رعایت سطح مخاطب عام متوسط است
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

سبط بن جوزی

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۱۳ آوریل ۲۰۲۲، ساعت ۰۶:۴۵ توسط مهدی موسوی (بحث | مشارکت‌ها) (ویرایش)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

سبط ابن‌ جوزی‌‌ (۶۵۴-۵۸۲ ق‌) نوه عبدالرحمان‌ بن‌ جوزی، واعظ و مورخ‌ نامدار اهل سنت در قرن هفتم هجری و از شاگردان ابن‌ عساکر دمشقی است. مجالس وعظ و ارشاد او مقبول عام و خاص بوده است. دو کتاب «تذکرة الخواص» و «مرآة الزمان‌ فى‌ تاریخ‌ الاعیان»‌ از مهمترین آثار ابن‌ جوزی به شمار می‌روند.

نام کامل یوسف‌ بن‌ قزاوغلى‌ جوزی
زادروز ۵۸۲ قمری
زادگاه بغداد
وفات ۶۵۴ قمری
مدفن دمشق

Line.png

اساتید

جمال‌ الدین‌ محمود حصیری‌، تاج‌الدین‌ کندی‌، ابن‌ عساکر، موفق‌الدین‌ حنبلى‌، شرف الدین اسماعیل‌ موصلى‌،...


آثار

تذکرة الخواص، مرآة الزمان‌ فى‌ تاریخ‌ الاعیان، منتهی السؤول فی سیرة الرسول، النضید فی مسائل التوحید ،....

ولادت و خاندان

شمس‌الدین‌ ابوالمظفر یوسف‌ بن‌ قزاوغلى‌ بغدادی،‌ به‌ نقلی در رجب‌ ۵۸۱ قمری، یا چنانکه‌ خود از مادرش‌ نقل‌ کرده‌ در ۵۸۲ قمری‌ در بغداد به‌ دنیا آمد.[۱] مادرش‌ رابعه‌ دختر ابوالفرج‌ عبدالرحمان‌ بن‌ جوزی بود[۲] و به‌ همین‌ سبب‌ به‌ سبط ابن‌ جوزی‌ معروف‌ شد.

تحصیلات و اساتید

ابن‌ جوزی‌ تحت‌ توجه‌ جدش‌ عبدالرحمان‌ بن‌ جوزی‌ پرورش‌ یافت‌.[۳] در بغداد از جد خویش‌ و از عبدالمنعم‌ بن‌ کلیب‌، ابن‌ قبیطى‌، عبدالله‌ بن‌ ابى‌ بکر معروف‌ به‌ ابن‌ سدان‌ حربى‌، موفق‌الدین‌ عبدالله‌ مقدسى‌، ابوحفص‌ بن‌ طبرزد، ابوالیمن‌ کندی‌ و برخى‌ دیگر حدیث‌ شنید.[۴] ادب‌ را نزد ابوالبقا و فقه‌ را نزد حصیری‌ خواند و همچون‌ دایی اش‌ محیى‌الدین‌ ابن‌ جوزی‌ از دست‌ شیخ‌ ضیاءالدین‌ عبدالوهاب‌ ابن‌ سکینه‌ خرقه‌ پوشید.[۵]

خود مى‌نویسد که‌ الجامع‌ الصغیر و قدوری‌ را نزد جمال‌ الدین‌ محمود حصیری‌ و صحاح‌ جوهری‌ را نزد تاج‌الدین‌ کندی‌ خوانده‌ است‌.[۶] ابن‌ جوزی‌ در ۵۹۰ق،‌ شهاب‌ الدین‌ عمر بن‌ محمد سهروردی‌ را در رباط درب‌ المقبره بغداد در حال‌ وعظ دیده‌ است‌.[۷] او در ذیل‌ وقایع‌ ۵۹۶ق، مى‌نویسد که‌ این‌ سال‌ ابتدای‌ جلوس‌ وی‌ بر تربت‌ امام‌ احمد حنبل بود. از آن‌ جلسات‌ نیز به‌ نیکى‌ یاد مى‌کند.[۸]

شمس‌الدین‌ در ۶۰۰ق‌‌ از بغداد به‌ شام‌ سفر کرد و این‌ اولین‌ سفر او بود؛ ابتدا به‌ دقوتا رفت‌ و با خطیب‌ و واعظ آنجا که‌ حجت‌ نامیده‌ مى‌شد، دیدار کرد و از او حدیث‌ شنید. پس‌ به‌ اربل‌ رفت‌ و شیخ‌ محیى‌الدین‌ ساقانى‌ را ملاقات‌ کرد. آنگاه‌ به‌ موصل‌ رفت‌ و در آنجا ضمن‌ برپایى‌ جلسه وعظ که‌ قبول‌ تمام‌ یافت‌، جماعتى‌ از علما و محدثان‌ از جمله‌ خطیب‌ ابوطاهر احمد بن‌ عبدالله‌ طوسى‌ را درک‌ کرد. از آنجا به‌ حران‌ رفت‌ و از فخرالدین‌ محمد ابن‌ تیمیه‌، ابن‌ طباخ‌، عبدالقادر رهاوی‌ و جز آنان‌ حدیث‌ شنید.

پس‌ به‌ حلب‌ رفت‌ و شمائل‌ النبى‌ را از افتخارالدین‌ و اسباب‌ النزول‌ را از عبدالرحمان‌ بن‌ استاد شنید. از آنجا به‌ دمشق‌ رفت‌ و در قاسیون‌ نزدیک‌ فارسیه‌ فرود آمد. در جامع‌ دمشق‌ جلسه‌ داشت‌ و خود این‌ جلسات‌ را به‌ غرفه‌های‌ بهشت‌ تشبیه‌ کرده‌ است‌. پس‌ به‌ زیارت‌ بیت‌المقدس‌ و قبر ابراهیم‌ خلیل‌ علیه السلام رفت‌ که‌ در آنجا هم‌ جلسه‌ داشت‌. سپس‌ به‌ قاسیون‌ بازگشت‌ و تا ۶۰۳ق‌ در آنجا بود. آنگاه‌ به‌ حلب‌ رفت‌ و در شام‌ تاج‌الدین‌ کندی‌، قاضى‌ جمال‌الدین‌ بن‌ حرستانى‌، شمس‌الدین‌ بن‌ شیرازی‌، شرف‌الدین‌ بن‌ موصلى‌ و بنى‌ عساکر را ملاقات‌ کرد و از موفق‌الدین‌ حنبلى‌، داوود بن‌ ملاعب‌، ابن‌ صصری‌ و دیگران‌ استفاده‌ برد و با ابوعمر شیخ‌ فارسیه‌ مصاحبت‌ داشت‌.

ابن‌ جوزی‌ مى‌گوید: همنشینى‌ با اینان‌ خانواده‌ و وطن‌ را از یاد او برده‌ بوده‌ است‌.[۹] آنچه‌ نقل‌ شد مفصل‌ترین‌ سخنى‌ است‌ که‌ شمس‌ الدین‌ یوسف‌ درباره خویش‌ گفته‌ است،‌ ولى‌ او در مواضع‌ دیگر نیز از مشایخ‌ و اساتید خود از جمله‌ ابن‌ عساکر، شرف‌الدین‌ اسماعیل‌ موصلى‌ فقیه‌ و دیگران‌[۱۰] یاد کرده‌ است‌.

آثار و تألیفات

  • مرآة الزمان‌ فى‌ تاریخ‌ الاعیان: این‌ کتاب‌ که از مهم‌ترین‌ آثار‌ سبط ابن‌ جوزی‌ است[۱۱]‌ را در ۴۰ مجلد[۱۲] و در ۳۷ مجلد به‌ خط مؤلف‌ دیده‌اند. یونینى‌ مى‌افزاید که‌ در آن‌ نکته‌های‌ بس‌ لطیف‌ بسیاری‌ از احادیث‌ نبوی‌، اخبار نیکان‌ و اشعار نغز و رخدادهای‌ روزگار تا سال‌ ۶۵۴ ق،‌ یعنى‌ سال‌ وفات‌ مؤلف‌ به‌ شیوه‌ای‌ غریب‌ گرد آمده‌ بوده‌ است‌. در وصف‌ مرآة الزمان‌ نظرات‌ موافق‌ و مخالفى‌ ابراز شده‌ است‌: بعضى‌ آن‌ را دارای‌ داستانهای‌ بى‌پایه‌ و گزافه‌،[۱۳] برخى‌ دیگر آن‌ را از بهترین‌ کتب‌ در نوع‌ خویش‌ دانسته‌اند[۱۴] و گروهى‌ مثل ابن‌ کثیر،[۱۵] بر این‌ نظر بوده‌اند که‌ شمس‌الدین‌ در این‌ کتاب‌ به‌ تنظیم‌ «المنتظم‌» جد خویش‌ پرداخته‌ و بعد اخباری‌ به‌ آن‌ افزوده‌ است‌ اما آنچه‌ از مرآة الزمان‌ در دست‌ داریم‌ این‌ نظر را تأیید نمى‌کند. او نه‌ تنها از المنتظم‌ استفاده‌ برده‌، بلکه‌ به‌ دیگر آثار جد خود نیز نظر داشته‌ است‌، همچنین‌ مآخذ متعدد دیگر را هم‌ دیده‌ و از آنها نقل‌ کرده‌ است‌.[۱۶] شمس‌الدین‌ حتى‌ گاه‌ به‌ نقد نوشته‌های‌ جد خود پرداخته‌[۱۷] و مآخذ و منابع‌ دیگر را در چندین‌ مورد ارزیابى‌ کرده‌ است‌، مثلاً روایات‌ ثعلبى‌، ابن‌ عساکر، ابن‌ عباس‌ و ابن‌ سیرین را مورد انتقاد قرار داده‌ و آنها را تصحیح‌ کرده‌ است‌.[۱۸] قطب‌ الدین‌ یونینى‌، مرآة الزمان‌ را مختصر کرده‌ و بر آن‌ ذیلى‌ نوشته‌ است‌. ذیلهای‌ دیگری‌ نیز بر این‌ کتاب‌ نوشته‌ شده‌ که‌ حاجى‌ خلیفه از آنها نام‌ برده‌ است‌.[۱۹]
  • تذکرة الخواص من الامه بذکر خصائص الائمه: وی به تصریح خود در کتاب «تذکره الخواص»، اخبار کربلا را از هشام کلبی روایت و تحریر کرده است و این موضوع، اعتماد ما را به اعتبار این گزارش ها و این منابع، افزایش می دهد.
  • جوهرة الزمان
  • منتهی السؤول فی سیرة الرسول
  • تلخیص الجامع الکبیر
  • شرح البدایه (اصل آن از ابوالحسن مرغینانی حنفی است.)
  • شرح روح العارفین
  • اللوامع فی احادیث المختصر و الجامع
  • معادن الابریز
  • النضید فی مسائل التوحید
  • نهایة الصنایع فی شرح المختصر و الجامع

مجالس وعظ و ارشاد

ابن‌ جوزی‌ در دمشق‌، از ملوک‌ بنى‌ ایوب‌ محبت‌ و احترام‌ فراوان‌ دید و مجالس‌ وعظ او به‌ سبب‌ خوش‌ سیمایى‌ و شیرین‌ سخنى‌ وی‌ قبول‌ تام‌ یافت‌.[۲۰]

شمس‌الدین‌ مدتى‌ در مدرسه شبلیه‌ و بدریه حسنیه‌ و مدتى‌ در مدرسه معزیه‌ درس هم‌ مى‌گفت[۲۱]،‌ اما بیشتر به‌ وعظ مشغول‌ بود. خود در چندین‌ مورد به‌ جلسات‌ وعظ خویش‌ اشاره‌ دارد؛ مثلاً در موردی‌ از مجالس‌ سالهای‌ ۶۰۳، ۶۱۲ و ۶۱۳ق‌ یاد مى‌کند و مى‌گوید: در ۶۰۳ق‌ در یکى‌ از جلسات‌ که‌ استادش‌ تاج‌الدین‌ کندی‌ هم‌ حاضر بود، بیش‌ از ۵۰۰ تن‌ از جوانان‌ توبه‌ کردند.[۲۲]

ابن‌ کثیر مى‌نویسد: که‌ شمس‌الدین‌ هر بامداد شنبه‌ در «باب‌ مشهد على‌ بن‌ حسین‌ علیه السلام» مجلس‌ وعظ داشت‌. مردم‌ در گرفتن‌ جا و شنیدن‌ سخنان‌ او بر یکدیگر سبقت‌ مى‌جستند و شب‌ شنبه‌ در جامع‌ مى‌خفتند و در تابستان‌ بستانها را ترک‌ مى‌گفتند و در مجلس‌ وعظ او حاضر مى‌شدند و چون‌ به‌ بستانها بازمى‌گشتند فواید سخنان‌ او را یاد مى‌کردند. تاج‌الدین‌ کندی‌ هم‌ در جلسات‌ او حاضر مى‌شد و اقوال‌ او را تحسین‌ مى‌کرد.[۲۳]

یونینى‌ مى‌نویسد که‌ ابن‌ جوزی‌ در وعظ یگانه روزگار بود. در مجالس‌ او اهل‌ ذمه‌ نیز حاضر مى‌شدند.[۲۴] هنگامى‌ که‌ در ۶۲۶ق‌ (۱۲۲۹م‌) قدس‌ از دست‌ مسلمانان‌ بیرون رفت‌، الملک‌ الناصر به‌ سبط ابن‌ جوزی‌ پیشنهاد کرد تا مجلس‌ وعظى‌ برپا دارد. او در این‌ مجلس‌ خطابه‌ای‌ درباره فضایل‌ قدس‌ و نیز در مصیبت‌ از دست‌ رفتن‌ آن‌ ایراد کرد و مردم‌ را چنان‌ اندوهگین‌ ساخت‌ که‌ فریاد و فغان‌ از همه‌ برخاست‌[۲۵] و نیز خود وی‌ ضمن‌ اشاره‌ به‌ این‌ مجلس‌، بخشى‌ کوتاه‌ از خطابه خویش‌ را آورده‌ است‌.[۲۶]

ابن‌ جوزی‌ مردی‌ متواضع‌، ظریف‌، هوشیار، دارای‌ محفوظات‌ زیاد و صاحب‌ خطى‌ خوش‌ بود.[۲۷] با اهل‌ علم‌ و فضل‌ منصف‌ و با ارباب‌ جبر و جهل‌ ناسازگار بود. ملوک‌ و قدرتمندان‌ به‌ دیدار او مى‌آمدند، و حدود ۵۰ سال‌ نزد خواص‌ و عوام‌ مقامى‌ والا داشت‌ و مجلس‌ وعظ او نشاط انگیز و خوشایند بود.

سبط بن جوزی به ائمه هدی علیهم السلام گرایش قلبی و محبت داشت. وی از جمله علمای اهل سنت است که در مورد برخی از مظلومیت های ائمه شیعه علیهم السلام رفتارهای مناسبی داشته است؛ از جمله اینکه به هنگام سکونتش در دمشق امر ائمه را بزرگ شمرده و در مشهد امام زین العابدین (علیه السلام) جلوس کرده و به موعظه مردم می پرداخت و با این کار وی برگزار شدن جلسات موعظه و روضه خوانی در همان مکان سنت گشت و تا مدتها ادامه یافت. او در روز عاشورا با شدت و با تأکید فراوان به احیای سنت عزاداری بر سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) می پرداخت، به طوری که حتی اشعاری را در رثای اباعبدالله الحسین علیه السلام انشاء کرده و سروده است. نقل است که در عاشورای یکی از سالها بالای منبر رفت و از شدت حزن و حال منقلب نتوانست سخن بگوید و فقط گریست، و با گریه های او همه گریستند و با همان حال گریان از منبر فرود آمد.

مناظره ابن جوزی با زن شیعی

روزی سبط بن جوزی در بالای منبر گفت: «ایها الناس! سَلونی قبلَ أن تفقدونی» (که جمله معروفی از امام علی (علیه‌السّلام) بود[۲۸] و هر کسی توان چنین ادعایی نداشت).

ناگاه زنی از شیعیان از پای منبر، چنین سؤال کرد: «به من خبر بده، آیا این حدیث درست است که نقل شده وقتی که جمعی از مسلمانان، عثمان را کشتند، جنازه‌اش (سه روز) در زمین ماند و کسی نرفت تا جنازه او را بردارد و به خاک بسپارد؟». ابن جوزی گفت: آری درست است.

زن پرسید: آیا این حدیث نیز درست است که وقتی سلمان در مدائن از دینا رفت، امام علی (علیه‌السّلام) از مدینه (یا کوفه) به مدائن رفت و بر جنازه سلمان نماز خواند و به احترام او، در مراسم کفن و دفن او شرکت نمود، و نگذاشت جنازه او در زمین بماند و سپس بازگشت؟ ابن جوزی گفت: آری درست است.

زن پرسید: بنابراین، چرا علی (علیه‌السّلام) هنگام مرگ عثمان، با این‌که در مدینه بود، کنار جنازه عثمان نرفت، تا آن را بردارد و به خاک بسپارد؟ در این صورت یا علی (علیه‌السّلام) خطاکار است که از دفن جنازه عثمان، اهمالی نمود، و یا عثمان غیر مؤمن است که علی (علیه‌السّلام) خود را از دخالت در دفن جنازه عثمان، معاف دانست؟

سبط بن جوزی در برابر این سؤال فرو ماند، چرا که دید اگر هر کدام از آن دو (امام علی یا عثمان) را خطاکار بداند، برخلاف عقیده خود سخن گفته است، زیرا او هردو آن‌ها را خلیفه برحق می‌دانست، از این رو گفت: «ای زن! اگر با اجازه شوهرت از خانه بیرون آمده‌ای و در برابر نامحرمان، این‌گونه با من بحث می‌کنی که لعنت خدا بر شوهرت باد، و اگر بدون اجازه او آمده‌ای، خدا تو را لعنت کند».

آن بانوی هوشمند، بی‌درنگ گفت: آیا عایشه که به جنگ امیرمؤمنان علی (علیه‌السّلام) بیرون آمد و جنگ جمل را به راه‌انداخت، با اجازه شوهرش (پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌) بیرون آمده بود، یا بدون اجازه او؟

سبط بن جوزی، در پاسخ این سؤال نیز درمانده شد، زیرا اگر می‌گفت بدون اجازه شوهرش بیرون آمده، عایشه را تخطئه می‌کرد، و اگر می‌گفت: با اجازه بیرون آمده، علی (علیه‌السّلام) را تخطئه می‌کرد، و هر کدام از این دو پاسخ، با عقیده‌اش سازگار نبود؛ بناچار درمانده گردید، و از بالای منبر پائین آمد و به خانه‌اش رفت.[۲۹]

وفات

سبط ابن جوزی،‌ سرانجام‌ در ۷۲ سالگى‌ در سال‌ ۶۵۴ قمری در خانه خویش‌ واقع‌ در جبل‌ صالحیه دمشق‌ درگذشت‌ و بر جنازه او الملک‌الناصر صلاح‌الدین‌ یوسف‌ و سایر امرا و بزرگان‌ حاضر شدند.[۳۰]

پانویس

  1. ابن‌ خلکان‌، ۳/۱۴۲؛ یونینى‌، ۱/۴۲؛ جرجى‌ زیدان‌، .۳/۸۹
  2. ابن‌ جوزی‌، ۸(۲)/۵۰۳.
  3. ابن‌ تغری‌ بردی‌، ۷/۳۹.
  4. ابن‌ جوزی‌، ۸(۱)/۱۹۳، ۸(۲)/۵۲۷، ۵۶۴، ۵۷۸، ۶۲۷.
  5. ابن‌ شاکر، ۴/۳۵۶.
  6. همو، ۸(۲)/۵۷۶، ۷۲۰-۷۲۱.
  7. همو، ۸(۲)/۶۷۹.
  8. همو، ۸(۲)/۴۶۸.
  9. همو، ۸(۲)/۵۱۶-۵۱۷.
  10. ۸(۲)/۵۸۱ ،۶۶۳ ،۶۷۴.
  11. ابن‌ خلکان‌، ۳/۱۴۲.
  12. یونینى‌ ۱/۴۱.
  13. ذهبى‌، میزان‌ الاعتدال‌، ۴/۴۷۱.
  14. ابن‌ تغری‌ بردی‌، ۷/۳۹.
  15. ۳/۱۹۴.
  16. نک: عباس‌، ۳۶-۳۷.
  17. ۱/۲۴۰، ۲۶۰.
  18. همو، ۱/۴۳۰، ۴۳۸، ۴۵۲، ۵۱۵، ۵۴۳.
  19. همانجا.
  20. ذهبى‌، العبر، ۳/۲۷۴؛ همو، سیر، ۲۳/۲۹۷.
  21. ابوشامه‌، ۱۹۵؛ یونینى‌، ۱/۴۳.
  22. ۸(۲)/۵۳۰، ۵۷۹.
  23. ۱۳/۱۹۴.
  24. ۱/۴۰.
  25. ابن‌ واصل‌، ۴/۲۴۵-۲۴۶.
  26. ۸(۲)/۶۵۴.
  27. ابوشامه‌، ۱۹۵؛ ذهبى‌، سیر، ۲۳/۲۹۷؛ غسانى‌، ۶۲۳.
  28. نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹.
  29. علامه مجلسی، بحار‌الانوار، ج ۲۹، ص ۶۴۷.
  30. ابوشامه‌، ۱۹۵؛ یونینى‌، ۱/۴۳.

منابع