مصعب بن زبیر
| مصعب بن زبیر | |
| نام کامل | مصعب بن زبیر بن عوام |
| زادروز | نامعلوم |
| زادگاه | مدینه |
| وفات | ۱۳ جمادیالاول یا جمادیالثانی ۷۲ق |
| مدفن | کنار نهر دُجَیل، نزدیک دیر جاثلیق |
| آثار | |
| شناختهشده برای |
والی بصره و عراق در دولت زبیری؛ شکست و کشتن مختار ثقفی؛ نبرد با بنی امیه |
مُصعَب بن زُبَیر بن عَوام (درگذشتهٔ ۱۳ جمادیالاول یا جمادیالثانی ۷۲ق) از فرمانروایان و سرداران قریشی سدهٔ نخست هجری و از چهرههای دولت زبیری بود. او فرزند زبیر بن عوام و رباب دختر اُنَیف کَلبی و برادر عبدالله بن زبیر بود. عبدالله او را نخست بر مدینه و سپس بر بصره گماشت و پس از شکست مختار ثقفی، حکومت کوفه و عراق نیز به او سپرده شد. مصعب در ۶۷ق مختار را در کوفه محاصره و شکست داد و شمار زیادی از یاران او را کشت؛ رویدادی که در سنت شیعی بهشدت نکوهیده شده است. او در ۷۲ق در نبرد مَسکِن در برابر عبدالملک بن مروان کشته شد. منابع کهن او را شجاع، زیباروی و سخاوتمند توصیف کردهاند.[۱]
محتویات
نسب و خاندان
مصعب بن زبیر بن عوام بن خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی، از تیرهٔ بنیاسد از قریش و از خاندان زبیر بود و یکی از ده پسر زبیر بن عوام به شمار میرفت.[۲] پدرش از چهرههای نامدار صدر اسلام و از سرداران قریش بود و در جنگ جمل در ۳۶ق کشته شد.[۳] مادرش رباب دختر اُنَیف بن عبید از قبیلهٔ کلب بود و مصعب از سوی مادر با کلب پیوند داشت.[۴] کنیهٔ او را ابوعیسی و به قولی ابوعبدالله نوشتهاند.[۵]
دربارهٔ سالهای نخست زندگی او اطلاعات اندکی در دست است. ذهبی نوشته است که او به دربار معاویه رفت.[۶] تاریخ تولد او در منابع کهن بهروشنی نیامده و منابع او را «مدنی» خواندهاند.[۷] منابع از چهارده فرزند او نام بردهاند؛ یکی از آنان، عیسی، در نبرد مسکن همراه پدر کشته شد.[۸] دربارهٔ ازدواج مصعب با سُکینه، دختر امام حسین علیه السلام، در منابع اختلاف است؛ برخی آن را گزارش کردهاند و برخی پژوهشگران آن را نپذیرفتهاند.[۹]
حکومت بر مدینه، بصره و عراق
عبدالله بن زبیر پس از برآمدن بر حجاز، در سال ۶۵ق برادرش مصعب را بر مدینه گماشت.[۱۰] در سال ۶۷ق، حارث بن عبدالله بن ابیربیعه را از حکومت بصره برکنار کرد و مصعب را به جای او فرستاد.[۱۱] مصعب در مسجد بصره خطبه خواند؛ به گزارش طبری، در آن خطبه آیاتی از سورهٔ قصص را خواند، با اشاره به شام و حجاز پیروزی خود را نوید داد و خود را «جزار» (قصاب) نامید.[۱۲] او با گروهی از مخالفان خود در بصره به شدت برخورد کرد؛ به گزارش طبری، آنان را تازیانه زد، سر و ریششان را تراشید و خانههایشان را ویران کرد.[۱۳] در سال ۷۰ق به مکه رفت، اموال فراوانی بخشید و قربانیهای بسیاری کرد.[۱۴] بخشی از سالهای حکومت او نیز صرف جنگ با خوارج ازارقه در فارس و اهواز شد که فرماندهی بخشی از سپاه او را مهلب بن ابیصفره بر عهده داشت.[۱۵]
رویارویی با مختار
در کوفه، مختار ثقفی بر ضد کارگزار ابن زبیر قیام کرد و قدرت را در دست گرفت. گروهی از اشراف کوفه که از مختار گریخته بودند، به بصره رفتند و مصعب را به جنگ با او برانگیختند.[۱۶] مصعب در آغاز از حرکت به سوی کوفه تردید داشت و میخواست مهلب بن ابیصفره همراه او باشد؛ سرانجام با سپاهی از بصره حرکت کرد.[۱۷] در نبرد مذار، احمر بن شمیط، از فرماندهان مختار، کشته شد و سپاه او شکست خورد.[۱۸] مصعب سپس کوفه را محاصره کرد و آب و آذوقه را بر محاصرهشدگان بست.[۱۹] مختار با نوزده نفر از دارالاماره بیرون آمد و در نبرد کشته شد؛ به گزارش طبری، او را دو برادر از بنیحنیفه کشتند. مرگ او را در رمضان ۶۷ق نوشتهاند.[۲۰]
سرکوب کوفه
پس از کشته شدن مختار، یاران او در دارالاماره تسلیم شدند. مصعب نخست به آزادی آنان تمایل داشت؛ بجیر بن عبدالله المسلی از او طلب رحم کرد و مسافر بن سعید او را هشدار داد که کشتن اسیران مسلمان بیمحاکمه در پیشگاه خداوند پاسخ دارد. اما عبدالرحمن بن محمد بن اشعث و سران قبایل با یادآوری کشتهشدگان خود، او را به انتقام و کشتار تحریک کردند. مصعب دستور قتل آنان را داد.[۲۱] بر پایهٔ گزارش طبری، او دستور داد دست مختار را قطع کنند و آن را کنار مسجد کوفه میخ کنند.[۲۲] عبدالله بن عمر در همان روزها مصعب را سرزنش کرد که هفت هزار نفر از اهل قبله را در یک بامداد کشته است. مصعب در پاسخ آنان را «کافر و جادوگر» خواند.[۲۳]
منبع: طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۱۳.
رفتار با خاندان مختار
به گزارش طبری، مصعب پس از پیروزی دو همسر مختار، امثابت دختر سمرة بن جندب و عمره دختر نعمان بن بشیر، را احضار کرد و از آنان دربارهٔ مختار پرسید. امثابت با همآوایی با مصعب جان به در برد، اما عمره گفت: «خدایش بیامرزد؛ او بندهای از بندگان صالح خدا بود.» مصعب او را زندانی کرد و به عبدالله بن زبیر نوشت که او مختار را پیامبر میداند. عبدالله دستور قتل او را داد و عمره را شبانه میان کوفه و حیره کشتند. این ماجرا در شعر شاعران زمانه، از جمله عمر بن ابیربیعه، بازتاب یافت.[۲۴]
نبرد مسکن و کشته شدن
در سال ۷۱ق عبدالملک بن مروان به سوی عراق لشکر کشید و در سال ۷۲ق در منطقهٔ مسکن با مصعب روبهرو شد.[۲۵] عبدالملک پیش از نبرد با وعدهٔ حکومت و مال، شماری از سران و فرماندهان عراق را به خود جلب کرد.[۲۶] مصعب پیشنهاد امان را نپذیرفت و در میدان ماند.[۲۷] پسرش عیسی نیز امان محمد بن مروان را نپذیرفت و در نبرد کشته شد. مصعب پیش از نبرد به پسرش گفته بود که به مکه نزد عمویش برود، اما عیسی نپذیرفت و در کنار پدر ماند.[۲۸] سرانجام زائدة بن قدامه، که پیشتر از سوی مختار مأموریتی داشت، او را با نیزه زد و گفت: «یا لثأرات المختار!»؛ یعنی «به خونخواهی مختار!» سپس عبیدالله بن زیاد بن ظبیان سر او را برید.[۲۹] عبدالملک چون سر مصعب را دید گفت: «متی تغدو قریش مثلك!»؛ «قریش کِی مانند تو را خواهد داشت؟»[۳۰] پیکر مصعب و پسرش را در کنار نهر دُجَیل، نزدیک دیر جاثلیق، به خاک سپردند. مرگ او را سهشنبه ۱۳ جمادیالاول یا جمادیالثانی ۷۲ق نوشتهاند.[۳۱]
ویژگیها و میراث
منابع کهن مصعب را زیباروی، فصیح، شجاع و سخاوتمند توصیف کردهاند. ذهبی از قول اسماعیل بن ابیخالد آورده است: «هیچ امیری را زیباتر از مصعب ندیدم» و از قول شعبی: «هیچ امیری را بر منبر خوشسخنتر از او ندیدم.» ابن قیس الرقیات نیز او را «شهابی از سوی خدا» خواند که تاریکی را کنار زد.[۳۲] به گزارش طبری، او در سفر ۷۰ق به مکه اموال فراوانی بخشید و قربانیهای بسیاری کرد.[۳۳] در برابر، گزارشهای مربوط به سرکوب کوفه و رفتار او با خاندان مختار، تصویری سخت از او به دست میدهد. این دوگانگی در منابع، ارزیابی او را دشوار کرده است.
با مرگ مصعب، عراق از دست زبیریان بیرون رفت. عبدالملک وارد کوفه شد، از مردم بیعت گرفت و بشر بن مروان را بر کوفه و خالد بن عبدالله را بر بصره گماشت.[۳۴] حدود یک سال بعد، حجاج بن یوسف عبدالله بن زبیر را در مکه کشت.[۳۵] عبدالله بن زبیر پس از مرگ برادر، در خطبهای او را با رحمت یاد کرد، کشته شدنش را شهادت خواند و کوفیان را به سبب خذلان او نکوهش کرد.[۳۶] با این حال، نام مصعب در منابع به سبب سخاوت، زیبایی و شجاعت او باقی ماند؛ چنانکه عبدالملک پس از دیدن سر او گفت: «متی تغدو قریش مثلك!»[۳۷]
جایگاه در نگاه شیعه
در سنت شیعی، مختار ثقفی عموماً به سبب خونخواهی امام حسین علیه السلام و یارانش جایگاه مثبتی دارد. بر پایهٔ گزارش بحار الأنوار، هنگامی که سر عبیدالله بن زیاد را نزد امام سجاد علیه السلام آوردند، آن حضرت سجدهٔ شکر به جای آورد و برای مختار دعا کرد و فرمود: «ستایش خدا را که انتقام مرا از دشمنم گرفت و به مختار پاداش خیر دهد.»[۳۸] از این منظر، کشتن مختار و سرکوب یاران او مهمترین نقطهٔ منفی کارنامهٔ مصعب شمرده میشود. قتل عمره نیز این تصویر را تشدید میکند.[۳۹] با این حال، مصعب خود با بنی امیه جنگید و در برابر عبدالملک کشته شد؛ بنابراین نمیتوان او را بهسادگی در شمار کارگزاران اموی جای داد.[۴۰]
اختلاف منابع
دربارهٔ برخی جزئیات زندگی مصعب اختلاف وجود دارد. تاریخ تولد او در منابع کهن نیامده و دربارهٔ ازدواجش با سکینه، دختر امام حسین علیه السلام، نیز اتفاق نظر نیست.[۴۱] بخش مهمی از گزارشهای نبرد با مختار در تاریخ طبری به ابو مخنف میرسد.[۴۲] عدد هفت هزار نیز در نقل طبری از گفتوگوی ابن عمر آمده و ممکن است تقریبی باشد.[۴۳] بنابراین در ارزیابی این گزارشها باید به منشأ روایتها و اختلاف منابع توجه کرد. با این حال، خطوط کلی زندگی مصعب، از حکومت او بر بصره تا کشته شدنش در مسکن، در منابع کهن همسو است.
پانویس
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۹۳، ۱۱۰ و ۱۶۲؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۵، ص۳۸۵-۳۸۶؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۲، ص۸۸۱.
- ↑ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۲، ص۸۸۱؛ اسماعیلزاده، «مصعب بن زبیر».
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۵۳۵؛ ج۶، ص۱۵۶.
- ↑ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۲، ص۸۸۱.
- ↑ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۲، ص۸۸۱.
- ↑ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۲، ص۸۸۱.
- ↑ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۲، ص۸۸۱.
- ↑ اسماعیلزاده، «مصعب بن زبیر»؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۸ و ۱۶۰.
- ↑ اسماعیلزاده، «مصعب بن زبیر».
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۰.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۹۳.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۹۳.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۴-۱۵۵.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۰.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۰-۱۵۱ و ۱۶۸.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۹۴.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۹۴-۹۵.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۹۶-۹۸.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۰۵-۱۰۶.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۰۷-۱۰۸؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۵، ص۳۸۶.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۰۹-۱۱۰.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۱۰.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۱۳.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۱۲.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۱ و ۱۵۶.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۶-۱۵۸.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۹.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۸-۱۵۹.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۷۲ و ۱۵۹.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۱.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۰ و ۱۶۲.
- ↑ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۲، ص۸۸۱.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۰.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۲ و ۱۶۹.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۷۴-۱۷۵.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۶.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۱.
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۵، ص۳۸۵-۳۸۶.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۱۲-۱۱۳.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۶-۱۶۲.
- ↑ اسماعیلزاده، «مصعب بن زبیر».
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۹۴-۱۱۳.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۱۳.
منابع
- اسماعیلزاده، صدرالله؛ «مصعب بن زبیر»، دانشنامهٔ پژوههٔ پژوهشکدهٔ باقرالعلوم، ۲۴ آبان ۱۳۹۳ (تاریخ دسترسی: ۶ آبان ۱۴۰۵).
- ذهبی، محمد بن احمد؛ تاریخ الإسلام، تحقیق بشار عواد معروف، بیروت: دار الغرب الإسلامی، ۲۰۰۳م؛ ج۲.
- طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الرسل والملوک (تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دار المعارف، چاپ دوم، ۱۹۶۷م؛ ج۴ و ۶.
- مجلسی، محمدباقر؛ بحار الأنوار، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق؛ ج۴۵.




