مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

ابراهیم بن مالک اشتر: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (Zamani صفحهٔ ابراهيم بن مالك اشتر را به ابراهیم بن مالک اشتر منتقل کرد)
(ویرایش)
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{خوب}}
 
{{خوب}}
او فرزند مالک اشتر فرمانده شجاع سپاه امیرالمؤمنین علی(ع) است که در گرفتن انتقام خون شهدای مظلوم کربلا در قیام مختار نقش مهمی ایفا نمود
+
ابراهیم فرزند [[مالک اشتر نخعی|مالک اشتر]] فرمانده شجاع سپاه [[امام علی علیه السلام|امیرالمؤمنین علی]] (علیه‌السلام) است که در گرفتن انتقام خون شهدای مظلوم [[کربلا]] در [[قیام مختار]] نقش مهمی ایفا نمود. [[عبیدالله بن زیاد]] و عده ای دیگر از جانیان کربلا به دست او کشته شدند. ابراهیم سرانجام در جنگ با سپاه [[عبدالملک بن مروان|عبدالملک بن مروان]] کشته شد.
  
==ولادت و نسب ==
+
==ولادت و نسب==
از سال تولد او اطلاع دقيقى در دست نيست؛ اما به استناد اين كه ابراهيم در [[جنگ صفين]] نوجوان بوده، معلوم می‌‌شود كه او بين سال‌هاى 15 تا 21 ق. به دنيا آمده است.
+
از سال تولد ابراهیم بن مالک اطلاع دقیقى در دست نیست؛ اما به استناد این که او در [[جنگ صفین]] نوجوان بوده، معلوم می‌‌شود که او بین سال‌هاى ۱۵ تا ۲۱ ق. به دنیا آمده است.
او از قبيله نخع كه تيره‌اى از قبيله مذحج است، می‌‌باشد. قبيله مذحج، يكى از بزرگترين و مشهورترين قبائل [[يمن]] است. اين قبيله در مقابل دشمن شديدتر از همه قبائل مبارزه می‌‌كرد. آن‌ها بعد از شهادت حضرت [[امام على]] علیه‌السلام در [[كوفه]] ساكن شدند.<ref> [[اعيان الشيعه]]، ج ص 41 و ج ص 249.</ref>
+
او از قبیله نخع که تیره‌اى از قبیله مذحج است، می‌‌باشد. قبیله مذحج، یکى از بزرگترین و مشهورترین قبائل [[یمن]] است. این قبیله در مقابل دشمن شدیدتر از همه قبائل مبارزه می‌‌کرد. آن‌ها بعد از شهادت [[امام على]] علیه‌السلام در [[کوفه]] ساکن شدند.<ref> اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۴۱ و ج ۲، ص ۲۴۹.</ref>
  
==فرزندان ابراهيم بن مالك اشتر==
+
==فرزندان ابراهیم ==
نام پنج تن در زمره فرزندان ابراهيم به چشم می‌‌خورد: «نعمان»، «مالك»<ref> همان، ج ص 202.</ref>، «محمد»<ref> [[بحارالانوار]]، ج 52، ص 330.</ref>، «قاسم»<ref> كمال الدين، ج ص 407.</ref> و «خولان».<ref> بحارالانوار، ج ص 10.</ref>
+
نام پنج تن در زمره فرزندان ابراهیم بن مالک به چشم می‌‌خورد: «نعمان»، «مالک»<ref> همان، ج ۲، ص ۲۰۲.</ref>، «محمد»<ref> بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۰.</ref>، «قاسم»<ref> کمال الدین، ج ۲، ص ۴۰۷.</ref> و «خولان».<ref> بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۰.</ref>
مردم بيشتر او را «ابونعمان» می‌‌خواندند و به اين [[كنيه]] شهرت داشت.<ref> دائرة المعارف تشيع، ج ص 268 و دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج ص 450.</ref> از ميان پسرانش، محمد و قاسم از راويان [[حديث]] بوده‌اند و باواسطه، رواياتى از اهل بيت عليهم‌السلام راجع به ظهور [[امام مهدى]] عجل الله تعالی فرجه شریف و ولايت اميرمومنان [[امام على]] علیه‌السلام نقل كرده‌اند. نسبت «ورام» عالم بزرگ [[شيعه]] و صاحب مجموعه ورام، از طريق خولان به ابراهيم و مالك اشتر می‌‌رسد.
+
مردم بیشتر ابراهیم را «ابونعمان» می‌‌خواندند و به این [[کنیه]] شهرت داشت.<ref> دائرة المعارف تشیع، ج ۱، ص ۲۶۸ و دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۲، ص ۴۵۰.</ref> از میان پسرانش، محمد و قاسم از راویان [[حدیث]] بوده‌اند و باواسطه، روایاتى از [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم‌السلام راجع به ظهور [[امام مهدى]] عجل الله تعالی فرجه و [[ولایت]] امیرمومنان [[امام على]] علیه‌السلام نقل کرده‌اند. نسبت «[[ورام بن ابی فراس]]» عالم بزرگ [[شیعه]] و صاحب [[تنبیه الخواطر (کتاب)|مجموعه ورام]]، از طریق خولان، به ابراهیم و [[مالک اشتر نخعی|مالک اشتر]] می‌‌رسد.
  
==دلاوری ابراهيم بن مالك اشتر ==
+
==دلاوری ابراهیم بن مالک ==
ابراهيم كه در دامان [[مالك اشتر]] رشد كرده و فنون نظامی ‌‌را از افسر رشيد ولايت آموخته بود، همراه پدرش در [[جنگ صفين]] شركت جست و رشادت‌هاى زيادى از خود نشان داد. يك صحنه از رشادت‌هاى او چنين پديد آمد كه: پدرش مالك اشتر، در مقابل [[عمرو بن عاص]] قرار گرفت و نيزه‌اى به طرف او انداخت. او از صحنه گريخت. جوانى از جوانان قبيله حميره كه در سپاه معاويه بود، صحنه را ديد و پرچم را از عمرو بن عاص گرفت و گفت: اكنون هنگام نبرد جوانى چون من است. و شروع به رجز خواندن كرد. مالك اشتر، دست فرزندش ابراهيم را گرفت و گفت: به ميدان نبرد برو؛ زيرا او جوانى نوسال است و تو نيز چون او جوانى نوسال هستى. ابراهيم به ميدان رفت و رجزى زيبا سرداد و حمله‌اى سخت كرد. بعد از مدتى نبرد، طرف مقابلش را به هلاكت رساند. نصر بن مزاحم، نويسنده كتاب «وقعه الصفين» می‌‌نويسد: ابراهيم در جنگ صفين با وجود اين كه نوجوانى بيش نبود، در كنار اميرمومنان و پدرش مالك، رشادت‌ها از خود نشان داد.<ref> وقعة صفين، نصر بن مزاحم، ص 441 و اعيان الشيعه، ج ص 200.</ref>
+
ابراهیم که در دامان [[مالک اشتر]] رشد کرده و فنون نظامی ‌‌را از افسر رشید ولایت آموخته بود، همراه پدرش در [[جنگ صفین]] شرکت جست و رشادت‌هاى زیادى از خود نشان داد. یک صحنه از رشادت‌هاى او چنین پدید آمد که: پدرش مالک اشتر، در مقابل [[عمرو بن عاص]] قرار گرفت و نیزه‌اى به طرف او انداخت. او از صحنه گریخت. جوانى از جوانان قبیله حمیره که در سپاه [[معاویه|معاویه]] بود، صحنه را دید و پرچم را از عمرو عاص گرفت و گفت: اکنون هنگام نبرد جوانى چون من است. و شروع به رجز خواندن کرد. مالک اشتر، دست فرزندش ابراهیم را گرفت و گفت: به میدان نبرد برو؛ زیرا او جوانى نوسال است و تو نیز چون او جوانى نوسال هستى. ابراهیم به میدان رفت و رجزى زیبا سرداد و حمله‌اى سخت کرد. بعد از مدتى نبرد، طرف مقابلش را به هلاکت رساند. [[نصر بن مزاحم]]، نویسنده کتاب «[[وقعة الصفين (کتاب)|وقعه الصفین]]» می‌‌نویسد: ابراهیم در جنگ صفین با وجود این که نوجوانى بیش نبود، در کنار [[امیرالمومنین|امیرمومنان]] و پدرش مالک، رشادت‌ها از خود نشان داد.<ref> وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ص ۴۴۱ و اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۲۰۰.</ref>
  
 
==همراهى با مختار==
 
==همراهى با مختار==
از زندگى ابراهيم تا پیش از [[قيام مختار]] و دلیل غیبت او در کربلا اطلاعى در دست نيست. اما منابع تاریخی از همراهی او با مختار در خونخواهی شهدای کربلا به تفصیل حکایت کرده اند. ابراهیم از شیعیان شجاع و سرشناس بود و افراد زیادی از قبیله اش از او پیروی می کردند، به همین دلیل مختار پیش از قیام گروهی را به سوی او گسیل داشت تا او را به همراهی دعوت نمایند. ابراهيم دعوت آنان را به شرطی پذیرفت که فرماندهی قیام را به عهده داشته باشد. <ref> بحارالانوار، ج 45، ص 365؛ تاريخ طبري، ج ص 15ـ16؛ الكامل في التاريخ، ابن اثير، ج ص 215.</ref>وقتی مختار از شرط ابراهیم با خبر شد خود به نزد ابراهیم رفت و با نشان دادن نامه ای از سوی محمد حنفیه(عموی امام سجاد(ع)) در تأیید مختار به عنوان فرمانده قیام او را متقاعد کرد تا به فرماندهی او تن دهد. ابراهیم نیز پذیرفت  
+
از زندگى ابراهیم تا پیش از [[قیام مختار]] و دلیل غیبت او در [[کربلا]] اطلاعى در دست نیست. اما منابع تاریخی از همراهی او با [[مختار ثقفی|مختار]] در خونخواهی [[شهدای کربلا]] به تفصیل حکایت کرده اند. ابراهیم از [[شیعه|شیعیان]] شجاع و سرشناس بود و افراد زیادی از قبیله اش از او پیروی می کردند، به همین دلیل مختار پیش از قیام گروهی را به سوی او گسیل داشت تا او را به همراهی دعوت نمایند. ابراهیم دعوت آنان را به شرطی پذیرفت که فرماندهی قیام را به عهده داشته باشد.<ref> بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۶۵؛ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۵ـ۱۶؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۱۵.</ref> وقتی مختار از شرط ابراهیم با خبر شد خود به نزد ابراهیم رفت و با نشان دادن نامه ای از سوی [[محمد بن حنفیه|محمد حنفیه]] (عموی [[امام سجاد علیه السلام|امام سجاد]](علیه‌السلام)) در تأیید مختار به عنوان فرمانده قیام، او را متقاعد کرد تا به فرماندهی او تن دهد؛ ابراهیم نیز پذیرفت.
===آغاز قيام===
+
===آغاز قیام مختار===
پس از اعلام موافقت، ابراهيم و گروهی از يارانش هر شب به خانه مختار می‌‌رفتند و در مورد قيام، برنامه‌ريزى می‌‌كردند. بعد از بررسى قرار شد شب پنج شنبه 14 [[ربيع الاول]] سال 66 ق. قيام آغاز شود.<ref> تاريخ طبري، ج ص 18؛ تاريخ ابن كثير، ج ص 266.</ref>  
+
پس از اعلام موافقت، ابراهیم و گروهی از یارانش هر شب به خانه مختار می‌‌رفتند و در مورد قیام، برنامه‌ریزى می‌‌کردند. بعد از بررسى قرار شد شب پنج شنبه ۱۴ [[ربیع الاول]] سال ۶۶ ق. قیام آغاز شود.<ref> تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۸؛ تاریخ ابن کثیر، ج ۸، ص ۲۶۶.</ref>  
اما به دلیل مشکوک شدن حاکم کوفه به دستور مختار قیام دو روز زوتر آغاز شد. ابراهيم به مختار پيشنهاد داد: اكنون كه نيروهاى دشمن در ميدان‌ها و مراكز حساس شهر مستقرند مانع از پيوستن مردم به ما خواهند شد؛ لذا من با نيروهايم، به طرف قبيله‌ام می‌‌روم و با آنان در شهر رژه می‌‌رويم تا راه براى مردم باز شود. سپس به مختار توصيه كرد: نيروهايت را متفرق نكن؛ تا اگر به شما حمله كردند، نيروى كافى براى دفاع داشته باشى. من و يارانم نيز به سرعت به تو ملحق خواهيم شد. ابراهيم با عملى كردن نقشه‌اش، راه را براى پيوستن مردم به مختار، هموار كرد و همه نيروها [[نماز صبح]] را با مختار در مسجد به جا آوردند.<ref> تاريخ طبري، ج ص 21.</ref>
+
اما به دلیل مشکوک شدن حاکم [[کوفه]]، به دستور مختار، قیام دو روز زودتر آغاز شد. ابراهیم به مختار پیشنهاد داد: اکنون که نیروهاى دشمن در میدان‌ها و مراکز حساس شهر مستقرند مانع از پیوستن مردم به ما خواهند شد؛ لذا من با نیروهایم، به طرف قبیله‌ام می‌‌روم و با آنان در شهر رژه می‌‌رویم تا راه براى مردم باز شود. سپس به مختار توصیه کرد: نیروهایت را متفرق نکن؛ تا اگر به شما حمله کردند، نیروى کافى براى دفاع داشته باشى. من و یارانم نیز به سرعت به تو ملحق خواهیم شد. ابراهیم با عملى کردن نقشه‌اش، راه را براى پیوستن مردم به مختار، هموار کرد و همه نیروها [[نماز صبح]] را با مختار در [[مسجد]] به جا آوردند.<ref> تاریخ طبری، ج ۶، ص ۲۱.</ref>
پس از نماز فرمان قیام صادر شد و با مختار موفق شد با رشادت ابراهیم و یارانش دارالاماره کوفه را فتح کند.  
+
پس از نماز فرمان قیام صادر شد و مختار موفق شد با رشادت ابراهیم و یارانش [[دارالاماره کوفه|دارالاماره]] کوفه را فتح کند.  
===اعزام سپاه براى مقابله با ابن زياد===
+
===اعزام سپاه براى مقابله با ابن زیاد===
با تصرف کوفه ابن زیاد از شام برای مقابله با مختار و یارانش با سپاهی به سمت کوفه حرکت نمود. يزيد بن انس از سوی مختار به مقابله با ابن زیاد رفت اما پس چند حمله در اثر بیماری درگذشت و سپاهش نیز پراکنده شد. مختار این بار ابراهیم با 700 نيرو به جنگ با ابن زياد فرستاد و سفارش كرد كه هر جا باقى مانده لشكر يزيد بن انس را ديدند، آن‌ها را نيز با خود ببرند. ابراهيم نيز چنين كرد.<ref> بحارالانوار، ج 45، ص 372.</ref>  
+
با تصرف کوفه، [[عبیدالله بن زیاد]] از [[شام]] برای مقابله با مختار و یارانش با سپاهی به سمت کوفه حرکت نمود. یزید بن انس از سوی مختار به مقابله با ابن زیاد رفت اما پس چند حمله در اثر بیماری درگذشت و سپاهش نیز پراکنده شد. مختار این بار ابراهیم را با ۷۰۰ نیرو به جنگ با ابن زیاد فرستاد و سفارش کرد که هر جا باقى مانده لشکر یزید بن انس را دیدند، آن‌ها را نیز با خود ببرند. ابراهیم نیز چنین کرد.<ref> بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۷۲.</ref>  
===شورش در كوفه===
+
===شورش در کوفه===
بزرگان و اشراف كفر و نفاق كه در كوفه زندگى می‌‌كردند و بعد از به قدرت رسيدن مختار، خود را ذليل می‌‌ديدند، اكنون كه مختار تنها مانده بود، فرصت را غنيمت شمرده و دست به توطئه زدند. مختار به بهانه مذاكره، آن‌ها را سرگرم كرد و فورا قاصدى براى ابراهيم فرستاد كه هر چه زودتر به كوفه بازگردد. ابراهيم كه به منطقه «ساباط» رسيده بود، بعد از شنيدن خبر، فورا به كوفه بازگشت. <ref> تاريخ طبري، ج ص 47.</ref>
+
بزرگان و اشراف [[کفر|کفر]] و [[نفاق]] که در کوفه زندگى می‌‌کردند و بعد از به قدرت رسیدن مختار، خود را ذلیل می‌‌دیدند، اکنون که مختار تنها مانده بود، فرصت را غنیمت شمرده و دست به توطئه زدند. مختار به بهانه مذاکره، آن‌ها را سرگرم کرد و فورا قاصدى براى ابراهیم فرستاد که هر چه زودتر به کوفه بازگردد. ابراهیم که به منطقه «ساباط» رسیده بود، بعد از شنیدن خبر، فورا به کوفه بازگشت.<ref> تاریخ طبری، ج ۶، ص ۴۷.</ref>
مختار به کمک ابراهیم شورشیان کوفه را به سرعت سرکوب کرد و بعد از آن كه خاطرش از [[كوفه]] آسوده شد، ابراهيم را براى جنگ با ابن زياد به موصل فرستاد و حكومت آن جا را هم به او سپرد.
+
مختار به کمک ابراهیم شورشیان کوفه را به سرعت سرکوب کرد و بعد از آن که خاطرش از [[کوفه]] آسوده شد، ابراهیم را براى جنگ با ابن زیاد به موصل فرستاد و حکومت آن جا را هم به او سپرد.
  
===جنگ ابراهيم و ابن زياد===
+
===جنگ ابراهیم و ابن زیاد===
در عدد سپاهيان ابراهيم براى جنگ با ابن زياد، اختلاف است؛ عده‌اى 8000 و بعضى 12000 و برخى نيز 20000 نفر برشمرده‌اند. اما آن چه مسلم است، اين است كه نيروهايش بيش از بيست هزار نفر نبودند؛ در حالى كه لشكر ابن زياد داراى 83 هزار سرباز مسلح بود. تاريخ حركت ابراهيم از كوفه به موصل براى جنگ را روز هفتم [[محرم]] سال 67 ق. ذكر كرده‌اند. مختار لشكر ابراهيم را تا بيرون كوفه بدرقه كرد و [[دعا]] كرد كه آن‌ها موفق شوند.<ref> بحار، ج 45، ص 334 و 379.</ref>
+
در عدد سپاهیان ابراهیم براى جنگ با [[عبیدالله بن زیاد|ابن زیاد]]، اختلاف است؛ عده‌اى ۸۰۰۰ و بعضى ۱۲۰۰۰ و برخى نیز ۲۰۰۰۰ نفر برشمرده‌اند. اما آن چه مسلم است، این است که نیروهایش بیش از بیست هزار نفر نبودند؛ در حالى که لشکر ابن زیاد داراى ۸۳ هزار سرباز مسلح بود. تاریخ حرکت ابراهیم از کوفه به موصل براى جنگ را روز هفتم [[ماه محرم|محرم]] سال ۶۷ ق. ذکر کرده‌اند. مختار لشکر ابراهیم را تا بیرون کوفه بدرقه کرد و [[دعا]] کرد که آن‌ها موفق شوند.<ref> بحار، ج ۴۵، ص ۳۳۴ و ۳۷۹.</ref>
  
ابراهيم به سرعت حركت كرد و در روستاى تكريت، نزديكى موصل، اردو زد و بعد از آن در چهار فرسخى «موصل» نزديك نهر «خازر» لشكر شام را ملاقات كرد. روزى كه دو لشكر آماده جنگ شدند، دهم [[محرم]] بود.
+
ابراهیم به سرعت حرکت کرد و در روستاى تکریت، نزدیکى موصل، اردو زد و بعد از آن در چهار فرسخى «موصل» نزدیک نهر «خازر» لشکر [[شام]] را ملاقات کرد. روزى که دو لشکر آماده جنگ شدند، [[۱۰ محرم|دهم محرم]] بود.
بيشتر افراد ابراهيم و مختار، ايرانى بودند كه در عرب به «حمرأ» (سرخ‌گونه) شهرت داشتند، لذا به ارتش ابراهيم و مختار «ارتش سرخ» می‌‌گفتند. ياران ابراهيم كه به جنگ ابن زياد شتافته بودند، اكثرا از ايرانيانى بودند كه با گرزهاى چوبين می‌‌جنگيدند؛ لذا به «خشبيه» شهرت يافتند.<ref> دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج ص 451.</ref>
+
بیشتر افراد ابراهیم و مختار، [[ایران|ایرانى]] بودند که در عرب به «حمراء» (سرخ‌گونه) شهرت داشتند، لذا به ارتش ابراهیم و مختار «ارتش سرخ» می‌‌گفتند. یاران ابراهیم که به جنگ ابن زیاد شتافته بودند، اکثرا از ایرانیانى بودند که با گرزهاى چوبین می‌‌جنگیدند؛ لذا به «خشبیه» شهرت یافتند.<ref> دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۲، ص ۴۵۱.</ref>
دو سپاه در روز دهم محرم درگیر شدند و سپاه ابراهيم با رشادت فراوانی که از خود نشان دادند  پيروز شدند <ref> تاريخ طبري، ج ص 90؛ انساب، ج ص 249.</ref>
+
دو سپاه در روز دهم محرم درگیر شدند و سپاه ابراهیم با رشادت فراوانی که از خود نشان دادند  پیروز شدند <ref> تاریخ طبری، ج ۶، ص ۹۰؛ انساب، ج ۵، ص ۲۴۹.</ref>
=== انتقام شهیدان کربلا===
+
===انتقام شهیدان کربلا===
ابراهيم در اين جنگ، حُصين بن نمير، شرحبيل بن ذي‌الكلاع، ابن حوشب، غالب الباهلي ابي الاشرس را كه همه از جانيان و عاملان حادثه [[كربلا]] بودند، با دست خود به هلاكت رساند. از همه اين ها مهم تر افتخار كشتن ابن زياد بود كه به ابراهيم رسيد.<ref> المعارف، ابن قتيبه، ص 347؛ تاريخ، خليفه بن خياط، ج ص 332.</ref>
+
ابراهیم بن مالک در این جنگ، [[حصین بن نمیر|حُصین بن نمیر]]، شرحبیل بن ذی‌الکلاع، ابن حوشب، غالب الباهلی ابی الاشرس را که همه از جانیان و عاملان حادثه [[کربلا]] بودند، با دست خود به هلاکت رساند. از همه این ها مهم تر، افتخار کشتن [[عبیدالله بن زیاد|ابن زیاد]] بود که به ابراهیم رسید.<ref> المعارف، ابن قتیبه، ص ۳۴۷؛ تاریخ، خلیفه بن خیاط، ج ۱، ص ۳۳۲.</ref>
==حکومت موصل==
+
===حکومت موصل===
ابراهيم وارد موصل شد و حكومت آن جا را عهده دار شد و نمايندگاني به اطراف فرستاد. سرهاي اشراف و بزرگان بني اميه را براي مختار فرستاد. او بسيار خوشحال شد و دستور داد سرها را در محل دارالاماره ـ جايي كه سرهاي شهداي كربلا را نصب كرده بودند ـ نصب كنند.<ref> انساب، ج ص 250.</ref> سپس مختار سرها را براي محمد حنفيه و [[امام زين العابدين]] عليه السلام فرستاد. محمد حنفيه و امام سجاد عليه السلام نيز او را [[دعا]] كردند.  
+
ابراهیم وارد موصل شد و حکومت آن جا را عهده دار شد و نمایندگانی به اطراف فرستاد. او سرهای اشراف و بزرگان [[بنی امیه|بنی امیه]] را برای [[مختار ثقفی|مختار]] فرستاد. مختار بسیار خوشحال شد و دستور داد سرها را در محل [[دارالاماره کوفه|دارالاماره]] ـ جایی که سرهای [[شهدای کربلا|شهدای کربلا]] را نصب کرده بودند ـ نصب کنند.<ref> انساب، ج ۵، ص ۲۵۰.</ref> سپس مختار سرها را برای [[محمد بن حنفیه|محمد حنفیه]] و [[امام زین العابدین]] علیه السلام فرستاد. محمد حنفیه و امام سجاد علیه السلام نیز او را [[دعا]] کردند.  
  
محمد حنفيه در حق ابراهيم هم دعا كرد و گفت: «خدايا! ابراهيم اشتر را حفظ كن و او را بر دشمنان نصرت و ياري ده و او را به هر چه دوست داري و رضاي توست، موفق بدار و او را در دنيا و آخرت ببخش».
+
محمد حنفیه در حق ابراهیم هم دعا کرد و گفت: «خدایا! ابراهیم اشتر را حفظ کن و او را بر دشمنان نصرت و یاری ده و او را به هر چه دوست داری و رضای توست، موفق بدار و او را در دنیا و آخرت ببخش».
==شهادت مختار و حكومت مصعب بن زبير در كوفه==
+
==شهادت مختار و حکومت مصعب==
در نبود ابراهيم، شورشيان باقي مانده كوفه به [[بصره]] رفتند و با تحريك مصعب بن زبير به [[كوفه]] حمله كردند و مختار را به شهادت رساندند و مصعب، حكومت آن خطه را نيز بدست گرفت.<ref> شذرات الذهب، ابن عاد حنبلي، ج ص 74.</ref>
+
در نبود ابراهیم، شورشیان باقی مانده [[کوفه|کوفه]] به [[بصره]] رفتند و با تحریک [[مصعب بن زبیر|مصعب بن زبیر]] به کوفه حمله کردند و [[مختار ثقفی|مختار]] را به شهادت رساندند و مصعب، حکومت آن خطه را نیز بدست گرفت.<ref> شذرات الذهب، ابن عاد حنبلی، ج ۱، ص ۷۴.</ref>
بعد از اين واقعه، دو نامه به دست ابراهيم رسيد؛ يك نامه از جانب عبدالملك بن مروان، حاكم شام و يك نامه از جانب مصعب بن زبير، حاكم كوفه. در هر دو نامه از ابراهيم دعوت شده بود كه به آن‌ها بپيوندد. ابراهيم با نزديكانش مشاوره كرد و از آنان خواست نظرشان را در اين مورد بيان كنند. بعضي گفتند: با عبدالملك بيعت كن؛ چون در هر صورت بايد با يك نفر بيعت كني والا از دو جانب در خطر خواهي بود و عبدالملك قوي تر است.  
+
بعد از این واقعه، دو نامه به دست ابراهیم رسید؛ یک نامه از جانب [[عبدالملک بن مروان|عبدالملک بن مروان]]، حاکم [[شام]] و یک نامه از جانب مصعب بن زبیر، حاکم کوفه. در هر دو نامه از ابراهیم دعوت شده بود که به آن‌ها بپیوندد. ابراهیم با نزدیکانش مشاوره کرد و از آنان خواست نظرشان را در این مورد بیان کنند. بعضی گفتند: با عبدالملک بیعت کن؛ چون در هر صورت باید با یک نفر بیعت کنی والا از دو جانب در خطر خواهی بود و عبدالملک قوی تر است.  
بعضي گفتند: با مصعب بيعت كن؛ هر چه باشد، او در مقابل بني اميه است. در نهايت ابراهيم گفت: با عبدالملك بيعت نمي كنم؛ زيرا من سران لشكر او از جمله ابن زياد را به قتل رساندم و ممكن است او حيله كند. و از آن جا كه بايد با يكي از آن دو بيعت كنم، ترجيح مي دهم، با مصعب بيعت كنم.
+
بعضی گفتند: با مصعب بیعت کن؛ هر چه باشد، او در مقابل [[بنی امیه|بنی امیه]] است.  
او بيعت خودش را با مصعب اعلام كرد و معلوم است كه او به خاطر حفظ جان خود و حفظ قبيله اش راهي جز اين نداشته است. لذا همچنان حاكم موصل، جزيره، آذربايجان و ارمنيه بود تا اين كه عبدالملك در سال 71 ق يا 72 ق. به مصعب حمله برد و مصعب ابراهيم را براي مقابله با عبدالملك فراخواند.<ref> انساب، ج 5، ص 252.</ref>
 
  
==محل شهادت ابراهيم==
+
در نهایت ابراهیم گفت: با عبدالملک بیعت نمی کنم؛ زیرا من سران لشکر او از جمله [[عبیدالله بن زیاد|ابن زیاد]] را به قتل رساندم و ممکن است او حیله کند. و از آن جا که باید با یکی از آن دو بیعت کنم، ترجیح می دهم، با مصعب بیعت کنم.
عبدالملك قبل از اين كه به جنگ مصعب بيايد، با نامه هايي فرماندهان و فرمانداران او را تطميع كرد. از جمله براي ابراهيم نيز نامه اي نوشت و به او قول حكومت عراقين را داد. ابراهيم نامه را به مصعب نشان داد و گفت: يقيناً او براي بقيه فرماندهان نيز چنين نامه‌هايي نوشته؛ آن ها را فرابخوان و اگر قول مساعد داده اند، گردن آنان را بزن. مصعب چنين نكرد و خود را براي جنگ آماده ساخت. عبدالملك نيز لشكري به فرماندهي برادرش محمد بن مروان، به جانب عراق گسيل داشت و سپاه ديگري براي جنگ با عبدالله بن زبير به [[مكه]] فرستاد. دو لشكر محمد بن مروان و ابراهيم در «اوانا» نزديك نهر «دجيل» در دير «جاثليق» در «مسكن» نزديك بغداد روبرو شدند. ابراهيم به مصعب گفته بود كه عتاب بن ورقاء را به كمكش نفرستد؛ زيرا او منافق است و با عبدالملك مكاتبه دارد؛ اما علي رغم توصيه ابراهيم، مصعب، عتاب بن ورقاء را به لشكر ابراهيم ملحق كرد. در لحظات حساس جنگ، عتاب بن ورقاء فرار كرد و عده زيادي را هم فراري داد. بدين ترتيب ابراهيم در محاصره افتاد.<ref> همان، ج 4، ص 275.</ref>
+
او بیعت خودش را با مصعب اعلام کرد و معلوم است که او به خاطر حفظ جان خود و حفظ قبیله اش راهی جز این نداشته است. لذا همچنان حاکم موصل، جزیره، آذربایجان و ارمنیه بود تا این که عبدالملک در سال ۷۱ ق یا ۷۲ ق. به مصعب حمله برد و مصعب، ابراهیم را برای مقابله با عبدالملک فراخواند.<ref> انساب، ج ۵، ص ۲۵۲.</ref>
ناگهان با نيزه ها به طرف او هجوم بردند. و او را كه به شدت مقاومت مي كرد؛ به قتل رساندند. آن گاه قاتل ابراهيم، عبيد بن ميسره، يكي از غلامان قبيله بني عذره، سر ابراهيم را جدا كرد و براي عبدالملك بردند و سپس غلامان «حصين بن نمير» به سبب كينه اي كه از ابراهيم داشتند، بدن اين قهرمان خستگي ناپذير را با آتش سوزاندند. آري، [[مرگ]] چنين قهرماني نيز بايد با ديگران فرق داشته باشد.<ref> اعيان الشيعه، ج 2، ص 201؛ طبقات، ج ص 80.</ref>
 
  
==آيا ابراهيم راوي حديث بوده است؟==
+
==شهادت و مرقد ابراهیم==
در كتب رجالي اسمي از ابراهيم به عنوان «راوي حديث» به ميان نيامده، البته او داستان تبعيد [[ابوذر]] به ربذه و [[مرگ]] او را ـ كه پدرش مالك، شاهد آن بوده ـ از زبان پدرش نقل كرده است، اما حديثي از او ديده نشده است. فقط ابن حيان، از علماي اهل سنت، او را از ثقات شمرده و مي گويد: او از پدرش مالك و عمر بن خطاب حديث نقل كرده است و از او هم فرزندش مالك و مجاهد، حديث نقل كرده اند. با اين وجود، ابن حيان نيز از او روايتي نياورده است.<ref> مراقد المعارف، حرزالدين، ج 1، ص 40؛ الكامل، ج 4، ص 323؛ تاريخ طبري، ج 6، ص 158.</ref>
+
[[عبدالملک بن مروان|عبدالملک]] قبل از این که به جنگ مصعب بیاید، با نامه هایی فرماندهان و فرمانداران او را تطمیع کرد. از جمله برای ابراهیم نیز نامه ای نوشت و به او قول حکومت عراقین را داد. ابراهیم نامه را به مصعب نشان داد و گفت: یقیناً او برای بقیه فرماندهان نیز چنین نامه‌هایی نوشته؛ آن ها را فرابخوان و اگر قول مساعد داده اند، گردن آنان را بزن. مصعب چنین نکرد و خود را برای جنگ آماده ساخت. عبدالملک نیز لشکری به فرماندهی برادرش محمد بن مروان، به جانب [[عراق]] گسیل داشت و سپاه دیگری برای جنگ با [[عبدالله بن زبیر|عبدالله بن زبیر]] به [[مکه]] فرستاد. دو لشکر محمد بن مروان و ابراهیم در «اوانا» نزدیک نهر «دجیل» در «دیر جاثلیق» در «مسکن» نزدیک [[بغداد]] روبرو شدند.  
==مرقد و بارگاه ابراهيم==
 
مرقد شريفش بين جاده قديمي [[سامرا]] به [[بغداد]] واقع است. اين قبر تا سامرا 8 فرسخ و تا دجله 4 فرسخ فاصله دارد و مرقد او همان محل [[شهادت]] اوست. بر روي سنگي كه بالاي درب اين مرقد است؛ نوشته شده: «هذا قبر مرحوم السيد ابراهيم بن مالك الاجدر النخعي، علمدار رسول الله صلي  الله  عليه  و  آله  و سلم» البته به اشتباه به جاي اشتر، اجدر نوشته اند و از كلمه «علمدار» معلوم مي شود كه اين عبارت، كار ايرانيان است. اين قبر اكنون به قبر «شيخ ابراهيم» شهرت دارد و زيارتگاه مردم مي باشد اين مرقد در جاي بلندي قرار دارد و گنبد اين بقعه با گچ، سفيد شده است.<ref> مراقدالمعارف، ج 1، ص 39.</ref>
 
  
==ابراهيم بن مالک اشتر از نگاه بزرگان==
+
ابراهیم به مصعب گفته بود که عتاب بن ورقاء را به کمکش نفرستد؛ زیرا او [[نفاق|منافق]] است و با عبدالملک مکاتبه دارد؛ اما علی رغم توصیه ابراهیم، مصعب، عتاب بن ورقاء را به لشکر ابراهیم ملحق کرد. در لحظات حساس جنگ، عتاب بن ورقاء فرار کرد و عده زیادی را هم فراری داد. بدین ترتیب ابراهیم در محاصره افتاد.<ref> همان، ج ۴، ص ۲۷۵.</ref>
علامه سيد محسن امين: ابراهيم، مردي شجاع، سلحشور و باشهامت بود. او رئيس و مدافع قبيله اش بوده او طبعي والا و همتي بلند داشت و حامي حق و حقيقت بود. او داراي زباني فصيح و شاعري شيرين زبان و هوادار و دوستدار [[اهل بيت]] علیهم‌السلام بود. ابراهيم همانند پدرش داراي همه اين ويژگي ها بود و چنين فرزندي بايد شبيه پدرش باشد.<ref> اعيان الشيعه، ج ص 36.</ref>
+
ناگهان با نیزه ها به طرف او هجوم بردند و او را که به شدت مقاومت می کرد؛ به قتل رساندند. آن گاه قاتل ابراهیم، عبید بن میسره، یکی از غلامان قبیله بنی عذره، سر ابراهیم را جدا کرد و برای عبدالملک برد و سپس غلامان «[[حصین بن نمیر|حصین بن نمیر]]» به سبب کینه ای که از ابراهیم داشتند، بدن این قهرمان خستگی ناپذیر را با آتش سوزاندند. آری، [[مرگ]] چنین قهرمانی نیز باید با دیگران فرق داشته باشد.<ref> اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۲۰۱؛ طبقات، ج ۵، ص ۸۰.</ref>
[[علامه مجلسی]] از قول ابن نما، (فقيه بزرگ شيعه) مي گويد: ابراهيم رحمة الله عليه مظهر شجاعت مقاومت و سلحشوري قاطع بود. او محب و دوست دار اهل بيت پيامبر و پرچمدار و دلباخته آنان بود.<ref> [[بحارالانوار]]، ج 45، ص 366.</ref>
 
  
محمد حرزالدين: ابراهيم اشتر فردي شجاع و يكه تاز ميدان نبرد و دوستدار اهل بيت بود. او در شيعه بودنش محكم و مطمئن بود؛ و نه تنها از لحاظ اخلاقيات شبيه پدرش بود، بلكه صورت و هيكل ظاهرش نيز همانند پدرش مالك اشتر بود.<ref> مراقد المعارف، ج ص 36.</ref>
+
مرقد ابراهیم بین جاده قدیمی [[سامرا]] به [[بغداد]] واقع است. این قبر تا سامرا ۸ فرسخ و تا دجله ۴ فرسخ فاصله دارد و مرقد او همان محل [[شهادت در راه خدا|شهادت]] اوست. بر روی سنگی که بالای درب این مرقد است نوشته شده: «هذا قبر مرحوم السید ابراهیم بن مالک الاجدر النخعی، علمدار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم» البته به اشتباه به جای اشتر، اجدر نوشته اند و از کلمه «علمدار» معلوم می شود که این عبارت، کار ایرانیان است. این قبر اکنون به قبر «شیخ ابراهیم» شهرت دارد و زیارتگاه مردم می باشد. این مرقد در جای بلندی قرار دارد و گنبد این بقعه با گچ، سفید شده است.<ref> مراقدالمعارف، ج ۱، ص ۳۹.</ref>
ذهبي از عالمان اهل سنت: ابراهيم همانند پدرش از قهرمانان و بزرگان بود. او شيعه فاضلي بود.<ref> سير اعلام النبلاء، ذهبي، ج ص 81.</ref> ابن جوزي از عالمان اهل سنت: ابراهيم بن الاشتر داراي صدايي پرهيبت، گيرا و پرجذبه بود.<ref> المنتظم في تاريخ الامم والملوك، ابن جوزي، ج ص 52.</ref>
+
 
بلاذري از عالمان اهل سنت: ابراهيم در حالي كه جواني نوسال بود، شجاع نيز بود.<ref> انساب الاشراف، بلاذري، ج 5، ص 224.</ref>
+
==روایت حدیث==
علامه مجلسي: ابراهيم شخصي نبود كه در دين خودش شك كند. او در اعتقادش گمراه نشد و هيچ‌گاه يقينش را از دست نداد. او در انتقام گرفتن از خون [[امام حسين]] عليه السلام مشاركت كرد.<ref> بحارالانوار، ج 45، ص 349.</ref>
+
در کتب [[علم رجال|رجالی]] اسمی از ابراهیم به عنوان «راوی [[حدیث|حدیث]]» به میان نیامده، البته او داستان تبعید [[ابوذر]] به [[ربذه]] و مرگ او را ـ که پدرش [[مالک اشتر نخعی|مالک]]، شاهد آن بوده ـ از زبان پدرش نقل کرده است، اما حدیثی از او دیده نشده است. فقط ابن حیان، از علمای [[اهل سنت]]، او را از ثقات شمرده و می گوید: او از پدرش مالک و [[عمر بن خطاب]] حدیث نقل کرده است و از او هم فرزندش مالک و مجاهد، حدیث نقل کرده اند. با این وجود، ابن حیان نیز از او روایتی نیاورده است.<ref> مراقد المعارف، حرزالدین، ج ۱، ص ۴۰؛ الکامل، ج ۴، ص ۳۲۳؛ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۵۸.</ref>
 +
==ابراهیم از نگاه بزرگان==
 +
 
 +
* علامه [[سید محسن امین|سید محسن امین]] در مورد او می نویسد: ابراهیم، مردی شجاع، سلحشور و باشهامت بود. او رئیس و مدافع قبیله اش بوده، و طبعی والا و همتی بلند داشت و حامی [[حق]] و حقیقت بود. او دارای زبانی فصیح و شاعری شیرین زبان و هوادار و دوستدار [[اهل بیت]] علیهم‌السلام بود. ابراهیم همانند پدرش دارای همه این ویژگی ها بود و چنین فرزندی باید شبیه پدرش باشد.<ref> اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۶.</ref>
 +
* [[علامه مجلسی]] از قول [[ابن نما]]، ([[فقیه|فقیه]] بزرگ [[شیعه|شیعه]]) می گوید: ابراهیم رحمة الله علیه مظهر [[شجاعت]]، مقاومت و سلحشوری قاطع بود. او محب و دوست دار اهل بیت پیامبر و پرچمدار و دلباخته آنان بود.<ref> بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۶۶.</ref> و نیز می گوید: ابراهیم شخصی نبود که در [[دین|دین]] خودش شک کند. او در اعتقادش گمراه نشد و هیچ‌گاه یقینش را از دست نداد. او در انتقام گرفتن از خون [[امام حسین]] علیه السلام مشارکت کرد.<ref> بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۴۹.</ref>
 +
* محمد حرزالدین: ابراهیم اشتر فردی شجاع و یکه تاز میدان نبرد و دوستدار اهل بیت بود. او در شیعه بودنش محکم و مطمئن بود؛ و نه تنها از لحاظ اخلاقیات شبیه پدرش بود، بلکه صورت و هیکل ظاهرش نیز همانند پدرش [[مالک اشتر نخعی|مالک اشتر]] بود.<ref> مراقد المعارف، ج ۱، ص ۳۶.</ref>
 +
* ذهبی از عالمان [[اهل سنت]]: ابراهیم همانند پدرش از قهرمانان و بزرگان بود. او شیعه فاضلی بود.<ref> سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج ۵، ص ۸۱.</ref>  
 +
* ابن جوزی از عالمان اهل سنت: ابراهیم بن الاشتر دارای صدایی پرهیبت، گیرا و پرجذبه بود.<ref> المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، ابن جوزی، ج ۶، ص ۵۲.</ref>
 +
* [[ابوالحسن احمد ابوجعفر بلاذری|بلاذری]] از عالمان اهل سنت: ابراهیم در حالی که جوانی نوسال بود، شجاع نیز بود.<ref> انساب الاشراف، بلاذری، ج ۵، ص ۲۲۴.</ref>
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
  
 
==منابع==
 
==منابع==
* مهدى احمدي، فرهنگ كوثر، شماره 51، پاييز 1381.
+
 
* دائرة المعارف بزرگ اسلامي
+
*مهدى احمدی، فرهنگ کوثر، شماره ۵۱، پاییز ۱۳۸۱.
 +
*[[دائرة المعارف بزرگ اسلامی]].
 
{{سنجش کیفی
 
{{سنجش کیفی
 
|سنجش=شده
 
|سنجش=شده

نسخهٔ ‏۳ سپتامبر ۲۰۲۰، ساعت ۰۶:۳۲

ابراهیم فرزند مالک اشتر فرمانده شجاع سپاه امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) است که در گرفتن انتقام خون شهدای مظلوم کربلا در قیام مختار نقش مهمی ایفا نمود. عبیدالله بن زیاد و عده ای دیگر از جانیان کربلا به دست او کشته شدند. ابراهیم سرانجام در جنگ با سپاه عبدالملک بن مروان کشته شد.

ولادت و نسب

از سال تولد ابراهیم بن مالک اطلاع دقیقى در دست نیست؛ اما به استناد این که او در جنگ صفین نوجوان بوده، معلوم می‌‌شود که او بین سال‌هاى ۱۵ تا ۲۱ ق. به دنیا آمده است. او از قبیله نخع که تیره‌اى از قبیله مذحج است، می‌‌باشد. قبیله مذحج، یکى از بزرگترین و مشهورترین قبائل یمن است. این قبیله در مقابل دشمن شدیدتر از همه قبائل مبارزه می‌‌کرد. آن‌ها بعد از شهادت امام على علیه‌السلام در کوفه ساکن شدند.[۱]

فرزندان ابراهیم

نام پنج تن در زمره فرزندان ابراهیم بن مالک به چشم می‌‌خورد: «نعمان»، «مالک»[۲]، «محمد»[۳]، «قاسم»[۴] و «خولان».[۵] مردم بیشتر ابراهیم را «ابونعمان» می‌‌خواندند و به این کنیه شهرت داشت.[۶] از میان پسرانش، محمد و قاسم از راویان حدیث بوده‌اند و باواسطه، روایاتى از اهل بیت علیهم‌السلام راجع به ظهور امام مهدى عجل الله تعالی فرجه و ولایت امیرمومنان امام على علیه‌السلام نقل کرده‌اند. نسبت «ورام بن ابی فراس» عالم بزرگ شیعه و صاحب مجموعه ورام، از طریق خولان، به ابراهیم و مالک اشتر می‌‌رسد.

دلاوری ابراهیم بن مالک

ابراهیم که در دامان مالک اشتر رشد کرده و فنون نظامی ‌‌را از افسر رشید ولایت آموخته بود، همراه پدرش در جنگ صفین شرکت جست و رشادت‌هاى زیادى از خود نشان داد. یک صحنه از رشادت‌هاى او چنین پدید آمد که: پدرش مالک اشتر، در مقابل عمرو بن عاص قرار گرفت و نیزه‌اى به طرف او انداخت. او از صحنه گریخت. جوانى از جوانان قبیله حمیره که در سپاه معاویه بود، صحنه را دید و پرچم را از عمرو عاص گرفت و گفت: اکنون هنگام نبرد جوانى چون من است. و شروع به رجز خواندن کرد. مالک اشتر، دست فرزندش ابراهیم را گرفت و گفت: به میدان نبرد برو؛ زیرا او جوانى نوسال است و تو نیز چون او جوانى نوسال هستى. ابراهیم به میدان رفت و رجزى زیبا سرداد و حمله‌اى سخت کرد. بعد از مدتى نبرد، طرف مقابلش را به هلاکت رساند. نصر بن مزاحم، نویسنده کتاب «وقعه الصفین» می‌‌نویسد: ابراهیم در جنگ صفین با وجود این که نوجوانى بیش نبود، در کنار امیرمومنان و پدرش مالک، رشادت‌ها از خود نشان داد.[۷]

همراهى با مختار

از زندگى ابراهیم تا پیش از قیام مختار و دلیل غیبت او در کربلا اطلاعى در دست نیست. اما منابع تاریخی از همراهی او با مختار در خونخواهی شهدای کربلا به تفصیل حکایت کرده اند. ابراهیم از شیعیان شجاع و سرشناس بود و افراد زیادی از قبیله اش از او پیروی می کردند، به همین دلیل مختار پیش از قیام گروهی را به سوی او گسیل داشت تا او را به همراهی دعوت نمایند. ابراهیم دعوت آنان را به شرطی پذیرفت که فرماندهی قیام را به عهده داشته باشد.[۸] وقتی مختار از شرط ابراهیم با خبر شد خود به نزد ابراهیم رفت و با نشان دادن نامه ای از سوی محمد حنفیه (عموی امام سجاد(علیه‌السلام)) در تأیید مختار به عنوان فرمانده قیام، او را متقاعد کرد تا به فرماندهی او تن دهد؛ ابراهیم نیز پذیرفت.

آغاز قیام مختار

پس از اعلام موافقت، ابراهیم و گروهی از یارانش هر شب به خانه مختار می‌‌رفتند و در مورد قیام، برنامه‌ریزى می‌‌کردند. بعد از بررسى قرار شد شب پنج شنبه ۱۴ ربیع الاول سال ۶۶ ق. قیام آغاز شود.[۹] اما به دلیل مشکوک شدن حاکم کوفه، به دستور مختار، قیام دو روز زودتر آغاز شد. ابراهیم به مختار پیشنهاد داد: اکنون که نیروهاى دشمن در میدان‌ها و مراکز حساس شهر مستقرند مانع از پیوستن مردم به ما خواهند شد؛ لذا من با نیروهایم، به طرف قبیله‌ام می‌‌روم و با آنان در شهر رژه می‌‌رویم تا راه براى مردم باز شود. سپس به مختار توصیه کرد: نیروهایت را متفرق نکن؛ تا اگر به شما حمله کردند، نیروى کافى براى دفاع داشته باشى. من و یارانم نیز به سرعت به تو ملحق خواهیم شد. ابراهیم با عملى کردن نقشه‌اش، راه را براى پیوستن مردم به مختار، هموار کرد و همه نیروها نماز صبح را با مختار در مسجد به جا آوردند.[۱۰] پس از نماز فرمان قیام صادر شد و مختار موفق شد با رشادت ابراهیم و یارانش دارالاماره کوفه را فتح کند.

اعزام سپاه براى مقابله با ابن زیاد

با تصرف کوفه، عبیدالله بن زیاد از شام برای مقابله با مختار و یارانش با سپاهی به سمت کوفه حرکت نمود. یزید بن انس از سوی مختار به مقابله با ابن زیاد رفت اما پس چند حمله در اثر بیماری درگذشت و سپاهش نیز پراکنده شد. مختار این بار ابراهیم را با ۷۰۰ نیرو به جنگ با ابن زیاد فرستاد و سفارش کرد که هر جا باقى مانده لشکر یزید بن انس را دیدند، آن‌ها را نیز با خود ببرند. ابراهیم نیز چنین کرد.[۱۱]

شورش در کوفه

بزرگان و اشراف کفر و نفاق که در کوفه زندگى می‌‌کردند و بعد از به قدرت رسیدن مختار، خود را ذلیل می‌‌دیدند، اکنون که مختار تنها مانده بود، فرصت را غنیمت شمرده و دست به توطئه زدند. مختار به بهانه مذاکره، آن‌ها را سرگرم کرد و فورا قاصدى براى ابراهیم فرستاد که هر چه زودتر به کوفه بازگردد. ابراهیم که به منطقه «ساباط» رسیده بود، بعد از شنیدن خبر، فورا به کوفه بازگشت.[۱۲] مختار به کمک ابراهیم شورشیان کوفه را به سرعت سرکوب کرد و بعد از آن که خاطرش از کوفه آسوده شد، ابراهیم را براى جنگ با ابن زیاد به موصل فرستاد و حکومت آن جا را هم به او سپرد.

جنگ ابراهیم و ابن زیاد

در عدد سپاهیان ابراهیم براى جنگ با ابن زیاد، اختلاف است؛ عده‌اى ۸۰۰۰ و بعضى ۱۲۰۰۰ و برخى نیز ۲۰۰۰۰ نفر برشمرده‌اند. اما آن چه مسلم است، این است که نیروهایش بیش از بیست هزار نفر نبودند؛ در حالى که لشکر ابن زیاد داراى ۸۳ هزار سرباز مسلح بود. تاریخ حرکت ابراهیم از کوفه به موصل براى جنگ را روز هفتم محرم سال ۶۷ ق. ذکر کرده‌اند. مختار لشکر ابراهیم را تا بیرون کوفه بدرقه کرد و دعا کرد که آن‌ها موفق شوند.[۱۳]

ابراهیم به سرعت حرکت کرد و در روستاى تکریت، نزدیکى موصل، اردو زد و بعد از آن در چهار فرسخى «موصل» نزدیک نهر «خازر» لشکر شام را ملاقات کرد. روزى که دو لشکر آماده جنگ شدند، دهم محرم بود. بیشتر افراد ابراهیم و مختار، ایرانى بودند که در عرب به «حمراء» (سرخ‌گونه) شهرت داشتند، لذا به ارتش ابراهیم و مختار «ارتش سرخ» می‌‌گفتند. یاران ابراهیم که به جنگ ابن زیاد شتافته بودند، اکثرا از ایرانیانى بودند که با گرزهاى چوبین می‌‌جنگیدند؛ لذا به «خشبیه» شهرت یافتند.[۱۴] دو سپاه در روز دهم محرم درگیر شدند و سپاه ابراهیم با رشادت فراوانی که از خود نشان دادند پیروز شدند [۱۵]

انتقام شهیدان کربلا

ابراهیم بن مالک در این جنگ، حُصین بن نمیر، شرحبیل بن ذی‌الکلاع، ابن حوشب، غالب الباهلی ابی الاشرس را که همه از جانیان و عاملان حادثه کربلا بودند، با دست خود به هلاکت رساند. از همه این ها مهم تر، افتخار کشتن ابن زیاد بود که به ابراهیم رسید.[۱۶]

حکومت موصل

ابراهیم وارد موصل شد و حکومت آن جا را عهده دار شد و نمایندگانی به اطراف فرستاد. او سرهای اشراف و بزرگان بنی امیه را برای مختار فرستاد. مختار بسیار خوشحال شد و دستور داد سرها را در محل دارالاماره ـ جایی که سرهای شهدای کربلا را نصب کرده بودند ـ نصب کنند.[۱۷] سپس مختار سرها را برای محمد حنفیه و امام زین العابدین علیه السلام فرستاد. محمد حنفیه و امام سجاد علیه السلام نیز او را دعا کردند.

محمد حنفیه در حق ابراهیم هم دعا کرد و گفت: «خدایا! ابراهیم اشتر را حفظ کن و او را بر دشمنان نصرت و یاری ده و او را به هر چه دوست داری و رضای توست، موفق بدار و او را در دنیا و آخرت ببخش».

شهادت مختار و حکومت مصعب

در نبود ابراهیم، شورشیان باقی مانده کوفه به بصره رفتند و با تحریک مصعب بن زبیر به کوفه حمله کردند و مختار را به شهادت رساندند و مصعب، حکومت آن خطه را نیز بدست گرفت.[۱۸] بعد از این واقعه، دو نامه به دست ابراهیم رسید؛ یک نامه از جانب عبدالملک بن مروان، حاکم شام و یک نامه از جانب مصعب بن زبیر، حاکم کوفه. در هر دو نامه از ابراهیم دعوت شده بود که به آن‌ها بپیوندد. ابراهیم با نزدیکانش مشاوره کرد و از آنان خواست نظرشان را در این مورد بیان کنند. بعضی گفتند: با عبدالملک بیعت کن؛ چون در هر صورت باید با یک نفر بیعت کنی والا از دو جانب در خطر خواهی بود و عبدالملک قوی تر است. بعضی گفتند: با مصعب بیعت کن؛ هر چه باشد، او در مقابل بنی امیه است.

در نهایت ابراهیم گفت: با عبدالملک بیعت نمی کنم؛ زیرا من سران لشکر او از جمله ابن زیاد را به قتل رساندم و ممکن است او حیله کند. و از آن جا که باید با یکی از آن دو بیعت کنم، ترجیح می دهم، با مصعب بیعت کنم. او بیعت خودش را با مصعب اعلام کرد و معلوم است که او به خاطر حفظ جان خود و حفظ قبیله اش راهی جز این نداشته است. لذا همچنان حاکم موصل، جزیره، آذربایجان و ارمنیه بود تا این که عبدالملک در سال ۷۱ ق یا ۷۲ ق. به مصعب حمله برد و مصعب، ابراهیم را برای مقابله با عبدالملک فراخواند.[۱۹]

شهادت و مرقد ابراهیم

عبدالملک قبل از این که به جنگ مصعب بیاید، با نامه هایی فرماندهان و فرمانداران او را تطمیع کرد. از جمله برای ابراهیم نیز نامه ای نوشت و به او قول حکومت عراقین را داد. ابراهیم نامه را به مصعب نشان داد و گفت: یقیناً او برای بقیه فرماندهان نیز چنین نامه‌هایی نوشته؛ آن ها را فرابخوان و اگر قول مساعد داده اند، گردن آنان را بزن. مصعب چنین نکرد و خود را برای جنگ آماده ساخت. عبدالملک نیز لشکری به فرماندهی برادرش محمد بن مروان، به جانب عراق گسیل داشت و سپاه دیگری برای جنگ با عبدالله بن زبیر به مکه فرستاد. دو لشکر محمد بن مروان و ابراهیم در «اوانا» نزدیک نهر «دجیل» در «دیر جاثلیق» در «مسکن» نزدیک بغداد روبرو شدند.

ابراهیم به مصعب گفته بود که عتاب بن ورقاء را به کمکش نفرستد؛ زیرا او منافق است و با عبدالملک مکاتبه دارد؛ اما علی رغم توصیه ابراهیم، مصعب، عتاب بن ورقاء را به لشکر ابراهیم ملحق کرد. در لحظات حساس جنگ، عتاب بن ورقاء فرار کرد و عده زیادی را هم فراری داد. بدین ترتیب ابراهیم در محاصره افتاد.[۲۰] ناگهان با نیزه ها به طرف او هجوم بردند و او را که به شدت مقاومت می کرد؛ به قتل رساندند. آن گاه قاتل ابراهیم، عبید بن میسره، یکی از غلامان قبیله بنی عذره، سر ابراهیم را جدا کرد و برای عبدالملک برد و سپس غلامان «حصین بن نمیر» به سبب کینه ای که از ابراهیم داشتند، بدن این قهرمان خستگی ناپذیر را با آتش سوزاندند. آری، مرگ چنین قهرمانی نیز باید با دیگران فرق داشته باشد.[۲۱]

مرقد ابراهیم بین جاده قدیمی سامرا به بغداد واقع است. این قبر تا سامرا ۸ فرسخ و تا دجله ۴ فرسخ فاصله دارد و مرقد او همان محل شهادت اوست. بر روی سنگی که بالای درب این مرقد است نوشته شده: «هذا قبر مرحوم السید ابراهیم بن مالک الاجدر النخعی، علمدار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم» البته به اشتباه به جای اشتر، اجدر نوشته اند و از کلمه «علمدار» معلوم می شود که این عبارت، کار ایرانیان است. این قبر اکنون به قبر «شیخ ابراهیم» شهرت دارد و زیارتگاه مردم می باشد. این مرقد در جای بلندی قرار دارد و گنبد این بقعه با گچ، سفید شده است.[۲۲]

روایت حدیث

در کتب رجالی اسمی از ابراهیم به عنوان «راوی حدیث» به میان نیامده، البته او داستان تبعید ابوذر به ربذه و مرگ او را ـ که پدرش مالک، شاهد آن بوده ـ از زبان پدرش نقل کرده است، اما حدیثی از او دیده نشده است. فقط ابن حیان، از علمای اهل سنت، او را از ثقات شمرده و می گوید: او از پدرش مالک و عمر بن خطاب حدیث نقل کرده است و از او هم فرزندش مالک و مجاهد، حدیث نقل کرده اند. با این وجود، ابن حیان نیز از او روایتی نیاورده است.[۲۳]

ابراهیم از نگاه بزرگان

  • علامه سید محسن امین در مورد او می نویسد: ابراهیم، مردی شجاع، سلحشور و باشهامت بود. او رئیس و مدافع قبیله اش بوده، و طبعی والا و همتی بلند داشت و حامی حق و حقیقت بود. او دارای زبانی فصیح و شاعری شیرین زبان و هوادار و دوستدار اهل بیت علیهم‌السلام بود. ابراهیم همانند پدرش دارای همه این ویژگی ها بود و چنین فرزندی باید شبیه پدرش باشد.[۲۴]
  • علامه مجلسی از قول ابن نما، (فقیه بزرگ شیعه) می گوید: ابراهیم رحمة الله علیه مظهر شجاعت، مقاومت و سلحشوری قاطع بود. او محب و دوست دار اهل بیت پیامبر و پرچمدار و دلباخته آنان بود.[۲۵] و نیز می گوید: ابراهیم شخصی نبود که در دین خودش شک کند. او در اعتقادش گمراه نشد و هیچ‌گاه یقینش را از دست نداد. او در انتقام گرفتن از خون امام حسین علیه السلام مشارکت کرد.[۲۶]
  • محمد حرزالدین: ابراهیم اشتر فردی شجاع و یکه تاز میدان نبرد و دوستدار اهل بیت بود. او در شیعه بودنش محکم و مطمئن بود؛ و نه تنها از لحاظ اخلاقیات شبیه پدرش بود، بلکه صورت و هیکل ظاهرش نیز همانند پدرش مالک اشتر بود.[۲۷]
  • ذهبی از عالمان اهل سنت: ابراهیم همانند پدرش از قهرمانان و بزرگان بود. او شیعه فاضلی بود.[۲۸]
  • ابن جوزی از عالمان اهل سنت: ابراهیم بن الاشتر دارای صدایی پرهیبت، گیرا و پرجذبه بود.[۲۹]
  • بلاذری از عالمان اهل سنت: ابراهیم در حالی که جوانی نوسال بود، شجاع نیز بود.[۳۰]

پانویس

  1. اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۴۱ و ج ۲، ص ۲۴۹.
  2. همان، ج ۲، ص ۲۰۲.
  3. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۰.
  4. کمال الدین، ج ۲، ص ۴۰۷.
  5. بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۰.
  6. دائرة المعارف تشیع، ج ۱، ص ۲۶۸ و دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۲، ص ۴۵۰.
  7. وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ص ۴۴۱ و اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۲۰۰.
  8. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۶۵؛ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۵ـ۱۶؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۱۵.
  9. تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۸؛ تاریخ ابن کثیر، ج ۸، ص ۲۶۶.
  10. تاریخ طبری، ج ۶، ص ۲۱.
  11. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۷۲.
  12. تاریخ طبری، ج ۶، ص ۴۷.
  13. بحار، ج ۴۵، ص ۳۳۴ و ۳۷۹.
  14. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۲، ص ۴۵۱.
  15. تاریخ طبری، ج ۶، ص ۹۰؛ انساب، ج ۵، ص ۲۴۹.
  16. المعارف، ابن قتیبه، ص ۳۴۷؛ تاریخ، خلیفه بن خیاط، ج ۱، ص ۳۳۲.
  17. انساب، ج ۵، ص ۲۵۰.
  18. شذرات الذهب، ابن عاد حنبلی، ج ۱، ص ۷۴.
  19. انساب، ج ۵، ص ۲۵۲.
  20. همان، ج ۴، ص ۲۷۵.
  21. اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۲۰۱؛ طبقات، ج ۵، ص ۸۰.
  22. مراقدالمعارف، ج ۱، ص ۳۹.
  23. مراقد المعارف، حرزالدین، ج ۱، ص ۴۰؛ الکامل، ج ۴، ص ۳۲۳؛ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۵۸.
  24. اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۶.
  25. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۶۶.
  26. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۴۹.
  27. مراقد المعارف، ج ۱، ص ۳۶.
  28. سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج ۵، ص ۸۱.
  29. المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، ابن جوزی، ج ۶، ص ۵۲.
  30. انساب الاشراف، بلاذری، ج ۵، ص ۲۲۴.

منابع

11.jpg
واقعه عاشورا
قبل از واقعه
شرح واقعه
پس از واقعه
بازتاب واقعه
وابسته ها