶، ۱۵۸) در برخى منابع به نقل از [[رسول‌ خدا]] صلى الله علیه وآله آمده است: پس از این رخداد مردم ۱۲۰ سال به زندگى خود ادامه مى‌دهند.<ref>روح‌المعانى، مج‌۵، ج‌۸، ص‌۹۴.</ref>
  
دستاوردهاى دانش بشرى از تعيين زمان تاريك‌ شدن ستارگان ناتوان است؛ اما تأييد مى‌كند كه با گذشت زمان و در هر لحظه، از انرژى آنها كاسته شده و سرانجام به خاموشى خواهد گراييد.<ref>از كهكشان تا انسان، ص‌348، 350؛ پيام قرآن، ج‌6، ص‌34.</ref> پس از آن كه خورشيد و ماه و ستارگان تاريك گشتند، زمين با نور پروردگار روشن‌ مى‌شود: «واَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ رَبِّها».([[سوره زمر]]/39، 69) برخى گفته‌اند: بعيد نيست مراد از روشن شدن زمين به نور پروردگار، كنار رفتن پرده و حجاب و ظهور حقيقت اشيا و آشكارشدن كارهاى خير و شرّ براى ناظران باشد.<ref>الميزان، ج‌17، ص‌295.</ref>
+
'''''۲. ظهور دود در آسمان:'''''
  
'''''5. شكافتن كرات آسمانى:'''''
+
یکى از نشانه‌هاى [[قیامت]]، ظهور دود در آسمان دانسته شده است: {{متن قرآن|«فَارتَقِب یومَ تَأتِى السَّماءُ بِدُخان مُبین»}}([[سوره دخان]]/۴۴،۱۰) برخى از مفسران این [[آیه]] را ناظر به یکى از اشراط الساعه دانسته<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۵، ص‌۱۴۶؛ مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۹۴.</ref> و گفته‌اند: منظور از «دخان مبین» همان دود غلیظى است که در پایان جهان و در آستانه قیامت، صفحه آسمان را مى‌پوشاند و سرآغاز عذاب دردناک الهى براى ستمگران است.<ref>تفسیر نمونه، ج‌۲۱، ص‌۱۶۳.</ref>
  
در شمارى از آيات، از شكافتن آسمان پيش از قيامت سخن به ميان آمده است. مراد از آسمان در اين آيات، كرات آسمانى است.<ref> پيام قرآن، ج‌6، ص‌36.</ref> قرآن مجيد از دگرگون شدن نظام كواكب و شكافته شدن كرات آسمانى با تعبيرهايى گوناگون ياد كرده است:
+
در حدیثى از [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله در مورد آیه فوق آمده است: این دود میان مشرق و مغرب را پر‌ مى‌کند و ۴۰ شبانه روز مى‌ماند و بر اثر آن حالتى شبیه زُکام به مؤمن دست مى‌دهد ولى کافر شبیه مست شده و دود از بینى و گوشها و پشت او بیرون‌ مى‌آید.<ref> الدرالمنثور، ج‌۷، ص‌۴۰۸.</ref>
  
''الف. حركت شديد و دورانى:<ref>مفردات، ص‌783.</ref>''
+
برخى دیگر از مفسران آیه ۱۰ [[سوره دخان]]/ ۴۴ را مربوط به عذاب مشرکان در زمان رسول اکرم صلى الله علیه و آله دانسته و گفته‌اند: پیامبر صلى الله علیه و آله قوم خود را نفرین کرد و آنان به قحطى و گرسنگى مبتلا شدند و بر اثر گرسنگى شدید بین خود و آسمان، چیزى شبیه دود مى‌دیدند.<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۵، ص‌۱۴۳، ۱۴۸؛ مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۹۴.</ref>
  
«يَومَ تَمورُ السَّماءُ مَورا». ([[سوره طور]]/52،9) «مور» گاه به معناى حركت شديد و گاه به معناى حركت دورانى است<ref>التبيان، ج‌9، ص‌402؛ مجمع‌البيان، ج‌9، ص‌271.</ref> از اين‌رو به گرد و غبارى كه با حركت باد به هر سوى پراكنده مى‌گردد «مُور» گفته مى‌شود. <ref>مفردات، ص‌783؛ پيام قرآن، ج‌6، ص‌39.</ref> آوردن واژه «مَورا» به‌ صورت مصدر، تأكيدى بر شدت اين حركت و گردش است.
+
'''''۳. دمیده شدن در صور:'''''
  
''ب. گداخته شدن:''
+
یکى از اشراط الساعه، نفخه [[مرگ]] است که با وقوع آن جانداران آسمان ها و زمین مى‌میرند: {{متن قرآن|«ونُفِخَ فِى الصّورِ فَصَعِقَ مَن فِى السَّموتِ ومَن فِى الاَرضِ...»}}. ([[سوره زمر]]/۳۹،۶۸) از ظاهر آیه {{متن قرآن|«فَاِذا نُفِخَ فِى الصّورِ نَفخَةٌ واحِدَة * وحُمِلَتِ الاَرضُ والجِبالُ فَدُکتا دَکةً واحِدَة»}} ([[سوره الحاقة]]/۶۹، ۱۳‌ـ‌۱۴) چنین برمى‌آید که دمیده شدن در صور پیش از درهم کوبیده شدن زمین و کوههاست. برخى آیه {{متن قرآن|«ویومَ ینفَخُ فِى الصّورِ فَفَزِعَ مَن فِى‌السَّموتِ ومَن فِى الاَرضِ...»}} ([[سوره نمل]]/۲۷،۸۷) را نیز در مورد نفخه مرگ<ref>تفسیر نمونه، ج‌۱۵، ص‌۵۶۶.</ref> یا اعم از آن و زنده ساختن<ref>المیزان، ج‌۱۵، ص‌۴۰۰.</ref> دانسته‌اند.
  
«يَومَ تَكونُ السَّماءُ كالمُهل». ([[سوره معارج]]/70،8) توليد انرژى و گرما بر اثر حركت اشيا از دستاوردهاى علمى است. بنابراين، شايد گداخته شدن آسمان نتيجه حركت و چرخش شديد آن باشد.
+
'''''۴. تاریک شدن خورشید، ماه و ستارگان:'''''
  
''ج. سستى و پراكندگى:''
+
[[قرآن]] از تاریک‌ شدن خورشید به «تکویر» (جمع‌ شدن و پیچیده شدن) یاد کرده است:<ref>مجمع البیان، ج‌۱۰، ص‌۶۷۳.</ref> {{متن قرآن|«اِذَا الشَّمسُ کوِّرَت»}} ([[سوره تکویر]]/۸۱،۱) در آیه‌اى دیگر به جمع‌شدن خورشید و ماه و به هم پیوستن آن دو که به گفته برخى به معناى تاریک شدن آنهاست اشاره شده است: <ref>تفسیر غریب القرآن، ص‌۳۶۰.</ref> {{متن قرآن|«وجُمِعَ الشَّمسُ والقَمَر»}} ([[سوره قیامة]]/۷۵،۹)؛ همچنین از تاریک شدن ستارگان با واژه‌هایى همچون «انکدار» (تاریکى»: {{متن قرآن|«واِذَا النُّجُومُ انکدَرَت»}} ([[سوره تکویر]]/۸۱،۲)، «طمس» (ناپدیدشدن): {{متن قرآن|«فَاِذا النُّجومُ طُمِسَت»}} ([[سوره مرسلات]]/ ۷۷،۸) و «انتثار» (پراکنده شدن و فرو‌ریختن): {{متن قرآن|«واِذَا الکواکبُ انتَثَرَت»}} ([[سوره انفطار]]/۸۲،۲) سخن به میان آورده است.
  
«وانشَقَّتِ السَّماءُ فَهِىَ يَومَئِذ واهِيَه». ([[سوره الحاقة]]/69،16) در آن هنگام آسمانها از هم شكافته و سست گرديده و فرو‌مى‌ريزد. «واهِيَه» به معناى سستى و از هم وارفتگى است.<ref>التبيان، ج10، ص100؛ مجمع‌البيان، ج10، ص520.</ref>
+
دستاوردهاى دانش بشرى از تعیین زمان تاریک‌ شدن ستارگان ناتوان است؛ اما تأیید مى‌کند که با گذشت زمان و در هر لحظه، از انرژى آنها کاسته شده و سرانجام به خاموشى خواهد گرایید.<ref>از کهکشان تا انسان، ص‌۳۴۸، ۳۵۰؛ پیام قرآن، ج‌۶، ص‌۳۴.</ref> پس از آن که خورشید و ماه و ستارگان تاریک گشتند، زمین با نور پروردگار روشن‌ مى‌شود: {{متن قرآن|«واَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ رَبِّها»}}.([[سوره زمر]]/۳۹، ۶۹) برخى گفته‌اند: بعید نیست مراد از روشن شدن زمین به نور پروردگار، کنار رفتن پرده و حجاب و ظهور حقیقت اشیا و آشکارشدن کارهاى خیر و شرّ براى ناظران باشد.<ref>المیزان، ج‌۱۷، ص‌۲۹۵.</ref>
  
''د. شكافته شدن:''
+
'''''۵. شکافتن کرات آسمانى:'''''
  
اين رخداد با واژه‌هايى همچون «انشقاق» «اِذَا السَّماءُ انشَقَّت» ([[سوره انشقاق]]/84،1)، «تشقّق»: «ويَومَ تَشَقَّقُ السَّماءُ بِالغَممِ»، ([[سوره فرقان]]/25،25) «انفطار»: «اِذَا السَّماءُ انفَطَرَت» ([[سوره انفطار]]/82،1)، «فرج»: «اِذا السَّماءُ فُرِجَت»([[سوره مرسلات]]/77،9)، «فتح»: «وفُتِحَتِ السَّماءُ فَكانَت اَبوبا» ([[سوره نبأ]]/78،19)<ref>روح‌المعانى، مج‌16، ج‌30، ص‌21.</ref> و «كشط»: «و‌اِذَا السَّماءُ كُشِطَت»([[سوره تكوير]]/81،11)<ref> مجمع‌البيان، ج‌10، ص‌674.</ref> آمده‌ است.
+
در شمارى از [[آیه|آیات]]، از شکافتن آسمان پیش از قیامت سخن به میان آمده است. مراد از آسمان در این آیات، کرات آسمانى است.<ref> پیام قرآن، ج‌۶، ص‌۳۶.</ref> [[قرآن مجید]] از دگرگون شدن نظام کواکب و شکافته شدن کرات آسمانى با تعبیرهایى گوناگون یاد کرده است:
  
برخى گفته‌اند: بعيد نيست اين‌ گونه آيات كنايه از آن باشد كه ابر جهل كنار مى‌رود و عالم آسمان كه عالمى غيبى است آشكار مى‌شود و ساكنان آن (فرشتگان) ظاهر گشته به زمين كه جايگاه انسان است نازل مى‌شوند.<ref>الميزان، ج‌15، ص‌202؛ ج‌19، ص‌398؛ ج‌20، ص‌166، 223.</ref>
+
''الف. حرکت شدید و دورانى:<ref>مفردات، ص‌۷۸۳.</ref>'' {{متن قرآن|«یومَ تَمورُ السَّماءُ مَورا»}}. ([[سوره طور]]/۵۲،۹) «مور» گاه به معناى حرکت شدید و گاه به معناى حرکت دورانى است.<ref>التبیان، ج‌۹، ص‌۴۰۲؛ مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۲۷۱.</ref> از این‌رو به گرد و غبارى که با حرکت باد به هر سوى پراکنده مى‌گردد «مُور» گفته مى‌شود. <ref>مفردات، ص‌۷۸۳؛ پیام قرآن، ج‌۶، ص‌۳۹.</ref> آوردن واژه «مَورا» به‌ صورت مصدر، تأکیدى بر شدت این حرکت و گردش است.
  
از ديگر رخدادهايى كه قرآن به آن تصريح مى‌كند انشقاق و دو پاره شدن ماه است: «اِقتَرَبَتِ السّاعَةُ وانشَقَّ القَمَر».([[سوره قمر]]/54، 1) بخش نخست آيه به نزديك شدن قيامت اشاره دارد و به نظر برخى بخش دوم آيه «انشَقَّ القَمَر» به دليل عطف آن بر «اِقتَرَبَتِ السّاعَةُ»<ref>پيام قرآن، ج‌6‌، ص‌24؛ التحريروالتنوير، ج‌27، ص‌167‌ـ‌169.</ref>
+
''ب. گداخته شدن:'' {{متن قرآن|«یومَ تَکونُ السَّماءُ کالمُهل»}}. ([[سوره معارج]]/۷۰،۸) تولید انرژى و گرما بر اثر حرکت اشیا از دستاوردهاى علمى است. بنابراین، شاید گداخته شدن آسمان نتیجه حرکت و چرخش شدید آن باشد.
  
به يكى از اشراط الساعه و نشانه‌هاى نزديك شدن قيامت اشاره دارد.<ref>التحريروالتنوير، ج‌2، ص168؛ دايرة‌المعارف تشيع، ج‌2، ص‌189.</ref> از نظر اين گروه اين حادثه هنوز واقع نشده است؛ ليكن چون تحقق آن در آينده قطعى است قرآن با لفظ ماضى از آن ياد كرده است<ref>التحريروالتنوير، ج‌24، ص‌64‌.</ref> اما به اتفاق مسلمانان بر پايه شأن نزول و روايات وارد درباره آيه مورد بحث، اين رويداد حادثه‌اى تاريخى و از معجزاتى است كه در پى درخواست مشركان و با فرمان رسول‌ خدا صلى الله عليه و آله به وقوع پيوسته است.
+
''ج. سستى و پراکندگى:'' {{متن قرآن|«وانشَقَّتِ السَّماءُ فَهِىَ یومَئِذ واهِیه»}}. ([[سوره الحاقة]]/۶۹،۱۶) در آن هنگام آسمانها از هم شکافته و سست گردیده و فرو‌مى‌ریزد. «واهِیه» به معناى سستى و از هم وارفتگى است.<ref>التبیان، ج۱۰، ص۱۰۰؛ مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۵۲۰.</ref>
  
آيه بعد كه برخورد مشركان با اين پديده را بيان كرده و مى‌گويد: آنها انشقاق قمر را سحر پنداشته‌اند: «...و‌يَقولوا سِحرٌ مُستَمِرٌّ» ([[سوره قمر]]/54، 2) نظر پيشين را ردّ و تحقق اين حادثه در گذشته را تأييد‌ مى‌كند.<ref>مجمع‌البيان، ج‌9، ص‌282‌؛ الميزان، ج‌19، ص‌60‌ـ‌61.</ref>
+
''د. شکافته شدن:'' این رخداد با واژه‌هایى همچون «انشقاق» {{متن قرآن|«اِذَا السَّماءُ انشَقَّت»}} ([[سوره انشقاق]]/۸۴،۱)، «تشقّق»: {{متن قرآن|«ویومَ تَشَقَّقُ السَّماءُ بِالغَممِ»}}، ([[سوره فرقان]]/۲۵،۲۵) «انفطار»: {{متن قرآن|«اِذَا السَّماءُ انفَطَرَت»}} ([[سوره انفطار]]/۸۲،۱)، «فرج»: {{متن قرآن|«اِذا السَّماءُ فُرِجَت»}}([[سوره مرسلات]]/۷۷،۹)، «فتح»: {{متن قرآن|«وفُتِحَتِ السَّماءُ فَکانَت اَبوبا»}} ([[سوره نبأ]]/۷۸،۱۹)<ref>روح‌المعانى، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۲۱.</ref> و «کشط»: {{متن قرآن|«و‌اِذَا السَّماءُ کشِطَت»}}([[سوره تکویر]]/۸۱،۱۱)<ref> مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۶۷۴.</ref> آمده‌ است. برخى گفته‌اند: بعید نیست این‌ گونه آیات کنایه از آن باشد که ابر جهل کنار مى‌رود و عالم آسمان که عالمى غیبى است آشکار مى‌شود و ساکنان آن (فرشتگان) ظاهر گشته به زمین که جایگاه انسان است نازل مى‌شوند.<ref>المیزان، ج‌۱۵، ص‌۲۰۲؛ ج‌۱۹، ص‌۳۹۸؛ ج‌۲۰، ص‌۱۶۶، ۲۲۳.</ref>
  
برخى در وجه ارتباط دو بخش آيه «اِقتَرَبَتِ السّاعَةُ وانشَقَّ القَمَر». ([[سوره قمر]]/54، 1) گفته‌اند: شكافته شدن ماه از نشانه‌هاى نبوت پيامبر صلی الله علیه و آله و بعثت آن حضرت نيز يكى از اشراط الساعه است.<ref>مجمع البيان، ج‌9، ص‌282.</ref>
+
از دیگر رخدادهایى که قرآن به آن تصریح مى‌کند انشقاق و دو پاره شدن ماه است: {{متن قرآن|«اِقتَرَبَتِ السّاعَةُ وانشَقَّ القَمَر»}}.([[سوره قمر]]/۵۴، ۱) بخش نخست آیه به نزدیک شدن قیامت اشاره دارد و به نظر برخى بخش دوم آیه {{متن قرآن|«انشَقَّ القَمَر»}} به دلیل عطف آن بر {{متن قرآن|«اِقتَرَبَتِ السّاعَةُ»}}<ref>پیام قرآن، ج‌۶‌، ص‌۲۴؛ التحریروالتنویر، ج‌۲۷، ص‌۱۶۷‌ـ‌۱۶۹.</ref> به یکى از اشراط الساعه و نشانه‌هاى نزدیک شدن قیامت اشاره دارد.<ref>التحریروالتنویر، ج‌۲، ص۱۶۸؛ دایرة‌المعارف تشیع، ج‌۲، ص‌۱۸۹.</ref> از نظر این گروه این حادثه هنوز واقع نشده است؛ لیکن چون تحقق آن در آینده قطعى است قرآن با لفظ ماضى از آن یاد کرده است.<ref>التحریروالتنویر، ج‌۲۴، ص‌۶۴‌.</ref> اما به اتفاق مسلمانان بر پایه [[شأن نزول]] و روایات وارد درباره آیه مورد بحث، این رویداد حادثه‌اى تاریخى و از [[معجزه|معجزاتى]] است که در پى درخواست مشرکان و با فرمان رسول‌ خدا صلى الله علیه وآله به وقوع پیوسته است. آیه بعد که برخورد مشرکان با این پدیده را بیان کرده و مى‌گوید: آنها انشقاق قمر را سحر پنداشته‌اند: {{متن قرآن|«...و‌یقولوا سِحرٌ مُستَمِرٌّ»}} ([[سوره قمر]]/۵۴، ۲) نظر پیشین را ردّ و تحقق این حادثه در گذشته را تأیید‌ مى‌کند.<ref>مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۲۸۲‌؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۶۰‌ـ‌۶۱.</ref> برخى در وجه ارتباط دو بخش آیه {{متن قرآن|«اِقتَرَبَتِ السّاعَةُ وانشَقَّ القَمَر»}}. ([[سوره قمر]]/۵۴، ۱) گفته‌اند: شکافته شدن ماه از نشانه‌هاى نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله و بعثت آن حضرت نیز یکى از اشراط الساعه است.<ref>مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۲۸۲.</ref>
  
''هـ‌. درهم پيچيدن:''
+
''هـ‌. درهم پیچیدن:'' {{متن قرآن|«یومَ نَطوِى السَّماءَ کطَىِّ السِّجِلِّ لِلکتُبِ»}}. ([[سوره انبیاء]]/۲۱،۱۰۴) تعبیر {{متن قرآن|«طَىِّ السِّجِلِّ لِلکتُبِ»}} به این معناست که هرگاه صفحه‌اى پیچیده شود الفاظ موجود در آن نیز پیچیده مى‌شود<ref>المیزان، ج‌۱۴، ص‌۳۲۸.</ref> و از تشبیه مذکور در آیه درهم پیچیده شدن کامل نظام آسمان استفاده مى‌شود. برخى گفته‌اند: مراد از این آیه آن است که آسمان از غیر خدا غایب گشته، از آن عین و اثرى ظاهر نمى‌شود و از آنجا که آسمان مانند دیگر اشیا از مفاتح و خزاین غیب نازل شده ([[سوره حجر]]/ ۱۵، ۲۱) مراد از پیچیده شدن آسمان، بازگشتن آن به همان خزاین است.<ref>همان، ص‌۳۲۸‌ـ‌۳۲۹.</ref>
  
«يَومَ نَطوِى السَّماءَ كَطَىِّ السِّجِلِّ لِلكُتُبِ». ([[سوره انبياء]]/21،104) تعبير «طَىِّ السِّجِلِّ لِلكُتُبِ» به اين معناست كه هرگاه صفحه‌اى پيچيده شود الفاظ موجود در آن نيز پيچيده مى‌شود<ref>الميزان، ج‌14، ص‌328.</ref> و از تشبيه مذكور در آيه درهم پيچيده شدن كامل نظام آسمان استفاده مى‌شود. برخى گفته‌اند: مراد از اين آيه آن است كه آسمان از غير خدا غايب گشته، از آن عين و اثرى ظاهر نمى‌شود و از آنجا كه آسمان مانند ديگر اشيا از مفاتح و خزاين غيب نازل شده ([[سوره حجر]]/ 15، 21) مراد از پيچيده شدن آسمان، بازگشتن آن به همان خزاين است.<ref>همان، ص‌328‌ـ‌329.</ref>
+
'''''۶. زلزله شدید:'''''
  
'''''6. زلزله شديد:'''''
+
پیش از وقوع قیامت [[زلزلة|زلزله‌اى]] سخت سراسر زمین را فرامى‌گیرد، به‌ گونه‌اى که همه محتویات خود از جمله اجساد مردگان را به بیرون مى‌افکند: {{متن قرآن|«اِذا زُلزِلَتِ الاَرضُ زِلزالَها * واَخرَجَتِ الاَرضُ اَثقالَها»}} ([[سوره زلزال]]/۹۹،۱‌ـ‌۲) و چنان از هم شکافته مى‌شود که اجساد به سرعت از آن جدا شوند: {{متن قرآن|«یومَ تَشَقَّقُ الاَرضُ عَنهُم سِراعـًا»}}. ([[سوره ق]]/۵۰،۴۴) قرآن این زلزله را «عظیم» وصف کرده و بیان داشته که با وقوع آن، هر شیردهنده‌اى از فرزند شیرخوارش غافل مى‌شود و هر آبستنى بار خود را فرو مى‌نهد و همه مردم چون مستان به نظر مى‌آیند: {{متن قرآن|«اِنَّ زَلزَلَةَ السّاعَةِ شَىءٌ عَظیم * یومَ تَرَونَها تَذهَلُ کلُّ مُرضِعَة عَمّا اَرضَعَت وتَضَعُ کلُّ ذاتِ حَمل حَملَها وتَرَى النّاسَ سُکرى وما هُم بِسُکرى ولکنَّ عَذابَ اللّهِ شَدید»}}.([[سوره حج]]/ ۲۲،۱‌ـ‌۲) از زلزله زمین در آیاتى دیگر با واژه‌هاى «رَجْف» و «رَجّ» به معناى لرزش و حرکت شدید یاد شده است: {{متن قرآن|«یومَ تَرجُفُ الرّاجِفَة * تَتبَعُهَا الرّادِفَة»}} ([[سوره نازعات]]/۷۹،۶‌ـ‌۷)، {{متن قرآن|«یومَ‌ تَرجُفُ الاَرضُ والجِبالُ»}} ([[سوره مزمل]]/۷۳،۱۴)، {{متن قرآن|«اِذا‌ رُجَّتِ الاَرضُ رَجـّا»}}. ([[سوره واقعه]]/۵۶،۴)
  
پيش از وقوع قيامت زلزله‌اى سخت سراسر زمين را فرامى‌گيرد، به‌ گونه‌اى كه همه محتويات خود از جمله اجساد مردگان را به بيرون مى‌افكند: «اِذا زُلزِلَتِ الاَرضُ زِلزالَها × واَخرَجَتِ الاَرضُ اَثقالَها» ([[سوره زلزال]]/99،1‌ـ‌2) و چنان از هم شكافته مى‌شود كه اجساد به سرعت از آن جدا شوند: «يَومَ تَشَقَّقُ الاَرضُ عَنهُم سِراعـًا». ([[سوره ق]]/50،44) قرآن اين زلزله را «عظيم» وصف كرده و بيان داشته كه با وقوع آن، هر شيردهنده‌اى از فرزند شيرخوارش غافل مى‌شود و هر آبستنى بار خود را فرو مى‌نهد و همه مردم چون مستان به نظر مى‌آيند: «اِنَّ زَلزَلَةَ السّاعَةِ شَىءٌ عَظيم × يَومَ تَرَونَها تَذهَلُ كُلُّ مُرضِعَة عَمّا اَرضَعَت وتَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمل حَملَها وتَرَى النّاسَ سُكرى وما هُم بِسُكرى ولكِنَّ عَذابَ اللّهِ شَديد».([[سوره حج]]/ 22،1‌ـ‌2) از زلزله زمين در آياتى ديگر با واژه‌هاى «رَجْف» و «رَجّ» به معناى لرزش و حركت شديد ياد شده است: «يَومَ تَرجُفُ الرّاجِفَة × تَتبَعُهَا الرّادِفَة» ([[سوره نازعات]]/79،6‌ـ‌7)، «يَومَ‌ تَرجُفُ الاَرضُ والجِبالُ» ([[سوره مزمل]]/73،14)، «اِذا‌ رُجَّتِ الاَرضُ رَجـّا». ([[سوره واقعه]]/56،4)
+
'''''۷. فروپاشیدن کوهها:'''''
  
'''''7. فروپاشيدن كوهها:'''''
+
فرو پاشیدن کوه ها که به‌ طور طبیعى بر اثر زلزله شدید زمین حاصل مى‌شود، خود طى مراحلى انجام مى‌پذیرد:<ref>پیام قرآن، ج‌۶، ص‌۲۹.</ref>
  
فرو پاشيدن كوه ها كه به‌ طور طبيعى بر اثر زلزله شديد زمين حاصل مى‌شود، خود طى مراحلى انجام مى‌پذيرد:<ref>پيام قرآن، ج‌6، ص‌29.</ref>
+
الف. کوهها به لرزه درمى‌آید: {{متن قرآن|«یومَ تَرجُفُ الاَرضُ والجِبالُ»}}. ([[سوره مزمل]]/۷۳،۱۴)
  
الف. كوهها به لرزه درمى‌آيد: «يَومَ تَرجُفُ الاَرضُ والجِبالُ». ([[سوره مزمل]]/73،14)
+
ب. از جا برکنده مى‌شود: {{متن قرآن|«وحُمِلَتِ الاَرضُ والجِبالُ»}}. ([[سوره الحاقة]]/۶۹،۱۴) برخى مراد از حمل زمین و کوه ها را احاطه قدرت بر آنها دانسته‌اند<ref>المیزان، ج‌۱۹، ص‌۳۹۷.</ref> که در قیامت ظهور مى‌یابد.
  
ب. از جا بركنده مى‌شود: «وحُمِلَتِ الاَرضُ والجِبالُ». ([[سوره الحاقة]]/69،14) برخى مراد از حمل زمين و كوه ها را احاطه قدرت بر آنها دانسته‌اند<ref>الميزان، ج‌19، ص‌397.</ref> كه در قيامت ظهور مى‌يابد.
+
ج. به حرکت درمى‌آید: {{متن قرآن|«وتَسیرُ الجِبالُ سَیرا»}} ([[سوره طور]]/۵۲،۱۰)، چنان‌ که برخى از مفسران «بسّ» در آیه {{متن قرآن|«وبُسَّتِ الجِبالُ بَسـّا»}} ([[سوره واقعه]]/ ۵۶،۵) را نیز به معناى به حرکت درآمدن آنها دانسته‌اند.<ref> همان، ص‌۱۱۶.</ref>
  
ج. به حركت درمى‌آيد: «وتَسيرُ الجِبالُ سَيرا» ([[سوره طور]]/52،10)، چنان‌ كه برخى از مفسران «بسّ» در آيه «وبُسَّتِ الجِبالُ بَسـّا» ([[سوره واقعه]]/ 56،5) را نيز به معناى به حركت درآمدن آنها دانسته‌اند.<ref> همان، ص‌116.</ref>
+
د. درهم کوبیده مى‌شود: {{متن قرآن|«فَدُکتا دَکةً واحِدَة»}}. ([[سوره الحاقة]]/۶۹،۱۴)
  
د. درهم كوبيده مى‌شود: «فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَة». ([[سوره الحاقة]]/69،14)
+
هـ‌. به‌ صورت توده‌اى از شن هاى متراکم در‌مى‌آید: {{متن قرآن|«و کانَتِ الجِبالُ کثیبـًا مَهیلا»}}. ([[سوره مزمل]]/۷۳،۱۴)
  
هـ‌. به‌ صورت توده‌اى از شن هاى متراكم در‌مى‌آيد: «و كانَتِ الجِبالُ كَثيبـًا مَهيلا». ([[سوره مزمل]]/73،14)
+
و. پس از متراکم شدن به ذرات کوچک‌ترى بدل شده به‌ صورت گرد و غبارى پراکنده مى‌شود: {{متن قرآن|«وبُسَّتِ الجِبالُ بَسـّاً * فَکانَت هَباءً مُنبَثـّا»}} ([[سوره واقعه]]/۵۶،۵‌ـ‌۶) گفته شده: «هباء» غبارى است که در ستونى از نور خورشید که از منفذى تابیده شود قابل رؤیت است.<ref> مفردات، ص‌۸۳۲، «هباء».</ref> این امر نشان نهایت خرد‌شدن و ریزشدن سنگهاى عظیم کوههاست. برخى گفته‌اند: کوهها در اصل اجزایى متفرق مانند ذرات منتشر در هوا بود که برخى از فرشتگان الهى آنها را جمع کرده و به‌ صورت کوه درآوردند و با وقوع قیامت دوباره به‌ صورت اصلى خویش باز‌مى‌گردد زیرا در قیامت هر چیزى به اصل خویش باز مى‌گردد.<ref>تفسیر صدرالمتالهین، ج‌۷، ص‌۱۸.</ref>
  
و. پس از متراكم شدن به ذرات كوچك‌ترى بدل شده به‌ صورت گرد و غبارى پراكنده مى‌شود: «وبُسَّتِ الجِبالُ بَسـّا × فَكانَت هَباءً مُنبَثـّا» ([[سوره واقعه]]/56،5‌ـ‌6) گفته شده: «هباء» غبارى است كه در ستونى از نور خورشيد كه از منفذى تابيده شود قابل رؤيت است.<ref> مفردات، ص‌832، «هباء».</ref>
+
ز. غبارهاى پراکنده به شکل پشم هاى حلاّجى شده که با تندباد حرکت کند و تنها رنگى از آنها در آسمان دیده شود درمى‌آید: {{متن قرآن|«و‌تَکونُ الجِبالُ کالعِهنِ المَنفوش»}}.([[سوره القارعة]]/۱۰۱،۵)
  
اين امر نشان نهايت خرد‌شدن و ريزشدن سنگهاى عظيم كوههاست. برخى گفته‌اند: كوهها در اصل اجزايى متفرق مانند ذرات منتشر در هوا بود كه برخى از فرشتگان الهى آنها را جمع كرده و به‌ صورت كوه درآوردند و با وقوع قيامت دوباره به‌ صورت اصلى خويش باز‌مى‌گردد زيرا در قيامت هر چيزى به اصل خويش باز مى‌گردد.<ref>تفسير صدرالمتالهين، ج‌7، ص‌18.</ref>
+
ح. سرانجام از کوهها شبح یک سراب در بیابان خشک مى‌ماند: {{متن قرآن|«و سُیرَتِ الجِبالُ فَکانَت سَرابا»}} ([[سوره نبأ]]/۷۸،۲۰) و با از بین رفتن کامل کوهها ناهمواری هاى زمین از میان مى‌رود: {{متن قرآن|«فَیذَرُها قاعـًا صَفصَفا * لاتَرى فیها عِوَجـًا ولا‌اَمتا»}}([[سوره طه]]/۲۰،۱۰۶‌ـ‌۱۰۷) برخى گفته‌اند: مراد از بدل شدن کوهها به سراب، انعدام کوهها و باطل شدن حقیقت آنهاست. به این ترتیب آن کوههاى استوار که حقایقى داراى جِرمى بس بزرگ و نیرومند بود و طوفانها نمى‌توانست آنها را حرکت دهد به سرابى باطل تبدیل مى‌شود که هیچ حقیقتى ندارد.<ref>المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۶۶‌ـ‌۱۶۷.</ref>
  
ز. غبارهاى پراكنده به شكل پشم هاى حلاّجى شده كه با تندباد حركت كند و تنها رنگى از آنها در آسمان ديده شود درمى‌آيد: «و‌تَكونُ الجِبالُ كالعِهنِ المَنفوش».([[سوره القارعة]]/101،5)
+
'''''۸. دگرگونى دریاها:'''''
  
ح. سرانجام از كوهها شبح يك سراب در بيابان خشك مى‌ماند: «و سُيِّرَتِ الجِبالُ فَكانَت سَرابا» ([[سوره نبأ]]/78،20) و با از بين رفتن كامل كوهها ناهمواري هاى زمين از ميان مى‌رود: «فَيَذَرُها قاعـًا صَفصَفا × لاتَرى فيها عِوَجـًا ولا‌اَمتا»([[سوره طه]]/20،106‌ـ‌107) برخى گفته‌اند: مراد از بدل شدن كوهها به سراب، انعدام كوهها و باطل شدن حقيقت آنهاست. به اين ترتيب آن كوههاى استوار كه حقايقى داراى جِرمى بس بزرگ و نيرومند بود و طوفانها نمى‌توانست آنها را حركت دهد به سرابى باطل تبديل مى‌شود كه هيچ حقيقتى ندارد.<ref>الميزان، ج‌20، ص‌166‌ـ‌167.</ref>
+
دگرگونى دریاها در قرآن با دو واژه «تسجیر»: (برافروخته شدن) {{متن قرآن|«واِذَا البِحارُ سُجِّرَت»}} ([[سوره تکویر]]/۸۱،۶) و «تفجیر» (منفجرشدن): {{متن قرآن|«واِذَاالبِحارُ فُجِّرَت»}} ([[سوره انفطار]]/۸۲،۳) بیان شده است. در معناى این دو واژه نظرات گوناگونى ارائه شده است؛ مانند: به هم پیوستن آبهاى زمین و پر شدن و یکى شدن دریاها<ref>مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص۶۷۴، ۶۸۱؛ التحریر والتنویر، ج‌۳۰، ص‌۱۴۳، ۱۷۱‌ـ‌۱۷۲.</ref>، خشک شدن دریاها و برافروخته شدن و آتش گرفتن دریاها.<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۸۶؛ التفسیر الکبیر، ج‌۳۱، ص‌۶۸؛ پیام قرآن، ج‌۶، ص‌۳۱.</ref>
  
'''''8. دگرگونى درياها:'''''
+
برخى گفته‌اند: دریاها با متلاشى شدن کوهها در میان آنها پر مى‌شود و آب سراسر خشکى را فرامى‌گیرد.<ref>پیام قرآن، ج‌۶، ص‌۳۱.</ref> برخى دیگر احتمال داده‌اند که بر اثر زمین لرزه و آتشفشان ها آب دریاها با مواد مذاب زمین که در حال جوشش است برخورد کرده، دچار برافروختگى شود یا به واسطه سقوط پاره‌هاى ستارگان آسمان که هنوز خاموش نشده و افتادن آنها، دریاها به حالت جوشش درآید.<ref>به سوى جهان ابدى، ص‌۳۴۴.</ref>
 
 
دگرگونى درياها در قرآن با دو واژه «تسجير»: (برافروخته شدن) «واِذَا البِحارُ سُجِّرَت» ([[سوره تكوير]]/81،6) و «تفجير» (منفجرشدن): «واِذَاالبِحارُ فُجِّرَت» ([[سوره انفطار]]/82،3) بيان شده است. در معناى اين دو واژه نظرات گوناگونى ارائه شده است؛ مانند: به هم پيوستن آبهاى زمين و پر شدن و يكى شدن درياها<ref>مجمع‌البيان، ج‌10، ص674، 681؛ التحرير والتنوير، ج‌30، ص‌143، 171‌ـ‌172.</ref>، خشك شدن درياها و برافروخته شدن و آتش گرفتن درياها.<ref>جامع‌البيان، مج‌15، ج‌30، ص‌86؛ التفسير الكبير، ج‌31، ص‌68؛ پيام قرآن، ج‌6، ص‌31.</ref>
 
 
 
برخى گفته‌اند: درياها با متلاشى شدن كوهها در ميان آنها پر مى‌شود و آب سراسر خشكى را فرامى‌گيرد.<ref>پيام قرآن، ج‌6، ص‌31.</ref> برخى ديگر احتمال داده‌اند كه بر اثر زمين لرزه و آتشفشان ها آب درياها با مواد مذاب زمين كه در حال جوشش است برخورد كرده، دچار برافروختگى شود يا به واسطه سقوط پاره‌هاى ستارگان آسمان كه هنوز خاموش نشده و افتادن آنها، درياها به حالت جوشش درآيد.<ref>به سوى جهان ابدى، ص‌344.</ref>
 
 
 
برخى مفسران برافروختن و سوختن آب درياها را به سبب تجزيه شدن دو عنصر آب، يعنى اكسيژن و هيدروژن و سوختن آنها دانسته<ref>فى ظلال القرآن، ج‌6‌، ص‌3846.</ref> و با اين ديدگاه به دنبال ارائه تفسيرى علمى از اين رخداد برآمده‌اند.
 
 
 
بدين ترتيب با فروپاشى كامل نظام طبيعى، آسمان و زمين ساختارى نو مى‌يابد: «يَومَ تُبَدَّلُ الاَرضُ غَيرَ الاَرضِ والسَّموتُ». ([[سوره ابراهيم]]/ 14، 48) گفته شده: با تدبر كافى در آيات مربوط به تبديل زمين و آسمان مى‌توان فهميد كه مراد از اين «تبديل» آن معنايى كه معمولا به ذهن مى‌رسد (مانند تبديل خاك زمين به نقره يا نان <ref>جامع‌البيان، مج‌8، ج‌13، ص‌330.</ref> و‌...) نيست بلكه مراد اين است كه نظام دنيا كاملا از بين رفته و نظامى ديگر با شئونى ديگر غير از آنچه ما تصور مى‌كنيم پديد مى‌آيد.<ref>الميزان، ج‌12، ص‌88‌ـ‌89.</ref>
 
 
 
برخى در توضيح چگونگى تبديل آسمانها و زمين گفته‌اند: اهل بصيرت پيش از وقوع قيامت، امور و احوال آخرت را با چشم اخروى مى‌بينند و براى مشاهده روز قيامت به مرگ طبيعى نيازى ندارند زيرا با تبديل نشئه دنيوى آنها به نشئه اخروى و تبديل گوش ها و چشم ها و حواس آنها به گوش ها و چشم ها و حواس اخروى، همه موجودات آسمان و زمين نيز نزد آنان تبديل مى‌گردند زيرا هر يك از موجودات طبيعى داراى دو نشئه است كه نشئه دنيوى آنها با حواس دنيوى و نشئه اخروى آنها با بدل شدن اين حواس به حواسى اخروى قابل مشاهده است و آيه 48 [[سوره ابراهيم]]/14 به اين تبديل اشاره دارد<ref>اسفار، ج‌9، ص‌282.</ref> و بيشتر اهل بهشت هم اكنون در بهشت‌اند، چنان‌ كه بيشتر اهل جهنم نيز هم اكنون در جهنم‌اند ولى به سبب نداشتن حواس اخروى آن را ادراك نمى‌كنند<ref> همان، ص‌335.</ref> و آخرت با از‌ بين رفتن حجاب ها و ظهور حقايق و زوال تعيّنات و تميّز حق از باطل، حاصل مى‌شود.<ref> تفسير صدرالمتالهين، ج‌7، ص‌19.</ref>
 
 
 
از آيه 22 [[سوره ق]]/50 نيز استفاده مى‌شود كه هر چه انسان در قيامت مشاهده مى‌كند در دنيا موجود بوده و براى وى مهيّا شده است ولى او از آنها غافل است و ويژگى روز قيامت آن است كه در آن‌ روز پرده كنار رفته و آنچه پشت آن است ديده مى‌شود<ref>الميزان، ج‌18، ص‌350.</ref>، پس حقيقت [[معاد]] ظهور حقيقت اشيا پس از خفاى آن است<ref> همان، ج‌12، ص‌307.</ref> و بيشترين صفاتى كه در قرآن براى قيامت ذكر شده به آن روز اختصاص ندارد بلكه اين صفات در روز قيامت كاملا آشكار مى‌شود.<ref> همان، ص‌88.</ref>
 
  
 +
برخى مفسران برافروختن و سوختن آب دریاها را به سبب تجزیه شدن دو عنصر آب، یعنى اکسیژن و هیدروژن و سوختن آنها دانسته<ref>فى ظلال القرآن، ج‌۶‌، ص‌۳۸۴۶.</ref> و با این دیدگاه به دنبال ارائه [[تفسیر علمی - تجربی|تفسیرى علمى]] از این رخداد برآمده‌اند.
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
 
 
 
==منابع==
 
==منابع==
اشراط الساعه، على نصيرى، دائرة المعارف قرآن کریم، ج3، ص345-354.
+
* "اشراط الساعة"، [[دائرة المعارف قرآن کریم]]، على نصیرى، ج۳، ص۳۴۵-۳۵۴.
 
 
[[رده:معاد]]
 
 
[[رده:واژگان قرآنی]]
 
[[رده:واژگان قرآنی]]
 +
[[رده:معاد]][[رده:قیامت]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ ژوئیهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۰۴:۳۵

Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

«اَشراط الساعة» به معنای نشانه‌هایی است که پیش از قیامت یا در آستانه ظهور قیامت، واقع مى‌شوند. در روایات، بر تحولات اجتماعى و دگرگونی‌هاى کیهانى که پیش از قیامت واقع مى‌شوند، عنوان «اشراط‌ الساعه» اطلاق شده است. برخی از این رخدادهاى طبیعى عبارتند از: طلوع خورشید از مغرب، دمیده شدن در صور، تاریک شدن خورشید و ماه، شکافتن آسمان، زلزله ویرانگر زمین، فرو پاشیدن کوهها و دگرگونى دریاها.

تعریف اشراط الساعه

«اَشراط» جمع «شَرَط» به معناى نشانه[۱] یا ابتداى شىء است[۲] و «ساعة» به جزئى از اجزاى شبانه روز گفته مى‌شود[۳] و مقصود از آن در اینجا قیامت است؛[۴] بنابراین مراد از اشراط الساعة، نشانه‌هایى است که پیش از قیامت یا در آستانه ظهور قیامت، واقع مى‌شود.

برخى گفته‌اند: ساعت به معناى زمان محدود و منظور از «الساعة» در آیات قرآن، زمان مرگ است ـ‌ که قیامت شخصى افراد است‌ ـ و مراد از اشراط الساعه نشانه‌هاى زمان مرگ و ظهور آثار ضعف و سستى در بدن و قواى آن است.[۵]

واژه اشراط در قرآن فقط یک بار و به‌ صورت اضافه به ضمیر قیامت بکار رفته است: «فَقَد جاءَ اَشراطُها» (سوره محمد/۴۷،۱۸) و طبق دیدگاه بسیارى از مفسران به استناد روایتى از رسول اکرم صلى الله علیه وآله که بعثت خود و قیامت را مانند دو انگشت شهادت و میانى دانسته، یکى از اشراط، بعثت پیامبر صلى الله علیه وآله است.[۶]

مفسران، برخى از تحولات اجتماعى و همچنین فروپاشى نظام طبیعت و درهم پیچده شدن و تبدیل آسمان و زمین پیش از ظهور قیامت را که در آیات گوناگونى به آنها اشاره شده، از نشانه‌هاى قیامت دانسته‌اند.[۷] در روایات نیز بر تحولات اجتماعى و دگرگونی هاى کیهانى که پیش از قیامت واقع مى‌شود عنوان اشراط‌الساعه اطلاق شده است.[۸]

بر این اساس مى‌توانیم اشراط الساعه را سلسله‌اى از حوادث اجتماعى و طبیعى بدانیم که از زمان بعثت رسول اکرم صلى الله علیه وآله آغاز و تا فروپاشى کامل نظام طبیعت ادامه مى‌یابد و همه آنها را مى‌توان نشانه‌هایى از ظهور قیامت دانست.

در سایر ادیان آسمانى نیز به نشانه‌هاى ظهور قیامت اشاره شده است، چنان که در دین نصارا از آشوبهاى اجتماعى با خروج دجّال[۹]، فرود آمدن حضرت عیسى علیه السلام از آسمان[۱۰] و نیز از دمیدن اسرافیل در صور[۱۱] و خاموش شدن خورشید و ماه[۱۲] و فرو‌افتادن ستارگان[۱۳] و زلزله زمین[۱۴]و به لرزه درآمدن ارکان آسمان،[۱۵] سخن به میان آمده است. دستاوردهاى دانش بشرى نیز از پایان پذیرفتن انرژى خورشید[۱۶] و عمر منظومه شمسى، تبخیر اقیانوس ها، نرم شدن صخره‌ها و سرانجام به سردى گراییدن نظام کنونى دنیا[۱۷] خبر مى‌دهد.

با فروپاشى کامل نظام طبیعى، آسمان و زمین ساختارى نو مى‌یابد: «یومَ تُبَدَّلُ الاَرضُ غَیرَ الاَرضِ والسَّموتُ». (سوره ابراهیم/ ۱۴، ۴۸) با تدبر کافى در آیات مربوط به تبدیل زمین و آسمان مى‌توان فهمید که مراد از این «تبدیل» آن معنایى که معمولا به ذهن مى‌رسد نیست، بلکه مراد این است که نظام دنیا کاملا از بین رفته و نظامى دیگر با شئونى دیگر غیر از آنچه ما تصور مى‌کنیم پدید مى‌آید.[۱۸]

انواع اشراط الساعه

درباره تقسیم‌بندى اشراط الساعه میان صاحب نظران اختلاف است؛ آلوسى آنها را به نشانه‌هاى «موسّع» که دنیا پس از ظهور آنها مدتى طولانى ادامه دارد مانند افزایش تبهکاران، و نشانه‌هاى «مضیق» که دنیا پس از ظهور آنها عمرى کوتاه دارد، مانند ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه و فرود آمدن عیسى علیه السلام تقسیم کرده است.[۱۹] برخى نیز این نشانه‌ها را به سه دسته تقسیم کرده‌اند:

  • نشانه‌هایى که ظاهر شده و از بین رفته است؛ مانند بعثت رسول‌ اکرم صلى الله علیه وآله.
  • نشانه‌هایى که ظاهر‌شده و همچنان ادامه دارد؛ مانند رباخوارى.
  • نشانه‌هایى که تاکنون ظاهر نشده است؛ مانند خروج دجّال.[۲۰]

بعضى هم معتقدند اشراط‌الساعه به سه دسته از رخدادها اطلاق مى‌گردد:

  • حوادث مهم پیش از پایان جهان؛ مانند بعثت پیامبر صلى الله علیه وآله.
  • حوادث هولناک در آستانه پایان جهان؛ مانند فروپاشیدن کوهها.
  • حوادث تکان دهنده در آغاز رستاخیز و نشانه‌هاى شروع قیامت؛ مانند تبدیل زمین و آسمان.[۲۱]

چنین به نظر مى‌رسد که مى‌توان مجموعه اشراط الساعه را به دو بخش اساسى تقسیم‌کرد:

  • تحولات اجتماعى که در حلقه پایانى حیات دنیا رخ مى‌دهد.
  • دگرگونی هاى کیهانى که به فروپاشى نظام دنیا و ظهور قیامت مى‌انجامد.

از طرفى در بسیارى از روایات و تفاسیر از برخى حوادث اجتماعى و طبیعى که پیش از وقوع قیامت رخ مى‌دهد و بعضى از آنها در قرآن نیز آمده است به عنوان حوادث آخرالزمان یاد شده که آن حوادث از اشراط الساعه نیز هست، بنابراین برخى از مصادیق اشراط‌الساعه و حوادث آخرالزمان یکى است. در این مقاله فقط از «رخدادهاى طبیعى» و دگرگونی هاى کیهانى بحث مى‌شود.

نشانه‌هاى ظهور قیامت

۱. طلوع خورشید از مغرب:

بیشتر مفسران ظهور نشانه مورد اشاره در آیه: «یومَ یأتى بَعضُ ءایاتِ رَبِّک» (سوره انعام/۶،۱۵۸) را به استناد روایاتى که در ذیل آن رسیده[۲۲] طلوع خورشید از مغرب دانسته‌اند.[۲۳] برخى جمع شدن خورشید و ماه در آیه «وجُمِعَ الشَّمسُ والقَمَر» (سوره قیامة/۷۵،۹) را نیز ناظر به این پدیده دانسته‌اند.[۲۴] در گذشته طلوع خورشید از مغرب از نگاه دانشمندان هیئت و نجوم امرى محال تلقى مى‌شد، ولى مفسران گفته‌اند: چنین رویدادى محال عادى است اما عقلا محال نیست، از این‌رو مى‌تواند متعلق قدرت الهى قرار گیرد.[۲۵]

امروزه نظرات علمى تبدیل حرکت زمین به حرکتى مخالف حرکت کنونى یا عوض شدن جاى قطب شمال و قطب جنوب را ممکن مى‌داند؛ خواه به‌ صورت تدریجى باشد، چنانکه بررسی هاى فلکى نشان مى‌دهد، یا به‌ صورت ناگهانى که وقوع حادثه‌اى جوّى موجب آن گردد. البته همه این مباحث در صورتى است که تعبیر طلوع خورشید از مغرب رمز و اشاره به سرّى از اسرار حقایق نباشد.[۲۶]

درباره مدت این طلوع اختلاف است؛ برخى آن را سه شبانه روز دانسته‌اند.[۲۷] آلوسى معتقد است طبق عقیده مشهور، خورشید تنها یک روز از مغرب طلوع‌ مى‌کند.[۲۸] برخى گفته‌اند: با این رخداد، بساط تکلیف برچیده شده، زمان توبه پایان مى‌پذیرد:[۲۹] «یومَ یأتى بَعضُ ءایتِ رَبِّک لا ینفَعُ نَفسـًا ایمنُها لَم تَکن ءامَنَت مِن قَبلُ اَو کسَبَت فى ایمنِها خَیرًا». (سوره انعام/۶، ۱۵۸) در برخى منابع به نقل از رسول‌ خدا صلى الله علیه وآله آمده است: پس از این رخداد مردم ۱۲۰ سال به زندگى خود ادامه مى‌دهند.[۳۰]

۲. ظهور دود در آسمان:

یکى از نشانه‌هاى قیامت، ظهور دود در آسمان دانسته شده است: «فَارتَقِب یومَ تَأتِى السَّماءُ بِدُخان مُبین»(سوره دخان/۴۴،۱۰) برخى از مفسران این آیه را ناظر به یکى از اشراط الساعه دانسته[۳۱] و گفته‌اند: منظور از «دخان مبین» همان دود غلیظى است که در پایان جهان و در آستانه قیامت، صفحه آسمان را مى‌پوشاند و سرآغاز عذاب دردناک الهى براى ستمگران است.[۳۲]

در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه وآله در مورد آیه فوق آمده است: این دود میان مشرق و مغرب را پر‌ مى‌کند و ۴۰ شبانه روز مى‌ماند و بر اثر آن حالتى شبیه زُکام به مؤمن دست مى‌دهد ولى کافر شبیه مست شده و دود از بینى و گوشها و پشت او بیرون‌ مى‌آید.[۳۳]

برخى دیگر از مفسران آیه ۱۰ سوره دخان/ ۴۴ را مربوط به عذاب مشرکان در زمان رسول اکرم صلى الله علیه و آله دانسته و گفته‌اند: پیامبر صلى الله علیه و آله قوم خود را نفرین کرد و آنان به قحطى و گرسنگى مبتلا شدند و بر اثر گرسنگى شدید بین خود و آسمان، چیزى شبیه دود مى‌دیدند.[۳۴]

۳. دمیده شدن در صور:

یکى از اشراط الساعه، نفخه مرگ است که با وقوع آن جانداران آسمان ها و زمین مى‌میرند: «ونُفِخَ فِى الصّورِ فَصَعِقَ مَن فِى السَّموتِ ومَن فِى الاَرضِ...». (سوره زمر/۳۹،۶۸) از ظاهر آیه «فَاِذا نُفِخَ فِى الصّورِ نَفخَةٌ واحِدَة * وحُمِلَتِ الاَرضُ والجِبالُ فَدُکتا دَکةً واحِدَة» (سوره الحاقة/۶۹، ۱۳‌ـ‌۱۴) چنین برمى‌آید که دمیده شدن در صور پیش از درهم کوبیده شدن زمین و کوههاست. برخى آیه «ویومَ ینفَخُ فِى الصّورِ فَفَزِعَ مَن فِى‌السَّموتِ ومَن فِى الاَرضِ...» (سوره نمل/۲۷،۸۷) را نیز در مورد نفخه مرگ[۳۵] یا اعم از آن و زنده ساختن[۳۶] دانسته‌اند.

۴. تاریک شدن خورشید، ماه و ستارگان:

قرآن از تاریک‌ شدن خورشید به «تکویر» (جمع‌ شدن و پیچیده شدن) یاد کرده است:[۳۷] «اِذَا الشَّمسُ کوِّرَت» (سوره تکویر/۸۱،۱) در آیه‌اى دیگر به جمع‌شدن خورشید و ماه و به هم پیوستن آن دو که به گفته برخى به معناى تاریک شدن آنهاست اشاره شده است: [۳۸] «وجُمِعَ الشَّمسُ والقَمَر» (سوره قیامة/۷۵،۹)؛ همچنین از تاریک شدن ستارگان با واژه‌هایى همچون «انکدار» (تاریکى»: «واِذَا النُّجُومُ انکدَرَت» (سوره تکویر/۸۱،۲)، «طمس» (ناپدیدشدن): «فَاِذا النُّجومُ طُمِسَت» (سوره مرسلات/ ۷۷،۸) و «انتثار» (پراکنده شدن و فرو‌ریختن): «واِذَا الکواکبُ انتَثَرَت» (سوره انفطار/۸۲،۲) سخن به میان آورده است.

دستاوردهاى دانش بشرى از تعیین زمان تاریک‌ شدن ستارگان ناتوان است؛ اما تأیید مى‌کند که با گذشت زمان و در هر لحظه، از انرژى آنها کاسته شده و سرانجام به خاموشى خواهد گرایید.[۳۹] پس از آن که خورشید و ماه و ستارگان تاریک گشتند، زمین با نور پروردگار روشن‌ مى‌شود: «واَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ رَبِّها».(سوره زمر/۳۹، ۶۹) برخى گفته‌اند: بعید نیست مراد از روشن شدن زمین به نور پروردگار، کنار رفتن پرده و حجاب و ظهور حقیقت اشیا و آشکارشدن کارهاى خیر و شرّ براى ناظران باشد.[۴۰]

۵. شکافتن کرات آسمانى:

در شمارى از آیات، از شکافتن آسمان پیش از قیامت سخن به میان آمده است. مراد از آسمان در این آیات، کرات آسمانى است.[۴۱] قرآن مجید از دگرگون شدن نظام کواکب و شکافته شدن کرات آسمانى با تعبیرهایى گوناگون یاد کرده است:

الف. حرکت شدید و دورانى:[۴۲] «یومَ تَمورُ السَّماءُ مَورا». (سوره طور/۵۲،۹) «مور» گاه به معناى حرکت شدید و گاه به معناى حرکت دورانى است.[۴۳] از این‌رو به گرد و غبارى که با حرکت باد به هر سوى پراکنده مى‌گردد «مُور» گفته مى‌شود. [۴۴] آوردن واژه «مَورا» به‌ صورت مصدر، تأکیدى بر شدت این حرکت و گردش است.

ب. گداخته شدن: «یومَ تَکونُ السَّماءُ کالمُهل». (سوره معارج/۷۰،۸) تولید انرژى و گرما بر اثر حرکت اشیا از دستاوردهاى علمى است. بنابراین، شاید گداخته شدن آسمان نتیجه حرکت و چرخش شدید آن باشد.

ج. سستى و پراکندگى: «وانشَقَّتِ السَّماءُ فَهِىَ یومَئِذ واهِیه». (سوره الحاقة/۶۹،۱۶) در آن هنگام آسمانها از هم شکافته و سست گردیده و فرو‌مى‌ریزد. «واهِیه» به معناى سستى و از هم وارفتگى است.[۴۵]

د. شکافته شدن: این رخداد با واژه‌هایى همچون «انشقاق» «اِذَا السَّماءُ انشَقَّت» (سوره انشقاق/۸۴،۱)، «تشقّق»: «ویومَ تَشَقَّقُ السَّماءُ بِالغَممِ»، (سوره فرقان/۲۵،۲۵) «انفطار»: «اِذَا السَّماءُ انفَطَرَت» (سوره انفطار/۸۲،۱)، «فرج»: «اِذا السَّماءُ فُرِجَت»(سوره مرسلات/۷۷،۹)، «فتح»: «وفُتِحَتِ السَّماءُ فَکانَت اَبوبا» (سوره نبأ/۷۸،۱۹)[۴۶] و «کشط»: «و‌اِذَا السَّماءُ کشِطَت»(سوره تکویر/۸۱،۱۱)[۴۷] آمده‌ است. برخى گفته‌اند: بعید نیست این‌ گونه آیات کنایه از آن باشد که ابر جهل کنار مى‌رود و عالم آسمان که عالمى غیبى است آشکار مى‌شود و ساکنان آن (فرشتگان) ظاهر گشته به زمین که جایگاه انسان است نازل مى‌شوند.[۴۸]

از دیگر رخدادهایى که قرآن به آن تصریح مى‌کند انشقاق و دو پاره شدن ماه است: «اِقتَرَبَتِ السّاعَةُ وانشَقَّ القَمَر».(سوره قمر/۵۴، ۱) بخش نخست آیه به نزدیک شدن قیامت اشاره دارد و به نظر برخى بخش دوم آیه «انشَقَّ القَمَر» به دلیل عطف آن بر «اِقتَرَبَتِ السّاعَةُ»[۴۹] به یکى از اشراط الساعه و نشانه‌هاى نزدیک شدن قیامت اشاره دارد.[۵۰] از نظر این گروه این حادثه هنوز واقع نشده است؛ لیکن چون تحقق آن در آینده قطعى است قرآن با لفظ ماضى از آن یاد کرده است.[۵۱] اما به اتفاق مسلمانان بر پایه شأن نزول و روایات وارد درباره آیه مورد بحث، این رویداد حادثه‌اى تاریخى و از معجزاتى است که در پى درخواست مشرکان و با فرمان رسول‌ خدا صلى الله علیه وآله به وقوع پیوسته است. آیه بعد که برخورد مشرکان با این پدیده را بیان کرده و مى‌گوید: آنها انشقاق قمر را سحر پنداشته‌اند: «...و‌یقولوا سِحرٌ مُستَمِرٌّ» (سوره قمر/۵۴، ۲) نظر پیشین را ردّ و تحقق این حادثه در گذشته را تأیید‌ مى‌کند.[۵۲] برخى در وجه ارتباط دو بخش آیه «اِقتَرَبَتِ السّاعَةُ وانشَقَّ القَمَر». (سوره قمر/۵۴، ۱) گفته‌اند: شکافته شدن ماه از نشانه‌هاى نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله و بعثت آن حضرت نیز یکى از اشراط الساعه است.[۵۳]

هـ‌. درهم پیچیدن: «یومَ نَطوِى السَّماءَ کطَىِّ السِّجِلِّ لِلکتُبِ». (سوره انبیاء/۲۱،۱۰۴) تعبیر «طَىِّ السِّجِلِّ لِلکتُبِ» به این معناست که هرگاه صفحه‌اى پیچیده شود الفاظ موجود در آن نیز پیچیده مى‌شود[۵۴] و از تشبیه مذکور در آیه درهم پیچیده شدن کامل نظام آسمان استفاده مى‌شود. برخى گفته‌اند: مراد از این آیه آن است که آسمان از غیر خدا غایب گشته، از آن عین و اثرى ظاهر نمى‌شود و از آنجا که آسمان مانند دیگر اشیا از مفاتح و خزاین غیب نازل شده (سوره حجر/ ۱۵، ۲۱) مراد از پیچیده شدن آسمان، بازگشتن آن به همان خزاین است.[۵۵]

۶. زلزله شدید:

پیش از وقوع قیامت زلزله‌اى سخت سراسر زمین را فرامى‌گیرد، به‌ گونه‌اى که همه محتویات خود از جمله اجساد مردگان را به بیرون مى‌افکند: «اِذا زُلزِلَتِ الاَرضُ زِلزالَها * واَخرَجَتِ الاَرضُ اَثقالَها» (سوره زلزال/۹۹،۱‌ـ‌۲) و چنان از هم شکافته مى‌شود که اجساد به سرعت از آن جدا شوند: «یومَ تَشَقَّقُ الاَرضُ عَنهُم سِراعـًا». (سوره ق/۵۰،۴۴) قرآن این زلزله را «عظیم» وصف کرده و بیان داشته که با وقوع آن، هر شیردهنده‌اى از فرزند شیرخوارش غافل مى‌شود و هر آبستنى بار خود را فرو مى‌نهد و همه مردم چون مستان به نظر مى‌آیند: «اِنَّ زَلزَلَةَ السّاعَةِ شَىءٌ عَظیم * یومَ تَرَونَها تَذهَلُ کلُّ مُرضِعَة عَمّا اَرضَعَت وتَضَعُ کلُّ ذاتِ حَمل حَملَها وتَرَى النّاسَ سُکرى وما هُم بِسُکرى ولکنَّ عَذابَ اللّهِ شَدید».(سوره حج/ ۲۲،۱‌ـ‌۲) از زلزله زمین در آیاتى دیگر با واژه‌هاى «رَجْف» و «رَجّ» به معناى لرزش و حرکت شدید یاد شده است: «یومَ تَرجُفُ الرّاجِفَة * تَتبَعُهَا الرّادِفَة» (سوره نازعات/۷۹،۶‌ـ‌۷)، «یومَ‌ تَرجُفُ الاَرضُ والجِبالُ» (سوره مزمل/۷۳،۱۴)، «اِذا‌ رُجَّتِ الاَرضُ رَجـّا». (سوره واقعه/۵۶،۴)

۷. فروپاشیدن کوهها:

فرو پاشیدن کوه ها که به‌ طور طبیعى بر اثر زلزله شدید زمین حاصل مى‌شود، خود طى مراحلى انجام مى‌پذیرد:[۵۶]

الف. کوهها به لرزه درمى‌آید: «یومَ تَرجُفُ الاَرضُ والجِبالُ». (سوره مزمل/۷۳،۱۴)

ب. از جا برکنده مى‌شود: «وحُمِلَتِ الاَرضُ والجِبالُ». (سوره الحاقة/۶۹،۱۴) برخى مراد از حمل زمین و کوه ها را احاطه قدرت بر آنها دانسته‌اند[۵۷] که در قیامت ظهور مى‌یابد.

ج. به حرکت درمى‌آید: «وتَسیرُ الجِبالُ سَیرا» (سوره طور/۵۲،۱۰)، چنان‌ که برخى از مفسران «بسّ» در آیه «وبُسَّتِ الجِبالُ بَسـّا» (سوره واقعه/ ۵۶،۵) را نیز به معناى به حرکت درآمدن آنها دانسته‌اند.[۵۸]

د. درهم کوبیده مى‌شود: «فَدُکتا دَکةً واحِدَة». (سوره الحاقة/۶۹،۱۴)

هـ‌. به‌ صورت توده‌اى از شن هاى متراکم در‌مى‌آید: «و کانَتِ الجِبالُ کثیبـًا مَهیلا». (سوره مزمل/۷۳،۱۴)

و. پس از متراکم شدن به ذرات کوچک‌ترى بدل شده به‌ صورت گرد و غبارى پراکنده مى‌شود: «وبُسَّتِ الجِبالُ بَسـّاً * فَکانَت هَباءً مُنبَثـّا» (سوره واقعه/۵۶،۵‌ـ‌۶) گفته شده: «هباء» غبارى است که در ستونى از نور خورشید که از منفذى تابیده شود قابل رؤیت است.[۵۹] این امر نشان نهایت خرد‌شدن و ریزشدن سنگهاى عظیم کوههاست. برخى گفته‌اند: کوهها در اصل اجزایى متفرق مانند ذرات منتشر در هوا بود که برخى از فرشتگان الهى آنها را جمع کرده و به‌ صورت کوه درآوردند و با وقوع قیامت دوباره به‌ صورت اصلى خویش باز‌مى‌گردد زیرا در قیامت هر چیزى به اصل خویش باز مى‌گردد.[۶۰]

ز. غبارهاى پراکنده به شکل پشم هاى حلاّجى شده که با تندباد حرکت کند و تنها رنگى از آنها در آسمان دیده شود درمى‌آید: «و‌تَکونُ الجِبالُ کالعِهنِ المَنفوش».(سوره القارعة/۱۰۱،۵)

ح. سرانجام از کوهها شبح یک سراب در بیابان خشک مى‌ماند: «و سُیرَتِ الجِبالُ فَکانَت سَرابا» (سوره نبأ/۷۸،۲۰) و با از بین رفتن کامل کوهها ناهمواری هاى زمین از میان مى‌رود: «فَیذَرُها قاعـًا صَفصَفا * لاتَرى فیها عِوَجـًا ولا‌اَمتا»(سوره طه/۲۰،۱۰۶‌ـ‌۱۰۷) برخى گفته‌اند: مراد از بدل شدن کوهها به سراب، انعدام کوهها و باطل شدن حقیقت آنهاست. به این ترتیب آن کوههاى استوار که حقایقى داراى جِرمى بس بزرگ و نیرومند بود و طوفانها نمى‌توانست آنها را حرکت دهد به سرابى باطل تبدیل مى‌شود که هیچ حقیقتى ندارد.[۶۱]

۸. دگرگونى دریاها:

دگرگونى دریاها در قرآن با دو واژه «تسجیر»: (برافروخته شدن) «واِذَا البِحارُ سُجِّرَت» (سوره تکویر/۸۱،۶) و «تفجیر» (منفجرشدن): «واِذَاالبِحارُ فُجِّرَت» (سوره انفطار/۸۲،۳) بیان شده است. در معناى این دو واژه نظرات گوناگونى ارائه شده است؛ مانند: به هم پیوستن آبهاى زمین و پر شدن و یکى شدن دریاها[۶۲]، خشک شدن دریاها و برافروخته شدن و آتش گرفتن دریاها.[۶۳]

برخى گفته‌اند: دریاها با متلاشى شدن کوهها در میان آنها پر مى‌شود و آب سراسر خشکى را فرامى‌گیرد.[۶۴] برخى دیگر احتمال داده‌اند که بر اثر زمین لرزه و آتشفشان ها آب دریاها با مواد مذاب زمین که در حال جوشش است برخورد کرده، دچار برافروختگى شود یا به واسطه سقوط پاره‌هاى ستارگان آسمان که هنوز خاموش نشده و افتادن آنها، دریاها به حالت جوشش درآید.[۶۵]

برخى مفسران برافروختن و سوختن آب دریاها را به سبب تجزیه شدن دو عنصر آب، یعنى اکسیژن و هیدروژن و سوختن آنها دانسته[۶۶] و با این دیدگاه به دنبال ارائه تفسیرى علمى از این رخداد برآمده‌اند.

پانویس

  1. النهایه، ج‌۲، ص‌۴۶۰؛ لسان‌العرب، ج‌۷، ص‌۸۲؛ مفردات، ص۴۵۰، «شرط».
  2. تاج العروس، ج‌۱۰، ص‌۳۰۶، «شرط».
  3. لسان‌العرب، ج‌۶، ص‌۴۳۱، «سعى».
  4. التبیان، ج‌۹، ص‌۲۹۹؛ مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۱۵۴.
  5. التحقیق، ج۵، ص۲۶۲‌ـ‌۲۶۴؛ ج۶، ص۴۰، «سعى».
  6. روح‌المعانى، مج‌۱۴، ج‌۲۶، ص‌۸۰‌ـ‌۸۱؛ التحریر و التنویر، ج‌۲۶، ص‌۱۰۹.
  7. المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۶۲؛ التفسیر الکبیر، ج‌۳۰، ص‌۲۱۹‌ـ‌۲۲۰.
  8. بحارالانوار، ج‌۶، ص‌۲۹۵‌ـ‌۳۱۶.
  9. قاموس کتاب مقدس، ص‌۳۷۵.
  10. همان، ص‌۸۰۶‌.
  11. تحقیقى در دین مسیح، ص‌۳۵۳؛ قاموس الکتاب المقدس، ص‌۱۹۵.
  12. کتاب مقدس، متى ۲۴؛ مرقس ۱۳.
  13. الیوم الآخر، ص‌۱۳۷.
  14. الیوم الآخر، ص‌۱۳۷.
  15. کتاب مقدس، متى ۲۴.
  16. ساختمان خورشید، ص‌۱۸۹‌ـ‌۱۹۲.
  17. از کهکشان تا انسان، ص‌۳۴۷‌ـ‌۳۴۸.
  18. المیزان، ج‌۱۲، ص‌۸۸‌ـ‌۸۹.
  19. روح‌المعانى، مج‌۱۴، ج‌۲۵، ص‌۸۱‌.
  20. السنن الواردة فى الفتن، ص‌۲۲۰.
  21. پیام قرآن، ج‌۶، ص‌۲۱.
  22. بحارالانوار، ج‌۶، ص‌۳۱۳؛ المعجم الصغیر، ج‌۱، ص‌۶۴.
  23. جامع‌البیان، مج‌۵، ج‌۸، ص‌۱۲۶؛ تفسیر قرطبى، ج‌۷، ص‌۹۴؛ کشف‌الاسرار، ج‌۳، ص‌۵۲۹.
  24. مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۱۹۴.
  25. روح‌المعانى، مج‌۵، ج‌۸، ص‌۹۴.
  26. المیزان، ج‌۷، ص‌۳۹۱.
  27. روح‌المعانى، مج‌۵، ج‌۸، ص‌۹۴.
  28. روح‌المعانى، مج‌۵، ج‌۸، ص‌۹۴.
  29. مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۵۹۹؛ بحارالانوار، ج‌۵۱، ص‌۳۴۸.
  30. روح‌المعانى، مج‌۵، ج‌۸، ص‌۹۴.
  31. جامع‌البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۵، ص‌۱۴۶؛ مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۹۴.
  32. تفسیر نمونه، ج‌۲۱، ص‌۱۶۳.
  33. الدرالمنثور، ج‌۷، ص‌۴۰۸.
  34. جامع‌البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۵، ص‌۱۴۳، ۱۴۸؛ مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۹۴.
  35. تفسیر نمونه، ج‌۱۵، ص‌۵۶۶.
  36. المیزان، ج‌۱۵، ص‌۴۰۰.
  37. مجمع البیان، ج‌۱۰، ص‌۶۷۳.
  38. تفسیر غریب القرآن، ص‌۳۶۰.
  39. از کهکشان تا انسان، ص‌۳۴۸، ۳۵۰؛ پیام قرآن، ج‌۶، ص‌۳۴.
  40. المیزان، ج‌۱۷، ص‌۲۹۵.
  41. پیام قرآن، ج‌۶، ص‌۳۶.
  42. مفردات، ص‌۷۸۳.
  43. التبیان، ج‌۹، ص‌۴۰۲؛ مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۲۷۱.
  44. مفردات، ص‌۷۸۳؛ پیام قرآن، ج‌۶، ص‌۳۹.
  45. التبیان، ج۱۰، ص۱۰۰؛ مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۵۲۰.
  46. روح‌المعانى، مج‌۱۶، ج‌۳۰، ص‌۲۱.
  47. مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۶۷۴.
  48. المیزان، ج‌۱۵، ص‌۲۰۲؛ ج‌۱۹، ص‌۳۹۸؛ ج‌۲۰، ص‌۱۶۶، ۲۲۳.
  49. پیام قرآن، ج‌۶‌، ص‌۲۴؛ التحریروالتنویر، ج‌۲۷، ص‌۱۶۷‌ـ‌۱۶۹.
  50. التحریروالتنویر، ج‌۲، ص۱۶۸؛ دایرة‌المعارف تشیع، ج‌۲، ص‌۱۸۹.
  51. التحریروالتنویر، ج‌۲۴، ص‌۶۴‌.
  52. مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۲۸۲‌؛ المیزان، ج‌۱۹، ص‌۶۰‌ـ‌۶۱.
  53. مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۲۸۲.
  54. المیزان، ج‌۱۴، ص‌۳۲۸.
  55. همان، ص‌۳۲۸‌ـ‌۳۲۹.
  56. پیام قرآن، ج‌۶، ص‌۲۹.
  57. المیزان، ج‌۱۹، ص‌۳۹۷.
  58. همان، ص‌۱۱۶.
  59. مفردات، ص‌۸۳۲، «هباء».
  60. تفسیر صدرالمتالهین، ج‌۷، ص‌۱۸.
  61. المیزان، ج‌۲۰، ص‌۱۶۶‌ـ‌۱۶۷.
  62. مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص۶۷۴، ۶۸۱؛ التحریر والتنویر، ج‌۳۰، ص‌۱۴۳، ۱۷۱‌ـ‌۱۷۲.
  63. جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۸۶؛ التفسیر الکبیر، ج‌۳۱، ص‌۶۸؛ پیام قرآن، ج‌۶، ص‌۳۱.
  64. پیام قرآن، ج‌۶، ص‌۳۱.
  65. به سوى جهان ابدى، ص‌۳۴۴.
  66. فى ظلال القرآن، ج‌۶‌، ص‌۳۸۴۶.

منابع